بررسي ايل بزرگ اينانلو  و.....

          

 نام دانشجو: محدرضا شیخی

نام استاد: جناب دکتر مینایی

تحقیق درس: مردم شناسی

اينالو

عشاير اينانلو ، ابتداء از " تُركستان " آمده و در فارس مستقر شده اند،جمعيت اين ايل در سال ۱۳۱۱ شمسي ۵۰۰۰ خانوار (۲۲) و در سال ۱۳۶۰ به همراه ايل "بهارلو" ۳۹۲۰ خانوار بوده اند.تيره هاي ايل اينانلو عبارتند از : بولوردي ، اسلام لو ، افشار اشاقي ، امير حاجي ، ايران شاهي ، بلاغي ، بيات ، دوليخاني ، اوشات ، قزلباش ، لُر و نَفَر ، معصوم خاني ، اخلاص ، جرقه ، دهو ، سكنر ، تكه ، چيان اينالّو، يا اَيْنالّو، اينانلو، يكى‌ از ايلهاي‌ ترك‌ زبان‌ استان‌ فارس‌ و بخشى‌ از اينالوهاي‌ ايران‌ كه‌ وابسته‌ به‌ قوم‌ اغوزهستند (مينورسكى‌، .(8 ظاهراً ميان‌ اينالوهاي‌ فارس‌ و ايل‌ بزرگ‌ اوشار يا افشار (ه م‌) پيوندهايى‌ وجود  داشته‌ است‌ و شاخه‌ يا تيره‌اي‌ از ايل‌ اينالو، افشار اوشاغى‌، يعنى‌ فرزند افشار ناميده‌ مى‌شده‌اند(همو،4-3؛ فسايى‌، 2/1576)

تاريخ‌ مهاجرت‌ ايل‌ اينالو به‌ استان‌ فارس‌ دقيقاً روشن‌ نيست‌. فسايى‌ زمان‌ آمدن‌ اينالوها به‌ فارس‌ را در دورة سلاطين‌ مغول‌، در قرن‌ 7 يا اوايل‌ قرن‌ 8ق‌ آورده‌ است‌ (2/1573). اوبرلينگ‌ احتمال‌ داده‌ كه‌ افشار اوشاغى‌ همراه‌ با گروه‌ اينالو، از نواحى‌ مركزي‌ ايران‌ به‌ فارس‌ آمده‌اند، چه‌، به‌ هنگام‌ فرمانروايى‌ منصور بيك‌ افشار در فارس‌ در 904ق‌/1499م‌، افشارها در اين‌ ناحيه‌ بوده‌اند. ( ايرانيكا، I585در1278ق‌/ 1861م)

‌     ايل‌ اينالو و ايل هاي‌ باصري‌، بهارلو، عرب‌ و نَفر‌به‌ هم‌ پيوستند و اتحادية ايلات‌ خمسه‌را تشكيل‌ دادند. در آن‌ زمان‌، ايل‌ اينالو، مانند ايلهاي‌ ديگر احتمالاً داراي‌ يك‌ نظام‌ عشيره‌اي‌ منسجم‌ و مبتنى‌ بر گروه‌بندي‌ نَسَبى‌ و اقتصادي‌ ايلى‌ بوده‌ است‌.

  سازمان‌ ايلى‌: 

 ساخت‌ نظام‌ ايلى‌ - عشايري‌ اينالو، و وضعيت‌ اجتماعى‌ - اقتصادي‌ و سياسى‌ آن‌ در گذشته‌ روشن‌ نيست‌. بارث‌ سازمان‌ ايل‌ باصري‌ را نمونه‌اي‌ از سنخ‌ سازمان‌ ايلى‌ - عشيره‌اي‌ ايلهاي‌ كوچندة مناطق‌ جنوبى‌ ايران‌ مى‌داند (ص‌ و از همين‌ جا مى‌توان‌ تصويري‌ در بارة ايل‌ اينالو به‌ قياس‌ حاصل‌ كرد.

تيره‌ در اصطلاح‌ ايلات‌ خمسه‌ مرادف‌ با طايفه‌ به‌ كار مى‌رود. اسناد تاريخى‌ موجود، به‌ شماري‌ از تيره‌هاي‌ وابسته‌ به‌ ايل‌ اينالو اشاراتى‌ دارند، ولى‌ تمايزي‌ ميان‌ تيره‌ها و زير تيره‌هاي‌ ايل‌ نمى‌گذارند. فسايى‌ در فارس‌نامة ناصري‌ (همانجا) از 25 تيرة ايل‌ اينالو نام‌ مى‌برد. هنري‌ فيلد كه‌ در( 1336ق‌/1918م‌) به‌ ايران‌ آمده‌، 14 شاخه‌ يا گروه‌ از ايل‌ اينالو (آيينه‌لو، آيين‌لو) و محل‌ زيست‌ هر يك‌ از آنها را نام‌ مى‌برد (ص‌ 256- 257) كه‌ نام‌ چند تيره‌ از آنها در فارس‌نامه‌ نيامده‌ است‌. بهمن‌ بيگى‌ تيره‌هاي‌ عمدة اينالو (نام‌ ايل‌ اشتباهاً اينارلو ضبط شده‌ است‌) را در( 1324ش‌، 8) تيره‌ به‌ نامهاي(‌ بيات‌، بوالوردي‌، چهارده‌ چريك‌، ميرحاجلو، افشار، اسلاملو، كرّايى‌ و يغمارلو) بر مى‌شمارد (ص‌ 55) از اين‌ تيره‌ها تنها تيرة( يغمارلو) در فهرست‌ فارس‌نامه‌ نيامده‌ است‌. نشرية مركز عشايري‌ ايران‌ (نك: مجموعة اطلاعات‌...، 87) در نموداري‌ از سازمان‌ ايلى‌ اينالو در( 1361ش‌) 11 تيره‌ را ذكر مى‌كند كه‌ چند تيرة آن‌ در فهرستهاي‌ فسايى‌، فيلد و بهمن‌ بيگى‌ نيامده‌اند.

        كم‌ و بيش‌ بودن‌ شمار تيره‌ها و اختلاف‌ در نام‌ تيره‌هاي‌ ايل‌ اينالو در فهرستهاي‌ تاريخى‌، تغييراتى‌ را در شكل‌ سازمان‌ ايلى‌ و پراكندگى‌ تيره‌ها و زير تيره‌هاي‌ آن‌، يا درآميختن‌ بعضى‌ از آنها با ايلها و تيره‌هاي‌ ديگر و يا يك جانشين‌ شدن‌ آنها نشان‌ مى‌دهد؛ مثلاً گروهى‌ از تيرة ابوالوردي‌ يا بولوردي‌ - كه‌ زمانى‌ از بزرگ‌ترين‌ تيره‌هاي‌ ايل‌ اينالو بوده‌ - ظاهراً در( 1280ق)‌ به‌ دهات‌ آسپاس‌ و ابوالوردي‌ شيراز رفتند و سكنى‌ گزيدند (حسن‌ بيگى‌، 91 -92)، و گروهى‌ ديگر به‌ ايل‌ قشقايى‌ پيوستند و با طايفه‌هاي‌ كشكولى‌ بزرگ‌ و درّه‌ شوري‌ و عملة اين‌ ايل‌ آميختند (پرهام‌، 257). سايكس‌ (ص‌ 430 ، حاشيه‌) از 10 خانوار عشاير كوچندة باووردي‌ در سيرجان‌ ياد كرده‌، و مينورسكى‌ احتمال‌ داده‌ است‌ كه‌ اينان‌ از بولورديهاي‌ اينالو هستند (ص‌ 4 ، حاشية 2

 سازمان‌ رهبري‌:

 مطابق‌ با نظام‌ تاريخى‌ - سنتى‌ در سازمان‌ ايلى‌ - عشايري‌ ايلهاي‌ خمسة فارس‌، از جمله‌ ايل‌ اينالو (نك: بارث‌، 72 ,55 )، گروهى‌ كدخدا و كلانتر يا خان‌ سازمان‌ رهبري‌ ايل‌ را مى‌گردانيده‌اند. گفته‌اند كه‌ از دورة صفوي‌ تا حدود سال‌( 1240ق‌) حكومت‌ بر ايل‌ اينالو ظاهراً در خاندان‌ خانها يا كلانتران‌ تيرة ابوالوردي‌ مى‌گشته‌ است‌ (نك: فسايى‌، 2/1573)، اما بعدها رهبري‌ ايل‌ از تيرة ابوالوردي‌ بيرون‌ آمد و هر چند گاهى‌ در دست‌ يكى‌ از خانهاي‌ تيره‌هاي‌ اينالو، مانند قورت‌، سركلو و بلاغى‌ بود (همو، 2/1576).

كوچندگى‌ و ده‌نشينى‌: اينالوها همچون‌ ديگر ايلات‌ خمسه‌، تا پيش‌ از قرن‌ 14ق‌ كوچنده‌ بودند و ييلاق‌ و قشلاق‌ مى‌كردند. زمستانگاه‌ (قشلاق‌) ايل‌، بلوك‌ خفر، داراب‌ و فسا، و تابستانگاه‌ (ييلاق‌) آنان‌، بلوك‌ رامجِرد و مرودشت‌ بود. از 1293ق‌ به‌ تدريج‌ گروه‌ بزرگى‌ از اينالوها زندگى‌ كوچندگى‌ و چادرنشينى‌ را رها كردند و در صحراي‌ قره‌بُلاغ ‌فسا نشيمن‌ گزيدند و ده‌نشين‌ شدند (فسايى‌، همانجا). كوچندگان‌ چادرنشين‌ از راه‌ شبانى‌ و گله‌داري‌ در دشت‌ و بيابان‌، و استقرار يافتگان‌ ده‌نشين‌ از راه‌ كشت‌ و ورز روي‌ خاك‌ زندگى‌ مى‌گذراندند.

از آنجايى‌ كه‌ بيشتر تيره‌هاي‌ ايل‌ اينالو ده‌نشين‌ شده‌اند، و گروهى‌ هم‌ كه‌ كوچ‌ مى‌كردند به‌ تيره‌ها و طايفه‌هاي‌ ايلهاي‌ كوچندة ديگر منطقه‌ پيوسته‌اند، امروز ديگر نامى‌ از ايل‌ اينالو در اجزاء عشاير كوچندة ايل‌ خمسه‌ در سرشماري‌ سال‌ 1366ش‌ ديده‌ نمى‌شود (نك: سرشماري‌...، 13-14؛ نيز نك: ه د، ايلات‌ خمسه‌

.جمعيت‌: به‌ دست‌ آوردن‌ شمار دقيق‌ جمعيت‌ ايل‌ اينالو، در گذشته‌ و حال‌ به‌ سبب‌ عدم‌ ثبت‌ آمار دقيق‌ جمعيت‌ ايل‌ در دورة كوچندگى‌ اينالوها، و پراكندگى‌ آنها در مناطق‌ مختلف‌ فارس‌ و پيوستن‌ به‌ ايلها و طايفه‌هاي‌ ديگر، و نيز اسكان‌ يافتن‌ آنها در دهات‌ دشوار است‌. برخى‌، آماري‌ تخمينى‌ از جمعيت‌ اينالوها در گذشته‌ داده‌اند كه‌ هيچ‌يك‌ بر پاية آمارشناسى‌ علمى‌ استوار نيست‌. مثلاً خانم‌ شيل‌ شمار اينالو را در 1266-1267ق‌/1849-1850م‌، 800 ،4چادر و خانه‌ (ص‌ 399 )، و مسعود كيهان‌ در 1311ش‌، 5 هزار خانوار (2/86) آورده‌ است.

    سپاهگيري:

 ايل‌ اينالو پيوسته‌ گروهى‌ سوار تفنگدار ورزيده‌ و كاركشته‌ براي‌ جنگ‌ و ستيز و تاخت‌ و تاز آماده‌ داشت‌. اين‌ تفنگداران‌ بيشتر در خدمت‌ شاهان‌ و شاهزادگان‌ و حكومتگران‌ محلى‌ فارس‌ و يا در خدمت‌ خانها و كلانتران‌ ايل‌ بودند و در حفظ منافع‌ اقتصادي‌ و پيشبرد هدفهاي‌ سياسى‌ و نظامى‌ آنان‌ مى‌كوشيدند. ظل‌السلطان‌ (ص‌ 200) در شرح‌ سفرش‌ به‌ آباده‌ - آنجا كه‌ به‌ يك‌ صد تن‌ سوار «عين‌ آلو شاهسون‌» اشاره‌ مى‌كند - به‌ احتمال‌ زياد از ايل‌ اينالوي‌ فارس‌ ياد مى‌كند كه‌ او را همراهى‌ مى‌كرده‌اند.در 1308ق‌ ايل‌ اينالو به‌ نهضت‌ عشايري‌ فارس‌ پيوست‌ و همراه‌ ايلهاي‌ بهارلو و عرب‌ و نفر برضد حكومت‌ وقت‌ فارس‌ شورش‌ كرد و با نيروهاي‌ حكومت‌ محلى‌ و دولت‌ به‌ نبرد پرداخت‌ (بيات‌، 53). در جنگ‌ جهانى‌ اول‌ (1332-1337ق‌/1914- 1918م‌) نيز، اينالوها به‌ رغم‌ كوششهاي‌ خاندان‌ قوام‌ در متحد و همسو كردن‌ ايلات‌ فارس‌ با هدفهاي‌ خود، به‌ قشقاييها پيوستند، و همراه‌ بهارلوها با رهبري‌ صولت‌ الدولة قشقايى‌ با قواي‌ انگليس‌ و پليس‌ جنوب‌ جنگيدند (نك: ه د، ايلات‌ خمسه‌).

مآخذ: بهمن‌ بيگى‌، محمدبهمن‌، عرف‌ و عادت‌ در عشاير فارس‌، تهران‌، 1324ش‌؛ بيات‌، كاوه‌، شورش‌ عشايري‌ فارس‌، تهران‌، 1365ش‌؛ پرهام‌، سيروس‌،     ايلات‌ و عشاير، تهران‌، 1362ش‌؛ حسن‌ بيگى‌، م‌.، «قالى‌ بولوردي‌ فارس‌»، فصلنامة عشايري‌ ذخائر انقلاب‌، تهران‌، 1367ش‌، شم 2؛ سرشماري‌ اجتماعى‌ - اقتصادي‌ عشاير كوچنده‌ (1366ش‌)، نتايج‌ تفصيلى‌، ايل‌ خمسه‌، مركز آمار ايران‌، تهران‌، 1368ش‌؛ ظل‌السلطان‌، مسعودميرزا، تاريخ‌ مسعودي‌، تهران‌، 1362ش‌؛ فسايى‌، حسن‌، فارس‌نامة ناصري‌، به‌ كوشش‌ منصور رستگار فسايى‌، تهران‌، 1367ش‌؛ فيلد، هنري‌، مردم‌شناسى‌ ايران‌، ترجمة عبدالله‌ فريار، تهران‌، 1343ش‌؛ كيهان‌، مسعود، جغرافياي‌ مفصل‌ ايران‌، تهران‌، 1311ش‌؛ مجموعةاطلاعات‌ و آمار ايلات‌وطوايف‌عشايري‌ايران‌،نشريةمركزعشايري‌ايران‌، تهران‌، 1361ش‌؛

دودمان تركي اينجو

اينْجو، دودمانى‌ ايرانى‌ كه‌ در نيمة اول‌ سدة 8 ق‌/14م‌ مقارن‌ با اواخر عصر ايلخانان‌، چندي‌ به‌ مناصب‌ ديوانى‌ و فرمانروايى‌ ايالات‌ جنوبى‌ ايران‌ از اصفهان‌ تا كناره‌هاي‌ خليج‌ فارس‌ دست‌ يافتند (قس‌: شبانكاره‌اي‌، 296: كه‌ اين‌ دودمان‌ را ترك‌ نژاد خوانده‌ است‌). نخستين‌ فرد نام‌ آور آنان‌ شرف‌ الدين‌ محمود شاه‌ فرزند محمدبن‌ فضل‌الله‌ بود كه‌ نسب‌ خود را به‌ چند واسطه‌ به‌ خواجه‌ عبدالله‌ انصاري‌ مى‌رساند ( منتخب‌التواريخ‌...،170؛ فصيح‌، 3/32؛ حمدالله‌، تاريخ‌...، 664)، اگرچه‌ در صحت‌اين‌ انتساب‌ترديد هست‌. به‌روايت‌ ديگر نام‌ پدر محمود شاه‌، امير طخطاخ‌ اينجو بوده‌، و رشيدالدين‌ فضل‌الله‌ در مكتوبى‌ كه‌ به‌ او نوشته‌، از وي‌ با اين‌ عنوان‌ ياد كرده‌ است‌ (ص‌ 168-169). اينجو در اصل‌ واژه‌اي‌ مغولى‌ و به‌ معناي‌ املاك‌ خالصه‌ و اختصاصى‌ سلطانى‌ و ديوان‌ بود (نك: ه د، اينجو، اصطلاح‌) و چون‌ ادارة املاك‌ خالصه‌ در اواخر عهد ايلخانى‌ در عهدة شرف‌الدين‌ محمود شاه‌ بود، بدين‌ لقب‌ معروف‌ شد (غفاري‌، تاريخ‌ جهان‌ آرا، 221، تاريخ‌ نگارستان‌، 280).

پس‌ از شرف‌الدين‌، ديگر افراد خانوادة او نيز به‌ اينجو شهرت‌ يافتند (قزوينى‌، محمد، 1/166). تصدي‌ خالصه‌ شغل‌ مهم‌ و پراستفاده‌اي‌ بود و شرف‌الدين‌ از اين‌ راه‌ مال‌ بسيار اندوخت‌ (غنى‌، 1/5). محمودشاه‌ اوايل‌ سلطنت‌ محمد خدابنده‌، يعنى‌ از 703ق‌/1304م‌ مأمور فارس‌ شد و به‌ تدريج‌ بر آنجا استيلا يافت‌ و در 725ق‌/1325م‌ توانست‌ بر مجموعة ولايات‌ فارس‌ به‌ استقلال‌ حكومت‌ كند و بلوكات‌ آنجا را متحد نمايد (احمد زركوب‌، 101-102)؛ اما او بيشتر اوقات‌ ملازم‌ اردوي‌ سلطانى‌ بود و از سوي‌ خود نايبانى‌ را به‌ فارس‌ مى‌فرستاد ( منتخب‌التواريخ‌،172).

محمود شاه‌ به‌ تدريج‌ و در طى‌ ساليان‌ با مردم‌ فارس‌ و به‌ ويژه‌ شيراز ارتباط نزديكى‌ برقرار كرده‌ بود، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ حتى‌ زمانى‌ كه‌ عنوان‌ حكومت‌ نداشت‌، فرمانروايان‌ بى‌ مشورت‌ او نمى‌توانستند كاري‌ از پيش‌ ببرند (قزوينى‌، يحيى‌، 262-263). روابط محمود با سلطان‌ ابوسعيد، در اواخر سلطنتش‌ تيره‌ شد (اقبال‌، تاريخ‌ مفصل‌ايران‌ از صدر...، 567). از اين‌ رو، در 734ق‌/1334م‌ ابوسعيد او را از حكومت‌ فارس‌ بركنار كرد، اما محمود از فرمان‌ او سر برتافت‌ و ابوسعيد فرمان‌ به‌ قتل‌ او داد. غياث‌الدين‌ محمد رشيدي‌ وزير خويشاوند شرف‌الدين‌ محمود به‌وساطت‌ برخاست‌ و ابوسعيد به‌ زندانى‌ شدن‌ وي‌ در قلعة طبرك‌ اصفهان‌ اكتفا كرد. متعاقب‌ آن‌ فرزندش‌ مسعود شاه‌ نيز به‌ روم‌ (آسياي‌ صغير) تبعيد گرديد (حافظ ابرو، 187- 188؛ اقبال‌، همانجا). ظاهراً محمود مدتى‌ طولانى‌ در زندان‌ نماند و باز مورد اعتماد و اقبال‌ واقع‌ شد؛ اما آرپاخان‌ كه‌ پس‌ از قتل‌ ابوسعيد در 18 ربيع‌الا¸خر 736 رسماً به‌ جانشينى‌ او منصوب‌ شد، به‌ گمان‌ آنكه‌ شرف‌الدين‌ محمود يكى‌ از فرزندان‌ هلاكو را در خانة خود نگه‌ داشته‌، تا در موقع‌ مناسب‌ او را به‌ سلطنت‌ برساند، بر وي‌ خشم‌ گرفت‌ و در نيمة رجب‌ 736 او را به‌ قتل‌ رساند. دو تن‌ از پسران‌ محمود، يعنى‌ مسعودشاه‌ و ابواسحاق‌ نيز كه‌ در تبريز بودند، از آنجا گريختند (فصيح‌، 3/47؛ شبانكاره‌اي‌، 298- 299؛ اقبال‌، تاريخ‌ مفصل‌ ايران‌ از استيلاي‌...، 1/349-350).

شرف‌الدين‌ محمود فرمانروايى‌ مردم‌ دار بود و از ثروت‌ كلان‌ خود در كارهاي‌ خير و عام‌المنفعه‌ استفاده‌ مى‌كرد، چنانكه‌ بارويى‌ تازه‌ و مستحكم‌ بر گرد شيراز كشيد (حمدالله‌، نزهة...، 137). ابن‌ بطوطه‌ هنگام‌ گذر از يزد به‌ شيراز وصف‌ كاروانسرايى‌ را مى‌كند كه‌ آن‌ را محمودشاه‌ آباد‌ كرده‌ بود (ص‌ 202-203). از مأنوسان‌ و معاشران‌ وي‌ يكى‌ امين‌الدين‌ بليانى‌ ممدوح‌ نام‌ آور حافظ بود. امين‌الدين‌ پس‌ از شرف‌الدين ‌ نامة اديبانة تسليت‌ آميزي‌ به‌ مسعود شاه‌ فرزند او نوشت‌ كه‌ متن‌ آن‌ اكنون‌ در دست‌ است‌ (صفا، 3(2)/877 - 878). از شرف‌الدين‌ محمودشاه‌ 6 فرزند پسر برجاي‌ ماند كه‌ هر يك‌ ولايت‌ و امارت‌ يافتند، از جمله‌:

جلال‌الدين‌ مسعودشاه‌: وي‌ در 725ق‌/1325م‌ از سوي‌ پدر ادارة ولايات‌ فارس‌ را در دست‌ گرفت‌ و بعداً ابوسعيد نيز حكومت‌ كرمان‌ و مكران‌ تا حدود سند و هند را بدو سپرد (شبانكاره‌اي‌، 297)، اما در 730ق‌/1330م‌ براي‌ مدتى‌ برادر ديگر وي‌ - غياث‌الدين‌ كيخسرو - عهده‌دار امور فارس‌ شد (احمد زركوب‌، 102). مسعودشاه‌ كه‌ پس‌ از قتل‌ پدر به‌ روم‌ گريخته‌ بود، اندكى‌ بعد با كمك‌ شيخ‌ حسن‌ بزرگ‌ ايلكانى‌ كه‌ امير ياغى‌ باستى‌ را همراه‌ او كرد، به‌ شيراز بازگشت‌ (738ق‌) (معين‌الدين‌، 93-94؛ قزوينى‌، يحيى‌، 264- 265؛ اقبال‌، تاريخ‌ مفصل‌ ايران‌ از صدر، 568 -569)، اما چندي‌ بعد ياغى‌ باستى‌ با مسعودشاه‌ كه‌ سخت‌ مورد توجه‌ شيرازيان‌ بود، درگير شد و او را در 743ق‌/1342م‌ به‌ قتل‌ رساند (حافظ ابرو، 214- 215؛ قزوينى‌، يحيى‌، همانجا). پس‌ از كشته‌ شدن‌ مسعودشاه‌، مادرش‌ - تاشى‌ خاتون‌ كه‌ زنى‌ مدبّر بود - مردم‌ شيراز را شوراند و آنان‌ امير ياغى‌ باستى‌ را از شهر بيرون‌ راندند (شبانكاره‌اي‌، 312). جلال‌الدين‌ مسعودشاه‌ اميري‌ كاردان‌ بود و در آبادانى‌ شيراز اهتمام‌ داشت‌ و آثار بسيار و بقاع‌ خير از خود برجاي‌ نهاد، از جمله‌ بايد از مدرسة مسعوديةشيراز، رباط ايزد - خواست‌ و چند بناي‌ ديگر نام‌ برد ( منتخب‌ التواريخ‌، 173).

 غياث‌الدين‌ كيخسرو: وي‌ به‌ روزگار پدر زمانى‌ نيابت‌ حكومت‌ فارس‌ را بر عهده‌ داشت‌ و با سركوب‌ گردنكشان‌ آرامشى‌ در آن‌ ناحيه‌ پديد آورد. در دوران‌ تبعيد برادر خود مسعودشاه‌، حكومت‌ همانجا را در دست‌ داشت‌. هنگامى‌ كه‌ مسعودشاه‌ به‌ فارس‌ بازگشت‌ (738ق‌)، غياث‌الدين‌ كيخسرو از تحويل‌ حكومت‌ به‌ او سر باز زد و همين‌ امر اختلافى‌ درميان‌ دو برادر پديد آورد كه‌ به‌ دنبال‌ آن‌ غياث‌الدين‌ دستگير شد و به‌حبس‌ افتاد.او در سال‌بعد (739ق‌/1338م‌)در زندان‌درگذشت‌ (فصيح‌، 3/55).ابواسحاق‌ اينجو: وي‌ از ناموران‌ خاندان‌ اينجو و ممدوح‌ حافظ بود (نك: ه د، 5/161- 165).

شمس‌الدين‌ محمد (717-740ق‌): وي‌ چهارمين‌ پسر محمودشاه‌ بود كه‌ در شيراز مقام‌ داشت‌ و هنگامى‌ كه‌ مسعودشاه‌ به‌ شيراز بازگشت‌، با او نافرمانى‌ آغاز كرد. پس‌ در قلعة سفيد شولستان‌ به‌ بند افتاد (غنى‌، 1/34). در 740ق‌/1339م‌ كه‌ پيرحسين‌ چوپانى‌ از سوي‌ امير شيخ‌ حسن‌ چوپانى‌ مأمور حكومت‌ فارس‌ و مقابله‌ با مسعودشاه‌ شد، شمس‌الدين‌ محمد از زندان‌ گريخت‌ و به‌ او پيوست‌ (فصيح‌، 3/57). پيرحسين‌ به‌ ياري‌ وي‌ مسعودشاه‌ را از شيراز راند و حكومت‌ فارس‌ را در دست‌ گرفت‌. اما مردم‌ به‌ شمس‌الدين‌ بيش‌ از او توجه‌ داشتند و اين‌ امر حسادت‌ وي‌ را برانگيخت‌، تا آنكه‌ شمس‌الدين‌ را در 28 رمضان‌ 740 به‌ قتل‌ رساند (شبانكاره‌اي‌، 315؛ فصيح‌، 3/57؛ قزوينى‌، محمد و اقبال‌، 377، حاشية 3). پس‌ از اندكى‌ مردم‌ شهر، پيرحسين‌ را به‌ انتقام‌ خون‌ او از شيراز بيرون‌ راندند و بار ديگر مسعودشاه‌ به‌ شيراز بازگشت‌ (عبدالرزاق‌، 1/155؛ كتبى‌، 16-17).

مآخذ:

 ابن‌ بطوطه‌، رحلة، بيروت‌، 1384ق‌/1964م‌؛ احمد زركوب‌، شيرازنامه‌، به‌ كوشش‌ اسماعيل‌ واعظ جوادي‌، تهران‌، 1350ش‌؛ اقبال‌ آشتيانى‌، عباس‌، تاريخ‌ مفصل‌ ايران‌ از استيلاي‌ مغول‌ تا اعلان‌ مشروطيت‌، تهران‌، 1347ش‌؛ همو، تاريخ‌ مفصل‌ ايران‌ از صدراسلام‌ تا انقراض‌ قاجاريه‌، به‌ كوشش‌ محمد دبيرسياقى‌، تهران‌، 1362ش‌؛ حافظ ابرو، عبدالله‌، ذيل‌ جامع‌التواريخ‌ رشيدي‌، به‌ كوشش‌ خانبابا بيانى‌، تهران‌، 1350ش‌؛ حمدالله‌ مستوفى‌، تاريخ‌ گزيده‌، به‌ كوشش‌ عبدالحسين‌ نوايى‌، تهران‌، 1362ش‌؛ همو، نزهةالقلوب‌، به‌ كوشش‌ محمد دبيرسياقى‌، تهران‌، 1336ش‌؛ رشيدالدين‌ فضل‌الله‌، مكاتبات‌ رشيدي‌، به‌ كوشش‌ محمد شفيع‌، لاهور، 1364ق‌/ 1945م‌؛ شبانكاره‌اي‌، محمد، مجمع‌ الانساب‌، به‌ كوشش‌ هاشم‌ محدث‌، تهران‌، 1363ش‌؛ صفا، ذبيح‌ الله‌، تاريخ‌ ادبيات‌ در ايران‌، تهران‌، 1366ش‌؛ عبدالرزاق‌ سمرقندي‌، مطلع‌ سعدين‌ و مجمع‌ بحرين‌، به‌ كوشش‌ عبدالحسين‌ نوايى‌، تهران‌، 1353ش‌؛ غفاري‌ قزوينى‌، احمد، تاريخ‌ جهان‌ آرا، تهران‌، 1343ش‌؛ همو، تاريخ‌ نگارستان‌، به‌ كوشش‌ مرتضى‌ مدرس‌ گيلانى‌، تهران‌، 1340ش‌؛ غنى‌، قاسم‌، بحث‌ در آثار و افكار و احوال‌ حافظ، تهران‌، 1366ش‌؛ فصيح‌ خوافى‌، احمد، مجمل‌ فصيحى‌، به‌ كوشش‌ محمود فرخ‌، مشهد، 1339ش‌؛ قزوينى‌، محمد، يادداشتها، تهران‌، 1346ش‌؛ همو و عباس‌ اقبال‌ آشتيانى‌، مقدمه‌ و حاشيه‌ بر شدالازار جنيد شيرازي‌، تهران‌، 1328ش‌؛ قزوينى‌، يحيى‌، لب‌التواريخ‌، تهران‌، 1363ش‌؛ كتبى‌، محمود، تاريخ‌ آل‌ مظفر، به‌ كوشش‌ عبدالحسين‌ نوايى‌، تهران‌، 1335ش‌؛ معين‌الدين‌ يزدي‌، مواهب‌ الهى‌، به‌ كوشش‌ سعيد نفيسى‌، تهران‌، 1326ش‌؛ منتخب‌التواريخ‌ معينى‌، منسوب‌ به‌ معين‌الدين‌ نطنزي‌، به‌ كوشش‌ ژان‌ اوبن‌، تهران‌، 1336ش‌.
 

 ايلات‌ خمسه

ايلات‌ِ خَمْسه‌، اتحادي‌ از 5 ايل‌ اينالّو (يا اينانلو)، بَهارْلو، نَفَر، عرب‌ و باصري‌ (ه م‌م‌) كه‌ بنابر برخى‌ مقاصد سياسى‌، اقتصادي‌ و نظامى‌، در 1278ق‌ به‌ فرمان‌ ناصرالدين‌ شاه‌ در منطقة فارس‌ تشكيل‌ شد (نك: فسايى‌، 1/823 -824؛ ابرلينگ‌، 72؛ بيات‌، 24). خاستگاه‌ قومى‌ اين‌ ايلها با يكديگر متفاوت‌ است‌. ايلهاي‌ اينانلو، بهارلو و نفر، ترك‌؛ ايل‌ عرب‌، عرب‌؛ و ايل‌ باصري‌، عمدتاً فارس‌ هستند. مردم‌، ايلات‌ خمسه‌ را كلاً عرب‌ مى‌شناختند (بك‌، كه‌ احتمالاً به‌ دليل‌ جمعيت‌ بيشتر مردم‌ ايل‌ عرب‌ در ايلات‌ خمسه‌ و نيروي‌ غالب‌ آنها بر عشاير ديگر بوده‌ است‌.

ايلات‌ خمسه‌ دومين‌ گروه‌ ايلى‌ عمدة فارس‌، پس‌ از ايل‌ قشقايى‌، در اواخر سدة 13ق‌/19م‌ و نيمة نخست‌ سدة 14ق‌/20م‌ به‌ شمار مى‌رفتند (مسعود ميرزا، 129؛ سايكس‌، .(II/479( ايل هاي‌ خمسه‌ در منطقه‌اي‌ در شرق‌ قلمرو ايل‌ قشقايى‌ به‌ صورت‌ پراكنده‌ مى‌زيستند. اين‌ منطقه‌ بخشى‌ از نواحى‌ شمال‌ و مشرق‌ و جنوب‌ شرقى‌ استان‌ فارس‌ را در سوي‌ خاوري‌ راه‌ اصفهان‌ به‌ شيراز و شيراز به‌ جهرم‌ فرا مى‌گيرد.تمام‌ طايفه‌هاي‌ ايلات‌ خمسه‌ تا سالهاي‌ پايانى‌ سدة 13ق‌ كوچ‌ مى‌كردند و به‌ ييلاق‌ و قشلاق‌ مى‌رفتند. از آن‌ پس‌، به‌ تدريج‌ بخش‌ بزرگى‌ از آنها يكجانشين‌ شدند. بنابر آمار تيرماه‌ 1366ش‌، 768 ،4 خانوار از باصري‌، عرب‌، بهارلو، نفر و كُردشولى‌ (از قشقاييهايى‌ كه‌ به‌ ايلات‌ خمسه‌ پيوسته‌ بودند) كوچ‌ مى‌كردند ( سرشماري‌ ...، 15). ييلاقات‌ اين‌ عشاير در شهرستانهاي‌ آباده‌، اقليد، جهرم‌، داراب‌، شيراز، فسا، لار و مرودشت‌، و قشلاقات‌ آنها نواحى‌ ديگري‌ در همين‌ شهرستانها و شهرستانهاي‌ استهبان‌، فيروزآباد و نيريز فارس‌ بوده‌ است‌. 3/94% از خانوارهاي‌ عشاير كوچنده‌ در ييلاق‌، 3/80% آنها در قشلاق‌ زير سياه‌ چادر، و بقيه‌ در خانه‌هاي‌ گلين‌ زندگى‌ مى‌كنند (همان‌، 11).

رهبري‌ هر يك‌ از ايلهاي‌ خمسه‌ و طايفه‌ها و تيره‌ها و اولادها را يك‌ خان‌ يا كلانتر و يا كدخدا برعهده‌ داشت‌ كه‌ امور اجتماعى‌، سياسى‌ و اقتصادي‌ عشاير زيرنظر آنها بود. هر اردو كه‌ متشكل‌ از چند سياه‌ چادر يا خانوار از يك‌ طايفه‌ يا تيره‌ بود، در زمان‌ كوچ‌، يك‌ كدخدا يا ريش‌سفيد داشت‌ كه‌ نمايندگى‌ سياسى‌ و اداري‌ اردو برعهدة او بود (بارث‌، .(26 اصطلاح‌ «خان‌» در خطاب‌ مؤدبانه‌ براي‌ همة سران‌ ايل‌ و طايفه‌ و تيره‌ به‌ كار مى‌رفت‌. با فروپاشى‌ اتحاد سياسى‌ ايل‌، عنوان‌ كلانتر نيز به‌ تدريج‌ منسوخ‌ شد و عنوان‌ خان‌ جاي‌ آن‌ را گرفت‌.  عشاير كوچندة خمسه‌، اقتصادي‌ يك‌ پايه‌ و مبتنى‌ بر شيوة معيشت‌ شبانى‌ داشتند و عمدتاً از راه‌ پرورش‌ و توليد گوسفند و بز زندگى‌ مى‌گذراندند. برخى‌ از خانوارها نيز همراه‌ گله‌داري‌ به‌ زراعتى‌ محدود نيز مى‌پرداختند. گله‌، سرماية عشاير كوچنده‌ بود و شمار كم‌ و بيش‌ دام‌ هر خانواده‌ نشانى‌ از دارايى‌ و شخصيت‌ اجتماعى‌ خانواده‌ به‌ شمار مى‌رفت‌ (همو، .(103 برخلاف‌ عشاير كوچنده‌، يكجانشينان‌ خمسه‌ - كه‌ از اواخر سدة 13ق‌ ده‌نشين‌ شده‌ بودند - اقتصادشان‌ برپاية كشاورزي‌ بنياد نهاده‌ شده‌ بود. ده‌نشينان‌ در كنار فعاليتهاي‌ زراعى‌، دامداري‌ نيز مى‌كردند. شمار دام‌ خانواده‌ها زياد نبود و هر چندين‌ خانواده‌ با هم‌ گله‌اي‌ تشكيل‌ مى‌دادند كه‌ آن‌ را براي‌ چرا به‌ چوپان‌ يا خويشاوندان‌ خود مى‌سپردن.


تاريخچه‌:

 طهماسب‌ ميرزا مؤيدالدوله‌ والى‌ فارس‌ با كمك‌ خاندان‌ با نفوذ قوام‌الملك‌ شيرازي‌ اتحاد عشايري‌ خمسه‌ را در 1278ق‌ تشكيل‌ داد (فسايى‌، 1/823 -824؛ ابرلينگ‌، 72؛ بيات‌، 24) تا هم‌ در برابر قدرت‌ روزافزون‌ ايل‌ قشقايى‌ در منطقه‌ مقابله‌ كنند و هم‌ امنيت‌ راههاي‌ بازرگانى‌ از بندرعباس‌ و بنادر خارك‌ و بوشهر به‌ شيراز را براي‌ حمل‌ كالا تأمين‌ نمايند (بارث‌، 130 ،88)نخستين‌ رئيس‌ و ابواب‌ جمعى‌ اتحاد خمسه‌، على‌ محمدخان‌ قوام‌، و آخرين‌ سرپرست‌ آن‌ ابراهيم‌خان‌ قوام‌ بود (همانجاها). ابراهيم‌خان‌ در 1311ش‌ پس‌ از شورشهاي‌ ايلى‌ در فارس‌ از ابواب‌ جمعى‌ و حكمرانى‌ مناطق‌ خمسه‌ و لار بركنار شد (براي‌ آگاهى‌ بيشتر، نك: هدايت‌، 283؛ بيات‌، 53، 69؛ شهبازي‌، 239). با بركناري‌ او حكومت‌ 73 سالة خاندان‌ قوام‌الملك‌ بر ايلات‌ خمسه‌ پايان‌ گرفت‌. از آن‌ پس‌، اتحاد خمسه‌ مفهوم‌ سياسى‌ - نظامى‌ پيشين‌ خود را از دست‌ داد و همبستگى‌ ساختگى‌ ناپايدار ميان‌ ايلهاي‌ پنجگانه‌ به‌ سستى‌ گراييد و يك‌ وحدت‌ و همبستگى‌ سنتى‌ ايلى‌ - عشايري‌ جايگزين‌ آن‌ شد.

مآخذ:

 ابرلينگ‌، پير، «سياست‌ قبيله‌اي‌ انگليس‌ در جنوب‌ ايران‌»، ترجمة كاوة بيات‌، نامة نور، تهران‌، 1358ش‌، شم 4 و 5؛ بيات‌، كاوه‌، شورش‌ عشايري‌ فارس‌ (سالهاي‌ 1307-1309ش‌)، تهران‌، 1365ش‌؛ سرشماري‌ اجتماعى‌ - اقتصادي‌ عشاير كوچنده‌ (1366ش‌)، نتايج‌ تفصيلى‌، ايل‌ خمسه‌، مركز آمار ايران‌، تهران‌، 1368ش‌؛ شهبازي‌، عبدالله‌، ايل‌ ناشناخته‌، تهران‌، 1366ش‌؛ فسايى‌، حسن‌، فارس‌نامة ناصري‌، به‌ كوشش‌ منصور رستگار فسايى‌، تهران‌، 1367ش‌؛ مسعود ميرزا، تاريخ‌ مسعودي‌، تهران‌، 1362ش‌؛ هدايت‌، مهديقلى‌، خاطرات‌ و خطرات‌، تهران‌، 1363ش‌؛ نيز:

, F., Nomads of South Persia, London, 1961; Beck, L., Nomad, a Year in the Life of a Qashq D i Tribesman in Iran, London, 1991; Sykes, P., A History of Persia, London, 1930.

 محمد بهارلو: ويولونيست، معلم و مؤلف در موسيقى ايرانى؛ متولد ۱۳۰۷1307

 نگاهي به تبار مردم شهر « بهار » ( باهار ) [آزربايجان]   

نوشته‏ي : پروفسور زهتابي و دكتر علي كمالي چاپ شده درهفته نامه سينا مورخ 1/9/86آنچه ذيلا از نظر خوانندگان محترم مي گذرد، بخشهائي از كتاب "تئليم خان، حياتي و يارادي جيليغي" (صفحات 47، 48 و 49) تاليف استادان مرحوم دكتر محمد تقي زهتابي و دكتر علي كمالي است كه به مناسبت، از تركهاي باهارلي سخن گفته و تحقيقات ارزنده خود را در مورد مردم ترك باهار، ارائه كرده اند. كتاب مزبور توسط نشر اختر تبريز در سال 1382 به

لازم به ذكر است، اصل مطلب كه به زبان مادري مان تركي مي باشد،توسط سرويس تركي سينا ترجمه شده است.

 
بيوگرافي پروفسور زهتابي

زبان شناس، تاريخدان، باستانشناس، شاعر و متفكر شهير ترك پروفسور دكتر محمد تقي زهتابي، در سال 1302 شمسي در شبستر واقع در استان آذربايجان شرقي چشم به جهان گشود. در سال 1320 وارد دانشسراي تبريز شد. در سالهاي 24-1320 زبان فرانسه را آموخت. در سال 325 وارد دانشكده اديبات دانشگاه تبريز شد. در سال 1327 براي ادامه تحصيلات عاليه به شوروي سابق رفت و در سال 1333 از دانشكده زبان و ادبيات تركي دانشگاه دولتي باكو فارغ التحصيل شد و همزمان در دانشكده شرق شناسي اين دانشگاه به تدريس زبان عربي پرداخت. در همين سالها از رساله خود بنام "ابو نواسين حيات و ياراديجيليغي" (زندگي و آثار ابونواس) براي اخذ درجه دكتري ادبيان عرب دفاع كرد. در سال 1350 به عراق رفته و در دانشگاه بغداد به تدريس "اسكي تورك ديلي" (زبان تركي باستان) پرداخت. در همين سالها بود كه دانشگاه بغداد لقب "پروفسوري" به وي اعطا نمود. پروفسور زهتابي در سال 1358 به ايران بازگشته و در دانشگاه تبريز به تدريس زبان تركي آذربايجاني و زبان عربي پرداخت و ... و بالاخره آن محقق بزرگ در ديماه سال 1377 در زمانيكه تركان ايران بيش از هر زمان ديگر به زبان و قلم او نياز داشتند، چشم از جهان فروبست اما آثاري بس گرانبها از خود به يادگار گذاشت كه تا سالها تركهاي ايران مديون آنها خواهند بود.

بعضي از آثار آن استاد عبارتند از: ايران توركلرينين اسكي تاريخي (تاريخ ديرين تركهاي ايران) ـ جلد اول (از قديم ترين دورانهاي تا زمان اسكندر) در 865 صفحه ، ايران توركلرينين اسكي تاريخي ـ جلد دوم (از زمان اسكندر تا ظهور اسلام) در 675 صفحه ، علم المعاني ـ لكسيكولوژي ، قواعد الفارسيه ، آيا زبان فارسي به زبان ملل ديگير ايران برتريت دارد؟ ، بختي ياتميش (منظومه شعر) ، جنايات 2500 ساله شاهان ، ارك مجموعه سي (در 5 جلد) ، شاهين زنجيرده (منظومه شعر) و ...

 بيوگرافي دكتر علي كمالي

دكتر علي كمالي نويسنده، فولكلور شناس، حقوقدان و محقق ترك، به سال 1323 در روستاي "بند امير" واقع در منطقه "قاراقان" ساوه در خانواده اي كشاورز متولد شد. وي تحصيلت مقدماتي را در روستا و شهر ساوه به پايان رسانيده و سپس به تهران رفت و موفق به اخذ درجه فوق ليسانس حقوق از دانشكده حقوق دانشگاه تهران شد و به كسوت وكالي دادگستري درآمد. آن مرحوم نخستين كسي بود كه با جديت و كوششي وصف ناپذير كه از عشق او به هويت تركي اش سرچشمه مي گرفت، به تحقيق و تدوين ادبيات شفاهي غني ترك هاي استان مركزي پرداخت و دهها اثر تحقيقي بصورت كتاب و مقاله در اين زمينه از خود به يادگار گذاشت. مرحوم كمالي از نويسندگان مجله تركي "وارليق" بود مه تحت مديريت دكتر جواد هيئت هم اكنون نيز در تهران به صورت فصلنامه به چاپ مي رسد. علي كمالي در سال 1375 ناباورانه چشم از جهان فروبست.

بعضي از آثار آن مرحوم عبارتند از: تاپماجالار ، باياتيلار ، آتالار سوزلري ، كور اوغلو ، اصلي ـ كرم ، توفارقانلي عابباس ، شاه ايسماعيل ، سولجكلر و ...

 
باهارلي

يكي از ايلهاي مشهور ترك، كه از زمانهاي قديم، بويژه از اسلام به بعد در اراضي بين "همدان" ـ "ساوه" ـ "اراك" و " زرند" سكونت گزيده ، ايل ترك "باهارلي" (=باهارلو= بهارلو= بهارلي) است. مكانهاي جغرافيايي بنام اين ايل، در تمامي اراضي منطقه "آزربايجان"، من جمله (استان) "همدان" موجود است كه از آن ميان مي توان به شهر "باهار" ( بهار) كه مركز ناحيه مسمي به " آق چاي " استان همدان مي باشد، اشاره كرد . شهر "باهار" ( بهار) در 14 كيلومتري شمال غرب شهر همدان قرار دارد. همچنين در ناحيه خوارزم واقع در آسياي ميانه (آسياي ميانه متشكل از كشورهاي ترك: تركمنستان، اوزبكستان، قزاقستان و قيرقيزستان مي باشد) قلعه اي بنام "باهار" وجود دارد. اينهمه حاكي از اين است كه ايلي بنام "باهار" از قديم الايام در ميان ملت ترك موجود بوده است. در قرون اخير، در ايالات جنوبي ايران، ايل بزرگي بنام "باهار" (باهارلي / بهارلو ) ساكن بوده است. نويسنده و مولف آزربايجاني "م. ن. وليلي" بر اين عقيده است كه در ميان 200 عائله (ترك) قشقائي، كه توسط هولاكوخان از آسياي ميانه به ايران كوچانده شدند، باهارلي‏ها هم بوده اند.

باهاري‏ها ابتدائا در اراضي مراغه (واقع در آزايجان شرقي) سكونت گزيدند و بعدها به مناطق مختلفي از جمله "شوشا" و زنگه زور" (واقع در كشور آزربايجان) كوچيده يا كوچانيده شدند. بعضي از دانشمندان تُرك، باهارلي‏ها را از جمله ايل هاي قاراقويونلو دانسته اند .تاريخ نويس ايراني علي رزم آرا نوشته است كه شاه اسماعيل صفوي در سال 1508 ميلادي (برابر با سال 913 هجري قمري) شهر "باهار" ( بهار) واقع در نزديكي شهر همدان را آباد نموده و باهارلي‏ها را به آنجا كوچانيد و اين شهر از آن زمان بنام "باهار" ( بهار ) ناميده شد. باري ها در زمان قاراقويونلوها در اراضي (استان) همدان مي زيستند و پس از آنكه در جنگ با آق قويونلوها مغلوب شدند، عده اي از ايشان به خراسان رفتند، اما شاه اسماعيل آنها را (مجدادا) به استان همدان كوچانيد.

     در عصر قاراقويونلوها، رئيس ايل باهارلي، "علي شوكور" (امير عليشَكَر‏بيگ باهارلي) ، بر ولايت همدان ( و لرستان و كردستان ) حكومت مي كرد و مناطق تحت حاكميت وي، مدتها "منطقه علي شوكور" (منطقه‏ي عليشَكَر‏بيگ باهارلي) ناميده مي شدر جنگهاي طولاني بين قاراقويونلوها و آق قويونلوها ، باهاريها در رديف نخست و خط مقدم قاراقويونلوها، با آق قويونلوها نبرد مي كردند. پس از شكست قاراقويونلوها، (عده اي از ) باهاريها به خراسان رفته و به خدمت سلطان حسين بايقارا (از سلاطين سلسله ترك تيموريان) درآمدند. اوزون حسن (سلطان آق قويونلو) ، از بايقارا درخواست نمود كه باهارلي ها را تحويل وي نمايد، اما بايقارا درخواست وي را نپذيرفت . پس از مرگ اوزون حسن، باهارلي ها از راه سيستان به كرمان رفتند و در سال 1419 ميلادي (برابر با سال 821 هجري قمري) ، آق قويونلوها را از آنجا بيرون كرده و در صدد احياء مجدد دولت قاراقويونلو برآمدند، اما سلطانِ آق قويونلو يعني سلطان يعقوب (پسر اوزون حسن) اين امكان را از ايشان سلب كرد.

بعدها سلطان بايقارا رئيس و امير باهارلي ها يعني "پيرلي" (پيرعلي) را كشت و در نتيجه، عده اي از باهاري ها به هندوستان رفتند و در آنجا دولت "قطب شاهي" را تاسيس كردند ( سلطان قلي باهارلي، در سال 1512 ميلادي برابر با 918 هجري قمري ، سلسله قطب شاهيان را در منطقه "دكن هندوستان" كه در جنوب اين كشور قرار دارد، تاسيس كرد . بهاري ها در سالهاي 1590 و 1591 ميلادي و در زمان سلطنت سلطان محمد قلي قطب شاه ، چهارمين سلطان سلسله قطب شاهيان ، شهر "حيدرآباد" مركز ايالت "آند هراپرادش" را ساختند كه يكي از پنج شهر بزرگ هند است .( مترجم ). بخشي از باهاري ها در دوره صفويان ، در اطراف همدان بوده و مناطق تحت حاكميت خود را حفظ كردند. امروزه شهر باهار ( بهار ) ، واقع در جوار همدان و نواحي اطراف شهر باهار (بهار) 240 هزار نفر جمعيت دارد كه زبان همه ايشان "تركي" است و فرزندان ايل باهارلي (ايل بهارلو) هستند .

ايل باهارلي در ايالت فارس (استان فارس

حدودا از اواخر قاجاريه (بخشي از) ايل باهارلي در ايالت فارس (استان فارس) ، بصورت كوچرو و در حال يايلاق ـ قيشلاق زندگي مي كردند. " س. م. كيهان" در سال 1932 ميلادي ، تعداد باهارلي ها (ي ايالت و استان فارس) را مركب از 8 هزار خانوار دانسته است. اگر هر خانوار را بطور متوسط 10 نفر در نظر بگيريم، مي توان گفت كه در سال 1932 ميلادي، تعداد باهاري هاي ساكن ايالت (استان) فارس تقريبا 80 هزار نفر بوده است .

مورخ بزرگ "تقي شاهين" مي نويسد كه در دهه 30 قرن هجدهم ميلادي و در شرائطي كه پس از مرگ نادرشاه افشار (سلطان ترك از ايل قيرخلوي افشار) هرجاي ايران از جمله ايالت فارس، در هرج و مرج به سر مي برد ، سه ايل ترك : باهارلي ( بهارلو ) ، نَفَر و ايناللي (اينانلو) براي حفاظت از خود مجبور به متحد شدن با اتحاديه ايلي قشقائي كه در حال گسترش بود شدند. (نگاه كنيد به: مجله »گونئي آذربايجان« شماره اول، 1994، صفحات 18 و 18) لكن در اوسط قرن نوزدهم ميلادي، ميان كلانتر هاي مختلف اين اتحاديه، منجمله ميان كلانتر هاي (ايل) نفر، عدم تفاهم و اختلاف حادث مي شود. در سال 1852 ميلادي باهاري‏ها از اتحادي كه با طايفه (ايل) نفر داشتند خارج شده و مستقلا ادامه مسير دادند و در اين راه "ملا احمد" را به عنوان رئيس و حاكم خود انتخاب و لقب "خان"ي به وي اعطا كردند . احمد خان باهارلي ميان قسمتها و طائف مختلف ايل باهارلي ، وحدت و صلح ايجاد كرد ، لكن در سال 1858 ميلادي احمد خان كشته شد و ميان طوائف مختلف ايل باهارلي نزاع درگرفت . در سال 1863 ميلادي فردي لايق و توانا بنام "چراغعلي بگ" ، كلانتر باهارلي ها شد (1863، 1892 ميلادي) در سالهاي نخست قرن نوزدهم ميلادي، ايل (ترك) قشقائي قدرت گرفت كه اين امر به نفع و مطابق خواسته سلاطين قاجار و ماموران و واليان ايشان نبود و به همين جهت واليان ايالت فارس ، بين ايل‏هاي ترك ( آن ايالت ) ايجاد دشمني كرده و اختلافات را شدت بخشيدند . در نتيجه ان امر بين ايل‏هاي باهارلي و ايناللي (اينانلو) نزاع سختي درگرفت كه نتيجه آن ضرر و زياني بود كه به روستاها وارد شد . در سال 1876 فرهاد ميرزاي قاجار به عنوان والي به ايالت فارس آمد و به همراهي فئودال محلي يعني قوام الملك شيرازي و ديگر مامورين دولتي و اعيان واشراف و بزرگان فارس در صدد ايجاد يك (اتحاديه و فدراسيون) ديگر در مقابل قشقائيها برآمد . به همين منظور و پس از اينكه بين فرهاد ميرزا ، قوام الملك و ديگران رشوه هاي سنگيني رد و بدل شد ، با وارد نمودن ايل كوچرو "عرب" و طايفه لُر "باصري" به اتحادية سه ايل تُرك باهارلي، نفر و ايناللي، يك (اتحاديه) ايليِ ساختگي و تصنعي بنام "خَمسه" ايجاد نموده و "ايل بيگي" آن را به قوام الملك (شيرزاي) سپردند . عليرغم اين امر، (سه) ايل ترك خمسه، همچنان به همكاري با ايل (ترك) قشقائي ادامه داده و به آنها كمك مي كردند .

در دهه 80 قرن نوزدهم ميلادي و در زمان كلانتري چراغعلي بگ ، ايل باهارلي به تدريج شروع به زندگي يكجانشيني نموده و در طول رود داراب ولايت فارس به كشاورزي و دامداري مشغول شدند . چراغعلي بگ در سال 1892 ميلادي توسط بيگ هاي احمدلي ، كشته شد و "حسين خان باهارلي" كه تربيت يافته وي (چراغعلي بگ) بود، به جاي او نشست . كلانتري حسين خان تا روي كار آمدن پهلوي ها ادامه يافت . در دهه 80 قرن نوزدهم ميلادي كه باهاريها به زندگي يكجانشيني روي آوردند ، طوائف نفر و ايناللي هم شروع به زندگي يكجانشيني كردند .

      باهاريها (ي ايالت فارس) از 16 طائفه تشكيل مي شدند . آنچنانكه م. ن. فسائي نشان مي دهد ، اين طوائف عبارتند از : پادكي، تاتيملي، چونغورلي، دَوه لي ، خانلي، زامان خانلي، ستارلي، سنجرلي، شولي، جه‏بيني، تاتيم، اراكلي، قادالي، قوبادلي، قاراباجاقلي، قئيدر، لور. ب اساس منابع تاريخي باهاريها در زمان هلاكوخان به همراه ايل هاي (ترك) افشار و قايي (كه امپراطوري ترك عثماني را تاسيس كردند) از آسياي ميانه به آزربايجان كوچانده شده اند . ( نگاه كنيد به : مجله‏ي »گونئي آذربايجان« ، 1994. شماره اول، صفحات 18 و 19) در ميان يلات "ساوه" ايلي بنام "باهارانلو" هم بوده است . ظاهرا اين ايل باهارانلي يا باهارلي به هنگام رفتن از مراغه به اطراف ساوه از ايل اصلي خود جدا شده و در اطراف ساوه با ايل "باغداد شاهسئون" متحد شده و در آنجا ماندند يا اينكه بعدها در جريان كوچ هاي ايل باهارلو ، از آنها جدا شده و در اين اراضي ساوه مسكن گزيدند . (نگاه كنيد به : كتاب » اسامي دهات كشور« . تهران 1323، صفحه 499 )

بر گرفته از سايت ايل شاهسوند

 Thursday, October 11, 2007

Posted 2:06 PM by mehran bahari

 

 

مخاطب شناسي ماهواره هاي فارسي زبان(مدارهاي ارتباطي بر كدام پاشنه مي چرخند)

مخاطب شناسي ماهواره هاي فارسي زبان در گفت وگو با فردين عليخواه؛ مدارهاي ارتباطي بر كدام پاشنه مي چرخند

نويسنده: مجيد يوسفي

 


    فردين عليخواه، مدرس دانشگاه و استاد جامعه شناسي وسايل ارتباط جمعي، انحرافات و آسيب هاي اجتماعي، تغييرات اجتماعي و محقق حوزه هاي ارتباطي است. تحقيقاتي پيرامون پيامدهاي اجتماعي فرهنگي شبكه هاي ماهواره اي در ايران (با معرفي محتواي برنامه هاي اين شبكه ها)، ماهواره در ايران: گذشته، حال، آينده، چرا برخي ايرانيان برنامه هاي ماهواره اي را تماشا مي كنند؟ (مخاطب شناسي شبكه هاي ماهواره اي در ايران ) از جمله كارهاي فارسي اوست.

عليخواه عضو اصلي تيم پژوهشي اي است كه از سال 1380 تاكنون هرساله پژوهشي با عنوان (لگوي استفاده از شبكه هاي ماهواره اي در ايران)را به صورت ملي اجرا مي كند. او معتقد است درباره ماهواره آنقدر مطلب وجود دارد كه موضوع هر يك از سوالات گفت وگو را مي توان در مصاحبه اي مستقل مورد بررسي قرار داد، ولي از آنجا كه درگير مراحل نهايي رساله دكتراي خود در رشته جامعه شناسي است، گفت وگوي كامل در اين خصوص را به فرصتي ديگر موكول كرد.


   براي آغاز بحث بفرماييد كه هم اكنون آخرين وضعيت شبكه هاي تلويزيوني قابل دريافت در ايران چگونه است؟

طبق آخرين آمار سايت هاي معتبر مربوط به صنعت ماهواره مي توان گفت كه امروزه حدود 90 ماهواره در جهان فعاليت مي كنند كه اين تعداد ماهواره امواج حدود 7000 شبكه تلويزيوني را ارسال مي كنند. از بين اين 90 ماهواره امواج حدود 30 تا 35 ماهواره آسمان كشورمان را پوشش مي دهد. اين تعداد ماهواره امواج حدود 3000 شبكه را بر آسمان ايران مي افشانند. اگر شبكه هاي كارتي يا كد شده را از اين تعداد شبكه كسر كنيم مي توان گفت كه در كل چيزي حدود 1700 شبكه كد نشده و به اصطلاح باز ( ) free در ايران قابل دريافت است. البته بايد بگويم كه تعداد شبكه هاي فارسي زبان ماهواره اي با سرعت زيادي در حال رشد است. براي مثال اولين شبكه فارسي زبان در سال 1375 تاسيس شد در حالي كه هم اكنون اين تعداد به حدود 40 شبكه رسيده است. مي توانم بگويم كه به طور ميانگين هر ساله 5 شبكه به شبكه هاي فارسي زبان اضافه مي شود.

    
    هر پديده جديد فناوري در بسترهاي تئوريك هم جايگاهي دارد. ماهواره در كجاي ديدگاه هاي نظري قرار مي گيرد؟

برخي از نظريه پردازان، تلويزيون هاي ماهواره اي را- البته در پرانتز بگويم كه در واقع راديو و تلويزيون هاي ماهواره اي - در چارچوب موضوع رسانه هاي جديد (new media) آثار(Impacts)آنها بررسي كرده اند. برخي هم بدون آنكه بين تلويزيون و ماهواره تفاوتي قائل شوند ماهواره را جزو خانواده تلويزيون محسوب كرده اند و مطالعات تلويزيون را به تلويزيون هاي ماهواره اي هم تسري داده اند. در اينجا براي مثال رفتار تماشا (atching behavior)يا بحث مخاطب شناسي (audience studies )ر زمينه ماهواره هم قابل مطالعه و بررسي است با اين سوال كه آيا براي مثال مخاطب جهاني ( global audience )كل گرفته است يا خير؟ آيا ماهواره، توانايي ايجاد اجتماعات مجازي (virtual community )ا دارد؟ آيا در تماشاي ماهواره هم ساعات اوج تماشا(peak viewing )جود دارد؟

برخي از دانشمندان ارتباطات هم اساسا موضوع مستقلي در حوزه وسايل ارتباط جمعي تعريف كرده اند كه با عناويني همچون تلويزيون هاي فرامرزي (trans-borders television) تلويزيون هاي جهاني (global Television) تلويزيون هاي بين كشوري (trans-national Television،)تلويزيون هاي ماهواره اي (Satellite TVs )وتلويزيون هاي بين المللي international TVs))ناخته شده است.

نكته ديگري كه اشاره به آن لازم است آنكه در مباحثي هم كه به موضوع جهاني شدن و پسامدرن مربوط مي شود بحث شبكه هاي ماهواره اي و نقشي كه در تغيير تعاريف زمان - مكان دارند به ميان مي آيد. در اين ديدگاه ها به ويژه نقش ماهواره در ايجاد تشابه فرهنگي يا مساله غربي سازي جهان بررسي مي شود.


    
    از نظر مخاطب شناسي معمولادر ايران چه شبكه ها و چه برنامه هايي بيننده بيشتري دارند؟ آيا از نظر مخاطب شناسي تغييراتي در سال هاي اخير رخ داده است؟

   
    نخست اين را بگويم كه مخاطبان فعلي ماهواره با مخاطبان سال هاي اوليه ورود اين فناوري يكي نيست. سطح سواد رسانه اي مخاطبان فعلي بالاتر از مخاطبان اوليه است هر چند در مجموع چندان رضايت بخش نيست. منظورم آن است كه در اوايل ما با مخاطب توده وار ماهواره اي( mass audience )رف بوديم ولي هم اكنون مخاطبان برنامه هاي ماهواره اي كم كم حالت بخش بخش يا منفرد(segmented)مي يابند. براي مثال اوايل كودكان از تماشاي برنامه هاي ماهواره اي نهي مي شدند ولي امروزه ماهواره و شبكه هاي كودك آن جزو ماماي كودك شده اند چرا كه براي مثال در برنامه هاي صدا و سيما، برنامه كودك زمان مشخص و محدودي دارد ولي در آنجا 24 ساعته برنامه كودك پخش مي شود و يا ورزش دوستان برنامه هاي خود را دارند و موسيقي دوستان نيز برنامه هاي خودشان را دارند كه گفتم همه اينها 24 ساعته پخش مي شوند.


  ارزيابي كارشناسي من آن است كه از نظر مخاطب شناسي و دلايل رجوع به ماهواره تفاوت زيادي بين مخاطب ايراني با مخاطبان تلويزيون در ساير نقاط دنيا وجود ندارد. ايرانيان نيز عمدتا براي تماشاي فيلم و سريال، موسيقي يا شوهاي تلويزيوني و برنامه هاي تفريحي و سرگرمي كه شامل ورزش هم مي شود به سراغ ماهواره مي روند. حتي به همين دلايل هم سراغ برنامه هاي صدا و سيما مي روند. ساير موضوعاتي كه از آنها به عنوان برنامه هاي اقليت (minority programs)نام ميبرند عمولامربوط به مخاطب خاص است. درباره بخش اول سوالتان بايد بگويم كه در يكي دو سال اخير ميزان استقبال مخاطبان ايراني از شبكه هاي كشورهاي عربي بيشتر شده است. اگر تاريخ ورود ماهواره را به سه دوره پنج ساله تقسيم كنيم ارزيابي من آن است كه در دوره اول شبكه هاي كشورهاي تركيه بيشترين بيننده، در دوره دوم شبكه هاي اروپايي متعلق به كشور آلمان و فرانسه و در دوره سوم شبكه هاي كشورهاي عربي را داشت. البته توجه شود كه حدود 60 درصد برنامه هاي ماهواره اي كشورهاي عربي آمريكايي است كه با زيرنويس عربي پخش مي شود.
    
    
    فكر مي كنيد كه چه زمينه هاي اجتماعي فرهنگي و حتي سياسي موجب گرايش برخي مردم به شبكه هاي ماهواره اي مي شود؟

    اين مساله را مي توان با توجه به شرايط اجتماعي، سياسي و تاريخي ايران و در كل روانشناسي اجتماعي ايرانيان تحليل كرد. نخست آنكه ماهواره زماني در ايران مطرح شد - يعني اوايل دهه 1370 - كه كشورمان تازه جنگ را پشت سر گذاشته بود و جامعه در حال پوست اندازي بود. رفاه اقتصادي، ارتباط با جهان خارج، رنگ، شادي، مصرف، تبليغات بازرگاني و مفاهيم ديگر به تدريج به زندگي روزمره تزريق مي شد. پديده ماهواره هم در اين شرايط مورد استقبال قرار مي گيرد، چرا كه پديده اي مدرن است كه به راحتي در ادامه مفاهيم پيش گفته قرار مي گيرد. نكته ديگر آنكه در اين زمان جامعه از محدوديت هاي زمان جنگ كه البته در زمان جنگ و در همه جاي دنيا طبيعي است دور شده بود. ماهواره پنجره اي بود كه مردم مي خواستند از آن دنيا را ببينند. نكته ديگر آنكه به هر حال ماهواره يك فناوري جديد بود. انسان ها نسبت به فناوري جديد كنجكاوند و دوست دارند آن را تجربه كنند. مثل تلفن، راديو، تلويزيون و تلفن همراه.

    نكته سوم نحوه مواجهه نهادهاي رسمي با اين فناوري بود. با توجه به بحث تاريخي شكاف دولت - ملت در ايران كه ارتباطي با حكومت مشخصي ندارد ممنوع كردن ماهواره تا اندازه اي ميزان كنجكاوي عمومي را تشديد كرد. افكار عمومي تجربه ويدئو را در مقابل خود داشت. به عنوان نكته چهارم ماهواره موقعي ممنوع شد كه بينندگان زيادي برنامه هاي آن را ديده بودند و به وضوح تفاوت برنامه هاي داخلي را با آن لمس كرده بودند.

    نكته پنجم به ضعيف بودن رسانه هاي داخلي برمي گردد. صدا و سيما هم پس از جنگ در حال تدوين سياست ها و خط مشي هاي خاص دوره بازسازي بود. هنوز بين جنگ و پس از جنگ در كشاكش بود. در سال 1370 يعني سالي كه فناوري ماهواره اي وارد شد ما هنوز دو شبكه داشتيم و در هر هفته يك فيلم سينمايي پخش مي شد. تقريبا ساعت 10 يا 11 شب برنامه ها تمام مي شد.
    
    
    كشورهاي مختلف براي مقابله يا مواجهه با ماهواره چه سياست ها و خط مشي هايي را اتخاذ كرده اند؟ و كشورهاي نزديك به شرايط ايران چه سياستي را اتخاذ كرده اند؟

  
    با الهام از تقسيم بندي اون توماس (wen Thomas)در اين زمينه مي توانم بگويم كه چند سياست قابل تفكيك است: سياست محدود يا ممنوع سازي كه به دو شكل فعال و غيرفعال وجود دارد، سياست آزادي دسترسي، سياست تعلل و به زبان ساده تر اهمال و در نهايت سياست مشروط سازي. شايد بتوان گفت كه در دنياي امروز كمتر كشوري سياست ممنوع سازي فعال را پيش گرفته است. با توجه به شرايط كشورهاي اسلامي مي توانم بگويم كه بيشتر كشورهاي اسلامي بين دسترسي آزاد و ممنوعيت قرار مي گيرند. يعني با تدابيري تلاش كرده اند تا امكان استفاده مشروط يا كنترل شده شهروندانشان را از اين فناوري فراهم كنند. كشورهاي عربي در اين زمينه سرمايه گذاري هنگفتي داشته اند و در جذب مخاطب هم موفق بوده اند. آنها حتي مخاطب ايراني را هم ربوده اند.


    
    
    تلويزيون هاي ماهواره اي معمولاچه آثار و پيامدهايي در پي دارند؟ آيا مطالعاتي در اين زمينه انجام شده يا مي شود؟

    
    در اكثر كشورهاي دنيا مطالعات بسياري درباره ماهواره انجام مي شود. حتي كشورهاي عربي مراكزي تاسيس كرده اند كه كار آنها بررسي آثار و پيامدهاي شبكه هاي ماهواره اي است. ولي ما متاسفانه توجه بسيار اندكي به ماهواره و آثار آن داشته ايم. تعداد تحقيقات درباره آثار ماهواره به تعداد انگشتان يك دست هم نمي رسد در حالي كه به نظر من بايد مراكز پژوهشي تاسيس شود و فقط به ماهواره بپردازند. اكثر كشورهاي در حال توسعه و حتي برخي كشورهاي اروپايي از منظر تئوري هاي امپرياليسم فرهنگي يا امپرياليسم رسانه اي و يا نظريه كاشت و يا آمريكايي شدن (Americanization)روش زندگي، به بررسي آثار ماهواره پرداخته اند. در زمينه آثار اين شبكه ها بحث بسيار مفصل است و نيازمند مصاحبه مستقلي است. ولي در كل ورود شبكه هاي فرامرزي بر زمينه هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و حتي اقتصادي تاثيرگذار است. در حوزه فرهنگ نگراني از آمريكايي شدن زندگي در كشورهاي پيراموني وجود دارد آنچه كه برخي از انديشمندان معتقدند از نتايج جهاني شدن (Globalization)در نهايت آمريكايي شدن برخواهد خواست. در حوزه سياست هم برخي معتقدند كه تلويزيون هاي فرامرزي يا ماهواره اي به ويژه در كشورهايي با ساختار هاي سياسي بسته به وضعيتي منجر مي شود كه از آن به عنوان جامعه مدني در آسمان (civil society on sky)نام مي برند. يعني با توجه به آنكه اپوزيسيون اينگونه كشورها امكان فعاليت در داخل را ندارد از سايركشورها به پخش برنامه مي پردازد و در برنامه هاي آنها همه افكار و جريان ها و فرقه ها حضور دارند. به بياني در آسمان و از طريق به اصطلاح هوا (air)همه مي توانند حرف بزنند ولي در زمين نه. اين نظريه به همان اصطلاحي مرتبط مي شود كه با عنوان پيامدهاي رسانه هاي جديد از آن ياد كردم. اينكه با ورود اين رسانه امكان شكل گيري اجتماعات سياسي مجازي (virtual community)مليت هاي مجازي (virtual nationality)بيشتر مي شود. البته باز هم مي گويم كه بيان آثار ماهواره از حوصله اين مصاحبه خارج است.
    
    
    ارزيابي شما از ماهواره هاي فارسي زبان ماهواره اي چيست؟ وضعيت بينندگان اين شبكه ها چگونه است؟ آنها چقدر مي توانند در جامعه ايراني موثر باشند؟

    
    بحث محتواي اين شبكه ها و تاثيرشان جداست. در يك نگاه كلي از نظر محتوايي شبكه هاي فارسي زبان بسيار غير حرفه اي و ضعيف هستند. برنامه هاي بيشتر اين شبكه استوديو محور(studio-based)است و شايد بتوان برنامه هاي آنها را در مربع مجري يا به عبارت بهتر پاسخگوي تلفن، بيننده، آگهي و شو خلاصه كرد. ولي اين شبكه ها هم مشكلات خودشان را دارند. به هر حال اين شبكه ها خصوصي هستند و به علاوه به جاي رقابت با يكديگر هم بيشتر مشغول حسادت هستند. بيشتر اين شبكه ها بخشي از وقت مخاطبان را در فحش، دشنام و ناسزا به يكديگر هدر مي دهند. در يكي دو سال اخير ظهور شبكه هاي حرفه اي فارسي زبان اروپايي كار را براي شبكه هاي ضعيف سخت كرده است. شبكه هايي كه علاوه بر پخش شو و يا كليپ خوانندگان - كه تقريبا همه شبكه هاي فارسي زبان با اين نوع برنامه آنتن را پر مي كنند - پخش فيلم هاي روز و برنامه هاي تفريحي و سرگرمي را آغاز كرده اند. ارزيابي كارشناسي من آن است كه از بين 40 شبكه فارسي زبان، زير 5 شبكه جزو شبكه آشيانه مخاطبان محسوب مي شود.

   
    به نظر من هر چند در سال هاي اخير شبكه هاي ضعيف فارسي زبان بينندگان ايراني را از دست داده اند ولي اين وضعيت به تدريج رو به بهبود است؛ دليل اصلي اين بهبودي حضور گروه هاي مرجع در اين شبكه هاست. حضور ورزشكاران مشهور، ايرانيان نخبه ساير كشورها، هنرمندان و دانشمندان در اين شبكه ها بيشتر شده است. دليل ديگر شرايط داخلي كشور است. اين اصل كلي را بدانيد كه هر چقدر افراد نتوانند انديشه ها و يا خواسته هايشان را از طريق مجاري داخلي بروز دهند به رسانه ها آن طرف متوسل خواهند شد. هر چه رسانه هاي داخلي بازتر باشند گرايش به آن طرف كمتر مي شود. براي مثال اين شبكه ها به طور وسيعي پذيراي نمايندگان جنبش دانشجويي، جنبش كارگري، فعالان جنبش زنان هستند و به هر حال در كشورمان قشر تحصيلكرده و نخبه پيگير اين موضوعات است. در زمينه تاثير اين شبكه ها هم بگويم كه به هر حال اين شبكه ها باعث رشد انتظارات و خواسته هاي اجتماعي سياسي جامعه مي شوند. براي مثال اطلاع عمومي از جايي به نام دوبي قبل و بعد از وجود شبكه هاي فارسي قابل مقايسه نيست. اين شبكه ها سبك زندگي سكولار، لذت جويي، ناسيوناليسم ضدعربي را اشاعه مي دهند كه البته به طور ويژه جاي بحث دارد. ولي جداي از تاثير شبكه هاي فارسي زبان درباره تاثير ماهواره شواهد زيادي مي توان ذكر كرد. من براي درس بررسي مسائل اجتماعي ايران به دانشجويانم گفتم كه بروند و وضعيت مد زنان شهر را از طريق مصاحبه با صاحبان آرايشگاه هاي زنانه بررسي كنند. يكي از يافته هاي اصلي تحقيق آنها رواج مد يا آرايش عربي موسوم به خليجي در بين زنان شهر بود. فكر مي كنيد ريشه اين امر از كجاست؟ من نگاه مديا دترمينيستي به پديده ها ندارم ولي فكر مي كنم كه شكل و شمايل دختران و جوانان ايراني با نگاه به جهت ال آن بي هاي ديش هاي ماهواره قابل پيش بيني است. زماني ال آن بي ها به سمت تركيه بود. جامعه ايران تركيه زده شد. همه جا موسيقي تركيه اي، مد تركيه اي، عكس هنرپيشه هاي تركيه روي ديوارهاي اتاق نوجوانان نصب مي شد. با آمدن سيستم ديجيتال و ماهواره هاتبرد، عصر مد هاي اروپايي رسيد. حالاهم بيشتر ال آن بي ها به سمت ماهواره هاي عربي است. اكثر ماشين هايي كه جوانان در شهرهاي بزرگ مي رانند موسيقي عربي پخش مي كنند. ظاهرا عصر امر دياب و نانسي عجرم رسيده است!چرا نانسي عجرم براي ايرانيان وب سايت فارسي مي زند؟ چرا براي ايرانيان كنسرت مي گذارد؟ تاثير ماهواره بر جوانان همين است.

  
    
    آيا كشورهاي منطقه هم در خصوص ماهواره دچار تنشها و نگراني هايي هستنتد؟

   
    هر متني (Text)پيامي(massage)دارد. شبكه هاي ماهواره اي سراسر پيام اند. البته در كشورهاي خاورميانه هم نگراني وجود دارد. آنان هم نگران فرهنگ بومي شان هستند. آنان هم نگران ضعف علايق ديني جوانان شان هستند. ولي آنان براي كم كردن اين نگراني ها كار مي كنند. پول خرج مي كنند. آنان با چنگ و دندان (منظورم خشونت نيست) مخاطب بومي را نگه مي دارند. به جوان شان مي گويند ما 60 يا 70 شبكه خارجي را كه جزو بهترين شبكه هاست برايت به شكل دوبله شده و با سانسور اندك و منطقي پخش مي كنيم. حال اگر با وجود اين شبكه ها از آنتن هاي غيرقانوني استفاده كني بايد جريمه سنگيني بدهي. يكي از نظريه هايي كه درخصوص استفاده از شبكه هاي ماهواره اي وجود دارد نظريه نزديكي يا تشابه فرهنگي (cultural proximity)است كه فكر كنم اشتروبار آن را مطرح كرده است. يعني مخاطبان شبكه هاي ماهواره اي دنبال شبكه هايي مي روند كه با زمينه فرهنگي آنان تا اندازه اي قرابت داشته باشد. كشورهاي عربي اينگونه شبكه ها را شناسايي كرده اند. من پيش بيني مي كنم كه در دهه آينده همان طور كه زماني محصولات بوليوود هند در منطقه حاكم بود محصولات رسانه اي كشورهاي عربي حاكم شود. حتما مي دانيد كه مدير روابط عمومي گروه شبكه هاي MBC اعلام كرده است كه اين گروه به زودي شبكه اي فارسي زبان راه اندازي خواهد كرد كه فيلم هاي روز آمريكايي را با دوبله فارسي پخش كند. شما بر حسب اين اخبار مي توانيد آينده را هم پيش بيني كنيد. به نظر من صدا و سيما بايد بر اساس اين اخبار سياست هاي آينده نگرانه خود را تعريف كند.
        
    آينده ماهواره را چگونه مي بينيد؟

   
    با سياست هاي رسانه اي و فرهنگي فعلي من معتقدم كه گرايش شهروندان به ماهواره بيشتر خواهد شد. ما در سال هاي آينده شاهد شبكه هاي فارسي زبان خاص بينندگان اقليت ( ) minority programs هم خواهيم بود. يعني شبكه هاي فارسي زبان خاص كودكان، هنرمندان، جوانان، دوستداران موسيقي، علاقه مندان به سياست و غيره. همچنين شبكه هايي كه مخاطب خود را صرفا قوميت هاي خاص ايراني تعريف كرده اند. يعني شبكه هايي براي ترك ها، كردها، بلوچ ها. اگر ما كند پيش برويم مخاطب ايراني از دست خواهد رفت. نكته ديگر آنكه در سال هاي آينده تاثيرات سياسي ماهواره ها بيشتر خواهد شد. هم اكنون همه احزاب مخالف جمهوري اسلامي صاحب شبكه ماهواره اي هستند. فرض كنيد فقط سه شبكه به اشاعه انديشه هاي چپ ماركسيستي مي پردازد. همه اقليت هاي مذهبي و ديني- قانوني و غيرقانوني- و حتي دراويش داراي شبكه هستند. شبكه هايي كه هر شهروند ايراني با يك تلفن مي تواند در آن حضور يافته و نقطه نظراتش را بگويد و حتي عضو آنها شود.

    
    چنين وضعي موجب بروز بي هنجاري و آشفتگي اجتماعي - سياسي نخواهد شد؟

   
    من فكر مي كنم كه همه اينها به سياست هاي فرهنگي بستگي دارد. اولااين مطالبي كه من گفتم به معناي آن نيست كه سياست ممنوعيت لازم است اجرا شود. نه. بايد سواد رسانه اي شهروندان را بالابرد. بايد امكان انتخاب شبكه هاي سالم ماهواره براي شهروندان فراهم باشد. حال چطوري؛ مسوولان بنشينند و بررسي كنند. همكاران پژوهشگر من هم مي توانند به آنها كمك كنند. شما فرض كنيد كه ما از اول آمديم و به والدين گفتيم كه ماهواره بد است نخريد. خب. برخي خانواده ها گوش نكردند. به هر حال پشت بام هاي شهر نشان مي دهد كه چقدر از خانواده ها ماهواره دارند. از آن هشدار جلوتر نيامديم. نيامديم بگوييم كه حالابه اين خانواده هايي كه ماهواره دارند چه بگوييم. متاسفانه در بين خانواده ها درخصوص ماهواره شكاف اطلاعاتي يا آنچه درباره اينترنت به كار مي برند يعني شكاف ديجيتالي(Digital gap)وجود دارد. بسياري از والدين نمي دانند كه براي مثال مثلث زرد رنگ بالاي برخي تصاوير يعني چه؟ علامت خرگوش بالاي تصاوير يعني چه؟ و به دليل ممنوعيت كسي هم در اين مورد صحبت نمي كند. نتيجه قابل پيش بيني است. يا فكر كنيد يكي از سياست هايي كه اجرا شد ارسال پارازيت بود. اين پارازيت ها در طول روز كه كودكان و نوجوانان در خانه هستند قطع مي شود و زماني كه والدين به خانه مي آيند يعني عصر؛ ارسال آن آغاز مي شود. در طول روز نوجوانان به راحتي مي توانند به هر شبكه اي دسترسي داشته باشند! ولي اين امكان براي والدين وجود ندارد. با آمدن آنها شبكه ها پارازيت مي شود.

 

روزنامه اعتماد ملي-روزسه شنبه-20/01/1387-ص8انديشه

 استاد:دکتر جعفری                       دانشجو:داود فتاحیان

فیلتر در اینترنت (خلاصه 4 مقاله)

گردآوری: علی بهرامی خرسند

اینترنت در ایران

بر اساس برخی آمارهای موجود، ایران با حدود هفتاد میلیون نفر جمعیت، بیست و سه میلیون کاربر اینترنت دارد که بالغ بر ۳۴ درصد کل جمعیت است. سهم ایران از تعداد کاربران اینترنت در خاورمیانه بیش از ۵۰ درصد است و میزان رشد اینترنت در آن ۹٬۱۰۰ درصد است که بالاترین سهم و میزان رشد را در خاورمیانه دارد زیرا تنها در فاصله هفت سال از دسامبر ۲۰۰۰ که میزان کاربران اینترنت ۲۵۰ هزار نفر بود تا ۲۰۰۸ رشدی چشمگیر داشته‌است. بر اساس آماری دیگر به نقل از گاردین، ايران زمانی با داشتن نزديک به هفت ميليون و ۵۰۰ هزار مصرف کننده اينترنت بعد از اسرائيل بالاترين ميزان استفاده از اينترنت را در خاورميانه داشته‌است.

پیشینهٔ اینترنت در ایران

اینترنت از حدود سال‌های ۱۹۹۳ (معادل ۱۳۷۲ خورشیدی) برای استفاده‌های دانشگاهی وارد ایران شد.  در سال ۱۳۶۸ پس از افتتاح مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات، بنا بر درخواست استادهای دانشگاه که در خارج از ایران با پست الکترونیکی آشنا شده بودند، فکر برقراری این ارتباط شکل گرفت. طی تماس‌های محمد جواد لاریجانی با عبدالسلام، رئیس مرکز تحقیقات فیزیک نظری ایتالیا، مرکز مشابه در ایران به مرکز آکادمیک و تحقیقات اروپا (EARN) معرفی شد تا دسترسی به شبکهٔ بیت‌نت برای این مرکز فراهم شود. شبکهٔ بیت‌نت با شبکهٔ اینترنتی که امروز استفاده می‌شود تفاوت‌های بسیار داشت. استفادهٔ اصلی که از آن می‌شد دریافت و ارسال نامه‌های الکترونیکی بود. سیاوش شهشهانی، قائم مقام آن زمان مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات ایران، در مصاحبه‌ای می‌گوید: «وقتی عضویت ما را تصویب کردند یک بند جدید هم به تعهدات اعضا اضافه کردند و آن اینکه از شبکه برای تبلیغات مذهبی استفاده نشود!» یکی دیگر از تعهدات این بود که هیج عضوی نباید جلوی عبور اطلاعات از کشوری به کشور دیگر را بگیرد. محمد جواد لاریجانی فردی بود که تعهدات لازم برای برقراری این اتصال را پذیرفت و توافق‌نامه را امضا کرد. مرکز در ابتدا از طریق اتصال با شماره‌گیری (dial-up) و با استفاده از خط تلفن به دانشگاهی در اتریش متصل شد. پس از آن یک خط استیجاری (leased line) با دانشگاه وین برقرار شد. این اتصال از سال ۱۹۹۳ به شکل رسمی در آمد. شبکهٔ بیت‌نت تنها از طریق سیستم‌عامل‌های آی‌بی‌ام و بر روی کامپیوترهای VAX قابل استفاده بود. پس از آگاهی از پروتکل اینترنتی TCP/IP، مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات ایران به سمت استفاده از اینترنت گام برداشت و از طریق همان دانشگاه وین به اینترنت نیز متصل شد.

رشد اینترنت در ایران با سرعت قابل توجهی اتفاق افتاده است و در حال حاضر بر اساس آمار ژوئن ۲۰۰۸، ضریب نفوذ اینترنت در ایران حدود ۳۴٫۹ درصد برآورد می‌شود که آن را در خاورمیانه در رتبهٔ چهارم قرار می‌دهد. همین آمار تعداد کاربران اینترنت در ایران را ۲۳ میلیون نفر قلمداد می‌کند (ضریب رشد از ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۸ برابر با ۹٬۱۰۰ درصد) که به این معنی است که بیش از نیمی از کاربران اینترنت در خاورمیانه، در ایران هستند.

محدودیت دسترسی

محدودیت دسترسی به برخی پایگاه‌های اینترنتی که در ایران با اصطلاح «فیلترینگ» از آن یاد می‌شود، به طور جدی در ایران دنبال می‌شود. اصلی‌ترین مرجع مسئول در این رابطه شورای عالی انقلاب فرهنگی و پس از ان شورای عالی اطلاع‌رسانی است. به گفتهٔ گاردین، ایران از نظر تعداد وبگاه‌هایی که در آن فیلتر شده‌اند، در دنیا پس از چین در رتبهٔ دوم قرار دارد.[

از سوی دیگر، محدودیت دسترسی گاهی به شکل معکوس نیز ارائه می‌شود به این معنی که برخی وبگاه‌های اینترنتی به دلیل الزامشان به تبعیت از قوانین کشوری خاص (به طور خاص ایالات متحده) مجبور به محدود کردن خدماتی که به کاربران ایرانی ارائه می‌شود هستند.

 

تاریخچه سانسور در ایران                                                                                                   امید . م
سانسور در ایران مقوله ی جدیدی نیست و از دیرباز به طرق مختلف وجود داشته است . اولین باری که سانسور در مطبوعات ایران رخ داد در سال 1254 بود که نشریه ای به نام میهن در اولین و اخرین شماره ی خود واقعیاتی از فساد در بین سران مملکتی را افشا کرد و طبیعتا مزاج ناصرالدین شاه را خوش نیامد و دستور توقیف نشریه را صادر کرد.به علت افزایش مجلدات در ان دوره چه انهایی که در داخل چاپ می شد و چه انهایی که در خارج چاپ می شد و به ایران فرستاده می شد،ناصرالدین شاه در سال 1263 به راهنمایی محمد حسن خان صنیع الدوله ملقب به اعتمادالسلطنه که وزیر انطباعات بود ، دستور تاسیس اداره ی سانسور زیر نظر وزارت انطباعات را صادر کرد . اوضاع به همین منوال ادامه داشت تا اینکه در مرداد ماه سال 1285 قانون نویسان مشروطه که خود از اهالی مطبوعات بودند اصل سیزدهم این قانون را به مطبوعات و ازادی قلم و بیان اختصاص دادند و انرا به امضای مظفر الدین شاه رساندند . و چه حیف که عمر این ازادی کوتاه بود و به بهانه های مختلف اعم از توهین به سران نظام ، توهین به قوم صاحب قران و . . . دوباره نشریات مختلف با توقیف روبه رو می شدند البته بدیهی است در حکومتی که مجلس به توپ بسته می شود نباید انتظار ازادی قلم و بیان را داشت .در دوران رضاشاه نیز مقررات سانسور به طور جدی تری زیر نظر شخصی به نام محرمعلی خان پیگیری شد تا اینکه در شهریور 1320 محمدرضا شاه روی کار امد .در این مدت تا کودتای 28 مرداد جو ارامی بر مطبوعات حاکم بود ولی فشارهای وارده از سوی انگلیس و روسیه باعث شد تا دوباره در سال 1334 قانون مطبوعات اجرا شود و جو سانسور و اختناق تا پایان عصر پهلوی ادامه یابد . فضای کشور در سالهای اولیه ی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به گونه ای بود که مجال پرداختن به موضوع مطبوعات را نمی داد . در دوران دفاع مقدس نیز به علت وجود دشمن خارجی در کشور دایره ی معتمدان نظام طیف وسیعی از بزرگان را در خود جای داده بود ولی با پایان گرفتن جنگ این دایره تنگ تر و تنگ تر شد و معتمدان به منتقدان تبدیل شدند و حرفهایشان مهر سانسور خورد . در سال 1378 تعداد زیادی از روزنامه ها توقیف شده بودند و منجر به حادثه ی کوی دانشگاه شد .
در سال های اخیر بحث سانسور جنبه ی جدیدی هم پیدا کرده و ان هم فیلترینگ سایت های اینترنتی است . اکنون مراجع ذی صلاح جهت تعیین خط قرمزها در این مقوله عبارت اند از:قوه ی قضاییه ، کمیته ی تعیین مصادیق پایگاه های غیر مجاز اینترنتی(که ساخته ی دست دولت نهم است) و بانک اطلاعاتی نرم افزار پالایش .این مراجع تا کنون بیش از ده میلیون سایت را فیلتر کرده اند واکنون نیز روزانه هزار سایت جدید با مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکانپذیر نمی باشد رو به رو می شوند .البته فیلترینگ در دیگر کشورهای جهان هم به دلایل سیاسی ، اجتماعی ، امنیتی و اخلاقی صورت می گیرد چنانکه عربستان در این بین جایگاه ویژه ای دارد که حتی به دلایل مذهبی ، دفاع از حقوق زنان و دلایل مختلف دیگر هم فیلترینگ انجام می دهد  . کانادا و چین هم از میزان فیلترینگ بالایی برخوردارند . ولی اینها دلیل نمی شود که فیلترینگ در کشور ما هم به این وسعت و با این روش بسیار ابتدایی (فیلتر کردن کلمات) انجام پذیرد . تا جایی که به علت ابتدایی بودن روش بارها وبارها سایت های معتبر و وبلاگ های اشخاص معتبر فیلتر شده است یا در روز جهانی مبارزه با ایدز سایتی که به این روز اختصاص داده شده فیلتر شده است .
فیلترینگ راه مقابله با مشکل موجود در فضای اینترنت نیست فقط مسکنی است برای فرو پوشاندن درد .درست ان است که مردم فرهنگ استفاده ی صحیح از اینترنت را یاد بگیرند . ویدئو های خانگی هم در سال های اول دهه ی هفتاد جرم محسوب می شد ولی اکنون به چه وسعتی در تلویزیون دولتی تبلیغ می شوند که این به خاطر پیدا کردن راه حل بهتر برای مبارزه با مشکل  ویدئو ها و عوض کردن مسکن با دارو بود . امید است برای اینترنت هم دوایی پیدا شود تا با سرپوش گذاشتن روی درد شاهد عود کردن یکباره ی بیماری نباشیم .

اینترنت در ایران: چالش‌های انقلاب و دمکراسی ارتباطات

امید حبیبی‌نیا،‌ پژوهشگر ارتباطات

 سی آوریل ۱۹۹۳، سازمان تحقیقات فیزیک هسته ای اروپا CERN ، مستقر در سوییس اعلام کرد که دسترسی همگانی به شبکه جهانی اینترنت که حاصل چندین سال تحقیق آن سازمان بود، آزاد است.

تاریخ پیدایش اینترنت و دسترسی همگانی به آن را می‌توان به صورت قرارداری، همین زمان به حساب آورد. تیم برترزلی که سرپرست تیم ابداع کننده اینترنت در CERN بوده‌، اخیراً در آستانه پانزدهمین سال دسترسی همگانی به اینترنت گفت، به آینده این رسانه نوین خوش‌بین است. زیرا اینترنت توانسته نقش موثری در تعامل و نظارت اجتماعی بیابد.

اگرچه اینترنت به فاصله کوتاهی وارد ایران نیز شد، اما راه‌اندازی سایت‌های فارسی‌زبان و دسترسی همگانی به آن چند سالی طول کشید.

برخورد نظام حاکم با اینترنت نیز همچون سایر رسانه‌های جدید، توام با نگرانی و محدودسازی بود. سیاست رسانه‌ای حذف، که از دیرباز در ایران معمول بوده است، در مورد اینترنت نیز همچون رادیو، تلویزیون، سینما، ویدیو و شبکه‌های ماهواره‌ای به کار رفت.

از سال ۱۳۷۲ که اینترنت به تدریج و به کندی در ایران رشد یافت، تا زمانی که قانونگذاران مسوولیت ساماندهی و نظارت آن را به شرکت مخابرات ایران سپردند، کمتر از دو سال طول کشید. یعنی زمانی که شمار شرکت‌های ارایه‌دهنده خدمات اینترنتی، از شمار انگشتان دست تجاوز نمی کرد‌، شمار کاربران دولتی و خصوصی اینترنت، کمتر از دویست هزار نفر برآورد می‌شد و تعداد سایت های خبری فارسی داخل کشور بسیار محدود و تقریباً سایت خبری فارسی زبانی در خارج از کشور وجود نداشت.

تصویب چندین لایحه و طرح از آن زمان تاکنون که شمار کاربران اینترنت با بالاترین میزان رشد در خاورمیانه، به نزدیک به سی درصد جمعیت کشور رسیده است و فیلترینگ کامل، میلیونه‌ا سایت و وبلاگ فارسی و غیر فارسی؛ نشانگر عمق هراسی است که در جمهوری اسلامی ایران در برابر این رسانه جدید قابل ردیابی است.

در برابر رسانه‌های قرن بیستمی چون سینما، رادیو و تلویزیون و ویدیو، شاید اینترنت به دلیل ماهیت ذاتی خود برای حاکمیت توتالیتر خطرناک‌تر جلوه کند. زیرا اینترنت:

- رسانه‌ای قابل دسترسی توسط همگان است
- بهره‌وری از آن وابسته به زمان یا مکان نیست

- سریع، ارزان و نامتمرکز است

- امکان جستجو و بازیابی اطلاعات را دارد

- شبکه‌ای متصل به یکدیگر است

- کاربر می‌تواند به سادگی در تولید محتوای آن و افزودن اطلاعات مشارکت کند

- کاربر می‌تواند به راحتی با فرد یا گروهی از کاربران دارای علایق مشترک پیوند یابد

- اخبار و اطلاعات آن می‌تواند به راحتی به منبع یا سوژه‌ای برای پیگیری برای دیگران (روزنامه‌نگاران) یا حتی رسانه‌های جریان اصلی بدل شود

- میزان کنترل، سانسور و محدود‌سازی آن به دلیل وجود راه‌های فراوان برای دور زدن محدودیت‌ها بسیار کمتر از سایر رسانه‌های سنتی است

- چند‌صدایی است و دگردیسی و نوآوری، بخشی از ذات آن است

و بالاخره منبع اصلی خبری و اطلاعاتی بسیاری از مردم است

همین ویژگی‌های اینترنت سبب شده است تا بسیاری از نظریه‌پردازان ارتباطات، این رسانه تازه را به چشم شمایلی برای دمکراسی دیجیتال بنگرند.

در برابر این ویژگی‌های اینترنت به عنوان یک رسانه نوین، سیاست‌های رسانه‌ای جمهوری اسلامی در عرصه اطلاع‌رسانی به عنوان دولتی توتالیتر مبتنی بر این اصول است:1
- برخورد حذفی/ کنترلی در برابر پدیدارهای رسانه‌ای تازه

- رشد رسانه‌های دولتی و وابسته‌سازی رسانه‌های ظاهراً مستقل

- کنترل و ارعاب روزنامه‌نگاران‌، مهار فعالیت‌های آنان

- برقراری نظام اخذ امتیاز، پروانه و تصویب برای هر گونه فعالیت رسانه‌ای

- سازمان‌دهی و تشویق جریان‌های موازی رسانه‌ای برای رقابت با جریان‌های نامطلوب

- طبقه‌بندی اطلاعات، مهار دسترسی همگانی به اطلاعات

- سیاست دورازه‌بانی خبری حامی دولت

- اعتقاد به قدرت جادویی رسانه‌های خودی، برای القای نگرش‌ها و آرای همسو با حاکمیت

- اعتقاد به نقش القایی و از بالا به پایین رسانه

- تولید انبوه برای رقابت با رسانه‌های نامطلوب و کپی‌برداری و بهره‌برداری از قالب‌ها

- اعتقاد به کنترل مخاطب و ورود به دایره حریم خصوصی او از منظر دین، اخلاقیات و ارزش‌های حاکم

- کلان‌نگری، تمرکز‌گرایی، تک‌صدایی و محدودیت منابع خبری

- کیش شخصی، تقدس‌گرایی و رواج باورهای سنتی و مذهبی

با توجه به این ویژگی‌ها، آشکار است که چرا اساساً اینترنت در ذات خود با مفاهیم و ارزش‌های بنیادین نظام فرهنگی جمهوری اسلامی همخوان نیست.

وجود نزدیک به هشتصد هزار وبلاگ فارسی و هزاران سایت خبری فارسی آلترناتیو که در کمترین زمان ممکن خبر، گزارش، تصویر و فیلم هر رخدادی را که رسانه های دولتی جمهوری اسلامی مایل به بازتاب آن نیستند، منتشر می‌کنند، تقابل تازه‌ای در جبهه رسانه‌های رسمنی سنتی و اینترنت نشان می‌دهد.

ایران با حدود هفتاد میلیون نفر جمعیت، هجده میلیون کاربر اینترنت دارد که بالغ بر ۲۷/۵ درصد کل جمعیت است. سهم ایران از تعداد کاربران اینترنت در خاورمیانه ۵۳ درصد است و میزان رشد اینترنت در آن ۷/۱۰۰ درصد است که بالاترین سهم و میزان رشد را در خاورمیانه دارد زیرا تنها درفاصله هفت سال از دسامبر ۲۰۰۰ که میزان کاربران اینترنت ۲۵۰ هزار نفر بود تا دسامبر ۲۰۰۷ رشدی چشمگیر داشته است.2

این در حالی است که سرعت اینترنت در ایران از حدود ده سال پیش که مصارف خانگی و شخصی آن معمول شد تا‌کنون فرق چندانی نکرده است و در حالی که در ده سال گذشته سرعت اینترنت در جهان به صدبرابر افزایش یافته است، این میزان در ایران حداکثر پنج برابر بوده است.

پایین نگه داشتن سرعت اینترنت در ایران، تمهیدی برای مهار و محدود کردن استفاده از چند رسانه‌ای‌ها و به ویژه بارگذاری یا پیاده کردن فیلم از اینترنت تلقی شده است، تاکتیکی که البته با توجه به گستردگی انتشار فیلم‌های خبری و حتی فیلم‌های حاوی روابط خصوصی توفیقی نیافته است.

با وجود تقاضای بسیار برای بهره‌وری از اینترنت در ایران، کابردهای آن به دلیل ماهیت سرکوب‌گرانه حاکمیت به رفع نیازهای اطلاعاتی و سرگرم‌کنندگی محدود مانده است.

با این حال به دلیل سانسور گسترده و ریشه‌دار، اینترنت به رسانه‌های شخصی مجال بروز داده است، نزدیک به هشتصد هزار وبلاگ فارسی بیش از شصت و پنج درصد از محتوای وب فارسی را تشکیل داده‌اند که می‌توان آن را تجلی نوینی از مفهوم رسانه و گزارشگری در قرن حاضر دانست.

اینترنت در جوامعی همچون ایران، مفهوم رسانه را تغییر داده است، نظریه‌های ارتباطات در اوایل قرن بیستم در آلمان از رسانه‌های خبری انتطار داشتند تا: آینه جامعه باشند، سبب اتحاد جامعه شوند، افکار عمومی را به عنوان رهبری جامعه معرفی کنند، افکار عمومی را شکل دهند، زمینه‌های ارتباط و تبادل اندیشه بین رهبران و توده را فراهم آورند، نیازهای اطلاعاتی را برآورده سازند، آینه جامعه باشند و وجدان جامعه باشند (هاردت، ۱۹۷۹).

تعاریف فوق با آن‌که خصلتی کلان‌سالار داشت، قابل بهره‌برداری توسط نظام نازی، استالین و حتی لیبرال‌های غربی بود و در بهترین شکل اصلاح یافته جمهوری اسلامی نیز برخی از ویژگی‌های آن می‌تواند جزو انتظارات از رسانه های درون کشور باشد.

با این حال انقلاب ارتباطات که می‌توان اینترنت را معرف آن خواند، با شخصی ساختن، ساختارشکنی، جزء نگری و تنوع و گستردگی، به چنین انتظاراتی پایان داد.

وظیفه روزنامه‌نگار قرن بیست و یکمی بیش از هر چیز در سه اصل: سهیم ساختن مردم در ساختار قدرت، زمینه سازی برای تنوع دیدگاه ها و کنترل داده ها و اطلاعات (Fact Checking) است.

اینترنت بهترین مجرا برای انجام این وظایف برای روزنامه نگارو کاربرانش است. اگر فوکو اکتون زنده بود دیگر از کنترل ارتباطات توسط دولت برای نظارت بر توده‌ها واهمه نداشت (‌فوکو، نظم و تنبیه، ۱۹۷۹) زیرا عملاً در مرکز‌گریزی رسانه نوین، شیوه‌های کنترل دولت‌ها از کارآیی گذشته برخوردار نیست.

اینترنت به دلیل همین خاصیت نظم‌ناپذیری‌اش، رسانه‌ای برای برقراری تعادل جنسی و رشد اندیشه‌ها و خرده فرهنگ‌های مرکز گریز شده است.

با این‌که هنوز اکثریت محتوای اینترنت توسط مردان تامین می‌شود و این امر با وجود (وضعیت بهتر و ) غیرقابل مقایسه بودن وضعیت محتوای فارسی وب با اغلب کشورهای توسعه نیافته، اما مهم‌ترین عامل رشد جنبش‌های نوین فمنیستی در جهان و شنیده شدن صدای زنان تلقی شده است ( اسپندر، ۲۰۰۸).

در زمینه ارایه اخبار، اطلاعات و مواضعی که رسانه‌های جریان اصلی نیز مایل به بازتاب آن‌ها نییستند، اینترنت تجلی واقعی رسانه آلترنایتو (چامسکی، ۱۹۹۰) شده است.

با این‌که تا به امروز جهان به دو طبقه دارا و نادار اینترنتی تقسیم شده است، اما شکی نیست که رشد اینترنت در کشورهای مختلف در دهه آینده شتاب بیشتری خواهد گرفت و بلوغ «رسانه نوین» سبب منسوخ شدن مفهوم قرن بیستمی «رسانه‌های همگانی» و بدل شدت آن به «خرد رسانه‌ها» خواهد شد (دنیس مک کوائیل، ۲۰۰۷)3

اینترنت به دلیل ویژگی‌های ذاتی خود در خط مقدم جبهه مقاومت در برابر سانسور، سرکوب و رسانه‌های سلطه‌جو جای گرفته است. سرعت تحول و نوآوری و دامنه بازخودهای وسیع و تاثیراتی که در عرصه سیاست، فرهنگ و اجتماع برجای می‌گذارد،‌ آن چنان گسترده است که قابل مقایسه با هیچ رسانه دیگری نیست، این دگردیسی و در هم ریختن نظم سنتی راوی- مخاطب سبب شده است تا فضای تازه‌ای شکل بگیرد که دمکراسی دیجیتال مشخصه آن است.

نوع تازه‌ای از دمکراسی که از تعامل و پویایی شبکه ها و تقسیم دانایی شکل گرفته و چنان پرشتاب و مدام در حال تغییر است که تا پنج سال آینده بسیاری از چشم اندازهای کنونی ما از نظام ارتباطات را تغییر خواهد داد.

پانویس‌ها:

1- Habibbinia,Omid: Media War in Iran, IRI media policy toward Alternative Media, IAMCR 24th Congress, Porto Alegre, International Association for Media and Communication Research, 2004.
2-
میزان کاربران اینترنت در خاورمیانه

3- Mc Quail, Denis : Mass Communication Theory,5 ed, Sage 2007.

شما در منطقه ممنوعه هستید!

گزارش فاطمه ملکی در روزنامه اعتمادملی در مورد توسعه خاموش تحریم‌های اینترنتی علیه کاربران ایرانی ـ  خرداد87

(متاسفانه به دلیل پیروی از سیاست‌ها و قوانین حاکم بر کشور، قادر به ارائه سرویس و پاسخگویی به درخواست شما نیستیم.)  این جمله‌ای است که این روزها بسیاری از کاربران اینترنت با آن روبه‌رو می‌شوند.این عبارت حکایت از سیاست‌های جدیدی روی اینترنت دارد که بسیاری از کاربران اینترنت روزانه برای به‌روز کردن، دانلود کردن و یا استفاده از برخی سرویس‌های محبوب اینترنتی اجازه استفاده از آن را ندارند.

اخیرا با گسترش تحریم‌های سیاسی علیه ایران و در پیش‌گرفتن سیاست‌های جدید کشورهای مختلف در برابر ایران، این تصمیم‌ها به محیط اینترنت نیز کشیده شده و در این میان ایران مورد غضب شرکت‌های اینترنتی نیز قرار گرفته است.

گسترش تحریم‌های اینترنتی برخلا‌ف تحریم‌های سیاسی و اقتصادی این روزها بی‌صدا و آرام درحالی صورت می‌گیرد که علی‌رغم گستره اینترنت، صدایی از آن بلند نمی‌شود.

اکنون کمپانی‌هایی همچون گوگل، نوکیا، نورتن از جمله کمپانی‌های بزرگ و معروفی هستند که علی‌رغم گستره جهانی و محبوبیت خود ناچار به پیروی از قوانین کشورهای مبدا خود هستند که در راستای آن می‌بایست تحریم‌های علیه ایران را نیز عملی کنند.

این شرکت‌ها به دلیل مشمول قوانین حکومتی شدن و همچنین محدودیت در ارسال کالا‌ به کشور مقصد، از ارائه سرویس‌های خود سر باز زده‌اند.

<چنانچه این اخطار به اشتباه برای شما ارسال شده، لطفا با ما در میان بگذارید.> این عبارت نیز در انتها تنها جمله‌ای است که هیچ نویدی برای کاربران ایرانی ندارد، چراکه هیچ اشتباهی در کار نیست.

ایران در منطقه ممنوعه‌ای قرار دارد که کاربران می‌بایست به ناچار این سیاست‌ها را بپذیرند و با تحریم‌ها خود را سازگار کنند. طوری که در بدترین حالت، شاید روزی فرا برسد که IP های ایرانی نیز بسته شده و جنگ اطلا‌عاتی نیز رخ دهد که به‌طور قطع موافقان و مخالفان زیادی خواهد داشت.

پیش از این نیز با آغاز دور جدیدی از تحریم‌های بین‌المللی آمریکا علیه ایران، یاهو و مایکروسافت در اقدامی غیرمنتظره ایران را از فهرست خدمات‌دهی خود خارج کردند.

در این میان یاهو در بیانیه‌ای اعلا‌م کرد که به منظور پیروی از محدودیت‌های اعمال‌شده از سوی آمریکا بر ارائه خدمات به کشورهای خاص، در خدمات‌دهی خود تجدیدنظر می‌کند.

این شرکت افزوده بود: بر اساس این سیاست، کاری را که درحال حاضر انجام می‌دهیم، این است که ثبت‌نام‌های ایمیل کشورهای مشمول این محدودیت را نپذیریم.

گرچه مایکروسافت تاکنون اظهارنظر رسمی در این باره نکرده است اما نام ایران از فهرست خدمات این غول نرم‌افزاری نیز خارج شده است.

در این میان گوگل که تقریبا در بسیاری از موارد زیر بار چنین دستوراتی از سوی مقامات آمریکایی نرفته است، هنوز ایران را در لیست خدمات خود دارد و اعلا‌م کرده است که گمان نمی‌کند حفظ نام ایران در فهرست کشورهایش، ناقض این تحریم‌ها باشد و شرکت خدمات اینترنتی <گوگل> به عنوان گزینه‌ای برای کاربران جی‌میل ایرانی باقی می‌ماند.

این ادعای گوگل درحالی است که در روزهای اخیر بسیاری از کاربران اینترنتی برای دانلود کردن سرویس چت این کمپانی با محدودیت روبه‌رو هستند و کاربران با IP های ایران نمی‌توانند از خدمات این شرکت استفاده کنند.

این شرکت هنوز هم به صراحت درباره سیاست‌های خود سخن به میان نیاورده اما به نظر می‌رسد روش‌های دیگری را برای دست به سر کردن کاربران ایرانی برگزیده است و آنها را با اخطارهایی همچون <خطا در دانلود> و... مواجه می‌سازد.

در این میان نورتن، برنامه آنتی‌ویروسی که از محبوبیت و مقبولیت فراوانی در میان کاربران برخوردار است و طیف گسترده‌ای از کاربران ایرانی به استفاده از آن گرایش دارند نیز این روزها سیاست جدیدی را در پیش گرفته است که چنانچه نسبت به، به‌روز کردن آنتی‌ویروس نورتن خود اقدام کنید، با پیام <کشور ممنوعه> روبه‌رو می‌شوید و بدین‌ترتیب استفاده از نورتن نیز در این میان از لیست نرم‌افزارهای مورد استفاده ایران خارج می‌شود.

البته بر اساس برخی اطلا‌عات غیررسمی و مستند نیز شنیده شده که آمریکا برخی از IP های ایران را نیز مسدود کرده است و با استفاده از آنها امکان دسترسی به برخی سایت‌ها وجود ندارد.

با وجود تنش‌های بسیاری که سر مسائل هسته‌ای ایران وجود دارد، ایالا‌ت متحده با اعمال برخی تحریم‌ها قصد دارد تا فشار علیه ایران را افزایش دهد تا آنطور که می‌خواهد مذاکرات هسته‌ای را به نفع خویش پیش ببرد.

در همین راستا علا‌وه بر تحریم‌های اقتصادی و سیاسی، این مواضع به محیط اینترنت نیز ورود یافته است و با استفاده از این ابزار اطلا‌عاتی که امروزه به یکی از ارکان توسعه کشورها مبدل شده، قصد دارد تا عرصه را بر ایران تنگ‌تر کند.

سلطه آمریکا روی فضای مجازی در حالی در روزهای اخیر شکل متفاوتی به خود گرفته است که در روزهای برگزاری اجلا‌س جامعه جهانی اطلا‌عاتی، موضوع حاکمیت اینترنت و تسلط و اداره اینترنت توسط این کشور، یکی از داغترین موضوعات این اجلا‌س بود.

گرچه این اجلا‌س قصد داشت تا حاکمیت اینترنت و فضای مجازی را از دست آمریکا خارج کند، اما علی‌رغم متفق‌القول بودن بسیاری از کشورها دنیا بر سر این موضوع، این مساله بی‌نتیجه ماند و همچنان این کشور علا‌وه بر سلطه بر دنیای اینترنت و غول‌های اینترنتی، قصد دارد تا افسار بزرگ‌ترین غول‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری دنیا را در دست خود بگیرد.

البته نمی‌توان حضور پررنگ آمریکا در اینترنت و سایر شرکت‌های ارائه‌دهنده نرم‌افزار و سرویس‌های اینترنتی را نادیده گرفت اما سیاست‌های این کشور قدرت‌طلب موجب شده تا مواضع این کشور و اعلا‌ن جنگ آن نسبت به ایران در سکوت شنیده شود و در محیط پهناور وب خودنمایی کند.

شاید یکی از دلا‌یل این تحریم‌های بی‌سر و صدا، تعداد اندک کاربران اینترنتی ایرانی است که چون استفاده از اینترنت در امور روزمره مردم هنوز جای خود را باز نکرده و به یکی از ابزارهای ضروری امور روزانه مبدل نشده است، آنچنان که باید و شاید خودنمایی نمی‌کند.

شاید با این روند که شرکت‌های عرضه‌کننده خدمات اینترنتی خارجی در برابر ایران پیش گرفته‌اند، به تدریج شاهد تحریم‌های بیشتری باشیم اما نکته جالب توجه این است که این محدودیت‌ها و محرومیت‌ها با حداقل بازتاب رسانه‌ای روبه‌رو است که روند پیشبرد سیاست‌های جدید را تسهیل می‌کند و تسلط آمریکا بر این رسانه بزرگ را بیش از پیش افزایش می‌دهد.

 

معرفی شبکه الجزیره

معرفی شبکه الجزیره

گردآوری: علی بهرامی خرسند

درس روابط بین الملل

استاد: جناب دکتر مینایی

مقدمه:

جنگ هاى مختلف در اقصى نقاط جهان ، برگزارى مسابقات و رقابتهاى ورزشى و اجلاسهاى سياسى ، رويدادهاى طلايى براى رسانه هاى گروهى ، ارائه اخبار ، گزارشات لحظه به لحظه و ايجاد يك رقابت شديد رسانه اى و جذب مخاطب بيشتر وآگهى بيشتر ،باعث شده از دير باز و از هنگام تولد تلويزيون بين شبكه ها و برنامه ها رقابت باشد.

پخش مستقيم اخبار از شبكه هاى ماهواره اى كه معمولا توسط خبرنگاران اختصاصى شبكه هاى راديو و تلويزيونى صورت ميگيرد ، همواره جذابيت خاصى در بين مخاطبان رسانه هاى جمعى داشته است و صاحبان آگهى هاى تبليغاتى اين شبكه ها ، علاقمندند دقايقى پس از پخش چنين برنامه هايى ، شاهد پخش تيزرهاى خود باشند. رشد گسترده ابزارهاى مخابراتى و ارتباطى فراگير سبب شده است تا امروز هر نقطه جهان ، خود مركز جهان تلقى شود و بر روى نقاط ديگر تاثير گذار باشد. با انكه ابزارهاى ارتباطى و رسانه اى گسترده اى امروزه در دنياى ارتباطات عرضه شده است ، اما تلويزيون اين گسترده ترين ابزار ارتباطات جمعى و جعبه جادويى قرن بيستم ، هنوز گوى رقابت را از ديگر ابزارهاى ارتباطى نظير راديو، مطبوعات و حتى اينترنت ربوده است.

الجزیره نام شبکهٔ تلویزیونی خبری ماهواره‌ای است که از جمله شبكه هاي تازه به ظهور رسيده است كه در ابتداي راه با رشد تصاعدي همراه بوده است در اين تحقيق با تاريخچه ـ چگونگي بوجود آمدن شبكه ـ نوع شبكه ـ امكانات و ...آشنا مي شويم.

تاریخچه

این کانال پخش برنامه خود را از اواخر سال 1996 آغاز نمود. در آوریل همان سال، شبکه تلویزیونی سرویس جهانی بی بی سی به زبان عربی با درخواستهاي سانسور از سوی دولت عربستان مواجه شد، و پس از دو سال کار آن شبکه تعطیل شد. تعدادی از گروه سابق کارمندان سرویس جهانی بی بی سی به الجزیره پیوستند. در آغاز، الجزیره کوشید تا به وسیله عرضه دیدگاه های متضاد در ارتباط با برخی از دولتهای کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، بحرین و قطر؛ و نیز رابطه سوریه با لبنان؛ و قوه قضائیه مصر موجب جذب بیشتر بینندگان خود شود. برنامه مستند نمایش لحظه به لحظه جنگ داخلی لبنان در سالهای 2001-2000 موجب جهش نرخ بینندگان این شبکه گردید. اما، این مسئله واقع نگردید تا این که در اواخر سال 2001 الجزیره زمانی که سخنرانی ویدئویی رهبران القاعده را پخش نمود، به شهرت جهانی دست یافت.

نوع برنامه و كانالها

هم‌اكنون الجزيره داراي هشت كانال مي‌باشد كه اخبار‌، ورزشي‌، مستند‌، طبيعت و كودكان از مهمترين اين كانالهاي مي‌باشند.

الجزیره کانالهای متعدد خاص تلویزیونی را علاوه بر کانال اخبار بکار گرفته است. این کانالها شامل، یک کانال زبان انگلیسی، کانال مستند الجزیره، کانال ورزشی الجزیره، یک کانال عمومی ورزشی به زبان عربی، پخش زنده الجزیره، که همایشها را در زمان واقعی خود بدون هیچگونه ویرایش یا اعمال نظر پخش می کند، و نیز یک کانال تلویزیونی برای بچه ها می باشد.

موقعيت جغرافيايي و سياسي:

در نقشه جغرافيايي جهان كشور قطر به شكل نقطه نمايش داده مي شود. قطر، كه شبه جزيره اي با وسعت تقريبي 5/11 هزار كيلومتر مربع همه پوشيده از صخره و شن وتعدادي قله است، جز منابع تمام شدني نفت و گاز چيز زياد ديگري براي مطرح شدن در جهان ندارد. قطر در سال 1971 به استقلال رسيده، حكومت آن وابسته به امير است. حزب سياسي ندارد و انتخابات در آن باوجود لحاظ شدن در قانون اساسي انجام نمي شود. همين موقعيت نه چندان قابل اعتنا باعث شد امير حمد بن خليفه آل ثاني كه در سال 1995 پس از يك كودتاي بدون خونريزي به جاي پدر نشسته بود به فكر ايجاد يك رسانه مستقل و آزاد در ميان ديكتـاتوري هاي جهـان عرب بيفتد. اين جزيره رسانه اي الجزيره نام گرفت. هيچ جزيره اي نمي توانست جذاب تر، پر سروصداتر و شهرت آورتر از شبكه تلويزيوني الجزيره باشد در دل اين شبه جزيره كوچك.

امكانات ، منابع انساني و مالي

الجزیره کار خود را با دریافت سرمایه ای به مبلغ 150 ملیون دلار آمریکا از فهرست امیر قطر آغاز نمود. هدفش آن بود که از طریق پخش آگهی در سال 2001 به خودکفائی نائل شود، اما زمانی که در رسیدن به آن ناکام گردید، امیر قطر با ادامه اعطای یارانه بر مبنای سالانه 30 ملیون دلار آمریکا، در سال 2004 موافقت نمود.

 اين شبكه سالا‌نه 400 تا 500 ميليون يورو هزينه در بر دارد كه امير آل ثاني همه آن را پرداخت مي‌نمايد.

بر طبق گزارش آرنود دو برچگریو. دیگر منابع اصلی تامین درآمد عبارتند از پخش آگهی، هزینه های اشتراک شبکه، پخش معاملات بین شرکتهای دیگر و فروش تولیدات پخش (بر طبق گزارش "پراودا "  " الجزیره 20000دلار به ازای هردقیقه سخنرانی بن لادن دریافت می نمود.") در سال ، 2000 ،40% کل درآمدهای این ایستگاه تلویزونی را پخش آگهیها تشکیل داده است.

الجزیره مدعی است که تنها ایستگاه تلویزیونی غیروابسته از لحاظ سیاسی، در خاورمیانه می باشد. هم اکنون با داشتن مخاطبانی در حدود 50ملیون بیننده در سراسر جهان با شبکه بی بی سی رقابت می کند.

رئيس الجزيره، حامد بن ثامر الثاني، يکي از عموزادگان دور امير قطر حامد بن خليفه الثاني است. اخيرا" الجزيره عمليات نوسازي را بر روي اين شبکه انجام داده و شبکه اي را ايجاد نموده که شامل همه کانالهاي مختلف ديگر مي باشد. وداح خانفر، مدير عامل شبکه عربي به عنوان مدير کل شبکه الجزيره منصوب گرديد. او همچنان مدير عامل شبکه عربي نيز هست. او توسط احمد شيخ، سردبير، و امين جبله حمايت مي شود. مدير عامل الجزيره انگليسي نيجل پارسونز مي باشد. سردبير وبسايت عربي عبدالعزير المحمود ، و رئيس بخش ويرايش محمود داود هستند. اين شبکه بيش از 100 کارمند در بخش ويرايش دارد. سردبير سايت زبان انگليسي ، راسل مريمن است که در اوت 2005 اين مقام را بر عهده گرفته است. او جايگزين عمر بک شد که پس از خروج مدير ويرايش شبکه، اليسون بالهاري، سرپرستي اين سايت را برعهده گرفت. مسئولان سابق اين بخش، خوآن تاکر و احمد شيخ بودند. از جمله شخصيتهاي سرشناس و ممتاز اين شبکه ميزبان برنامه گفتگوي " جهت مخالف " بوده فيصل القاسم است.

الجزيره داراي 700 نفر نيروي انساني و 20 دفتر نمايندگي در اقصي نقاط عالم. پخش با كيفيت بالا‌ براي آنكه اين شبكه بتواند در زمينه تكنولوژي نيز به رقابت بپردازد.  الجزيره ژورناليست‌هاي بنام انگليسي زبان زيادي را شكار كرده است. در صدر اين ليست نام داويد فروست ستارهBBC در لندن و رياض خان از آمريكا به چشم مي‌خورد. تعداد اين روزنامه نگاران به چهار صد تن مي رسد.

الجزيره‌ در آسيا، در دوحه‌ قطر و کوالامپور مالزي‌،‌ در اروپا، در لندن‌ و در امريکا در شهر واشنگتن‌ دفترهاي‌ اداري‌ دارد‌.

 پيوستن خبرنگاران به شبكه

ورونیکا پدروسا، مجری خبری کانالهای سی ان ان و بی بی سی و روزنامه نگار برنده جایزه (روزنامه نگاری) و دیوید فراست، مجری کهنه کار بریتانیایی نیز به این گروه پیوسته اند و درکنار آنها رضوان خان، مجری خبری سابق سی ان ان که اخیرا" میزبان برنامه نمایش گفتمان سی ان ان در Q&A بوده، تولید کننده برنامه سی ان ان جیمز رایت، کییران بیکر، سردبیر و تولید کننده سابق سی ان ان که اخیرا" مدیر کل، شرکت ارتباطات و عمومی برای ICANN بوده، از جمله این افراد می باشند.

در 2 دسامبر 2005، استفان کوول، مجری ماهر در شبکه جهانی بی بی سی و ارائه کننده برنامه کلیک آنلاین، اعلام کرد که به الجزیره بین المللی می پیوندد. .[۶] این شبکه در 12 ژانویه 2006 اعلام کرد که دیوید مارش، گزارشگر سابق برنامه نایت لاین، همکار استودیو این کانال در واشینگتون می شود. او مقام خبری خود را به عنوان " جالبترین شغل روی زمین " تشریح نموده است. "در6 فوریه 2006، اعلام شد که راجح عمر گزارشگر سابق بی بی سی میزبان یک سری برنامه های مستند خبری شبانگاهی و هفتگی تحت عنوان " شاهد " می شود. با وجود تاثیر و فراگیری فزاینده و جهانی الجزیره، برخی معتقدند که آنها به عنوان یک منبع " رسانه ای دیگر " اذهانشان را تغییر داده اند.

روش و سياست در  برنامه ها

"جهان بر پاشنه جنگ خبري مي چرخد." اين انديشه كمپاني الجزيره براي رقابت با شبكه هاي بزرگ خبري جهان يعني سي ان ان و بي بي سي است.

مسؤلان شبكه مي گويند الجزيره تنها يك ايستگاه خبري است و بنابراين با اخبار به صورت حرفه اي و با صداقت برخورد مي كند. الجزيره خود را ملزم نمي بيند طبق نظر نظام هاي سياسي رفتار كند.

برنامه هاي الجزيره غالباً حاكمان كشورهاي محافظه كار عرب را از جا به در مي برد. الجزيره اخبار كشورهاي عربي را تا حد زيادي بدون سانسور پخش مي كند و به سليقه و خواست مخاطبان عربش اهميت زيادي مي دهد. فعاليت هاي شبكه معمولاً با واكنش حكومت هاي محافظه كار عرب، احضار سفراي قطر و تسليم اعتراض به خاطر عملكرد شبكه و آلت دست رژيم صهيونيستي خواندن آن و اتهام تفرقه افكني بين اعراب و سرانجام تعطيلي دفاتر الجزيره در اين كشورها همراه است.

برنامه هاي كلان و مهم براي چند ماه بعد چيده مي شوند. هرماه برنامه ريزي ديگري براي همان ماه انجام مي شود و هر دو هفته هم انجمن برنامه ريزان تشكيل مي شود تا برنامه ها و اخبار مرور و نقاط ضعف و قوتشان به طور اساسي بررسي شود وتغييرات لازم انجام گيرد. اما دو جلسه روزانه هم تشكيل مي شود كه در آنها ميزان اهميت اتفاقات تعيين مي گردد. بن جدو مي گويد:" هر روز نمايندگان شبكه ها در اين برنامه ريزي شركت مي كنند. آنها در كار خود استقلالي غيرطبيعي دارند."

 مثلاً برنامه اي تدوين مي شود تا مشخص شود در مورد اتفاقات عراق بايد چه كاري انجام دهند و از چه كساني براي مصاحبه  دعوت كنند. بن جدو مي گويد:"ما اصلاً در الجزيره بوروكراسي نداريم."

 شكل كار در الجزيره به گونه اي ست كه افراد و جريان هاي مختلف در هر كشور مي توانند به طور آزادانه نظرشان را بيان كنند. به همين خاطر است كه بن لادن يك طرف دعوا و آمريكا طرف ديگر آن شمرده مي شود و نظرات هر دو در شبكه پخش مي شود.

 رسانه هاي غرب مي گويند الجزيره شبكه اي غير حرفه اي و غير استاندارد است. اما كارشناسان عرب طرفدار الجزيره اعتقاد دارند بحث بر سر غير حرفه اي بودن نيست. بلكه غربي ها مي خواهند الجزيره از مواضع آنها پيروي كند.

 الجزيره در پاسخ به همه انتقادات مي گويد كه "هميشه همه عقايد و نظرات را لحاظ مي كند و اگر انتقادي از خط مشيي وجود دارد، جايي براي طرح نظر طرف مقابل هم در نظر گرفته مي شود... ." حكومت تحت امراميرقطربارها گفته به استقلال سردبير احترام مي گذارد.

در حالي الجزيره اين سبك كاري را برگزيده كه به گفته كارشناسان عرب، تلويزيون هاي كشورهاي عربي تا كنون اخبار را با كيفيت نازلي ارايه مي دادند و همين باعث شده بود مردم براي كسب اطلاعات به شبكه هاي بيگانه مراجعه كنند. براين اساس الجزيره كوشيد كادر خود را از ميان خبرنگاران حرفه اي جهان عرب ببندد. خود مدير شبكه "جاسم العلي" دوره هايي را در زمينه ارتباطات در ژاپن، فرانسه و آمريكا گذرانده است.

 غسان بن جدو عضو هيأت انتخاب كننده نيرو براي شبكه مي گويد:"ما با خبرنگاران مشهور و حرفه اي جهان غرب و خارج از آن كار مي كنيم. شيوه گزينش نيرو به اين ترتيب است كه از افراد حرفه اي درخواست همكاري مي كنيم. ولي نيروهاي علاقه مند با سابقه دو تا چهار سال هم مي توانند در امتحانات ورودي شركت كنند. انتخاب نيرو دو بار در سال انجام مي شود و مدير، سردبير و نماينده مدير شبكه در آن دخالت دارند. كساني كه وارد كادر مي شوند بايد در رشته هاي تبليغات و خبرنگاري تحصيل كرده باشند و يا دراين زمينه ها به طور تجربي كار كرده باشند."

 وي درباره ميزان الگوبرداري از شبكه هاي غربي مي گويد:"البته اين كار را انجام مي داديم ولي حالا به شيوه خودمان كار مي كنيم." شبكه الجزيره در 37 كشور و اكثراً كشورهاي عربي نمايندگي دارد. 15 تا 20 نفر از نيروهاي الجزيره كساني هستند كه با بسته شدن بخش بي بي سي عربي به استخدام شبكه در آمدند. بودجه سالانه الجزيره در حال حاضر 60 ميليون دلار است كه نيمي از آن توسط امير قطر تأمين مي شود. اين بودجه در مقايسه با بودجه يك ميليارد دلاري سي ان ان رقم زيادي محسوب نمي شود. با وجود اين شبكه مي كوشد با پرداخت دستمزدهاي مناسب انگيزه كاركنانش را بالا نگه دارد. هر چند كه ميزان دستمزد پرداختي هم در مقايسه با دستمزدي كه شبكه هاي مشهور غربي مي پردازند چندان زياد نيست.

چگونگي راه اندازي الجزیره انگلیسی

در 4 ژولای، 2005، الجزیره بطور رسمی برنامه های خود را برای تاسیس یک سرویس ماهواره ای جدید به زمان انگلیسی تحت عنوان الجزیره بین المللی، اعلام نمود. الجزیره درتلاشی جهت اقدامی بلند مدت در نظر دارد اخباری را درباره جهان عرب، به خصوص اسرائیل، از چشم انداز خاورمیانه ای آن تهیه نماید. این کانال جدید در 15 نوامبر 2006، تحت عنوان الجزیره انگلیسی آغاز به کار نمود و مراکز پخشی در دوحه (مقرها و مرکز پخش فعلی الجزیره)، آتن، بوینس آیرس، لندن، کوآلالامپور و واشینگتون دی سی دارد. این کانال 24 ساعته، در 7 روز هفته اخبار را طی 12 ساعت از دوحه و چهار ساعت از هریک از مراکز لندن، کوآلالامپور، و واشینگتون دی سی پخش کرده است. در سپتامبر 2005، جاش روشینگ به کانال بین المللی الجزیره ملحق گردید. او یک مامور مطبوعاتی برای ستاد مرکزی آمریکا طی حمله به عراق در سال 2003 بود، و در برنامه مستند " اتاق کنترل"نقش آفرینی نموده است. روشینگ در دفتر واشینگتون دی سی کار خواهد کرد. او اظهار می کند که " در زمانی که رسانه های آمریکا این چنین ملی شده اند، من خیلی مشتاق هستم که به سازمانی ملحق شوم که واقعا" می خواهد یک منبع اطلاعاتی جهانی باشد...

جذب بینندگان

این یک عقیده در سطح بین المللی است که به ساکنان جهان عرب، اطلاعات محدودی از حکومتها و رسانه هایشان دریافت می کنند، و آنچه هم که منتقل می شود به سوی دیدگاه های دولتهایشان تمایل دارد. بسیاری از مردم به عنوان یک منبع قابل اعتماد تر اطلاعاتی به دولت و کانالهای خارجی توجه می کنند.

بطور فزاینده ای، مصاحبه های انحصاری الجزیره و پخش برنامه های دیگر آن در شبکه های ایالات متحده، انگلستان و دیگر کانالهای رسانه های غربی همچون سی ان ان و بی بی سی مجددا" پخش می شود. در ژانویه 2003، بی بی سی اعلام کرد که برای سهیم بودن در امکانات و اطلاعات، و از جمله پخش اخبار، با شبکه الجزیره توافق نامه ای امضاء نموده است. هم اکنون الجزیره به عنوان یک شبکه رسانه ای عمده جریان اصلی محسوب می شود، اما بیش از همه شبکه ها جنبه جدال آمیز دارد. در ایالات متحده، پخش ویدئویی از شبکه عمدتا" به نمایش ویدئویی بخشهایی از (عملیات ) گروگانگیری و گروگانها محدود می شود. پخش برنامه الجزیره در سراسر دنیا از طریق سیستم های مختلف ماهواره ای و تلویزیونی قابل دسترسی است. در ایالات متحده می توان از طریق اشتراک تلویزیون ماهواره ای به آن دسترسی پیدا نمود. الجزیره را به راحتی می توان از طریق دستگاه دریافت کننده DVB-S در اروپا، شمال آفریقا، و خاور میانه که بر روی ماهواره های سیس آسترا| آسترا و هات بیرد پخش شده، مشاهده نمود. در بریتانیا، از تاریخ 29 سپتامبر 2006 نی توان این شبکه را از طریق کانال اسکای دریافت کرد. سرویس انگلیسی الجزیره بطور رسمی کار خود را از ساعت 12 به وقت گرینویچ GMT در 15 نوامبر، 2006 آغاز نمود و برای تماشاچیان آمریکای شمالی بر کانال اینتل ست 5 آمریکا روی باند Ku ، دریافتگر ماهواره ای 16 (GHz 999/11) در فرمت DVB قابل دریافت است. این برنامه به سرویس دیجیتال اسکای بر روی کانال 514 ارسال می شود. سرویس شبکه ای الجزیره بدون هیچگونه حق اشتراکی در سراسر دنیا قابل دسترس است، اما بخشهای انگلیسی و عربی ظاهرا" بطور بارزی با گزینشهای خود از اخبار و نظرات (موجود) ویرایش می شوند.

كشورهاي ديگر و الجزيزه:

 دولت ایالات متحده

با این که پیش از واقعه 11 سپتامبر سال 2001، دولت آمریکا الجزیره را به دلیل نقش خود به عنوان یک مجموعه رسانه ای مستقل در خاورمیانه مورد تمجید قرار داده بود، اما از این پس، سخنگویان دولت آمریکا اغلب اظهار کرده اند که بر این باورند پوشش خبری الجزیره دارای یک نوع تمایل قوی ضد آمریکائی است. در سال 2004، ایستگاه ماهواره تلویزیونی عربی زبان الحره با سرمایه گذاری دولت آمریکا راه اندازی شد.

در 30ژانویه 2005، "نیویورک تایمز" گزارش نمود که دولت قطر تحت فشار دستگاه (حکومتی) بوش، در نظر دارد به سرعت این ایستگاه خبری را بفروشد. . در 22 نوامبر 2005، مجله اغراق آمیز بریتانیایی " دیلی میرر" داستانی را منتشر نمود با این ادعا که یک یادداشت فاش شده سیاسی از شماره خیابان داون استریت بیان می کند که جرج دابلیو بوش رئیس جمهور آمریکا در نظر داشته مراکز الجزیره را در دوحه در آوریل 2004 بمب گذاری کند، زمانی که (نظامیان) نیروی دریایی آمریکا حمله ای خشونت بار را به فلوجه هدایت می کردند. " برای بررسی جزئیات بیشتر، نگاه کنید به موضوع اصلی توافق نامه بمب گذاری در الجزیره." در پرتو این ادعا، الجزیره این پرسش را داشته که آیا در گذشته عمدا" هم مورد هدف قرار گرفته است - ؛ دفتر الجزیره در کابل در سال 2001 بمبگذاری شد و یک موشک هم به دفتر آن در بغداد اصابت نمود و طی حمله به عراق طارق یعقوب گزارشگر این شبکه کشته شده بود. با وجود این که هر دو حمله رخ داده بودند، الجزیره نسبت به فراهم ساختن مکانهایی جهت دفاتر شبکه در آمریکا اقدام نمود. فیلم بردار الجزیره سامی الحاج در هنگام انتقال به افغانستان تحت عنوان یک "دشمن متخاصم" در دسامبر 2001 دستگیر شد، و هم اکنون بدون هیچگونه اتهامی در اردوگاه دلتا در خلیج گوانتانامو در حبس بسر می برد.

جنگ عراق

در 4 مارس 2003، طی زمانی درست پیش از حمله به عراق، بازار سهام نیویورک، الجزیره را (و نیز تعدادی از سازمانهای خبری دیگر که نامشان فاش نشده است) بطور نامحدودی ازحق مصاحبه تجاری اش با بیان " دغدغه های امنیتی" به عنوان دلیل رسمی آن، محروم نمود. این اقدام به سرعت توسط مسئولین بازار سهام نسداق مقابله به مثل شد. طی جنگ عراق، الجزیره با همان محدودیتهای مربوط به تهیه گزارش و حرکتی که دیگر سازمانهای خبری همکار داشتند، مواجه گردید. علاوه بر این، تیسیر علونی، یکی از گزارشگران آن، از سوی وزارت اطلاعات عراق، از ورود به کشور منع شد، در حالی که دیار العمری، نیز از تهیه گزارش در عراق محروم شده بود (هردو تصمیم بعدها لغو گردید). در 30 آوریل 2003، الجزیره روزنامه نگاران خود را با بیان این که دخالتهای غیرمنطقی از سوی ممقامات عراقی صورت گرفته، از آن کشور خارج نمود. همچنین در آستانه جنگ، پنتاگون در آمریکا گروه رندون را برای هدف قرار دادن و احتمالا" تنبیه گزارشگران الجزیره به خدمت گرفت که در آنجا باقی نمانده بودند. .[۱۹] در 8 آوریل 2003، دفتر الجزیره در بغداد از سوی نیروهای آمریکا مورد حمله قرار گرفت، که به کشته شدن طارق ایوب گزارشگر و مجروح شدن افراد دیگر انجامید، با وجود آن که پیش از وقوع حادثه از طریق هماهنگیهای دقیق دفتر مزبور به آمریکا راجع به این مسئله اطلاع داده شده بود. همینطور، در 13 نوامبر 2001، طی حمله خود به افغانستان و نیز پس از اطلاع از مکان آن، آمریکا به دفتر الجزیره در افغانستان حمله موشکی نمود. فیلمبردار الجزیره، تبعه سودانی، سامی الحاج از آغاز سال 2002 توسط نیروهای آمریکایی در تنگه گوانتانامو، کوبا به زندان افتاد. در 23 نوامبر 2005، وکیل سامی الحاج، کلایو استافورد اسمیت، گزارش نمود که طی 125 دفعه مصاحبه از مجموع 130مورد، مسئولین آمریکایی از سامی پرسیده اند که آیا الجزیره نماینده القاعده است. دلایل دیگر دستگیری وی نامعلوم است، اما اظهارات مقامات آمریکایی در مورد این زندانیان حاکی از آن است که آنها تهدیدهایی برای امنیت محسوب می شوند.

در ماه می 2003، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا CIA در داخل کنگره ملی عراق اسنادی را منتشر ساختند که بطور ضمنی نشان می داد که جاسوسان عراقی در الجزیره نفوذ کرده اند، و و از سوی برخی مقامات عراقی این موضوع بخشی از تلاش تبلیغاتی آنها محسوب می شد. براساس گزارش ساندی تایمز، از سوی یک مقام اجرائی الجزیره جاسوسان مورد ادعا دارای نقش بسیار اندکی بوده اند و هیچگونه دخالتی در تصمیمات سردبیر آن نداشته اند.

در23 سپتامبر2003، عراق الجزیره (و العربیه) را به مدت دو هفته از تهیه گزارش از فعالیتهای رسمی دولت معلق نمود زیرا که آن مجمع به عنوان پشتیبان حملات اخیر به اعضای خود و نیروهای ائتلافی اشغالگر معرفی شده بود. این اقدام پس از بیان اظهاراتی از سوی عراقیهایی انجام گرفت که اعلام نموده بودند این کانال موجب تحریک خشونت ضد اشغالگری ( با مبالغه کردن اظهارات رهبران مقاومت عراق)، افزایش تنشهای نژادی و قومی، و پشتیبانی از مقاومت شده است.

طی سال2004، الجزیره نوارهای متعدد ویدئویی را از قربانیان ربوده شده ای پخش کرد که به (دفتر) شبکه ارسال شده بود. این نوارهای ویدئویی پس از ربودن گروگان، توسط آن گروه ها فیلم برداری شده بود. این گروگانها در حالی که خوهان آزادی خود بودند، اغلب باچشمان بسته نشان داده می شدند. آنها معمولا" مجبور بودند که متنهایی را که قبلا" توسط ربایندگان تهیه شده بود، بخوانند. الجزیره در تلاش برای آزادی قربانیان ربوده شده، از مقامات کشورهای موطن این قربانیان کمک تقاضا می نمود. این مسئله شامل پخش درخواستهای اعضای خانواده و مسئولین دولتی نیز می شد. برخلاف برخی از ادعاها، از جمله اظهارات مکرر گزارش شده دونالد رامسفلد در 4 ژوئن 2005، الجزیره هرگز تاکنون منظره های سربریدن (آنها) را که اغلب در وبسایتهای اینترنتی نمایش داده شده، پخش نکرده است. .[۲۰] در7 اوت 2004، دولت عراقی ایاد علاوی، دفتر الجزیره را در عراق با بیان این ادعا تعطیل نمود که این شبکه مسئول ارائه تصویری منفی از عراق بوده و این شبکه را به دامن زدن به خشونتهای ضد ائتلاف محکوم نمود. الجزیره اعلام کرد که به تهیه گزارش خود از داخل عراق ادامه می دهد. عکسهای خبری نشان می داد نیروهای نظامی آمریکا و عراق در نزدیک این دفتر با یکدیگر همکاری می کنند. .[۲۱] در ابتدا این دفتر به مدت یک ماه بسته شد، و سپس بطور نامحدودی در سپتامبر 2004 تمدید شد، و دفاتر آن پلمب گردید.

 ايران و الجزيره

 هم اكنون شبکه‌ الجزيره‌ در تهران‌ به‌ علت‌ تهيه‌ و پخش‌ گسترده‌ گزارش‌ هاي‌ خبري‌ از خوزستان‌ و ايجاد تفرقه‌ ميان‌ قوميت‌ هاي‌ منطقه‌‌ توهين‌ به‌ علماي‌ شيعي‌ مثل‌ آيت‌ الله‌ سيستاني، ‌‌پخش‌ گزارش‌ هاي‌ مخرب‌ متعدد درباره‌ جزاير سه‌ گانه‌ خليج‌ فارس‌، ‌تنب‌ بزرگ‌‌، تنب‌ کوچک‌ و ابوموسي‌‌ و همچنين‌ خط مشي‌ ضد ايراني‌ عرب‌ و به‌ سخره‌ گرفتن‌ اعتراض‌ ايرانيان‌ درباره‌ نشنال‌ جيوگرافي‌ و تغيير نام‌ خليج‌ فارس‌ تعطيل مي باشد وقابل‌ اعتماد نيست.

كارهاي تخريبي الجزيره در ايران:

- پروژه تغییر نام خلیج فارس

- ساخت انیمیشن جهت تمسخر ملت ایران

- القاء دخالت ایران در امور عراق

- تبلیغات ساختگی درباره تولید سلاح های كشتار جمعی در ایران

- تبلیغ دروغین روی علاقه مندی مردم خوزستان به صدام و انتخاب نام جلاد بغداد برای فرزندانشان!

... و اینك پروژه تجزیه ایران از طریق تحریك اقوام عرب زبان ایرانی!

الجزیره برای این پروژه آخر سرمایه گذاری كلانی كرده است، از یك سو تاریخ را جعل كرده است از سوی دیگر جغرافیا را!

الجزیره در تداوم پروژه اشغال مناطق نفتی خاورمیانه توسط آمریكا و اسرائیل، «اهواز» را «الاحواز» نامیده و مدعی است نخستین چاه نفت در سال 1925 در این منطقه كشف گردید!

الجزیره «الاحواز» را متعلق به عراق می داند، الجزیره، جز تاریخ و جغرافیا، نامه نیز جعل می كند و با این جعل شورش و درگیری های قومی به راه می اندازد. به هموطنان خوزستانی و عرب زبان ما می گوید شما را می خواهند از منطقه تان بیرون كنند!

الجزیره ای كه برای بیرون راندن جهان آراها از خانه و سرزمینشان همدست صدام بوده است و هم اینك در رویای تجزیه خوزستان و اشغال آن توسط آمریكا لحظه شماری می كند به هزاران هزار جهان آرایی كه هریك به تنهایی لشگری را پشت مرزها متوقف می كنند می گوید مادرتان می خواهد شما را از خانه تان بیرون بریزد!!

 شبكه جهاني و الجزيره

‌ پايگاه‌ اينترنتي‌ عربي‌ زبان‌ الجزيره‌ به‌ عنوان‌ نخستين‌ پايگاه‌ عمده‌ خبري‌ اينترنتي‌ عرب‌ زبان‌ در سال‌ ‌2002‌ توانست‌ حدود ‌161‌ميليون‌ بازديد کننده‌ داشته‌ باشد که‌ هم‌ اکنون‌ جز ‌50‌ پايگاه‌‌ پربيننده‌ خبري‌ دنيا ازنظر بازديدکننده‌ است‌‌.

نمودارها و اطلاعاتى كه چندى پيش بر روى سايت اينترنتى اين شبكه منتشر شد نشان داد كه در سال 2002 ، يعنى دومين سال اغاز به كار اين سايت اينترنتى خبرى ، بيش از 811 ميليون بار ايندكس سايت مورد بازديدكاربران از سراسر جهان قرار گرفته است. متوسط 2 ميليون هيت در روز ، متوسطى است كه تقريبا 95 درصد سايتهاى اينترنتى ، توانايى كسب چنين رتبه اى را ندارند. قرارگيرى مناسب اخبار و تصاوير با ارشيو و جستجوى راحت و عدم قرارگيرى تبليغات سنگين و خسته كننده در صفحات اين سايت باعث شده است تا كاربران بتوانند از خبرهاى منتشره مختلف اين سايت ، به راحتى استفاده كنند. هاستينگ قوى سايت الجزيره نشان ميدهد كه روزانه صدها گيگا بايت ، ميزان ترانسفر اين سايت ميباشد كه رقم بسيار بالايى قلمداد ميشود. مديريت الكترونيكى اين سايت و وجود ديتابيسى قوى و مطمئن ، اگر چه با هكهاى گسترده اى هم روبرو بوده است ، اما دركسب موفقيتهاى ارزنده اين سايت خبرى عربى ، مثمر ثمر بوده است. سايت شبكه تلويزيونى الجزيره در ژانويه سال 2001 تاسيس گرديد و توانست ظرف مدت كوتاهى ، در توليد و انتشار اخبار گسترده و تفسيرهاى خبرى روز در جهان عرب و كشورهاى مختلف ، تاثير گذار باشد. اكثر پسوندهاى قابل ثبت اين پايگاه به سرعت ثبت شده اند و ديگر نميتوان تحت نام الجزيره ، پايگاهى را بر اساس پسوندهاى مختلف ، به ثبت رساند. البته پسوندهاى كشورى الجزيره باز هستند . لكن براى ثبت انها نيازمند مجوز اختصاصى از مسئولان الجزيره مى باشيم .

بلافاصله پس از تاسیس کانال، سایت مورد حمله هکرهایی قرار گرفت که حملات جلوگیری از ارائه سرویس را آغاز نموده و توجه ناظران این شبکه را با نمایش دادن پرچم آمریکا منحرف می کردند. در نوامبر2003، ژان ویلیام ریسین دوم، که به عنوان ژان بوفو نیز شناخته شده ، به انجام 1000 ساعت خدمت به جامعه و 2000 دلار جریمه به خاطر ایجاد اختلالات در (شبکه) آنلاین محکوم گردید. اسناد دادگاه بیان می کرد که ریسین به عنوان یک کارمند الجزیره با دریافت کلمه عبوروارد سایت شبکه شد، سپس بینندگان را متوجه صفحه ای کرد که خود ایجاد کرده بود که در آن پرچم آمریکا همچون نقشه آمریکا به همراه یک شعار وطن دوستی، نمایش داده می شد. در ژوئن2003، ریسین به دلیل تقلب مخابراتی و مداخله غیرقانونی در مخبرات الکترونیک مقصر شناخته شد.

نوع پشتیبان الجزيره در شبکه

این سایت به کرات، طبق نظر خود آن با فشار سیاسی، مجبور به تغییر دادن پشتیبان میزبانی شبکه شده است. در ابتدا سایت انگلیسی زبان آن از طریق دیتاپایپآمریکایی پشتیبانی می شد که هشدار داد به زودی از فناوری های آکامای استفاده خواهند کرد. [۲۳] آنها سپس به شاخه فرانسوی ناولینک تغییر مکان دادند، و سپس به سرویس شبکه جهانی AT&T پیوستند.

  مستند سازي در الجزيره

پوشش خبری الجزیره در عراق نقطه تمرکز فیلم مستند " اتاق کنترل " بود که توسط تهیه کننده مصری-آمریکائی آن جهان نجیم، برنده جایزه 2004 فیلمهای مستند شد. در ژولای2003، کانال BPS یک فیلم مستند به نام "منحصر به الجزیره " بر روی برنامه " (سری تلویزیونی) زاویه باز| زاویه باز " پخش نمود. [۲۴] فیلم مستند دیگر الجزیره، "الجزیره، ندای عرب برای آزادی یا عوام فریبی؟ سفر UNC " بود [۲۵] که دو ماه پس از واقعه حمله تروریستی11 سپتامبر2001 فیلم برداری شد.

افتخارات الجزيره

در نوامبر2005، به دلیل " شهامت در غلبه بر سانسور کردن و کمک به تبادل آزاد اطلاعات در جهان عرب " از سوی (گروه) فهرست سانسور به دریافت جایزه نائل شد.

در آوریل 2004، وبی اواردز، الجزیره را به عنوان یکی از پنج وبسایت بهتر جهان در کنار بی بی سی نیوز، ژئوگرافیک نشنال، راکت نیوز، و اسموکینگ گان معرفی نمود. بر طبق نظر تیفانی شالین، بنیانگذار وبی اواردز، این موجب تقابلی [با دیگر سازمانهای رسانه ای] می شود که " آن را به عنوان یک سایت ریسک پذیر احساس می کردند.".

در دسامبر 1999، صندوق ابن رشد (Averoes) برای آزادی اندیشه در برلین " جایزه ابن رشد " را در مورد رسانه ها و روزنامه نگاری در این سال به الجزیره اعطاء نمود.

در سال 2004، الجزیره از سوی خوانندگان خود به عنوان پنجمین نشان تجاری نافذ پس از اپل کامپیوتر، گوگل، ایکیا و استارباکس در براندچانل.کام، مورد رای گیری قرار گرفت.

رقباي رسانه اي الجزيره:

از سال ۲۰۰۲ دولت بوش ۳۰ ميليون دلار در راديو خاورميانه نيويورك كه بيشتر به راديو ساوا مشهور است سرمايه گذارى كرده است. به هر حال نفوذ راديو ها بسيار محدود است و برنامه هاى عربى بى بى سى نيوز و راديو مونت كارلو نمى توانند بيش از اين اتفاقات سياسى را تغيير دهند. روز ۱۴ فوريه ۲۰۰۴ شبكه ماهوار ه اى الحره در اسپرينگ فيلد در چند كيلومترى واشنگتن راه اندازى شد. اين شبكه توسط يك آژانس دولتى كنترل مى شود كه مسئول راديو صداى آمريكا نيز هست و مديريت آن را شبكه تلويزيون خاورميانه بر عهده دارد كه كنگره آمريكا بودجه اى معادل ۶۵ميليون دلار براى نخستين سال پخش آن اختصاص داد. حال اين سؤال مطرح است كه اگر شبكه الحره تهديد چندانى براى الجزيره به حساب نمى آيد آيا ديگر شبكه هاى عربى مى توانند رقيبى براى آن باشند در حال حاضر بيش از بيست شبكه عرب زبان جهانى و ملى وجود دارند كه در اين بين مى توان از شبكه هاى MBC و MBC2 نام برد كه شبكه اى انگليسى زبان در كشور بحرين است. اين شبكه ها به يك گروه سعودى، كويتى و لبنانى موسوم به گروه ميدل ايست نيوز (اخبار خاورميانه) تعلق دارند كه سرمايه آن به ۵۰۰ ميليون دلار مى رسد. به عنوان نخستين رقيب مى توان از ابوظبى تى وى نام برد كه از سال ۱۹۸۴ از امارات پخش مى شود. بيشتر برنامه هاى اين شبكه را اخبار و تصاوير جمع آورى شده از سراسر جهان تشكيل مى دهند.

مهمترين رقبا

اما مهمترين رقيب موجود براى الجزيره شبكه العربيه است كه از عربستان پخش مى شود كه به گفته مدير آن هدف از تأسيس العربيه ايجاد شبكه اى جايگزين براى الجزيره با لحنى ملايم و بدون تحريك كنندگى است. در جنگ ۳۳ روزه يك قدرت نوظهور هم در رسانه هاى خاورميانه قد برافراشت و آن شبكه تلويزيونى عربى المنار متعلق به حزب الله بود واز لبنان پخش مى شود. نام اين شبكه زمانى به زبان ها افتاد كه در سال ۲۰۰۳ مقامات آمريكايى سعى كردند از پخش يك سريال كه تاريخ يهوديان را حكايت مى كرد ممانعت به عمل آورند. اما شهرت آن زمانى بود كه وارد رقابت با شبكه هاى افسانه اى يهوديان در جنگ تابستان ۲۰۰۶ شد. تولد المنار از اين نظر يك اتفاق مهم در دنياى رسانه وديپلماسى شد كه در اين ايده كه سرمايه و پول چاشنى تحول در رسانه است ترديد انداخت.

 

ارتباط القاعده با شبکه الجزیره

"ابو عبدالرحمن"، مسؤول بخش اطلاع‌رسانی و ارتباطات در سازمان "قاعده جهاد در کشورهای مغرب عربی" که دستگاه اطلاعاتی مراکش او را بازداشت کرده و به الجزایر تحویل داده است، اطلاعاتی خطرناک مبنی بر ارتباط سازمان تروریستی "القاعده" با دفتر شبکه قطری الجزیره در شهر الرباط داده است که این ارتباط با هماهنگی دوحه پایتخت قطر صورت گرفته است.

برخی منابع اعلام کردند که دلیل اینکه "ایمن الظواهری" نفر شماره دو شبکه القاعده، شیوه ارتباط با طرفداران افراطی خود را تغییر داده توانایی‌، تجربه و فناوری پیشرفته شبکه الجزیره است که امکانات خود را در اختیار الظواهری قرار داده است تا از طریق نامه‌های الکترونیک با آنها ارتباط برقرار کند.  

این گزارش به نقل از منابعی در بازداشتگاه ابو عبدالرحمن می‌افزاید که الظواهری از نیروهای باقی‌مانده القاعده در عراق خواسته است که حوزه فعالیت خود را به لبنان منتقل کنند.

الجزيره‌ را مي‌ توان‌ به‌ جد يکي‌ از مرموزترين‌ شبکه‌ هاي‌ تلويزيوني‌ دانست‌‌ شبکه‌ اي‌ که‌ با يک‌ واسطه‌ با رهبران‌ ارشد القاعده‌ و در طرف‌ مقابل‌ با کمترين‌ زحمت‌ مي‌ تواند با مقامات‌ ارشد ايالات‌ متحده‌ ارتباط برقرار کند‌.

 پخش‌ انحصاري‌‌ فيلم‌ هاي‌ رهبران‌ ارشد القاعده‌ در اين‌ شبکه‌ تلويزيوني‌ و سخنراني‌ هاي‌ آنها در فيلم‌ ها،‌ دليلي‌ بر اين‌ مدعاست‌‌.

نقد و تقابل

يکي از انتقادهاي ناصحيح اما بطور گسترده گزارش شده راجع به الجزيره، مربوط به نمايشهاي ويدئويي از تروريستهاي نقابداري بوده که در حال قطع کردن سر گروگانهاي غربي مي باشند. زماني که اين موارد در رسانه هاي معتبر گزارش مي شود، الجزيره مي کوشد تا خود را از اين جريانها کنار بکشد. . اين ادعا مجددا" از سوي فاکس نيوز در آمريکا در روز افتتاح سرويس انگليسي الجزيره، در 15 نوامبر2006 مطرح گرديد.

الجزيره‌ در غياب‌ و يا اثر کمرنگ‌ شبکه‌ هاي‌ خبري‌ معروف‌ جهاني‌ مثل‌ بي‌ بي‌ سي‌ و سي‌ ان‌ ان‌ و رويترز در عرصه‌ خاورميانه‌ و پوشش‌ خبري‌ نامناسب‌ و گاه‌ جهت‌دار آنان‌ به‌ مسائل‌ خاورميانه‌‌ توانست‌ در ميان‌ مردم‌ عرب‌ منطقه‌ و حتي‌ عرصه‌ جهاني‌ به‌ سرعت‌ جايگاهي‌ ثابت‌ داشته‌ باشد‌ .

 هر چند الجزيره‌ ادعا مي‌ کند مستقل‌ ترين‌ شبکه‌ خبري‌ منطقه‌ است‌ اما وابستگي‌ شديد آن‌ به‌ کمک‌ هاي‌ مالي‌ امير قطر و نيز تفکر شديد پان‌ عربيستي‌ مسئولان‌ و طراحان‌ برنامه‌ هاي‌ اين‌ شبکه‌‌ ترديدها را درباره‌ اهداف‌ و شعارهاي‌ مديران‌ اين‌ شبکه‌ در ذهن‌ پرورانده‌ است‌‌.

 اين‌ شبکه‌ با تمام‌ محبوبيتي‌ که‌ در ميان‌ مردم‌ منطقه‌ به‌ ويژه‌ عرب‌ زبان‌ ها داشت‌ در برنامه‌ هاي‌ از پيش‌ طراحي‌ شده‌ خود قصد داشت‌ تا ‌5‌ سال‌ بعد يعني‌ سال‌‌2001‌ با جذب‌ اگهي‌ ها و پيام‌ هاي‌ تبليغاتي‌ از نظر مالي‌ مستقل‌ شود که‌ در اين‌ راه‌ با شکست‌ رو به‌ رو شد‌.

 به‌ اين‌ ترتيب‌ باز هم‌ امير قطر به‌ کمک‌ الجزيره‌ شتافت‌ و موافقت‌ کرد هر سال‌ مبلغي‌ بيش‌ از‌30‌ميليون‌ دلار به‌ اين‌ شبکه‌ کمک‌ کند‌.

 البته‌ از جمله‌ عوامل‌ درآمدزاي‌ اين‌ شبکه‌ مي‌ توان‌ به‌ پخش‌ و فروش‌ فيلم‌ هاي‌ کوتاه‌ خبري‌ و همچنين‌ مبالغ دريافتي‌ از مشترکان‌ خود اشاره‌ کرد به‌ طوري‌ که‌ اين‌ شبکه‌ براي‌ هر دقيقه‌ پخش‌ سخنان‌ بن‌ لادن‌ ‌20‌هزار دلار دريافت‌ کرده‌ است.‌‌

الجزيره پشت پرده صهيونيست

الجزيره را در بسیاری از مجامع مسلمان و كشورهای عربی «الجزیرة الصهیون» می نامند!

الجزیره قطر بعد از بازی یازدهم سپتامبر آمریكا و پیامدهای آن، دستش رو شد!

غائله یازدهم سپتامبر كه برپا گردید، تنها منبع و مرجعی كه اعلام كرد این حملات كار بن لادن و گروه القاعده است شبكه الجزیره بود. مجوز حمله به افغانستان نیز با استناد به گزارش الجزیره صادر شد. مداركی كه جرج بوش به كنگره آمریكا و هم پیمانان اروپایی اش ارائه داد تا مجوز حمله به افغانستان را بگیرد متكی به اخبار شبكه الجزیره بود.

الجزیره در همان ساعات اولیه حمله به آمریكا اعلام كرد: بن لادن مسئول این حملات است زیرا سه هفته قبل به طور اختصاصی با مسئول این شبكه مصاحبه كرده است و به وی گفته است طی چند هفته آینده ضربات سنگینی را به منافع ایالات متحده وارد می سازد!

مصاحبه های اختصاصی بن لادن را شبكه الجزیره منتشر و منعكس می كند!

بن لادن از بین صدها خبرگزاری عربی و غیرعربی جهان تنها به شبكه خبری الجزیره اعتماد دارد و اطلاعیه هایش را توسط این شبكه به گوش جهانیان می رساند!

سر بریدن آمریكایی ها را شبكه الجزیره به نمایش گذاشت!

الجزیره تنها مرجعی است كه از بن لادن خبر دارد!

اما آمریكایی كه كره زمین را برای پیدا كردن بن لادن زیر پا گذاشته است، عراق و افغانستان را به خون كشیده و ویران كرده است، حتی یك بار از این شبكه نحوه دریافت خبر و مصاحبه اختصاصی و گزارش از بن لادن و القاعده را جویا نشده است!!

الجزیره تریبونی است كه برای تخریب چهره اسلام و نمایش سناریوهای ایالات متحده و اسرائیل از بطن جوامع اسلامی به افكار عمومی بین المللی كارایی یافت.مأموریت الجزیره دامن زدن به هیجانات جهان اسلام و تهییج انگیزه های اسلامی با جهت گیری های خاص طالبان و القاعده در همسویی با سیاست های آمریكاست. طالبان و القاعده و بن لادن را «الجزیره» به جهان اسلام و افكار عمومی بین المللی معرفی كرد. برنامه های جهت دار و پوششی الجزیره اعتماد گروه های مبارز اسلامی را جلب نمود و آنان را از گروه های پراكنده و نامنظم در سرزمین های اسلامی به تشكیلاتی منسجم و منظم تحت محوریت القاعده مجتمع و متمركز نمود تا به راحتی شناسایی شده و در دسته جات چندصد نفری در پروژه های از پیش طراحی و هماهنگ شده با بن لادن، به سوی كشتارگاه های آمریكا در نواحی مرزی پاكستان و نقاط گوناگون افغانستان و عراق روانه شوند!

بازی الجزیره تنها با ملت عرب نیست، بلكه با كل مسلمانان است و از هر طرف كه كشته شوند، به سود اسرائیل است! مسلمان عراقی، مسلمان افغانی، مسلمان ایرانی و... و برای كشتن، «فتنه» مهمترین ابزار است و برای «برپایی فتنه» پروژه های متنوع مورد نیاز است.

 نتيجه گيري:

آينده‌ الجزيره‌ را با تمام‌ رفتارها و زواياي‌ پيدا و پنهان‌ آن‌ در برخورد با رويدادهاي‌ مهم‌ جهاني‌ و به‌ ويژه‌ منطقه‌ با توجه‌ به‌ رفتارهاي‌ تحريک‌ آميز و دوگانه‌ و دوپهلوي آن‌ به‌ بهانه‌ شفاف‌ سازي‌ و افکار و عقيده‌ پان‌ عربيستي‌ الجزيره‌ در برخورد با رويدادها در منظر آگاهان‌ چندان‌ روشن‌ به‌ نظر نمي‌ رسد.‌

 هرچند الجزيره‌ توانست‌ اعتماد و نظر طبقه‌ عام‌ مردم‌ منطقه‌ به‌ ويژه‌ اعراب‌ را به‌ خود جلب‌ کند و با پخش‌ گزارش‌ ها و اخباري‌ که‌ به‌ علت‌ سانسور شديد خبري‌ دولت‌ هاي‌ عرب‌ روزنه‌ اي‌ به‌ خانه‌ ها و تلويزيون‌ هاي‌ اعراب‌ داشته‌ باشد و نيز هرچند الجزيره‌ به‌ عنوان‌ رسانه‌ اي‌ از شرق‌ و جهان‌ دوم‌ توانست‌ در ميان‌ رقيبان‌ قدرتمند غربي‌ خود جايگاهي‌ مناسب‌ پيدا کند اما بايد اشاره‌ کرد که‌ رفتارهاي‌ خبرنگاران‌ و مديران‌ الجزيره‌ در برخورد نامناسب‌ و خارج‌ از عرف‌ حرفه‌ اي‌ خود باعث‌ کمرنگ‌ شدن‌ اين‌ اعتماد در ميان‌ بينندگان‌ خود در دراز مدت‌ و حتي‌ ميان‌ مدت‌ خواهد بود‌.

منابع:

ویکیپدیای انگلیسی

http://en.wikipedia.org/wiki/Image:Aljazeera.svg

www.tebyan.net

http://www.roozneveshtha.com/

ترجمه مقاله هفته نامه نوول ابزرواتور

هفته‌نامه لبنانی "المحرر العربی

http://harfroz.blogfa.com

 

ريشه هاي مشروطه خواهي در ايران

                                                                                                                                 
        گزارش تحليلي از چرايي وقوع اولين انقلاب مدرن در ايران سنتي

        (نويسنده: ضياء مصباح)

        دانشجو    :  محمدشيخي              استاد: دكتر جعفري

            مطلب زير تلخيصي از مقاله اي مفصل درباره ريشه هاي انقلاب مشروطيت در ايران است.

    مجموعه حوادثي كه منجر به ظهور و تكوين مشروطيت ايران شد شاخص دوران نو در تاريخ ايران است همچنان كه (رنسانس) در جوامع غربي آغاز ايام جديد به شمار مي رود، به قسمي كه پنج قرن پس از آن فلسفه و طرز زيستي كه زاده «رنسانس» بود در اروپا و امريكا ضامن تعميم عدالت اجتماعي و گسترش آزادي به نحو عميق در سايه قوانيني كه موجد مساوات حقوق كليه افراد جامعه است و بالاخره برخورداري از تنعمات مادي تمدن ماشيني شد. هدف انقلاب مشروطيت ايران نيزمتوجه تحقق همين گونه مسائل بود و شايد بتوان گفت هدف هايي كه پس از حدود يك قرن كه از آغاز مشروطيت مي گذرد جامعه ايران هنوز به برخي نائل نشده و بعضي در نتيجه تحولات به صورت ديگري حاصل شده است.

انقلاب مشروطيت ايران نظير ديگر انقلاب هاي عمده سياسي در نتيجه نوعي تغيير حالت و روحيه در افراد مملكت به وقوع پيوست، به عبارت ديگر يك عمل دسته جمعي بوده كه در آن تعداد زيادي از افراد بالاخص افراد طبقه موثر جامعه سهمي داشتند

 

 

 اين حركت و جنبش عمومي ثمره سير تكويني بطئي و طولاني بود كه بايد ريشه آن را از اواخر دوران صفويه جست وجو كرد، زيرا انقلاب مشروطيت ايران منتج نهضت فكري و تحول اجتماعي ريشه داري است كه داراي دو قرن و نيم سابقه است، يعني از آن هنگام كه رونق كار، صنعت و تجارت رو به كاهش نهاد و به تدريج قدرت صنعتي، نظامي و سياسي ايرانيان در برابر اقتصاد و تمدن توانمند و شكوفاي اروپايي به سوي انحطاط گراييد، ايرانيان با اعجاب چشم اميد به مغرب زمين دوختند. از زمان جنگ با پرتغالي ها كه سرداران صفويه به قدرت نظامي اروپاييان پي بردند برتري صنعتي و فني اروپاييان براي مردم متفكر و صاحبنظر امري محرز شد، ولي سلطه و نفوذ سنن و عادات گذشته از موانع عمده تغيير مسير بود، هر چند تبديل سلسله هاي سلاطين از صفويه به افشاريه، زنديه و قاجاريه فقط چهره حكام را تغيير مي داد بدون اينكه نظام اقتصادي و فلسفه زندگي اجتماعي دگرگون شود، ولي در عين حال نظير هر تغيير آشكار سياسي، مبين يك سلسله تغييرات نامرئي اجتماعي يعني حاكي از بروز يك تشنج عميق در وضع زندگي جامعه بود كه از اواخر دوران صفويه شروع مي شد زيرا به علت در هم كوفته شدن زيربناي اقتصادي مملكت فقط تعادلي كه به دست آمد پس از جنگ هاي فتحعلي شاه با روسيه بود كه بايد آن را آخرين هيجان و تلاش دانست كه بدل به ياسي عميق شد و از آن به بعد داعيه ها فروكش كرد و كشور ما از نظر اقتصادي به حالت وابسته تغيير وضع داد.

در اين دوران (قاجاريه) تعادلي به وجود آمد ولي در سطحي پايين تر از گذشته و از طرف ديگر جنگ هاي فتحعلي شاه با روسيه و شكست هاي پي درپي ضربه موثري به سيستم معتقدات و هيمنه قدرت واهي زد و از آن به بعد اذهان دورانديشان واقع بين راه چاره را پيروي از طريق تدابير فني و سياسي و اقتصاد غربيان دانستند نه كشورگشايي و نه دلاوري نادرشاه، نه مملكت داري و تدبير كريم خان زند و البته نه جلادت و شدت آغامحمدخان ديگر قادر نبود تعادل اقتصادي و اجتماعي دوران صفويه را بازگرداند. ابتدا قائم مقام مشاور مدبر عباس ميرزا با اعزام جوانان مستعد به فرنگستان و سپس ميرزا تقي خان اميركبير با شروع اصلاحات عميقي كه همه شئون لشگري و كشوري را در بر گرفت خاصه با تاسيس دارالفنون سبب شدند علوم و فنون غربي اشاعه يافته و تماس بلاانقطاع با تمدن و زندگي ملل مترقي برقرار شود.

 انتشار روزنامه وقايع اتفاقيه به وسيله اميركبير و چاپ و انتشار كتب و جزواتي كه ترجمه آثار متفكران غربي بود به تدريج موجب آگاهي بيشتر افراد مملكت از كم و كيف پيشرفت هاي ملل اروپايي شد.

نويسندگان متعددي از ميان افراد دانشمند و حتي اشراف ناراضي برخاستند كه در زمينه آشنا كردن ايرانيان با مبادي تمدن و نظام سياسي اروپاييان به عمق تمدن و فرهنگ، پيشرفت هاي علمي و صنعتي و نهضت هاي فكري پي برده به صورت نخستين مبشرين و مناديان تمدن اروپايي درآمدند و با نشر جزوات متعدد افكار و عقايد جديد را درباره شئون گوناگون زندگي اجتماعي اشاعه دادند و انتقادات طنزآميز آنها در شكستن ساختمان فكري كهنه و درهم كوفتن معتقدات رجال و درباريان پرادعا و كم مايه اثري عميق داشت و با الهام از افكار فلاسفه فرانسوي از قبيل ژان ژاك روسو، منتسكيو و ولتر عقايد مربوط به حاكميت ملي و حكومت قانون و آزادي را تبليغ كردند: از آن جمله است ملكم خان كه با شناسايي كامل تمدن اروپايي افكار وي تحت تاثير نهضت فكري سن سيمون قرار گرفت كه مبتني بر توام ساختن فن كشورداري نوين با پيشرفت هاي علمي و صنعتي بود. بنابراين با چنين تحولاتي برخي گروه ها و طبقات اجتماعي براي پذيرفتن عقايد نوين انقلابي واجد زمينه فكري آماده تري بوده اند.

 هر چند انقلاب مشروطيت ايران را نمي توان از جميع جهات انقلابي بورژوازي دانست زيرا در آن زمان هنوز وضع اقتصادي ايران به پايه يي نرسيده بود تا طبقه يي نظير بورژوازي كشورهاي اروپايي كه عامل و هادي انقلاب هاي سياسي قرون 18 و 19 بود به وجود آيد ولي مداقه در تاريخ اقتصادي و اجتماعي قرن گذشته ايران وجود دستجات و گروه هايي را معلوم مي دارد كه از جهاتي داراي برخي خصوصيات اجتماعي هستند كه تا حدي بورژوازي اروپا در قرون بعد از رنسانس قابل قياس است. در اين زمان رفت و آمد ايرانيان به فرنگ افزون شده و تماس افراد طبقات متوسط با تمدن اروپايي و آشنايي با فعاليت و ترقيات دنياي جديد صنعت در مقابل تحجر و درجا زدن سيستم حكومتي موجب افزايش حس عصيان و نارضايتي اين طبقات شد، در حالي كه داد و ستد تجار در داخل و خارج كشور و مراودات آنها با يكديگر شبكه ارتباطي موثري به وجود آورده بود كه در نشر و اشاعه افكار جديد سهم بسزايي داشت.

   از سال 1280 هجري قمري تاسيس پست و چاپار اتحاد بين تجار را به وجود آورده بود و بدين نحو تجار و بازاريان وسيله يي شدند براي انتقال افكار آزاديخواهي، حكومت قانوني، اصلاحات اجتماعي و مبارزه با قدرت حكام به منظور تامين منافع خود كه در لفظ حكومت مشروطه خلاصه مي شد و به اقسام مختلف به صفوف آزاديخواهان و مشروطه طلبان پيوستند. از آن جمله است حمايت موثر آنان در انتشار جرايد و نشريات انقلابي در داخل و خارج كشور.
   توضيح اين نكته لازم است كه از انعقاد معاهده تركمانچاي به بعد ورود آزادانه كالاهاي روسي و ديگر كشورهاي اروپايي صرف نظر از تاثير اقتصادي كه بالمآل موجب تضعيف صنايع داخل بود نتيجه ديگري داشت و آن آشنا كردن مردم به صنايع و فنون جديد بود.

مصرف و استعمال مصنوعات متنوع خارجي اهالي كشور را به ماهيت علوم و فنون و ترقيات اروپاييان در زمينه هاي مختلف متوجه ساخت و چون تجار و بازاريان خود عامل اصلي ورود اين مصنوعات بودند بيش از ديگران از نظر روحي تحت تاثير قرار مي گرفتند.

      همراه و متفق عمده اين طبقه روحانيون بودند زيرا حق مكتسب و اثبات حقوق اين طبقه را شرع اسلام تاييد مي كرد و روحانيون از ديرگاه سمت رهبري معنوي را بر آنها داشتند، از حل مسائل خانوادگي و احوال شخصي گرفته تا امور مربوط به داد و ستد بالاخره زندگي ديني آنان با روحانيت ارتباط داشت. در حقيقت روحانيون و بازاريان دو دسته از مردمان موثرشهربودندكه مكمل يكديگر بودند.

  روحانيت شيعه كه از زمان صفويه قدرت و قوام بسيار يافته و در امور ديني و دنيوي حائز اختيارات بسياري بود از زمان نادرشاه سلطه گذشته را از دست داده بود، از يك طرف دولت قاجاريه روحانيت را قدرتي رقيب مي پنداشت و با جدا كردن امور شرعي از امور عرفي و اختصاص امور عرفي به دولت درصدد تضعيف قدرت روحانيت برآمد و از طرفي ديگر پيشرفت علوم و معارف اروپايي سبب شد دستگاه روحانيت كه در گذشته قلمرو آن به همه جنبه هاي معنوي و علمي جامعه كشيده مي شد به صورت يك دستگاه قديمي جلوه كند و بر اثر آن دو جريان مختلف نزد روحانيون به وجود آمد: يكي اكتفا به ظواهر و تشريفات خارجي منهاي روح خلاق و هدف غايي دين و ديگري كوشش در انطباق اصول و مباني دين با پيشرفت هاي جديد و جهاد در راه تعالي جامعه زيرا مبلغاني از قبيل سيدجمال الدين اسدآبادي فلسفه و منطق اين مبارزات را براي آنان روشن كرده بودند.

دسته اول با بهره يي كه از قدرت و نفوذ دربار و حكام برمي گرفتند طرفدار نظام موجود بودند و دسته دوم كه اغلب روشنفكرتر بودند همراه و هم راي مشروطه طلبان و متجددان شدند و با آگاهي كامل يا ضمني، تجديد قدرت خود را در رهبري مبارزات ملي مي دانستند، واقعه رژي و منع استعمال تنباكو به جرات و جسارت سياسي آنها افزود زيرا در اين واقعه روحانيون شيعه توانستند از دو سلاح اجتماعي دين يعني تحريم در استعمال شيء و تكفير افراد به غايت استفاده كنند. از آن پس در هدايت نهضت هاي ملي مسووليت بيشتري را براي خود قائل شدند و درصدد بودند از اين راه اعتبار از دست رفته رابازيابند.
    از عواملي كه در سوق دادن روحانيت به سمت هدف هاي مشروطيت تاثير بسزايي داشت علماي نجف يعني دارالعلم شيعيان بودند زيرا علماي مذكور از هرگونه اشرافيتي به دور بوده و به تعاليم اساسي شيعه نزديك بودند و زندگي ساده و عاري از تجمل آنان موجب تقويت صفات حريت و آزادگي و احترام به شخصيت انساني بود، خصوصاً آنكه به علت خارج بودن از حيطه تسلط مستقيم حكومت وقت، قدرت مستقلي را در مقابل دربار قاجاريه تشكيل مي دادند و از طرفي متاثر از بعضي از اقدامات و پيشرفت هاي اجتماعي و سياسي عثماني و تا حدودي دول ديگر بوده و به اين علل علماي نجف فرصت مناسبي يافتند تا احساسات باطني و هميشگي ضدحكومتي خود را از قوه به فعل آورده و در برابر تجمل پرستي، سستي و اهمال حكومت قاجاريه قد علم كرده، شيعيان را به مبارزه با آن و همچنين با نفوذ روزافزون خارجي ترغيب كنند. در واقع اين تمام ماجرا نبود چرا كه افزايش تعداد افراد ايل قاجار پس از چندين سال سلطنت سبب شده بود اكثر مقام هاي مهم به افراد اين خاندان تفويض شود. همين امر موجبات عدم رضايت عشاير و ايلات ديگر را فراهم مي كرد به طوري كه سران ايل بختياري نيز به علت صدماتي كه از حكومت قاجاريه خورده بودند و همچنين به علت آشنايي با افكار و عقايد جديد كه از راه تحصيل در خارج براي عده يي از آنها حاصل شده بود متمايل به مشروطه شدند و سهم موثري خصوصاً در مبارزه با دولت مستبد محمدعلي شاه و فتح تهران برعهده داشتند. خلاصه آنكه مجموعه اين عوامل و تاثير نهضت هاي آزاديخواهي كشورهاي همجوار از قبيل حزب سوسيال دموكرات در روسيه و حزب اتحاد و ترقي در عثماني منجر به تكوين نهضتي شد كه در آغاز شعار آن برقراري و ايجاد عدالتخانه بود و سپس تعميم بيشتري يافت و مبدل به جنبشي ملي شد كه هدف آن تنظيم و تفكيك قدرت و اختيار دولت و ملت و نظارت نمايندگان ملت در امور عمومي بود.

 شكي نيست كه رقابت دو دولت نيرومند خارجي (خصوصاً سياست دولت انگليس كه سياست دولت ايران را تحت تاثير سياست دولت روسيه مي دانست) تاثير عمده يي در بيداري ايرانيان و پيشرفت كار مشروطه طلبان داشت ولي جريان عمومي و هدف نهايي نهضت، مخالفت با نفوذ بي حد خارجيان بود كمااينكه از نخستين نتايج توافق ميان اين دو سياست جلوگيري از گسترش فكر مشروطه و نتايج اصلي آن است. مطلب شايسته دقت اينكه مشروطيت ايران در شهرها نضج گرفت و مردم طبقات متوسط از مدافعان اوليه آن بودند و زماني كه در دوران استبداد صغير نهضت مشروطه طلبي جنبه مبارزه مسلحانه به خود گرفت به تدريج به دست نيروهاي غيرشهري يعني ايلات  و عشاير افتاده..

    چه شد كه افراد ايل كه طبق رسوم و سنن زندگي كوچ نشيني به سر مي برند و تابع نظام نيمه فئودالي و نيمه عشيره يي بودند به صورت يكي از عوامل موثر مشروطيت درآمدند؟

 از جهت بحث نظري و ايدئولوژي طبقاتي رابطه يي ميان زندگي عشيره يي و آرمان هاي انقلابي نظير مشروطيت ايران وجود نداشت، به عبارت ديگر عشاير نمي توانستند خواهان همان رژيم سياسي باشندكه بازاريان و تجاربه دنبال آن بودند.
   شايد بتوان مداخله ايلات را چنين تعبير كرد: هنگامي كه بحران رژيم آغاز و مردم شهرنشين براي در دست گرفتن قدرت وارد صحنه مبارزات سياسي شده و در اين راه موفقيت بي سابقه يي به دست آورده بودند به علت عدم توانايي در نگه داشتن آن در برابر قدرت مالكان و عشاير آخرالامر به قسمتي از همين قدرت پناهنده شدند به طوري كه كمك اين قسمت از نيروهاي مسلط (عشاير بختياري) توانست مشروطه خواهان را به پيروزي برساند و ناگزير كساني كه در اين پيروزي سهم موثر داشتند مشروطيت بازيافته را تحت تاثير روحيه و افكار و منافع خود قرار دادند. در حقيقت پس از چند سال كشمكش ميان مردم شهرنشين و نيروي خارج از شهر مجدداً قدرت در دست نيروهاي عشايري و مالكان افتاد.

       برگرفته از روزنامه شرق

برای تعجیل آقاصاحب زمان(عج) و متبرک شدن وبلاگ

 

تقويم را ورق بزن و انتخاب كن

اين جمعه ها بخاطر تو تعطيل مي شود

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي

اي مرد با وقار چرا دير كرده‌اي

 

اي آخرين توسل خورشيد بامها

اي نام تو ادامه نام امامها

 

مي خواستم بخوانمت اما نمي شود

لكنت گرفته اند زبان كلامها

 

ما آن سلام اول ادعيه تواييم

چشم انتظار صبح جواب سلامها

 

حالا چگونه دست توسل نياوريم

وقتي گدا به چشم تو دارد مقامها

 

از جانماز روبه خداي بهشتي ات

عطري بياوري براي مشامها

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي

اي مرد با وقار چرا ديركرده اي

 

اي التماس و خواهش بالا دوازده

ظهر اذان عقربه ما دوازده

 

من حقم است هشت گرفتم چرا

كه من يك جمله هم نساختم با دوازده

 

با چند نمره باشد اگر رد نمي شوم

يك دو سه پنج هفت هشت دوازده

 

بي تو تمام اهل قيامت رفوزه اند

اي نمره قبولي دنيا دوازده

 

ثانيه هاي كند توسل مي آورند

يا صاحب الزمان خدا يا دوازده

 

حالا كه ساعت تو و  چشم خدا يكي است

آقا چقدر مانده زمان تا دوازده

 

امروز اگه نشد ولي يك روز مي شود

ساعت به وقت شرعي زهرا دوازده

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي

اي مرد با وقار چرا ديركرده اي

 

چشمان خيس ما به در انتظار دوخت

هرشب كنار پنجره هاي وصال تو

 

حرف تو بود و آمادني كه قرار بود

آن روزها كه بوي تو در سال مي وزيد

پاييز هم براي درختان بهار بود

حتي نگاه كردن خورشيد جمعه هم

نذر ظهور دولت چشم نگار بود

 

جمعيتي به ناله ي ما گريه مي شدند

از بس كه آه ندبه ما گريه دار بود

ایل پاپی (از عشایر لر- منطقه غرب ایران) قسمت دوم

تحقیق درس مردم شناسی

 استاد: جناب آقای دکتر مینایی

دانشجو: علی بهرامی خرسند

دانشجوی رشته کاردانی روابط عمومی

 

 

خانواده، مالكيت، حقوق:

در يك خانوار، پول دارائي مشترك است و وقتي پسرهاي خانواده پولي بدست مي‌آورد بايد آنرا به پدر و در صورت فوت پدر به برادر بزرگتر بدهند. كسي كه پول در اختيارش است در موقع احتياج برادرها بخشي از پول را در اختيار آنها مي گذارد.

دارايي داراي دو معني مي باشد دارائي منقول و قابل انتقال مثل دام و كالا  كه در اختيار رعيت بوده است و دارائي هاي غير منقول مثل زمين و منزل كه جزء مِلك به حساب مي آيد و معمولاً‌ در دست خوانين است و در محل اقامت و يا نزديك آن مي باشد.

 

معیشت و اقتصاد:

دامداري: مهمترين نوع كسب درآمد پاپي ها دامداري است، آنها تمام دارائي خود را در گله هاي اصلي سرمايه گذاري مي كنند، گله هاي اصلي شامل اسب، گوسفند، بز، گاو، سگ و ماكيان مي باشد. قسمت اعظم گله پاپي را گوسفند تشكيل مي دهد، دامهاي آنها در قرارگاه نگهداري مي شوند كه داراي يك حصار (كورنگ) مي باشد.

با توجه به اهميتي كه گله بعنوان عامل اقتصادي دارد، واضح است كه چوپان جاي مهمتري را در اجتماع اشغال كرده است، به شبانان گله دامهاي بالغ (چوپو) و به شبانان گله بره ها و بزغاله ها (بَرگَلون) مي گويند، روزي دوبار چوپانان گله را براي شير دوشي به خانه مي آورند.

محصولات دامي: محصولات دامي پاپي ها شامل شير ـ ماست ـ پنير ـ كره ـ كشك ـ دوغ مي باشد كه ماست و دوغ بيشترين مصرف را در سبد غذايي آنها دارد.

اسب:  اسب در بين ايل اهميت بسياري دارد و براي آنها ارزش بالايي دارد، نژاد اسبهاي ايل عـربي مي باشد، و آنها سعي در ازدياد آن دارند. اسب براي شكار، سواركاري، بازي هاي محلي و بعضي آداب و رسوم(مثل جشن ها، عروسي... مورد استفاده قرار مي گيرد.

شكار:  شكار آنها بزكوهي و پرندگان(كبك)مي باشد، براي شكار بزكوهي از تفنگ استفاده مي شود و

پرندگان با تله(تلا) شكار مي گردند.

كشاورزي: مزار ع محدودي در منطقه پاپي ديده مي شود كه به خاطر شرايط آب و هوايي و كوهستاني بودن و همينطور كوچ نشيني كمتر به زراعت پرداخته مي شود ولي ايل پاپي گندم و غلات مورد مصرفي خود را توليد مي نمايند و فقط برنج را از شهر خريداري مي كنند. از مناطقي كه در آنها زراعت ديده شده مي توان قلعه كپي و گريت را نام برد، چون در اين مناطق زمين هاي هم سطح بسيار ديده مي شود.

نان:  دو نوع نان غالباً در بين آنها پخته مي گردد، (بردياري ـ گردَه) كه از گندم پخته مي شود و (چِزَنَل ـ کَلوا ) كه نازكتر بوده و خمير آن ر ا با شير درست مي كنند.

غذا:  آنها سه وعده غذايي دارند كه شامل: ( آب گوشت ـ گوشت آب پز با برنج ـ چَر كه قطعه هاي چربي و دمبه گوسفند است كه برشته شده ـ نان و ماست ـ برنج و ماست ـ كباب و برنج ـ نيمرو ...) مي باشد.

نوشيدني ها:  مهمترين نوشيدني دوغ و چاي مي باشـد كـه با هر وعـده غذايي حتي صبـح ها ميـل مي گردد.


 

صنعت و مبادلات:

قسمت مهمي از كارهايي كه صنعتگران انجام مي دهند، توسط افراد خانواده لرها انجام مي گير د. اين موضوع در مورد توليد فرآورده هاي خوراكي، آماده كردن پشم، ريسندگي و بافندگي، آماده كردن پوست، دوختن رويه و زيره گيوه و... صدق مي كند. لرها اشيائي را مي فروشند كه توسط خودشان بافته شده است مثل (قالي و خرجين) و چيزهايي مثل (چوقا، كلاه نمدي ، فرش نمدي و ابزارهايي كه با آهن ساخته مي شود) را از شهر مي‌خرند.

 

شكل مسكن:

خانه هاي زمستاني:

اين خانه ها در فصل زمستان در منطقه قشلاقي انديمشك ساخته مي شدند، غالباً از گل (گاهي سنگ)و چوب بست چوبي تشكيل مي گشت و روي آن يك سقف صاف از چوب پوشانده مي شد، شكل كلي خانه ها بصورت مستطيل و داراي طول بسياري بود ، ورودي هاي بسياري در آن وجود دارد كه باعث مي شود جمعيت بسياري امكان زندگي در آن را داشته باشند.

اين خانه ها داراي پنجره هاي بسيار كم هستند در نزديك در ورودي اجاق قرار دارد و در وسط خانه تيغه اي مي باشد كه آن ر ا از آغل گوسفندان جدا مي كند.

 

خانه هاي تابستاني:

كولا:

نوع مشخص خانه تابستاني كلبه اي است كه از شاخ و برگ درختان ساخته شده است و آنرا (كولا) مي نامند.چون براي ساختن آن شاخ و برگ زيادي لازم است لذا اين كلبه ها را بيشتر در جنگلهاي كوهها مي بينيم، ولي در فصل تابستان از اين كلبه ها بيشتر جاهاي لرستان مشاهده مي شود.همين امر باعث مي شود كه از خود بپرسيم براي يافتن شاخ و برگ لازم چه كاري انجام داده اند.مسلم اسيت كه از ني ها و شاخ و برگ درختان بلوط،شاخ و برگ درخت بيد و گياهاني از اين نوع راي استفاده در سقف آن مي توان استفاده نمود.

برش افقي كولا بشكل مربع مستطيل است.در دو طول آن و گاهي نيز در وسط آن ستونهائي وجود دارد كه در زمين فرو برده اند (كول-ستون).در هر رديفي سه تا چهار عدد از اين ستونها را مي شود ملاحظه نمود.اين ستونها از شاخه هاي كلفت و يا تنه هاي نسبتا راست درخت بلوط تشكيل شده اند و از روي زمين تا زير سقف در حدود 2 متر طول دارند.انتهاي اين ستونها به دو شاخه كوتاهي منتهي مي شوند.سقف آن از لايه هاي متعددي از شاخه ها تشكيل شده است و هر لايه جديدي از شاخه هاي باريكتر تشكيل مي شود و روي لايه قبلي مي‌آيد.شاخه هاي اولين لايه باندازه كافي ضخيم هستند،مي توانند در جهت طول خانه قرار گيرند به نحوي كه انتهاي هر كدام از آنها در ميان دو شاخه ستون واقع شوند.سپس لايه ديگري از شاخه هاي كوتاهتر روي شاخه هاي اول قرار مي گيرد و لايه سوم باز هم روي اينها و در جهت طول خانه واقع مي شوند. روي همه اينها با شاخه هاي برگدار پوشانده مي شوند.يك ضلع طولي و دو ضلع عرضي خانه را نيز با ديواري از شاخ و برگ مسدود مي كنند و يا اينكه با اين (چيت) حصيري از ني است كه از ساقه هاي نوعي ني بنام علمي (آروندوددوناكس –Arundo donax ) تشكيل شده است كه بطور موازي در كنار يكديگر قرار گرفته اند و توسط بندهائي از پشم قهوه اي رنگ به هم متصل گرديده اند اين بندهاي پشمين نقش و نگارهاي مختلفي را بوجود مي آورند.ارتفاع هر چيت 120 سانتيمتر است و قسمت بالاي ديوار بصورت باز باقي ميماند.در بيشتر لبه هاي اين چيت،حلقه هائي وجود دارد كه از بندهاي پشمين تشكيل شده اند.اين حلقه ها را به سونهائي مي بندند كه به زمين فرورفته اند،به نحويكه (چيت) مستقيم و صاف مي ايستد.

لذا ديواره هاي خانه كاملا قابل تغيير هستند.هنگاميكه هوا خوب است،كما اينكه در فصل تابستان هميشه همينطور است،مي توان چوبها را جابه جا كرد و محدوده خانه را بزرگتر نمود .در طول ديوار پشتي (كولا)احتمالا روي قسمتي كه از سنگ به صورت برجسته درست شده است خورجين هاي را قرار مي دهند كه حاوي وسايل خانه و پشم است و نيز لحافها و باشهايي را قرار مي دهند كه براي مهماناني كه شب در آنجا مي مانند مورد استفاده قرار مي گيرند .بعنوان وسايل خواب،علاوه بر قالي و فرشهاي نمدي از لحافهاي آستردار دوخته شده استفاده مي كنند كه در حال حاضر آنها را از شهرها مي خرند .كلبه ساخته شده از شاخ و برگ را گاهي با يك تيغه و يا يك پرده به دو بخش تقسيم مي كنند كه يكي براي مردها و ديگري براي زنهاست .حتي اگر حايل يا تيغه و يا پرده ايي هم وجود نداشته باشد،زنها معمولا در بخشي از كلبه جاي ميگيرند كه غالبا درآن قسمت آشپزي مي نمايند .غالبا دو عدد اجاق وجود دارد و ترجيح مي دهند كه اين دو عدد اجاق را در طرف باز كلبه درست كنند و هميشه هم اين دو اجاق اندكي با هم فاصله دارند .يكي مخصوص زنهاست و ديگري ويژه استفاده مردها.در قسمت مربوط به زنها سه پايه ايي از چوب وجود دارد كه (مشك دوغ)از آن آويخته مي شود براي اينكه هميشه آب تازه و خنك در اختيار داشته باشم،در صورت امكان چاله ايي نيز در كنار(كولا)درست مي كنند.

 

 

سياه چادر ها:

سياه چادرها بطور كلي بدست زنان عشاير از کرک بز بافته مي شود. آنطور كه خودشان مي گفتند علت اينكه سياه چادرها را از کرک بز انتخاب مي كنند اينست كه اولاً دوامش بيشتر است ، ثانياً خطر بيدزدگي ندارد، ثالثاً موقع بارندگي چون از جنس کرک است اولين قطرات باران باعث انبساط رشته ها و ريسمان هاي تابنده مي گردد و آنها به هم فشرده مي شوند و باران كمتر نفوذ مي كند و همچنين در اثر گرما کرک منقبض مي شود و بادگيري اش بيشتر و هواي درون چادر خنكتر.

روش بافتن چادر:

موي بز را مي چينند و كرك آنرا جدا مي كنند و دقت زيادي براي جدا كردن كرك بكار مي برند. چون اگر چنين نكنند بيد به كرك مي زند وباعث از هم پاشيدگي رشته هاي تابيده شده مي شود. اين کرک را با دوك بصورت ريسمان باريكي در مي آورند و از تابيدن سه چهار لا از اين ريسمانهاي باريك بوسيله همان دوك ريسمان ضخيمتري بدست مي آيد. ريسمانهاي تابيده شده را بصورت تاروپود، روي «تمدار – tamdar » (دار گليم بافي زميني) مي بافند. قطعات اين تكه هاي بافته شده معکرکلاً به عرض پنجاه سانتيمتر وطول آن بسته به طول چادري است كه در نظر است بافته شود. در انتهاي تكه هاي بافته شده منگوله هاي كوچكي از جنس همان کرک بز براي تزئين مي گذارند. هر تخته اي كه بافته مي شود خودشان «لت – lat » مي نامند.

از تركيب چند «لت» سياه چادر بوجود مي آيد و طريقه آن دوختن «لت» ها از پهنا بهم است. اين «لت» ها كمي پس و پيش دوخته مي شوند كه موقع برپا كردن چادر قسمتهائي از «لت» ها از دو سوي پهناي چادر آويخته شود و سايه بياندازد. هر سياه چادر از پنج «لت» كمتر وسيزده «لت» بيشتر نيست و اگر هم باشد من نديدم.

قطعات لازم براي برپا كردن چادر:

1 – چند ميخ چوبي به بلندي تقريباً شصت سانتيمتر كه اگر برايشان مقدور باشد معمولاً سر آن دو شاخه است وشاخه كوچكتر كه در حدود ده سانتيمتر است رو به پائين يعني بعد از كوبيدن ميخ ها رو به زمين قرار ميگيرد كه طناب از آن فرار نكند. اين ميخهاي چوبي را خودشان «مي – mi » مي نامند.

2 – به تعداد ميخ ها نوار پهن بافته شده لازم است. اين نوارها كه پهني اشان باندازه پنج سانتيمتر است بدست زنان عشاير بافته مي شود و جنس بافت آن تركيبي است از پشم گوسفند و کرک بز كه تارها از کرک بز است و پودها از پشم و بيشتر نقشينه است، يا سفيد وسياه و يا اينكه پشم را رنگ مي كنند و نقش و نگارها رنگين مي نمايد. نام محلي اين نوارها «وريس – Veris » است.

3 – باز هم به تعداد اين «وريس» ها چوبهائي لازم است باندازه تقريبي 120 سانتيمتر كه خودشان «پيش – Pica » مي نامند.

4 – به نسبت درازي يا كوتاهي چادر، چند چوب بارتفاع تقريب دو متر لازم است كه چادر را سرپا نگهدارد. اين چوبهاي بلندرا كه در حكم ستون چادر است خودشان «سِتيم – S tim » مي نامند. يك سر اين ستونها كه در بالا قرار مي گيرد دو شاخه است.

5 – به تعداد ستونها، چوبهائي لازم استكه بلندي آنها در حدود يكمتر است و نقش تير حمال چادر را ايفا مي كند. خودشان آنرا «منتل – mantal » مي گويند. اين «منتل» ها معمولاً كمي خميده هستند.

6 - «لت» ها كه توضيحش گذشت و ار تركبي آن ها اساس ساختمان سياه چادر بوجود مب آيد.

7  - مقداري سنگ كه بايد در يك سمت درازاي چادر چيده شود كه مجموع چيده شده آن را «چُل – col »      مي گويند.

8 – در زمينهاي نرم و بيشتر براي پشت چادر به تعداد نوارهاي پشت چادرهاي نرم كه معمولاً دو شاخه اش را انتخاب مي كنند و دو سر دو شاخه زير سنگ سنگين جاي ميگيرد، بجاي ميخ استفاده مي كنند. اين شاخه ها را خودشان كه در اينجا نقش همان ميخ ها را ايفا مي كنند «هركه – hareka » مي نامند. اين وسائل كه آماده شد، ميتوان سياه چادر را برپا كرد .

طريقه برپا كردن آن چنين است:

 قبل از هر چيز، از مجموع سنگهاي تهيه شده سكوئي بارتفاع بيست سانتيمتر و پهناي تقريباً هفتاد سانتيمتر كه درازايش باندازه درازاي چادر است روي زمين مي سازند. يكي دو جا از اين سنگ چين را خالي مي گذارند كه ماست و مشك راتوي آن قرار دهند كه محفوظ بماند. اين سنگ چين را خودشان «چُل – col » مي نامند و هميشه در قسمت عقب چادر روبروي در ورودي قرار دارد. اين «چل» محل چيدن خورجينها و رختخوابها و ساير خرت وپرت زندگي است و براي اينكه اين وسائل دور از چشم باشد و چادر نمائي پيدا كند، روي سرتاسر آن گليمي پهن مي كنند كه آنهم بدست زنان پاپي بافته مي شود و خودشان آنرا «لي – ley » مي نامند. البته چيدن اثاثيه بعد از برپا كردن چادر صورت مي گيرد. بعد از چيدن سنگها چادر را روي زمين پهن مي كنند و در قسمتي كه قرار است در چادر باشد، باندازه نيم متر در حاشيه آن ميخهاي چوبي را روي زمين مي  كوبند و «وريس» ها را كه يك سرش به چادر متصل است به ميخ ها مي بندند و «وريس»هاي پشت چادر را به «هركه»ها قلاب مي كنند و دو سر «هركه» ها را زير سنگها   مي گذارند. چون پشت چادر در اثر چيدن خورجينها و رختخوابها گرفته مي شود و مانع نفوذ آفتاب مي گردد، معمولاً قسمت جلوي چادر يك يا دو «لت» اضافه تر بايد داشته باشد. با درنظر گرفتن اين محاسبه «منتل» ها را به زير چادر مي گذارند و دو شاخه ستونها را به ميان «منتل» ها تكيه مي دهند و چادر را برپا مي كنند. اگر قدرت كشش «وريس» ها زياد بود آنها را كمي شل مي كنند. باين ترتيب چادر برپا مي شود و با قرار گرفتن «پيش» ها دروازه چادر بالاتر مي ايستد كه بشود به راحتي داخل و خارج شد و سپس اثاثيه روي چل جابه جا مي گردد. يك چاله كوچك توي چادر و يك چاله بيرون چادر براي درست كردن آتش و آماده كردن چاي و خورد و خوراك نيز مي كنند كه همان اجاقشان است. و باين طريق اين چادر كه اكنون نامش «بهون – bohun » است، آماده براي مأواي يك خانواده پاپي است و براي برپا كردن آن بيش از دو نفر لازم نيست و يك زن و يك مرد بختياري در عرض چند دقيقه اين كار را به سهولت انجام ميدادند. معمولاً در يك سوي پهناي چادر بكمك «ني چيت – n ey cit » كه از ني هاي در كنار هم قرار گرفته و بوسيله ريسمان به هم متصل شده بوجود آمده است، محلي مي سازند كه شبها بره ها و بزغاله هاي خيلي كوچك را در آن جاي دهند.

 

چادر متفاوت:

كلانتران و سركردگان طوايف براي پذيرائي از مهمان چادري برنگ سفيد مي زنند كه كاملاً بين سياه چادرها مشخص است. دو تكه فرش تويش مي اندازند و يك يا دو دست رختخواب (بسته به تعداد مهمان) در آن قرار ميدهند كه نقش پشتي را نيز بازي مي كند.

 

صنايع دستي: (پشم ـ بافندگي ـ پوست)

پشم: پشم گوسفندان و کرک بزها را در فصل بهار و اوائل تابستان ميچينند، قيچي پشم چيني را (چَرا) و پشم گوسفند را همان پشم و کرک بز را(مي) مي گويند.

پشم را در آب رودخانه مي خوابانند و بعد از خشك كردن بطرق مختلف به هم مي تابانند، ابتدا کرک بز و پشم را از هم باز مي كنند و بعد چيزي به شكل طناب درست مي كنند و به دور يك چوب آن را مي پيچند و سپس به وسيله دوك ها نخ پشم و مو را مي ريسند، همه موارد توسط زنان انجام مي گيرد،

بافندگي:

با کرک بز سياه چادرها را مي بافند ـ  با نخ هاي بافته شده طناب هاي ضخيم تر مي بافند كه مورد استفاده در بستن چادرها و آويختن مشك دوغ و... بكار مي رود ـ با طنابهـاي ضخيـم تر نوعـي تـور مي بافند كه به آن (شَوَك) مي گويند و مورد استفاده براي نگهداري كيسه ها و وسائل دارد ـ قالي بافي نيز در بين زنان ايل انجام مي گيرد كه براي رنگرزي از محصولات گياهي استفاده مي شود ، اين قالي ها معمولاً درست بافت و رنگ نسبتاً تيره دارند و  از طرحهاي هندسي در آن استفاده مي كنند.

پوست: پوست گوسفند و بز براي مشك آب و يا ظروفي كه براي مواد خوراكي هستند بكار مي روند، كه به آن(همون) گويند و براي درست كردن آن حتماً لازم است پوست را سالم در بياورند.

مشك دوغ مانند مشك آب ساخته مي شود ولي محكم تر آن را مي سازند ـ با پوست بره ها (پوتين) دباغي مي كنند.

پوشاك:

 پوشاك زنان: بنا به موقعيت اجتماعي ، اقتصادي و از طرفي شرايط سني از ويژگيهاي مشخصي برخوردار است. پوشاك زنان جوان لر با پارچه هاي الوان در رنگها و طرح هاي شاد با سربندهاي زيبا و رنگي مي باشد. ( كه البته اين تنوع رنگي همراه با تزئينات آن به وضعيت اقتصادي خانواده بستگي دارد.) زنان مسن تر پارچه هائي به رنگ تيره و طرح اي ساده و سربندي سياه و سفيد را ترجيح مي دهند.

پيراهن زنان لر داراي برشي ساده ، بلند و گشاد است با طرح هاي گلدار و رنگهاي الوان.

جُومَه: نوعي پيراهن زنان لرستان که بصورت آزاد , بلند وبدون يقه مي‌‌باشد.

کُلَنجِه: بالاپوش يراق دوزي شده‌اي است که در بسياري موارد رويه جلوي آن را سکه دوزي وتزيين مي‌کنند.

تره و گل وَني: تره پارچه ابريشمي مخصوصي است که زنان لر به سر مي‌‌بندند و به لري آن را (ساوه)مي‌گويند. تره را در حالت عادي مي‌‌بندندو براي شرکت در مراسم وجشن و سور، نوعي از آن را به نام (گل وني)که رنگين است روي تره مي‌‌بندند.

روسري هاي زنان لر كه در زبان محلي به آن (( گل وني )) مي گويند. زيبائي خاصي به سر زنان لر مي دهد. اين روسريها كه معمولاً ابريشمي مي باشند و در طرح ها و رنگهاي مختلف به كار مي روند. با گره زيبائي به دور سر پيچيده مي شود گوشه هاي آن هم به صورت آويزان بر پشت سر قرار مي گيرد.

شلوار پوشاك زنان لر از لحاظ تركيب و جنس پارچه دو قسمتي و دو رنگي است. معمولاً از دمپا تا حدود بالاي زانو ُهاي ديگري بر روي پيراهن زنان قرار مي گيرد از جمله (( كلنجه )) كت مخملي كه در جلوي بدن بسته مي شود ، بقيه و لبه هاي دم آستين و دور شكاف آن يراقدوزي و نواردوزي شده است.

پوشاک مردان:

 شال: پارچه بلند وسفيدي است به عرض ۹۰-۶۰ سانتيمتر و به طول ۹-۶ متراز جنس چلوار، که آن را چند دور به کمر مي‌‌پيچانند و علاوه بر آن در مواقع ضروري ازآن به عنوان کفن، پيچاندن جاي زخم ويا طناب از آن استفاده مي‌شود.

سِتره: قباي مخصوصي است که اندازه آن تا زير زانو بوده، بيشتر در مواقع رسمي از آن استفاده مي‌شود و از قديمي‌ترين نوع پوشاک ايران است.

کلاه نمدي: کلاه مدور بدون لبه‌اي است که ازنمد ساخته شده است.

کِپَنَک يا فرجي: يک نوع قباي نمدي پشمي محكم است كه معمولاً مورد استفاده چوپانان مي‌‌باشد.و در مواقع جنگ از آن به عنوان لباس رزم استفاده مي‌شود, زيرا ترکيب بسيار فشرده‌اي درساخت آن به کار رفته است.

گيوه: نوعي کفش دست ساز محلي که کف آن چرم و يا پلاستيک ضخيم ومحکمي است که رويه آن به وسيله نخ تابيده بافته مي‌شود .

 سرداري: كه پوششي است بلند تا به پشت پا ، جلوي آن بدون دگمه است با آستيني تا آرنج كه اغلب از مخمل با الوان مشكي ، سبز و قرمز تهيه مي شود. دوره هاي آستين و دامن آن به پهناي دو تا سه انگشت يراقدوزي و نواردوزي شده است.

كت: كه نيم تنه را مي پوشاند ، نواردوزي ندارد و با دكمه در جلو بسته مي شود.

جليقه: كه هميشه باز است و دكمه ندارد و در قسمت جلوي آن يراقدوزي ، سكه دوزي شده است.

مردان داراي پوشش ساده اي مي باشند. جنبه هاي تزئين آن كمتر مي باشد. شلوار آنان به طرح و هيبت شلوارهاي كردي است. پيراهن آنان با برش ساده و اغلب به رنگ سفيد و گاه رنگين مي باشد. قسمت ديگر آن ( ستره ) است كه در طرح هاي گلدار و شاد براي مراسم شادي و جشن و طرح هاي ساده با رنگهاي كم مايه در انجام مراسم تشريفاتي و عزا بكار مي آيد.

مذهب و باورهاي اعتقادي:

پاپي ها مثل اكثر ايراني ها مسلمان و شيعه هستند. آنها به امامزاده شاهزاده احمد خيلي معتقد و احترام خاصي قائل هستند، اين امامزاده مهمترين و بزرگترين امامزاده مي باشد كه در منطقه ايل پاپي قرار دارد . نگهبانان امامزاده عمامه قرمز به سر دارند و بيشتر شغلشان كشاورزي است. هنگام ورود به امامزاده آنها كلمه (سلام عليكم) و هنگام خروج (مرحمت زياد) را مي گويند. آنها حاجات خود را به امامزاده مي گويند و از او مي خواهند حاجاتشان را برآورده كند.

آنها اعتقاد دارند امامزاده به هنگام توقف در آن محل چوبدستي خود را در زمين فرو كرده است و آن چوبدستي به درختان تنومند و بزرگ تبديل شده است و همينطور امامزاده به هنگام توقف شبي را در آن محل گذرانده است و پس از رفتن او چشمه هاي آب به بركت امامزاده جاري گشته است.

علاوه بر امامزاده شاهزاده احمد امامزاده ديگري در گريت است كه (سيد سيبه) و ديگري (محمود علي) نام دارد.

آنها براي سلامتي خود به دعا كردن اعتقاد دارند، بخش مهمي از اعتقادات و گرايشهاي پاپي ها به امامزاده هايي مربوط مي شود كه در اطراف آنهاست. آنها نمي گذارند افرادي كه مسلمان نيستند وارد اين امامزاده ها شوند.

 بجا آوردن نماز روزانه معمول است ولي نه توسط همه كس و نه در همه جا، در بعضي جاها رئيس خانواده نماز مي خواند.

پاپي‌ها گوشت اسب و گوشت خوك نمي خورند و آن را عيب مي دانند معني (عيب) در آن ها يعني لمس نكردن كه سه چيز را در فرهنگ آنها مي توان نام برد: 1. خوك 2. ظف غذاي سگ(لاوك) 3. دست زدن به زن نامحرم

بيشتر افراد خانواده باسوادند و نوشتن و خواندن مي دانند به كسي كه اطلاعات كافي در خواندن و نوشتن داشته باشد و مسائل ديني را خوب بلد باشد (ملا) گويند.

به افرادي كه از اولاد پيامبر باشند (سيد) مي گويند اين سادات بر خلاف جاهاي ديگر عمامه هاي آبي تيره رنگ بر سر دارند. پاپي ها به زيارت اماكن مقدس شيعيان مي روند به افرادي كه مشهد رفته باشند (مشدي) گويند.

 مراسم محرم:

در محرم و روزهاي حسيني نوعي حالت روحي در آنها ظاهر مي شود كه كاملاً شكفت انگيز است. ملاها علم ها و پرچم هاي امامزاده را مي آورند، اين پرچمها با پارچه هاي قرمز پوشيده شده اند مردم دور پرچم ها حلقه مي زنند و نوحه خواني كرده ، در حاليكه سرخود را گل مالي كرده اند به سر، صورت  و سينه مي زنند.(شايد مراسم آنها وقتي محرم با فصل زمستان مقارن شود فرق نمايد).

اعتقادات  در مورد روزهاي هفته:

آنها روز جمعه را روز خوبي براي شست و شوي تن و بدن و حمام كردن مي دانند و روز شنبه رابراي شكار مناسب مي دانند.

روز يكشنبه را براي هر كاري خوب مي دانند و روز دوشنبه را چندان خوب نمي دانند.

روز سه شنبه براي برپايي عروسي‌ها خوب مي باشد و چهارشنبه براي كار كردن در مزارع و امور زراعي خوب است. روز پنجشنبه روز چندان خوبي نيست و جمعه اگر بارندگي شود شنبه روز خوبي است.

اگر در عروسي ها رگبار شديد ببارد، نشانه خوبي است.


 

اعتقاد در مورد باران:

مسئله آب براي لرها بسيار مهم است، آنها اگر باران نيايد مشك پر آبي را مي آورند و از پشت چادر آنرا روي چادر خالي مي كنند و در اين حال مي گويند:

هلاً هلا يونكي، از خدا مي خوام بارونكي، اي اي آونكي. (هل هل اي پسر، از خدا باران مي خواهم، آهان اين هم باران)

در خلال همين مراسم در چادر نان مي پزند و در يكي از نان ها دكمه و يا شيي شبيه آن مي گذارند، سپس نان ها را بين مردها تقسيم مي كنند، دكمه در نان هر كسي بود او مامور طلب باران است، آن فرد را گل مالي كرده و آن قدر مي زنند تا بگويد كه كي باران خواهد آمد، آنها معتقدند در آن روز باران خواهد باريد. و اگر در وعده گفته شده باران نبارد، دوباره فرد مذكور را به روش گفته شده مي زنند.

رسم و عادات:

زايش:

در مورد امور مربوط به زايمان، زنها خودشان آشنايي كامل دارند و به يكديگر كمك مي كنند.

اگر نوزاد پسر باشد، مهماني كوچكي برپا مي شود، و اگر دختر باشد چنين ضيافتي وجود ندارد، واژه عام براي دختر همان كلمه فارسي (دختر) است ولي براي پسر واژه (كُر) را به كار مي برند كه با واژه عام فارسي متفاوت است. نوزادان را در گهواره (گَهبَرِه ـ گُوَر) مي خوابانند. گهواره از چوب و بصورت مستطيل و خيلي سبك مي سازند، در گوشه عرضهاي گهواره  طنابي بسته شده است كه گهواره را با آن آويزان مي كنند،  بچه را قنداق مي كنند و درون گهواره قرار مي دهند.

براي نام گذاري كودكان مادر تصميم مي گيرد، بعضي از بچه ها را بعد از بيست روز نام گذاري مي كنند ولي معمول چنين است كه كودك را بعد از يكسال و نيم نامگذاري مي كنند. روز نام گذاري جشن كوچكي برپا مي كنند ولي مهمان دعوت نمي كنند.

دختر و پسر را ختنه مي كنند و اين كار توسط لوطي ها انجام مي گيرد كه نوازدگان دوره گرد هستند. آنها اعتقاد دارند كه پيامبر به آنها گفته است اين كار را انجام دهند. به عمل ختنه كردن(كئيل بريدن) گويند، بعد از ختنه كردن لوطي ها موسيقي شادي همانند موسيقي عروسي و جشن مي زنند.

ازدواج:

موقعيكه چندين برادر به سن ازدواج مي رسند، آنها به نوبت و بر اساس سن ازدواج مي نمايند، هميشه پدر و يا برادر بزرگتر باب مذاكره را باخانواده عروس باز مي كند، بمحض اينكه با اساس ازدواج موافقت بعمل آمد، پولي بين آن ها رد و بدل مي شود(شيربها) ، احتمال دارد زوج جوان نيز به يكديگر هدايايي تقديم كند مثل دو دست لباس. از جمله اشيايي كه براي نامزدي مي خرند، شال و سربند زنانه است.

در مورد بستن قرارداد ازدواج واجب است از ازدواج با بعضي از درجات خويشاوندي پرهيز كرد. ازدواج داخل ايل مجاز نيست از جمله با فرزندان برادر و خواهر نمي شود ازدواج كرد. رسم بر اين است بعد از ازدواج دختر به ايلي مي رود كه شوهرش به آن تعلق دارد. اگر مردي بميرد و زن بيوه‌اي از خود بر جاي بگذارد معمول است كه يكي از برادرهاي متوفي با اين زن ازدواج كند.

تعدد زوجات در بين خانواده خوانين و رعايا وجود دارد و امري كاملاً عادي است و با ازدواج و خويشاوندي به ايل هاي ديگر پيوند مي خورند و رابطه نزديك تري پيدا مي كنند.

نوع جشن به وضع اقتصادي و طبقه اجتماعي آنها دارد، اگر از خانواده خوانين باشد مرسوم چنين است كه سواران زيادي، روز قبل عروسي از اقامتگاه داماد به اقامتگاه عروس مي آيند و در آنجا سواركاران حركات موزوني با تفنگ انجام مي دهند و بعد از جشن صبح روز بعد عروس را مي برند. از صبح موسيقي نواخته مي شود، عروس بالاپوشي به رنگ سبز بر تن دارد كه تمام حاشيه هاي آن با سكه هاي نقره‌اي تزيين شده است.

لوطي ها با سه نوع وسائل موسيقي مي نوازند(در بخش موسيقي توضيح داده شده است) دو نفر رقاص مرد كه لباسهاي ابريشمين برتن دارند رقصي را اجرا مي نمايند و در دستان خود صفحات كوچكي از برنج دارند كه آنها را به صدا در مي آورند بعد از رقص يكي از پسرهاي رقاص براي جمع كردن پول به سراغ ميهمانان مي رود.

بعد از مراسم صبح عروسي، ميهمانان با ناهار پذيرايي مي گردند، ناهار اغلب برنج و گوشت آب پز و نان مي باشد، بعد از صرف غذا مردها با نواي آهنگ رقص دسته جمعي مي نمايند كه طبق سنت لرها بصورت منظم مي باشد. سپس اسبها را جمع مي كنند زين آنها را بر مي دارند و سوار بر آن مي شوند.

همه افراد چه سواره و چه پياده عروس را تا خانه داماد همراهي مي كنند ، عروس سوار بر اسبي است كه با يك شال بزرگ پوشيده شده است، پدر عروس به دختر خود در خداحافظي مي گويد: خير ببيني.

نواها و موسيقي:

موسيقي هاي محلي لرستان همچون موسيقي کردستان از غناي فرهنگي بسياري برخورد دار است . سازهاي محلي لرستان : ني،سرنا، دهل، تنبک دوزله و تميره که ساز مخصوص افراد اهل حق مي باشد . آهنگ ها و ترانه هاي لري بيشتر جنبه حماسي دارد . از آن جهت که اين ايل بيشتر به دلاوري و رشادت مشهور هستند , به همين روي موسيقي ها و آهنگهاي محلي شان نيز جنبه حماسي دارد و کمتر موسيقي هاي عاشقانه ديده مي شود.

نواها و آوازهايي كه در عروسي ها و جشن ها و عروسي ها شنيده مي شود، نشان مي دهد لرها عاشق آواز خواندن هستند شعر آن عاميانه  مي باشد ، معمولا خواندن با دست زدن همراه است.

آواز خواندن وسيله اي براي ارتباط برقرار كردن از راه دور است مثلا وقتي نزديك چادر مي رسند آواز سر مي دهند و از اين طريق اهل خانه را از آمدن خود مطلع مي سازند. لرها اطلاعات خود را نيز با فريادهاي بلندي به فاصله هاي دورتر مي رسانند، كلماتي كه در فريادها رد وبدل مي كنند: (پي آ آ آ هو هو هو هو) مي باشد. (پيام اين آواز اين مي باشد كه مردي نامحرم به چادر نزديك مي شود)

لوطي ها

در مراسمهاي جشن ها و عروسي ها اجراي موسيقي به عهده لوطي ها است اين كلمه در زبان فارسي به افراد شاد گويند ولي در لرستان به طبقه اي از مردم گويند، آنها دوره گرد هستند ، دين آنها اسلام است ،  جز ايل بشمار نمي آيند بجز نوازندگي مسئوليت ختنه و خالكوبي را بعهده دارند.

سازهاي لوطي ها شامل:

1. كمانچه ايراني، شبيه ويلون استو آن را (زَمبَرا) گويند.

2. ساز بادي كه شبيه شيپور است.

3. تنبكي كوچك كه آن را (تومبك) ـ (لونِمك) مي گويند.

4. يك طبل بزرگ و تخت كه به آن (دهل)، (دوملي)، (جونگَلي)گويند.

 


 

رقص لري:

لرها با آهنگها و آوازهاي خود بهتر مي رقصند تا با آهنگهاي لوطي ها. آنها براي رقصيدن يك صف تشكيل مي دهند و هركدام بازوي بغل دستي خود را مي گيرند ، يعني بازو در بازو مي اندازند. كسي كه در انتهاي اين صف قرار مي گيرد، دستمالي را تكان مي دهد و در مكان كوچك بصورت دايره مي رقصند، اين رقص را فقط مردها انجام مي دهند و در هنگام رقص به جلو و عقب مي روند.

آداب مرگ و مير:  وقتي كسي مي ميرد، جسد آن را در رودخانه مي شويند و در كفن سپيدي مي پيچند، اعتقاد دارند كسي كه به مرده كفن دهد مثل آن است كه به آدم تشنه در گرماي شديد آب داده است. بعد از كفن ماده اي به نام سدر و كافور در كتف و زير بغل ميت مي گذارند و گوري به اندازه ميت مي كنند و آن را به نحوي كه به سوي مكه باشد مي خوابانند.بعد از اينكه سنگ لحد را گذاشتند قبر را با شاخه هاي گياه مورد مي پوشانند، و سپس خاك مي ريزند.  دو عدد سنگ در بالا و پايين قبر بصورت عمودي فرو مي كنند ، هميشه تاريخي  در پايين سنگ قبر مي گذارند، آن را براي تشخيص سن قبر مي گذارند. بعد از 20 سال مي توان عضو ديگري از خانواده را در همين گور دفن كرد. بر روي سنگ قبر شكل پرندگان  و بزكوهي ديده شده و همين طور مردي كه قليان مي كشد. گورستان آنها در قلعه كپي و دره كشور قرار دارد، يعني در ييلاق و قشلاق عشاير پاپي.

سوگواري:

بعذ از دفن ميت، همگي يك جا جمع شده و مويه كنان ناله اي سر مي دهند كه نوعي زمزمه مخصوص است و هم زمان بر صورت خود مي زنند. هر فرد به نشانه عزا دست هاي خود را در هم مي چرخاند به اين عمل (دست قِر دايَه) مي گويند، و براي اين كه نشان دهند عزا دار هستند، گل بر سر مي مالند به اين كار هم (خَرّه) گويند. آنها تا زماني كه صاحب عزا در غم مي باشد، در اطراف او هستند و نمي گذارند فرد مذكور در مورد مراسم و يا مخارج اقدامي نمايد.

آداب اجتماعي:

پاپي ها نيز مثل تمام ايراني ها مردمان بسيار مودبي هستند. اگر كسي به سياه چادري نزديك شود، رييس خانه به پيشواز مي آيد. به همديگر (سلام عليكم) مي گويند، سپس از تازه وارد مي خواهند به كولا يا چادر وارد شود و فرشي براي نشست بر آن گسترده مي شود و متكائي زير بازوي تازه وارد مي گذارند و بلافاصله چاي دم مي كنند.

پاپي ها به شيوه هاي گوناگون به يكديگر سلام مي كنند و احترام مي گذارند. غالباً بعنوان سلام دست راست خود را بلند مي كنند، و اين روش سلام كردن رعايا به خوانين است . نوع ديگر بردن دست راست به روي چشم راست است كه در همان حال مي گويند(پا ميان چشمم) .

جملات متفاوتي براي سلام و اداي احترام رد و بدل مي شود كه چند نمونه در زير ذكر مي گردد:

مُلك مبارك                                            (زمين زراعي شما مبارك باشد)

مُلك شما بخير                                       (زمين زراعي شما خير باشد)

منزل بخير                                             (خير و بركت در منزل شما باشد)

منزلتان مبارك                                       (خانه شما مبارك)

خدا قوت                                                            (خدا به شما نيرو دهد)

عمرت زياد                                            (عمر شما طولاني گردد)

نوش جان                                              (در هنگام خوردن نوشيدني ها گويند)

دشمن بي جان                                       (دشمن شما بي خطر و مرده باشد)

موقعي كه دور آتش نشسته اند و مردي كه داراي احترامات خاصي است از راه مي رسد همه از جا برمي خيزند. اگر يكي از اين افراد براي مدت كوتاهي از اين جمع دور شود و دوباره بازگردد همه به احترام او مجدداً از جا برمي خيزند.

بازيهاي محلي:

لرها معمولاً توسط معماها و چيستانها خود را سرگرم مي كنند. آنها شوخي كردن و مزاح كردن را بسيار دوست مي دارند. بازي هاي اين منطقه  به دو دسته بازي هاي شبانه و بازي هاي روزانه تقسيم مي شوند.چون در زندگي  عشايري و روستايي همه افراد خانواده  در انجام امور جاري دخالت دارند به همين علت اغلب سرگرمي و بازي هاي آنها نيز  بصورت گروهي اجرا مي شوند.

 بازي هاي شبانه :

1- گُُل زِر     2 -  دارّ و  دارّ و              3- كِشْكِلَه شيره

بازي هاي روزانه :

1-  الك چو                              2 -جوميله زِر                         3 – بوته بازي              4- گو لو

5- جو زو                            6 - طاق بي گردله                7- چِل پارِكي     8 -   دست چاله 

9 - دال پلو

بازي هاي انفرادي :

1–تَم ياتيك              2 – سِر يا دُم

 

بازي جو زو :

جو زو  يك  بازي گروهي است كه  در زمان هاي گذشته منطقه پاپي بسيار رايج بوده و علاوه بر نوجوانان و جوانان حتي گاهي اوقات بزرگتر ها  هم  در آن شركت مي كردند ولي   امروزه  به علت    گسترش وسايل و امكانات  ارتباط جمعي  و مشغله زياد   استقبال چنداني از آن نمي شود و در حال فراموش شدن است . هدف از اين نوشته اين است كه حداقل اسم اين بازي  براي آيند گان   بماند.

شرح بازي جو زو :

1- تعداد نفرات هر گروه : تعداد افراد اين بازي متفاوت است و هر گروه مي تواند حداقل چهار و حداكثر هشت نفر باشد

2 -شروع بازي :  ابتدا  سر گروه ها ( يا سر مرد ها )  با خط يا شير و  يا هر روش ديگر شروع كننده بازي را مشخص مي كنند  سپس گروه  بازنده بصورت  يك حلقه دايره اي پشت به هم مي نشينند و گروه دوم   بايد  با دست دادن  يكي  يكي   نفرات    گروه   نشسته را از جمع جدا كرده و به اصطلاح از  دور خارج كنند .دفاع گروه نشسته به اين شكل است كه دست  يا  پاي افراد گروه مهاجم را گرفته و به داخل دايره   (كه حريم مجاز براي حمله  گروه  ها  در آن مشخص شده است  و بايد  رعايت شود ) مي كشانند  با كتك زدن يا گاز گرفتن او را مجبور مي كنند كه با صداي بلند كلمه »» « جوز» را  سه بار تكرار كند   كه  گفثن كلمه   جوز  يعني تسليم و به معناي باخت گروه است و در اين لحظه يك دور بازي تمام شده و امتياز به گروه نشسته داده مي شود و بايد جاي دو گروه با هم عوض شود . ولي اگر افرا د مهاجم  تمام افراد نشسته را از دور خارج كنند  امتياز براي گروه مها جم محسوب مي شود و گروه نشسته دوبار ه  بايد بنشينند و اين بازي   هفت  دور اجرا مي شود و جايزه  ي  آن توافقي است .  يكي از جوايز  مرسوم آن سواري دادن گروه  بازنده  به گروه بر  نده است و مسافت اين سواري توسط  دو گروه قبل از شروع بازي تعيين مي گردد .

بازي دال پلو : 

 دال پلو يكي از بازي هاي مفرح و شاد منطقه پاپي از توابع  استان لرستان است كه اكثر مردم لرستان با آن آشنايي دارند .لازم به ذكر است كه اين بازي در سراسر استان با اندكي تغيير در نحوه شمارش امتياز اجرا مي شود و تاريخ دقيقو شخص يا اشخاص  ابداع كننده  آن معلوم نيست . اين بازي نيازي به وسايل و لوازم خاصي ندارد وفقط از سنگ هاي فراوان موجود در طبيعت منطقه استفاده مي شود و يك بازي گروهي است كه تعداد افراد هر تيم متغير بوده و با توجه به تعداد افراد ، هر گروه مي تواند از حداقل دو تا حد اكثر هفت يا هشت نفر باشد .

طريقه بازي :

1-يار كشي - در بين افراد دو نفر به عنوان سر گروه ( يا سرمرد ) كه معمولا   بزرگتر هاي  جمع هستند  اتنخاب مي شوند و اين دو نفر با توافق يا با خط يا شير يا هر طريق ديگر مشخص مي كنند كه چه كسي بايد اول يار انتخاب كند .سپس بصورت نوبتي هر كس افراد ي را ازبين گروه انتخاب كرده تا افراد به دو گروه مساوي تقسيم شوند . اگر تعداد كل افراد فرد باشد و نتوان آنها را به دو گروه مساوي تقسيم كرد ، گروهي كه يك نفر كمتر دارد حق دارند كه يك سنگ اضافي پرتاب كي كند كه به پرتاب كنند سنگ اضافي« جيك » مي گويند .

2- كاشتن دال – هر گروه سه قطعه سنگ به عنوان دال انتخاب مي كنند و هر دال را به فاصله تقريبي يك متر بصورت يك رديف پشت سر هم روي زمين مي كارند . در ضمن فاصله بين دال يك گروه با گروه ديگربا يد  حدودا  15 تا 20 مترباشد . به شكل زير

 

3- اجراي بازي – با خط ياشير كردن مشخص مي كنند كه كدام گروه ابتدا بايد بازي را شروع كند . بعد از مشخص شدن افراد هر گروه بصورت نوبتي حق دارند كه  از كنار دال شماره يك خوديك سنگ بسوي دال هاي طرف مقابل پرتاب كنند اگر سنگ به دال بخورد و دال بيفتند شخص پرتاب كنند ه اجازه دار سنگ ديگري را بعنوان جايزه پرتاب كند و به اين ترتيب همه افراد  هر گروه  به نوبت بسوي دال هاي گروه مقابل سنگ پرتاب مي كنند .

4- امتيازات بازي :بازي بصورت دوره اي اجرا مي شود و هر دوره جاي گروه ها عوض مي شود ولي دال ها ثابت هستند  تا گروه ها موقعيت مساوي داشته باشند

الف )حد اكثر امتياز بصورت توافقي در اول بازي و با توجه به زماني كه در اختيار است مشخص مي شود . مثلا توافق مي كنند كه هر كس زود تر به امتياز 50 رسيد برنده مي باشد .

ب)شمارش امتيازات هر دال كه بيفتد يك امتياز براي گروه پرتاب كننده  سنگ  منظور مي شود . مثلا اگر يك دال از گروه اول و هر سه دال گروه دوم بيفتند امتياز گروه دوم برابر  3و امتياز گروهاول برابر 1 ميشود و اگر سه دال يك گروه بيفتد و هيچ كدام از دال هاي گروه ديگري نيفتندو براي چنين حالتي امتياز« نرفت» كه برابر سه است به گروه زننده دال ها مي دهند و در اين صورت براي جبران عقب ماندگي گروه مقابل فقط يك نفر از گروه برنده حق دارد كه يك سنگ بسوي دال هاي طرف بازنده پرتاب كند و اين كار تا سه دوره پرتاب گروه بازنده ادامه دارد ولي اگر فرد مجاز گروه برنده يكي از دال هاي طرف بازنده را بيندازد همه افراد گروه طبق معمول اجازه پرتاب  سنگ پيدا  مي كنند . به مرحله فوق يعني محروم شدن از پرتاب سنگ حال خواب ( يا حرام بودن ) مي گويند

ج – امتياز ويژه – اگر در يك دوره همه دال ها بيفتد و فقط يك دال باقي بماند و دال باقي مانده «كِل » ناميده مي شود و هر دو گروه به نوبت بسوي آن سنگ پر تاب مي كنند البته اول گروهي شروع مي كنند كه يك دال مانده به آخر را انداخته اند . و هر گروهي كه دال « كـل » را بيندازد 5 امتياز دريافت مي كند . در ضمن  گروه زنند« كل » مانند امتياز «نرفت » بجز فرد  پرتاب كننده سه دوره يا تا انداختن يك دال توسط فرد  زننده «كل » در حالت خواب هستند .

اين بازي با توجه به امتيازات كسب شده در هر نوبت  مي تواند در حدود 20 تا 25 دوره  اجرا شود. جايزه برنده با توافق طرفين تعيين مي گردد.

 

بزرگان ايل:

1.  بعد از پاپي مراد كه پدر اين ايل محسوب مي شود، حاج احمد خان پاپي ازشخصيت هاي مهم وسفره دار منطقه پاپي بوده است كه حدود يكصد وده سال راپشت سرگذاشت. حاج احمدخان دربين مردم لرستان به حاج احمدخان جعفري معروف بوده است وتا چند سال اخير نيز در قيد حيات بود.

2. يك ديگر از بزرگان اين ايل هنرمند بزرگ  علی اکبر شکارچی موسیقیدان معاصرمتولدچم سنگر ازبخش پاپی میباشد.

3. دکتر هرمز اسدی :

دکتر هرمز اسدی، استاد دانشکده محیط زیست، متولد 1326 در ایل «پاپی» بود. او در دانشکده «مینوسوتا» آمریکا، زیست‌شناسی حیات‌وحش و مدیریت پارک‌ها و تفریحات طبیعی و در دانشکده «گوتنبرگ» آلمان، در مقطع دکتری، اکولوژی حیات وحش خواند.

او در طول حيات خود سمت‌ها و مسئولیت‌های متعددی در زمینه حفظ حیات وحش در ایران و دیگر کشورها داشت. از جمله: مدیرکل محیط زیست استان هرمزگان در سال 61، به عنوان عضو و مشاور صندوق جهانی حیات وحش، اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت، موسسه کنترل معاملات بر روی گونه‌های جانوری و گیاهی (ترافیک) و... او برای دولت ایالتی کوئینزلند در استرالیا، دولت فدرال هند در پروژه ببر بنگال نیز کار کرد. همین طور دکتر اسدی، زماني مشاور حیات‌وحش ولیعهد و وزیر دفاع دوبی و... بود. دکتر اسدی در زمینه حفظ و نگهداری حیات وحش، معاملات قاچاق حیوانات و حیوانات خانگی تخصص داشت. هرمز اسدی ، تنها کسی بود که سالها روی فک دریای خزر مطالعه و پژوهش کرد تا علت مرگ و میر فک ها را دریابد . هرمز اسدی یکی از کارشناسان صاحب نظر بویژه در بخش گوشتخواران بود.

4. نوازنده و شاعر لرستان نورمحمد پاپي:

نورمحمد پاپي از پيشكسوتان آواز محلي لري بود،  كه يكي از مشهورترين خوانندگان محلي لرستان بود گر چه هيچ گاه به طور رسمي (استوديويي) اثري را ارايه ننمود اما صاحب آثار فراواني است كه به صورت خانگي ضبط گرديده و در ميان مردم دست به دست منتشر شده است. آن مرحوم اشعار آوازها يش را خود مي سرود و توانايي اش در ارايه ي اين اشعار طنز و هزل اجتماعي با تسلط به سبكي ويژه در آواز محلي سبب شهرت و مقبول عام بودن آثارش بود. شيوه ي ارايه ي آواز هاي اجتماعي ي مرحوم پاپي "روايي" بود و بسياري از آثار ايشان به گونه اي است كه روايتي در ميان روايت اول مي آورد و سپس به ادامه روايت اول مي پرداخت. آهنگ آثارش همواره با نوازندگي كمانچه و تمبك نوازندگان محلي لرستان (لوتي ها) همراه بود و از اين نظر آثار وي يكي از بكرترين نمونه هاي موسيقي نواحي ايران به شمار مي آيد. نورمحمد پاپي كه آثار به جاي مانده از ايشان در خانه هاي بسياري از لرها دست به دست مي گردد آوازخواني محلي به طور كامل و وابسته به فرهنگ جغرافيايي لرستان بود كه محتواي اشعار و موسيقي ي آثارش مانع از آن مي شد كه مراجع رسمي تلاش و توجهي براي ضبط و انتشار آنها از خود نشان دهند، اگر چه ايشان و اطرافيانش نيز كوششي براي ارايه ي رسمي ي برخي از اين آثار انجام ندادند.

 
ديدني های پاپی:

آبشار وارك

اين آبشار در بخش پاپي و دهستان كشور واقع شده و يكي از زيباترين آبشارهاي كشور است . فاصله آن تا شهر خرم آباد حدود ۶۰كيلومتر مي باشد . سرچشمه آبشار يك صخره سنگي است و پس از طي حدود ۱۵متر از صخره دوم فرو ريخته و آبشار دوم را به وجود مي آورد .

در فصل كم آبي ارتفاع قسمت اول ۷متر با عرض حدود ۱۲متر و قسمت دوم ۱۵/۵متر با عرض ۵/۵۶متر يكي از زيباترين منظره ها را در اين منطقه مي توان ديد . حداكثر ارتفاع آن به ۵۷متر مي رسد و عرضي معادل ۵۰متر را در بر مي گيرد .

بارگاه شاهزاده احمد(ع):

 امامزاده احمد ابن موسي الكاظم(ع) (شاهزاده احمد ) در 105 كيلومتري شمال دزفول و انديمشك پذيراي خيل عاشقان اهل بيت(ع) در منطقه اي سرسبز و كوهستاني است. این حرم مطهر از دیر باز مورد تو جه مردم این خطه است ومردم به این امامزاده کریم اعتقاد زیادی دارند .

این امام زاده در دل کوهستان است ودارای مناظر زیبایی میباشد مزار منور این امام زاده کریم درالوار گرمسیری اندیمشک است .

سد دز

سد دز بر روی رودخانه دز در 23 کیلومتری شمال شرق اندیمشک قرار دارد. که دسترسی آن از طریق محور اندیمشک به خرم آباد صورت می گیرد. این سد دیدنی نخستین سد از رشته سدهای چند منظوره است که عملیات احداث آن از بهمن 1338 مورد بهره برداری قرار گرفت.

آب رودخانه دز از ارتفاعات اشتران کوه و بخشی از سلسله کوههای زاگرس سرچشمه می گیرد. در پشت این سد دریاچه ای به طول 65 کیلومتر با گنجایش 3 میلیارد متر مکعب آب وجود دارد.
از اهداف احداث این سد می توان به کنترل سیلاب ها و تنظیم آب مصرفی کشاورزان و تولید انرژی برق اشاره کرد.

به منظور کنترل سیلاب ها دو تونل سر ریز در ضلع شرق دریاچه ساخته شده است که قطر یکی 14 متر و دیگر 6/12 متر است که هر یک قادر به تخلیه 300 متر مکعب آب در ثانیه هستند. حداکثر خروجی هر یک از تونل های آبگیری اصلی برابر با 240 متر مکعب در ثانیه است.

  منابع تحقيق:

1.        کارل گونار فیلبرگ (Carl Gunnar Fielberg) انسان شناس دانمارکی، از اولین انسان شناسان است که به صورت نظام مند و علمی به بررسی فرهنگ جامعه ایران، خصوصا منطقه فرهنگی لرستان، پرداخت. این انسان شناس متولد 1894 میلادی در سال 1314 هجری شمسی در ایران به تحقیق میدانی مشغول بود، به عقیده دکترعلی بلوکباشی پژوهش های انسان شناسان نسل فیلبرگ در ایران، باب پژوهش های روشمند میدانی در ایران را گشود، يكي از كتابهاي او ایل پاپی : کوچ نشینان شمال غرب ایران
ترجمه اصغر کریمی، تهران :  فرهنگسرا    ,1369 ،  304ص .: مصور، جدول ، نمودار، نقشه ؛
کتابنامه :ص . 293-294
Les Papis : Tribu persan de nomades montagnardes du Sud ouest de I`Iran
مشخصات کتاب به زبان اصلی :
‏‎I Kommission Hos Gyldendalske boghandel, Nordisk Forlag: Kobenhavn: 1952=1321.
فیلبرگ برای این تحقیق، از فروردین تا اوایل مرداد ماه را در لرستان اقامت داشته (براي ساخت راه آهن) و در این مدت در ایل پاپی به تحقیق مشغول بوده است. وی در این مدت اشیایی نمایانگر فرهنگ مادی این ایل را نیز جمع آوری نموده که هم اکنون در موزه ملی دانمارک موجود می باشد. این کتاب شامل سه بخش است. در بخش اول درباره جغرافیای طبیعی منطقه تردد ایل بحث می شود (ص 17 – 78 ) در بخش دوم درباره زندگی اقتصادی و فرهنگ مادی این ایل نکاتی ذکر می گردد. ( ص 79 – 232 ) و در بخش سوم فرهنگ اجتماعی و معنوی پاپی ها مرود اشاره قرار می گیرد ( 233 – 279 ) در پایان کتاب یادداشتها، کتابشناسی ها، فهرستها و اعلام به کار رفته در متن مورد اشاره قرار می گیرد.
2.   مراد حسین پاپی ، شناخت ایل پاپی ، قم 1371ش .

3. مركز آمار ايران

4. مركز مطالعات سازمان عشايري استان تهران

5.  سايت لور (مخصوص استان لرستان)

6. سکندر امان اللهي بهاروند، کوچ نشيني در ايران : پژوهشي دربارة عشاير و ايلات تهران 1367ش.

7. يوسف مجيدزاده،آگاهي‌هايي درباره ايلها و طايفه‌هاي لرخرم‌آباد: دوره 2، مرداد 43: ص 2-7، تصوير.



 

ایل پاپی (از عشایر لر- منطقه غرب ایران) قسمت اول

تحقیق درس مردم شناسی

 استاد: جناب آقای دکتر مینایی

دانشجو: علی بهرامی خرسند

دانشجوی رشته کاردانی روابط عمومی

 مقدمه:

قلمرو زيست عشاير كوچ‏رو ايران عمدتاً در امتداد سلسله جبال زاگرس و در استانهاي آذربايجان شرقي و غربي، باختران، خوزستان، لرستان، ايلام، چهارمحال بختياري و كهكيلويه و بويراحمد، فارس و خراسان و سيستان و بلوچستان و سمنان و نقاط مركزي ايران است.

هریك‌ از گروههای‌ چادرنشین‌ بزرگ‌ ایران‌ دارای‌ یك‌ دستگاه‌ حكومتی‌ با ساختار مشخص‌ در نظام‌ انشعابی‌ بود كه‌ در تمام‌ شعب‌ و شاخه‌های‌ ایل‌ نفوذ داشت‌ و كم‌وبیش‌ در رأس‌ این‌ هرم‌ انشعابی‌ و در دست‌ ایلخان‌، متمركز می‌شد و اگر عوامل‌ خارج‌ از ایل‌ دخالت‌ نمی‌كردند، قدرت‌ ایلخان‌، به‌ طور موروثی‌، به‌ پسرش‌ منتقل‌ می‌شد.  سیاست‌ دولت‌ در مورد سركوبی‌ عمومی‌ ایلات‌ و عشایر ایران‌ در 1332 ش‌ به‌ تمام‌ نقشهای‌ ملی‌ و منطقه‌ای‌ خانها پایان‌ داد و همه خانها از رأس‌ قدرت‌ هرم های‌ ایلی‌ حذف‌ شدند و فقط‌ كلانتران‌ و كدخدایان‌ باقی‌ ماندند كه‌ در نظام‌ قدیم‌، مراحل‌ میانی‌ این‌ سلسله‌مراتب‌ را تشكیل‌ می‌دادند. براساس اطلاعات سرشماري در تيرماه 1366 در كل مناطق عشايري استانهاي كشور 96 ايل و 547 طايفه مستقل سرشماري شده اند. تعداد جمعيت كوچنده كشور در سال 1366 برابر 1152099 نفر بوده است.  بنا بر نتایج‌ سرشماری‌ تیر 1377، تعداد چادرنشینانی‌ كه‌ در كوچ‌ ییلاقی‌ خود بیش‌ از سی‌ كیلومتر را طی‌ كردند، 719 ، 910 تن‌ بودند كه‌ از این‌ تعداد، 844 ، 471 تن‌ مرد و 875 ، 438 تن‌ زن‌ بودند. در سرشماری‌ 1377 ش‌، از صد ایل‌ چادرنشین‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌ كه‌ بزرگ‌ترین‌ آنها ایل‌ بختیاری با 172، 27 خانوار و 505 ، 181 تن‌ جمعیت‌  و كوچك‌ترین‌ آنها ایل‌ شهریاری‌ كرمان‌ با شش‌ خانوار و 52 تن‌ جمعیت‌ بود. در این‌ سرشماری‌، از 592 طایفه مستقل‌ نیز نام‌ برده‌ شده‌ كه‌ بزرگ‌ترین‌ آنها طایفه مستقل‌ كوهْمَره‌ سرخی فارس‌ با 017 ، 1 خانوار و 669 ، 6 تن‌ جمعیت‌ و كوچك‌ترین‌ آنها طایفه‌های‌ مستقل‌ یك‌ خانواری‌ با پنج‌ تن‌ جمعیت‌ بود.

تحقيق حاضر درسه فصل به ساختار اجتماعي ، اقتصاد، آداب و رسوم و باورهاي اعتقادي، ايل پاپي  می پردازد، لغت نام دهخدا اين ايل را اين چنين معرفي كرده است:

«پاپي نام یکی از طوایف ایل پیشکوه از قبائل کرد ایران تقریباً دارای 1000 خانوار که در سیزار و کوههای هشتادپهلو و قیرآب و شمال دزفول مسکن دارند.»

در منابع ديگر در مورد قوم هاي شهر انديمشك اين چنين آمده:

«پاپی یکی از طوایف بزرگ قوم لر می‌‌باشد. . شاید نزدیک به هفتاد درصد شهرستان اندیمشک در استان خوزستان پاپی باشند و از نظر جغرافیایی از جنوب شرقی خرم آباد تا شمال اندیمشک درخوزستان پراکنده‌اند».

در تحقيقي كه پيش رو داريد احتمال دارد بعضي نقص ها و يا اطلاعاتي غير واقع ديده شود ، كه  مي توان مطالب  ذيل را دليل آن عنوان نمود:

1.  ايل پاپي يكي از ايلهايي است كه متاسفانه كمتر مردم شناسان كشورمان در مورد آن كار كرده اند و منابع كمي در مورد مردم شناسي اين ايل وجود دارد .

2. اين ايل در حال حاضر كمتر بصورت عشايري ديده شده است و بعضي اطلاعات براي سالهاي قبل از انقلاب مي باشد و اطلاعات روز ممكن است مطالب ديگري را نشان دهد.

3. دامنه و مسير حركت اين ايل در دو استان كشورمان انجام مي گيرد (لرستان و خوزستان) و بايد از دو استان اطلاعات جمع آوري  مي گشت كه بعضي اطلاعات با هم تفاوت دارد.

4. محقق خود اهل اين قوم نبوده و احتمال دارد بعضي واژه ها را با تلفظ اشتباه و... آورده باشد.

 

تعاريف ومفاهیم:

لر: دسته‌هائي از ايرانيان كه در بخشي از باختري و مركز ايران مي نشينند «لر» ناميده ميشوند. لرها به دو دسته بزرگ بخش ميشوند يكي دسته‌اي كه همه طايفه‌هاي بختياري را در برمي‌گيرند و لر بزرگ ناميده ميشود و ديگر دسته اي كه لرهاي لرستان و خوزستان را در بر مي گيرد و لر كوچك ناميده ميشود. مرز ميان اين دو دسته رودخانه بختياري است. شهر خرم‌آباد مركز لر كوچك و همچنين مركز فرمانداري كل لرستان است.

ايل:  ايل واژه‏اي است مغولي و تركي به معناي دوست، يار، همراه و هم قبيله.

عشيره:  عشيره كه مترادف با ايل استعمال شده، واژه‏اي است عربي به معناي بني اعمام و نزديكان از جانب پدر كه جمع آن عشاير و عشيرات است. عشيره اسم فارسي ماخوذ از زبان عربي به معناي خويشان، نزديكان، تبار، اهل خانه، و طايفه است.

ايلات:  ايلات (جمع ايل) براي نخستين بار در زبان فارسي در زمان ايلخانيان به كار رفته كه منظور از آن طوايف صحرانشين و نيمه صحرانشين است.

عشايري: در ايران جمعيتي را عشايري به حساب آورده‏اند كه داراي وابستگي ايلي بوده به زندگي كوچ روي با معيشت غالب شباني اشتغال دارند. اين جمعيت را به سه گروه عمده تقسيم كرده اند. كوچ نشينان، نيمه كوچ‏نشينان و رمه‏گردانان.

كوچ نشينان: شامل افرادي هستند كه در ييلاق سرپناه ثابتي ندارند وابستگي آنان به زمين زراعي بسيار اندك، كشت و كارشان ديم و قلمرو زيستي آنان در اراضي حاشيه‏اي يكجانشينان است.

نيمه كوچ‏نشينان: جمعيتي عشايري‏اند كه عمدتا قشلاق را در ساختمان و يا در آباديهاي قشلاقي و ييلاق را در چادر به سر مي برند اين گروه نسبت به كوچ‏نشينان وابستگي بيشتري به زمين دارند. خصوصاً در قلمرو قشلاقي خود داراي آب و زمين زراعي بوده و در قشلاق در آباديها ساكن اند و مانند روستاييان زارع و باغدار هستند.

رمه گردانان: از مراتع طبيعي ييلاق استفاده مي كنند و به پرورش دام با بردن رمه ها به مراتع بدون همراهي اعضا  خانواده اشتغال دارند در اين شيوه دامها همراه چوپان يا بعضي از اعضاي  خانوار به مراتع برده مي شوند پس از پايان دوره بهره‏برداري از مراتع دامها به آباديهاي قشلاقي مراجعه و دوره قشلاقي را در طويله و از طريق تعليف و تغذيه دستي مي گذرانند.

تيره:  در ساختار اجتماعي عشاير، تيره از مجموع چند واحد كوچكتر مانند دودمان، بنكو، تش، اوبا و ... تشكيل مي شود كه بعد از طايفه قرار دارد و ركن اصلي طايفه و ايل بحساب مي آيد. اساس تيره مبتني بر پيوندهاي خويشاوندي و اصل و نسبي است كه همبستگي سياسي، اجتماعي اقتصادي و دفاع از منافع افراد عضو را به عهده دارد.

زيست بوم عشايري: محدوده اي است از سرزمين و قلمرو رده هاي ايلي كه علي الاصول شامل: ييلاق، قشلاق و مسير بين اين دو باشد.

 ييلاق يا سردسير:محدود زيست و قلمرو جغرافيايي كه عشاير، تمام يا قسمتي از فصول بهار و تابستان را در آن مي گذرانند.

 قشلاق يا گرمسير: محدوده زيست و قلمرو جغرافيايي كه عشاير، تمام يا قسمتي از فصول پائيز و زمستان را در آن مي گذرانند.

 ميانبند: به گذرگاهها و اطراقگاههاي موقت در مسيرهاي كوچ بين ييلاق و قشلاق اطلاق مي گردد.

كوچ عشايري: عبارت است از حركت خانوارهاي عشايري از نقطه اي به نقطه ديگر با هدف استفاده از مراتع براي چراي دام كه معمولاً با همه اعضاي خانوار، باروبنه، سرپناه قابل حمل و همراه با ايل، طايفه يا رده هايي از آن انجـام مي گـردد. كوتاه يا بلنـد بودن مسير كوچ تغييري در مفهوم كـوچ  نمي دهد.

مسير كوچ: به خط سير كوچ حداقل كوچكترين رده ايلي از ييلاق به قشلاق و بالعكس اطلاق مي گردد.

كوچ سنتي: كوچ سنتي به شيوه اي از كوچ اطلاق مي گردد كه خانوار طي مسير كوچ به همراه دام حركت نموده و در اطراقگاههاي مشخصي توقف داشته و در اين جابجايي تمام باروبنه زندگي بوسيله چهارپايان حمل مي گردد.

كوچ ماشيني : كوچ ماشيني به شيوه اي از كوچ اطلاق مي گردد كه در جريان كوچ خانوار و باروبنه بوسيله وسائط نقليه موتوري حمل مي گردد. در اين شيوه ممكن است دام خانوار نيز بوسيله وسايل نقليه موتوري جابجا گردد.

لوطی: دوره گردان آوازه خوان، كه در بخش موسيقي مفصل توضيح داده خواهد شد.

كولا: نوعي مسكن عشايري است كه در فصل تابستان بنا مي گردد.

تاريخچه:

تاریخچه . تا پیش از دورة قاجار نامی از ایل پاپی به میان نیامده است؛ در این دوره پاپی مراد، بنیانگذار و جدّ هفتم خوانین پاپی ، برای اولین بار شماری از تیره ها و طوایف این منطقه را متحد کرد و به صورت ایلی واحد درآورد. پس از پاپی مراد، ایل پاپی بین فرزند و برادرزاده اش براساس قراردادی در 1228 تقسیم شد.

در 1303 ش نبرد سختی میان ارتش و ایلات لرستان رخ داد که حسینقلی خان با دیگر سران ایلات بالاگریوه در آن شرکت داشتند، اما سرتیپ شاه بختی با میانجیگری میرزارحیم خان معین السلطنه ، از کارگزاران دولتی اواخر قاجار، و شیرمحمدخان ایلخانی سگوند با بعضی از سران بالاگریوه چون حسینقلی خان پاپی و حسین خان بهاروند ارتباط نزدیک برقرار کرد که در نتیجة آن جنگ را رها کرده تسلیم شدند.

پس از استقرار دولت در لرستان در حدود 1308 ش ، ایل پاپی همانند دیگر ایلات لرستان به دستور دولت یکجانشین شد، اما سران ایل به عنوان رابط بین دولت و ایل موقعیت خود را حفظ کردند. محدودة ایل پاپی درزمان حکمرانی پهلوی گسترش یافت.

به هنگام احداث سدّ دز در دهة 1330 ش ، افراد ایل در تأسیسات سدّ به مشاغل گوناگون هرچند در رده های پایین گمارده شدند.

پس از اصلاحات ارضی ، مالکیت سنّتی و ساختار سیاسی سنّتی ایل دگرگون شد. اکنون خوانین امتیازات گذشته را از دست داده و بسیاری از آنها منطقه را ترک کرده اند.

وجه تسميه

وجه نامگذاری این ایل بدرستی مشخص نیست . پاپی در فارسی یعنی پیروی پی پای کسی رفتن. همانطور که گفته شد دهخدا می گوید که پاپی ازطوایف کرد وایرانی تبار هستند وهیچ منبع خاصی دال بر از هند آمدن آنها نداریم وامابنا بر اطلاعات کتاب آقای پاپی چاپ قم که چندین بار تجدید چاپ شده طایفه های دیگر این ایل خورشیدوند دوزقی درویشوند کشوری ومدهنی ومالزیری میباشد.

براساس روایت محلی ، اطلاق واژة پاپی بر این مردم و سکونتگاه آنان با وجود بقعة شاهزاده احمد در این منطقه ارتباط دارد، زیرا خدام این بقعه «پاپی » نامیده می شوند. نیز گفته می شود هنگامی که شاهزاده احمد، از اعقاب امام موسی علیه السلام ، وارد این منطقه شد، مردم از وی پیروی کردند و ازین رو، واژة پاپَی (به معنای پیرو) به آنها اطلاق شده است، اما چون تلفظ این واژه برای مردم سنگین بوده است آن را به صورت کنونی درآورده اند.این روایت به دلیل نامعلوم بودن زمان زندگی شاهزاده احمد و فاصلة زمانی او تا امام موسی علیه السلام نمی تواند مفید و قابل اعتنا باشد.

به نظر می رسد که واژة پاپی در اصل پاپا به معنای جدّ بوده است . اصولاً در لرستان واژة بابا (جدّ) به عنوان احترام به صورت پیشوند به نام صاحبان بعضی از بقعه ها چون بابابزرگ ، باباخوارزم ، بابازید، باباخلیل و... اضافه شده است ، هر چند همة اینان از «اهل حق » بوده اند، در منطقة پاپی نیز هنوز بقعه ای با عنوان پاپاانار (دینار) وجود دارد. سابقة واژة پاپی و زمان اطلاق آن بر این منطقه مشخص نیست . با این حال ، این واژه برای اولین بار به صورت پیشوند همراه با نام «مراد»، جدّ هفتم خوانین و بنیانگذار ایل پاپی ، ذکر شده است.

بنابراین ، دست کم واژة پاپی در اوایل حکمرانی قاجاریه به شماری تیره و طوایف کوچک که اغلب منشأ متفاوتی داشته اند و به رهبری پاپی مراد به صورت ایل کوچکی متحد شده بودند، اطلاق گردیده است. ازایل پاپی به ایل مست قل هم یاد می شود.

مسیر حرکت  ايل پاپي:

سرزمین پاپی در شرق لرستان قرار گرفته و از شمال به قلمرو ایل سگوند، از شرق به رودخانة دز (سِزار) و خاک بختیاری، از غرب به قلمرو بهاروند و قلاوند و از جنوب به سرزمین قلاوند محدود، و منطقه ای کاملاً کوهستانی است . ایل پاپی در بخش پاپی از توابع خرم آباد است که مرکز آن سپیددشت که حدود 1306 کیلومتر مربع مساحت دارد و در جنوب شرق لرستان واقع شده است.

مهمترین مناطق پاپی از شمال به جنوب گِریت ، کاشَرَف ، سپیددشت ، گازِه ، طاف ، کِشْوَر، سیرُم ، و منطقة مازو است . در تقسیمات جدید بخشهایی از منطقة جنوبی پاپی جدا، و به بخش الوار گرمسیری اضافه شده است.

سرزميني كه ايل پاپي در آن رفت و آمد مي كنند نسبتاً وسيع است. فاصله جنوبي تا شمالي آن بيش از 70كيلومتر و فاصله شرقي تا غربي آن در بعضي جاهابه 30 كيلومتر مي رسد.

سرزمین پاپی از برکت کوه های پربرف و نیز ارتفاع زیاد و جنگل های انبوه آب و هوای ییلاقی دارد و قسمت بسیاری از راه های آن در زمستان به علت برف زیاد قابل عبور نیست و چون هوای سردسير دارد پایگاه خوبی برای سکونت ساکنان کوچ نشین آن که زمستان ها را رد پیرامون شهرستان های اندیمشک و بخش الوار گرمسیری می گذرانند.به اين ترتيب سرزمين ييلاقي آن در جنوب شرقي خرم آباد و سرزمين قشلاقي آن در شمال انديمشك قرار دارد.

پوشش گياهي بخش پاپي

اين منطقه داراي پوشش گياهي متنوعي باشد و همين تنوع پوشش گياهي اين بخش را به يكي از بهترين و با نشاط ترين تفريح گاههاي تابستاني استان لرستان مبدل كرده است . جنگل هاي سرسبز آن شامل درختان جنگلي و بوته ها و درختچه هاي : بلوط – كيكم – گيرچ( زالزالك ) شن – ارجن – گلابي وحشي ( مرو )- پسته وحشي – گون – شاپسند – وزم – تاك –نارون – آلبالوي وحشي – گردو – انجير- انار – گيلاس وحشي – زبان گنجشك – بادام – توت – وناو- و دهها درخت ديگر است  .

انواع نباتات داروئي و گياهان معطر مانند : خاكشير – گل بنفشه – ريحان – گل گاوزبان – گل محمدي – گل سرخ – شقايق- گل لاله – گل نرگس – بيد مشك در اين منطقه به وفور يافت مي شود . البته نباتات خوراكي زيادي مانند : كنگر – پاقزان – ريواس – پونه – نعناع – فياله – آب نول  و انواع قارچ هاي خوراكي در فصل بهار زينت بخش اين ديار مي باشند .

طبقات و سازمان ايل:

واحد اجتماعی ایل به این صورت میباشد:                         طایفه ← تیره ←  دودمان یا اولاد

ایل پاپی ، همانند سایر ایلات لرستان ، به دو قسمت خوانین و هُمساها (رعیتها و وابستگان ) تقسیم می شد. در حدود پنج قرن پیش ریاست ایل پاپی بر عهده ی شخصی به نام پاپی مراد بوده است وایل پاپی به نام وی نام گذاری شده است.پس از وی دو عموزاده به نام های مناصر و هادی ریاست ایل را بر عهده گرفتند و از نسل آنان دو تیره بوجود آمد. ریاست ایل را به صورت موروثی به دست گرفتند .ازاین جهت است که که دو شعبه ی ایل، خوانین مناصر و خوانین هادی به نام این دو تیره نام گذاری شده اند.در زير به شعب طوایف و تیره های ایل پاپی اشاره می شود:


 .1شعبه ی هادی : شامل طوایف یاقوند و خدمه می باشد که وابسته به خوانین هادی و زیر آنان اداره می شدند.

الف)طایفه یاقوند: شامل تیره های: ملکعلی وند،سوز علی وند،چپ،قاسم علی ،سراوی
ب)طایفه خدمه: شامل تیره های: تاجدی وند، سیدوند،بلبون،خیزوند

  .2شعبه ی مناصر: بزرگتر از شعبه ی هادی بوده است و شامل طوایف :مدهنی،لیریایی،گراوند،کشوری و مال زری می باشد
الف)طایفه مدهنی : شامل تیره های:جمال ،ملا ،داراوند
ب)طایفه ی لیریایی: شامل تیره های:خورشیدوند،منجری ،رگی
ج) طایفه ی گراوند: شامل تیره های:پسیر و شوادر میباشد
د) طایفه ی کشوری شامل تیره های:رئیسوو شهر میر میباشد
هـ) طایفه ی مال زری : شامل تیره های:درشوند وتاوه ای

3. اقلیت‌های غیر لر: (سادات)

نظام سیاسی ایل پاپی امزوره دگرگون شده است و ایل به عنوان یک واحد سیاسی دارای کاربرد نمی‌باشد .در حال حاضر هر تیره به صورت مستقل وبدون دخالت خان امور خود را اداره می کنند .

 

ايل هاي خرم آباد

ايل بالا گريوه

ايل پاپي

ایل باجولوند

 

ایل بختياري

 

شعبه  هادي

 

شعبه  مناصر

 

اقليت هاي غير لر

 

طايفه 

ياقوند

 

 طايفه

خدمه

 

تيره هاي:

ملکعلی وند

سوز علی‌وند

چپ

قاسم علی

سراوی

تيره هاي:

تاجدی وند سیدوند

بلبون

خیزوند

طايفه  مدهني

 

 طايفه ليريايي

 

طايفه  گراوند

 

 طايفه مال زري

 

 طايفه كشوري

 

تيره هاي:

جمال

ملا

داراوند

  تيره هاي:

خورشيد وند

منجري

ركي

 تيره هاي:

پسير

شوادر

 تيره هاي:

درشوند

تاوه اي

 تيره هاي:

رييسو

شهرمير             

  سادات

تيره هاي:

طباطبایی زرونی

جمعيت:

جمعیت ایلات خرم آباد ، مشتمل بر پاپی و سه ایل دیگر  در سال 1254،6000خانوار و جمعیت ایل پاپی را در 1300 بالغ بر 950 خانوار دانسته اند.

در گزارشی دیگر که احتمالاً در حدود 1315 ش نوشته شده است شمار خانوارهای پاپی 1582 خانوار ذکر شده است. در گزارش حوزة حکومتی بروجرد و لرستان در 1306ش،  جمعیت پاپی 1008خانوار برآورد شده است.

 ستارمنش در 1333 ش جمعیت پاپی را حدود پنج هزار خانوار نوشته است. پس از او، جمعیت این ایل را در 1334 ش، حدود 1000 خانوار گزارش کرده است . ساکی در اوایل دهة 1340ش جمعیت مناطق پاپی را بر روی هم حدود 11000 تن نوشته است . اما جمعیت ایل پاپی در آن زمان احتمالاً بیشتر از رقم یاد شده بوده است ، زیرا به احتمال قوی آن عده از پاپی ها که در تأسیسات سدّ دز مشغول کار بوده اند به طور جداگانه آمارگیری شده اند.

طبق سرشماری عشایری در سال  1366 ش ، جمعیت چادرنشین پاپی بالغ بر 1166 خانوار برآورد شده است که جمعاً مالک 103807رأس انواع چارپایان حلال گوشت بوده اند.

بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت بخش پاپی در سال ۱۳۸۵ برابر با ۱۷۱۱۱ نفر بوده است که از این میان ۸۸۲۷ نفر مرد و بقیه زن بوده اند. این بخش ۳۳۸۵ خانوار دارد، از آنجایی که در سالهای اخیر بسیاری از پاپی ها به شهرها مهاجرت کرده اند و تاکنون کسی آماری جداگانه از آنها تهیه نکرده است ، هرگونه رقمی براساس حدس و گمان خواهد بود.

زبان و ادبيات:

مردم لر به دو زبان لري و لكي صحبت مي كنند كه اولي زبان اكثر شعبات قوم لر مي باشد و دومي در بين برخي از طوايف لر بخصوص مناطق شمالي لرستان (مناطق الشتر _ كوهدشت _ نور آباد ) رايج است .

ايل پاپي، آخرین منطقه گویش لری خرم آبادی ودر مرز گویش لری بختیاری است. مردم اين سرزمين به دو گويش جداگانه لكي و لري سخن مي‌گويند كه با يكديگر از نظر دستور و هم از نظر واژه‌ها فرق فراوان دارند.

بر اساس مطالعات زبان شناسي ، زبانهاي لري و لكي جزو زبانهاي هندو ـ اروپايي به شمار مي آيند.

زبانهاي ايراني شامل زبانهاي ايراني شرقي ، و زبانهاي ايراني غربي مي باشد .لكي و لري جزو زبانهاي ايراني غربي محسوب مي شوند .

 بسياري از واژه هاي لري اغلب ريشه هاي باستاني دارند و به احتمال تعداد زيادي از اين واژه ها مربوط به زبانهاي كاسي و عيلامي مي باشد .گفته مي شود زبان پارسي در زمان امپراتوريهاي هخامنشي ، اشكاني و ساساني در لرستان گسترش يافته است .

در بين زبانهاي جنوب غربي ايران ،زبان (گويش)لري بزرگترين رابطه را با زبان فارسي دارد. كه هر دوي آنها دنباله پارسي ميانه، زبان پارتيان قرن هشتم بعد از ميلاد هستند ،و همانگونه كه مي دانيم پارسي ميانه، زبان پارتيان و ساسانيان بود كه به تدريج تغيير شكل داده و به صورت زبان فارسي نزديك است كه بعضي معتقدند اين زبان در گذشته نه چندان دور از فارسي منشعب شده است .

 طايفه‌هائي كه در بخشهاي شمالي شهرستان خرم آباد مي نشينند به گويش لكي، و طايفه هائي كه در بخشهاي جنوبي(از جمله منطقه پاپي در جنوب شرقي) آن زندگي مي كنند به گويش لري سخن       مي گويند.

بعضی واژه هاي رایج:

گاهي مواقع روشن كردن وضع مناسبات و خطوط خانوادگي بين لرها دشوار است، كلمه (برادر) در مفهوم وسيعي ( دوستان و مردم آن محل) بكار مي رود. لرها خويشاوندان خود را با زبان محلي خود نام مي برند براي مثال چند نمونه ذكر  مي نمائيم:

پدر= بوآ   ـ  مادر= دا  ـ  عمو= تاتا     ـ   عمه= كاسي   ـ دائي= هالو    ـ   خاله= هاله

ترانه های لری «تصنیف ها»

ترانه های لری به دو دسته تقسیم می شوند . نخست ترانه هایی بسیار قدیمی که ساخته و پرداخته ذوق و تفکر سالم صحرانشینان گمنامی است که خالق این الحان هستند ، زمان ساختن آهنگها و سازنده آنها معلوم نیست و از نسل ها سینه به سینه یادگار مانده است .

دسته دوم ترانه هایی هستند که به وسیله اشخاص و مخصوصا نوازندگان محلی که در اصطلاح به آنان (لوطی) اطلاق می گردد خلق و ابداع شده که بعضی از این آهنگها با اینکه فاقد توالی منظم از نظر پرده و نیم پرده و فراز می باشند لیکن از نظر جوهر و فطرت آهنگین قابل توجه است . از ترانه های قدیمی و دلکشی که آوازه آن مرزهای لرستان را درنوردیده و در اکثر شهرهای ایران هم خواهان بسیار دارد آهنگ معروف « دایه دایه» است که ترانه ای حماسی و پرشور می باشد و یادآور جنگها و شجاعتهای قوم لر می باشد نخستین بیت آهنگ این است :

زین برگم بونیت وو مادیونم        خورمه بوریتو سی هالوونم

ضرب المثل ها:

1.       تو پولا  و  مو  پولا  جا مون  نی  زیر  یک  کولا.

يعني: من و تو از یک جنس هستیم و در زیر یک آلاچیغ ( سقف ) جا نمی شویم

كاربرد: برای افرادی بکار می رود که می خواهند نزدیکان و بستگان خود را دور بزنند و احساس برتری نسبت به نزدیکان خود دارند .

2.  یا مِیِدون  نرو  یا  دالکَه   دالکَه  نکن

یا کاری را شروع نکن  و یا اظهار عجز نکن .

برای افرادی بکار می رود که کاری را با اختیار و اصرار  خود شروع می کنند و بعد  در وسط کار شروع به  غر زدن می کنند و اظهار ناتوانی می کنند.

 3.  پو پله رَ شَه مهمون یک روز  دو روز  خَشَه .

ای خروس خوش رنگ  میهمان یک یا  دو  روز عزیز است .

برای افرادی  به کار میرود که بیکار هستند و همیشه سربار دیگران هستند و هنگامی که میهمان کسی می شوند تا چند روز بدون اینکه کاری داشته باشند همان جا چتر باز می کنند .

 4. پشخَه  وِ دست  چَرم  نِشینه

يعني: پشه اطراف چیز  های چرب و شیرین جمع می شود .

كاربرد: هم معنی این شعر معرف خداوند سخن سعدی شیرازی  است

«این دغل دوستان که می بینی        مگسانند گرد شیرینی »

لالایی پاپی (قلعه خانجانی):

به سهم زندگي كودك از زندگي ساده ي روستايي مبتني بر دام و طيور اشاره دارد. مادر در اين لالايي چنان از نيمروي ساده سخن مي گويد كه گويي خوشمزه ترين غذاها را براي كودكش فراهم مي آورد.

لالا لالا لا لا لا لا لا ئيه
(بخواب! بخواب! بخواب، بخواب فرزند دلبندم)

سي روله كم كنم نون و خائي نه

(براي فرزندم نان و خاگينه اي مي پزم)

 

ژورناليسم و آكادميسم

   ژورناليسم و آكادميسم

    نگاهى تاريخى به سرعت نشان مى دهد كه ژورناليسم و آكادميسم خط سيرهاى بسيار متفاوت (اگر نگوييم متضاد)ى داشته اند كه به كاركردهاى اساسى آنها مربوط مى شده است. با اين وجود بسيارى از دانشگاهيان حضورى فعال و تعيين كننده در عرصه رسانه ها داشته و برعكس بسيارى از نام هاى مطرح در اين عرصه نيز همزمان و يا پس از دوره اى از كار حرفه اى در مطبوعات، روانه دانشگاه شده اند. نام هاى آشنا در اين زمينه بسيار زياد و بسيار متنوع هستند: رابرت پارك در آمريكاى فاصله دو جنگ جهانى از روزنامه نگارى به سوى دانشگاه رفت و بدل به يكى از بزرگترين چهره هاى بنيانگذار جامعه شناسى شهرى در دانشگاه شيكاگو و يكى از كلاسيك هاى جهانى در اين زمينه شد. حجم آثار مطبوعاتى مارسل موس انسان شناس فرانسوى و از بنيانگذاران اصلى اين علم در جهان، چندان كمتر از آثار علمى او نيست و يك جلد كامل از مجموعه سه گانه اين آثار را تشكيل مى دهد. در دوران معاصر چهره هاى بارزى چون كليفورد گيرتس (انسان شناس)، مانوئل كاستلز و آنتونى گيدنز (جامعه شناس)، ادوارد سعيد (منتقد ادبى) و اكبر احمد (انسان شناس متخصص جهان اسلام) در حوزه زبان انگليسى؛ فيلسوفانى چون ميشل فوكو ، ژاك دريدا، ژان بودريار، ژيل دلوز و ميشل سر، در كنار پير بورديو (جامعه شناس)، كلود لوى استروس، مارك اوژه و فرانسواز هريتيه (انسان شناس) و... در حوزه زبان فرانسه؛ انديشمندانى چون گابريل گارسيا ماركز، وارگاس يوسا، كارلوس فوئنتس، اوكتاويو پاز، خورخه بورخس و... ( انسان شناسى و ادبيات) در حوزه زبان اسپانيايى و بسيارى ديگر كه ذكر نام آنها در اينجا ضرورى نيست، جهره هايى هستند كه چه در حوزه آكادمى و چه در حوزه رسانه ها و مطبوعات حضورى پررنگ و تاثير گذار داشته اند. در عرصه اجتماعى و علمى دانشگاه هاى پراهميت و مشهورى چون هاروارد، ييل، شيكاگو و.... در آمريكا، كمبريج و آكسفورد در بريتانيا، كلژ دوفرانس و پاريس در فرانسه به همان اندازه در تربيت نخبگان اجتماعى- اقتصادى و سياسى و قرار دادن آنها در راس تصميم گيرى ها موثر بوده اند كه رسانه هايى چون بى بى سى و سى ان ان يا مطبوعاتى چون واشنگتن پست و نيويورك تايمز در آمريكا، تايمز و گاردين در بريتانيا، و لوموند و فيگارو در فرانسه.

    با اين وصف گويى اين دو جهان، جهان هايى ذاتاً متفاوتند كه بايد با حلقه اى به يكديگر متصل شوند، حلقه اى كه ظاهراً بايد بر آن نام «روشنفكرى» گذاشت. زمانى كه ماركس سردبيرى روزنامه نويه راينيشه تسايتونگ را بر عهده گرفت و مقالات سرسختانه خود را منتشر كرد و اين كار را بعدها نيز به عنوان نماينده روزنامه نيويورك ديلى تريبون(۱۸۶۱-۱۸۵۲) ادامه داد، و يا اميل زولا نامه معروف خود «من متهم مى كنم!» را در محكوم كردن يهودستيزى و فساد در ارتش فرانسه در جريان پرونده دريفوس در مطبوعات به چاپ رساند و ناچار به تحمل تبعيد شد و شايد حتى در همين رابطه نيز به طرز مشكوكى درگذشت؛ زمانى كه مارسل موس و ژان ژورس در روزنامه اومانيته عليه سياست هاى جنگ طلبانه قلم مى زدند، و يا زمانى كه همتايان راست گراى آنها همچون شارل مورا و لئون دوده در نشريه «عمل فرانسوى» در حمايت از سياست هاى نژاد گرايانه و عليه دريفوس قلم فرسايى مى كردند و موريس بارس و ادوارد درومون... باز هم در جناح راست، مطبوعات را بهترين وسيله براى پيشبرد رويكردهاى پوپوليستى خود مى دانستند؛ زمانى كه آلفرد سووى جمعيت شناس معروف فرانسوى براى نخستين بار در مجله نوول ابسرواتور واژه «جهان سوم» (Tiers-Monde) را براى پرده برداشتن از واقعيت نابرابرى اقتصادى در جهان ابداع كرد و اين واژه تاثيرى تعيين كننده در ادبيات بعدى توسعه و شايد در تاريخ داشت؛ زمانى كه در دهه ۱۹۶۰ ژان پل سارتر و سيمون دوبووار نسخه هاى روزنامه مائوئيستى «آرمان خلق» La Cause du peuple را براى مقابله با ممنوعيت آن در خيابان ها به فروش مى رساندند و دستگير مى شدند، يا زمانى كه بريان مگى در دهه ۱۹۷۰ فيلسوفان بزرگ غرب را پاى صحبتى خودمانى در تلويزيون بى بى سى مى نشاند تا ميليون ها نفر به تماشا بنشينند و با ظريف ترين نكات فلسفى آشنا شوند؛ زمانى كه دانشگاهيانى چون نوام چامسكى (زبان شناس)، اريك هابسباوم (تاريخدان)، مارگارت ميد و رالف لينتون (انسان شناس)، در بسيار موارد ستون روزنامه ها و مجلات را براى بيان گروهى از مسائل خود بر مى گزيدند (و مى گزينند)؛ و اگر هر بار روزنامه هايى چون لوموند، لوموند ديپلماتيك، فيگارو، نوول ابسرواتور، لوپوئن... در فرانسه، گاردين، تايمز و به ويژه ضميمه ادبى آن (TLS)... در بريتانيا، نيويورك تايمز، واشنگتن پست، وال استريت ژورنال و... در آمريكا را مى گشاييم با تعداد بى شمارى از اساتيد و متخصصان بزرگ دانشگاهى كه تلاش به بيان مطالب خود در حوزه هاى غيرآكادميك دارند روبه رو مى شويم، بدون شك نبايد اين امر را اتفاقى دانست. حلقه پيوند آكادمى و ژورنال بى ترديد حلقه اى روشنفكرانه است كه سبب مى شود تمايل به تاثيرگذارى بر واقعيت بيرونى بر تمايل به حفظ اسرار درونى فايق آيد. از همين جا مى توان روشنفكر را موجودى به نوعى خارج از محدوده هاى متعارف دانست. زيرا در حقيقت جايگاه او چه در آكادمى چه در ژورنال مورد اعتراض و چالش است. آكادمى همان گونه كه از تاريخ آن روشن است چه خود را به ريشه و پيشينه يونانى-رومى اين واژه استناد دهيم (باغ افلاطونى و شاگرد پرورى هايش با تحقير هميشگى اش نسبت به دوموس _ مردم، و باور هميشگى است به حق حاكميت ذاتى براى فيلسوفان) و چه به پيشينه كليسايى اين مفهوم (از خلال واژه اسكولاستيك يونيورسيته و تاريخچه دينى اين نهاد تا پيش از انقلاب فرانسه) همواره معنايى از انحصار و نخبه گرايى را در خود داشته است. آكادميسم واژه اى كه عمدتاً به تاريخ هنر و پيروى گروهى از هنرمندان از خط كشى ها و شروط سخت آكادمى هاى هنرى در اين دوره استناد دارد، چه در اين مفهوم كه كاربردى عام تر نيز به خود گرفته است و چه در مفهوم ريشه اى تر خود گوياى نوعى حضور هنجارمند قدرت در عرصه علم و هنر و تلاش آن براى در دست گرفتن و كنترل اين پديده ها به سود خود است.


      آكادمى افلاطونى در دوران نوزايى (رنسانس) ايتالياى قرن چهاردهم بار ديگر پديد آمد اما اين بار در شكل و كاركردى كاملاً متفاوت. آكادمى جديد در حقيقت بيش از هر چيز تبلورى بود از تمايل اشرافيت اروپايى به رقابت با كليسا كه از قرن سيزدهم با تاسيس دانشگاه ها در بولونى، پاريس، كمبريج و سپس در سراسر اروپا موفق شده بود گام بزرگى در به دست گرفتن دانش به سود خود بردارد. آكادمى ها كه به سرعت در اروپا رو به افزايش گذاشتند (به نحوى كه در نيمه قرن شانزدهم در ايتاليا بيش از پانصد آكادمى وجود داشت) داراى گرايشى دايره المعارفى و روشنگرانه بودند و در بسيارى موارد پسوندهاى سلطنتى (همچون آكادمى سلطنتى....، يا انجمن سلطنتى...) گوياى وابستگى اشرافى آنها بود و نشان مى داد كه اين نهاد ها بسيار نخبه گرا و با هدف بازتوليد طبقه اشراف اروپايى پديد آمده بودند و در اين راه البته ابايى از دفاع و پشتيبانى مالى و معنوى از هنرمندان و روشنفكران مستقل در برابر كليسا نداشتند. از اواخر قرن هجده و در طول قرن نوزده انقلاب هاى بورژوايى تقريباً تمام دانشگاه ها و بخش بزرگى از آكادمى ها را در چارچوب خود گرفت، اما رابطه قدرت با حوزه دانشگاهى و آكادميك همچنان ثابت ماند و دولت ها بر آن بودند كه از اين نهادها براى استوار كردن حاكميت خود و تامين نخبگان مورد نيازشان استفاده برند.

    بنابراين مى توان نتيجه گرفت كه هدف از آكادميسم در معناى عام آن همواره آن بوده است كه دست به انتخاب افرادى برگزيده زده و آنها را در خدمت توليد و بازتوليد سلسله مراتب خود و در نهايت در توليد و بازتوليد سلسله مراتب اجتماعى به كار گيرد. به عبارت ديگر هدف از شناخت آكادميك همواره توليد و بازتوليد قدرت بوده است: همان چيزى كه بورديو به آن نام «سرمايه فرهنگى» (Capital cultural) مى دهد و در نظريه او از ابزارهاى اساسى «خشونت نمادين» (Violence symbolique) يا درونى شدن ساختارمند و ساختاردهنده سلسله مراتب ها و نظم اجتماعى است. علم هرگز ذاتى معصومانه نداشته است زيرا از يونان باستان تا دوران معاصر همواره هدف آن تقليد از خداوند در جهت جايگزين كردن انسان در مقامى استعلايى و از اين راه سلطه انسان خداى گونه بر انسان برده وار بوده است. از اين رو آكادميسم همواره با نوعى اسنوبيسم، با زبانى ويژه و رمزآميز، با مناسكى خاص چه براى پاگشايى (Initiation) و ورود به آن و چه براى باقى ماندن و تداوم و چه به ويژه براى مقام و منصب يافتن در آن همراه بوده است. آكادميسين ها از زمانى كه در پروژه افلاطونى شكست خوردند، تنها با انقلاب فرانسه و پروژه روشنگرى توانستند مدرنيته را با الزامات و چارچوب هاى خود بنا كنند و سرانجام فرايند جهانى شدن را در قالب يك برنامه ظاهراً «كاملاً عقلانى»، و يك ديوانسالارى گرايى (در معناى وبرى اين كلمه) فناورانه به آستانه تحقق رسانند. با اين وجود آكادميسم همچون هر پديده ديگرى لزوماً از معناى ذاتى و «سرنوشت اعلام شده» خود تبعيت نكرد و نمى كند و درون خود پتانسيل هاى روشنفكرانه اى به وجود آورد (و مى آورد) كه در موقعيتى متناقض قرار مى گيرند: زيرورويى آكادمى براى از ميان بردن اشرافيت و انحصارطلبى آكادميك با هدف تبديل آكادمى به سلاحى براى توليد و بازتوليد قدرت و سلسله مراتب؛ اصلاح آكادمى براى آشتى دادن انسان با طبيعت و نه برقرار كردن سلطه انسان بر طبيعت؛ بازنشاندن انسان در جايگاه خود و پذيراندن اين اصل به او كه نمى تواند همچون خدايان براى خود سلسله مراتب هايى استعلايى بر پا كرده و راه هايى زمينى براى تداوم بخشيدن به آنها به وجود آورد. اين نوع از آكادميسم در واقع نطفه اى از پروژه روشنفكرانه (و نه روشنگرانه) است كه حاوى اخلاقى جديد در آكادميسم است كه به باور ما مى تواند و بايد تقويت شود. و همين نوع از آكادميسم روشنفكرانه بود و هست كه مى تواند ميان خود و «خيابان» (جايگاه ژورنال) نيز رابطه اى پايدار برقرار كند.

    ژورنال اما داستانى به كلى متفاوت داشت كه با يك ابداع «شيطانى» و ضدآكادميك (و به زبان آن دوران، ضداسكولاستيك) آغاز شد: دستگاه چاپ. اين اختراع كه از همان آغاز، كليسا به شدت در برابر آن موضع گرفت سبب مى شد كه بتوان كتاب (و پيش از هر چيز كتاب مقدس) را در صدها و هزاران نسخه «تكثير» و در اختيار همگان گذاشت و به اين ترتيب با كاهش هزينه آن، خواندن و نوشتن را از موقعيت تقدس آنها خارج كرده و زمينى كرد. به همين دليل نيز اگر از عمر كتاب و كتابخانه ها هزاران سال مى گذرد، عمر ژورنال و مطبوعات به زحمت به يكى دو قرن مى رسد. ژورنال در موقعيتى خاص قرار مى گرفت: اينكه از يك سو داده ها را «گردآورد» (يا حتى توليد كند) و از سوى ديگر آنها را «بپراكند». اين گردآورى و پراكنش كار روزنامه نگاران را از آغاز به نوعى «راهزنى» شبيه ساخت: شبروها و عيارانى كه در اسطوره ها و روايت هاى نيمه واقعى و نيمه تخيلى بسيار از آنها ياد شده است: رابين هودى كه به همراه يارانش به ناگهان از پناهگاه خود (در تحريريه ها؟) بيرون مى آمد و بر كاروان هاى اشراف (اطلاعات؟) يورش مى برد و ثمره كار را ميان فقرا (مخاطبان؟) توزيع مى كرد. فقرا نيز همچون تشنگان در انتظار ظاهر شدن او و يارانش (انتشار؟) بودند تا خود را سيراب كنند. در اين تمثيل، آكادميسم را بى شك مى توان در جايگاه اشرافيتى غنى قرار داد كه با حسادت و وحشت ثروت هاى خود (دانش و هنر) را حفظ مى كرد (و مى كند) تا مبادا اين شب رو ها به آن يورش برند و آن را از چنگالش بيرون آورده ميان «عوام» توزيع كنند و به اين ترتيب با «عاميانه شدن» (Vulgarization) (اين واژه كاملاً توهين آميز هنوز هم تنها واژه اى است كه ما براى تعميم علم به مخاطبان غيرمتخصص داريم) آن لذت و «ارزش استعلايى» در انحصار داشتن آن را از دست بدهند. با اين حال و به رغم آن گرايش، ژورناليسم يك كاركرد بسيار مفيد و ضرورى را براى جوامع انسانى كه به دلايل بى شمار دائماً در خود تنش و نابرابرى ايجاد مى كنند، فراهم مى كرد: اينكه در ميان انسان ها نوعى همدلى و تعادل ايجاد شود. با اين وصف در اينجا نيز همچون همه پديده ها جاى رابين هود هاى قلابى خالى نبود و موفقيت ژورنال هاى نخستين سبب شد كه مطبوعات به طور خاص و به تدريج با پيشرفت فناورى ها در همه رسانه ها، گسترشى شگفت انگيز بيابند به گونه اى كه اعتبار آنها نيز همچون كل نظام هاى اجتماعى كه ما درونشان زندگى مى كنيم به شكلى سلسله مراتبى درآيد: مطبوعات معتبر و حاوى اطلاعات مفيد و مهم در برابر مطبوعات مردمى بى اعتبار و حاوى رسوايى هاى دروغين و ننگ آور. و اينجاست كه با نوعى شكل گيرى اخلاق جديد ژورناليستى نيز روبه روييم، اخلاقى كه بر آن است رسانه ها به طور عام و مطبوعات به طور خاص مى توانند در بهترين جايگاه براى اشاعه دانش و شناخت از جهان بيرونى و در عين حال شفاف ساختن واقعيت هاى اين جهان به گونه اى باشند كه بتوان پروژه روشنفكرانه و آكادميك را در اخلاق گرايى جديد آكادميك تحقق پذير كرد. بنابر اين بى شك مى توان راه و پلى ميان نوعى از آكادميسم و نوعى از ژورناليسم سراغ كرد، بدون آنكه هيچ يك از آن دو كاركردهاى اصلى خود را از ياد ببرند: آكادميسين ها مى توانند و بايد بيشترين زمان خود را صرف تحقيق و آموزش در عميق ترين شكل آن براى انتقال دانش تخصصى و پرورش نيروهاى نخبه و كاردان كنند، اما نبايد فراموش كنند كه نقش و مسئوليت بزرگى نيز (به ويژه در حوزه علوم انسانى و به خصوص علوم اجتماعى) براى دگرگون كردن واقعيت هاى بيرونى و تاثير گذارى بر روند آنها و همچنين براى انتقال بخشى از دانش به انديشه هاى عمومى برعهده آنهاست و خالى كردن اين ميدان راه را صرفاً براى كسانى باز خواهد گذاشت كه نه اعتقادى به دانش آكادميك دارند و نه باورى به نياز به بالا بردن دانش عمومى. از سوى ديگر ژورناليست ها نيز بايد بتوانند پيش از هر چيز وظيفه اساسى خود را كه «گردآوردن» و «پراكندن» داده ها و اطلاعات است به انجام برسانند و اگر بتوانند اين كار را با وقار و متانت و به دور از جنجال و دروغ پراكنى به انجام رسانند مسلماً موقعيتى را فراهم خواهند كرد كه آكادميسين ها بتوانند حضور خود را در ژورنال توجيه كنند. از اينكه بگذريم برخوردهاى انحصارخواهانه و پرخاش جويانه از هر دو سو راه به هيچ جايى نبرده و نخواهند برد. تحقير آكادمى از زبان ژورناليست ها به اين عنوان كه آكادميسين ها بى درد و ناتوان از نوشتن، هراسان از افكار عمومى، بى اطلاع از اوضاع جهان و گوشه گرفته در برج عاج خويش هستند و تحقير ژورناليست ها از زبان آكادميسين ها به اين عنوان كه آنها سطحى نگر و سطحى نويس هستند و روزنامه جاى نوشتن مطالب جدى نيست و مطالب جدى را بايد لزوماً در جايى دوردست و به دور از چشم عوام نوشت، پيش از هر چيز گوياى نبود ديدگاه هاى عميق و عدم آشنايى با موقعيت هاى پيچيده جهان كنونى است كه بحران انديشه ها و رويدادها در آن نمى تواند هيچ كس را بى تفاوت بگذارد.

برگرفته از روزنامه شرق-11/07/1383-ص13فرهنگ

 

استاد:دکتر جعفری                                 دانشجو :داود فتاحیان

درس زندگی

به آرامي آغاز به مردن مي كني ؛اگر سفرنكني ؛اگر چيزي نخواني ؛اگر به اصوات زندگي گوش ندهي

 ؛اگراز خودت قدرداني نكني؛

 به آرامي آغاز به مردن مي كني؛

زماني كه كه خود باوري را درخودت بشكني؛وقتي نگذاري ديگران به توكمک كنند؛

به آرامي آغاز به مردن مي كني؛

اگر برده عادت خود بشوي ؛اگر هميشه از راه تكراري بروي ؛اگرروزمرگي راتغييرندهي ؛اگر رنگهاي

متفاوت به تن نكني ؛با افراد نا شناس صحبت نكني ؛

به آرامي آغاز به مردن مي كني؛

اگرازشور وحرارت؛از احساسات سركش ؛واز چيزهايي كه چشمان تورا به درخشش وا

ميدارند؛وضربان قلبت را تندتر مي كنند؛دوري كني ؛

به آرامي آغاز به مردن مي كني؛

اگر هنگامي كه با شغلت؛يا عشقت شادنيستي؛آن راعوض نكني ؛اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر

نكني؛اگر وراي روياها نروي؛اگر به خودت اجازه ندهي كه حداقل يكباردر تمام زندگيت ؛ وراي مصلحت

 انديشي بروي..........

 امروز زندگي را اغاز كن؛

               امروز مخاطره كن؛

                                 امروز كاري بكن؛

                                          نگذار به آرامي بميري !

                                                              شادي را فراموش نكن !

 

  

تهيه شده:داود فتاحيان

 

 

 

 

يك روز با مطبوعات

  ((يك روز با مطبوعات))

 

پنج شنبه 30/8/87 طبق روال از ساعت 30/8 تا 15 بعد از ظهر با استاد جعفري كلاس داشتيم وقتي وارد دانشگاه شدم هواي پاييزي زيبايي محيط دانشگاه را فرا گرفته بود و قدم زدن برروي برگ ها و صداي آن در زير پا سكوت را مي شكست همه از سرماي صبح به داخل كلاس رفته بودند, برعكس زماني كه استادان داخل كلاس هستند و دانشجويان ميل به بيرون رفتن دارند البته بايد ياد آوري كنم, كلاس درس استاد جعفري هيچ وقت خسته كننده نيست.

با پيشنهاد يكي از دوستان دانشجو كه از نمايشگاه مطبوعات بازديدي داشت؛ با نشان دادن روزنامه ها و تعاريف جالب از محيط آن بچه ها وسوسه شدند و به استاد پيشنهاد دادند ؛ به عنوان يك كار عملي به طور دسته جمعي بازديدي از نمايشگاه مطبوعات كه در مصلي تهران واقع شده بود,  داشته باشيم , استاد جعفري خودش از جمله كساني است ؛علاقه بسيار زيادي به روزنامه ها دارد و هميشه در كلاس تكه هاي جالب روزنامه كه در خصوص رشته ي روابط عمومي مطلب نوشتند را جمع آوري كرده و به دانشجويان ارايه مي دهد تا با موضوع هاي روز آشنا باشند.

 پس از موافقت استاد و هماهنگي هاي لازم با سه ماشين به طرف تهران حركت كرديم, بعد از يك ساعت به ورودي پاركينگ مصلي رسيديم و همگي به طرف درب ورودي كه با علايم مخصوص مشخص كرده بودند رفتيم.

كنار درب ورودي افرادي ايستاده بودند و برگ هايي از غرفه هاي مختلف را كه بيشتر جنبه تبليغاتي داشت به دست بازديد كنندگان مي دادند و محلي براي  تحويل برگ راهنماي نمايشگاه قرار داشت و با ورود به هر فرد تحويل داده مي شد.

نمايشگاه:

هياهوي شهر و شايد ترافيك و كار روزانه  موجب گرديد , نمايشگاه هنوزرنگ شلوغي به خود نگيرد.اولين تجربه من در اين مورد بود؛ تمام نشريه ها, خبرگزاري ها و پايگاه هاي اطلاع رساني شركت كننده در يك سالن به دور هم جمع شدند و با اين حال و هوا مبهوت مانده, از كجا شروع كنم. , چيزي كه بيشتر جلب توجه مي كرد برخوردهاي خوب بعضي از اين غرفه ها بود و بدين ترتيب افراد بيشتري را به خود جذب مي كرد و با دادن روزنامه هاي روز بصورت رايگان شروع كار آغاز شد اما بعد از گذشت چند ساعت متوجه شدم, سه تا ساك هاي پلاستيكي كه در دستم دارم ودر درون آن جمع شده از روزنامه هاي روز و مجله هاي تاريخ گذشته بود ؛ سنگيني بار و خستگي پا كه ديگر تحمل نداشت, من رو به خودم آورد و زمان را ياد آوري مي كرد, كه بايد به سر قرار حاضر مي شديم و به دانشگاه بر مي گشتيم.

در نمايشگاه چيزي را كه دنبالش بودم پيدا نكردم, هيچ يك از غرفه ها شايد به ندرت تنها چند مورد, حتي با كوچكترين تابلو سابقه خودشان را درج نكرده بودند, از چه سالي, كار كرد اصلي, اختصاصي يا دولتي,­ اختصاصي مي باشد صاحب امتياز و اگر وابسته به­ سازماني مي باشد­كدام سازمان  ؛حداقل دانشجويان بتواند از ميان كاغذهاي نوشته شده , روزنامه ها را تشخيص دهند. بعضي از غرفه ها بيشتر به كيوسك روزنامه فروشي شبيه بودند, با 10% تا 20% تخفيف اشتراك مي پذيريم و يا مجلات؛ هفته نامه  و ماهنامه خود را به فروش مي رساندند؛ شايد اولين چيزي كه به فكرم رسيد نمايشگاه پوشاك بود, در صورتي با كمي تأمل با قراردادن يك فرد كه اطلاعات كامل را درباره غرفه مورد نظر بدهد بيشتر قابل قبول بود, بعضي ها با مصاحبه با مسئولان سعي در جلب توجه و تهيه گزارش داشتند, در يكي از غرفه ها فردي با دادن ليست هاي منتشر شده,سابقه و نوع چاپ محصول هاي خطي خود را به وضوح ارائه مي كرد, كاش همه مثل آن غرفه بودند.

 نكته ديگر وجود نشريه ها و روزنامه هاي خارجي درنمايشگاه مطبوعات ايران بود و چيزي كه به وضوح ديده مي شد و باعث تعجب ! غرفه آمريكايي بود٬ چه دليل و معياري داشتند ٬ نمي دانم. در صورتي كه شايد اجازه ندهند در صحنه هاي بين المللي خبرنگاران ما, حضور پيدا كنند.

بعضي از غرفه ها كه بسيار كم رنگ؛ در حاشيه هاي سالن نمايشگاه بودند شايد افراد و بازديد كنندگان كمتري را مي ديدند, مگر كسي دنبال آن غرفه ها بود.

كارگاه آموزشي نيز وجود داشت٬ اما زمان اين اجازه را نمي داد كه بخواهيم در آن شركت نمائيم٬ اين به نوع خود قابل تقدير بود ٬ وقتي سئوال كردم گفتند هر روز در مورد يك موضوع مي باشد.

روابط عمومي بعضي از سازمان ها و وزارت خانه در نمايشگاه مطبوعات شركت داشتند ٬ چندان استقبال نشد و شايد حضور كم رنگ خودشان بود,غرفه­ي وزارت جهاد راديدم بسيار ضعيف بود٬چون شناخت داشتم مي توانستند پربارتر ظاهر شوند.

در نهايت غرفه ي دفتر مطالعات و توسعه ي رسانه ها با چيدن كتابهاي متناسب و موضوع هاي در خور نمايشگاه علاقه مندان را جذب مي كرد و من با خريد چند كتاب كه حداقل يادگاري از نمايشگاه مطبوعات بود از كنارش گذشتم.

زيباترين قسمت براي من قاب روزنامه هاي قديم بود كه در داخل و خارج به زبان فارسي چاپ مي شد كه سعي كردم با دوربين تلفن همراه عكس بگيرم.

شب وقتي كه روزنامه هاي جمع آوري شده را ورق مي زدم و نيم نگاهي به چند ساعت وقت خودم كه در نمايشگاه گذشت فكر مي كردم كه هدف چه بود؟ چرا رفتيم؟ چه آموختيم؟ هرچه گشتيم هيچ مطلبي درباره ي روابط عمومي پيدا نكردم و در نهايت رفتم سراغ روزنامه آرمان روابط عمومي كه جز يك نيم صفحه بيشتر پيدا نكردم ؛برعكس نامش, روزنامه بيشتر به چيزهاي ديگر پرداخته بود و كمتر به روابط عمومي اشاره داشت.

حاشيه ها:

وجود نمايشگاه هاي استاني در نوع خود ديدني بود كه در كنار روزنامه ها شكل سنتي و آرايه هاي بومي خود را قرار دادند و بعضي ها صنايع دستي و نقشه استان را به نمايش گذاشته بودند.

 در حين بازديد از غرفه ها چيزهاي نظر من رو جلب كرد و شايد چند لحظه اي به آن خيره مي شدم يكي دو تا بچه 10-12 سال فقط دنبال جمع كردن روزنامه بودند شايد مي خواستند بفروشند و يا شيشه پاك كنند چون اصلا براي آنها مهم نبود فقط سئوال مي كرند رايگان مي دهيد. يك نفر هم فقط درخواست ساك دستي به تعداد زياد را داشت و از چند غرفه ساك پلاستيكي دسته دار را به تعداد زياد گرفت اين هم يكي از كار نمايشگاه مطبوعات بود.

و در نهايت هر چند نمايشگاه چند ساعتي طول كشيد اما اولين بازديد دانشجويي و دسته جمعي با دوستان بود شايد در سال­هاي اتي بتوانيم با هدف بيشتر در نمايشگاه گشت وكذار نماييم  ودر مجموع  اين هم خاطره يك روز با دوستان و مطبوعات بود.

 

 

تهيه و تنظيم:

داود فتاحيان

دانشجوي ترم دوم رشته روابط عمومي

 

 

 

 

لبخند

لبخند

 

بسياري  از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد …

قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او  تجربه هاي حيرت آو ر خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :

 

مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند  در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا  ايستاده بود . فرياد زدم "هي رفيق  كبريت داري؟! "  به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد  و كبريتش را روشن كرد  بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب،   شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم  لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....

ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد 

من حالا با علم به اينكه او نه يك  نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود .

پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را   به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش "

او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.

 

يك لبخند زندگي مرا نجات داد ...

 

بله لبخند بدون برنامه ريزي بدون حسابگري لبخندي طبيعي  زيباترين پل ارتباطي آدم هاست ما  لايه هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم . لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي ، لايه موقعيت شغلي واين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم . زير همه اين لايه ها  من حقيقي وارزشمند نهفته است. 

من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هايي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيم ما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند وسبب تنهايي و انزوايي ما مي شوند.

 

داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است

 

آدمي به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن  به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند. وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟ چون انسان را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم  روي من طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ مي‌دهد...

 تهیه شده:داود فتاحیان

انقلاب رنگي راديو جوان

 

 


انقلاب رنگي راديو جوان

نويسنده: سيدرضا شكراللهي

 

 

 

من نيز چون سام فرزانه ـ در يادداشت دو هفته پيش همين صفحه ـ معتقدم كه وقتي طيف هاي گوناگون فكري به شاخص ترين برنامه راديو جوان «روي خط جواني» ايراد مي گيرند، معلوم است كه يك جاي كار مي لنگد؛ اما برخلاف دوست عزيزم، اين ميل ِ لنگ را در موتور خود برنامه و در راديو جوان نمي بينم و نمي دانم. اشكال كار در نهادينه شدن سنت هاي رسانه اي در ذهن جامعه، اعم از نخبگان و عوام است.

    راديو جوان و به طور مشخص، برنامه «روي خط جواني» با اجراي خلاقانه و جسورانه «فرشيد منافي» صرفاً شروع يك انقلاب است؛ انقلابي كه خطاهاي ناگزير بسياري دارد، قرباني هاي زيادي مي گيرد و به مرور شكل تكامل يافته و كم نقص تري پيدا خواهد كرد. اما به خودي خود نمي توان بر اين انقلاب خرده گرفت. براي كنده شدن از سايه سنگين سنت هاي رسانه اي حاكم بر راديو، اين انقلاب «مخملي» ضروري است، تا زلزله اي ايجاد كند، ميخ در ذهن سنگي خيلي ها فرو كند و مديران راديو و برنامه سازانش را در كنار فعاليت هاي روزمره و سال مره خود به كمي بازانديشي درباره خود راديو و زبان آن وادارد.

    اين اتفاق با همه كندي و ناموزوني در اجرا، پس از سال ها مقاومت و سرسختي، سرانجام در تلويزيون افتاد و از حدود سال ۱۳۷۵ به اين سو، مفهومي به نام «گرافيك تلويزيوني»، عالِمانه يا مقلدانه، در ساختار برنامه هاي گوناگون شبكه ها جا باز كرد كه نخستين جلوه آن، حذف مجريان ملال آور پخش بود. تلويزيون ايران كه بزرگ ترين سرمايه بصري اش براي جذب مخاطب، «گرافيك تلويزيوني» است، هم چنان لنگ مي زند چون بخش عمده اي از آن حاصل تقليد و برداشت ناقص و بي انديشه از الگوهاي غيربومي است، اما اين دليل نمي شود كه ضرورت چنين انقلابي را در راديو منتفي بدانيم. به خصوص كه امروزه راديو جايگاه قدرتمند گذشته را در ميان مخاطبان ندارد و از جذابيت آن به دلايل گوناگون كاسته شده است.

    براي ارتقاي جايگاه راديو نمي توان بر فشارهاي بيروني آن نظير فشرده تر شدن آهنگ زندگي، تنوع و تعدد رسانه ها، اينترنت، موبايل، ماهواره، پخش كننده هاي همراه و... فائق شد. چنين تلاشي عملاً و اصولاً هم نامعقول به نظر مي رسد، اما بازنگري در كاستي هايي كه در خود راديو وجود دارند، يك ضرورت است. اين بازنگري به شكل انقلابي آرام از راديو جوان و به طور مشخص با تغيير زبان در حال انجام است كه نتايج آشكاري هم در جذب مخاطب رقم زده است. نكته اين است كه نمي توان راديو جوان و مثلاً برنامه «روي خط جواني» را «مقصد» اين دگرگوني دانست. اين يك اشتباه است. انقلاب زباني اي كه در اين راديو برپاست، و برخي را ناراحت و خيلي ها را شگفت زده كرده، صرفاً يك تلنگر محكم است براي همه. منظورم از همه، هم مخاطبان اند- چه خاص و چه عام ـ و هم مديران و هم برنامه سازان راديو.

    به قول مشهور، در زمين فوتبال، همه چيز از نخستين ضربه شروع مي شود. با نخستين پايي كه به توپ مي خورد، ماجرا شروع مي شود، داوري ها شكل مي گيرد، توانايي ها و ناتواني ها بروز مي كند، بازي مسير عوض مي كند و هزار اتفاق ديگر مي افتد انقلاب زباني راديو جوان ضربه نخست يك بازي بزرگ است. اكنون كه اين بازي آغاز شده، سه اتفاق بزرگ در پي آن شكل گرفته. نخست افزايش چشمگير آمار شنونده هايي كه در اين راديو نه ترانه هاي لس آنجلسي مي شنوند، نه داستان ها و روايت هاي غيراخلاقي گوش مي كنند و نه بازتابي از هيجان هاي سياسي دگرخواهانه خود را در آن مي يابند.

    اتفاق دوم، جنب و جوش فكري و حتي عملي اي ا ست كه در ساير راديوها- كم وبيش- افتاده است و آشكارترين آن را در راديو سراسري مي توان دريافت؛ هرچند كه با انتقال مديران راديو جوان به اين راديو، مي توان گفت مديران راديو در گسترش اين انقلاب عمد داشته اند. اتفاق سوم و مهمتر اين كه بايد اين انقلاب رخ مي داد تا اين پرسش هاي جدي و مهم طرح شود كه «فاصله ميان زبان رسانه و زبان مردم را چگونه بايد كمتر كرد؟ آيا بايد به سوي مخاطب حركت كرد يا آنها را به مرز خود كشيد؟ مرز ابتذال زباني در اين ميان دقيقاً كجاست؟ و...» پاسخ اين پرسش ها هر چه باشد و مقصد اين مسير هر جا كه باشد، اينها پرسش هايي اند كه اكنون به طور جدي در ميان نخبگان راديو مطرح اند و اگر اين انقلاب رخ نمي داد، هرگز زمينه اي براي ظهور نمي يافتند.

 

برگرفته از روزنامه شرق _درتاريخ 18/تير/1385صفحه(16)


    استاد:دكتر جعفري                         دانشجو:داود فتاحيان

راديو ؛ داغ مثل تابستان ، سهل و ممتنع مثل زبان2

 

 

راديو ؛ داغ مثل تابستان ، سهل و ممتنع مثل زبان

گفت وگو با فرزان سجودي نشانه شناس و استاد دانشگاه

نويسنده:مهسارضوي

 

 

    مارشال مك لوهان كانادايي معتقد بود اگر رسانه اي فقط يك حس را برانگيزد و آن را به شدت تحريك كند، رسانه «گرم» ناميده مي شود. راديو رسانه اي گرم است زيرا نياز به اشتراك ديگر حواس ندارد و تاكيد و تاثيرش تنها بر حس شنوايي است. راديو امتداد حس شنوايي و حس شنوايي مهمترين و تاثير گذارترين حس انسان در يادگيري و كاربرد زبان است. حال كه راديو امتداد حس شنوايي است و حس شنوايي براي زبان شناسان ابزار اصلي آموزش، توصيف و پرورش زبان است راديو را بايد نقطه تلاقي تحقيقات زبان شناسان و علماي علم ارتباطات دانست. در شرايطي كه در جامعه ما زبان شناسي به مثابه يك رشته لوكس و شيك دانشگاهي ظاهراً بيش از هر چيز خود را به گفتمان روشنفكرانه و چارچوب هاي آكادميك متعهد مي داند، و نيز در روزگاري كه علماي علم ارتباطات ما راديو را عام تر از آني مي دانند كه بخواهند درباره اش نظريه پردازي كنند يا برنامه هايش را به چالش بكشند، همراهي و همكاري اين دو گروه كنشگران تاثيرگذار فرهنگ جامعه مي تواند اتفاق مهمي هم در عرصه زبان و ادبيات فارسي و هم در عرصه رسانه گرم راديو باشد. گفت وگويي كه در پي مي آيد حاصل صحبت هاي ما با دكتر فرزان سجودي نشانه شناس و استاد دانشگاه است. سجودي پيشتر در مقالاتي به بررسي جامعه شناسي و نشانه شناسي زبان راديو پرداخته و ما در اين گفت وگو اين موضوعات را پي مي گيريم.

    
    • صاحب نظران دانش- هنر ارتباطات معتقدند رسانه راديو در پي تحقق اهدافي چون آگاه كردن، آموزش، اطلاع رساني، سرگرم كردن، آفرينش اثر هنري، تغيير در رويكردها، ايجاد آرامش و گريز از مشكلات زندگي روزمره و... است، حال با توجه به اينها زبان راديو بايد چه ويژگي هايي داشته باشد كه بتواند اين اهداف را كم و بيش محقق كند؟

    بگذاريد اول در مورد تعاريف اهدافي كه برشمرديد يعني آگاه كردن، سرگرم كردن، تغيير دادن، رويكرد هنري و غيره صحبت كنيم. به هر حال در حال حاضر راديو در ايران راديوي دولتي است. هر كدام از تعابير آگاه كردن، سرگرم كردن، آفرينش هنري، تغيير رويكردها و رفتارها و... به اصطلاح در يك گفتمان خاص يا يك چارچوب خاص معنا مي شوند. يعني به واقع اين پرسش پيش مي آيد كه آگاه كردن از چه و در كدام چارچوب گفتماني؟ يعني در واقع مي خواهم بگويم كه هر كدام از مواردي كه به عنوان اهداف راديو برشمرديد مفاهيم نسبي هستند كه در گفتمان هاي متفاوت معاني متفاوتي به آنها داده مي شود. فعاليتي كه در گفتمان الف سرگرمي ناميده مي شود ممكن است در گفتمان ب غير اخلاقي به نظر برسد. بنابراين اين مسئله را در نظر داشته باشيد كه اين مفاهيم، مفاهيم ثابتي نيستند. بايد ديد هر كدام را در چه گفتماني و در چه مجموعه مناسباتي مطرح مي كنيم. پس قدم اول را به نظر من اين طور برداريم كه هر كدام از اينها نسبي و وابسته به چه گفتماني هستند. شايد فرضاً اگر اين امكان وجود داشت كه مانند بعضي از ممالك ديگر راديو هاي متفاوت خصوصي، محلي و غيره داشتيم، قلمروي اين قاب هاي گفتماني متفاوت و متنوع مي بود. حال بپردازيم به بخش دوم سئوالتان درباره اين كه زبان راديو چه ويژگي هايي بايد داشته باشد. در اينجا نيز برمي گرديم به بحث اول. بديهي است هر گفتماني براي نظام معنا سازي خود و تبديل آن معاني به باور عمومي و «طبيعي»- كه يكي از كاركردهاي راديو است- زبان خاص خود ش را انتخاب مي كند. پس ما بر اين اساس نمي توانيم يك الگوي تجويزي عمومي درباره زبان راديو داشته باشيم هرچند مي توانيم مباني اي را به خاطر ويژگي هاي فناوري خاص اين رسانه تعريف كنيم ولي نمي توانيم الگوي عمومي داشته باشم. به طور كلي مي توان گفت ساختارهاي نحوي، ساختارهاي معنايي و نوع واژگاني كه انتخاب مي كنيم و... همه مي توانند قلمروهاي متفاوتي را در بافت همگاني رسانه اي مانند راديو ايجاد كند. به همين دليل زبان راديو وابسته است به: ۱- گفتمان مسلط در راديو و اهدافي كه اين گفتمان پيش مي برد. ۲- نوع برنامه و در واقع اهداف برنامه هاي خاص. يعني ما در بحث اول مان درباره گفتمان راديو و نظام گفتماني مسلط بر آن حرف زديم و حالا مي خواهيم به طور خاص درباره شبكه ها و برنامه هاي خاص صحبت كنيم. وقتي شبكه اي مثلاً نام شبكه جوان به خود مي گيرد، انتظار مي رود اين شبكه رسميت كمتري در زبان داشته باشد هرچند اين زبان كمتر رسمي يا غير رسمي اصلاً يك چيز مكانيكي يا تجويزي نيست. بعضي وقت ها من خودم به شبكه جوان گوش مي كنم، مي بينم چقدر تصنع در اين كلام به اصطلاح غيررسمي وجود دارد و سبك غيررسمي باور نكردني و اتفاقاً «متكلف» به نظر مي رسد.


    • بعضي ها معتقدند در يك فرآيندي كه مي توان گفت از نمايشنامه نويسي مشروطه آغاز شده اصرار بيش از اندازه براي عاميانه نويسي سبب شده يك نوع زبان عاميانه مصنوع كه در تكلف و دير يابي دست كمي از زبان متكلف و مصنوع قدما ندارد به وجود بيايد، زباني كه برخلاف ادعاهايش گاه خود مانعي در جهت برقراري رابطه و تبادل معنا است. آيا مي توان گفت اين مسئله در برنامه هاي راديو و اصراري كه بعضي برنامه ها در به كار بردن زبان عاميانه دارند هم اتفاق افتاده؟

 

    به نظر مي رسد همين طور است كه مي گوييد. در واقع صميميتي كه در بعضي برنامه هاي راديويي مي خواهند به وجود بياورند، صميميتي ديكته شده و تجويزي است. مثلاً مي گويند مخاطبانمان جوانان هستند پس راحت باشيد. بعد اين راحت باشيد خودش به يك دستورالعمل تبديل مي شود و وقتي دستورالعمل مي شود اتفاقاً شما ناراحتي و تكلف گوينده را از اين كه مي خواهد راحت باشد احساس مي كنيد.

 

    • بعضي ها معتقدند كاربرد اين نوع زبان يك جور بازي زباني براي پوشاندن ضعف هاي متن يا ناتواني متن براي برقراري ارتباط صميمانه با مخاطب است، در واقع وقتي محتوا كم مي آورد، به زبان و بازي هاي زباني پناه مي آورند.

 

    بله تا حدودي همين طور است. من امروز صبح برنامه راديويي را در تاكسي گوش مي دادم كه خانم گوينده درباره ازدواج و ارزش ازدواج صحبت مي كرد. نمي دانم چه شبكه اي بود. ظاهراً به زبان جوانان مي خواست صحبت كند. بعضي وقت ها حتي اين خانم گوينده داد و حتي جيغ مي زد و مي گفت: «بابا چته؟ چه مرگته؟ خب بذار خواستگار بياد؟» اول از همه اينكه معيار فقط اين نيست كه زبان ما صميمي و غير رسمي باشد، مسائل زيادي در اين قضيه دخيل هستند، يك وقت مي بينيد درست در همان جايي كه راديو با انتخاب يك زبان به اصطلاح غير رسمي به شما نزديك شده، دارد چيزهايي را در مورد سبك زندگي و تفكر ديكته مي كند، راديو جايگاهي را به دختري كه طبق مفهوم سنتي خواستگاري بايد «بگذارد خواستگار بيايد و بعد انتخاب كند و بشناسد» مي دهد و براساس آن مي گويد: «چته ؟چه مرگته، خب بذار خواستگار بياد. چرا اين قدر سخت مي گيري؟» مسئله اين است كه حتي اگر زبان راديو به اصطلاح «صميمي» شد، همين زبان ممكن است در جهت پيشبرد گفتمان خاصي درباره نوع زندگي و تفكر و... عمل بكند و دومين نكته اي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه همين سبك كاملاً متكلف است. چون يك صميميت دروني شده، يعني صميميت ناشي از بافت نيست يك صميميت ديكته شده است. يعني، براي مثال دقت كرديد گاهي آدم بزرگ ها اداي زبان كودكانه را درمي آورند كه بچه را به اصطلاح «خر» كنند تا چيزي كه آدم بزرگ مي گويد را باور كنند، به كار بردن چنين صميميت ديكته شده اي درست مصداق همين رفتار است.

 

    • زبان در سطح لانگ يا نظام زبان پديده اي يكپارچه است. اما در سطح گفتار يا سخن يكپارچه نيست، حال با توجه به اينكه راديو رسانه اي شنيداري است و گفتار نقش مهمي در آن ايفا مي كند و نيز با توجه به طيف وسيع و متنوع مخاطبان راديو، برنامه ساز راديو چه گونه هاي زباني را بايد بشناسد و در برنامه سازي به آنها توجه كند؟

    يك بحثي كه در جامعه شناسي زبان مطرح مي شود اين است كه زبان يك كل اندام وار و يكپارچه نيست. بلكه زبان يك هستي فرآيندي است و بسته به اينكه چه كساني درگير كاربرد زبان هستند، مناسباتش، معاني و چارچوب ها و دلالت هايش تغيير مي كند. در جامعه شناسي زبان عوامل زيادي از قبيل سن، جنسيت، شغل، تحصيلات، طبقه اجتماعي و حتي گونه جغرافيايي و اينكه در كدام شهر يا روستا زندگي مي كنيم در تعيين گونه زبان نقش دارند و در واقع اينها عوامل متفاوت اند كه بافت هاي موقعيتي متفاوتي را براي زبان توليد مي كنند. بنابراين بايد اين نكته را در نظر داشت كه بر فرض كه حالا ما همه مسائل مربوط به عامل قدرت، سلطه، قاب هاي گفتماني كه مفاهيم را توليد مي كنند و آنها را طبيعي و حقيقي جلوه مي دهند موقتاً كنار بگذاريم و راديو را يك عرصه خنثي در نظر بگيريم، باز هم در همين خنثي بودنش هم مي بينيد كه با گونه هاي متفاوت اجتماعي سر و كار دارد. گونه هايي كه به او مي گويد چه نوع برنامه اي براي چه مخاطبي و با چه اهدافي توليد كند. پس گونه هاي سني، جنسيتي، جغرافيايي، تحصيلي و غيره همه پايشان وسط كشيده مي شود و به نظر مي رسد كه يك برنامه ساز راديويي كه دغدغه زباني دارد بايد بتواند اينها را منظور كند.

    • به عنوان نمونه وقتي درباره گونه فردي زبان صحبت مي كنيم بحث زبان گويندگان يا مجريان راديو مطرح مي شود، فرض كنيم ما به يك شرايط ايده آل رسيديم و آن قدر نگاهمان به حوزه برنامه سازي در راديو حرفه اي و تخصصي شده كه در كنار مسئول گزينش و كارشناس فني يك زبان شناس هم بايد پاي حكم صلاحيت مجري براي صحبت كردن روي آنتن رسانه را امضا كند. شما براي تائيد يك مجري به عنوان يك زبان شناس معيارهايي داريد؟


    ببينيد اگر بحث به مجري گري كشيده شود من هرگز آن زبان شناسي نيستم كه بخواهم تائيد كنم كه يك نفر مي تواند مجري شود يا خير. به خاطر اينكه ويژگي هاي مدوني درباره كار مجري است كه بعضي هايش مثل كيفيت صدا، فني است و بعضي هايش رواني است، مثل اينكه مجري نبايد از اينكه صدايش را ميليون ها نفر مي شنوند دچار اضطراب شود، كه خب هيچ كدام از اينها ربطي به زبان شناس ندارد و اتفاقاً وقتي پاي زبان شناس به ميان مي آيد با موقعيتي روبه رو مي شويم كه من درست به دليل وجود چنين مسئله اي حاضر نيستم آن زبان شناس باشم چون اين زبان شناس زبان شناسي است كه اتفاقاً به جاي اينكه كثرت زباني را در نظر بگيرد دنبال صحت يك نوع زبان است.

    • يعني زبان شناسي كه مي خواهد چيزي را ثابت كند يا تغيير دهد؟


    بله يعني در زبان به دنبال يك هنجار ثابت مي گردد يا همان چيزي كه ما در زبان شناسي به آن زبان معيار مي گوييم، و در اينجا رويكرد فرهنگستاني، مجري را در تنگناهايي قرار مي دهد كه بايد مثلاً به جاي هليكوپتر بگويد چرخبال و حتي ناچار است اين واژه را در يك برنامه اي كه زبان غيررسمي دارد و قرار است رابطه صميمي با مخاطب برقرار كند، استفاده كند. يعني از يك طرف نگاه فرهنگستاني به او مي گويد مثلاً اين اصطلاحاتي كه مي گوييم را به كار ببر و آن اصطلاحات را به كار نبر. بعد از طرف ديگر مي بينيم كه ما در زندگي روزمره كه با هم صحبت مي كنيم هرگز از كلمه چرخبال استفاده نمي كنيم در نتيجه صميميت برقرار نمي شود و تعارض به وجود مي آيد

 

    • خب اين يك رويكرد زبان شناسي تجويزي است كه اساساً به دنبال ثابت كردن يا تغيير دادن چيزي براساس معيارهاي درست و غلط است. اگر بخواهيد با رويكرد زبان شناسي توصيفي در مورد انتخاب مجري در مقام يك زبان شناس نظر بدهيد، چه؟

 

  در آنجا بايد فعاليت آموزشي اتفاق بيفتد. يعني اينكه گويندگان راديو بايد درباره زبان شناسي اجتماعي و جامعه شناسي زبان و نحوه كاربرد زبان در ژانرهاي متفاوت برنامه هاي راديويي و نشانه شناسي كلام يعني بحث هاي پيرازباني مثل تكيه ها، لحن، بلندي صدا و... آموزش ببيند و در واقع چيزي را بياموزند كه ما در نشانه شناسي به آن مي گوييم «رمزگان فرعي»، به اين معني كه اگر كاربرد معمول زبان در زندگي روزمره را ناشي از كاركرد رمزگان هاي فرهنگي و از همه مهمتر زبان بدانيم، حال آموزش كاربرد زبان به طور خاص در رسانه راديو در واقع فراگيري يك رمزگان فرعي است نسبت به رمزگان اصلي زبان. بنابراين در انتخاب مجري فقط اين كافي نيست كه بگوييم صداي زيبايي براي راديو دارد يا پالوده حرف مي زند، چه بسا اين پالوده حرف زدن در برنامه اي در تعارض با اهداف و نوع رابطه قرار بگيرد.

    • وقتي به بحث گونه جغرافيايي مي رسيم بسياري اين مسئله را مطرح مي كنند كه راديو و كلاً رسانه ملي اگرچه رسانه اي عام و متعلق به همه مردم ايران است، در بسياري از موارد خرده فرهنگ ها و فرهنگ هاي بومي را در نظر نمي گيرد، به عبارت ديگر رسانه ملي چه در بعد محتوايي، چه زباني به خرده فرهنگ ها بي اعتنا است و حتي زباني كه به كار مي گيرد نه زبان معيار بلكه يك نوع زبان تهراني جديد است كه گاهي حتي به نوعي لمپنيسم ميل مي كند و نيز بارها ديده و شنيده شده كه رسانه جايي كه مثلاً مي خواهد به فرهنگ هاي بومي و خرده فرهنگ توجه كند بيشتر از منظر نگاهي از بالا به پائين و دستمايه اي براي طنز و سرگرمي است، شما با اين نظر موافقيد؟

    اول اين نكته را بگويم كه من شخصاً با اين واژه خرده فرهنگ ها مشكل دارم. همين واژه از نگاه فرهنگ مسلطي گفته مي شود كه خود را اصل و بقيه را خرده مي داند. من ترجيح مي دهم تعبير فرهنگ هاي به حاشيه رانده شده يا marginalized را به كار ببرم. نمي گوييم marginal بلكه مي گوييم marginalized چون اينها فرهنگ هاي حاشيه اي نيستند، بلكه فرهنگ هاي به حاشيه رانده شده اند. اين تعبير خرده فرهنگ كه ترجمه subculture است خودش معرف اين باور است كه يك فرهنگ را اصل و بقيه را فرع مي داند. رسانه بايد نسبت به اين مسئله خيلي حساس باشد. چون بعضي وقت ها در موقعيت هاي نمايشي راديويي در حقيقت يك جور عوام گرايي در فرهنگ فارسي باعث مي شود با پديده اي چون دستمايه طنز قرار دادن فرهنگ قوميت ها و تمسخر قومي آنها روبه رو شويم كه ناخوشايند است. هرچند اين مسئله آنقدر تكرار شده كه ديگر به صورت حشو درآمده و چيزي كه حشو شود، ارزش ارتباطي اش را از دست مي دهد. خب اين يك بخش قضيه، بخش ديگر اين كه مي گوييد آنچه به عنوان زبان معيار در رسانه به كار مي رود زبان تهراني است كه به همه فرهنگ هاي بومي و به حاشيه رانده شده تحميل مي شود. اين درست است اما به هر حال زبان رسمي يا زبان فراگير يك مزايايي هم دارد. به دليل اينكه امكان ارتباطات گسترده را فراهم مي كند و حتي در سطح جهاني هم ما چه بخواهيم چه نخواهيم زبان انگليسي زبان فراگير و معيار است و اگر بخواهيد در مجامع جهاني و مبادلات فرهنگي ميان كشورها حضور فعال داشته باشيد، بايد به اين زبان مسلط باشيد. بنابراين نفس ضرورت وجود يك زبان فراگير و معيار قابل مطالعه است و نمي شود آن را رد كرد. اما بايد ببينيم رسانه تا چه اندازه به گونه هاي مختلف قومي، جغرافيايي فرصت بيان جدي دست كم در ايستگاه هاي محلي را مي دهد آيا اين گونه هاي جغرافيايي هميشه تنها ابزاري در خدمت طنز آفرينان هستند يا اينكه توجه به زبان و فرهنگ گونه هاي جغرافيايي در رسانه ملي مي تواند در جهت تحكيم هويت هاي بومي قومي و تقويت رابطه شان با هويت هاي همسايه و ديگر هويت ها عمل كند. اين آن چيزي است كه به نظرم از آن غفلت شده و بايد به آن توجه كرد.

    • خب حالا بالاخره اين زبان معيار چه ويژگي هايي دارد؟

    تعريف زبان معيار به نظر من خيلي دشوار است. چون اين مفهومي انتزاعي است كه بيشتر به درد خود زبان شناسان مي خورد. چون در عمل ما هيچ وقت زبان معيار ناب و خالص نداريم. اصلاً اين ناب بودن يعني چه؟ ما هميشه در زبان پاكيم براي اينكه هميشه در چارچوب هاي خاصي به دال هاي زباني معنا مي بخشيم. انگليسي زبان ها مي گويند انگليسي خبر بي بي سي يك انگليسي بي نشان و معيار است كه سعي مي كند از همه عوامل نشاندار مانند جنسيت، گونه جغرافيايي و لهجه اي خاص، طبقه اجتماعي، سن، تحصيلات و... فاصله بگيرد و به يك زبان معيار همگاني تبديل شود. اين زبان معيار البته هميشه نسبي است، در همان دنياي انگليسي زبان، زبان انگليسي خبر بي بي سي ممكن است براي گويشوران بعضي از لهجه ها و گونه هاي جغرافيايي ساكنان اين جزيره كوچك زباني متكلف و فاخر به نظر برسد و اگر كسي با اين زبان در آن بافت ها صحبت كند به نظرشان مي آيد اين آدم مي خواهد فخر فروشي كند يا آدم كتابي است و ارتباط برقرار كردن با اين آدم دشوار است. ظاهراً زبان معيار زبان بي نشاني است اما در حقيقت ما هميشه تنها تا حدودي به اين نوع زبان دست پيدا مي كنيم ولي هيچ وقت نمي توانيم يك زبان «پاك و پاكيزه!!» داشته باشيم. در واقع خود حرف زدن از يك زبان پاك و پاكيزه و بدون جهت گيري يك جور نقاب زدن است براي پنهان كردن جهت گيري هاي گفتماني زبان.

    • با تمام اين اوصاف بعضي اقشار جامعه مانند نويسندگان، معلمان، روشنفكران و اصحاب رسانه گاهي حتي برخلاف ميل باطني شان ناچار مي شوند درباره درست و غلط زبان تصميم بگيرند چون براي عامه مردم مرجع محسوب مي شوند و مردم اين انتظار را از آنها دارند و زباني كه آنها به كار مي برند در زبان كل مردم جامعه تاثير مي گذارد.

    اولاً خود مراجع را گفتمان ها تعيين مي كنند و مرجعيت مي بخشند. مثلاً كسي كه براي راديو مرجع است، براي كانون ادبي فلان دانشكده مرجع نيست. بنابراين مرجعيت ها چيز قطعي و هميشگي نيستند و همانطور كه گفتم خود مراجع نيز در چار چوب هاي گفتماني تعريف مي شوند براي همين از من نخواهيد كه مثل يك مرجع خطوط زباني مشخصي را تعريف كنم. زبان راديو يك زبان كاملاً نسبي است وابسته به گفتمان مسلط در راديو، وابسته به شبكه ها، برنامه ها، وابسته به نوع مخاطب، ساعت پخش. و كاملاً نسبي است و هرگز نمي توان آئين نامه مشخصي برايش تدوين كرد.

برگرفته از روزنامه شرق _درتاريخ 18/تير/1385صفحه(16)

 

استاد:دكتر جعفري                  دانشجو:داود فتاحيان

 

زبان راديو بايد صادق باشد1

 

 

 

 

 

 

زبان راديو بايد صادق باشد

گفت وگوبافرزان سجودي نشانه شناس و استاد دانشگاه

نويسنده:مهسارضوي

 

  يكي ديگر از گونه هاي زبان، گونه سني است، مثلاً گونه سني زبان جوانان. شما رويكردي كه بعضي از برنامه هاي راديو و به طور خاص برنامه شبكه جوان نسبت به گونه سني زبان دارند و زبان و ادبياتي كه استفاده مي كنند زباني كه گاهي حتي به سمت زبان مخفي گرايش پيدا مي كند، را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

  من نمي توانم درباره خوب يا بد بودن اين نوع زبان، نسخه بپيچم. اما مي توانم آن را آسيب شناسي كنم. رفتن به سوي زبان مخفي در رسانه به هر حال در درون يك قاب انجام مي شود و هر كدام از قاب هايي كه زبان را در آنها به كار مي بريم يك تعريفي دارند. يعني ما در راديو هر چقدر هم كه بخواهيم يك زبان صميمي و راحت در پيش بگيريم ناچاريم باز درون قاب راديو صحبت كنيم. ما الان چهار تا دوست نيستيم كه داريم كنار رودخانه گپ مي زنيم. يعني ما چه بخواهيم و چه نخواهيم اين قاب هاي ايدئولوژيك، قاب هاي گفتماني و... تاثيرگذارند و گاهي اوقات وقتي راديو از زبان مخفي استفاده مي كند افراط مي كند. يك تكلف وارونه و همان تصنعي كه پيشتر درباره اش صحبت كرديم پيش مي آيد. بدين ترتيب كه رسانه مي خواهد به زور و با كاربرد نابجاي زبان كسي با او دوست شود، به او اظهار صميميت كند تا يك چيزي را به او «حقنه» كند و او به محض اينكه بفهمد رسانه دارد كلك مي زند ديگر باورش نمي كند. درست مانند همان كودكي كه مي فهمد بزرگتر اداي كودك را در مي آورد تا به او كلك بزند. بدين ترتيب مخاطب ديگر باورش نمي كند حتي اگر به همان زبان مخفي با او حرف بزند. در واقع راديو بعضي وقت ها مي آيد زباني را اتخاذ مي كند كه بگويد من خيلي به شما نزديكم. راديو مي آيد با همان زبان به اصطلاح صميمي شروع مي كند به نصيحت كردن و مدام پندهاي اخلاقي مي دهد، در حقيقت رسانه در اينجا همان گفتمان غالب نصيحت كردن و پند اخلاقي دادن را پيش مي برد و براي نقاب زدن بر اين عمل خود تا آنجا پيش مي رود كه از زبان مخفي استفاده مي كند و البته معمولاً مخاطب ها آنقدر ابله نيستند كه اين را نفهمند.

   با نگاه به بعضي برنامه هاي شبكه ها مخصوصاً شبكه اي مثل شبكه جوان مي بينيم برنامه هايي هم هستند كه با وجود همه ايراداتي كه از نظر فرم يا محتوا به آنها وارد است، توانسته اند با كمك زبان و ادبيات و اصطلاحات و واژه هايي كه خودشان زبان و ادبيات نسل سوم مي نامند ارتباط دو سويه و موثري با مخاطب جوان برقرار كنند.

   اين اتفاق بسيار خوبي در حوزه رسانه اي چون راديو است. مسلماً راديو بايد با مخاطبش صميمي باشد و خشكي بيش از حد خودش يك جور باور خشن نسبت به رابطه است. بنابراين ما با نفس قضيه كاربرد اين نوع زبان در رسانه كاري نداريم، مسئله اصلي «صداقت»ي است كه بايد در اين زبان باشد. نمي توانم قاطعانه درباره همه برنامه ها حرف بزنم. اما مثلاً برنامه راديويي اي كه امروز صبح گوش دادم به نظرم كاملاً غير صادقانه آمد، يعني سعي مي كرد مجموعه اي از باورهاي قالبي كه بعضي ها يشان كاملاً برخلاف افكار و زندگي اجتماعي جوان امروز است را به زور به او بقبولاند و مثلاً وقتي در واقع مي خواهد بگويد: «دختران عزيز شما بهتر است به ازدواج فكر كنيد و خواستگارها را به بهانه هاي مختلف رد نكنيد.» به جاي استفاده از اين لحن كه قطعاً به دليل اندرز گونه بودنش مخاطبش را فراري مي دهد، خانمي با صداي بلند و جيغ و مثلاً ادبيات جوان هاي امروزي فرياد مي زد كه: «چته؟ ديگه چه مرگته؟ چي مي خواي؟ خب داره خواستگار مي ياد بذار بياد، تا كي مي خواي تنها بموني؟» اين زبان، زبان صادقي نيست و نمي تواند صميميت مورد نظرش را به وجود بياورد چرا كه در پس اين صميميت فهرست بلند بالايي از بايد ها و نبايد ها درباره ازدواج وجود دارد و به جاي اين كه يك كارشناس بيايد و اين بايدها و نبايدها را به مخاطب تجويز كند و جوان هم راديو را خاموش كند، با استفاده از نقاب صميميت و زبان به اصطلاح جوان پسند و با كارهاي به اصطلاح نمايشي در راديو و جيغ و فرياد، همان مفاهيم را تحميل مي كند. بنابراين منظور من اين نيست كه زبان راديو نبايد صميمي باشد بلكه منظور اين است راديو نبايد صميميت را به نقابي براي تحميل همان گفتمان خشن تبديل كند.

 يك مسئله ديگر كه به ويژه در مورد رسانه هاي فراگير چون راديو مطرح است استفاده از واژه هاي بيگانه است. نظر شما در اين خصوص چيست؟

 اگر شما فكر مي كنيد كه ما در جايي نشسته ايم كه بايد براي اين «درد» فكري بكنيم نه چنين نيست. براي اينكه به محض اينكه بگوييم چه بايد كرد بايد موضع ديگري نسبت به زبان اتخاذ كنيم. مثلاً Send كردن به يك گفتمان خاص تعلق دارد؛ من نامه را send نمي كنم اما message را send مي كنم. پس جاي نگراني نيست. حالا ممكن است من به عنوان يك زبان شناس هرگز نگويم send كردم و بگويم پيغام را فرستادم. اما نمي توانم چوب تو سر كسي بكوبم و بگويم نگو send كردم بگو فرستادم. اصلاً فرض كنيد من تو سر يكي چوب زدم بقيه چي؟ اين يك جريان درون زباني، درون اجتماعي و درون فناوري است، ما مي توانيم به عنوان يك گفتمان رقيب در مقابل آن گفتمان دست به عمل فرهنگي بزنيم نه اينكه بخواهيم با يك رويكرد تجويزي حد و حدودي براي زبان و كاربرد واژه ها در زبان تعيين كنيم.

  از مباحث جامعه شناسي زبان كه بگذريم يك بحث مهمي كه شما در يكي از مقاله هايتان به آن اشاره كرديد نشانه شناسي راديو است، متن راديويي حاصل تعامل چه نظام هاي نشانه شناختي است؟

    متن راديويي حاصل تعامل نظام هاي نشانه شناختي متفاوت است زيرا در راديو تصوير وجود ندارد و راديو از اين امكان تلويزيون محروم است. راديو ابزاري است كه به دليل ويژگي ها و امكاناتي كه در اختيار دارد، تنها وابسته به صوت است و اين صوت مي تواند موسيقي، صداهاي محيطي، كلام يا سكوت باشد كه نا صوت است. البته منظور ما از سكوت در راديو سكوت معنادار است چون سكوت بي نشان در راديو معنا ندارد و شنونده وقتي پيچ راديو را باز مي كند اگر صدايي نشنود آن را خاموش مي كند. صوتي مثل صداهاي محيطي، چنانچه در آن مقاله هم شرح دادم، كاركرد هاي خاص خودش را دارد، ايجاد موقعيت گفتماني مي كند يا حتي بافت به وجود مي آورد و به فضا عمق مي دهد. مهمترين مفهومي كه در نتيجه صداهاي محيطي شكل مي گيرد، مفهوم بافت است. موسيقي هم كه از نظر نشانه شناختي كاركردهاي پيچيده اي در راديو دارد. بعضي كاركردهايش مانند لوگو براي اعلام و تكرار است كه پيش از خبر يا آگهي برنامه اي مي آيد و يك نوع اعلان است. در نمايش راديويي موسيقي مي تواند بر تغيير مكان، زمان، تغيير موقعيت يا رفتن از صحنه به صحنه ديگر دلالت كند و همچنين موسيقي مي تواند معرف ژانر باشد، موسيقي مي تواند نشان دهد كه ژانر خانوادگي است يا هولناك يا تراژدي. كاركرد كلام نيز خود بحث پيچيده اي است. چون در مرحله اول كلام در سطح خود زبان و دلالت هاي زباني و معنايي كه در گفتمان هاي مشخص توليد معنا مي كند، مطرح مي شود كه اين در سطحي كاملاً زباني است. در سطح ديگر مسائل پيرازباني مطرح مي شود. در نوشتار اين مسائل پيرازباني عبارتند از فونت، رنگ، نشانه گذاري ها و... اما در راديو كه صوت است اين عوامل پيرازباني عبارتند از لحن، تكيه، بلندي و شدت و رسا بودن و... كه همه مي توانند لايه هاي معنايي تازه اي را به زنجيره زبان اضافه كنند. نكته اي كه در نشانه شناسي راديو، جالب است آن است كه ما فقط با نظام هاي صوتي و بعضي اشكال سكوت كوشش مي كنيم فضا، بعد، فاصله، احساس، مكان، زمان و بسياري چيزهاي ديگر را به اصطلاح باز توليد كنيم. اين يك طرح بسيار اوليه در نشانه شناسي راديو است و براساس طرحي كه در مقاله «نشانه شناسي راديو» نوشتم و به طور مفصل درباره اش صحبت كردم، مي توانيم در ژانرهاي مختلف برنامه راديويي نشانه شناسي راديو را به كار بنديم.

  لايه هاي متفاوتي كه متن راديويي حاصل تعامل ميان آنها است چه هستند؟

   در متن راديويي رمزگان ها و لايه هاي متفاوتي دخالت دارند، كه يكي از اين لايه ها ژانر است. يعني اينكه متن در چه ژانري نوشته مي شود، يك لايه زمان پخش برنامه است، يك لايه مخاطب و نيز خود تركيب دروني برنامه، مثلاً چقدر موسيقي باشد و چقدر گزارش و غيره. همين الگوهايي كه متاسفانه در راديو ما كليشه شده است. شخصاً علاقه اي به اين كليشه ها ندارم اما چون با رويكردي توصيفي نگاه مي كنيم به هر حال بايد اينها را در نظر بگيريم و يكي از مسائلي كه در نشانه شناسي لايه اي متن راديويي مطرح است مسئله انسجام يا عدم انسجام متن و كاركردهاي معنايي و گفتماني اين انسجام يا عدم انسجام است. افزون بر اينها شبكه هاي مختلف به عنوان لايه هاي متني، نظام هاي گفتماني متفاوتي را به وجود مي آورند كه در نشانه شناسي راديو حتماً بايد بتوانيم به همه اين لايه هايي كه سرانجام در عملكرد گفتمان راديويي دخالت دارند، توجه كنيم.

 

برگرفته از روزنامه شرق در تاريخ­يكشنبه_1/مرداد/1385صفحه(16)

 استاد:دکتر جعفری     دانشجو:داود فتاحیان

رابطه حقوق واخلاق  (درارتباط جمعي)2

موضوع تحقيق:          رابطه حقوق واخلاق 

                                (درارتباط جمعي)

 نام درس :حقوق ارتباط جمعي  

 نام استاد:آقاي دكتر جعفري

 نام دانشجو:داود فتاحيان

 رشته :روابط  عمومي      

                                                                                                                          پائيز87

-         اطلاعات از جمله منابع ملي با ارزش هستند، بنابراين فقط بايد در جهت تحقق اهداف دراز مدت ملي مورد استفاده قرار گيرد.

-         مطبوعات بايد در حفظ هويت فرهنگي و زبان ملي مشاركت داشته باشند.

-         مديريت سياسي جامعه حق تعيين مديريت مطبوعات را دارد .

-         اولويت هاي اقتصادي و نيازهاي توسعه اي جامعه حدود آزادي مطبوعات را تعيين مي كند.

-    مطبوعات بايد در انعكاس اخبار و اطلاعات براي پيوند با ساير كشورهاي در حال توسعه، كه از جهات فرهنگي ، سياسي، جغرافيايي و ايدئولوژيكي با كشور شباهت دارند، اولويت قائل شوند.

-         مالكيت مطبوعات مي تواند هم به بخش خصوصي، هم به دولت و هم احزاب و سازمان هاي سياسي تعلق داشته باشد.

-         داشتن پروانه انتشار براي فعاليت مطبوعاتي ضروري است.

-    مطبوعات بايد « اهداف عمومي » را ، كه به وسيله مديريت سياسي جامعه تعريف و تبيين مي شوند، در اولويت كار خود قرار دهند.

-    مطبوعات بايد از قدرت حاكم حمايت كنند، نه اين كه با آن به مبارزه برخيزند زيرا، در اين صورت ، اغتشاش و هرج و مرج جايگزين قدرت حاكم خواهد شد.

-    مطبوعات بايد براي تحقق اهداف توسعه اقتصادي ، سازندگي ملي، مبارزه با فقر و بي سوادي و دادن آگاهي هاي سياسي بسيج شوند.

-         مطبوعات بايد با استبداد و استعمار خارجي در ابعاد سياسي و فرهنگي مقابله كنند.

-         دولت حق دارد، به نفع اهداف توسعه، در فعاليت مطبوعات مداخله و آن را محدود كنند.

-    تنها كساني كه صلاحيت هاي علمي و اخلاقي آنها در چارچوب قوانين موجود مورد تأييد قرار گيرند، مي توانند نشريه منتشر كنند.(2)

-            

 

رابطه حقوق و اخلاق

رابطه حقوق و اخلاق در همه عرصه‌ها، و از جمله در زمينه فعاليت رسانه‌ها، از قديمي‌ترين موضوع‌هايي است كه ذهن معماران زندگي اجتماعي بشر را به خود مشغول كرده است. گرچه به اين پرسش، پاسخهاي گوناگوني داده‌اند، اما آنچه، به دور از مناقشه‌هاي طولاني و پيچيده، مي‌توان گفت نياز آن دو به يكديگر براي تكميل كاركرد و تحقق اهداف هر يك از آنها است.

 دفع يا رفع تنازع انسان‌ها و برقراري يك زندگي منطقي، مسالمت‌آميز و عادلانه، انگيزه‌ي اصلي متفكران براي تدوين و به اجرا نهادن «قانون» در جامعه‌هاي ديرين و نوين بوده و هست.

درشتي و انعطاف‌ناپذيري قانون بايد با نرمي و لطافت اخلاق همراه شود تا جاذبه داشته باشد؛ همان‌گونه كه توصيه‌هاي دل‌نشين اخلاقي به تنهايي و بدون دستورهاي الزام‌آور قانوني نمي‌تواند همه آدميان را به كُرنش در برابر حقوق ديگران وادار سازد. به تعبير ديگر قانون و اخلاق دو نيروي ارزشمندي هستند كه با يكديگر معنا و تكميل مي‌شوند و با عمل به هر دو است كه جامعه بشري طعم شيرين سعادت و رستگاري را خواهد چشيد

؛ هيچ مردمي بدون آراسته شدن به فضيلت‌هاي اخلاقي و صرفاً به اتكاي دستورهاي قانوني به مقصود نرسيده‌اند؛ همان‌گونه كه موعظه‌هاي اخلاقي به تنهايي نتوانسته و نمي‌تواند همه زياده‌خواهان را از تجاوز به حقوق‌ديگران باز دارد.

 اين تحليل نه تنها مورد پذيرش نظام‌هاي حقوقي مبتني بر مذهب نيز هست، كه بر آن تأكيد بسيار بيشتري ‌ نيز مي‌شود؛ تا آن‌جا كه گروهي از نويسندگان، اصولاً اخلاق و حقوق را در اين گونه نظام‌ها، كه حقوق ايران هم از زمره آنها است، يكي ديده و گفته‌اند: «در نظام‌هاي حقوقي مذهبي، مانند حقوق اسلام، هيچ‌گونه جدايي ميان حقوق و اخلاق يافت نمي‌شود. هر هنجار حقوقي ضمناً يك هنجار اخلاقي است. در واقع حقوق و اخلاق در بينش حقوقي اين نظام، همانند دو رگي است

اما چنان‌كه خواهيم ديد بايد حق را به گروه ديگري داد كه به رغم اعتراف به تلازم و تأثير‌پذيري متقابل اين دو مقوله، آنها را از يكديگر تفكيك مي‌كنند. آنها با اين‌كه معتقدند «در حقوق كنوني، ريشة بسياري از مقررات، اخلاق است» تصريح مي‌كنند كه : «با وجود اين، حقوق و اخلاق از پاره‌اي جهات با هم تفاوت دارند و همين تفاوتها است كه لزوم وضع قوانين را در كنار قواعد اخلاقي مدلّل مي‌دارد.» اما اين تفاوتها چيست؟ براي درك بهتر اين تفاوتها ابتدا بايد با ويژگيها و مختصات يك قاعده، حقوقي آشنا شويم و سپس به وجوه تمايز آن با يك دستور اخلاقي بپردازيم

.

 

تفاوت دستورهاي حقوقي و اخلاقي

با در نظر گرفتن مجموعه گفت‌و‌گوهاي علمي، مي‌توان چهار تفاوت مهم ميان حقوق و اخلاق قائل شد؛ تفاوت در هدف، تفاوت در قلمرو تفاوت در ضمانت اجرا و سرانجام تفاوت در كيفر. اينك به توضيح كوتاهي پيرامون هر‌يك از اين موارد مي‌پردازيم

.

تفاوت در هدف: اساسي‌ترين اختلاف ميان قواعد حقوقي با دستورات اخلاقي را بايد در هدف آنها جست و جو كرد. هدف وضع قوانين، ، حفظ نظم اجتماعي است. قانون هدفي جز‌برقراري آرامش و تنظيم روابط شهروندان با يكديگر ندارد؛ اين هدف اصلي و نهايي آن است و به همين دليل «عادلانه» بودن نظمي كه ايجاد مي‌كند، گرچه «مطلوب» است، امّا از نظر اهميت در مرحله بعد قرار مي‌گيرد؛ تا آنجا كه در مقام مقايسه گفته‌اند قانون و نظم بد بهتر از بي‌قانوني و آشفتگي روابط اجتماعي است

 

اخلاق:

 هدفي بالاتر و والاتر را دنبال مي‌كند؛ يعني پالايش جان و روح آدمي، تهذيب نفس و پاكيزگي درون. اخلاق هم مانند قانون به دنبال ساختن جامعه‌اي منظم و آرام است اما مي‌خواهد اين نظم و آرامش مبتني بر اجبار و قوه قهريه نباشد. علما و مربيان اخلاق مي‌خواهند آراستگي جامعه نمودي از آراستگي باطني شهروندان باشد. آنان در تلاش هستند تا تناسبي ميان نظم بيرون و آرامش درون برقرار كنند؛ چرا كه توفان‌هاي درون سرانجام روزي موانع بيروني را كه قانون برپا مي‌سازد، درهم مي‌شكند؛ مدينه فاضله ابتدا بايد در عالم صغير (وجود انسان) محقق گردد

 

.

تفاوت در قلمرو:

 با توجه به تمايزي كه در هدف حقوق و اخلاق مشاهده شد، به ناچار قلمرو آنها نيز متفاوت خواهد شد. قانون، چون تنها در انديشه انتظام امور شهروندان است، فقط دربارة روابط شهروندان با يكديگر حكم صادر مي‌كند. قلمرو قواعد حقوقي فقط شامل روابط اجتماعي انسانها است و به همين جهت درباره رابطه انسانها با خدا يا با خود قانوني وضع نمي‌شود. اين در حالي است كه اخلاق، به دليل تكيه بر پيرايش باطن از رذايل و آرايش آن به فضايل، افزون بر دستورات اخلاقي مربوط به اجتماع، احكام گسترده‌اي نيز دارد كه تنها به خود شخص مربوط مي‌شود. براي مثال حسادت نسبت به ديگران و بدخواهي براي آنان هنگامي مورد توجه قانون قرار مي‌گيرد كه نمود خارجي و بازتاب عملي پيدا كند، اما اخلاق حتي در غير اين صورت نيز حكم به زشتي و ممنوعيت آن مي‌دهد

 

 

. تفاوت در ضمانت:

 اجرا: اين پندار كه تمام قوانين الزام‌آورند امّا اخلاقيات تنها توصيه‌هايي هستند كه الزامي به رعايت آنها نيست، توهمي نادرست است كه گهگاه در تفكيك اين دو مورد تصريح قرار گرفته و نمونه‌اي از آن را ديديم.

 واقعيت آن است كه دستورهاي قانوني و اخلاقي، هر دو الزام‌آورند، امّا منشأ الزام و پشتوانه اجرايي آن متفاوت است. سرچشمه قدرت قانون، حكومتهايي هستند كه مسئول برقراري نظم وتأمين امنيت تلقي مي‌شوند و به همين منظور هم به وضع قوانين رو مي‌آورند. امّا الزام به رعايت دستورهاي اخلاقي ريشه در وجدان بيدار و جان پاك آدمي دارد.

 قدرتِ قانون از بيرون است و نيروي اخلاق از درون. اين دولت‌ها هستند كه پشتوانه اجراي قوانين محسوب مي‌شوند، اما آنچه ضمانت اجراي اخلاقيات به شمار مي‌رود، انگيزه‌هاي دروني و باطني است

. تفاوت در كيفر:

 با توجه به تفاوت پشتوانه اجرا، كيفر تخلف از قواعد حقوقي و اخلاقي نيز متفاوت خواهد شد. كيفر نقض قانون، دنيوي و مربوط به جسم و مال است؛ در حالي كه تخلف از اخلاق پيامدهايي مانند جريمه و زندان ندارد. محكمه‌‌اي است كه وجدان شخص برترين قاضي آن است و سرزنش باطني و عذاب دروني كيفر آن. آثار اخروي را نيز بايد از جمله كيفرهاي نقض اخلاق دانست كه اتفاقاً اعتقاد به آن مؤثرترين عامل در رعايت قواعد اخلاقي است

لزوم اجتناب از خلط مرز حقوق و اخلاق

تفكيك مرز قواعد و بايسته‌هاي اجتماعي، از اين نظر كه ماهيت حقوقي دارند يا اخلاقي، هميشه هم آسان نيست؛ به ويژه درباره مصاديق و خصوصاً در نظام‌هاي حقوقي مبتني بر دين. با اين حال تفاوتهاي مهم اين دو با يكديگر ايجاب مي‌كند تا نهايت تلاش براي پرهيز از خلط مرز ميان آنها صورت پذيرد

اگر آنچه بايد به دليل ماهيت خاص خود در مجموعه قوانين جاي داده شود، تنها به صورت يك رفتار اخلاقي مورد تأكيد قرار گيرد و از الزام و كيفر مادي و بيروني برخوردار نباشد، هدف اصلي از حقوق (يعني تامين نظم عمومي) دست‌يافتني نيست؛ همان‌گونه كه جاي دادن امور اخلاقي در متن قوانين، ضمن سلب يا كاهش انگيزه‌ها و پشتوانه‌هاي دروني، در جهان خارج نيز مزيت اجرايي براي آن به وجود نمي‌آورد

آري، آنگاه كه نقض اخلاق موجب از بين رفتن نظم اجتماعي شود، بي‌ترديد بايد به كمك وضع قوانين متناسب، آن را از الزام و ضمانت اجراي دولتي نيز برخوردار كرد. براي مثال دروغ‌گويي كه از ديدگاه اخلاقي بسيار زشت و ممنوع است، همه جا از نظر قانوني جرم به شمار نمي‌رود. امّا اگر دروغي «به قصد اضرار به غير يا تشويش اذهان عمومي يا مقامات رسمي» منتشر شود، قانوناً جرم تلقي شده و «علاوه بر اعاده حيثيت در صورت امكان، بايد به حبس از دو ماه تا دو سال و يا شلاق تا 74 ضربه محكوم شود.» (مادة 698 قانون مجازات اسلامي). همچنين است دروغي كه براي تضييع حقوق ديگران و در دادگاه‌ها به عنوان «سوگند» يا «شهادت» ارتكاب شده باشد. (مواد 649 و 650 همان قانون).

 نمونة بارز ديگر داشتن «عكسها و تصاوير و مطالب خلاف عفت عمومي» است كه به رغم ممنوعيت اخلاقي، جرم قانوني محسوب نمي‌شود (مادة 640 همان قانون و رأي ديوان عالي كشور دربارة آن)؛ مگر آن‌كه دست به «انتشار» آنها زده شود كه در آن صورت «ممنوع و موجب تعزير شرعي است و اصرار بر آن موجب تشديد تعزير و لغو پروانه خواهد بود.» (مادة 28 قانون مطبوعات).

 بنابراين جزء در مواردي كه زير پانهادن دستورهاي اخلاقي داراي آثار سوء اجتماعي و برهم‌ خوردن آرامش و آسايش عمومي مي‌گردد، بايد از ورود آن به قلمرو حقوق خودداري كرد؛ هر چند آن دستور اخلاقي از نظر فردي داراي اهميت فراوان باشد.

بنابراين بايد پذيرفت كه راه حل همه مشكلات «مقررات‌گذاري» نيست. چه بسا در مواردي «مقررات زدايي» مفيدتر و مؤثرتر از «مقررات‌گذاري» باشد. بايد به سمتي رفت كه با اعتماد به درك متقابل رسانه‌، حاكميت و جامعه و علاقه هر يك به حفظ منافع ملي، رعايت بسياري از بايدها و نبايدها، برخاسته از انگيزه‌هاي دروني باشد؛ راه‌حل سودمند و مفيدي كه در دنياي امروز به مثابه «خودتنظيمي» از اهميت فراواني برخوردار شده است

شايد بتوان بارزترين نمونة خود تنظيمي رسانه‌ها را در ايران «مجموعه مقررات و ضوابط توليد و پخش آگهي‌هاي راديويي و تلويزيوني» دانست. اين مجموعه، در قالب 81 اصل به تعيين ضوابطي پرداخته است كه بايد در توليد و پخش آگهي‌هاي بازرگاني صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران رعايت شود. با چشم‌پوشي از نقدهايي كه ممكن است از برخي جهات به اين مجموعه وارد باشد، تلاش قابل تحسيني است كه خود اين رسانه‌ براي ضابطه‌مند كردن بخشي از فعاليت‌هاي خود نشان داده است؛ بدون آن كه الزام قانوني بر آن وجود داشته باشد

.

تعامل حقوق و اخلاق در رسانه‌ها

 

مقدمه؛ طرح مسئله حقوق رسانه‌ها ديگر اصطلاحي ناشناخته نيست. روزنامه‌نگاران و همه كساني كه در ساير انواع رسانه‌ها به فعاليت حرفه‌اي مشغول هستند، پذيرفته‌اند كه بايد در چارچوب ضوابطي حركت كنند كه قانونگذاران ترسيم كرده‌اند. امّا هنوز هم «اخلاق رسانه‌ها» اصطلاحي است كه براي برخي ناشناخته و حتي تعجب‌آميز است.

 رابطه اخلاق با حقوق رسانه‌ها و تفاوتهاي آن دو چيست؟ مشكلات و موانع حاكميت اخلاق در رسانه‌ها چيست؟ براي رفع اين مشكلات و موانع چه چاره‌اي مي‌توان انديشيد؟ كارهاي انجام شده چيست و در آينده چه بايد كرد؟ ...

 

 

مفهوم اخلاق رسانه‌ها

مقصود از اخلاق رسانه‌ها مجموعه قواعدي است كه بايد دست‌اندركاران رسانه‌ها داوطلبانه و براساس نداي وجدان و فطرت خويش در انجام كار حرفه‌اي ؛ بدون آن‌كه الزام خارجي داشته باشند يا در صورت تخلف دچار مجازاتهاي قانوني گردند. رعايت كنند

. اما اشاره به چند نمونه‌ اين قواعد مي‌تواند راهگشاي‌ ما به سوي يافتن حقيقت باشد.

 *آيا روزنامه‌نگاران مي‌توانند براي پيگيري مطالب و گزارش خود، دستاويزي مانند دروغ‌گويي و فريبكاري را به كار ببرند؟

*آيا آنان مي‌توانند نقل قول مستقيمي را تغيير دهند؟

*آيا ضبط كردن صحبتهاي مصاحبه‌شونده بدون آگاهي وي، عملي مجاز است؟

*آيا روزنامه‌نگار مي‌تواند هداياي مصاحبه‌شونده را بپذيرد؟ آيا او فقط تحت شرايط خاصي مي‌تواند اين هدايا را قبول كند؟ آيا معيار اخلاقي متفاوتي براي دريافت يك كتاب اهدايي، بليت رايگان نمايش و يا سفر رايگان به مجمع‌الجزاير زيباي سيشلز وجود دارد؟

*تأثير دريافت هداياي بيش از حد متعارف، بر معيارها چيست؟

*هنگام مصاحبه با كودكان، روزنامه‌نگاران چه ملاحظاتي را بايد در نظر بگيرند؟

*آيا گزارشگر مجاز است با والدين دانشجويي كه دست به خودكشي زده است، تماس بگيرد؟

*آيا روزنامه‌ها مي‌توانند ستونهايي از روزنامه‌ خود را به مطالب مبلغين مسيحي اختصاص بدهند ولي اديان ديگر را ناديده بگيرند؟

*تا چه اندازه روزنامه‌ها، امكان پاسخگويي به مطالب غيرواقعي را براي خوانندگان فراهم آورده‌اند؟

*روزنامه‌نگاران هنگام برخورد با بيماران رواني، چه ملاحظاتي را بايد مراعات كنند؟

*حفظ منابع خبري روزنامه‌ها تا چه اندازه براي روزنامه‌نگاران داراي اهميت است؟

*آيا روزنامه‌نگاري دسته چكي يعني پرداخت پول به منابع خبري براي كسب خبر، مجاز است؟

*آيا نقض حريم خصوصي افراد براي تهيه خبر، مجاز است؟ آيا معيارهاي متفاوتي براي اشخاص معروف و عامه مردم وجود دارد؟

*تا چه ميزان تعهد به احزاب سياسي يا فعاليت در جنبش‌ها، با مسائل حرفه روزنامه‌نگاري و جنبة حفظ عدالت و بي‌طرفي در اين حرفه، سنخيت دارد؟

*آيا روزنامه‌ها مجازند اطلاعات نادرستي را كه از سوي دولتها در زمان جنگ (يا حتي صلح) اعلام مي‌شود، ارائه كند؟

*آيا نقض تحريم‌ها مجاز است؟

*آيا پرداختن به مسائل سليقه‌اي و يا كاربرد عكسهاي جنجال‌برانگيز و يا زبان عاري از نزاكت امكان‌پذير است؟

*تا چه ميزان كاربرد زبان در روزنامه، در مصطلح ساختن بعضي كلمات در جامعه مؤثر است و چگونه روزنامه‌نگاران مي‌توانند با اين مسئله مقابله كنند؟

گرچه سؤال‌هاي فوق نمي‌تواند فهرست همة مطالب مربوط به اخلاق رسانه‌ها محسوب شود، اما دقت در آنها و نيز در مجموعه‌هاي اخلاقي حرفه‌اي كه در گوشه و كنار جهان تدوين شده است، مي‌تواند دورنماي قابل قبولي از اخلاق رسانه‌ها را به نمايش بگذارد. اينك با توجه به شباهت برخي از موضوعات فوق با موضوعات مطرح در حقوق رسانه‌ها، نوبت طرح اين پرسش است كه اصولاً رابطه حقوق با اخلاق در عرصه رسانه‌ها و تفاوت آنها چيست؟

 

 

اخلاق و رسانه‌ها ؛ تعامل يا تضاد؟!

آنچه در مورد نياز به اخلاق و حقوق، به عنوان دو نيروي مكمل، گفته شد، در عرصه فعاليتهاي رسانه‌اي نيز صادق است.

درباره ضرورت «قانون» مندشدن فعاليت رسانه‌ها ترديد يا مخالفت جدّي ابراز نمي‌شود، امّا درمورد لزوم رعايت «اخلاق» رسانه‌اي چنين اتفاق نظري وجود ندارد. مخالفت با «اخلاق رسانه‌اي»، گاه چنان جدي است كه عده‌اي آن را عبارتي مي‌دانند كه از دو جزء متناقض تشكيل شده است. آنان با تعجب مي‌پرسند: «اين ديگر چيست؟!» .

از يك سوجذب مخاطب و حفظ اعتماد او سرمايه اصلي هر رسانه به شمار مي‌رود؛ تا آن‌جا كه ميزان ارزش هر رسانه به شمار مخاطبان و نيز تاثيري بستگي دارد كه بر آنان مي‌گذارد. از سوي ديگر رعايت اصول اخلاقي از عوامل اصلي جذب و حفظ مخاطبان هر رسانه است.

 براي مثال ترديدي وجود ندارد كه «صحت و در نتيجه اعتبار براي روزنامه‌نگاران بسيار مهم است. در واقع اين دو معيار براي اغلب رسانه‌ها مهم است» و به همين دليل هر رسانه‌اي و با

هر نوع كاركردي خود را موظف به كسب اين سرمايه مي‌داند؛ «آنها كه اخبار ارائه مي‌كنند، فعاليتهاي روابط عمومي انجام مي‌دهند. در كار نشر آگهي هستند يا در ساير فعاليتهاي رسانه‌ها مشاركت دارند، مي‌خواهند افكار عمومي پيامهاي آنها را باور كند و در عين‌حال مسائل اخلاقي را در تهيه و ارسال پيامهاي دريافتي لحاظ شده تلقي كنند.

علاوه بر اين‌كه «در صنعت ارتباطات هيچ چيز مهم‌تر از كسب اعتماد مخاطبان و ايجاد اعتماد نسبت به رسانه‌ها نيست ... مسائل ديگري نيز مطرح هستند كه توجه به اخلاق را در رسانه‌ها يا اخلاقيات ويژه رسانه‌ها را جديت مي‌بخشند. توجه به لوازم وتبعات موادي كه در رسانه‌ها عرضه مي‌شوند (مثل خشونت و جرم)، ايجاد فضاي پر از تفاهم ميان كارشناسان و صاحب‌نظران و نيزكارگزاران و مردم، همچنين رعايت برخي حريم‌ها (مثل حريم حقوق فردي و شأن و منزلت افراد) هيچ‌يك بدون اخلاق قابل تحقق نيست؛ حتي اگر قوانين رسانه‌ها به اندازه كافي گويا باشند.»

بنابراين نياز رسانه‌ها به رعايت اصول اخلاقي نه تنها قابل ترديد نيست، بلكه حتي نبايد به عنوان وظيفه‌اي فرعي يا موضوعي براي گفت‌وگوهاي صرفاً علمي تلقي شود. اين موضوع بايد به مثابة يك وظيفه اصلي براي حرفه روزنامه‌نگاري، به معناي عام آن (صنعت ارتباطات)، در نظر گرفته شود.

به بيان قران ؛اين كتاب آسماني (تعليم وحكمت )به تنهايي برا تحقق خواست فرستادگان وپيامبران  الهي ؛يعني اقامه­ي قسط وعدالت اجتماعي وبرپايي مدينه فاضله وآرماني ؛كفايت نمي كند.دركناران وبلكه مقدم برآن به تزكيه وپرورش استعداد هاي دروني وتقويت انگيزه هاي معنوي ابناي بشرنيز

نيازمنديم ورازپيوند جاودانه حقوق واخلاق هم درست در همين نكته نهفته است .

 

اينك قسمتي از تهيه و تصويب «پيش‌نويس قواعد اخلاق حرفه‌اي بين‌المللي» توسط شوراي اقتصادي و اجتماعي سازمان ملل متحد را نيزدر فهرست تلاش‌هايِ انجام شدهبيان مينمايم

ماده چهارم :

به لزوم كسب دانش و مهارت لازم براي ارايه تحليل دقيق و منصفانه حوادث خارجي اشاره كرده و در آخرين ماده نيز ضرورت داوطلبانه بودن رعايت اخلاق حرفه‌اي و عدم دخالت دولت در آن مورد تصريح قرار گرفته است تا يكي از تفاوت‌هاي اصلي حقوق با اخلاق ناديده گرفته نشود.

ماده­پنج :

قواعدحاضرمتكي به اين اصل است­كه مسئوليت تضمين رعايت واقعي اخلاق حرفه اي برعهده كساني است كگه دست اندر كارحرفه روزنامه نگاري هستند؛نه دولت.هيچ يك از مفاداين قواعد به نحوي تفسيرنخواهدشدكه با توجيه دخالت دولت به هر نحوي براي رعايت تعهدات اخلاقي مندرج درآن شود.

مقدمه آزادي اطلاعات و مطبوعات از حقوق اساسي انسان است، و معياري براي همه آزاديهاي مندرج در منشور ملل متحد و اعلامية جهاني حقوق بشر مي‌باشد؛ و براي ترويج و حفظ صلح ضروري است.

 اين آزادي هنگامي بهتر تضمين مي‌گردد كه خدمه مطبوعات و ساير رسانه‌هاي جمعي بطور مستمر و داوطلبانه سعي كنند كه بيشترين حس مسئوليت را داشته باشند، عميقاً به تعهدات اخلاقي ناشي از لزوم راست‌گوئي و جست‌‌وجوي حقيقت در گزارشات خود و در توجيه و تفسير حقايق پاي‌بند باشند.

با اين‌كه برخورداري از فرهنگ و معارف آسمانيِ اسلام و داشتن تمدني بزرگ و پيشروانه ايجاب مي‌كند كه كشور ما، افزون بر رعايت اصول و موزاين اخلاق حرفه‌اي، در معيارسازي، تبيين و تدوين نظام نامه‌هاي اخلاق رسانه‌اي پيشگام باشد، متأسفانه هنوز هم شاهد نتيجه در خور و شايسته‌اي نيستيم؛ گرچه تلاشهايي نيز صورت گرفته است(3)

در واقع آزادي مطبوعات، به عنوان حق يا حتي حكم كلي، خود به تعدادي حق ديگر منحل مي‌شود. به عبارت ديگر، آزادي مطبوعات داراي مقتضياتي است كه هر يك از اين مقتضيات يك حق مستقل را تشكيل مي‌دهند. اهم اين سلسله حقوق عبارتند از

1. حق آزادي انتشار

2. حق استمرار انتشار

3. حق كسب خبر

4. حق انتشار خبر

5. حق برخورداري از امنيت حرفه‌اي

6. حق برخورداري از دادرسي خاص

هريك از حقوقي كه گفته شد از يك سو مستلزم آزاديهايي براي مطبوعات است و از سوي ديگر، متضمن مجموعه‌اي از تكاليف براي سازمانها و دستگاه‌هاي حكومتي است. علاوه بر اين، هريك از حق‌هاي برشمرده، متضمن مسئوليتهايي براي مطبوعات نيز هست.(4)

 

نگاهي به نظرات متخصصان حقوق و علوم ارتباطات درباره دسترسي شهروندان به اطلاعات برخي رويدادها و مسائل كشور

دمكراسي، آزادي بيان و آزادي اطلاعات، مفاهيمي يكپارچه و در هم تنيده‌اند. همچنان كه «دمكراسي بدون آزادي بيان معنا و مفهوم پيدا نمي‌كند»، آزادي بيان نيز، بدون آزادي اطلاعات و مؤلفه اصلي آن يعني حق دسترسي آزادانه شهروندان به اطلاعاتي كه در اختيار حكومت است، تحقق نمي‌يابد.

مطبوعات و روزنامه‌نگاران در عين حال كه خود نقشي حياتي در استقرار و تحكيم دموكراسي و آزادي بيان ايفاء مي‌كنند، از جمله مهم‌ترين و نخستين بهره‌مندان حق دسترسي به اطلاعات هستند. روشن‌تر، توليد محتواي مطبوعات، به ويژه در عرصه روزنامه‌نگاري تحقيقي، بستگي تام به اين حق و آزادي دارد و از رهگذر برخورداري از اين حق است كه روزنامه‌نگاران مي‌توانند وظيفه اطلاع‌رساني و آگاهي‌دهي خود را به درستي انجام دهند. اهميت حق دسترسي آزادانه به اطلاعات در غناي محتواي مطبوعات چنان است كه توجه به اين حق و راه‌هاي تحقق آن، يكي از مباحث اصلي روزنامه‌نگاران در سراسر جهان به شمار مي‌رود.

در عين حال روزنامه‌نگاران،‌درعمل و در كار هر روزه خود با مصداق‌ها و موضوع‌هاي فراواني روبه رويند كه هريك جنبه‌اي نامكشوف از ارتباط ميان دمكراسي، آزادي بيان و حق دسترسي آزادانه به اطلاعات را باز مي‌نماياند. پرداختن به سود و زيان دسترسي شهروندان به اطلاعاتي كه در اختيار حكومت است و كندوكاو پيرامون آن‌ها گام مؤثري در تحقق دسترسي آزادانه به اطلاعات است. به اين ترتيب، روزنامه‌نگاران مي‌توانند به تقويت و ارتقاء فرهنگ دسترسي به اطلاعات در جامعه نيز كمك كنند

با وجود اقبال جهاني به تصويب قوانين حق دسترسي آزادانه به اطلاعات، متأسفانه هنوز قانوني جامع در اين زمينه در كشور ما به تصويب نرسيده است. يگانه كوشش جدي در اين باره، تدوين پيش‌نويس «لايحه آزادي اطلاعات» از سوي اداره حقوقي نهاد رياست جمهوري اسلامي ايران در سال 1383 و پيگيري مباحث آن در كميسيون حقوقي دولت است.در اين مقاله، ضمن توجه به ويژگي‌هاي اصلي پيش‌نويس مورد اشاره، نظرات متخصصان حقوق و علوم ارتباطات كشورمان درباره دسترسي شهروندان به اطلاعات برخي رويدادها و مسائل مورد توجه افكار عمومي بررسي شده است(5)

 

 

 

منابع :

1_برگرفته از جزوه استاد جلالي ترم يك روابط عمومي درس مباني حقوق

2-كتاب ارتباطات بين الملل -دكترعبدالرضا شاه محمدي ص45الي54

2_.( دفترمطالعه وتوسعه رسانه ها_ تعامل حقوق و اخلاق در رسانه‌ها - نوشتة: دكتر محسن اسماعيلي)

3_(معيارهاي آزادي مطبوعات مقدمه‌اي براي تبيين الگوي حقوقي مطبوعات در ايران

كامبيز نوروزي حقوقدان و متخصص حقوق مطبوعات)

4_ (حق دسترسي آزادانه به اطلاعات از قانون تا مصداق دكتر حسن نمك دوست تهران روزنامه‌نگار و عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي)

 

رابطه حقوق واخلاق  (درارتباط جمعي)1

 

 موضوع تحقيق:          رابطه حقوق واخلاق 

                                (درارتباط جمعي)

 نام درس :حقوق ارتباط جمعي  

 نام استاد:آقاي دكتر جعفري

 نام دانشجو:داود فتاحيان

 رشته :روابط عمومي

                                                                                                                              پائيز87

 

معاني حقوق:

1-    لغوي

2-    كلي

3-    اصطلاحي

كلمه حقوق جمع كلمه حق است و در زبان فارسي به معناي سزاوار؛ ثبوت ؛ثابت؛ روا و در مقابل آن باطل موجود است و درزبان عرب معادل همين معنا بكار رفته است. از آنجائيكه قرآن كريم مي فرمايد: جاء الحق و ذهن الباطل

بنابراين نتيجه مي گيريم در زبان فارسي به دو معني اصلي بكار مي رود:

1-    مجموعه قواعدي كه براشخاص حكومت مي كند

2-    امتياز و توانائي كه قواعد حقوق براي تنظيم روابط اشخاص براي برخي از آنان در برابر برخي ديگر ايجاد مي كند.

معاني كلي:

همان توانايي و صلاحيت شايستگي و اختياراتي كه قانون بر اشخاص و افراد مي دهد و گاهي هم به معني برقراري تظم و امنيت اجتماعي و تحقق عدالت بكار مي رود و گاهي هم به معني تركيب جمع در دستور زبان فارسي است (حقوق اسلام) و گاهي هم به معني حقوق و دستمزد مي باشد.

 

حقوق اصطلاحي: 1- حقوق عيني 2- شخصي 3- علم حقوق 4- فن حقوق

 

حقوق عيني:

به مجموعه قواعدي است كه براي برقراري نظم و امنيت و تحقق عدالت و رشد معنوي و معادي جامعه از طرف مقام صلاحيت دار تدوين مي شود

 

حقوق شخصي :

حقوقي است كه قانون آن را براي اشخاص قائل است و آن را به رسميت مي شناسد و ديگران نسبت به رعايت آن ملزم هستند و تكليف دارند(1)

 

 

چرا به حقوق و قاعده وضابط حقوقي نيازمنديم؟

جامعه بشري و اجتماعات انساني براي حسن جريان حيات و روابط اجتماعي نيازمند قاعده و ضابطه مي باشد ضمن اينكه افراد و اشخاص چه به حكم فطرت و چه بر مبناي نوع دوستي و تعاون موجودات سياسي و اجتماعي مي باشند و از طرفي براساس قانون داراي تفاوت ها و فرق هاي متمايز از همديگر هستند و داراي خواسته ها و منافع مختلفي از همديگر هستند و از طرف ديگر بر مبناي حب ذات هركدام مصلحت ها و منافع خود را بر ديگري مقدم مي دارند و در نتيجه در اين مسير زندگي و يا در اين روابط اجتماعي با همديگر تضاد منافع و اصطكاك پيدا مي كنند علاوه بر اينكه همه افراد از يك طرف به يك ميزان به حقوق و تكاليف خود آشنا نيستند و از طرف ديگر بر فرض وجود چنين شناختي يا به حقوق خويش قانع نيستند و يا به حقوق ديگران تجاوز مي كنند و يا از انجام تكليف خودداري مي كنند از آنچه گفته شد نتيجه مي گيريم كه وجود قوانين حقوقي وضابط حقوقي براي بقا و حسن جريان زندگي بشري نه تنها لازم است بلكه يك ضرورت اجتناب ناپذير است

.

ويژگيهاي قاعدة حقوقي

در تعريف قاعده حقوقي چنين گفته‌اند: «قاعده‌اي كلي و الزام‌آور است كه به منظور ايجاد نظم و استقرار عدالت برزندگي اجتماعي انسانها حكومت مي‌كند و اجراي آن از طرف دولت تضمين شده است.»

 به اين ترتيب مي‌توان اوصاف قاعده حقوقي را به شرح زير برشمرد

1ـ كليت. قواعدي را مي‌توان حقوقي ناميد كه به شخص يا موضوع معيني مربوط نباشد. گفته شد حقوق براي تنظيم روابط اجتماعي است و به همين دليل نيز دستورهاي آن بايد ناظر به عموم باشد.

2ـ الزام‌آوري. براي اين‌كة حقوق به هدف‌نهايي خود يعني برقراري نظم در جامعه برسد بايد رعايت قواعد آن اجباري باشد. دستورهايي كه نتوانند اجراي خود را بر ديگران تحميل كنند، حقوقي محسوب نمي‌شوند و حتي اگر در زمره مواد قانوني آورده شوند، تنها توصيه‌اي اخلاقي و اجتماعي به شمار مي‌روند.

 3ـ داشتن ضمانت اجرا. الزام‌آوري، بدون وجود ضمانت اجرا بي‌معنا است. اگر انجام عملي اجباري است بايد سرپيچي از آن هم داراي پيامد باشد؛ وگرنه نظم اجتماعي رؤياي شيرين اما دست‌نيافتني است. اين پيامد ممكن است به صورت مجازات (حبس، تبعيد، اعدام و ...) يا بطلان و بي‌اعتبار بودن عمل (مثل طلاقي كه نزد دو شاهد عادل انجام نشده باشد) و يا به صورت مداخله مستقيم و اجراي آن توسط قواي حاكم (مثل بيرون راندن غاصب از خانة ديگري) و يا به صورتهاي ديگر باشد.

 از آنجا كه قواعد اخلاقي هم داراي ضمانت اجراي دروني و اخروي هستند، گفته‌اند آنچه در مورد قواعد حقوقي مورد نظر است تنها «ضمانت اجراي دولتي» است؛ چيزي كه حيات و تأثير واقعي قوانين و مقررات در گروه آن است.

 4ـ اجتماعي بودن: زندگي دو چهره گوناگون دارد: فردي و اجتماعي.

 از نظر فردي، انسان نيازمنديهاي خاص و تكاليف مختلفي دارد كه بطور معمول در قلمرو حقوق نيست. پاكي وجدان، تأمين سلامت روح و رفع نقيصه‌هاي بشري با اخلاق است

، ولي اداره زندگي اجتماعي فرد را حقوق به عهده دارد. اگر در حقوق نيز گاهي به اعمال فرد و حسن نيت او توجه مي‌شود به دليل اثري است كه اين امور در اجتماع دارد.

 

نظام هاي رسانه اي جهان

بر كسي پوشيده نيست كه هم مخاطبان و هم دولت ها بر نظام هاي رسانه اي تاثير و به رفتا آنها شكل مي دهند. در اين صورت مي توان گفت كه دست اندركاران هر نظام رسانه اي نيز در شكل دهي به رفتا رخود نقش دارند.

كارشناسان امور ارتباطي به ويژه پس از جنگ جهاني دوم به بررسي فراواني در قبال نظام هاي رسانه اي پرداخته اند. اين بررسي ها هم به مالكيت رسانه هاي و هم به آزادي هاي ارتباطي و همچنين به حاكميت هاي ملي اشاره داشته و سعي كرده اند تا رفتارهاي نظامهاي رسانه اي با توجه به هر سه وجه بررسي كنند.

يكي از مهمترين تلاش ها در اين خصوص در سال 1956  توسط گروهي از استادان دانشگاه ايلي نوينز آمريكا انجام شد. در اين سال كتابي با عنوان " چهار نظريه مطبوعات " از سوي سه استاد دانشگاه "ايلي نوينز" به نامه هاي "ويلبر شرام"، "تئودور پتروسون" و "فرد سيبرت" در آمريكا منتشر شد. اين طبقه بندي كه در اوج جنگ سرد صورت گرفت، نظامهاي رسانه اي را به چهار گروه زير تقسيم كرد :

1-    نظريه اقتدار گرا:

اين بخش كه آن را "سيبرت" ارائه كرده است، به معرفي نظريه اقتدارگرا مي پردازد . طبق اين نظريه روزنامه نگار مقهور دولت است و سانسور بايد قبل از انتشار ، اعمال شود. طبق اين نظريه اگر روزنامه نگار از اصولي كه برايش پيش بيني شده، تخطي كند، مجازات مي شود . براساس اين نظريه ، روزنامه نگار در سازمان رسانه اي خود آزادي ندارد. اين نظام كه مبتني بر سانسور پيش از نشر است، به جاي آن كه بر آزادي فرد يا اجتماع تاكيد كند به مصلحت هاي دولت تأكيد مي ورزد . نظامهاي ايتالياي "موسوليني"، اسپانياي "فرانكو"، آلمان "هيتلري" و پرتغال "سالازار" از جمله مثالهاي ملموس اقتدارگرايي به حساب مي آيند.

به طور خلاصه مي توان ويژگي هاي نظام اقتدارگرا را چنين بيان كرد:

-         ارزش هاي سياسي حاكم را مطبوعات بايد به طور كامل بپذيرند و رعايت كنند.

-         قانون مطبوعات بايد امكان كنترل تقسيم دولت را بر جريان توليد پيام فراهم كند.

-         مطبوعات بايد در چارچوب سياست حاكم فعاليت كنند.

-         ورود مطبوعات خارجي به داخل كشور بايد تحت كنترل و نظارت دولت باشد.

-         رسيدگي به تخلفات مطبوعاتي مي تواند از طريق سازمان هاي اجرايي و خارج از دستگاه قضايي صورت گيرد.

-         دادن يارانه، گرفتن ماليات، و لغو مجوز از جمله اهرم هاي دولت براي كنترل مطبوعات است.

-         روزنامه نگار، به عنوان يك ' فرد' نمي تواند در حرفه خويش به طور مستقل عمل كند.

-         اعمال كنترل دولت بر مطبوعات ، اجتناب ناپذير است.

-         دولت بايد بر ايجاد و عملكردتشكل هاي صنفي مطبوعات نظارت داشته باشد.

-         انتصاب گردانندگان مطبوعات مي تواند توسط مديريت سياسي جامعه انجام گيرد.

-         مطبوعات بايد از همه توان خود براي پيشبرد برنامه ها و سياست هاي دولت استفاده كنند.

-         انتشار مطبوعات بايد از طريق كسب مجوز رسمي از ارگان يا وزارتخانه مربوطه باشد.

-         لغو مجوز انتشار از جمله حقوق خاص دولت است.

2-   نظريه نظام كمونيستي

اين نظام كه ادامه طبيعي نظام اقتدارگرا معرفي مي شود، محصول انقلاب 1917  روسيه و محصول تفكر چهره هايي چون لنين، ماركس و انگلس قلمداد مي شود. به گفته مولفان چهار نظريه مطبوعات، اين نظريه بعدها در قلمرو نفوذ شوروي به يك نظريه مسلط تبديل شده  و طبق اين نظريه طبقه كارگر قدرت را در جامعه سوسياليستي در دست دارد و براي حفظ اين قدرت بايد ابزارهاي توليد فكري را هم در كنترل خود داشته و بنابراين همه رسانه هاي بايد در معرض كنترل سازمانها و موسسات طبقه كارگر و به ويژه حزب كمونيست باشند. در اين نظام، رسانه هاي ابزارهاي زندگي سياسي هستند. اين نظام از اين جهت به نظام اقتدارگرا شبيه است كه بر حفظ نظم حاكم اجتماعي تاكيد مي ورزد. " ويلبر شرام" نويسنده، اين بخش از كتاب چهار نظريه مطبوعات، مساله كنترل در نظام كمونيستي را نهادينه مي داند.

بطور خلاصه مي توان ويژگي هاي نظام كمونيستي را بدين صورت بيان كرد :

-         حكومت حق دارد در محتواي مطبوعات، قبل از انتشار دخالت كند.

-         مطبوعات ابزارهايي براي اتحاد يكپارچگي مردم هستند.

-         مطبوعات بايد از جنبش هاي پيشرو جهاني حمايت كند.

-         مطبوعات را بايد دولت اداره كند.

-         مطبوعات بايد دولت حاكم را به هر وسيله ممكن تقويت كنند.

-         تعقيب و مجازات مطبوعات متخلف، پس از انتشار ، امري طبيعي و حق حكومت است.

-         يكي از كاركردهاي عمده مطبوعات، افشارگري عليه كساني است كه قصد ضربه زدن به حكومت را دارند.

-         نظام حاكم بر جامعه حق دارد، به نفع اهداف مورد نظر خود ، مطبوعات را سانسور و در كار آن ها مداخله كند.

-         مطبوعات بايد با ارائه '' تفسيرهاي عقيدتي'' گامي در جهت مكتبي كردن جامعه برداند.

-         رسانه هاي موظف به هنجارسازي، آموزش، اطلاع رساني و بسيج عمومي هستند.

-         وظيفه مطبوعات ، تهييج و سازماندهي مردم در جهت تبليغ براي دولت است.

 

 

3-  نظام ليبرال

"سيبرت" اين نظارم را حاصل انقلابهاي انگليس و فرانسه مي داند. طبق نظر نويسندگان كتاب چهار نظريه مطبوعات، نظارم ليبرال ( آزادي گرا ) شرايط دوران اقتدارگرايي را سپري كرده و با ارائه تعريف از آزادي مطبوعات آن را به رسميت شناخته است. در اين نظام ضمن آن كه اصل آزادي انتشار به رسميت شناخته شده، استثناهاي قانوني نيز مشخص شده است.

اصول و ارزش هاي پايه اين نظام همان اصول دولت دموكراتيك ليبرال است كه اصلي ترين آن ها باور به تفوق فرد در دستيابي به حقيقت است. لذا از ديدگاه اين نظام نزديك ترين راه دستيابي به حقيقت و عرصه رقابت ايده هاي رقيب و آلترناتيو است. در هر حال اين نظريه اين نكته را مشخص نمي كند كه خود اين نظام مخالف هدف است يا وسيله اي براي يك هدف.

در هر صورت ، آزادي مطبوعات در اين نظام، مالكيت خصوصي رسانه شناسايي مي شود. ولي در هر حال، نويسندگان چهار نظريه مطبوعات اين نظام را جوابگوي دموكراسي ليبرال غربي نمي دانند و راه حل خود را با نام نظريه مسئوليت اجتماعي ارائه مي كنند.

به طور خلاصه ويژگي هاي آزادي گرا را چنين بيان كرد:

-         مهم ترين رسالت مطبوعات نظارت بر عملكرد دولتمردان است.

-         هيچ نوع محدوديتي نبايد بر مطبوعات اعمال شود، چه پيش از انتشار و چه پس از انتشار.

-         هر گونه كنترل و نظارت پيش از انتشار مطبوعات نادرست است.

-         روزنامه نگاران نبايد، در كسب و جمع آوري اخبار، با محدويتي روبه رو باشند.

-    مطبوعات بايد اعتبار، مالكيت و حريم خصوص افراد را حفظ كند و در صورت تجاوز به حقوق ديگران ، بايد با عواقب قانوني آن روبه رو شوند.

-         مطبوعات بايد در شكل گيري بازار آزاد انديشه بكوشند تا ، از تضارب آرا و انديشه ها، حقيقت روشن شود.

-         افشاي اطلاعات مربوط به امنيت ملي در مطبوعات، بايد ممنوع باشد.

-         پيام هاي ارتباطي بايد آزادانه از خارج به داخل كشور و به عكس انتقال يابند.

-         فقط داشتن توان مالي براي راه اندازي نشريه كافي است.

-         براي انتشار مطبوعات ، احتياج به اخذ هيچ گونه مجوز و پروانه انتشار نيست.

-         انتشار هر مطلب، تصوير، تفسير تحت هر شرايطي بايد آزاد باشد.

-         استقلال كامل مادي در نتيجه سودآوري و فروش هر چه بيش تر ، مي تواند يكي از اهداف مطبوعات باشد.

-         مديريت مطبوعات مي تواند متعلق به مالك نشريه باشد.

4-  نظريه مسئوليت اجتماعي

اين نظام كه " تئودور پترسون " آن را طراحي كرد، بر مسئوليت اجتماعي روزنامه نگار تاكيد مي ورزد. البته بايدخاطر نشان ساخت كه ريشه اين نظام به كميسيون آزادي مطبوعات باز مي گردد. در راس اين كميسيون ، رئيس دانشگاه شيكاگو، " رابرت هاچينس" قرار داشت. او با گروهي از نويسندگان ، شاعران – بدون حضور رونامه نگاران- به ارزيابي نظام رسانه اي آمريكا پرداخت و در نهايت نظريه مسئوليت اجتماعي را مناسب تشخيص داد.

اين نظريه، روزنامه نگار را داراي مسئوليت اجتماعي معرفي و معتقد است روزنامه نگار پيش از آن كه به فكر تأمين نياز مخاطب باشد بايد به فكر مصلحت مخاطب باشد و اين مصلحت را رعايت كند. اين نظام بر بي طرفي، استقلال و عيني گرايي تأكيد مي ورزد. نويسندگان چهار نظريه مطبوعات، نظام اول را مردود و نظام مسئوليت اجتماعي را كامل و الگويي مناسب اعلام مي كنند. آنها كثرت گرايي رسانه ها و انعكاس آراي متنوع جامعه و همچنين حق پاسخ دهي مخاطبان را اصل مي شمارند. آنها مي گويند روزنامه نگاران در نظام مسئوليت اجتماعي، بايد پاسخگوي جامعه و مالكان و مديران روزنامه باشند.

البته اين نظام از سوي روزنامه نگاران آمريكايي در آغاز با مقاومت هايي مواجه شد، زيرا مداخله دولت را در صورت توقف روزنامه نگاران در امر ايفاي وظايف خود، مجاز مي دانست . كارشناسان برجسته ارتباطات نيز ديدگاههاي متفاوتي در اين زمينه ابراز داشتند. از جمله "ريموند ويليامز" انگليسي. اگر چه ويليامز تا حدي چارچوب چهار نظريه را پذيرفت، اما ارزيابي خود را چنين مطرح كرد كه نظام اول اقتدارگرا است، نظام آزادي گرا ( نظام دوم ) تجاري است، نظام سوم هم يك نظام ماركسيستي است، اما نظام چهارم يعني مسئوليت اجتماعي، يك نظام آزادي گرا در بحران است. او گفت در هر دو نظام آزادي گرا و مسئوليت اجتماعي، اين سود است كه بر همه چيز ارجحيت دارد. بطور خلاصه مي توان ويژگي هاي نظام مسئوليت اجتماعي را چنين بيان كرد:

-         مسئوليت اجتماعي مطبوعات مهم تر از آزادي آن است.

-         همه اقليت هاي نژادي ، مذهبي، قومي و سياسي بايد از هر گونه تعرض مطبوعات در امان باشند.

-         هدف از انتشار روزنامه بايد اطلاع رساني، آموزش و كمك به پيشرفت و توسعه اجتماعي باشد.

-         عقايد مردم، رفتار مخاطبان و اصول حرفه اي ، ابزارهاي كنترل مطبوعات هستند.

-         مالكيت مطبوعات بايد خصوصي باشد، اما دولت مي تواند با دادن خدمات از مطبوعات حمايت كند.

-         هر كس كه حرفي براي گفتن دارد، مي تواند نشريه اي منتشر كند.

اصولاً چارچوب قوانين مطبوعاتي بايد حافظ كثرت گرايي باشد و هر كس را قادر به كسب اطلاعات و عقايد از منابع گوناگون وانتخاب آزادنه از ميان آنها كند.

-    مطبوعات بايد به شرح و توصيف تضادها در جامعه بپردازند؛ يعني كار مطبوعات بايد ايجاد چالش تا رسيدن به مرحله بحث و تبادل نظر باشد.

-    مطبوعات بايد جايگاهي براي طرح نظريات گوناگون باشند؛ يعني كار مطبوعات بايد ايجاد چالش تا رسيدن به مرحله بحث و تبادل نظر باشد.

-         مديريت مطبوعات بايد انتخابي و از ميان افراد حرفه اي و با تجربه باشد.

-         نهادي متشكل از خود روزنامه نگاران ( بدون دخالت دولت ) بايد بر اعمال مسئوليت اجتماعي مطبوعات نظارت داشته باشد.

-    كافي نيست كه مطبوعات يك رويداد را صرفاً صحيح و عيني به مردم گزارش كنند؛ بلكه لازم است حقايقي را هم در تفسير و تحليل آن به اطلاع عموم برسانند.

-         انتشار مطالب و اطلاعاتي كه از نظر اجتماعي زيان بارند و همچنين تخطي از حقوق خصوصي بايد ممنوع باشد.

نظام توسعه اي

"مك كوييل" با استفاده از گزارش كميسيون بين المللي يونسكو درباره مشكل ارتباطات در جهان و اطلاعات فراواني كه در اين گزارش درباره وضعيت ارتباطات در جهان سوم ارائه شده بود، اقدام به فرمول بندي يك مدل براي كشورهاي در حال توسعه كرد. وي با جمع بندي گزارشات به اين نتيجه رسيد كه براي كشورهاي جهان سوم نظام توسعه ايي را مي توان در نظر گرفت. چرا كه با توجه به شرايط متفاوت كشورهاي در حال توسعه، در اين كشورهاي مجموعه اي از انتظارات و اصول هنجاري درباره رسانه هاي همگاني به وجود آمده و رشد يافته و با آنچه كه در مورد رسانه هاي كشورهاي سرمايه داري و دنياي كمونيست صدق مي كند كاملاً متفاوت است.

بنابراين بطور خلاصه مي توان گفت كه مفهوم توسعه اي اداره مطبوعات را مي توان عكس العمل كشورهاي جهان سوم در قبال غرب و رسانه هاي فراملي آن دانست. در كشورهاي در حال توسعه، براي مطبوعات وظايفي چون كمك به سازندگي و توسعه اقتصادي، براي مطبوعات وظايفي چون كمك به سازندگي و توسعه اقتصادي ، جنگ عليه فقر و بي سوادي ، دادن آگاهي هاي سياسي و كوشش در راه احياي فرهنگ و زبان ملي در نظر گرفته شده اند. براي رسيدن به اين اهداف لازم است كه مطبوعات از هر گونه چالش با قدرت حاكم خودداري ورزند و از آن حمايت كنند.

بطور خلاصه ويژگي هاي نظام توسعه اي را مي توان بدين صورت بيان كرد:

مطالعه وبررسي ايلات وعشاير (گروههاي انساني كوچ رو )ايل قشقايي3

 

 موضوع تحقيق:  مطالعه وبررسي ايلات وعشاير (گروههاي انساني كوچ رو )

                                      ايل قشقايي

 

 نام درس :مردم شناسي

 نام استاد:آقاي دكتر مينائي

 نام دانشجو:داود فتاحيان

 رشته:روابط عمومي

 

موسيقي قشقايي:

فرهنگ ايل قشقايي تا حدود بسياري با فرهنگ ديگر قوم هاي ساکن در نواحي گوناگون استان فارس متفاوت است. در گذشته، موسيقي در ميان ايل نشينان قشقايي از اهميت زيادي برخوردار بود و به شکل ها و قالب هاي گوناگون توسط گروه هاي مختلف هنرمندان ايل اجرا مي شد.

با وجود اهميت بسيار موسيقي در ايل قشقايي، چند عامل باعث اضمحلال تدريجي اين موسيقي گرديده است:

1- مهاجرت و پراکندگي در اثر ييلاق – قشلاق و کوچ مداوم.

2- وضع بد معيشتي مردم ايل که فرصت پرداختن به موسيقي را از آن ها سلب نموده است و به همين دليل هم اکنون هنرمندان ايل، انگشت شمار هستند.

3- تغيير شکل تدريجي بافت فرهنگي ايل که خود ناشي از رخنه عامل هاي جديد تمدن به ميان ايل نشينان است.

4- موقعيت بد موسيقي دانان حرفه اي و جايگاه آنان در ايل.

به طور کلي در ايل قشقايي سه گروه نوازنده وجود دارد که عبارت اند از:

« عاشق » ها

« چنگي » ها

« ساربان » ها

الف ) عاشق ها

در روايت ها گفته شده که عاشق هاي قشقايي در اصل از مناطقي مانند قفقاز، شيروان و شکي به فارس مهاجرت نموده اند. به همين دليل، وجوه اشتراکي ميان عاشق هاي قشقايي و عاشق هاي آذربايجان وجود دارد . اين وجوه اشتراک بيش تر در مضمون داستان هايي است که آن ها اجرا مي کنند تا در موسيقي.

در گذشته، ساز اصلي عاشق ها « چگور» بود، اما از چند دهه گذشته اين ساز تقريبا" حضوري در ايل قشقايي نداشته است . عاشق ها پس از چگور، مدتي به « تار» روي آوردند و سپس « کمانچه».

از آهنگ هاي قديمي عاشق ها، مي توان از « سحر آوازي » و « جنگنامه » نام برد .

و از آهنگ هاي متداول امروز در ميان آنان مي توان از «کوراوغلي» ، «محمود و صنم» ، گرايلي و « باسمه گرايلي » نام برد . « عاشق اسماعيل » تنها عاشق بازمانده در ايل قشقايي است که هنوز مي نوازد و مي خواند.

ب) چنگي ها

موسيقي قومي قشقايي بيشتر در ميان چنگي ها رايج است. چنگي ها نوازندگان « کرنا »، « ساز » و « نقاره » هستند. اين هنرمندان معمولا" در عروسي ها مي نوازند.

ج) ساربان ها

ساربان ها آهنگ هاي قومي ايل را با ني مي نوازند. ني در ميان ايل نشينان قشقايي ساري قديمي و شناخته شده است. از آهنگ هايي که در ميان ساربان ها بيشتر متداول است، مي توان از « گدان دارغا » که در وصف شترهاي در حال حرکت است، نام برد. در ميان مردم ايل،ساربان ها بيش از ديگر هنرمندان ايل به آواز خواني معروفند.

سر پرستي در ايل قشقايي:

در گذشته رهبري ايل و تصميمگيريهاي ايل به عهده ايلخان بود ولي امروزه سرپرستي ايل به معني قبلي رايج نيست و امروزه بزرگ يا ريش سفيد انسجام ايل را به عهده دارد اما با نفوذي کمتر از ايلخان (30) وظايف ايلخانان : سرپرستي و تشکل يکپارچه ايل ، رسيدگي به اوضاع سياسي _ اجتماعي ايل ، انجام امور دولتي ايل ، تشکيلات لشکري و آمادگي رزمي ايل ، محاسبه مالياتها و تحويل بموقع به مقامات مرکزي ، تعيين و انتخاب کلانتران طوايف ، رفع اختلافات بين طوايف بزرگ ايل ، تهيه ي کليه برنامه هاي حرکت کلي ايل به عهده ايل خان است


 

عواملي که موجب قدرت ايلخان بوده :

1)ثروت و املاک خصوصي

(2اصالت خانوادگي (13)

آموزش عشايري

نخستين بار شهيد مدرس در سال ۱۳۰۳ در مخالفت با سياست تخته قاپو و اسکان عشاير در پيامي که به دست رحيم‌زاده‌ صفوي، مدير روزنامه‌ٔ آسياي وسطي، براي احمدشاه فرستاد، چنين نوشت: «آيا تربيت ايلات غير از تخته قاپو راهي ندارد؟ آيا نمي‌توان براي ايلات مدارس سيار عشايري و برنامهٔ متناسب درست کرد که اصول وطن‌پرستي و مسايل صحي و بهداري و وسايل ضروري فلاحتي به آن‌ها آموخته شود.» اما اين انديشه‌ چندان مورد توجه قرار نگرفت تا اين که به کوشش محمد بهمن‌بيگي به حقيقت پيوست(14)

بعضي از بزرگان :

 

 

 

حکيم آيت ا... جهانگير خان قشقايي

شاگردان او:

۱-آيت ا...شهيد سيد حسن مدرس

۲-آيت ا...حاج سيد حسن بروجردي مرجع بزرگ شيعه

۳-آيت ا...حاج آقا رحيم ارباب اصفهاني

۴-آيت ا...آقا ضيائ الدين عراقي

۵- آيت ا...حاج ميرزا علي شيرازي استاد نهج البلاغه استاد مطهري

۶-آيت ا...آقا شيخ مرتضي بن ملا آقا جان طالقاني استاد علامه محمد تقي جعفري شارح نهج البلاغه ومثنوي مولوي

۷-طبيب الهي آقا ميرزا ابو القاسم ناصر الحکمه

۸-آقا ميرزامحمد علي حکيم الهي فريدني

۹-آيت ا...سيد حسن آقا نجفي قوچاني صاحب کتاب هاي سياحت شرق  وسياحت غرب

۱۰-آيت ا...آقا ميرزا محمد حسين نائيني

۱۱-آيت ا...آقا ميرزا محمد رضا مهدوي قمشه اي

۱۲-آقا سيد حسن مشکان طبسي

۱۳-آقا سيد محمد علي داعي الا سلام لاريجاني

۱۴-آيت ا...آقا شيخ محمود مفيد اصفهاني

۱۵-آيت ا...فاضل توني : استاد آيت ا...حسن زاده ي آملي وآيت ا... جوادي عاملي  

ميرزا ماذون قشقايي

ستاره درخشان آسمان ادب تركى: شاعر مردمى٫ ميرزا مأذون قشقايى ميان قشقائيان پس از اسكان و جولان در شيراز و سويهاى آن نيز٫ سرايندگان نام آورى نظير "ميرزا محمد نثار"٫ "قول اروچ"٫ "ميرزا مأذون"٫ "خسرو بيگ"٫ "مسيح خان"٫ "بيات اوغلو"٫ "همراه" و ديگران ظهور كردند كه در ميان آنان "ميرزا محمد ابراهيم" فرزند سيد عليرضا معروف به "ميرزا مأذون قشقايى" از همه نام بردارتر است كه در سال 1246 ه در ميان ايل چشم به جهان گشوده و در سال 1313 ه.ق. در شيراز وفات كرده است. مزارش در بقعه شاهزاده منصور واقع است كه در دوره ستمشاهى تخريب گرديده است.

‏‎" ميرزا مأذون" به سه زبان عالم اسلامى تركى و فارسى و عربى شعر سروده است و ديوان قابل توجهى دارد كه نسخه خطى آن در سال 1301 استنساخ شده و اكنون در دست است(15)

 

منــابــع:

 

1-قرآن كريم –ترجمه  ايه13سوره حجرات

2- جامعه شناسي خانواده وازدواج در ايلات وعشاير(مطالعه موردي ايل قشقايي)تاليف:جلال غلامحسين پور

3- http://www.ronamag.com ماهنامه فرهنگي سياسي اجتماعي اقتصادي رونا

4- http://behzad180.blogfa.com

5- http://fa.wikipedia.or

6- http://www.tabriziau.ac.ir

7- اداره كل امور عشايري

8- http://efars.blogfa.com

9- اداره كل امور عشايري

10- http://fa.wikipedia.or

11- http://behzad180.blogfa.com

12- عرف وعادت در عشايرفارس _محمدبهمن بيگي _ چاپ سوم1386 _انتشارات نويد شيراز

13- http://behzad180.blogfa.com

14- http://fa.wikipedia.or

15- http://behzad180.blogfa.com

 

مطالعه وبررسي ايلات وعشاير (گروههاي انساني كوچ رو )     ايل قشقايي2                             

 

موضوع تحقيق:  مطالعه وبررسي ايلات وعشاير (گروههاي انساني كوچ رو )

                                      ايل قشقايي

 

 نام درس :مردم شناسي

 نام استاد:آقاي دكتر مينائي

 نام دانشجو:داود فتاحيان

 رشته:روابط عمومي

 

 

عوامل موثر در انتخاب همسر :

 عوامل مختلف و متعددي در  انتخاب همسر بين عشاير وجود دارد از جمله:

۱ـ دين .کوچ نشينان قشقائي همه مسلمان هستند و طبعا از قوانين اسلامي در رابطه با محدويت ازدواج با غير مسلمان را رعايت مي کنند. اين مسئله يک امر عمومي و پذيرفته شده است  البته در دهه هاي اخير استثنائاتي مشاهده شده است از جمله جواناني که براي تحصيل به خارج رفته اند همسر خارجي و غير مسلمان انتخاب کرده اند.

۲ـ ازدواج فاميلي. يک رسم قد يمي و مرسوم در بين عشاير ازدواج با فاميل و يا هم طايفه هاست و به ندرت ازدواج هاي غير فاميلي يا غير طايفه وجود دارد. خانواده ها انواع شرايط و تقاضا هاي سنگين را براي جلوگيري از اين گونه ازدواج ها به کار مي برند  و يکي از دلايل تقليل نسل درميان عشاير شايد همين رسم ازدواج فاميلي باشد. عشاير ترجيح مى‌دهند با يکى از خويشان و نزديکان خود ازدواج نمايند. مطالعات انجام شده در اين زمينه نشان مى‌دهد که تنها تفاوت بين عشاير گوناگون دراين‌باره اين است که در برخي ايلات ازدواج با دختر عمو رايج‌تر است و در بعضى طوايف ازدواج با دختر دايى يا دختر عمه عموميت بيشتري دارد.

۳ـ طبقات اجتماعي :. اعضاي جامعه عشاير قشقائي  از نظر قدرت سياسي و اقتصادي و جايگاه اجتماعي متفاوت هستند. ايلخانان، خانان،  کلانتران و حتي کدخدايان طبقات مخصوص به خود را دارند . در ايل قشقائي طبقات سطح بالا مانند خانواده ايلخاني و خانان يا کلانتران تنها با گروه هاي هم طبقه ازدواج مي کنند. در بسياري موارد از ازدواج با هم طبقه هاي خود در ساير ايلات مانند بختياري و يا بوير احمد نيز خود داري مي کنند

.  محدويت ديگري که در ترکان قشقائي وجود دارد ازدواج با طايفه هاي است که به نوازندگي ـ آهنگري و آرايشگري اشتغال دارند  البته اين محدوديت در سالهاي اخير بسيار رنگ باخته و اين افراد جايگاه مناسب خود را بدست آورده اند.

۴ـ محدوديتهاي مالي :. يکي از مشکلات عمده جوانان در گذشته گرفتاري مالي بود. يکي از رسوم قديمي و رايج در ايل همان تعيين شير بهاء و يا باشلق زياد براي ازدواج هاست. باشلق در طبقات مختلف متفاوت است از جمله:

الف ـ اين رقم در ميان خانواده هاي ايلخان، خانان و کلانتران رقم بسيار بالائي است در برخي موارد به چند ده و يا صد ها گوسفند و غيره  بالغ مي شود.

ب ـ باشلق براي داماد هاي غير فاميل نيز بسيار کلان است و معمولا براي منصرف کردن داماد و خانواده او عنوان مي  گردد.

ج ـ اين رقم براي دختران زيبا و داراي خواستگاران زياد نيز بالاست.

د ـ باشلق براي ازدواج دختران با مردان بيوه يا متاهل نيز رقم بالائي است.

باشلق وجهي است که داماد بايد هنگام عقد و ازدواج  به صورت ملک ، احشام و يا نقدي تحويل دهد و شير بها به صورت وجه نقد به مادر عروس داده ميشود و مهريه در صورت متارکه اخذ  مي شود.  در ازدواج ميان طبقات بالا مانند خانان و کلانتران و اعيان خانواده عروس علاوه بر باشلق و شير بها صورتي به داماد ميدهند که انها را تهيه نمايند ، مانند چندين دست لباس براي کار گران منزل عروس، چند ين متر پارچه براي هر يک از زنان خدمتگذارـ چندين دست لباس براي عروس و طلا و جواهرات و ....... يکى از رسم‌هاى رايج در جامعه‌هاى سنتي ايران، از جمله جامعه‌هاى ايلى - عشيره‌اي، رسم همسرگزيني براى پسر به شيوهٔ ”ناف بر" کردن است. يا نامزد کردن نوزاد دختر به‌نام پسر به هنگام بريدن ناف او مى‌باشد. در هنگام تولد دختر خانواده ها غالبا براي حفظ مناسبات و پيوند هاي فاميلي دختران براي پسر عمو ها يا پسر دائي ها نامزد مي کنند و ناف وي را بنام نامزد آينده مي برند. غالبا با اين کار سر نوشت دختر را براي ازدواج آينده معين مي کنند. خانواده ها خود را موظف به رعايت اين سنت و يا در حقيقت تعهد مي کنند و کمتر بر خلاف آن عمل مي نمايند. و در فاميل نيز معمولا کسي براي خواستگاري اين دختر اقدام نمي کند مگر به استثنائات.

 

سن ازدواج:

 در بين ايلات و عشاير در سن معينى صورت نمى‌پذيرد به‌طور  متوسط براى دختران بين ۱۴ تا ۲۰ سالگي و براى پسران بين ۱۸ تا ۲۰ سالگى است .

خون بس:

در جوامع سنتي، زن ناموس جامعه به‌شمار مى‌رود و هتک حرمت به وى مجازات سنگيني براى وابستگان وى دارد. از اين‌رو برخي جرايم اجتماعي مجازات، با دادن زنى از وابستگان فرد خاطي به فرد مورد تعدي صورت مى‌گيرد که به آن ”خون‌بس“ گفته مى‌شود .

اين رسم در اکثر ايلات و عشاير معمول است و از شکل‌هاى رايج آن به‌شمار مى‌رود. به‌طور مثال ازدواج خواهر يا دختر کسي که مرتکب قتل گرديده با يکى از اعضاي  خانوادهٔ مقتول. اين نوع ازدواج‌ها با پادرميانى بزرگان و ريش‌سفيدان تيره و طايفهٔ يک يا دو ايل و مطابق آئين  خاصى صورت مى‌گيرد.

طلاق:

  در ميان ايل نشينان قشقائي طلاق جايگاهي ندارد. و کمتر ديده شده است که کار مردان و زنان به طلاق کشيده شود. لفظ طلاق و انديشيدن در باره آن يک گناه محسوب مي شود و تنها مرگ است که بين زوجين جدائي ايجاد مي کند. مطابعت زنان از شوهرانشان يک فريضه است و به همين دليل در ميان آنان اختلافات و مشکلات بسيار نادر است.

 

ازدواج در ايل قشقايي

 :در جوامع عشايري، همسر گزيني صرفا پيوند دو نفر يا دو خانواده نيست. بلکه پيوند ازدواج ، ابعاد وسيعتر و مهمتري دارد که شامل پيوند دو طايفه ، دو تيره و يا مهمتر پيوند دو ايل است که به اين وسيله با هم مرتبط و متحد مي شوند. ازدواج در پاره اي موارد در بين عشاير پايان دهنده دشمني و خصومتهاست. همسر گزيني در بين عشاير اهداف و انگيزه هاي متفاوت با جوامع شهري دارد  طرفين ازدواج يعني پسر و دختر تا همين اواخر نقش چنداني در انتخاب نداشتند  ازدواج ها بيشتر توسط والدين و با توجه به انگيزه ها و اهداف تحکيم موقعيت خانواده در بين فاميل و يا طايفه صورت مي گرفت.  انگيز هاي اساسي ازدواج در بين اين مردم را ميتوان به طور خلاصه  چنين بيان کرد :

ـ توليد نسل :

 از آنجا که خانواده رکن اساسي اقتصاد در زندگي عشايري است و آنها به تبع زندگي خود اتکائي، که دارند ناگزيرند که تمام احتياجات اوليه زندگي را خود تهيه و تدارک ببينند. نيروي انساني نقش اول را در درامد اقتصادي دارد. علاوه بر آن نداشتن شرايط ايمني در سنين کهولت در جوامع عشايري انها را متکي به فرزندان مي کند ، به خصوص فرزندان ذکور که علاوه بر کمک و همکاري با والدين در حفاظت و نگهداري اموال ،پرورش و توليد دام و غله ،شرکت در منازعات قبيله اي حائز اهميت فراوان است. ويژه گي پدر سالاري و پدر تباري در خانواده ها لزوم وجود فرزندان ذکور را جهت ادامه نسل در خانواده را اهميتي خاص مي بخشد. در عشاير به خانواده هائيکه فاقد اولاد ذکور هستند "اجاق کور" مي گويند و اين امر حکايت از اين فلسفه دارد که اين خانواده تداوم نخواهد داشت و در اينده اجاق انها که حکايت از روشنائي و تداوم است ادامه نخواهد داشت و  خاموش خواهد شد. و اينگونه خانواده ها در ميان بنکو و طايفه افراد واجد ترحم هستند.  تجديد فراش در ميان افراد ايل قشقائي جايگاهي ندارد ولي مردان فاقد اولاد ذکور  غالبا بر خلاف عرف و رسوم موجود در عشاير به ازدواج هاي دوم تن در مي دهند تا بتوانند داراي اولاد ذکور شوند. خانواده هائي که داراي چند اولاد ذکور هستند از نظر کا رهاي توليدي و امور جاري خود مشکلات کم تري دارند و غالبا به علت تقسيم کار بين افراد خانواده از اوضاع بهتري بر خور دارند.

ازدواج هاي زودرس:

 به علت شيوه زندگي آزاد در دامنه طبيعت روابط بين افراد به خصوص جوانان داراي محدويت کمتري است. گفتگو ، کار و تلاش مشترک بين زنان و مردان  پسران و دختران بصورت وسيعي جريان دارد. به همين سبب والدين وظيفه شرعي و اجتماعي خود ميدانند که فرزندان خود را هر چه زودتر سرو سامان بدهند و انها را به خانه بخت بفرستند و با اين کار علاوه بر عمل به تکليف ديني خود از مشکلات مربوط به مجرد بودن فرزندان خود و عواقب آن جلوگيري مي کنند  در ميان مردم عشاير هرگونه روابط جنسي خارج از ازدواج گناهي است نا بخشودني و عملي است کفر اميز. مرتکبين آن به سختي مجازات مي شوند و اين مجازات ها تا سر حد قتل خاطيان و غارت و چپاول خانواده پيش مي رودـ چه بسا اين کار باعث جنگ و خونريزي بين طايفه ها و گاهي ايل مي شود. بنا بر اين خانواده ها به محض اين که جوانان به سن بلوغ ميرسند تلاش  مي کنند که همسري مناسبي براي آن ها انتخاب کنند و يکي از دلايل اساسي انتخاب همسر براي فرزندان توسط اولياء همين کم سن و سالي انها ست که فرصت کم تري براي تفکر انتخاب و استقلال دارند.


 

تشريفات عروسي در ايل قشقائي

 

مراسم خواستگاري:

 در بين عشاير قشقائي رسم است که چنانچه پسري به دختري علاقمند شد و يا اين که خانواده اش تصميمي براي ازدواج پسر خود گرفتند، مادر داماد همراه يکي از زنان  جهانديده که با هر د و خانواده آشنا است به ديدن مادر دختر مي روند و پس از طرح مقدماتي ، موضوع را با او در ميان مي گذارند. مادر دختر موضوع را با همسر خود مطرح مي نمايد. و در صورتي که نظرشان موافق باشد قضيه را با دخترشان مطرح مي کنند . و سپس از طريق همان زن سالخورده موافقت خود را به صورت غير مستقيم اظهار مي نمايند.  خانواده پسر پس از اطمينان از موافقت ضمني خانواده دختر خود را براي خواستگاري آماده مي کنند  و  طرفين روزي را براي خواستگاري تعيين مي نمايند  خواستگاري توسط يک نفر از افراد فاميل و معمولا از ريش سفيدان طايفه که داراي نفوذ  کلام و اعتبار ميان قوم است همراه پدر ر داماد و ديگر فاميل انجام مي شود. به فردي که سخن گوئي خواستگاري را به عهده دارد " سوجه "  مي گويند. در روز تعيين شده خواستگار به منزل پدر عروس مي رود ۰خانواده عروس از مدعوين پذ يرائي مي کنند سپس موضوع خواستگاري طرح مي شود . معمولا" خانواده عروس در جلسه اول جواب نمي دهد و ميگويند ما بايد موضوع را با فاميل در ميان بگذاريم و بعدا جواب مي دهيم. اين کار به منظور احترام به بزرگان خانواده و فاميل است و در صورتي که خانواده خود راضي باشند، بزرگان فاميل نيز مخالفتي نخواهند داشت و چون غالبا ازدواج ها فاميلي است و در درون يک طايفه  صورت مي گيرد.  مشکلات کم تري پيش مي ايد. مگر مواردي که خواستگاران دختر چند نفر از فاميل باشند که قضيه کمي پيچيده و برخي اوقات  براي حل و فصل موضوع و انتخاب خواستگار و توافق ميان فاميل زمان بيشتري لازم خواهد داشت. براي رد خواستگاري نيز غالبا جواب رد به صورت مستقيم داده نمي شود بلکه دلايل و موانعي به ميان آورده مي شود که موضوع را به تاخير مي اندازد. اين کار نيز براي جلوگيري از اختلافات فاميلي صورت مي پذيرد. در موعد تعيين شده گروه خواستگاران به خانه پدر عروس مي روند و پس از شنيدن جواب مثبت در مورد شرايط عقد مذاکره و موافقت بعمل مي ايد. و خانواده داماد براي انجام ساير مراسم عروسي آماده مي شوند.

 

 مراسم شال و انگشتر:

  بعد از مراسم خواستگاري و موافقت خانواده عروس با ازدواج، مراسم شال و انگشتر فرا مي رسد، که طي آن يک هديه و نشان از طرف خانواده داماد به عروس داده مي شود و با اين کار مراسم خواستگاري رسمي شده و افراد فاميل و طايفه از آن مطلع مي شوند و ديگر کسي براي خواستگاري از اين دختر اقدام نخواهد کرد. در مراسم شال و انگشتر در روزي که براي اين کار تعيين شده است مادر داماد همراه چند تن از زنان فاميل به منزل عروس مي روند. مادر عروس نيز چند نفر از زنان فاميل خود را دعوت مي کند. در اين موقع هد يه ها را که معمولا قطعه اي طلا يا جواهر همراه چند قواره پارچه است توسط مادر داماد به مادر عروس تحويل داده مي شود. مراسم همراه دست و کل زدن  و مبارک باد گفتن  وپذيرائي از ميهمانان است. اين مراسم در گذشته همراه با زندگي ساده عشايري بسيار ساده و کم هزينه بود ولي همراه با تحولات اجتماعي ، اين مراسم مانند بسياري از رسوم دچار تغيير و تحول شده است و داراي تشريفات و هديه هاي گران قيمت شده که هزينه سنگيني را به خانواده ها تحميل مي کند.

 

 مراسم تعيين باشلق يا شير بهاء :

: مراسم بعدي، تعيين باشلق و شير بهاء است. با اعلام قبلي و تعيين يک روز معين خانواده داماد همراه تعدادي از بزرگان و ريش سفيدان فاميل به منزل خانواده عروس ميروند. بعد از پذيرائي موضوع باشلق و شير بهاء توسط يکي از ريش سفيدان مطرح و مورد مذاکره قرار مي گيرد. غالبا مبلغ باشلق رقم بالائي توسط پدر عروس اعلام مي شود که با ادامه مذاکره بخشي از آن بخاطر بزرگان قوم و فاميل بخشيده و کم مي شود و سپس با مبلغي به توافق مي رسند که اين مبلغ يا مقدار ممکن است رقم پول نقد يا تعدادي گوسفند يا شتر و اسب و يا ملک باشد. و تاريخي هم تعيين مي شود که باشلق تحويل خانواده عروس شود. معمولا باشلق صرف تهيه جهيزيه عروس  مي گردد . و يا همراه عروس به خانواده داماد مي رود. در گذشته در ميان عشاير قشقائي تنها باشلق مطرح بود ولي در حال حاضر علاوه برآن تعيين مهريه نيز رواج يافته است که مشخص و در عقد نامه نوشته مي شود.

  تدارک مراسم عروسي

 در موعد تعيين شده خانواده داماد همراه تعدادي از بستگان، باشلق توافق شده را به خانواده عروس تحويل مي دهند و اجازه عروسي را کسب کرده و تاريخ آنرا روشن   مي کنند  در عروسيها کليه هزينه ها بعهده داماد است و تنها ناهار يا شامي در خانواده عروس تهيه    مي شود. مدتي به عروسي مانده اندک اندک تدارک عروسي را مي بينند و گاهي نيز اينکار را از چند ماه پيشتر آغاز ميکنند. تا روز عروسي اينکارها بايد انجام گيرد: سفيد کردن برنج، (برنجکوبي) آرد کردن گندم، تهيه نان ، خريد قند و چاي و توتون و تنباکو، تهيه هيزم، تهيه وسايل پخت و پز ، تهيه ترکه جهت بازي مردان، دعوت توشمال، (نوازنده) ، دعوت قوم و خويش که هر يک مراسم مخصوص بخود دارد.

برنامه خريد :

 براي تدارک و پذيرائي از ميهمانان بايد امکانات فراهم شود. چون در عشاير امکان انبار کردن و نگهداري وجود ندارد براي اين کارچند نفر به شهر مي روند و چيزهاي مورد لزوم از قبيل قند و چاي، تنباکو،  برنج و شيريني… مي خرند و مي آورند. – قندها که اکثراً کله اي بوده براي حبه کردن آن از «قندشکن» استفاده مي کنند و يک روز شکستن آن طول مي کشد. برنج ها را پاک کرده و آردها را نان مي کنند و ساير امکانات را آماده مي نمايند.

 

 دعوت تو شمال(نوازنده) :

 نوازنده ها بنام چنگي از دو نفر تشکيل مي شود. يکي «ساز و کرنا» مينوازد و ديگري که «دهل» (طبل) ميزند که او را «دهل چي» مي گويند و هر دو را اصطلاحاً «تو شمال» ميگويند.براي دعوت توشمال قاصدي مي فرستند و پيغام مي دهند، مثلاً اول ماه آينده فلانکس براي پسرش عروسي دارد شما هم تشريف بياوريد. توشمال روز موعود مي آيد ، ابتدا با «کرنا» (ساز بزرگ) مي نوازد، صداي کرنا تا فاصله ها بگوش مي رسد بازيگران مردان و زنان در بنکوهاي اطراف با شنيدن صداي کرنا، دعوت شده و نشده بعروسي مي آيند و بازي مي کنند.

چون اين از فرصتهاي بسيار نادري است که به مردم کوچ نشين امکان شادي و تفريح را  مي دهد. البته بايد يادآور شد که در نواختن کرنا نيروي زيادي مصرف مي شود از اينجهت پس از ساعتي نواختن کمي استراحت لازم است و اما در اينموقع براي نواختن از وسيله کوچکتري که همان «ساز» نام دارد استفاده مي شود  و در موقع نواختن «دهل چي» او را همراهي مي کند 

 

.وظيفه توشمال انجام عروسيها و ختنه سورانها و اصلاح سر مردان بود. بعد از هر عروسي رسم است که از طرف صاحب عروسي انعامي به توشمال  داده مي شود که حتماً يک دستمال ابريشمي هفت رنگ پر از نقل و شيريني جزو آن مي باشد.

 مدت عروسي در بين عشاير اغلب سه تا هفت شبانه روز طول مي کشد . در طول مدت عروسي ، دسته سوار و پياده از راههاي دو و نزديک با هديه هائي از قبيل برنج، قند و چاي، توتون ، تنباکو، گوشتي (گوسفند براي ذبح و گوشت عروسي) . بارهاي هيزم، به مجلس عروسي ميآيند مدعوين بوسيله خانواده داماد پذيرائي مي شوند و توقف آنها مدت معيني ندارد گاهي تا چند شبانه روز طول مي کشد.

 

تهيه  هيزم :

  پخت و پز وسيله هيزم انجام مي گيرد و در شب هم براي روشنائي از هيزم استفاده مي کنند ( در حال حاضر چراغهاي گازي مورد استفاده است). براي تهيه هيزم چندين نفر با قاطر يا الاغ و با ابزاري نظير تبر و تيشه بکوه مي روند و هيزم  تهيه مي کنند و مي آورند.

 

تهيه ترکه (چوب تازه) :

يکي از رقصهاي مردان «چوب بازي» است درحاليکه توشمال آهنگ مخصوص آنرا مي نوازد مردي چوب کلفت بلندي را مقابل پايش سپر ميکند ديگري با ترکه اي که در دست دارد فعاليت ميکند که به پاي او بزند ، و وقتي که ترکه را بقصد زدن پائين آورد ضربه اي زد، بايد ترکه را زمين بيندازد و چوب بلند را بردارد و شخصي که چوب بلند در دستش بود ترکه بدست مي گيرد که به پاي حريفش بزند پس از زدن ترکه ممکنست شخص ديگري وارد ميدان شود و آن شخص حتماً بايد اول چوب بلند را بدست بگيرد ترکه بخورد تا نوبتش بشود که ترکه بزند و اين امر گاهي بصورت دو دستگي درمي آيد که مي خواهند همديگر را شکست بدهند. اينست که براي اين بازي ترکه هاي زيادي مورد نياز است که يکي دو روز قبل از عروسي بباغ يا جنگل مي روند و ترکه هاي خوب و صاف حدود يکمتري مي برند و ميآورند. ناگفته نماند که پايان اين بازي موقعي است توشمال ديگر آهنگ نزند.

 

تهيه وسائل پخت وپز و آوردن عروس :

 اينگونه وسايل کلاً از خانه هاي همجوار در بنکو به امانت گرفته مي شود که پس از اتمام کار به صاحبانشان عودت مي دهند و اگر از ظروف امانتي چيزي بشکند يا از بين برود صاحب آن، چيزي بابت آن نمي گيرد زيرا اينکار را عيب ميدانند و هم بدشگون . و اگر در اينگونه موارد کسي بخواهد بابت ظرف شکسته اي پول يا مشابه آنرا بدهد، بطرف خيلي برميخورد. براي آوردن عروس: زن ومرد، کوچک و بزرگ سوار و پياده حرکت ميکنند،

 

چيدن  سفره :

 سفره در نزد ترکان احترام خاصي دارد و پا گذاشتن روي سفره را گناه بزرگي مي شمارند بهمين لحاظ براي چيدن سفره پا روي آن نمي گذارند. بستگان و همسايگان در تهيه ناهار و شام با خانواده عروس همکاري مي کنند. براي اين کار به تناسب جمعيت و مهمانان يک تا چند گوسفند سر مي برند، زنان و دختران آبادي کمک ميکنند تا ناهار آماده شود. در مجمعه هاي (سيني بزرگ) پلو مي کشند و گوشت که بشکل تقريباً خورش تهيه شده روي پلو ميريزند و اين پلو خورش را اصطلاحاً «آش وگوشت» مي گويند. سفره غذا شامل مجمعه هاي پر از پلو و گوشت است که در کنار آن نان فطير مي گذارند. روي سفره آب و دوغ   وماست مي آورند . روي دوغ پونه خشک نرم کرده ميريزند.براي شروع بخوردن غذا رسم بر اين است که بهم تعارف مي کنند تا بزرگتر از همه (ريش سفيد) شروع بخوردن غذا کند آنگاه ديگران هم با گفتن بسم الله الرحمن الرحيم بخورند غذا مي پردازند، سر غذا کمتر حرف مي زنند و بخوردن ديگران نگاه نکنند، اگر زودتر سير شدند از غذا خوردن دست نکشند و آنرا مزه مزه ميکنند تا ديگران هم سير شوند وقتي که دست از غذا کشيدند ميگويند: الهي شکر، ما کم کرديم تو زياد کن. بعد از صرف نهار باز بصحبت و صرف چاي و کشيدن قليان مشغول مي شوند.در پابان غذا سيني بزرگي روي سفره مي گذارند که هر يک از مدعوين بنا به وسع مالي خود مبلغي در سيني مي اندازد که به آن شاباش (شادباش) مي گويند و براي عروس و داماد کمکي است براي جبران قسمتي از هزينه عروسي.

 

 دعوت مدعوين :

  با توجه به پراکندگي افراد ايل در نقاط مختلف و دور دست، خانواده هاي عروس و داماد ناگزير هستند که پيک هائي را سواره به اطراف اعزام کنند. که جوانان سوار کار طايفه با خانواده هاي عروس و داماد همکاري دارند و با اسبهاي خود براي دعوت افراد مراجعه مي کنند که در گذشته اين دعوت ها به صورت شفاهي بود و در حال حاضر کتبي و از کارت دعوتهاي چاپ شده استفاده مي شود. به اين گونه پيک هاي شادي آور در ايل" اوخ چي" مي گويند، که بر گردن اسبهاي خود دستمالي رنگين مي بندند که در طول مسير همه مي فهمند که او قاصد شادي و دعوت کننده عروسي است و از او پذيرائي مي کنند. (11)

 

 

مرگ ومراسم سوگواري وتدفين:

 

عقيده عامه براين است كه هر قدرلحظات احتضاركمترباشدمتوفي به حق تعالي مقرون تراست.هنگامي كه كاراحتضاربطول انجامدمي گويند كه روح يا جان درحال خروج به مانعي برخورد كرده و موقتامراجعت مي كندو اين مانع اغلب دراثرهمان ترس ووحشتي كه در نتيجه ضجه وشيون در محتضرايجادمي­شودپديد مي ايد.

 براي اينكه ازطول احتضاركم شود ملاها با قرائت دعا ونيايش به گمان خودشان در مرگ تسريع مي شودمي خوانند ودراين ميان ريش سفيدان خانواده ويا قوم سعي مي كنند از گريه وناله در لحظات انتظار جلوگيري نمايند.

زماني كه اثارمرگ در فرد ظاهرشد او رارو به قبله مي خوابانندوبه خانواده اجازه عزاداري داده مي شود.

اگر مرگ در اوايل شب رخ دهد وفرد را نتوانند دفن نمائيدچند سنگ را را با جاجيمي روي  جسد پيچيده وكسي كه داراي كمي سوادمي باشد بالاي سر او قران ودعا مي خواندودر صورت نبودن كسي در بالاي چادرزنگي را اويزان مي كنند كه گاهي به صدا درمي ايدواين كاررابراي انجام مي دهند كه اجنه جسد را تغيير ندهند؛ناگفته نماندكه براي جلوگيري از تورم شكم سنگي را تقريبا به وزن سه كيلوروي شكم وسينه­ي متوفي جاي مي دهند.

تشيع جنازه در ايلات وبخصوص در موردفوت جوانان ناكام خيلي با شكوه است ؛بهترين اسب­هارابابهترين پارچه هاي زربفت ورنگين وبافته هاي گران بها؛ ارايش كرده ودر پي جنازه مي برند؛

مدت عزاداري يا به قول قشقايي ها(ياس)در حدود يك سال طول مي كشد ودراين مدت هيچ يك از افراد خانواده و نزديكان به جزءلباس سياه نمي پو شندودر مجالس جشن وموسيقي حاضر نمي شوند.

تكليف ووظيفه مردم ايل اين است كه براي تسليت گوئي داغديدگان تايك سال به ديداراشان بروندواين عمل را(پورسا) كه احتمالاازكلمه پرستش مشتق مي شود؛مي نامند(12)

 

تزئينات مخصوص زنان:

كه شامل : گردنبند مهلو ، گردنبند ميخك ، گردنبند مهره اي ، عنبردان ، قاب قرآن ، النگو و دستبند مهره اي ، گيسوبند ، بازوبند و آفتاب گردان .

تزئينات خردسالان:

كه شامل : دعابند ، گل نمك ، مهره مار ، ناخن پلنگ ، صدف و طلسم .

تزئينات لباس زنان :

كه شامل : لباس مخصوص بي بي ها ( دن) ، پولك دوزي ، منجوق دوزي ، حاشيه دوزي ، شرابه دوزي ، پليسه دوزي .

مطالعه وبررسي ايلات وعشاير (گروههاي انساني كوچ رو )   ايل قشقايي1

 

   موضوع تحقيق:  مطالعه وبررسي ايلات وعشاير (گروههاي انساني كوچ رو )

                                      ايل قشقايي

 

 نام درس :مردم شناسي

 نام استاد:آقاي دكتر مينائي

 نام دانشجو:داود فتاحيان

 رشته:روابط عمومي

 

 


 

 

 


فهرست                                                                                                  صفحه


مقدمه

ساختارسنتي ايلي

الف)ساخت اجتماعي

ايل

طايفه

تيره

بنكو

ب)ساخت سياسي

سوابق تاريخي

انواع ايلهاي استان فارس 

تيره ها در ايل قشقايي

كوچ

سر زمينهاي ييلاق و قشلاق در ميان ايل قشقايي

الف)سردسير) ييلاق)

ب) گرمسير (قشلاق)

فوائد كوچ

ضررهاي كوچ

چادر و ايل

پوشاك

برخي پيشه هاي مردم

برخي عادتها و آداب و رسوم

مذهب وآيين

عوامل موثر در انتخاب همسر

۱ـ دين

۲ـ ازدواج فاميلي

۳ـ طبقات اجتماعي

۴ـ محدوديتهاي مالي

سن ازدواج

خون بس

طلاق

ازدواج در ايل قشقايي

 توليد نسل

ازدواج هاي زودرس

تشريفات عروسي در ايل قشقائي

مراسم خواستگاري

مراسم شال و انگشتري

مراسم تعيين باشلق يا شير بهاء

تدارك مراسم عروسي

برنامه خريد

دعوت تو شمال (نوازنده)

تهيه  هيزم

تهيه تركه (چوب تازه)

تهيه وسائل پخت و پز و آوردن عروس

چيدن سفره

دعوت مدعوين

مرگ و مراسم سوگواري و تدفين

تزئينات مخصوص زنان

تزئينات خردسالان

تزئينات لباس زنان

موسيقي قشقايي

سرپرستي درايل قشقايي

عوامل موجب قدرت ايلخان

آموزش عشايري

بعضي از بزرگان

ميرزا ماذون قشقايي

منابع

4

5

5

5

5

5

6

6

6

7

8

8

8

8

8

9

9

10

10

10

11

12

13

13

13

13

14

15

15

15

15

16

16

17

17

17

18

18

18

19

20

20

20

20

21

21

22

22

22

22

23

24

24

24

25

26


 

مقدمه

 

همه ما انسانها به گذشته اي تعلق داريم كه خواه ونا خواه به ان كشش داريم؛ اما امروزه ودر دنياي هستي وجود فرد به رگ وريشه واصالت او اكتفا نمي كند ولي هيچ كس نمي تواند گل زيبا را ببيندبدون انكه ريشه ي فرو رفته درخاك را ناديده بگيردومن اين مقدمه را با كلامي از پروردگار متعال مي خواهم ادامه دهم:

(اي مردم ما شما رااز يك زن ومرد افريديم وملتهاوقبيله­ها قرارداديم تا يكديگر را بشناسيد؛بي ترديدگرامي ترين شمانزد خدا پرهيزكارترين شما است )(1)

گردش وكاوش در ميان قوم هاوقبيله ها نه تنها چيزي از ما نمي كاهد بلكه فرد را پخته تر از ان چه كه هست مي كند ؛او اگاه تر از قبل خواهد شد و نگاه عاميانه او به نگاه عالمانه تبديل خواهد شد.

زبان ونژادومرزو بوم تنها براي اين است كه بدانيم كه هستيم و براي شناخت ديگرقوم ها برانگيزيم وراه هاي نجات و پيشرفت خود را با ديگران بررسي نماييم ؛هيچ قومي نسبت به قوم ديگر برتري ندارد مگر در تقوا وايمان به خدا.

ايران داراي سرزميني چهار فصل خداداديست ؛اين موهبت الهي باعث شد كه تيره ها وقومهاي گوناگون و حتي اديان متفاوت دركنار هم بدون هيچ گونه وجه تمايزي نسبت به ديگران از اين نعمت وخوان الهي بهره مند گردند؛اين نعمت ها باعث ان شد كه بيگانگان همواره اسايش و ارامش را از اين سرزمين در طول ساليان سال گرفته و كشتارها بدنبال داشته وتاريخ ها ورق خورده؛از يك سو قوم ها وطايفه­هاي سرگردان و پراكنده وازسوي ديگراختلاط­هاي قومي و ورود بيگانگان وماندگاري انها در اين سرزمين موجب شد تا در اقصي نقاط ايران پراكنده شوند.

اگر نگاهي سياست مدرانه به آن بيندازيم اين بيگانگان هستند كه دستي دارند و نمي گذارند دامان پاك سرزمين ما رنگ آرامش را به خود ببيند.

 اگر بيائيم به جوامع و طوايف گوناگون عميقاً نگاهي بيندازيم شايد به واقعيت هستي پي ببريم و ديگران را پست تر و برتر از خود نبينيم و نخواهيم ديگران براي ما خم گردند و يا ما براي  ديگران سر تعظيم فرو آوريم؛ همه و همه از يك سرچشمه الهي نوشيديم و در يك سرزمين پا به عرصه هستي نهاديم نه براي وجود فخر و مباهات بلكه براي پيشبرد و پيشرفت جامعه انساني.

 شايد براي لحظه اي چشمان خود را بسته و به اين مطلب توجه نمايم كه اگر روزي تنهاباشيم  امور زندگي ما چگونه خواهد بود؟ آيا يك پزشك در امور زندگي خود به ديگران نياز ندارد؟ و يا يك استاد دانشگاه بدون دانشجو نام استادي دارد؟ و برعكس اگر پزشكي و استادي نبود چه مي شد؟

ايراني زيبا­ست وزيبا زندگي مي كند فرهنگ غني ايراني ريشه در تاريخ دارد واداب ورسوم او نشان ازايده هاي مذهبي است و تلاش هاي بسياري شده تا اين اداب ورسوم حفظ گرددوبراي نسلهاي بعدي ما بيان گرددهر چند در سالهاي  اخيرخيلي از رسم ورسومها به باد فراموشي سپرده شده است اما تمام تلاش من در اين تحقيق اين است كه  انچه را بيان كنم كه  هنوز ايلات ما را پابر جا نگه داشته وباعث شدكه درمورد  ايلاتي و عشايري مطالعه نمائيم.

 

ساختارسنتي ايلي

ايل قشقايي مانندسايرايلات ايران داراي ساخت سنتي ايلي است كه تقسيمات طايفه اي ومنطقه اي براساس وباتكيه به آن اتخاذميگردد.ساخت مذكورراميتوان چنين ازهم تفكيك كرد:

الف-ساخت اجتماعي                   ب-ساخت سياسي

 

الف)ساخت اجتماعي

هرايلي به طورسنتي داراي ساخت اجتماعي مخصوص به خوداست كه شاخه­بندي دروني ايل براساس آن شكل گرفته است.ساخت اجتماعي درايل قشقايي به ترتيب عبارتنداز:ايل؛طايفه؛ تيره؛بنكووخانوار

-ايل

ايل واژه ي تركي است وداراي معاني متعددي از جمله دوست؛موافق؛همراه دام؛مطيع؛ قبيله

گروه ومخصوصا به مردم چادر نشين اطلاق مي گردد.

واژه­ي ايل نخستين بار به هنگام حكومت ايلخان به كاربرده شده­است وبراقوام كوچ نشين ونيمه كوچ نشين شبان دلالت مي كند.

ايل كه ازجمع چند طايفه تشكيل مي شودعبارت است از:

((اجتماعي از مردم كه داراي خصوصيات نژادي مشابه بوده وروابط بين افرادبراساس رابطه­ي خويشاوندي استواراست وداراي اقتصاد محدودمبتني بر شيوه­ي توليددامي كه براي تنظيم سازمان  اين جامعه ناگزيربه كوچ وحركت فصلي است.))

_طايفه

طايفه كلمه­اي عربي است كه از جمع چندتيره تشكيل مي شود .ايل قشقايي از شش طايفه­ي دره­شوري ؛فارسيمدان؛عمله؛شش­بلوكي ؛كشكولي­بزرگ؛كشكولي­كوچك تشكيل شده ­است.

اين ايل در گذشته از طوايف بيشتري تشكيل شده بود؛ولي بتدريج برخي از اين طوايف كوچك شده درطوايف ديگر ادغام شدند.(ازجمله اين طوايف رحيمي وصفي­خاني  است.)

_تيره

ازاجتماع چند بنكويك تيره تشكيل مي شود.كساني كه خود راجزءتيره­اي مي­دانند؛مدعي نسب پدري مشترك هستند.

 

_بنكو

از تجمع چند خانواده يك بنكوتشكيل مي شود.((بنكو عبارت است از اجتماع چندسياه چادردر منطقه­اي محدودبه نام يورت كه در داخل مرتع مستقرمي شوند.به عبارت ديگرهر خانوار عشايري در مدتي از سال هم كه شده درسياه چادري به سر مي برند و بر حسب نيازهاي فاميلي ودارا بودن مرتع مشترك چندسياه­چادر دركنارهم برپامي كنند ؛اين مجموعه را درقشقايي بنكو مي نامند.))

ميان اعضاي يك بنكوروابط عاطفي ومناسبات اقتصادي –اجتماعي وجود دارد.انهابا هم كوچ مي كنند؛در يك جا اقامت مي كنندودربسياري از زمينه­هاي زندگي با يكديگرهمكاري متقابل دارند.

 

ب)ساخت سياسي

از گذشته تمامي ايلات كشور داراي ساخت سياسي يا ساخت قدرت بوده­اند؛چه انهائي كه در طول تاريخ  دچار دگرگوني شده وچه انهايي كه هم اكنون وجود دارند داراي رييس وسرپرستي به نام خان بوده­اندهمچنين طوايف ؛تيره­هاوبنكوها روسايي داشته­اند:رييس طايفه:كلانتر رييس تيره: كدخدا رييس بنكو:ريش سفيد .(2).

 

ساختاراجتماعي ايلات وعشايرازنظر دكتر جواد صفي‌نژاد جغرافي‌دان و عشايرشناس]

  . دكتر صفي‌نژاد كه بيش از40سال را در حوزه عشاير و ايلات ايران به تحقيق و پژوهش پرداخته است، در مورد ساختار اجتماعي عشاير مي‌گويد: طبقات اجتماعي عشاير به دو دسته تقسيم مي‌شود فرماندهان و فرمانبران در پيشوند اسامي فرماندهان كي مي‌آيد مانند كي خسرو و فرمانبران نيز با نام كا شناخته مي‌شوند مانند كاتقي.

همچنين بانوان عشاير نيز با نام‌هاي خاصي شناخته مي‌شوند زناني كه اسامي آن‌ها با بي بي آغاز مي‌شود مانند بي بي صنوبر متعلق به طبقات بالا هستند و طبقات عوام با پيشوند د شناخته مي‌شوند مانند د خديجه ...... (3)

سوابق تاريخي

« تاريخچه ايل قشقايي مبهم است و بدرستي معلوم نيست از چه زماني و از كجا و بر اثر چه عواملي به فارس كوچانده شده اند و نظريه هاي مختلفي در اين مورد وجود دارد.

ميرزا حسن فسائي در فارسنامه ناصري مي نويسد : « قشقائيها گروهي فراري و از گريختگان هستند كه واژه قاچ قايي ريشه كلمه قشقايي است . »(4)

بارتولد محقق روسي قشقايي ها را صاحبان اسب يا گوسفند پيشاني سفيد (قشقا) مي داند

اين ايل از پنج طايفه بزرگ «کشکولي بزرگ »،« کشکولي کوچک »،«شش بلوکي»«دره شوري»، «فارسيمدان» (در اصل به شكل فارسميدان بوده،فارس به كسر حرف ر به معناي جنگاور است و واژه فارسميدان رويهمرفته به معناي سواركار جنگي است» و «عمله» تشكيل شده است.مبناي اين رده بندي شمار جمعيت هر طايفه است كه نخستين طايفه،بيشترين جمعيت را دارد(5)

ايل قشقايي، كه بزرگترين جامعه عشايري فارس را تشكيل مي دهد، به صورت يك ايل متفق و يكپارچه به فارس نيامده است. اتحاديه كنوني قشقايي را چند گروه عشايري ترك زبان در اوايل سده يازدهم هجري بنيان نهادند كه جداگانه و بتدريج راه سرزمينهاي جنوبي ايران را پيش گرفته بودند و چنين مي نمايد كه بخش عمده آنها در اواخر سده هشتم و اوايل سده نهم هجري از قفقاز به فارس آمده اند. وبرخي از مورخان مسكن اصلي ايل قشقايي رااذربايجان وتبريزميدانند . قشقايي در حدود قرن دوازدهم ، تحت لواي جاني آقا قشقايي به صورت يك ايل واحد در بسياري نوشته ها و با اسناد معتبر ديده شده است . نظام ايلي در ميان قشقاييها در اواخر صفويه به وجود آمد . اولين گروه قشقايي در فارس ، فارسيدانها بوده اند(6)

انواع ايل استان فارس 

ايل قشقايي                                 

ايل خمسه

ايل ممسني  (7)

 

 

 

(8)

 

 

 

 

تيره ها در ايل قشقايي

همانگونه که پيشتر اورديم هر طايفه اي داراي تعدادي تيره مي باشد

طايفه

تعداد تيره

دره شوري

51 تيره

فارسي مدان:

25 تيره

کشکولي بزرگ

47 تيره

کشکولي کوچک

14تيره

شش بلوکي

20 تيره

عمله (جعفربيگي )

47 تيره

كوچ :

قشقائي‌ها سه تا چهار ماه از سال را کوچ مي‌کنند و بقيه سال را در ييلاق و قشلاق مي‌گذرانند. و به همين جهت به آنها«قشقائي بادي» مي‌گويند. عده بسيار کمي از قشقائي‌ها نيز به تازگي ده نشين شده‌اند و به کشاورزي و باغداري مشغولند و در دهات براي خود خانه ساخته‌اند. اين دسته را«قشقائي خاکي» مي‌نامند. قشقائي‌هاي بادي بيشتر به دامپروري و گله داري مي‌پردازند و به همين جهت براي رسيدن به چراگاه پيوسته کوچ مي‌کنند. قشقائي‌هاي بادي بجز دامداري، در ييلاق و قشلاق به کشت و زرع نيز مي‌پردازند.

 

   سر زمينهاي ييلاق و قشلاق در ميان ايل قشقايي :

الف)سردسير) ييلاق)

قشقاييها داراي دو منطقه سردسيري يا ييلاقي هستند يکي منطقه اي است که بين شيراز و دشت ارژن تا اطراف کازرون قرار گرفته است و ديگري در شمال شرقي شيراز اين منطقه از اردکان فارس تا مرزهاي کهکيلويه و از شمال آباده تا شهر رضا ادامه ميابد و به سرحد بزرگ معروف است زيرا اين منطقه از ارتفاعات حوالي فيروزکوه تا همسايگي بختياريها و ارتفاعات دنا را در بر ميگيرد و طوايف مختلف قشقايي در آن پراکنده ميشوند

ب) گرمسير (قشلاق)

گرمسير يا قشلاق اوليه قشقاييها در جنوب شرقي فارس بوده که از مناطق کم ارتفاع جلگه اي و پست لار ، جهرم ، فيروزآباد آغاز شده تا کرا نه هاي خليج هميشه فارس ادامه ميابد ، طوايف عمله ، شش بلوکي ، فارسي مدان ، کشکولي کوچک و چند طايفه وابسته در گرمسير اوليه قشلاق مينمايند  ولي گرمسير دره شوريها ، کشکولي بزرگ و شاخه هاي وابسته در مناطقي از کازرون تا نزديکيهاي بهبهان و حدود بندر گناوه ادامه ميابد ،

 

 

 

فوائد كوچ :

از جمله فوائد كوچ عبارت است از بقاء و دوام حيات زيست و منابع طبيعي ، بهره برداري از منابع موجود در ييلاق و قشلاق، استفاده از منابع انساني و غير انساني و نهايتا ايجاد اشتغال و درآمد براي كوچندگان .

 

ضررهاي كوچ :

عبارت است از استفاده بيش از حد و بي رويه از مراتع ، تخريب محيط زيست و پوشش گياهي ، ضعيف شدن دام ( طولاني شدن مدت كوچ) ، مبتلا شدن انسان و دام به بيماريهاي گوناگون و مرگ و مير آنان و تجاوز به مراتع و زمينهاي زراعي . كوچندگان كه جامعه عشايري را تشكيل مي دهند بدين ترتيب زندگي مشقت باري را كه آغاز كرده اند ، همچنان ادامه مي دهند. رنج مدام مي كشند، تا توليد كنند ، تا اقتصاد خود و جامعه را رونق دهند. هر چند كه خود در حاشيه اقتصاد قرار دارند و حاشيه امنيتي نيز براي خود متصور نيستند. عشاير كوچنده، وابسته طبيعت ، دلبسته خانواده و كمربسته قداست و قدمت ايل و تبار است، ديار حبيب او متروكترين و دست نخورده ترين مكانهاست و بلاد غريبش ، محدوده شهرها و روستاهاست.(9)


 

چادر و ايل:

نام مسکن عشاير آلاچيق است که از دو بخش تشکيل مي‌شود. بخش بالايي چادر (سقف آن) سياه‌چادر نام دارد و از موي بز بافته مي‌شود. بخش ديگر ديواره جانبي است که چيق (يا چيت) نام دارد و از ترکيب ني و موي بز ساخته مي‌شود(10)

چادرهاي ايلي را كه «بوهون» خوانده مي شود، از موي بز و به رنگ سياه مي‌بافند. اين چادرها به شكل مستطيل است و از چند بخش گوناگون: سقف، لتفهاي اطراف چادر، تيركها، چند قطعه«كُمَّج» يا«كُمجِّه»، بندها، ميخ‌هاي بلند چوبي، ميخ‌هاي كوچك چوبي كه به نام «شيش» خوانده ميشود و لفاف يا «چيق» يا« ني چي» اطراف چادر تشكيل شده است. لتفها از جنس سقف و به رنگ سياه بافته مي شوند. پهناي لتف يك متر و درازاي آن نامعين است و گاهي تا ده متر مي‌رسد. لتفها با ميخهاي كوچك چوبي«شيش» به سقف متصل مي گردند. تيركها و كمج‌ها نگهدارندة سقف چادرند. سر تيركها در زير سقف، در سوراخ كمج‌ها قرار مي گيرد. شكل چادر در تابستان و زمستان فرق مي‌كند. در زمستان بيشتر تيركها در ميان و سراسر چادر قرار مي‌گيرند و سقف را به شكل مخروط درمي‌آورند تا هنگام ريزش باران، آب از لبة سقف و به زمين بريزد. پيرامون چادر نيز جوي كوچكي حفر مي‌كنند كه آب باران در آن جاري مي‌شود ولي در تابستان و بهار تيركها را در اطراف چادر قرار ميدهند تا سقف صاف و هموار باشد. در تابستان چادر تنها در بخشي كه اسباب خانه و رختخوابها قرار مي گيرد ديوار دارد. در زمستان و پايان پائيز سه طرف چادرها با لتف پوشيده مي‌شود و تنها راه ورود و خروج، يك ضلع پهناي چادر است. «ني چي» يا «چيق» حصيري است از زني كه از درون، دو‌را‌دور بخش پايين چادر گذاشته شود تا چادر، از ديد خارج، باران و سرما محفوظ بماند. بايد دانست كه بيشتر لوازم زندگي و خواربار و رختخواب و پوشاك و وسايل ديگر را در جوالها و خورجينها و خوابگاهها يا چمدانها مي گذارند و آنها را در امتداد درازاي چادر منظم و مرتب روي هم مي چينند و گاهي يك جاجيم بزرگ منگوله دار و زيبا بر روي سراسر آنها مي‌كشند.

 

 پوشاك :

پوشاك زنان قشقائي بسيار زيبا و جالب توجه است و عبارت است از: چهار يا پنج دامن چين دار است كه تنبان با زير جامه ناميده مي شود. تنبان‌ها را روي هم مي پوشند و هر كدام آنها از 12 تا 14 پارچه دوخته مي شود. تنبان‌هاي زيري از پارچه هاي ارزان مانند چيت گلدار و دامنهاي رويي از پارچه هاي بهتر مانند مخمل يا زري و تور است و در پائين حاشيه يا تزئين دارد. پيراهن زنان تا ساق پا، يقه بسته و آستين بلند است و در دو طرف پائين چاك دارد كه روي دامنها قرار مي گيرد. اگر پيراهن از جنس ساده و گلدار نباشد پيش سينه را پولك دوزي مي كنند. روي پيراهن آرخالق كوتاهي با آستين سنبوسه‌اي مي پوشند كه از زري گلدار يا مخمل است. بر دو گوشة كلاخچه‌اي(كلاهچه يا كلاهكي) سه گوش از جنس آرخالق كش مي اندازند و پس از آنكه آن را سر گذاشتند كش را به زير مي‌آورند و موها را دور كش مي پيچند. روي كلاخچه چارقد تور يا زري سه گوش بزرگي سر مي‌كنند و آن را با سنجاقي محكم زير گلو مي‌بندند و روي آن را از قسمت جلوي سر و بالاي پيشاني دستمال كلاغي رنگي مي‌بندند. و كلاغي را از پشت سر گره مي‌زنند و قسمت زيادي آن را از پشت آويزان مي‌كنند. پوشش پاي آنها كفش ساده يا گيوة ملكي است. جوراب نمي‌پوشند. زيور ديگر زنان گلوبند زرين يا اشرفي همراه با دانه هاي ميخك خوشبو و همچنين النگو و دست بند طلا است

لباس مردان عموماً كت و شلوار است ولي پوشاك ايلي آنها آرخالق آستر‌دار بلندي است كه تا مچ پا مي آيد و آستين بلند و گشاد و چاك دار دارد و ساده يا گلدار است. زير آرخالق پيراهني به رنگهاي گوناگون ساده يا راه راه با شلوار بلند آبي ساده يا راه راه مي‌پوشند. كفش آنها گيوه ملكي ساخت آباده يا شيراز، يا كفش سادة مردانه است. بر روي آرخالق (در قسمت كمر) شال پهني مي بندند و كلاه دو گوشي از جنس كرك شتر به سر مي گذارند. كلاه دو گوشي ويژة قشقائيهاست. پير و جوان، بزرگ و كوچك به اين كلاه علاقة خاصي دارند. «چُقِّه» پوشاك ديگري است كه ويژة جنگ و شكار مردان قشقائي است چقه را از پارچه پشمي آستين دار سفيد رنگ و نازكي تهيه مي كنند. بلندي چقه تا زانوان و قسمت جلو آن مانند قبا چاك‌دار است. در پشت چقه بند رنگيني قرار دارد كه «زِنْهارِه» ناميده مي شود و دو سر آن منگوله زيبايي دارد.

زنهاره روي شانه‌ها قرار دارد و دو سر آن از زير بغلها مي‌گذرد و در پشت به ميان زنهاره گره مي‌خورد. كار زنهاره جمع كردن و نگهداري آستينهاي چقه در روي بازوان است.

برخي پيشه هاي مردم:

قشقاييها در سرد سير و گرم سير به کشاورزي و باغداري مي‌پردازند. محصولات آنها گندم، جو، برنج، حبوبات، سبزي، مرکبات و خرما است. کشاورزي بيشتر با اصول قديمي و گاوآهن انجام مي‌گيرد. زنان در همه کارها با مردان همکاري مي‌کنند. پس از برداشت محصول و پرداخت حق مالکانه، زنان بقيه محصول را در خورجين‌ها و جوالها ذخيره مي‌کنند يا به فروش مي‌رسانند. بعلاوه تمام کارهاي خانه به عهده زنهاست. دختران و زنان ايل هر صبح از کوه و دشت هيزم سوخت خود را گرد آوري ميکنند و پس از آن از رودخانه يا چشمه مشکهاي آب را پر مي کنند و به پشت مي گيرند و به چادر مي‌آورند. سپس گندم و برنج را در هاون هاي چوبي به نام «ديوَکْ» مي‌کوبند و پوست آنها را مي‌گيرند. هنگام کوبيدن، آهنگ ويژه اي را زير لب زمزمه مي‌کنند که آهنگ «برنج کوبي» ناميده مي‌شود. پس از آن آرد را خمير و چانه مي‌کنند و از آن نان مي‌پزند. نان را روي ساج‌هاي فلزي مي‌پزند. نخست ساج را روي اجاق جلوي چادر گرم مي‌کنند. و سپس چانه‌هاي خمير را روي نان بند پهن مي‌نمايند و روي ساج مي اندازند تا پخته شود. تمام خوراکهاي گوناگون ديگر نيز روي همين اجاقهاي جلوي چادر تهيه مي‌شود.

 زنان از شير کره، ماست، کشک ، قره قروت، سرشير و جز آن تهيه مي‌کنند. ماست را در مشکهايي  که به سه پاية چوبي متصل است مي‌آويزند و آنقدر تکان مي دهند تا کره و دوغ بدست آيد. کار ديگر زنان بافت جاجيم، گليم، گَبِّه قالي ، خورجين، خوابگاه و جز آنست. زنان و دختران نخست پشم گوسفند را با دوک مي‌ريسند و پس از آن که آنها را رنگ کردند به صورت کلاف براي بافت آماده مي سازند. بافت با دارهاي زميني و با شانه فلزي که«کرکيتْ» ناميده مي‌شود انجام مي‌گيرد. در هر دستگاه بافت چند تن از زنان و دختران مدت يک يا دو ماه کار مي‌کنند تا يک قطعه جاجيم يا گليم زيباي قشقايي بوجود آوردند. نخست کلافها را سراسر دار مي‌کشند و از يک سو شروع به بافتن و طرح انداختن مي‌کنند. دوخت پوشاک خانواده نيز به عهده زنهاست و زنها نيز بايد اين هنر را بدانند به‌همين جهت مادران وظيفه دارند که دوزندگي را مانند بافت جاجيم و گليم و قالي به دختران خود بياموزند

برخي عادتها و آداب و رسوم:

قشقائيها مردماني سرخوش و دلشادند. به جشن، پا کوبي و رقص بسيار علاقمندند و از اندوه و سوگواري گريزان. در تمام سال تنها در ده روز آغاز محرم سوگواري مي‌کنند. در جشن‌ها و عروسيها رقص چوبي(گروهي) زنان و مردان قشقائي بسيار زيبا و جالب است. در اين جشن‌ها زنان و مردان هر يک دو دستمال در دست مي گيرند و پيرامون يک دايره بزرگ مي ايستند و با آهنگ کرنا و دهل دستمالها را تکان مي دهند و با حرکات موزون پيش مي روند در رقص «دَرْمَرو» يا چوب بازي نيز، مردان دوتا دو تا و به نوبت با چوبهاي کوتاه و بلندي که در دست دارند به آهنگ ساز و دهل با يکديگر مي‌رقصند مبارزه مي‌کنند. از اين رقصها در مراسم عروسي قشقائيها به تفصيل سخن خواهيم گفت.

قشقائيها به نوشيدن چاي علاقة بسياري دارند و فرزندان خود را از کودکي به نوشيدن آن عادت مي‌دهند. چاي از خوراکهاي عمومي قشقائي است. قشقائيها به کشيدن قليان بسيار علاقه‌مندند تنها مردان طايفه دره شوري به جاي قليان از چپق استفاده مي‌کنند.  

 مردم ايل فرمان‌گزار و مطيع دستور خانها هستند و هيچ قانوني را بالاتر از فرمان خان خود نمي‌دانند. هر گاه يکي از خانها يا کلانترها بميرد غوغاي عجيبي در ايل و طايفة او برپا مي شود. قشقائيها در مرگ عزيزان و فرزندان خود کمتر از مرگ خان يا کلانتر خود متأثر مي شوند. گورستانهاي قشقائي در سر راه کوچ ايل قرار گرفته تا هنگام کوچ بتوانند براي مردگان خود فاتحه اي بخوانند.

 به سبب علاقه اي که به خانهاي خود دارند براي آنها آرامگاههاي باشکوه و استوار مي سازند که ساليان دراز پابرجا مي ماند و هر سال هنگام کوچ قبر آنها را زيارت مي نمايند.

آرامگاه عده اي از سران ايل قشقائي بويژه خانهاي طايفة کشکولي در دامنة با صفاي شاهداي اردکان با سنگ و شيرواني به سبک مزار حافظ ساخته شده و نظر بيننده را به خود جلب مي‌کند.

بيشتر قشقائيها مردماني بلند قامت و خوش صورت و دلاورند. چهرة آنها گندم‌گون چشمانشان سياه يا ميشي و مويشان مشکي است. در ميان طايفة فارسيمدان و درة شوري گروهي سفيد پوست با موي زرد يا بور نيز ديده مي شوند. زنان قشقائي هرگز آرايش نمي‌کنند. تنها فرق زنان با دختران «چتر زلف» زنهاست. هنگام عروسي براي آرايش عروس اين چتر زلف را درست مي‌کنند. مردان قشقائي هميشه صورت خود را مي تراشند و به سبيل گذاشتن چندان گرايش ندارند.

مذهب وآيين

 تمام قشقائيها شيعة جعفري هستند و به آداب و رسوم خود علاقه‌مندند. شايد بيش از پنج درصد آنان نماز نخوانند. يا اصلاً نماز را ندانند ولي به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان  اصلي و مادري قشقائيها ترکي (ترکي قشقايي( است البته اکثرآ فارسي را مي‌دانند.

.