مراسم شهید

سالگرد یکی از دوستانم

اگه کسی می تونه در مراسمش شرکت کنه

اینم پوستر مراسم

 

اولین خبر دروبلاگ

نمی دونم به این مطلب خبر می گن یانه ؟!

ولی می خواستم با نوشتن این مطلب انگیزه ای ایجاد کنم تا دوستانم هم یادداشت های خود را بنویسند.

صبح پنج شنبه پیش وقتی  به دانشگاه رفتم از نیامدن استاد اصلا تعجب نکردم چرا که بعد از ۵ جلسه هنوز روی گل استاد را ندیدیم.

این اتفاق میمون چندین مزایا داشت که در ذیل می آید:

کلی با آقای اخلاقی خندیدیم به خاطر خوابی  که از استاد دیده بود شاید بپرسید کدام خواب! بگذارید خواب را خود آقای اخلاقی بنویسد.

سپس نیم ساعتی الک دولک بازی کردیم

باهم در سبزه ها به گفتگوی صمیمانه وقت را گذراندیم

و بعد به یک پارک تفریحی رفتیم و یک غذای نسبتا گران قیمت خوردیم خلاصه نیامدن استادمان کلی به ما حال داد جای همتون خالی!

..... حالا نمی دونم این پنج شنبه  ساعت اول دانشگاه بروم یا نه؟!!

اینم عکس از جمع صمیمانه همکلاسی ها

اینم عکس از جمع صمیمانه همکلاسی ها

جزوه مردم شناسی  ـ دکتر مینایی

   معاني فرهنگ

الف. مقدمه: يكي از اساسي ترين و رايج ترين مفاهيم در مردم شناسي، مقوله فرهنگ است.

بنابراين ما نيازمند به تبيين و بررسي كامل اين عنصر مهم مي باشيم:

ب. معاني فرهنگ:

  1. معناي لغوي فرهنگ:

در يك مطالعه كلي بطور عموم واژگان فرهنگ در اغلب لغت نامه‌هاي فارسي از دو جزء فر و هنگ تشكيل يافته است.

كه معناي مختلفي از آن استخراج مي شود: خرد ـ دانش ـ دانايي

  1. مفاهيم كلي تر:

مفاهيم كلي تري نيز از واژه فرهنگ استنباط شده و گاهاً به كار گرفته مي‌شود نظير:

معرفت ـ علم ـ بينش ـ شناخت.

  1. متداول ترين برداشت مفهومي از فرهنگ:

به معناي برخورداري فرد يا افرادي از  ادب و اصول  و مباني تربيتي است.

  1. برداشت عمومي در برداشت مفهومي:

در ارتباط با برداشت مفهومي از فرهنگ يك برداشت عمومي نيز خواسته در نزد نخبگان و روشنفكران وجود دارد كه فرهنگ را مترادف با حفظ و رعايت شئون ادبي آداب اجتماعي در محيطهاي مختلف مي دانند.

  1. درجات بعدي از برداشت مفهومي مصاديقي نظير:  

-         رفتار مناسب اجتماعي

-         برخورداري از روابط عمومي و ارتباطات اجتماعي بالا

-         داشتن نوعي خوش مشربي

-          و تعامل سازنده با ديگران                      از جمله مصاديقي است كه در درجات بعدي از مقوله فرهنگ يرداشت مي شود.

ج‌.      تاريخچه مفهوم علمي:

امروزه كلمه فرهنگ در مفهومي كه دانش مردم شناسي و انسان شناسي از آن تفسير دارند متاثر است از مفهوم علمي:

1.       مردم شناسي نخستين بار در كشور انگلستان به كار برده شد.

2.       در سال 1871 م آقاي ادوارد تيلور

3.       در يك كتاب علمي بسيار مشهور براي نخستين بار (فرهنگ ابتدايي) را توصيف نمود

4.       از اين مقطع تاريخي به بعد، كتاب تيلور را به عنوان نخستين سنگ بناي منسجم و قابل اتكاء براي رسته مردم شناسي، مي شناسند.

د. اصطلاح فني در مردم شناسي:

1. در رشته مردم شناسي لغت فرهنگ به عنوان يك اصطلاح فني و كاملاً مكرر وجدايي ناپذير از اين رشته تلقي مي شود.

2. نكته ديگر: فرهنگ در كشورها و كانونهاي تمدني مختلف بشري، داراي تعاريف متفاوتي است

3. ولي آنچه مهم است گرچه به لحاظ تعريفي داراي كثرت در اين مقوله مي باشيم ولي به لحاظ مفهومي تمامي آنان داراي نوعي مشابهت و هماهنگي و همسويي محتوايي مي باشد.

4.  در جهان هستي، هيچ اجتماعي فاقد فرهنگ نيست و هيچ فرهنگي بدون اجتماع وجود ندارد.

5. گرچه ما با تعداد زيادي از تعاريف و مفاهيم فرهنگي روبرو مي باشيم، باعث نگراني در مردم شناسي نيست، زيرا تنها و تنها در دانش مردم شناسي مراد از مقوله فرهنگ و استفاده از آن بعنوان اصطلاح فني صرفاً

پرداختن به كاركردهاي فرهنگ در محيطهاي اجتماعي گوناگون         مي باشد.


زواياي مختلف فرهنگ

فرهنگ به عنوان عمده ترين مقوله مورد توجه ـ تاكيد و عامل تفكيك علم مردم شناسي واقع شده و بدين منظور با وجود توصيف مقوله گفته شده در بحث قبلي ـ  ما نيازمند توصيف و تبيين مقوله فرهنگ از زواياي مختلف ديگري مي باشيم:

 

  1. فرهنگ عام:

فرهنگ عام يعني در هر جامعه اي و به هر نوعي از قبيل

 انواع نظامهاي اجتماعي، نظامهاي اقتصادي،  مجموعه حقوق و قوانين و رسوم و سلائق به طور كلي عادات اجتماعي

 همه و همه تجلي گر يك فرهنگ عمومي و متاثر از يك محيط فرهنگي خاص مي باشد.

 

  1. فرهنگ خاص:

بيانگر آن است كه جوامع صرف نظر از برخورداري از يك فرهنگ عمومي  ـ  بطور حتم  ـ برخوردار از يك سري از خصيصه‌ها و ويژگي هاي كاملاً متفاوت و متمايز چه به لحاظ كمي و كيفي است

كه موجب مي گردد اين فرهنگ خاص جامعه مورد نظر از ساير جوامع تميز داده شود.

فرهنگ خاص در هر جامعه‌اي زائيده گذشته تاريخي آن جامعه برگرفته از يك سري از اعتقادات و باورهاي ريشه دار آن جامعه است كه بعضاً از سوي كارشناسان مردم شناسي از آن تحت هويت فرهنگي نيز نام مي برند.

 

  1. فرهنگ متغير است:

اين عنوان بيانگر اين مطلب است كه فرهنگ و مجموعه فرهنگها از ابتدا تاكنون داراي يك سير تكاملي غيرقابل انكار بوده است به عبارت ساده تر فرهنگها در طول زمان  بر اساس نيازها و همچنين بر اثر ارتباطات  و تعاملات با ساير  فرهنگها دستخوش تغيير و حتي گاهاً دگرگوني كلي شده است.

 

  1. فرهنگ ثابت است:

بدين معناست كه فرهنگ حالتي ايستا و كاملاً ثابت به تعبير فيزيكي آن ندارد، بلكه مراد و منظور ما از ثبات فرهنگي به معناي دوام ـ استمرار ـ هميشگي ـ  و پويايي فرهنگي است.

حتي اگر از منظر تغييرات فرهنگي نيز بدان نگاه كنيم كاملاً متوجه خواهيم شد، روند و شتاب تغيير فرهنگ نسبت به ساير پديده ها و عوامل اجتماعي، بسيار كمتر و بدعي تر بوده است.

بطوري كه مي توان با قاطعيت بيان داشت كه اگر تغييراتي در حوزه فرهنگ بوجود آيد، اين تغييرات حداقل تغييرات بين نسلي است.

 

  1. فرهنگ اجباري است:

بدين معنا و مفهوم كه همانطوري كه چگونگي برخي از ويژگي هاي يا پديده هاي تشكيل دهنده مقوله فرهنگ جنبه اجباري دارد، قسمتهايي نيز جنبه غير ارادي (منظور از غير ارادي بودن، عدم قدرت انتخاب است) دارند؛

نظير پديده هاي بسيار تعيين كننده و موثري مثل دين و مذهب .

 

  1. فرهنگ اجباري نيست:

فرهنگ امري است كاملاً اختياري، بدين معنا كه فرهنگ در برابر درخواستها و تقاضاهاي انسان در يد اختيار اوست

به عبارت دقيق تر انسان در برابر مظاهر فرهنگي و مصاديق ناشي از آن آرام و بي تفاوت  نمي ماند بلكه در طول حيات خود نسبت به اين مظاهر، انتخابهاي اصلي و گزينش هاي خود را برخواهد گزيد.

 

  1. فرهنگ و توسعه:

از مباحث بسيار جديد در رشته مردم شناسي پرداختن به اين مقوله است كه فرهنگ چه نقشي در امر توسعه و توسعه يافتگي در يك جامعه مي تواند داشته باشد، از اين رو به ارتباط ميان برخورداري از سطح توسعه موجود در يك كشور با سطح و تعالي فرهنگي در آن كشور نوعي رابطه مستقيم و معنادار برقرار مي باشد.

به طور كلي از ديدگاه فرهنگي

  1. مجموعه برنامه هاي اجتماعي ـ اقتصادي و صنعتي كه از سوي دولتهاي ملي در جوامع مختلف به مورد اجرا گذاشته مي شود
  2. تا تغييرات و دگرگوني كيفي آن در آن جوامع موثر و تسهيل نمايد
  3. به منزله و در راستاي ارتقاء مولفه هاي اصلي فرهنگ و تمدن يك جامعه است

(علاوه بر اين مولفه ها ـ سرمايه گذاري و برنامه ريزي‌هاي مدون در بخشهاي نظير آموزشهاي پايه، آموزش عالي مهارتي و حرفه اي، توجه به تحكيم بنياد خانواده، ارتقاء كيفيت روشهاي پرورشي و تربيتي ـ افزايش سطح بهداشت رواني آحاد جامعه و...)

همچنين در اثر اين دگرگوني كيفي سطح و مرزهاي تكاملي آحاد جامعه از بعد فرهنگي ارتقاء مي يابد و اين خود يكي از گامهاي توسعه يافتگي است، هرچند ميزان توسعه يافتگي يك جامعه بالاتر باشد، ميزان شكوفايي، باروري و غناي آن جامعه بطور اتوماتيك افزايش خواهد يافت.

پس مي توان نتيجه گرفت: مقوله فرهنگ و توسعه جزء مقوله‌هايي است كه يك وابستگي . پيوستگي غيرقابل انكار را دارا مي‌باشد. هرگونه موفقيت يا عدم موفقيت در برنامه‌هاي توسعه‌اي دولت ها در سطح فرهنگي جامعه اثر مستقيم خواهد داشت.

  1. فرهنگ و محيط:

از جمله مباحث مهم و قابل توجه دانشمندان در رشته مردم شناسي است و درجه اهميت آن از اين بابت است:

اهميت آن از اين بابت است كه دانشمندان مردم شناسي بر اين باورند كه چگونگي تشكيل فرهنگها ارتباط مستقيم با محيط طبيعي و شرايط جغرافيايي آن داشته و دارد.

در همين رابطه مردم شناسان دريافته اند، كه ارتباط مستقيم و معناداري ميان گروههاي انساني با محيط طبيعي زندگي آنان وجود دارد به طوري كه اين رابطه به حدي است كه در چگونگي ظهور، بروز و بلوغ فرهنگ ها تاثيري مستقيم داشته و دارد.

باز مردم شناسان بر اين باورند كه از بررسي هاي به عمل آمده در خصوص ارتباط عامل فرهنگ و محيط جغرافيايي دو نتيجه كلي را در برداشته؛ اين نتيجه گيري موجب شده است كه صاحبنظران علم مردم شناسي تمامي جوامع را از منظر محيطي به دو طبقه‌بندي تفكيك نمايند:

  1. محيط فرهنگي ساده: در واقع محيطي است كه عوامل محيط طبيعي با انسان در ارتباطي كاملاً مستقيم دو سويه و مكمل وجود دارد، عموماً در چنين محيطهايي محيط طبيعي كمتر مورد دخل و تصرف وسيع انسان قرار گرفته و گروههاي انساني و مردمان ساكن در چنين محيطي از زندگي ابتدايي و ساده و اصطلاحاً غيرمدرن و صنعتي برخوردارند(نظير انواع قبائل ـ گروههاي كوچ رو ـ ايلات عشاير)
  2. محيط فرهنگي پيشرفته(مركب): برخلاف محيط فرهنگي ساده در محيط مركب هيچ ارتباط مستقيمي ميان انسان و محيط طبيعي او وجود ندارد. همچنين در محيط فرهنگي مركب در صورتي كه بندرت رابطه اي ميان انسان و محيط طبيعي برقرار شود از طريق دو يا چند واسطه صورت مي گيرد، حتي مي توان چنين بيان كرد، كه ارتباط انسان با محيط طبيعي در جوامع مركب از نوع مصنوعي و انسان ساز است.

محيطهاي فرهنگي خصوصاً محيطهاي پيشرفته و مركب محصول عملكرد متقابل محيطهاي طبيعي و اشكال انسان ساز است، در حوزه محيطهاي انساني يا انسان ساخت، (برج و ساختمان) گرچه اكثر در ميان ساير فرهنگها و ملل جز وجوه اشتراك و مشابه محسوب مي شوند ولي با اين حال نوع برخورد و نحوه دخل تصرف انسان در محيط طبيعي بيانگر برداشت و نگرش خاص ايدئولوژيك حاكم بر آن فرهنگ مي باشد.

   

  1. فرهنگ و تكنولوژي:

در اين ارتباط منظور و مراد ما از تكنولوژي خاص يا ويژه فن آوري هايي است كه توانسته به دانش مردم شناسي كمك نمايد، زيرا يكي از عواملي كه مي تواند در افزايش دامنه اطلاعات و يافته هاي مردم شناسي به ما كمك نموده و موثر باشد، استفاده از فن آوري ها و ابزارهايي است كه بتواند كارشناسان را در كاوشها و تجسسهاي مربوط به مجموعه ي ابزارها، اشياء كه در گذشته مورد استفاده قرار مي گرفته و از پيشينيان به نسلهاي بعدي انتقال يافته است و بعنوان استاندارد و سطح كيفي زندگي مادي ادوار گذشته جوامع را به ما نشان بدهد، مورد توجه قرار دارد.

در همين رابطه مي توان مجموعه ادوات و ابزارآلاتي كه هريك بيانگر وجود كيفيت زندگي مردمان گذشته و نسلهاي پيشين بوده است ما را در مطالعه و بررسي، روند تكاملي و پيشرفت زندگي مادي انسانها به تفكيك جوامع و به تدريج و گذر زمان معين نمايد، همين وسائل است. به عنوان مثال: هر وسيله‌اي به عنوان شاخص يا نمادي از پيشرفت و كيفيت كاربردي آن در شئونات اجتماعي است(مجموعه سلاح ها و ادوات نظامي، مجموعه ابزار مربوط به آشپزخانه، وسائل مربوط به كشاورزي، ابزار آلات مربوط به صنعت و...)

همچنين، ما در بحث استفاده از مظاهر تكنولوژي خاصه در مبحث فرهنگ مادي، جوامع مردم شناسان بر اين باورند كه تكنولوژي و فن آوري پديده اي مشخص و ملموس و شناخته شده كه مردمان هر عصر نسبت به آن در حد دوره تاريخي خود با آن سر و كار داشته اند و هرگز بي‌تاثير در هيچ دوره تاريخي بر فرهنگ و تمدن نبوده است، به عبارتي ديگر مي توان گفت: تكنولوژي يكي از عوامل ظهور و بروز تمدن و همچنين تحكيم و دوام آن است.

از جهت ديگر تكنولوژي به عنوان يك مميزه ملموس و قابل سنجش مي تواند در سطح رفاه و برخورداري جوامع محاسبه گردد.

نظريه‌اي ديگري از قول مردم شناسان در باب ميزان برخورداري و به كار گيري فن آوري و تكنولوژي مطرح است كه به دو زمينه (دو موضوع) اشاره دارد:

1. آن است كه مردم شناسان مي گويند: به هر ميزان بشر و گروه هاي انساني از تكنولوژي و امكانات ناشي از آن برخوردار باشند، مي توانند پديده هاي طبيعي را مهار نموده و يا حداقل در ميزان خسارتي كه از برخي بلاياي طبيعي ممكن است دامنگير جامعه گردد، جلوگيري نمايند. (اداره كردن ـــــ مهار كردن)

 

2. مردم شناسان در رابطه با تكنولوژي بافرهنگ بر اين عقيده اند كه امكانات تكنولوژي و داده هاي فن آوري امكان استفاده جوامع را از مواهب و محصولات جديدتري تبديل كند كه به طور غير مستقيم در افزايش سطح كمي و كيفي بشر تاثير داشته و چنين جوامعي از فرهنگ و امكانات فرهنگي بيشتري برخوردار مي گردد.

فن آوري و بهينه سازي به عمل آمده ناشي از آن محصولات بديع و متنوعي را ابداع مي سازد كه گاهاً هرگز در جوامع قبلي و گذشته(نه خيلي دور) وجود نداشته است و اين قضيه مي تواند گوياي سطح كيفي جوامع را نسبت به يكديگر نشان دهد.

جمع بندي:

دانشمندان علم مردم شناسي در يك جمع بندي كلي متوجه اين نكته شده اند كه:

اصولاً مي تواند تكنولوژي در مقوله فرهنگ به طور مستقيم و محسوس تاثيرگذار بوده و خود عامل تكنولوژي و محصولات و پديده هاي ناشي از آن، به عنوان شاخصي در پويايي و تكامل تمدني يك جامعه فرهنگي منظور نظر باشد.


فرهنگ پذيري

از جمله اصطلاحات فني و تخصصي در علم مردم شناسي به طور كلي مباحث فرهنگي محسوب مي شود و مفهوم آن عبارت است از:

پذيرش جنبه هايي از فرهنگ يك گروه يا يك تشكل انساني به هنگام برخورد و مواجه با گروه‌هاي ديگر از تشكل‌هاي انساني پيراموني با هم جوار.

همچنين مقوله فرهنگ پذيري به لحاظ تاريخ علمي و قدمت و مطرح شدنش در محافل دانشگاهي به كمتر از يكصد سال مي رسد به بيان ديگر فرهنگ پذيري در واقع تماس بين دو فرهنگ است كه نهايتاً پس از اين تماس و ارتباط فرهنگي نوعي تغيير در مفاهيم و كاركردهاي ديگر فرهنگي در هر دو فرهنگ متقابل صورت مي گيرد.

فرهنگ پذيري يك فرآيند كلي و نسبتاً طولاني و زماني است كه بعد از گذشت زمان لازم به وجود مي‌آيد.

شاخه هاي فرهنگ پذيري:

 الف. تغيير از نوع فيزيولوژي                       

اين نكته مبتني بر معتقدات و عقايد ديني و اجتماعي است زيرا دوران حيات انسان ها از زمان انعقاد نطفه محسوب مي شود و تا زمان تولد نوزاد امتداد داشته ولي از مرحله‌ي (محيط فيزيولوژي) به مرحله و فضاي ديگر منتقل مي شود و پا به عرصه ديگر مي گذارد، كه ما به آن محيط زندگي يا فرهنگي مي گوييم، پس انسان ها همگي از ابتدا از يك محيط فيزيولوژيك به يك محيط فرهنگي پا نهادند، همچنين در محيط اجتماعي نيز سير تحول الگانيزم و فيزيولوژيك با سرعتي بيشتر ادامه مي يابد، كه ما به آن سير رشدو نمو مي گوييم.

اين سير ادامه پيدا مي كند تا مرحله عبور از سن بلوغ، در اينجا گرچه محيط زندگي او فرقي نكرده ولي به لحاظ ارگانيسم و مسائل زيست شناسي وارد مرحله ديگر مي شود. بنابراين تغيير فيزيولوژي هر چقدر تكامل ارگانيسمي انسان را رو به تعالي و تكميل شدن مي گذرد او نيز آماده پذيرش شرايط محيط فرهنگي خود شرايط مربوط آن مي سازد.

 ب. تغيير فرهنگ از نظر دوراني (عصري)

در اين زمينه يكي از نمونه هاي بسيار مهم تغيير تدريجي بين دوران ها و عصرهاي تاريخ است زيرا در هر دوره‌اي شكل زندگي، عادات و خصائص مشترك چه در محدوده فاميل و چه در محدوده يك جامعه دستخوش تغيير مي‌گردد و اين تغيير آهنگ تدريجي، غير قابل بازگشت و زاييده تحولات تاريخي دارد، همچنين ما اين پذيرش فرهنگي و تغيير مربوط به آن را در طول دوران نشئت گرفته از تبادلات فرهنـگي در طـول دوران و اعصـار گذشتـه ناشي از پذيـرش فرهنگي و تغييـر در آموزه هاي فرهنگي نسبت به زمان است.

 

حوزه فرهنگي:

حوزه فرهنگي به لحاظ بعد مطالعاتي بيانگر يكي از اصطلاحات كليدي در فرهنگ شناسي و به تبع آ» در رشته مردم شناسي است، فرهنگ شناسي خود گستره اي است كه دلالت دارد بر اين كه هر فرهنگ و تمدني داراي محدوده جغرافيايي است كه آن محدوده گروه ها و طوايف مختلف انساني در آن داراي زندگي مستمر بوده و داراي يك زير ساخت فرهنگي مي باشند. اين قلمرو ويژه به طور كاملاً روشني ويژگي هاي مشترك و بارز فرهنگي كاملاً ملموس مي باشد، به آن حوزه فرهنگي گفته مي شود.

به عبارتي ساده تر حوزه فرهنگي همواره علي رغم وجود تنوع هاي انساني وقبيله اي، ولي ميزان مشتركات و تشابهات فرهنگي بسيار بيشتر و ملموس تر است، به طوري كه اين امكان را به ما مي دهد كه به راحتي اين حوزه فرهنگي را از ساير حوزه ها تميز دهيم. بر اين اساس مي توانيم يك نتيجه گيري ديگري نيز داشته باشيم و آن اين است كه حوزه فرهنگي كاملاً منطبق بر حوزه جغرافيايي است.


هويت فرهنگي

هويت فرهنگي نيز از جمله اصطلاحات تخصصي متداول در ادبيات مردم شناسي است، بر اين اساس هويت فرهنگي عبارت است از:

هويت تاكيد بر خصوصيات و ويژگي هاي فرهنگي، تاريخي و تمدني يك جامعه دارد كه بر اساس آن عوامل هويت ساز و شاخصه هاي بارز هويتي نظير زبان، مذهب، خط و مجموعه سنن و آداب آن شكل مي گيرد و در طول تاريخ اين هويت و شاخصه هاي مربوط به آن موجب تمايز آن جامعه با جوامع ديگر و به تبع آن موجب شناسايي و تفكيك افراد متعلق به آن جامعه، نسبت به ساير مردمان ديگر به لحاظ هويت فرهنگي مي باشد.

پارامترهاي هويت فرهنگي:

همچنين مقوله فرهنگ و به ويژه هويت فرهنگي، همواره از پارامترهاي نسبتاً زيادي تشكيل و تعيين مي‌گردد ولي آنچه كه مسلم است همواره چند پارامتراصلي تعيين كننده (هويت ساز) براي هر جامعه‌اي مطرح مي‌باشد، به عبارت ديگر هويت فرهنگي بر شاخصه هاي بنياديي استوار است كه تمامي هويت هاي فرهنگي بر اساس آن تفكيك اوليه پيدا مي كنند كه شامل دين، مذهب، نژاد، زبان و تاريخ مشترك مي باشد.

نوآوري فرهنگي:

از جمله عواملي است كه همواره زماني به وجود مي آيد كه صرفاً يكي از شرايط لازم مربوط براي به وجود آمدن يا ظهور نوآوري فرهنگي وجود داشته باشد.

بهترين عوامل تعيين كننده در جهت وقوع نوآوري فرهنگي در هر بستر فرهنگي و تمدني:

الف. آرامش فرهنگي   ب. استقرار فرهنگي          مي باشد،‌بنابراين در كانون هاي تمدني و جوامعي كه همواره دچار تلاطم شديد حوادث پي در پي تاريخي و عدم ثبات مي باشند، كمترين زمينه ي بروز نوآوري و ابداعات فرهنگي مهيا نمي باشد.

در ارتباط با مقوله نوآوري فرهنگي اصولاً تجارب موجود بشر دلالت بر اين نكته دارد كه جوامعي توانايي ايجاد نوآوري و ابداعات به خصوص در زمينه فرهنگي داشته اند كه، اين آرامش در سطح اجتماعي شرايطي را به لحاظ ذهني و فطري ، اعتقادي در آن جامعه به وجود آورده كه نياز را به عنوان يك امري پسنديده و ارزش قلمداد نمودند و اين تفكر بر آن جامعه حاكم بوده است كه همواره به سوي تكامل و تعالي گام بردارند. اين امر موجب شده برخي از جوامع تلاش هاي قابل توجه‌اي را در زمينه نوآوري فرهنگي و ارتقاء فرهنگي بر خود نشان دهند. اين نوع جوامع حتي در پذيرش وجوه مثبت ساير فرهنگ ها نيز با تساهل برخورد نموده و از آن استفاده نموده و مقاومت هاي كور و بي پايه‌اي را از خود نشان نداده اند.

بي ترديد جوامعي كه برخوردار از نوآوري فرهنگي و شرايط مربوط به آن باشند هم فرهنگ و تمدني را پوياتر دارا خواهند بود، هم شرايط رسيدن به توسعه را نيز فراهم نموده اند.

 

اقناع جزوه درس افکار عمومی 1

مقدمه:

 يكي از مشكلات روابط عمومي ها در كشور ما فقدان منابع علمي و مكتوب در اين حوزه مي باشد از ديرباز و از زماني كه روابط عمومي بعنوان يك رشته وحرفه در كشور ما متولد شد، به دليل آن كه تولد اين حرفه جديد براساس نيازها و زيرساخت هاي موجود در كشور ما جوابگوي اين نهاد اجتماعي نبود، ساز و كارهاي مناسب هم براي توسعه و ارتقاء روابط عمومي ايجاد نشد ولي باگذشت زمان و ايجاد نيازهاي جديد در جامعة در حال گذار ايران نياز به داشتن روابط عمومي هاي كارآمد بيش از پيش احساس شد. باسواد شدن درصد بيشتري از مردم، ايجاد تمايلات تساوي طلبانه، بالارفتن توقعات مردم از حكومتها، گسترش وسايل ارتباط جمعي، اهميت يافتن هرچه بيشتر افكار عمومي، رشد صنايع و شركت هاي سهامي و ... از جملة اين عوامل به شمار مي روند.

    اداره كل تبليغات معاونت امور مطبوعاتي و تبليغاتي به عنوان متولي روابط عمومي هاي كشور همواره كوشيده است با همكاري و هماهنگي روابط عمومي ها، ساز و كارهاي لازم را در جهت پيشرفت و توسعة روابط عمومي هاي كشور فراهم سازد.

    در اين ميان توجه به امر آموزش از اولويت هاي كاري اين اداره به حساب مي آيد كه هم مي تواند راهنماي عملي براي كارورزان روابط عمومي هاي كشور باشد و هم منابع علمي مورد نياز دانشجويان روابط عمومي را تأمين كند.

    ادارة هماهنگي روابط عمومي هاي اداره كل تبليغات آماده است تا از نظرات و پيشنهادات همة كارشناسان و اعضاي خانوادة روابط عمومي كشور براي اعتلاي برنامه هاي روابط عمومي استفاده كنند.

 سياوش صادقي تبار

 پيشگفتار

 جامعة امروزين از نهادها، گروه ها و تشكل هاي رسمي وغيررسمي تشكيل شده كه داراي منافع متفاوتي مي باشند. اين گروه ها در سطح كلان جامعه براي حفاظت و به پيش بردن منافع گروهي خود در تقابلي نمادين با ساير گروه هاي اجتماعي قرار دارند. هدف اين تقابل نمادين يا كنش اقناعي كلان، جلب هر چه بيشتر افكار عمومي براي تأثير گذاري مثبت بر مراكز تصميم گيري در جهت حداكثر نمودن منافع گروهي مي باشد.

    مركزي ترين مفهوم يك جامعة مدني مشاركتي امروزين، وجود گروه هاي مختلف با منافع متفاوتي است كه در كنش نمادين با ساير گروه ها با استفاده از شيوه هاي اقناعي براي كسب حداكثر منافع ممكن، به جاي سكوت، دلسردي، انفعال و يا به كارگيري زود در تقابل صلح آميز با يكديگر قرار دارند. مثلاً يك صنف توليدي يا فارغ التحصيلان جوان رشتة پزشكي مي توانند نظرات خود را براي تأمين حداكثر منافع اعضاي گروه اجتماعي خود در سطوح مختلف جامعه از رسانه ها تا دالان هاي مجلس مطرح سازند. اين گروه ها براي پيش بردن منافع خود، بايد به طور دائم بحثي منطقي را تدوين و در معرض افكار عمومي قرار دهند. تدوين اين بحث در جهت جلب افكار عمومي مثبت در جوامع امروزين به عهدة روابط عمومي ها است. بدين ترتيب روابط عمومي در كاركرد جوامع مدني امروزين از طريق تدوين وارائه نظرات گروه هاي مختلف و اعمال راهكارهاي گوناگون براي شركت در تقابل اجتماعي همه جانبة جوامع مشاركتي، نقش بسيار مهمي بازي مي كنند. تدوين يك بحث منطقي بايد براساس راهكارهاي اقناعي انجام گردد. اما در اولين قدم بايد اقناع تعريف شود.

تعريف اقناع

             تعاريف متفاوتي از اقناع در دست است كه البته همة اين تعاريف در يك موضوع واحد اتفاق نظر دارند؛ اقناع فرآيندي ارتباطي است. هر تعريف الزاماً بايد هدف چنين فرآيندي را به طور مشخص طرح كند كه در اين رابطه، تعاريف موجود از اقناع را مي توان به دو دسته كلان تفكيك كرد؛ يك دسته. هدف اقناع را تغيير نگرش فرد و دستة ديگر، تغيير رفتار مخاطب تعريف ميكند. آنچه هر دو دسته برآن تأكيد دارند، «تغيير» مي باشد كه رفتارگرايان تغيير عقيده را كافي ندانسته بلكه تغيير در رفتار فرد را هدف هر راهكار اقناعي مي دانند. در عمدة تعاريف بر عدم اعمال اجبار و زور يا تهديد مخاطب، واقعي شده است؛ «لطفاً در اينجا پارك نكنيد» كه در زير چنين تابلويي، تصوير يك جرثقيل به مثابه تهديدي براي عدم انجام خواستة فرستنده پيام حك شده است.

   نكتة ديگري كه در بيشتر تعاريف موجود از اقناع به چشم مي خورد، تفكيك اقناع از ساير اشكال ارتباطي است؛ هدف اقناع تنها ارائة «اطلاعات» يا سرگرمي نمي باشد، بلكه از اطلاع رساني و سرگرمي نيز استفاده مي نمايد. تعاريف موجود از اقناع را مي توان براساس يك مفهوم ديگر از يكديگر تفكيك كرد؛ عده اي اقناع را يك هنر و عده اي ديگر (رفتارگرايان) آن را يك علم معرفي كردند و گروه سومي نيز اقناع را علمي مي دانند كه از اشكال هنري استفاده مي كند.

   در اينجا خلاصه اي در رابطه با تاريخچة ، ديدگاه هاي مختلف و راهكارهاي گوناگون اقناعي ارائه مي شود.

   اقناع؛ تاريخچه اي كوتاه

              با آنكه تاريخچة اقناع را مي توان به طور مشخص در آثار سي سرو و ارسطو جستجو كرد، اما راهكارهاي اقناعي را مي توان حتي تا دوران سقراط و بحث هاي داغ او با صوفيست ها دنبال كرد. صوفيست ها براي «متقاعد كردن»مخاطبين خود يعني«برسرجاي خود نشاندن»آنها، فن سخنوري و جدل را مورد استفاده قرار ميدادند. صوفيست ها فن سخنوري و جدل را چگونگي تدوين منطقي مطالب درك مي كردند. مهمترين راهكار اقناعي مورد استفادة صوفيستها، «گفتارهاي بلندي» بود كه به كمك شعر و داستان براي تأثيرگذاري براحساسات مخاطبين تدوين مي گشت. صوفيست ها روشهاي متفاوت استدلال منطقي را آموخته و تدريس مي كردند و تحولي عميق نيز در اين روشها ايجاد كردند. اما آنها اين روشها را به مثابه راهكاري براي فريب فكري مخاطب در جهت قبول هر عقيده و باوري به كار مي گرفتند. براي يك صوفيست ، نفس عقيده مهم نبود، بلكه راهكارهاي بازنمايي عقيده از طريق يك استدلال منطقي، اهميت حرفه اي داشت. آنها در حقيقت، توانايي خود در جلب «افكار عمومي » را در معرض فروش قرار مي دادند. شايد به همين دليل نيز صوفيست ها در سخنراني هاي طولاني خود، به عنوان تنها سخنور جمع ظاهر مي گشتند تا مستعمين را با استفاده از شيوه هاي استدلالي و سخنوري خود قانع كنند. در نقطة مقابل صوفيست ها، سقراط قرار داشت. سقراط به جاي گفتار، از ديالوگ يعني گفتگو استفاده مي كرد تا به شكل انتقادي نادرستي باورها و تعاريف نمي كرد تا عقيده اي را بر مخاطب خود تحميل كند، بلكه او مخاطبين خود را به جستجو و كاوش براي كشف حقيقت تعقيب مي كرد. اگر صوفيست ها قبولاندن عقيده با استفاده از تمام راهكارهاي ممكن را مد نظر خود داشتند. سقراط مشاركت معنا را مطرح مي كرد.

اقناع؛ دو ديدگاه

از همان آغاز، دو ديدگاه كاملاً متفاوت دررابطه با راهكارهاي اقناعي در مقابل يكديگر صف كشيدند؛ يكي هدف خود را بر متقاعد كردن مخاطب به هر قيمتي قرار داده بود و ديگري گفتگو با مخاطب را جهت رسيدن به شناختي عميق تر از مفاهيم، از طريق مشاركت در معنا را مورد استفاده قار مي داد. بدين ترتيب در طول تاريخ دوديدگاه كلان و كاملاً متفاوت در رابطه با اقناع رشد كرد. يك ديدگاه، اقناع را فريب مردم تعريف مي كرد؛ مثلاً جرج گوردون كتاب پانصد صفحه اي خود را دربارة ارتباطات اقناعي، «اقناع، نظريه و ارتباطات فريبكارانه» ناميده است. اين ديدگاه در عيـن تعـريف اقناع به مثابه فريب، آن را با توجـه به ساير آلترناتيوهاي موجود كه همانا به كارگيري فشار و زور مي باشد، فرآيندي مثبت ارزيابي مي كند؛ بهتر است مردم را فريب داد تا به زور آنها را وادار به انجام كاري كرد. مثلاً چرچيل سياستمدار معروف انگليسي براين مسئله تأكيد داشته است كه به كارگيري اقناع( به معناي فريبكارانة آن) بهتر از زور مي باشد و در حقيقت آن را حركت رو به جلوي تاريخ تعريف كرده است. اما ديدگاه ديگر با تأكيد بر جنبه فريبكارانة راهكارهاي اقناعي تفكرات مزبور را ساده انگارانه و يك سويه ارزيابي  مي كند و در نهايت اقناع را فرآيند كسب اطلاعات از جهان پيرامون به وسيلة مخاطبين ناهمگوني كه به فضاهاي مختلف اجتماعي تعلق دارند تعريف مي كند و دقيقاً بر همين اساس استدلال مي كند كه راهكاري اقناعي بر عكس آنچه بعضي ارتباط گران حرفه اي مي انديشند. با محدوديت هاي بسيار روبرو مي باشند كه تنها راه مقابله با اين محدوديت ها، تشريك معنا، دادن اطلاعات صحيح با توجه به پس زمينه هاي اجتماعي مخاطب مورد نظر است. براي درك تفاوت ماهوي اين دو ديدگاه بايد دليل بكارگيري راهكارهاي اقناعي را در رابطه با قدرت اجتماعي مورد بحث قرار داد.

   اقناع و قدرت       

همة بزرگان سياسي و مذهبي از دوران رم قديم، اصولي را كه سي سرو و ارسطو در رابطه با اقناع و سخنوري تدوين كرده بودند را به شكلي نظام مند آموزش مي ديدند، به نحـوي كه مي توان ادعا كرد آموزش كسـب قدرت هميشه همـراه با چگونـگي به كارگيري شيوه هاي اقناعي بوده است، چرا كه اقناع و قدرت دو مفهوم به هم پيوسته و جدايي ناپذيرند.

   گفتمان شناسان اعتقاد دارند از آنجا كه كنترل ذهن و عمل ديگران، دليل اصلي به كارگيـري راهكارهاي اقناعي است و كنترل را نيــز مي توان عامل اصلي كسب قدرت و مهمترين ابزار سلطه جويي تعريف نمود، بنابراين راهكارهاي اقناعي را نمي توان به شكلي مجرد و جدا از پس زمينة اجتماعي آن در رابطه با كسب قدرت تعريف يا مورد تجزيه و تحليل قرار داد. در فرآيند حركت جامعه به سوي اشكال«پيچيده تر» توليد اجتماعي به دليل افزايش اهميت نقش «پاييني ها» در فرآيند توليد، «بالايي ها» براي توليد بيشتر و در جهت به حداكثر رساندن سود حاصله از توليد، بخشي از قدرت اجتماعي خود از طريق امكان مشاركت بيشتر براي پاييني ها در امر تصميم گيري و همچنين از طريق كم كردن بندهاي كنترل بر دست و پاي آنها، واگذار مي كنند. هرچه شكل توليد ساده تر، نقش زور در به حداكثر رساندن ميزان توليد بيشترگ حركت شلاق در فضا و صداي مهيب آن بر زمين به معناي ترغيب نيروي كار در افزايش تلاش بود. هرچه شكل توليد پيچيده تر، نقش اقناع بيشتر مي شود؛ كارگر ماهر را از طرق مختلف صلح آميز بايد به افزايش توليد اقناع نمود. اين دسته از گفتمان شناسان و مردم شناسان نتيجه گيري مي كنند كه رشد شيوه هاي اقناعي در همبستگي كامل با شرايط توليد اجتماعي مي باشد. يعني هر چه توليد پيچيده تر گردد، مشاركت نيروي كار در تصميم گيري افزايش مي يابد و به همين ترتيب نيز در شيوه هاي اقناعي به كار گرفته شده، نقش مشاركتي مخاطب افزايش مي يابد. به عبارت ساده تر در مسير«حركت تكاملي تاريخ»، اعمال زور به فريب و بالاخره مشاركت معنا تغيير مي يابد. در جوامع پيچيده امروزين كه توليد اجتماعي ملزم به استفاده از نيروي كار ماهر مي باشد. گفتگويي دائم و بي انقطاع مابين گروه هاي بالايي جامعه با گروه هاي پاييني و همچنين گروه هاي هم عرض با يكديگر در جريان است كه هدف اين گفتگو به حداكثر رساندن منافع گروهي است. اما الزام انجام گفتگو در سطحي وسيع يعني در سطح جامعه، در رابطه اي تنگاتنگ با دسترسي به كانالهاي بيان از جمله رسانه ها به نسبت قدرت اجتماعي براي همة گروه ها مي باشد.

   يعني گفتگو و دسترسي دو مفهوم جدايي ناپذير و غيرقابل تفكيك از يكديگر مي باشند. يا به عبارت ديگر گفتمان شناسان ادعا مي كنند كه هر چه مشاركت اجتماعي گروه ها از طريق گفتگوي فعال، بيشتر مي شود، امكان دسترسي گروه هاي پاييني جامعه به شبكه هاي ارتباطي براي ابزار عقيده، افزايش مي يابد. زور، انحصار در جوامع امروزي جاري خود را به شيوه هاي اقناعي پيچيده مي دهد كه اين شيوه ها، گفتگو و دسترسي همه جانبه تر همة گروه هاي اجتماعي را الزامي مي سازد. بالايي ها در جوامع امروزين براي به حداكثر رساندن قدرت اجتماعي خود، به يك گفتگوي اجتماعي همه جانبه دامن مي زنند و از آنجا كه پاييني ها به دليل رشد فكري حاصل از مهارت و پيچيدگي شغليشان ديگر چون يك كودك فريب نمي خورند، بالا مجبور مي گردد امكانات بيشتري را براي گفتگو در اختيار پايين قرار دهد. بدين ترتيب گفتگوي اجتماعي به معاملة همه جانبه اي تبديل مي گردد كه همة گروه ها با امكان دسترسي نسبي به رسانه ها براي به حداكثر رساندن منافع خود به تدوين بحث هاي منطقي مي پردازند. بحث هاي منطقي گروه هاي مختلف اجتماعي، پيام هايي را تشكيل مي دهند كه در اشكال گوناگون و لباس هاي مختلف در سطح جامعه و رسانه ها در كنش متقابل با يكديگر قراي مي گيرند. هدف اين پيام ها تغيير ذهن و عمل گروه متقابل در جهت به حداكثر رساندن منافع فرستندة پيام مي باشد. اما به دليل پيچيدگي فرآيند ارتباطي و همچنين مخاطبين يعني گروه هاي مختلف، تغيير رفتار يا ذهنيت مخاطبين را نمي توان حاصل تأثير پيام به حساب آورد. بلكه آن را بايد حاصل فرآيند سازش اجتماعي در بعدي بسيار كلان دانست. بدين ترتيب وجود توافق در سطح جامعه را نمي توان به شكل ساده انگارانه، متقاعد شدن يك گروه به وسيلة پيام هاي اقناعي گروه ديگر محسوب داشت، بلكه توافق، ريشه در سازش اجتماعي و سازش ريشه در تحمل و اين همه ريشه در امكان «دسترسي» مساوي و «گفتگوي» همه جانبه در سطح جامعه دارد. به اين ترتيب گروه هاي قدرتمند جوامع امروزين با سازمان دادن يك «بده بستان» فراگير در سطح جامعه، با استفاده از فرآيندهاي اقناعي پيچيده، منافع خود را با ايجاد «سازش اجتماعي»از طريق «تحمل » ديگران و دادن امكان «دسترسي» به آنها، به حداكثر ممكن افزايش مي دهند.

  توافق اجتماعي؛ كنترل و اقناع

توافق اجتماعي براساس يك پيمان صورت مي گيرد كه آن را معمولاً يك پيمان اجتماعي مي نامند. پيمان هاي اجتماعي چه به شكل نوشته شده يا نانوشتة خود مي تواند در دو بعد كلان و خرد، تعريف شود. پيمان هاي كلان اجتماعي همانند قوانين اساسي و پيمان هاي تنگاتنگ با قانون مطبوعات مي باشد. براي درك توافق اجتماعي آن را بايد در رابطه اي تنگاتنگ با مفهوم سازش قرارداد. رئوس يك سازش اجتماعي را پيمان اجتماعي تأمين مي كند و به شكل مدون قابل استفاده مي سازد. اما پايگاه هادي ايجاد يك سازش فراگير اجتماعي براساس يك پيمان اجتماعي و رسيدن به توافق همه گير را نبايد در موفقيت پيام ها در تأثيرگذاري بر مخاطبين خود ارزيابي كرد. نبايد تصور كرد كه يك گروه دست از منافع خود شسته، با گروه ديگر سازش ميكند تا توافقي را در يك پيمان اجتماعي، نوشته شده يا نانوشته به امضاء رساند؟ و اين همه را نتيجه يك فرآيند اجتماعي موفق محسوب داشت. بلكه برعكس قدرت پيام رابايد محدود فرض كرد و آن را منوط به ساختارها و روابط اجتماعي دانست.

   به عبارت ساده تر تنها هنگامي مي توان از يك توافق كلي اجتماعي سخن گفت كه يك جامعه قادر شده باشد تا با سطح بالاي تقليد اجتماعي، درصد نسبتاً زيادي از منافع همة گروه هاي اجتماعي را در حدودي كما بيش متعارف، برطرف سازد. تنها پس از رفـع نيازهاي جامعه است كه يك توافق اجتماعي شكل مي گيرد. اين توافق اجتماعي، پايگاه اصلي زمينه اي است كه پيام هاي متقابل گروه ها با خوشبيني متقابل جذب ذهن اعضاي گروه ها مي گردند و قادر به تأثيرگذاري بر ذهنيت اجتماعي اين گروه ها مي شود. براي مثال، اعتبار منبع را نمي توان خارج از بحث فوق درك كرد. يك منبع تنها هنگامي معتبر است كه در زمينة يك توافق اجتماعي سخن گويد و در صورت عدم وجود پيمان اجتماعي معتبر، هيچ منبعي حتي با بكارگيري پيچيده ترين اشكال ارتباطي قادر به جلب اعتماد طرف مقابل نخواهد شد.

    دركنار افزايش مواهب مادي در جامعه، يك فرآيند ديگر نيز به ايجاد توافق اجتماعي كمك مي كند؛ فرستندة پيام درفرآيند تعامل با گروه هاي ديگر با «عقب نشيني» يعني دست شستن از بخشي از منافع خود، پايگاه ذهني يك سازش فراگير را ايجاد مي كند و بدين وسيله زمينة مقبوليت پيام هاي خود را در جامعه به وجود مي آورد. بدين ترتيب اقناع ديگران گاه از مسير قانع ساختن خود در عقب نشستن از بخشي از منافع خود براي دست يافتن به بخش ديگري از اين منافع حركت مي كند. «فرستندة » پيام براي آنكه موفق به تأثيرگذاري بر ذهن و عمل اجتماعي «گيرنده» پيام گردد بايد بتواند به گيرنده نشان دهد و به او اثبات كند كه انجام عمل مورد نظر فرستندة پيام به نفع خود گيرنده نيز مي باشد و بخشي از منافع مادي يا فرهنگي خود او را نيز تأمين مي نمايد.  اگر پيامي نتواند به مخاطب خود چنين آينده اي را نويد دهد، با بكارگيري پيچيده ترين راهكارهاي اقناعي قادر به شرطي كردن ذهن مخاطب نبوده و موفقيتي در تغيير عمل اجتماعي گروه هاي مورد نظر خود نخواهد داشت. به عبارت ساده تر موفقيت يك پيام را بايد در دو بعد جستجو كرد؛ كلان وخرد. بعد كلان اشاره به وجود توافق اجتماعي براثر پيمان هايي است كه به مرور زمان به شكل نوشته شده يا نانوشته در ميان گروه هاي اجتماعي منعقد شده است. اما موفقيت يك پيام در سطح خرد به توانايي فرستندة پيام ارتباط دارد تا به مخاطب ثابت كند كه نجام عمل مورد نظر، منافع خود مخاطب را يا حداقل بخشي از آن را تأمين خواهد كرد. موفقيت پيام تنها هنگامي به چگونگي تدوين گفتماني (از نظر فيزيكي) پيام منوط مي گردد كه دو عامل ياد شده تحقق يافته باشد.

   به عبارت ساده تر سطحي ترين ساختار يك پيام، ساختار گفتماني تدوين آن پيام است. اما مابين چگونگي تدوين گفتماني پيام با تضمين منافع مخاطب و وجود توافق اجتماعي رابطه اي تنگاتنگ وجود دارد. وقتي توافق اجتماعي وجود دارد و فرستندة پيام، منافع مخاطب را نيز در نظر دارد، او قادر مي شود تا از نظر گفتنامي پيامي «باز» تدوين نمايد و در غير اينصورت، فرستنده مجبور مي گردد تا پيامي «بسته»، تحميل شونده و حتي گاه به همراه تهديد ارسال كند.

   گردش پيام هاي باز در تمام سطوح ارتباطي يك جامعه در آن جامعه، احساس آزادي ايجاد مي كند و برعكس، گردش پيام هاي بسته (كه معمولاً به همراه انحصار كانال هاي ارتباطي مي باشد) در جامعه، احساس خفقان و ناخشنودي به وجود مي آورد. اما احساس آزادي به معناي عدم وجود كنترل اجتماعي نيست و برعكس احساس خفقان، الزاماً به معناي وجود يك نيروي كنترل كنندة منظم و كارآ نمي باشد.


 فرآيند اقناعي؛ آزادي يا كنترل اجتماعي

آزادي از نظر فلسفي رابطه اي مستقيم با ميزان انتخاب دارد؛ هر چقدر گزينه هاي يك گروه يا فرد براي انتخاب بيشتر باشد، ميزان احساس آزادي گروه مزبور، بيشتر خواهد بود. معمولاً در عمل اجتماعي به طور روزمره، بعضي از گروه ها با انتخاب هاي بيشتر و بعضي از گروه ها با انتخاب هاي محدودتري روبرو هستند. يكي از عواملي كه در تعيين ميزان انتخاب هاي يك گروه تأثير دارد، موقعيت مادي و اجتماعي گروه مزبور در فرآيند توليد اجتماعي و يا جايگاه آنها در مراكز قدرت هر جامعه است. واضح است كه هر گروه خواهان بسط آزادي عمل، تكثر انتخاب ها يعني به حداكثر رساندن منافع خود است. به همين دليل نيز هر گروه اجتماعي خواهان كنترل گروه هاي ديگر از طريق كنترل اعمال اجتماعي آنها مي باشد. كنترل عمل اجتماعي مي تواند به شكل زورمدارانه يا فريبكارانه و يا طي مذاكرات متعدد، جاري و پويا از طريق تأمين بعضي از نيازهاي گروه مقابل و اثبات اين كه اين بهترين توافق ممكن براي تأمين منافع گروه مزبور مي باشد (يعني مخاطب) انجام گيرد. در اينجاست كه پيام در چنين بستري در فرآيند چنين پويايي اجتماعي چايگاه خود راپيدا كرده، اثر بخش مي گردد. خلاصه آنكه در جوامع امروزين، گروه هاي بالايي براي كنترل اعمال گروه هاي پاييني از شيوه هاي اقناعي استفاده مي كنند. تأثير پذيري اين شيوه ها را تنها بايد در رابط با بستر اين جوامع مورد بحث قرار داد. كنترل در عين وجود آزادي را بايد در ساختار اجتماعي جوامع امروزين جستجو كرد نه در بافت گفتماني پيام هاي رايج در اين جوامع، گرچه معمولاً وجود پيام هاي بازبه دليل ساختارهاي اجتماعي مربوطه، احساس آزادي را در جامعه افزايش مي دهد. احساس آزادي در نهايت با ميزان وجود توافق اجتماعي در رابطه اي همبسته قرار دارد و توافق اجتماعي حاصل انقلاب بزرگي است كه فرماسيون هاي اجتماعي امروزين را در همة زمينه ها غالب كرده است.

   اساسي ترين مشخصة اين فرماسيون ها« مشاركت» مي باشد و بدين ترتيب فرآيندهاي اقناعي چنين جوامعي را نبايد تنها نتيجة تأثير پيام فرض كرد، بلكه آن را بايد حاصل اشتراك معنا يا مشاركت در معنا سازي محسوب داشت. براي درك اين مبحث مي توان مفهوم معنا و فرآيندهاي شكل گيري و پخش آن را در جوامع امروزين، مورد مطالعه قرارداد.

شكل گيري معنا؛ مشاركت فرستنده و گيرندة پيام

            براي درك شكل گيري معنا، مي توان يك رابطة متقابل را مورد تحليل قرارداد. دو سري رابطه اي كه معنا را شكل مي دهد، به ترتيب «عمل اجتماعي» و «هدف ارتباطي» است. عمل اجتماعي را مي توان پس زمينة كنش ارتباطي و هدف ارتباطي را چگونگي «استفادة » طرفين ارتباط از عمل ارتباطي تعريف كرد. اما نبايد فراموش كرد كه كل يك كنش ارتباطي بدون ارسال پيام هاي متقابل، اساساً امكان ناپذير است.

   پيام از نظر دانش ارتباطات، كوچكترين واحد ارتباطي است كه موجوديتي يكپارچه، مستقل و واحد دارد. پيام داراي سمت و سو مي باشد، يعني آنكه از سوي يك منبع مشخص در جهت يك هدف ارتباطي معين در يك پس زمينة تاريخي ارسال شده است. اما فهم پيام از سوي گيرنده در ميداني شكل مي گيرد كه نتيجة توافق اجتماعي است كه اين توافق خود ريشه در تاريخچه و تجربيات اجتماعي مشترك دارد. ميداني كه در آن يك پيام به وسيلة مخاطب مورد ادراك قرار مي گيرد را مي توان ميدان معنايي نام گذاشت و هرگاه فرستندة و گيرندة پيام متعلق به يك ميدان معنايي از نظر بسياري از نظريه پردازان خود حاصل توافق بدست آمده از يك پيمان اجتماعي فراگير مي باشد. در صورتي كه ميدان معنايي فرستنده و گيرندة پيام يكي نباشد، آنها به طور مستمر، يكديگر را به «غلط» تفسير كرده و معناي يكديگر را به اشتباه درك مي كنند. در بعد كلان، هرگاه در يك جامعه ميدان هاي معنايي گوناگون و بسيار متفاوت از يكديگر وجود داشته باشد، جامعة مزبور از نظر ارتباطي دچار معلوليت مي باشد و امكان گفتگوي سالم مابين گروه هاي مختلف اجتماعي در چنين جوامعي به شدت به خطر مي افتد، به نحوي كه پيام هاي فرستانده شده به وسيلة گيرندگان مورد مقاومت قرار مي گيرند، چرا كه اعتماد حاصل از وجود يك پيمان اجتماعي و يك توافق همه گير، فرآيند ارتباطي سالم و كارآيي را امكان پذير نمي سازد.

   هدف پيام در خارج از آن قرار دارد. اين هدف در رابطه اي تنگاتنگ با ساير پديده هاي جهان بيروني از جمله واقعيت اجتماعي، روابط و مناسبات قراردارد، فهم آنها نيز تنها به «داخل» پيام منوط نمي باشد، بلكه به خارج از پيام يعني جهان بيروني و ميدان هاي معنايي موجود در آن مربوط مي گردد كه ميدان هاي معنايي خود در ارتباط با مفاهيم مورد بحث قرار دارند. ميدان معنايي را مي توان به ميدان معنايي و ميدان بازنمايي تفكيك كرد. ميدان معنايي كلي تر مي باشد و ميدان بازنمايي خردتر است. ديناميسم ميدان بازنمايي يعني درجة تغيير پذيري آن بيشتر از ميدان معنايي است. اين دو ميدان را نمي توان جمع فيزيكي همة پيام هاي درگردش در يك جامعه محسوب داشت. بلكه آنها را بايد به فضاهاي اجتماعي و منافع شكل دهندة اين فضاها و مناسبات آنها با يكديگر در توليد اجتماعي مربوط كرد.

     براي درك بهتر و چگونگي شكل گيري معنا، مي توان متن پيام را از گفتمان و بالاخره نظام آن تفكيك كرد. از نظر ارتباط شناسان، متن پيام اشاره به ساختار آن دارد كه در اينجام منظور از ساختار پيام، وجود يگانگي و انسجام در دو سطح خرد و كلان قابل بررسي است. در سطح خرد، گفتمان را مي توان البته به شكل ساده انگارانه اي، معناي متن تعريف كرد. اما در بعد كلان، گفتمان معنايي به مراتب وسيع تر دارد و عمدتاً در برگيرندة فرآيندهاي اجتماعي مي باشد كه متن را در برگرفته اند. به عبارت ساده تر، گفتمان مجموعة معناي موجود يا درگردش در يك سطح از روابط اجتماعي است، روابطي كه متن در دايرة آن در يك دورة مشخص تاريخي با معنايي معين و مورد توافق در گردش مي باشد.

    اما گفتمان را نبايد با نظام معاني اشتباه كرد. نظام معاني، ساختارهاي مجردي هستند كه رعايت آنها در درون متن، آن را قابل فهم مي كند، يعني به آن انسجام معنايي مي بخشد. البته نظام معنايي را مي توان در خارج از متن يعني در ذهن مخاطب نيز جستجود كرد. وجود نظام مشتركي از معاني در نزد فرستنده و گيرندة پيام آن را براي گيرنده قابل درك مي سازد، البته به نحوي كه فرستنده در نظر داشته است. براي ساده كردن مسئله بايد گفت كه هر پيام، گفتماني (به معناي خرد كلمه) را ابراز مي كند كه در چهارچوب نظام معنايي خاصي قرار دارد كه اين نظام معنايي را مي توان در چهارچوب فرآيندهاي اجتماعي معيني جستجو كرد. همة مجوعة يادشده. شكل دهندة دو ميدان معنايي و بازنمايي مي باشد و همانطور كه مطرح شد، وجود ميدان هاي مشترك معنايي عامل اصلي فهم و ادراك مشترك گيرنده و فرستندة پيام در يك كنش ارتباطي مشخص مي باشد؛ ادراك مشترك در آخرين تحليل محصول توافق اجتماعي است كه خود حاصل پيمان هاي فراگير هر جامعه مي باشد.

 

ادراك مخاطب از پيام

فهم پيام يك فرآيند غير فعال از سوي مخاطب نمي باشد، بلكه درست برعكس مخاطب در اولين قدم، اطلاعات را از متن استخراج و سپس در قدم هاي بعدي اين اطلاعات را اصطلاحاً« داخلي» مي كند، يعني درون ذهن خود منتقل مي نمايد. براي دروني كردن پيام، مخاطب بايد در درجة اول، ساختار پيام را شكسته، آن را به اجزاء تشكيل دهنده اش تفكيك نمايد. پس از آنكه مخاطب از طريق ارگان هاي حسي خود، اجزاي تفكيك شده پيام را داخلي نمود، در نهايت يك بارديگر در ذهن، اين اجزاء را با يكديگر تركيب مي كند تا پيام فرستنده رادر ذهن خود، دوباره سازي نمايد. در فرآيند فهم مخاطب، دو اصطلاح كليدي وجود دارد، يكي ميدان معنايي است كه مورد بحث قرار گرفت و ديگري طرح وارده هاي ذهني است كه به مثابه نقشه هايي كلي راهنماي عمل تفكيك يك پيام به اجزاء و دوباره سازي آن در ذهن مي باشد. طرح وارده ها در حقيقت دستورالعمـل هاي ذهني هستند كه فرآيند داخلي كردن پيام ها را امكان پذير مي سـازند. طرح وارده ها در دو سطح خرد و كلان عمل مي كنند. آنها در سطح خرد باعث فهم كلمه و جمله مي شوند. اما در سطح كلان طرح واره ها باعث فهم اپيزودها و انسجام كلي متن مي گردند.

   طرح وارده ها نقشه هاي بسيار كلي از ميدان هاي معنايي بازنمايي در ذهن مخاطب مي باشند.  كه علاوه بر جنبة يگانة فردي داراي جنبه هاي بسيار قوي مشترك اجتماعي نيز هستند و در حقيقت باعث فهم مشترك مي گردند. طرح وارده ها در ارتباطي تنگاتنگ با دانش مخاطب قرار دارند، به نحوي كه حتي درك يك جملة ساده بدون داستن دانش مشترك كه در محدودة ميدان هاي معنايي مخاطبين قرار دارد، امكان پذير نيست. دانش مخاطب درباره جهان بيروني را مي توان به يك مرجع يا ميزان تشبيه كرد  كه مخاطب به هنگام تماس با يك پيام به آن مراجعه ميكند. دانش مخاطب، ساختار باوردهاي وي، فهم اپيزودهاي پيام و كلمات و جملات آن را امكان پذير مي سازد. اين دانش، نتيجة زندگي در يك فضاي اجتماعي و فرهنگي خاص است و به همين دليل نيز براي بررسي ادراك مخاطبين به مطالعة گروه ها يا دموگرافي هاي گوناگون مخاطبين مي پردازد. چرا كه هر فضاي اجتماعي، دانش و طرح واره هاي متفاوتي را در ذهن اعضـاي خود غالب مي سازد.

 

فضاهاي اجتماعي؛ گزينه هاي مخاطب             

مخاطبين براساس فضاهاي اجتماعي كه اشغال ميكنند، در محدودة ميدان هاي سليقه اي متفاوتي قرار مي گيرند. مرزهاي اين ميدان هاي سليقه اي تعيين كنندة نقطة افتراق، جدايي و تمايز اين گروه ها از يكديگرمي باشد. اين مرزها همچنين به اعضاء امكان اتحادي را مي دهند كه به صورت نمادين، در مصرف كالاهاي فرهنگي مشابه و شيوه هاي زندگي به معناي پافشاري بر عقايد و فرهنگي است كه قوام بخش آن محسوب مي گردد، يعني به عبارت ديگر انسان از ناهماهنگي شناختي روگردان است و به همين دليل نيز در جستجوي هماهنگي به پيام هايي روي مي آورد كه نفي كنندة نگرش هاي فرهنگي و باورهاي عقيدتي وي نباشد. انسان از پيام هايي كه شيوة زندگي وي را نفي مي كند، اجتناب مي ورزد. چرا كه ازنظر رواني برخورد دائم با چنين پيام هايي براي فرد آزاردهنده محسوب مي شود. لازم به يادآوري است كه محققين بسياري باور دارند كه حتي وقتي مخاطب با چنين پيام هاي آزاردهنده اي روبرو مي شود، آنها را در جهت استحكام بخشيدن به باورهاي خود تفسير مي نمايد.

   در زندگي اجتماعي، گروه هاي مختلفي فعال مي باشند و هرفرد به طور همزمان عضويت چنين گروه را عهده دار مي باشد؛ گروه پزشكان، متأهلين، طرفداران تيم استقلال و ... هرفرد به عنوان عضو هر يك از اين گروه ها با ساير افراد اين گروه ها در ارتباطي نزديك است و داراي منافع مشترك مي باشد. اما به عنوان عضو يك گروه ديگر، ممكن است با بعضي از هم گروه هاي خود در تضاد باشد. بدين ترتيب فرد در حوزه هاي گوناگون در رابطه با محرك هاي ارتباطي متفاوت، عكس العمل هاي بسيار گوناگوني از خود نشان مي دهد و به دليل پيچيدگي جوامع امروزين يعني تعدد گروه هاي اجتماعي كه يك فرد به طور همزمان عضو آنهاست وي همچنين وجود نگرش هايي كه استحكام باورهاي گروهي وي را مورد تهاجم قرار مي دهند، افراد براي جلوگيري از احساس ناخوشايند، به رسانه هايي روي مي آورند كه در مسير تفكر آنها قرار داشته باشند. ما به طور روزمره با نوعي بمباران اطلاعاتي مستقر روبرو مي باشيم؛ چندين و چند روزنامة ورزشي چاپ مي شوند. ازآنجا كه افراد در تماس با محركهاي بيروني تها به آن دسته از اطلاعاتي كه در هماهنگي با نظام هاي باورهاي آنها قرار دارد، توجه مي كنند، به طور دائم به گزينش رسانه ها و پيام هايي كه در طول روز با آن در تماس خواهند بود، مي پردازند. اين فرآيند گزينشي، كوشش مخاطب است براي حفظ تعادل رواني خود. دقيقاً به همين دليل نيز رسانه ها با توجه به جستجوي مخاطب براي يافتن هماهنگي شناختي به دنبال مخاطب همگون شده، آنها را به بخش هاي متفاوت و فضاهاي سليقه اي گوناگوني تقسيم و براي يك بخش همين، برنامه سازي مي كنند؛ قرمز، آبي و يا كاملاً بي طرف مينويسند تا مخاطب قرمز و يا آبي و هر دو بتوانند بدون «درگيري لفظي» با رسانة مزبور، آن را مورد استفاده قرار دهند.

 

شناخت از مخاطب؛ درجستجوي مخاطب« مطلوب»

از آنجا كه گروه هاي مختلف به دليل تعلق به فضاهاي گوناگون اجتماعي داراي سليقه ها، منش رفتاري و فرهنگي متفاوتي مي باشند، امكان فرستادن يك پيام براي «همة مردم»به شكل يكسان تقريباً غيرممكن است و به همين دليل در اولين مرحله مي توان گروه مشخصي از مخاطبين را «هدف» قرار داد. اين كار از دو طريق انجام مي شود؛ در مرحله اول پيام براي مخاطب مشخصي تنظيم و در مرحله دوم از رسانه ها و كانال هاي ارتباطي مشخصي پخش مي گردد. بنابراين براي تنظيم پيام مي توان به جستجوي مخاطب مورد نظر از طريق بدست آوردن شناخت از وي پرداخت و در مرحلة دوم مي توان به تحقيق در مورد رسانه هاي مورد علاقة مخاطب مزبور اقدام كرد تا پيام تنظيم شده را از همان رسانه اي پخش كرد كه مخاطب مورد نظر به طور دائم مورد استفاده قرار مي دهد. براي شناخت مخاطب آنها را مي توان براساس شاخص هايي چون جنسيت، سن، درجه و ميزان تحصيلات، درآمد و حتي منطقه و محل سكونت و ... از يكديگر تفكيك كرد. سپس سليقة فرهنگي هر گروه را مي توان از طريق تحقيق در مورد كالاهاي فرهنگي و رسانه هاي مورد استفادة آنها و چگونگي گذران اوقات فراغتشان مطالعه كرد. در نهايت با ربط فضاهاي اجتماعي به ميدان هاي سليقه اي ، مخاطبين را به دموگرافي هاي متفاوت تقسيم و با توجه به منش فرهنگي هر گروه پيام خود را تنظيم و در نهايت از رسانه هاي مورد استفاده اين مخاطبين در اشكال گوناگون رسانه اي پخش كرد.

    البته لازم به تذكر است كه پس از تنظيم پيام اوليه نمي توان آن را بر روي گروه هي آزمايشي مطالعه نمود تا چگونگي تأثير آن و نحوه برخورد مخاطب مورد نظر با پيام پيش از پخش عمومي مورد سنجش قرار گيرد. بر اين اساس اصلاحات احتالي بر روي ساختارهاي عميق يا سطحي پيام در جهت هر چه مؤثرتر كردن آن انجام مي شود. تحقيق در مورد مخاطب مي تواند تا جزئيات بسيار خرد سليقه اي مانند رنگها ، تيپ هاي شخصيتي ، حركات دوربين ، نوع مونتاژ، لحن گوينده يا حتي خط گرافيكي مورد علاقه وترجيح داده شدة آنها را در برگيرد و از آنها در تنظيم گفتماني پيام يعني در سطحي ترين بعد، در صورت ظاهر آن استفاده نمود تا بدين ترتيب تأثير پيام باز هم بر مخاطب افزايش يابد. به كارگيري ظواهر گفتماني مورد علاقة مخاطب، مخصوصاً به هنگامي الزامي مي شود كه فرستنده قصد ارائه پيامي را دارد كه مخاطب طبع، نظر و سليقة مخاطب است. در اين مواقع، شناخت دقيق نگرش مخاطب و تفكرات او از اهميت بسيار زيادي برخوردار مي گردد.


شناخت مخاطب؛ كاوش تودر توي ذهن

به هنگامي كه فرستنده قصد پخش پيامي را دارد كه مخاطب نظرات گيرندة پيام است، در اولين مرحله براي استفادة خلاقانه از روش پانل كه در علوم اجتماعي براي شكستن مقاومت افراد سنتي در استفاده از روشهاي نوين به كارگرفته مي شد، مي توان به تحقيق در مورد اركان اصلي نظام باورها و همچنين دلايل مشخص مخالفت گيرنده با محتواي پيام پرداخت و در مرحله دوم در تنظيم پيام در مراحل ابتدايي، با پيش فرضهاي ذهني مخاطب مزبور و نظام باورهاي او موافقت خود را اعلام داشت. آنگاه پس از آنكه مخاطب، پيام راموافق طبع خود يافت و گاردهاي تفسيري خود را پايين آورد و از تمام حجم ذهني خود براي دريافت اطلاعات استفاده نمود، كم كم به رد بخش هايي از تفكر او پرداخت. اين كار بدين ترتيب انجام مي شود كه فرستنده به طور دايم مي گويد، درست است كه X اما آيا نمي توان به y نيز توجه داشت. در اينجا فرستنده بدون تحميل عقايد خود يك سري سؤال در ذهن مخاطب ايجاد مي تمايد. سپس به عنوان پيش فرض، با تأكيد بر اركان باورهايي كه سؤال هاي مزبور از آنها نشأت گرفته، به نتايج عميق تري در مخالفت با تفكر اولية مخاطب اقدام مي شود. به كارگيري اشكال گفتماني مورد علاقة مخاطب براي هرچه پايين تر آوردن گارد تفسيري او از طريق ارائه پيام با پوششي كه موافق ميل و سليقة گفتماني وي مي باشد، مي توان كارآيي اين روش راباز هم بيشتر نمايد. استفاده از روشهاي داستاني ملودراميك يا حادثه اي احتمالاً تأثيرپذير پيام را بيشتر نيز مي نمايد.

   خلاصه آنكه پيام در هر شكل رسانه اي مي تواند مراحل زير را طي كند:

الف: پيام با بنيادهاي فكري يا به قولي جزمه هاي مخاطب خود را هم عقيده نشان دهد.

 ب: سپس در عين تأييد نظرات مخاطب، سؤال هايي به طور ضمني در ذهن او ايجادگردد.

پ: با پيش فرض قراردادن اين سؤالات به شكل عميق تر، اما ضمني، بنيادهاي فكري مخاطب از سوي پيام به مبارزه طلبيده مي شود.

   مشخص است كه تحقيق در مورد علت دقيق مخالفت مخاطب با ايده اي كه فرستندة پيام قصد ارسال آن را دارد.‌از اهميت بسيار زيادي برخوردار است و اصلي ترين قدم در طراحي چنين پيام هايي محسوب مي گردد.

   اين گونه پيام ها مي تواند در يك نوبت به مخاطب ارائه گردد. يعني مثلاً در يك فيلم مشخص، طراحي شود. اما معمولاً سازمانهاي جهاني براي ارائة عقايدشان به جهان سوم، از آن به شكل مرحله اي استفاده مي كنند. مرحله اول، مرحله اي است كه نام ها در ذهن مخاطب( نام روزنامه نگاران و برنامه سازان و يا حتي رسانه هاي مشخص) نقش مي بندد.   

   مخاطب ياد مي گيرد كه اين نام مو افق تفكر او برنامه مي سازد. سپس در ادامة فعاليت اين برنامه ساز يا مثلاً در ادامه قسمت هاي سريال يا مجموعه پي در پي مزبور، پس از پايين آمدن گارد تفسيري مخاطب، سؤال هايي در ذهن او كه اينك با آرامش به برنامه نگاه مي كند( حالا او احساس هماهنگي شناختي با برنامه دارد) قرارداده مي شود و ساير مراحل يعني مخالفت بنيادي تر با عقايد او در سطحي عميق تر در مراحل بعدي انجام مي گيرد. دليل برتري طرح ريزي اين گونه پيام ها در يك فرآيند زماني اين است كه نتايج هر مرحله، را مي توان به طور نسبي مورد تحقيق زمينه يا بانه قرارداد و بدين ترتيب پيام را با انعطاف پذيري بيشتري در هرمرحله طراحي نمود. زمان هر مرحله را نيز موفقيت پيام در رسيدن به اهداف خود، تعيين مي كند كه اين نيز از طريق تحقيقات زمينه يابي مي تواند تخمين زده شود. به نحوي كه هر مرحله خود به مراحل خردتري تقسيم مي گردد.

   اما پيش از ارائة نمونه هاي بيشتري از راهكارهاي اقناعي بايد به اين پرسش پاسخ گفت كه آيا اساساً اين گونه راهكارها، تأثيراتي نيز دارند، يا اينكه تنها در شرايط محدود در ميان نمونه هاي بسيار كوچك در كوتاه مدت تأثير پذير بوده ولي در شرايط جامعه واقعي و در دراز مدت از تأثيرات چنداني برخوردار نمي باشند. بررسي اين امر تنها از طريق مطالعة نظريه هاي موجود در مورد تأثيرات پيام هاي اقناعي بر مخاطبين امكان پذير است.

اقناع جزوه  درس افکار عمومی2

 

نظريه ها و تأثيرات

مهمترين تحقيقات در رابطه با نظريه هاي ارتباطي در راستاي ارتباطات اقناعي انجام شده و همچنين مسير نظريه پردازي در علوم ارتباطات بارها به وسيلة تحقيقاتي كه براي تخمين درصد تأثير پيام هاي اقناعي انجام شده بود، تغيير يافته است. بنابراين تحقيقات ارتباطات اقناعي كه عمدتاً بر سنجش تأثيرات پيام استوار است، نقش مهمي در تاريخ نظريه هاي ارتباطات بازي مـــــي كنند. در اينجا با توجه به همين نكته، همة نظريه هاي ارتباطاتي را مي توان در 3 دستة كلان يا 3 دورة مختلف تقسيم نمود. تاريخ نظريه پردازي هاي ارتباطي را از زاوية ميزان تأثيرات پيام مي توان به دوران «تأثيرات نامحدود»  را مي توان تقريباً در تمام نظريه پردازي هاي اوليه جستجو كرد. در اولين دورة حاكم بر نظريه هاي ارتباطات، فرض بر آن قرار گرفته بود كه تأثيرات رسانه ها بسيار زياد مي باشد و گاه همة معضلات اجتماعي را به تأثيرات بيش از حد و خطرناك رسانه ها نسبت مي دادند. منتقدين با مسئول دانستن رسانه ها سازمان هاي اجتماعي فروپاشنده، مناسبات اجتماعي در حال اضمحلال و بالاخره جايگزين نشدن فرهنگ نوين را به فراموشي مي سپردند. در همين رابطه مي توان به نظرية گلولة طلايي كه به نظريه تزريقي نيز مشهود است، اشاره كرد. اين نظريه به طور كلي مطرح مي كرد كه اگر پيامي از نظر ظاهري، ساختاري و محتوايي، خوب تنظيم شده باشد واز يك كيفيت رسانه اي بالا برخوردار باشد. مي توان بر همة مخاطبين بدون در نظر گرفتن گروه بندي هاي موجود در بين آنها، تأثيراتي مشابه داشته باشد. اين نظريه وجود كاتگوري هاي اجتماعي 1 يعني تقسيم جامعه به بخش هاي متفاوت و فضاهاي گوناگون اجتماعي را رد مي كرد و از طرف ديگر نقش چنداني براي فعاليت ذهني مخاطب قائل نمي شد. اعتقاد بر اين بود كه مخاطب در مقابل پيام، گيرنده اي بي اراده و غير فعال است. بنابراين اگر با مشكلات اجتماعي روبرو مي باشيم، اين به دليل تعداد پيام هاي گمراه كننده و كمبود پيام هاي اخلاقي است.

   در دهة 20، در آمريكا، رشد بزهكاري و خشونت در ميان جوانان، مسئولين امر را به وحشت انداخته بود. اعتقاد عمومي بر اين بود كه دلايل رشد خشونت و بزهكاري را بايد در كالاهاي فرهنگي مورد استفادة جوانان، مخصوصاً فيلم هاي سينمايي هاليوودي جستجو كرد. دقيقاً در همين رابطه يك جريان تحقيقاتي به نام payfound تحقيقاتي دربارة محتواي فيلم هاي سينمايي مورد علاقة جوانان و تأثيرات آنها بر ذهن و روح شكنندة آنان سازمان داد. دراين تحقيقات تني چند از نخبگان جامعه شناسي، روانشناسي و گرايش نوپاي روانشناسي اجتماعي شركت داشتند. اما تحقيقات با آنكه براي اثبات سوء ظن عمومي دربارة تأثيرات نامحدود پيام هاي خشونت آميز رسانه اي بر ذهن و روح جوانان سازمان داده شده بود، به نتايج معكوسي رسيد؛ جوانان بيش از آنكه تحت تأثير فيلم هاي سينمايي باشند، تحت تأثير خانواده، محيط رشد يعني محله، زيستگاه و مدرسه قرار داشتند. منش افكار و عقايد آنها پيش از آنكه تحت تأثير تماس با رسانه ها قرار گيرد( در آن زمان تلويزيون وجود نداشت، بنابراين تماس با رسانه ها مخصوصاً به سال هاي نوجواني منوط مي گرديد) به وسيلة گروه هاي اوليه و ثانويه شكل گرفته بود و رسانه ها تنها نقشي ثانوي در تشديد يا بازداري شخصيت جوان بر عهده داشتند.

    سپس در دهة 30، لازار سفيلد و بالاخره در سال هاي جنگ جهاني دوم، هولند دقيقاً در راستاي اثبات تأثيرات پيامهاي اقناعي، تحقيقاتي راانجام دادند كه اين تحقيقات با دقت بيشتري و در عمق در قسمت هاي ديگر اين نوشته ارائه خواهد شد. آنچه در اينجا مورد تأكيد قرار ميگيرد، نتايج اين تحقيقات است كه نشان داد پيام هاي سياسي در رابطه باتغيير رفتار رأي دهندگان در انتخابات و همچنين پيامهاي اقناعي پروپاگاندائيستي در رابطه با تغيير نگرش سربازان برعكس پيش فرضهاي محققين، تأثيرات بسيارمحدودي از خود برجاي گذاشته بود. بدين ترتيب، دوراني آغاز مي گردد كه به آن اصطلاحاً دوران «تأثيرات محدود» اطلاق مي شود.

   در دوران تأثيرات محدود، نظريه هاي متعددي از جمله نظرية تأثير دو مرحله ي ارائه شد. اما عمده ترين نظرية اين دوران، مجموعه نظريه هايي است كه به نام نظريه هاي سه گزينه اي مشهور مي باشد. در اين نظريه مطرح مي گردد كه مخاطبين به دليل داشتن پس زمينة اجتماعي متفاوت و همچنين تجربة‌فردي خانوادگي و پرورشي گوناگون نمي توانند يك كل همگون را تشكيل دهند و به همين دليل نيز توجه، ادراك و حافظة آنها با يكديگر متفاوت مي باشد. گروه هاي مختلفي از مخاطبين به برنامه هاي مختلف توجه مي كنند و همة رسانه ها با هر محتوايي توجه همة مخاطبين را جلب نخواهند كرد يا به عبارت ساده تر، مخاطبين توجه گزينه اي دارند. اما در صورتي كه  مخاطبين متفاوتي از گروه هاي مختلف اجتماعي با يك پيام مشابه ارتباطي روبرو شوند، هر كدام با توجه به علايق و تاريخچة زندگي خود و گروه اجتماعي كه به آن تعلق دارند، به بخش هاي خاصي از محتواي پيام توجه كرده، ادراكي متمايز از ساير مخاطبين خواهند داشت و بنابراين معاني متفاوتي از يك پيام واحد در ذهن مخاطبين، گزينه اي است و بالاخره آنكه مخاطبين از پيام هاي رسانه اي كه به طور مشترك با آنها روبرو شده اند، نكات متفاوتي را به خاطر مي آورند و يا به عبارت ساده تر، حافظة مخاطبين نسبت به مباحث، مسائل و موضوعات رسانه اي نيز گزينه اي است.

   بر بستر نظرية سه گزينه اي، نظريه هاي متفاوتي رسانه اي شكل گرفته كه معروف ترين آنها، نظريه استحكام است. اين نظريه مطرح مي سازد كه به دليل وجود فرآيندهاي ادراكي شناختي گزينه اي، مخاطبين بيش از آنكه تحت تأثير پيام هاي ارتباطي قرار گيرند، تحت تأثير روابط اجتماعي گروه هاي اوليه و ثانوية محيط بلافصل خود قرار دارند و به همين دليل پيام هاي رسانه اي تنها باورها وعقايد شكل گرفته در مخاطبين را استحكام مي بخشند. به عبارت ساده تر، پيام رسانه اي نمي تواند باعث تغيير نگره، نگرش يا عمل مخاطب گردد. يعني تأثيرات رسانه ها بسيار محدود است و تنها تأثيري كه اين نظريه براي پيام هاي رسانه اي قائل مي شود، استحكام بخشيدن يا قوي تر كردن عقايد شكل گرفتة افراد مي باشد. به عبارت ساده تر اگر جواني خشن فيلمي خشونت آميز را مشاهده كند، احتمالاً فيلم مزبور وي را در اعمال خشونت مصرتر مي سازد، اما همين فيلم هيچ تأثيري بر عمل جواني آرام از خانواده اي مثلاً متوسط( در دراز مدت) نخواهد داشت. بدين ترتيب دوران تأثيرات محدود رسانه اي آغاز شد كه اشكال راديكال اين نظريه ها تقريباً هيچ تأثيري براي پيام هاي ارتباط قائل نبودند.

   اما همة گروه هاي اجتماعي در مبارزه براي به حداكثر رساندن منافع خود، چشم اميد به استفاده از رسانه ها و ارتباطات اقناعي براي تأثير برافكار و اعمال اعضاي ساير گروه هاي اجتماعي داشتند. بدين ترتيب تحقيقات مختلفي از سوي سياستمداران، احزاب و دواير دولتي و سازمانهاي خصوصي، عمدتاً در آمريكا براي پيدا كردن شيوه هاي نوين تأثيرگذاري بر ذهن و عمل مخاطب سازمان داده شد كه نتيجة اين تحقيقات از جمله معروف ترين آنها به نام نظرية برجسته سازي، پاياني بردوران تأثيرات محدود گذاشت، اما رجعتي به تأثيرات نامحدود نداشت. بدين ترتيب دوران بينابين آغاز شد كه رسانه ها و پيام هاي رسانه اي را تأثير بخش مي دانست، اما اين تأثيرات را نامحدود محسوب نمي داشت و جايگاه نسبتاً وسيعي براي منافع اجتماعي، روابط ساختارها و سازمان هاي اجتماعي از يك زاوية كلان و پرورش در گروه هاي اوليه و تأثيرات گروه هاي ثانويه يعني فضاهاي اجتماعي در برگيرندة مخاطب، در بعدي خرد در نظرات خود قائل بود.

    پس از توضيح مباحث علمي دربارة تأثيرات رسانه ها مي توان نظريه هايي كه به طور مشخص تر در رابطه با ارتباطات اقناعي مطرح شده اند را توضيح داد. يكي از مهمترين نظريه پردازان در رابطه با ارتباطات اقناعي، هولند مي باشد.

تغيير نگره Attitude و اقناع

در پايان دهة 1930، سياست ايزوليتنيست ايلات متحده جاي خود را به سياستي متفاوت مي داد. جنگ جهاني دوم در اروپا فقط در ميدان هاي مين انجام نمي شد، بلكه اين جنگ در ميداني از ذهن ها و ذهنيت ها نيز در حال توسعة شديد بود. ايالات متحده كه خواهان ورود به جنگ بود و مدتي بود به طور مخفيانه به انگليس كمك هاي مادي و نظامي خود را مي رساند، جهت آماده شدن براي ورود به جنگ پروپاگاندائيستي با نازيها، آزمايشگاهي در اترش امريكا در رابطه با ارتباطات اقناعي تأسيس نمود. يكي از شاخص ترين چهره هاي اين آزمايشگاه كارل هولند بود. در اين آزمايشگاه از سويي تأثير پروپاگانداي آلمان يعني دروغ هاي بزرگ آنها را بر ذهنيت اجتماعي و افكار عمومي امريكايي ها و از سوي ديگر، تأثيرات پروپاگانداي آمريكائيان را بر مردم وخصوصاً سربازان مورد مطالعه قرار مي دادند. هولند به طور مشخص حداقل در بخشي از تحقيقات خود مسئوليت بررسي تأثيرات مجموعة سينمايي پي در پي مستندي به نام «چرا مي جنگيم؟» ساختة فرانك كاپرا، كارگردان شهير آمريكايي را بر عهده گرفت. نتيجة تحقيقات برعكس آنچه انتظار مي رفت نشان مي داد كه ارتباطات اقناعي تأثيرات نامحدودي ندارد، دروغ هايي بزرگ المان ها قادر به تغيير نگره ها و عقايد شكل گرفتة مردم آمريكا نمي باشد. از سوي ديگ در تحقيق آزمايشگاهي دربارة تأثير مثبت فيلم هاي فرانك كاپرابر روي سربازان امريكايي به وسيلة هولند، آزمايش شد. در اينجا نيز هولند به اين نتيجه رسيد كه برعكس باور عمومي، فيلم هاي مزبور قادر نبود تا باورهاي شكل گرفته را تغيير دهد و تنها توانست اين باورها را قوت بخشد. همانطور كه پيش تر ذكر شد. اين تحقيقات هولند، آغازگر دوران تأثيرات محدود شد.

   دستاورد مهم هولند از اين سالها كه ادامة آن را در دانشگاه ييل از طريق كمك هاي مالي بنياد راكفلر به پايان رساند، بايد در پرورش مفهوم تغيير نگره، جستجو كرد. نگره را معمولاً طبيعت فرد تعريف مي كنند. عده اي آن را موضع فرد بر له يا ليه فرد يا مباحث اجتماعي تعريف كرده اند، عده اي ديگر آن را نظامي از ارزش ها و احساسات منفي و نثبت نسبت به اشياء، افراد يا مباحث اجتماعي دانسته اند. هوولند نگره را به 3 جزء تفكيك مي كند. جزء اثر بخش كه ارزش و احساس فرد نسبت به چيزي است، جزء شناختي هر فرد قائل مي گردند كه بحث اصلي رفتارگرايان به اين نكته معطوف مي گردد كه آيا تغيير نگره الزاماً به معناي تغيير رفتار فرد نيز مي باشد. بر همين اساس نيز 2 تعريف كاملاً متفاوت از اقناع در دست است، يكي اقناع را تغيير نگره و ديگري آن را تغيير رفتار فرد مي داند.

  رفتارگرايان همچنين مطرح مي كنند كه دو مفهوم نگره (attitude) و عقايد (opinion) در ارتباط تنگاتنگ با يكديگر قرار دارند. آنها مي گويند كه نگره، خوي افراد مي باشد و به شكل اجتماعي فرا گرفته اند. اين گرايشات مشخص نمي باشند بلكه بسيار كلان و كلي هستند. اما عقايد، كه در رابطة تنگاتنگ با نگره ها قرار دارند، تبلور نگره ها در رابطه با مسائل مشخص و افراد معين مي باشند. به نحوي كه در تعريف عقايد عده اي آن را نگره هاي كريستاليزه شده تعريف مي كنند. به عبارت ساده تر، نگره فرد نسبت به يك جمع مثلاص يك نژاد يا يك مليت، يك مفهموم است، اما عقايد فرد دربارة رئيس جمهور يكي از اين كشورها يا رهبر يكي از اين نژادها، تبلور نگرة مزبور است. عقايد حتماً در راستاي نگره ها نيستند، مثلاً فرد مي تواند از كمونيسم متنفر باشد اما نسبت به گروباچف نظر مساعد داشته باشد. البته همة رفتارگرايان اعتقاد دارند كه در بيشتر موارد، نگره تعيين كنندة افكار و عقايد فرد مي باشد و بنابراين هر تغييري در نگره فرد، به احتمال بسيار زياد به تغييراتي در تفكر و عقايد فرد منجر ميشود. اما عكس اين رابطه را حداقل در كوتاه مدت نمي توان تصور نمود.

    اگر رابطة نگره يا عقيده مورد بررسي روانشناسان اجتماعي بسياري قرار گرفته و برآن تأكيد شده است، عمدة رفتارگرايان مطرح مي سازند كه از آنجا كه مابين نگرة و رفتار الزاماً رابطه اي وجود ندارد. در حالي كه تغيير عقيدة افراد مبحثي چندان مشكل به حساب نمي آيد، تغيير نگره را نمي توان چنين ارزيابي كرد. آنها در نهايت ادعا دارند كه هدف يك مجموعه از ارتباطات اقناعي، تغيير عقيده يا نگره افراد نمي باشد، بلكه هدف آن بايد تغيير رفتار افراد محسوب شود. بسياري از رفتارگرايان اعتقاد دارند كه اولاً تغيير نگره، سخت تر ولي تغيير رفتار افرا، آسان تر است و ثانياً هدف يك فعاليت اقناعي بايد تغيير رفتار فردباشد، نه تغيير نگرة افراد . آنها اعتقاد دارند كه پس از تغيير رفتار يك فرد به دليل فشار شرايط (فعاليت اقناع، انگيزش هاي محيطي) فرد در امتداد تغيير رفتار خود براي جلوگيري از ناراحتي رواني كه به دليل تضاد عمل و ذهن دچار آن مي گردد، خود رأساً به كمرنگ كردن باورهاي خود وحتي تغيير آنها اقدام مي نمايد.

   هوولند متغييرهاي متفاوتي را مورد آزمايش قرارداد كه از جملة آنها مي توان به ارتباط گر يا فرستندة پيام، محتواي ارتباطات يا پيام و مخاطب اشاره كرد. دستاورد بزرگ اين تحقيقات، كتابي به نامه «ارتباطات و اقناع» بود كه در 1953 به چاپ رسيد. در اين كتاب، تمام راهكارهاي اقناعي به كارگرفته شده از سوي پروپاگاندائيست هاي حرفه اي به وسيلة هوولند براي آزمايش ميزان تأثيرات آنها بر روي مخاطبين جمع آوري شده اند و اتفاقاً اين كتاب نشان مي دهد كه تقريباً همة آنها مگر در دو مورد خاص تأثير چنداني بر مخاطبين ندارند؛ قوت بخش باورها مي باشند، اما تغيير دهندة آنها نخواهند بود. دو موردي كه هوولند بر آن تأكيد دارد عبارتند از ميزان اعتبار منبع و نوع ارائه بحث.

 

اعتبار منبع

            هوولند متوجه شد كه هر چه ميزان اعتبار منبع در ميان مخاطبين بيشتر باشد، احتمال تأثيرپذيري پيام هاي اقناعي كه فرد مذكور به مخاطين ارائه مي دهد، بيشتر است. اما اين راهكار را نمي توان خارج از محدوده هايي طبيعي آن مورد استفاده قرار داد. چرا كه تحقيقات متعددي نشان داده است كه اعتبار امري ازلي نمي باشد و به هنگامي كه يك منبع در موارد متعدد، افكار و عقايدي كاملاً متفاوت از تفكرات مخاطب ارائه دهد، حتي اگر منبع مذكور پيش از ابراز چنين نظراتي در يك توالي زمان، معتمد گروهي از مخاطبين بوده است، پس از ارائه مباحث مذبور در مخالفت كامل با اصول بنيادي نظرات مخاطبين اعتبار خود را به سرعت از دست داده است و سنجش آراي مخاطبين نشان داده كه محبوبيت منبع مذكور به سرعت كاهش يافته است، چراكه اعتبار منبع را بايد در رابطه با مناسبات اجتماعي احاطه كنندة وي جستجو كردن نه در كاريزهاي فردي او. اساساً كاريزما تأثيرپذيري است، اما اين تأثيرات را تنها در محدودة مناسبات مشخصي مي توان جستجو كرد. به عبارت ساده تر همين جا نيز تحقيقات نشان داده كه منبع معتبر تا هنگامي كه تفكراتي موافق ميل مخاطبين ارائه مي دهد، تأثيرگذاري بسيار بالايي دارد. اما به هنگامي كه مخاطب در چهارچوب مناسبات اجتماعي مشخص و قدرتمندي قرار داشته باشد، اظهار نظرهاي مخالف با عقايد بنيادين او، نه تنها ايدة وي را تغيير نمي دهد، بلكه تنها و تنها اعتبار منبع را از بين خواهد برد.

   البته لازم به تذكر است كه اگر مخاطب در سازمان اجتماعي قدرتمندي قرار نداشته باشد و به قول لازارسفيلد، مناسبات اجتماعي قوي و يكپارچه اي او را برنگرفته باشد، آنگاه نقش اعتبا منبع در تغيير عقيده مخاطب افزايش مي يابد. مشخص است كه اين مسئله تنها در موارد بسيار معدودي امكان پذير است. البته ارتباط گران اقناعي هميشه مي توانند براي بالا بردن اعتبار منابع مورد استفادة خود، از راهكارهاي متفاوتي استفاده نمايند. از جمله اين راهكارها مي توان علمي يا بيطرفانه سخن گفتن را برشمرد. اما موارد ديگري چون دريافت جوايز ادبي، سينمايي، علمي و ... و همچنين چاپ كتب و مقالات معتبر در نشريات معتبر داخلي و جهاني داشتن كاريزماي فردي و مورد استفاده قراردادن البسه و آرايش يك گروه خاص اجتماعي را نام برد. عكس اين مطلب نيز به اصطلاح به «هوكردن» معروف است. براي از بين بردن اعتبار يك منبع، با برداشتن قدم هاي سنجيده و برنامه ريزي شده و با ايجاد صحنه هاي ساختگي و مصنوعي، شخصيت مزبور را در مكان هاي عمومي هو مي نمايند تا اعتبار فرد مذكور از بين برود. گر چه «اعتبار بخشي» يا «هوكردن» داراي توانايي هاي نسبي است، اما در خارج از يك ساختار و مناسبات اجتماعي پويا نمي توان بدين راهكارها دل بست.

 

ساختار پيام و اقناع

مبحث ديگر كه هوولند آغاز و ديگران آن را بسط دادند، مربوط مي شود به يك سويگي يا چند سويگي پيام و تأثير آن در ميان مخاطبين متفاوت. به طور خلاصه، پيام يك سويه، پيامي تك آوايي است. يعني تنها يك نظر، يك ديدگاه در آن ارائه ميشود. چنين پيام هايي معمولاً از نظر متني بسته محسوب مي شوند و نظم و ترتيب گفتماني بالايي برآنها غالب است. پيام هاي يك سويه در مورد استحكام بخشيدن به افكار و عقايد افرادي كه كاملاً هم عقيدة محتواي غالب پيام مي باشند، موفقيت بسيار زيادي دارند. در تهييج آنها به انجام اعمالي از قبيل رأي دادن، تظاهرات كردن و امثالهم كارآيي نسبتاً بالايي از خود نشان مي دهد اما اين گونه پيام ها بر روي مخاطبين بيطرف تأثير چنداني ندارد و در مخاطبيني كه آشكارا مخالف محتواي پيام مي باشند، تنها نفرت و انزجار يعني ناخوشايندي رواني ايجاد مي نمايد. هر چه پيم بسته تر، پروپاگاندائيستي تر، قدرت تهييجي آن در ميان موافقان دو آتشه بيشتر و در ميان مخالفان، قدرت ايجاد ناخوشايندي رواني آن نيز بيشتر مي باشد و تأثيرات بسيار كمتري بر روي افراد بيطرف خواهد داشت.

   اما پيام هاي دو سويه، پيام هايي چند آوايي هستند. يعني در آنها دو يا چند نظر ارائه شده است. اين گونه پيام ها مخصوصاً در ميان افراد بيطرف قدرت اقناعي بسيار بالايي دارد(البته خود به خود چنين پيام هايي كه در عين انعكاس چندين ديدگان ديدگاهي را ارجح نمايند، بايد بسيار هوشيارانه طراحي شوند. در بخش هاي ديگر به گوشه هايي از سازماندهي چنين پيام هايي اشاره خواهد شد) تأثيرات اين گونه پيام ها مخصوصاً اگر سعي شود كه آن ها بيطرف به نظر آيند، بر ايجاد سؤال در ذهن مخالفين نيز انكار ناپذير است. سؤالي كه اگر سازمان اجتماعي در برگيرندة فرد مخالف مذكور، جوابي براي آن نداشته باشد، در امتداد خود در صورت تقويت با ساير پيامهاي همگونه مي تواند به تغييرات عقيده منجر گردد.

 

رهبران افكار عمومي، تأثيرات دو مرحله اي

لازارسفيلد در تحقيقات خود در مورد نقش تبليغات سياسي و رسانه ها در انتخابات امريكا، ايده هايي را پرورش داد كه بعدها كاتس و ديگران برآن اساس، نظرية دو مرحله اي را تدوين نمودند. در دهة 30، به هنگامي كه همه باور داشتند كه رسانه ها و تبليغات سياسي تأثيرات نامحدود و غيرقابل باور بر نتايج انتخابات دارد، تحقيقات عكس اين باور عمومي را نشان دادند. در اين تحقيقات نشان داده شده كه بيش از آنچه تبليغات رسانه اي بر آراي مردم تأثير گذار باشد، جو سياسي منطقه كه به وسيلة رهبران فكري هر منطقه تعيين مي شود، عامل تعيين تعيين كنندة رأي مردم است. بنابراين براي آنكه پيام قادر به تغيير عمل مخاطب مثلاًرأي او گردد، در اولين مرحله. فرستندة پيام، بايد رهبران فكري مخاطبين را در خانواده، محله و منطقه، هدف قرار مي داد. اگر اين رهبران با محتواي پيام همسو گردند، در مرحلة بعدي از طريق بحث هاي اين رهبران افكار عمومي، پيام هاي فراگير رسانه اي با موفقيت بيشتري مي توانست به تغيير عقيده و يا رفتار مخاطبين اقدامكند. لازم به يادآوري است كه اگر رهبران افكار عمومي در يك محله يا يك منطقه تحت تأثير قرار نگيرند و يا علناً به مخالفت با محتواي يك پيام برخيزند، آن پيام شانسي براي تغييرافكار عمومي، نگره ها يا رفتار اعضاي گروه، منطقه يا محلة مزبور نخواهد داشت، چرا كه رهبران افكار عمومي، نقش كليدي در رايزني جهت حركت افكار عمومي تحت رهبري خود ايفا مي كنند.

   همين نظرات در نشر عقايد و روشهاي نوين كشاورزي در برنامه هاي توسعة امروز به كارگرفته شد. در مرحلة اول، رهبران فكري روستا مورد هدف پيام رساني قرار مي گرفتند. رهبران فكري به دو دسته تقسيم مي شدند؛ خلاقان(نوگرايان) و افراد سنتي و سرسخت در به كارگيري روشهاي نوين. پس از تماس گيريهاي فردي با افراد خلاق كه مي توانست به همراه دعوت آنها به باغ هاي نمونة كشاوزي و يا ارسال نشريات كشاورزي كه در آن از سرمشق هايي نام برده شده بود كه با بكارگيري روشهاي نوين، ميزان توليدات خود را به شدت افزايش داده بودند، فرد خلاق را با دادن وام هاي بانكي و ساير كمك ها در به كارگيري روش هاي مزبور ترغيب مي كردند. پس از آنكه فرد، روش نوين را به كار گرفت، او به عنوان يك سرمشق و يك رهبر فكري در محيط خود به تبليغ روش مزبور، اقدام مي كرد. در مرحلة بعدي از طريقب تشكيل پانل هايي، رهبر فكري سنتي مورد هدف قرار مي گرفت. در اين پانل ها، ابتدا با تفكرات او، همدردي نشان داده مي شود و سپس در ادامة بحث، سؤال هايي در ذهن 3 مخاطبين پانل ايجاد مي گردد و در نهايت، ضمن حمله به افكار و عقايد فرد سنت گرا، دستاوردهاي فرد خلاق در توليد بيشتر براي مخاطبين به عنوان سرمشق و نمونه طرح مي شد.

   در تبليغات تجاري نيز معمولاً براي بعضي از فرآورده هاي بخصوص از فرآيند دو مرحله اي استفاده مي كنند. براي مثال، اگر يك شركت توليد روغن موتور، محصول تازة خود را در اولين مرحله، در ميان مغازه داران و تعويض روغني ها تبليغ نمايد و آنها را متقاعد كند كه اين روغن موتور، متفاوت است، سپس از طريق رسانه هاي عمومي پيام هاي خود را به مخاطبين برساند، مخاطبين در مراجعه به تعويض روغني ها كه حكم رهبران فكري را در اين زمينه براي مشتري بازي مي كنند، با مقاومت آنها روبرو نشده و حتي ترغيب مي گردند تا از فرآوردة تازه استفاده نمايد.

   مثال بالا، در حقيقت تلفيقي از دو نظريه در رابطه با اقناع محسوب مي شود؛ نظرية تأثيرات دو مرحله اي و برجسته سازي.

 

برجسته سازي

     اين نظريه نيز ريشه در كارهاي لازارسفيلد دارد كه بعداً به وسيلة مك كامبز و شاو تدوين گرديد. لازم به يادآوري است كه لازارسفيلد يك نظريه پرداز نيست، بلكه بيشتر محققي است كه توانسته روشهاي تحقيق پيچيده اي براي علوم اجتماعي امروزين و علوم ارتباطات از يك زاوية كمي و پوزيتيويستي ارائه دهد. اما نتايج تحقيقات او باعث تدوين تئوري هاي متعددگرديد. عمده ترين دستاورد او از يك زاوية صرفاً نظري تأكيد بر مناسبات اجتماعي به عنوان عامل تعيين كننده در شكل گيري افكار و رفتارهاي جمعي مي باشد.

    در حاليكه دوران تأثيرات محدود در اوج خود بود، نظرية برجسته سازي پاتكي از سوي نيروي مخالف محسوب مي گشت و آغازگر دوران نظريه هاي بينابيني شد. در 1944، تحقيقات نشان داد كه مطالب رسانه ها تأثير چنداني بر جهت رأي مردم ندارد اما تأثير بسزايي در جهت دادن به طالبي كه مردم درباره آن فكر مي كنند و درباره اش حرف مي زنند برجسته مي سازد. به عبارت ساده تر مطالب و مباحثي كه بيشتر مورد بحث روزنامه ها قرار گرفته اند، برجسته شده اند، بيشتر مورد بحث مردم  نيز واقع مي گشتند. اين نظريه ادعا مي نمايد كه گرچه رسانه ها نمي توانند به مردم بگويند كه چگونه فكر كنند آنها مي توانند مباحثي كه مردم به آن فكر مي كنند را تعيين كنند، برجسته نمايند. نتيجة عملي چنين نظريه اي اين است كه هر نامزد انتخاباتي بايد سعي كند تا از طريق رسانه ها آن مباحثي را كه بيشتر در برنامة سياسي خود مورد تأكيد قرار داده، برجسته سازد تا سرفصل سخن روزانة مردم را به مباحث برنامه اي خود سوق دهد و به رقيب اجازه ندهد تا سرفصل گفتگوي روزانة مردم را تعيين نمايد.

  نظرية برجسته سازي را مي توان به همراه نظرية دو مرحله اي در سازمان دادن به يك مجموعة ارتباطات اقناعي مورد استفاده قرار داد. در مرحلة اول، رهبران افكار عمومي مورد هدف اقناعي قرار ميگرند. سپس از اقناع رهبران فكري از طريق رسانه هاي عمومي، مباحث، مطالب و سرفصل هاي مشخصي برجسته مي گردند. معمولاً مردم در اين مواقع به رهبران فكري خود براي جويا شدن نظر آنها، در مود مباحث برجسته شده مراجعه ميكنند. بدين ترتيب چنين مجموعه ارتباطي اقناعي از طريق تلفيقي اين دو نظريه شايد بتواند به طور مؤثرتري افكار عمومي را در جهت مورد علاقة خود به حركت درآورد.

   اين تئوري را مي توان با نظريه هاي ديگري نيز تلفيق نمود. مثلاً تحقيقات نشان داده كه افراد در مواجهه با مسئله اي جديد و نو كه دليل اتفاق آن را درك نمي كنند، هر نظري را به شرط آنكه آشكارا در تضاد با بنيادهاي فكريشان نباشد. حداقل در كوتاه مدت به كار مي گيرند  تا خود را آگاه و دانا نشان دهند. يعني اگر از آنها سؤال شود كه نظرشان در مورد اين مسئله چيست، تنها جوابي كه شنيده اند را به عنوان پاسخ به سؤال مزبور تكرار مي كنند و اين نتيجة تحقيق روانشناسان اجتماعي امريكايي در كلاس هاي درس دانشگاهي اين كشور بوده است.

    جرج بوش در مبارزة سياسي و پروپاگاندائيستي خود بر عليه صدام، با استفاده از اين نظريه تلفيق آن با نظرية دو مرحله اي يعني نفوذ از طريق رهبران افكار عمومي و بالاخره برجسته سازي يكي از جالبترين راهكارهاي ارتباطات سياسي را به نمايش گذاشت، به نحوي كه متخصصين ارتباطي مدت ها متحير مانده بودند كه بوش چگونه توانسته براي اولين بار در تاريخ غرب عمدة رهبران فكري اين سازمان را در مورد تمام مباحث با خود هم عقيده كند؛ مسئله ساده بود:

   بوش نظر خود را به شكل يك پاراگراف مختصر و مفيد در مور مبحثي كه هنوز حتي گزارش نيز نشده بود، در شب قبل يا صبح زود براي همة رهبران فكري غرب از نخست وزيران اين كشورها تا شهرداران شهرهاي كوچك و روزنامه هاي محلي منتشر شده در بخش ها و روستاها از طريق فاكس ارسال مي داشت. افراد مزبور نيز صبح زود اين نظرات را مي خواندند و حتي درك نمي كردند كه آنها دربارة چه موضوعي مشخصي بحث مي كنند. سپس با انتشار اولين نشريه هاي صبحگاهي، خبر جديدي ، موضوع جديدي( كه از قبل طراحي شده بود) برجسته سازي مي گشت. بدون آنكه به طور علني موضعي پروپاگاندائيستي را به نفع آمريكا از طريق رسانه ها ارائه دهد. روزنامه نگاران محلي تلويزيون كشورهاي كوچكتر و ... مردم عادي كه با اين اخبار روبرو مي شدند و آنها را درك نمي كردند، به رهبران فكري خود (همان شهرداران، نخست وزيران، روزنامه نگاران و ... كه فاكس برايشان ارسال شده بود) براي پاسخ مراجعه مي كردند.

   آنان نيز كه جوابي در ذهن نداشتند، همان نظر بوش را ناخودآگاه ارائه مي دادند؛ به اين ترتيب بوش توانست براي اولين بار بيشتر رهبران فكري غربي را با خود هم عقيده سازد.

   اما استفادة افراطي از چنين نظريه هايي در دراز مدت مي تواند نتايج تأسف باري از خود نشان دهد. مثلاً نظرية برجسته سازي را بعضي از كشورهاي جهان سوم به همراه نظرية spiral silence  به كار گرفتند. اين نظريه مطرح مي سازد كه در صورتي كه  مثلاً عمدة رسانه ها يك نظر را ارائه دهند، مخاطبين احساس مي كنند كه در اقليت مي باشند و بنابراين ساكت مي گردند و درخود فرو مي روند.


اقناع و تبليغ، نظريه هاي كاربردي

متخصصين روابط عمومي حرفه اي مطرح مي سازند كه بيشتر ارتباطات آنها از نوع اقناعي است و در اين كار، آنها از مدل «نانوشته» استفاده ميكنند. پيام اقناعي از طريق رسانه ها (براي عموم مردم) يا ارتباطات فردي (براي رهبران افكار عمومي) ارائه مي گردد. سپس در مرحلة بعدي، مخاطبين به آن توجه مي نمايند و موضوع آن را درك مي كنند فرآيند درك، خود شامل درك پيش فرضهاي بحث ارائه شده به وسيلة پيام و نتيجه گيري آن مي باشد. از آنجا كه تأثير پذيري يك ارتباط اقناعي بدان معناست كه مخاطب بايد با محتواي آن عم عقيده گردد يا آن را به كار بندد، بررسي تأثيرات كار روابط عمومي ها رابايد از طريق امكان سنجي يا مشاهدة تغييرات حاصل در رفتار مخاطبينشان ارزيابي كرد. عده اي از روابط عمومي ها اعتقاد دارند كه اقناع رابطه اي بسيار نزديك با آموزش دارد و در يك فرآيند ارتباط اقناعي، مخاطب از طريق يادگيري اطلاعات ارائه شده به وسيلة پيام در حقيقت تحت تأثير آن قرار ميگيرد. اين افراد حرفه اي بنابراين اعتقاد دارند كه كار آنها طراحي پيام هايي است كه قادر باشد تا اولاً آنقدر جالب باشد تا (مثلاً با استفاده از جلوه هاي گرافيكي و يا نور، ستارگان شناخته شده در داستان) نظر مخاطب را به خود جلب نمايد و دوماً آنقدر آسان و سليس و روشن طراحي شده باشد كه به راحتي مورد ادراك مخاطب قرار گيرد و مباحث چنان در مقدمه و ميانة بحث و نتيجه گيري آن تكرار شده باشد كه مخاطب رئوس اصلي آن را به خاطر بسپارد؛ خلاصه اي از بحث در آغاز ارائه، در وسط مبحث مربوطه توضيح و تفسير شود و بالاخره در پايان بار ديگر خلاصه اي از مبحث ارائه گردد. اين افراد حرفه اي به شدت به مباحث ساختاري، گفتماني يعني شكل بازنمايي يا ارائه پيام، اهميت قائل مي باشند. مثلاً براي جلب توجه مخاطب از حروف درشت و قرمز استفاده مي كنند يا براي به حداكثر رساندن ادراك، پيام را در قالب يك داستان ملودراميك با نتيجة اخلاقي مطرح مي سازند كه از طريق نوشته، گوينده و بازيگران و مردم عادي بر نكات اصلي پيام، تأكيد و بارها آن را تكرار مي كنند. اين روش ارائه، محافظه كارانه و خسته كننده، گاه به اشكال بسيار جالب، جنجالي و حادثه ي يا كميك تغيير لباس بدهد. افراد حرفه اي براي طراحي پيام هاي خود از نظريه هاي روانشناسي شناختي و يا حتي روانشناسي تحليلي نيز استفاده مي كنند چرا كه وظيفة اصلي آنها انگاره سازي در ذهنيت اجتماعي مي باشد.

انگاره سازي؛ انگاره هاي مطلوب و نامطلوب

جوامع امروزين را اصطلاحاً جهان انگاره ها مي نامند. دليل اين نامگذاري را بايد در اين واقعيت جستجو كرد كه مردم در جهان امروز اطلاعات بسيار زيادي در مورد مناطق مختلف جهان و آخرين رويدادهاي حادث شده در آنها دارند.

كودكان امروزين تصوير ذهني كاملاً روشني از سرزمين هاي بسيار دور دست دارند.

   والترليپمن در مقاله اي در 1922 به نام «جهان بيروني و تصاوير ذهني ما» به نقش رسانه ها در انگاره سازي اشاره مي نمايد. او مطرح كرد كه مردم به دليل وجود رسانه هاي فراگير تعيين روزنامه هاي عصر وي، تصاوير متعددي از تمام نقاط جهان در ذهن داشتند، بدون آنكه اين مناطق را حتي يكباره در زندگي خود ديده باشند. البته دليل ليپمن از تحرير اين مقاله، وحشت وي از قدرت رسانه ها و لزوم رعايت بيطرفي به وسيلة آنها بود. اما شايد ناخواسته او آغازگر مفهومي شد كه امروزه به يكي از مباحث  اصلي علوم ارتباطات تبديل شده است؛ جهان امروزين، جهان انگاره هاست. يكي از عمده ترين وظايف روابط عمومي هاي امروزين نيز دقيقاً همين انگاره سازي مي باشد. اما معناي انگاره سازي چيست؟ انگاره به معناي تعريفي است از يك پديده يا يك مفهوم ، يك حادثه يا يك مكان، اما چنين تعريفي جداي ابعاد فلسفي، سياسي، اجتماعي، حقوقي و ديوانسالارانة خود، موقعي به يك انگاره تبديل مي گردد كه به اجزاي قابل لمس، به نمادهاي آشكار براي مردم يا تركيبي از اين نماها تقليل يابد. انگار تعريفي است كه در ذهن همچون تصويري گنگ يا روشن از يك پديده يا مفهوم ايجاد شود. انگاره در رابطه اي تنگاتنگ با همان مفهـوم اسطورة نظام هاي پيش سرمايه داري ست. براي تعريف وظيفة انگاره سازي روابط عمومي ها، در درجه اول بايد، انگارة موجود را از انگارة مطلوب تفكيك كرد. انگارة موجود، تصوير يا تعريفي است كه در بخش هايي از جامعه در ميان گروهي از مخاطبين يا عموم آنها در مورد يك پديده، مفهوم ، مكان، نهاد يا كالا وجود دارد. براي تعريف انگارة مطلوب، آن را بايد نوعي طراحي از خود self portrait توضيح داد؛ تصوير يا تعريفي است كه يك مجموعه از خود به جامعه ارائه ميكند. بازنمايي خود در ذهنيت اجتماعي است. وظيفة يك روابط عمومي امروزين، سنجش انگارة موجود و تغيير آن به انگاره مطلوب مي باشد. براي انجام اين وظيفه هر روابط عمومي با سه مرحلة كلان از وظايف روبروست. در مرحلة اول، تصوير مطلوب بايد تدوين گردد. به عبارت ساده تر اين تصوير بايد مفهوم سازي و سپس طي تحقيقات زمينه يابي تصوير موجود تعيين گردد. در اينجا انگارة موجود يعني آنچه در ذهن مخاطبين قرار دارد، با انگارة مطلوب يعني آنچه در ذهن ما قراردارد، مقايسه مي گردد تا تعيين شودكه چه تفاوتهايي مابين آنچه مردم دربارة ما فكر مي كنند، وجود دارد. پس از تفريق تصوير موجود از تصوير مطلوب، باقيمانده را مي توان وظيفه و هدف اقناعي روابط عمومي ها دانست.

   بخش دوم وظايف يك سازمان روابط عمومي پس از آنكه هدف فعاليتهاي اقناعي خود را تعيين نمود، تدوين راهكارهاي اقناعي و همچنين تنظيم ارتباط با رسانه ها براي پياده كردن اين راهكارها مي باشد. راهكارهاي مزبور در حقيقت، براي پركردن خلاء مابين تصوير مطلوب و تصوير موجود است. مرحلة دوم از يك برنامة زمان بندي شده تبعيت مي كند كه طي آن فعاليتهاي اقناعي مختلف براساس مراحل تدوين شده، انجام مي گردد.

  با پايان گرفتن اين مرحلة زمان بندي شدة ارتباط با مخاطبين، مرحلة سوم انگاره سازي آغاز مي گردد. دراين مرحله بار ديگر، طي تحقيقات زمينه يابي، تصوير موجود پس از انجام فعاليت اقناعي سنجيده مي شود. سپس تصوير موجود 2 با تصوير موجود يك مقايسه مي شود تا دستاورد فعاليت اقناعي تعيين يا به عبارت ساده تر، ميزان موافقيت اين مرحله مشخص گردد. آنگاه يكبار ديگر تصوير موجود 2 را از انگارة مطلوب تفريق مي كنيم. باقيمانده، وظيفة روابط عمومي را در دور بعدي طراحي ارتباطات اقناعي خود، تعيين مي كند و پس از تدوين راهكارها و انجام آنها به 3 زمينه يابي و مقايسة مجدد انگاره ها و تفريق انگارة موجود از مطالب اين فرآيند آنقدر ادامه پيدا مي كند تا اين دو انگاره بر يكديگر منطبق گردند. از آنجا كه اين مسئله، مگر در شرايط بسيار خاص تقريباً غيرممكن است، وظيفة انگاره سازي يك سازمان روابط عمومي، دايره اي از وظايف پايان ناپذير است.

1-     زمينه يابي، تجديد انگاره هاي موجود

2-     تعريف انگاره مطلوب

3-     تعيين هدف اقناعي، تفريق انگاره موجود از انگارة مطلوب

4-     تعريف راهكارهاي اقناعي براي پركردن خلاء مابين تصوير مطلوب و تصوير موجود

5-     طي مراحل عملي راهكارهاي تعيين شده در شماره 4، مجموعه فعاليتهاي ارتباطي

6-     زمينه يابي موجود، مجرد كردن انگاره موجود

7-     مقايسه انگاره موجود شماره 2 با انگاره موجود شماره 1 ؛ تعيين دستاوردها

8-     تفريق انگاره مطلوب از انگاره موجود شماره 2؛ تعيين دوره بعدي اهداف ارتباطي

در مرحلة مياني پس از تدوين راهكارهاي ارتباطي، اجراي آن از طريق ارتباط گيري با رسانه ها انجام سخنراني ها، برگزاري نمايشگاه ها و تورهاي روابط عممي انجام مي گيرد. وظايف هر روابط عمومي با توجه به موضوع در اين مرحله، تغيير مي يابد و بنابراين نمي توان از پيش براي آن مرحله هاي مشخصي تعيين كرد. به عبارت ساده تر، موضوع انگاره سازي تعيين كنندة مراحل مشخص است. در اينجا با ارائه دو نمونة ذهني سعي مي شود تا يك آشنايي كلي با فرايند مياني انگاره سازي ارائه گردد. براي هرچه روشن تر شدن موضوع، دو نمونة فرضي با يكديگر مقايسه ميشود تا بهتر بتوان به رابطة «موضوع» با «مراحل» پي برد. براي مثال شركت نفت x در يكي از كشورهاي غربي، با اين واقعيت روبر شده كه بخش عظيمي از مردم مخصوصاً روشنفكران، آن رايك سازمان پول پرست ارزيابي ميكند كه براي به حداكثر رساندن منافع خود، از نابودي محيط زيست چه در غرب و چه در جهان سوم، ابايي ندارد و براي دست يافتن به اهداف خود به پشتيباني از هرگونه رژيمي در هركجاي دنيا اقدام مي كند.

شركت نفت y كه يك شركت ملي جهان سومي است، طي تحقيقات زمينه يابي متوجه مي شود كه مردم كشورشان قرار دادهاي «بيع متقابل» آنها را درك نميكنند و حتي به ديدة شك و ظن به آن نگاه مي كنند. اين شركت در همه پرسي خود، متوجه مي شود كه بخش عظيمي از مردم حتي روشنفكران جامعه تعريف اين نوع قرارداد را نمي دانند ولي نگراني منفي گرايانه اي به آن ابراز ميكنند.

شركت نفتي x ، مي داند كه تنها از طريق پيام، قادر به تغيير انگارة موجود به انگارة مطلوب نيست. بنابراين راهكارهاي خود را بر حفظ عملي محيط زيست به عنوان اولين مرحله.‌متمركز ميكند. بودجة هنگفتي را براي پاكسازي مناطق نمادين در فرهنگ غرب و احتمالاً يك منطقه مشخص در جهان سوم تعيين و فعاليت خود را آغاز مينمايد. سپس فعاليت تبليغي وسعيي را در جهت معرفي اقدامات عملي خود آغاز ميكند. اما به اين بسنده نمي كند. ساختن فيلم هاي مستند، كمك مالي به سازمان هاي رسمي حفظ محيط زيست، كمك مالي به هنرمندان و محققين طرفدار محيط زيست و همچنين كمك هاي بي شائبه به بخش هاي تحقيقاتي دانشگاه ها براي حفظ محيط زيست، هم و همه در كنار يكديگر بخشي از فعاليت مرحلة مياني اين شركت را تشكيل مي دهد. سپس با خريد فضاي تبليغاتي، اقدامات خود را به شكل ضمني در تبليغاتي كه اصطلاحاً تبليغات سازماني خوانده مي شود به جامعه معرفي مي نمايد. اين شركت فرضي پس از انجام اين مراحل به زمينه يابي مجدد مشغول مي گردد و متوجه مي شود كه هنوز فعاليتهاي اقتصادي آن در بعضي كشورها براي روشنفكران غربي، مشكوك به نظر مي آيد. در اينجا كمك هاي عملي به محققان اجتماعي كه تحقيقات خود را دربارة حراست از دموكراسي و مبارزه عليه نژاد پرستي سازمان داده اند، به همراه اهداي جوايز كلان به شخصيت هاي سياسي، اجتماعي و تحقيقاتي ضد نژاد پرست و اصطلاحاً مترقي و كمك به ساختن فيلم هايي با چنين مضاميني، حركتي محسوب مي گردد جهت تغيير انگاره موجود به انگارة مطلوب.

اما شركت y مي داند كه مسئلة وي اساساً ذهني است، بنابراين با اهداي بورس هاي تحقيقاتي به دانشجويان و اساتيد دانشگاه، تحقيق در مورد بيع متقابل و منافع آن را در جامعه جاري مي سازد. سپس با سفارش مقالات پرهزينه اما بيطرفانه و غير سوگيرانة خبرنگاران اقتصادي ماهر و در اختيار نشريات قرار دادن اين مقالات (بدون ذكر نام خود) بدون دريافت كوچكترين وجهي انتقال دانش در مورد بيع متقابل از حلقة بالايي جامعه يعني دانشگاه ها به حلقة مياني، يعني روشنفكران طبقه متوسط را انجام مي دهد. سپس در امتداد همين وظيفه با تهية عكس هاي جالب، نمودارهاي مردم پسند و رنگي ، گزارشات تلويزيوني پرهزينه و جالب، ترتيب برگزاري مصاحبة اين خبرنگاران يا محققين را با مجله هاي علمي و اقتصادي راديويي و تلويزيوني بدون ذكر نام خود مي دهد. در پايين ترين حلقه، از طريق نمايش ها، فيلم ها، مقالات آسان اقتصادي و ... در برنامه هاي تلويزيوني عامه پسند و نشريات پرتيراژ سعي ميكند تا تعريف بيع متقابل را در ميان جامعه بسط دهد. در پايان اين مرحله كه اصطلاحاً زمينه سازي ناميده ميشود و بدون ذكر نام شركت مذكور انجام مي گردد، موج تبليغي متشكل از پوسترها، تيزرهاي تلويزيوني با ذكر نام و طرح شعارهايي كوتاه در تعريف بيع متقابل، ارائه مي گردد تا بالاخره در پايان، بار ديگر انگارة موجود سنجيده و با انگارة مطلوب مقايسه گردد.

 انگاره سازي تنها وظيفة روابط عمومي ها نيست، بلكه بسيج افكار عمومي نيز يكي ديگر از اين وظايف است كه در ارتباطي تنگاتنگ با مفهوم انگاره سازي قرار دارد.

بسيج افكار عمومي

همة سازمان ها، نهادها و مؤسسات چه خصوصي چه عمومي براي دفاع از منافع خود، احتياج دارند تا قوانين جاري مملكتي را چه در بعد خرد چه در بعد كلان به نفع كاركردهاي خود و به ضرر منافع رقباي شان تغييردهند. اين تغيير از طريق مذاكره با نهادهاي قانونگذاري چه در بعد كلان آن چه در بعد خرد آنها چه در مجلس و شوراي شهر و چه در وزارتخانه ها و نهادها و يا حتي مؤسسات كوچكتر انجام مي گيرد. اما رقبا نيز بيكار ننشسته اند و در ضمن تجربة جهاني ثابت كرده كه نهادهاي قانونگذاري در مورد مسئله اي تصميم نمي گيرند مگر آنكه مسئله مزبور به مسئله روز تبديل شده باشد. وظيفة روابط عمومي ها نيز مشخص است، تبديل مسئله خود به مسئله روز. انجام اين كار نيز امكان پذير نيست مگر از طريق بسيج افكار عمومي و بسيج افكار عمومي در جوامع امروزين مگر از طريق رسانه هاي عمومي امري غير ممكن است. در اين قسمت نيز سعي برآنست كه اين فرآيند براي متخصصان حرفه اي توضيح داده شود.

براي بسيج افكار عمومي در مرحلة اول مي توان وضعيت فعلي افكار عمومي يا افكار عمومي موجود در مورد مسئلة مورد نظر را سنجيد. سپس تعيين كرد تا چه تعريفي از شرايط، مورد نظر است. يعني وضعيت افكار عمومي مطلوب تعريف گردد. آنگاه فعاليت اقناعي و رسانه اي مورد احتياج براي تغيير افكار عمومي از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب، طراحي و تدوين گردد. مرحلة بعدي را به طور كلي مي توان به زمينه سازي و شكل گيري و تثبيت تقسيم كرد. زمينه سازي با سفارش مقالات، فيلم ها، عكس ها، تحقيقات، نمودارهاي آماري و مردم پسند و در اختيار رسانه ها گذاشتن اين مطالب و امكان برقراري مصاحبه با متخصصين را فراهم كردن بدون آنكه نامي از جريان ذينفع در ميان باشد، انجام مي گردد. در مرحلة شكل گيري ، جريان ذينفع در ميان باشد، انجام مي گردد. در مرحلة شكل گيري، جريان ذينفع به طور مستقيم نظرات و خواسته هاي خود را كه اينك مورد زمينه سازي قرار گرفته، با جامعه در ميان مي گذارد و نشان مي دهد كه اگر اين خواسته ها برطرف نشود، چه عواقبي براي كليت جامعه يا بخشي از آن، متصور است. در مرحلة تثبيت، موجي از مطالب رسانه اي«غيرسوگيرانه» و تبليغات و اظهار نظرهاي مشخص انجمن ها يا سازمان هاي ذينفع سازمان داده مي شود. در چنين نقطة اوجي رايزني هاي مسئولين روابط عمومي با قانونگذاران كه زمان زمينه سازي آغاز شده بود، از طريق رابطه ها يا بازوهاي نهادهاي مذكور انجام مي گيرد و به اوج خود مي رسد. نتيجة اين مذاكرات بدون ذكر نام در اختيار رسانه ها قرار مي گيرد، به نحوي كه ميز مذاكره، تنها در نهاد قانونگذاري مزبور برگزار نمي شود. بلكه بخشي از ميز مذاكره در سر هر كوي و برزن بر روي ميز فروش نشريات پهن مي گردد: مذاكره رسانه اي مي گردد. در چنين فرآيندي روابط عمومي هاي امروزين در سطح جهان به تغيير قوانين، تأثير گذاري بر نهادهاي قانونگذار اقدام مي ورزند و منافع صنعت ، صنف، گروه يا سازمان متبوع خود را حفظ مي كنند. به همين دليل نيز گفته مي شود كه امروزه روابط عمومي بخش جدايي ناپذير از فرآيندهاي حاكم بر جوامع مدني مي باشند.

  اما بسيج افكار عمومي بدون امكان برقراري campaign در سطح وسيع يعني فعاليت طراحي شده و منظم رسانه اي امكان پذير نيست.

   مجموعه فعاليت هاي منظم اقناعي رسانه اي campaign

 محققين علوم اجتماعي اين فعاليتها را به مثابه بخشي از فعاليتهاي نهادهاي رسمي جامعه در راستاي ارزش ها و باورها و اعمال مقبول و نهادينه شدة جامعه همچون رأي دادن تعريف مي كنند. ديدگاه هاي متفاوتي در رابطه با چگونگي برگزاري مجموعه فعاليت منظم اقناعي رسانه اي وجود دارد. ارتباط شناسان مدل هاي مجردي در اين رابطه ارائه كرده اند كه كارآيي چنداني براي افراد حرفه اي ندارد. از سوي ديگر گاه افراد حرفه اي در غرب، از چنان اعمالي استفاده نموده اند كه امكان تدريس آن از يك زاوية انساني وجود ندارد. بنابراين در اينجا سعي مي گردد تا با تلفيق كتب حرفه اي و مدل هاي آكادميك و تحليل تجربيات موجود، اين مبحث براي متخصصين حرفه اي به صورت كلي طرح گردد.

هر مجموعه فعاليت سازمان يافتة اقناعي ارتباطي با تعريف مشخصي از هدف خود، يعني عمل يا تفكر مورد ترويج آغاز و سپس با تقسيم مخاطبين به نيمرخ ها يا دموگرافي هاي متفاوت ادامه مي يابد. گروه هاي مختلف مخاطبين از يكديگر تفكيك مي گردند و نيمرخ آنها ترسيم مي شود، يعني تعريفي از ذهنيت ها، باورها و برداشت هاي هر گروه از مخاطبين نسبت به موضوع و مسئله اصلي فعاليت منظم اقناعي ارتباطي ارائه مي شود؛ اين مخاطب نسبت به اين مسئله چگونه فكر مي كند، برداشت هاي او چيست؟ (تا بتوان در مرحلة بعدي شكل مناسب ارائة پيام را براي اين مخاطب مشخص تنظيم كرد) و چنين چيزي امكان پذير نخواهد بود مگر از طريق زمينه يابي هاي دقيق و قابل اعتماد كه قادر به تفكيك گروه هايي از مخاطبين شده باشد. بخش تفكيك ناپذيري از ترسيم نيمرخ مخاطبين، ترسيم نيمرخ رسانه هاي مورد استفادة آنها مي باشد. كدام مخاطب، كدام رسانه را به طور مشخص و مشخص تر مورد استفاده قرار مي دهد. به عبارت ساده تر كدام مخاطب از طريق كدام رسانه مي توان دسترسي پيدا كرد ( اين فرآيند براي فعاليت منظم اقناعي ارتباطي اجتماعي و تبليغي- تجاري همگون است) نيمرخ رسانه در امتداد خود مي تواند به ترسيم نيمرخ برنامه يا صفحة روزنامه تعميق يابد، چرا كه گروه هاي مختلف مخاطبين به برنامه هاي متفاوت يا صفحات مختلف يك روزنامة واحد علاقه نشان مي دهند و بنابراين مثلاً ممكن است صفحة حوادث يك روزنامه واحد، بهترين مكان تشخيص داده شود ولي صفحة داخلي و سياسي همين نشريه مكان مناسبي براي دست يافتن به مخاطب مورد نظر محسوب نگردد.

 پس از شناخت مخاطب با توجه به زمينه هاي ذهني مخاطبين بايد چگونگي فرآيندهاي جلب توجه آنان و كسب بالاترين حد ممكن ادارك از سوي آنان را مورد مطالعه قرار داد كه اين بخش از طراحي يك مجموعه فعاليتهاي منظم اقناعي ارتباطي مي تواند تا جزئيات مسائل همچون نوع حركت دوربين مورد علاقه، رنگي كه توجه مخاطب مشخص را بيشتر جلب مي كند يا شخصيت هايي كه بهتر توجه او را به مطلب جلب مي نمايند و ميزان اعتماد او به اين شخصيت ها براي بالا بردن ادراكش انجام گردد. حتي مي توان براي بالا بردن ادراك مخاطب مشخص، نوع مقالات يا فيلم ها را نيز تعيين كرد؛ خبري، مستند گونه، داستاني ، ملودراميك يا چگونه. سپس با توجه به اين كه مجموعه فعاليتهاي منظم ارتباطي اقناعي، معمولاً (نه هميشه) براي عموم جامعه انجام مي گردد. با توجه به نيمرخ مخاطب مشخص، پيام هاي متفاوتي در اشكال و محتواهاي گوناگون براي رسانه هاي مختلف، برنامه ها و صفحات گوناگون تنظيم مي گردد تا در عين تكثر منبع، رسانه و پيام، گوناگوني مخاطبين و تفاوت هاي اداركي آنهاو نوع علاقه شان به رسانه هاي مختلف نيز لحاظ شده باشد.

معمولاً هر مجموع فعاليت منظم اقناعي ارتباطي از يك مرحلة زمينه سازي، شكل گيري و تثبيت تشكيل مي گردد. در زمينه سازي، فعاليت غيرمحسوس تبليغاتي از طريق عمده كردن مسئله به وسيلة متخصصين، محققين، روزنامه نگاران و ياگروه هاي ذينفع انجام مي گردد. مرحلة شكل گيري هفته يا دورة اصلي «مجموعه فعاليت هاي منظم ارتباطي، مي باشد، يعني دورة بمباران تبليغاتي كه در اينجا برگزار كنندگان اين «مجموعه فعاليت»معرفي مي شوند. (دوره زمينه سازي، ذهنيت جامعه را آمادة پذيرش  دوران بمباران تبليغي كرده است) سپس براي جلوگيري از ايجاد احساس تنفر در مخاطبين به دليل حضور بيش از حد و همه جايي، براي دوره اي، همة فعاليتهاي ارتباطي تعطيل و سپس براي دوران هايي كه هر باركوتاه تر مي شود، به عنوان مرحلة تثبيت (عدم فراموشي مسئله به وسيلة جامعه) برگزار مي گردد. (البته برگزاري يك مجموعه فعاليت منظم اقناعي ارتباطي نمي تواند بدون شناخت صحيح از ماهيت رسانه ها و نقاط ضعف آنها به عنوان عامل دسترسي به آنها انجام گيرد. البته چنين مبحثي را مي توان تحت عنوان كاركرد و برنامه سازي رسانه اي براي روابط عمومي در رابطه با راديو و تلويزيون در جزوة جداگانه اي طرح كرد. )

مجموعه فعاليت هاي منظم اقناعي ارتباطي عمده ترين شيوة به كارگرفته شده در تبليغات و پروپاگاندار نيز مي باشد.

 

تبليغات سياسي و پروپاگاندا

             در زبان فارسي، پروپاگاندا را تبليغ ترجمه كرده اند. گرچه اين ترجمه از نظر ادبي و لغوي غلط نيست، اما نياز ارتباطات پيشرفته و امروزين را نمي تواند پاسخ گويد.

    امروزه در علوم ارتباطات تفكيك روشن و صريحي مابين پروپاگاندا و تبليغات سياسي political advertismsnt قايل مي گردند. پروپاگاندا و تبليغات سياسي هر دو بخشي از مباحث ارتباطات سياسي مي باشند. اما عدم تفكيك آنها ذهن ارتباطگر اقناعي را به كجراه خواهد بود. براي توضيح مسئله ميتوان پروپاگاندا و تبليغات سياسي را مورد تعريف بسيار خلاصه، كوتاه و كلي قرار داد. پروپاگاندا معنايي خاص را در ذهن ايجاد مي نمايد. اين معنا با اصطلاح over يا شيوة بازنمايي بيش از حد واضح و شعارگونه رابطه اي نزديك دارد. پروپاگاندا از آنجا كه عمدتاً بر عليه دشمن انجام مي گردد، هر وسيله اي را براي رسيدن به هدف خود، مورد استفاده قرار مي دهد. در طول تاريخ جنگ هاي بسياري انجام پذيرفته است. در اين جنگ ها، دشمن موجودي «خونخوار» جاني صفت، غيرانساني توصيف شده است.

 اگر با دقت به اين لغات توجه شود، تحليل گر متوجه خواهد شد كه همة آنها به ذات پست و غير انساني دشمن اشاره دارند. يعني به عبارت ساده تر آنچه اصطلاحاً تصوير دشمن ناميده ميشود، يعني انگاره اي كه از دشمن در ذهن ترسيم مي گردد، همه پليدي و ددمنشي و جنايت است و بنابراين طبيعي خواهد بود كه «ما» براي نابودي دشمن دست به هر عملي بزنيم. بمب اتمي بر سر افراد منفجر سازيم، شهرهاي اصلي شان را با خاك يكسان كنيم و اين همه را به نام عدالت، مدنيت و انسانيت انجام دهيم. اگر تصوير دشمن چنان ددمنشانه طراحي نشود و همة اعمال او به ذات غيرانسانيش مربوط نگردد، افكار عمومي هرگز اجازه نمي داد تا در طول تاريخ اين همه جنايت بر عليه دشمنان به نام انسانيت، عدالت، مدنيت، برابري و برادري و دموكراسي انجام گردد. پروپاگاندا در رابطه اي تنگاتنگ با مبحث تصوير دشمن قرار دارد و از آنجا كه دشمن را«آنها»محسوب مي دارد، از كلية شيوه هاي ممكن از جمله صحنه سازي، دروغ، تهمت وافترا برعليه آنها ابايي ندارد اما در تبليغات سياسي، ارتباط گر با دشمن سر و كار ندارد، با آنها روبرو نيست، بلكه در جمع ما به رقابت پرداخته و خواهان كسب بيشترين رأي از سوي مردم است و از آنجا كه رقبا را دشمن فرض نمي كند، نمي تواند هر تمتي را به آنان وارد آورد و اساساً مخاطبين اجازة نخواهند داد تا او در ارتباطات اقناعي خود ذات طرف مقابل را مورد هجوم تبليغاتي قرار دهد و يا از زباني غير دوستانه و القايي كينه توزانه استفاده كند. معمولاً در جامعه اي كه تحمل مبارزة انتخاباتي وجود دارد، تفكيك دو مفهموم تبليغات سياسي از پروپاگاندا درذهن ارتباط گران اقناعي يعني متخصصين روابط عمومي بسيار مهم است در غيراينصورت ، دو سوي انتخابات، در فرآيند پروپاگانداي رايج به دشمناني سخت تبديل خواهند شد و نظم جامعة مدني كه مبتني بر رأي گيري است را بر هم خواهند زد.

    پروپاگاندا را هارولود لاسول در سال 1927، چنين تعريف كرد كه از آن براي كنترل افكار از طريق نمادهاي قابل توجه و يا به عبارت ديگر، داستان ها، شايعات، گزارشات، تصاوير و ساير اشكال ارتباطات اجتماعي استفاده مي كنند. بر همين اساس در راستاي تفكيك تبليغ سياسي از پروپاگاندا، در اولين مرحله مي توان پروپاگاندا را از ساير اشكال اقناعي جدا ساخت. پروپاگاندا طراحي هاي نمادين فريبكارانه اي تعريف شده كه هدفشان ايجاد عمل مورد نظر در ديگران مي باشد. عمده ترين تفاوت پروپاگاندا از ساير اشكال اقناعي جدا ساخت. پروپاگاندا طراحي هاي نمادين فريبكارانه اي تعريف شده كه هدفشان ايجاد عمل مورد نظر در ديگران مي باشد. عمده ترين تفاوت پروپاگاندا از سايراشكال اقناعي در اين مسئله است كه در پروپاگاندا، تنها منبع بهره مند خواهد كشت و گيرنده چه در ميان ما و چه در ميان آنها بهره اي از فرآيند ارتباطي پروپاگاندايي به دست نخواهد آورد.

      لاسول براي پروپاگاندا چهار هدف اصلي قايل شده است. اولاً پروپاگاندا وظيفه دارد تا نفرت را بر عليه دشمن بسيج نمايد و دوماً دوستي را در ميان هم پيمانان رايج سازد و سوماً در جهت جلب دوستي و يا حتي جلب همكاري نيروهاي بيطرف برآيد و بالاخره روحيه دشمن را خرد و نابود سازد. اولين تحقيقات سازمان يافته در مورد پروپاگاندا در آمريكا انجام شد و شايد مهمترين كتاب هاي موجود درباره آن در اين سامان به وسيلة انستيتوي تحليل پروپاگاندا به چاپ رسيده است. از جملة اين كتاب ها مي توان به «هنر زيباي پروپاگاندا» اشاره نمود. در اين كتاب، هفت ابزار پروپاگاندايي مجرد گرديده و مورد تحليل قرار گرفته است. گذاشتن نام و لقب ناخوشايند كه عمدتاً ذات دشمن را هدف قرار مي دهد، يكي از اين ابزار است. مثلاً با ملقب كردن دشمن به مسلمان بنيادگرا تمام حركات او به ذات بنيادگراي او رجعت داده مي شود و بنابراين اعتراض مثلاً يك جوان فلسطيني بر عليه سركوب عيان و آشكار روزمرة سربازان اسرائيلي نه به شرايط زندگي او، نه با واقعيت هاي دربرگيرندة او، بلكه به ذات بنياد گراي او نسبت داده مي شود: او در هر شرايطي سنگ پرتاب خواهد كرد و در حقيقت اين ذات اوست كه شرايط را خراب كرده است پس با نابودي او مي توان شرايط را نيز بهبود بخشيد.

   در مقابل چنين نامگذاري هايي عليه دشمن، پروپاگاندائيست خود را با نام هايي كه حاكي از ذات معصوم، پاك، انساني و ... است، معرفي مي كند. مثلاً نيروهاي چند مليتي مهاجم در يك منطقه، نيروهاي حافظ صلح معرفي مي گردند. همچنين ربط موضوعي از بعد ديگري از واقعيت و استفاده از آن در بعدي كاملاً متفاوت كه مساوي با همان مفهوم اسطوره سازي است، يكي ديگر از ابزارهاي مهم پروپاگاندائيستي محسوب مي شود.

    مثلاً استفاده از لغتي چون القادسيه براي اشاره به حمله به خاك يك كشوري تقريباً در آن سوي جهان. همچنين استفاده از نام فردي كه يا مورد نفرت يا طرف عشق مخاطبين است،

   به عنوان شهادت دهنده، يكي ديگر از ابزارهاي پروپاگاندايي است مانند بدتر از هيتلر خواندن صدام يا تقاضاي صدام از كلارك يعني دادستان پيشين آمريكا كه مردي بسيار خوشنام و قابل احترام در غرب محسوب مي گرديد، براي بازديد از مناطق بمباران شدة شهري در جريان جنگ خليج از جمله اين موارد است. همچنين در نهايت خود را به مردم عادي نسبت دادن، نمايندة آنها فرض كردن، مانند آنها نوشتن و سخن گفتن نيز از همين شيوه ها است. نمونة آن را مي توان در بازديد بوش از جبهه ها و غذاخوردن وي با سربازان آمريكايي و يا شركت ريگان در مسابقات سالانة كابوي هاي آمريكايي و سخن گفتن او چون يك كابوي بر عليه شيطان سرخ يافت. ارائة يك وجه از تمام وجوه ممكنه براي يك عمل يا مبحث اجتماعي يكي ديگر از ابزارهاي پروپاگاندائيستي است مانند وقتي كه استالين براي حفظ ميهن (يك وجه از همة وجوه ممكنه در بحث جنگ يا صلح با آلمان) اقدام به چنين كاري كرد، بدون آنكه اشاره به ساير جوانب مسئله در رسانه هاي عمومي بنمايد و بالاخره ايجاد وحشت در مردم، براي پريدن به آخرين واگن خالي براي جانماندن از قافله (روانشناسان نشان داده اند كه انسان هميشه خواهان همراهي با جمع بوده، از تنهايي نفرت دارد. پروپاگاندا نيز عمدتاً اين وحشت انسان را بازي مي گيرد.)

تبليغات سياسي؛ جوامع امروزين كه عمدتاً بر يك سيستم انتخاباتي استوار مي باشند، احزاب و گروه هاي مختلف اجتماعي كه همه قرار است در يك پارلمان، كنگره يا مجلس در كنار يكديگر حركت سياسي يك جامعه را رقم بزنند، به رقابت با يكديگر براي دست يافتن به رهبري و كسب اكثريت آرا مي پردازند. اصلي ترين ابزار چنين رقابتي، تبليغات سياسي است و مشخص است كه اين تبليغات نمي تواند هيچ سنخيتي با مفهوم پروپاگاندا داشته باشد، همانطور كه در تبليغات تجاري، قوانين مشخصي حاكم مي باشد و از جمله نمي توان به تبليغ بر عليه ساير كالاها، بدنام كردن آنها و ... پرداخت، در تبليغات سياسي نيز رمزگان اخلاقي نانوشته اي وجود دارد كه رعايت آنها موجب سلامت سياسي جوامع امروزين مي گردد.

    تبليغات سياسي امروزين، فرآيند انگاره سازي است كه در آن يك سو، تعريفي از خود براي جامعه ارائه مي دهد كه از اين طريق و با استفاده از نمادهاي مرتبط، انگاره اي، تصويري مثبت و مطلوب در راستاي برنامة سياسي خود در ذهنيت اجتماعي، ترسيم مي كند. در تبليغات سياسي، بيش از آنكه به منع حريف پرداخته شود، يا احتمالاً به رقبا تهمتي وارد آيد. ارتباط گر اقناعي به توضيح برنامه هاي خود و تأكيد بر مهمترين نكات اين برنامه، اقدام ميكند. مسلماً در اين جهت، ارتباط گر از همة امكانات ارتباطي معقول مانند ارائه يك بحث منطقي با پيش فرض هاي مقبول در نزد مخاطبين ربط مباحث خود به منابع موثق و قابل اعتماد مردم وحتي ربط تفكر خود به مليت، تاريخ و اسطوره هاي قابل احترام فرهنگي هر جامعه، استفاده مي كند. ارتباط گر همچنين مي تواند همة فرآيندهاي ذكر شده در بخش انگاره سازي و بسيج افكار عمومي رابه كار گيرد. مثلاً وي مي تواند پيامهاي خود را به شكل ملودراميك يا حماسي براي بخشي از جامعه و با استفاده از طنز براي بخش ديگر جامعه يا موسيقي و شعر براي باز هم بخش هاي ديگر ارائه دهد. ارتباط گر با تقسيم مخاطبين خود به نيمرخ مخاطب و رسانه تغيير دهد( البته اين «حكم» به معناي تغيير خود برنامه و محتواي آن با توجه به مخاطبين نمي باشد، چرا كه چنين عملي عواقب سختي در بر دارد و نيروي سياسي را متهم به بي پرنسيبي و شارلاتانيسم مي نمايد) ارتباط گر همچنين مي تواند در ميان هردسته از مخاطبين، شخصيت هاي مورد احترام را شناسايي و پيام خود را به نحوي به آنها نسبت دهد، يا از زبان آنها جاري سازد تا از اين طريق با توجه به اعتبار منبع مزبور براي پيام، وجهه كسب نمايد. لباس ارائة پيام مي تواند در اشكال گوناگون ارائه شود، اما از آن مهمتر ارائة برنامه و مفاهيم برنامه اي به زباني ساده است. مثلاً اگر حزبي براي برپايي يك نظام بهزيستي فراگير، قصد بالابردن ماليات ها را دارد، ولي مي داند كه چنين مسئله اي مي تواند، نكته اي بسيار منفي در جامعه محسوب گردد، با ارائة تبليغ فرضي زير مي تواند، مفاهيم برنامه اي خود را براي مخاطب معمولي قابل درك سازد:

    پيرمردي با نوة خود در يك آپارتمان كوچك در حال بازي است. شمعداني ها، گل ها روميزي ها همه نشان از محيطي شيرين و انساني دارد. ناگهان قلب پيرمرد مي گيرد و به زمين مي افتد. دوربين كه از كنار پنجره شاهد اين ماجرا است، كودك را كه متوحش از راه پله ها فرياد زنان به دنبال كمك در حال پايين آمدن است، تعقيب مي نمايد. دوربين چرخي زده، همسايگان را كه متوحش فرياد مي زنند: آمبولانس، آمبولانس تعقيب مي نمايد. دست لرزاني شماره اي را مي گيرد و گوشي را به صورت نزديك ميكند. اما صداي نواري مطرح مي كند كه متأسفانه به دليل كمبود بودجه، كليه سرويس هاي آمبولانس تعطيل شده است. دوربين چرخي مي زند. بر روي كودك متوحش مي ايستد و گوينده مطرح مي سازد كه شما اجازه نخواهيد داد، چنين اتفاقي براي او بيفتد.

    تبليغات سياسي مبحث پيچيده اي است كه در اين خلاصه نمي گنجد و خود محتاج نوشته ي مستقل است. اما در اينجا تنها بايد ذكركرد كه ارتباط گر هرگز نبايد فراموش كند كه مخاطبين فعالانه پيام هاي ارتباطي را تفسير ميكنند و به صرف فرستادن يك پيام يا زياد فرستادن يك پيام (كه حتي مي تواند موجب تنفر عمومي گردد.) مخاطب مبحث يا مفهوم مورد ارتباط را قبول نخواهد كرد.

   به جاي نتيجه گيري؛ مخاطب و نيازهايش

هر ارتباطي از جمله ارتباطات سياسي در صورتي تداوم خواهد يافت كه دو طرف ارتبط از جريان آن بهره جسته، سودمند گردند. بهره جويي از يك ارتباط اقناعي، مي تواند به اشكال گوناگون نمود پيدا كند. يكي ازمهمترين اشكال بهره جويي از يك فرآيند ارتباطي، كسب اطلاعاتي است كه مخاطب را به هنگام بازگويي اين اطلاعات براي دوستان، آشنايان و همكاران ، فردي مطلع، آگاه. فهميده و دانا نشان دهد. به عبارت ساده تر هرگاه فرآيند ارتباطي براي فرد منزلت خاص اجتماعي ايجاد كرد. گيرنده خود رأساً براي بهره جويي از پيام هاي بيشتر، خود را فعالانه در مسير فرآيندهاي ارتباطي پيچيده تر قرار مي دهد.

    اما پيام همچنين بايد از نظر شكلي يعني شيوه هاي باز نمايي خود، نيازهاي روحي زيبايي شناسانه و سليقه اي مخاطب را برطرف سازد. ملموس بودن پيام براي گيرنده رابطه اي مستقيم با شناخت فرستنده از نيازهاي روحي، سليقه اي و زيبايي شناسانة گروه هاي فرهنگي، اجتماعي دارد كه مخاطب به آنها وابسته است، در غير اينصورت فرستندة پيام، هرگز نخواهد توانست تا پيام خود را به روح و روان مخاطب مشخص نزديك نمايد. بنابراين طراحي پيام اقناعي بيش از آنكه تابع قانون مشخصي باشد، تابع تحقيق در مورد زمينه هاي سليقه ي و فرهنگي مخاطب است. تنها هنگامي مي توان با مخاطب ارتباط برقرار كرد كه شناختي نسبي از شيوه زندگي او يعني تماميت آن فرد و گروه اجتماعي كه او به آن تعلق دارد، بدست آورد. شيوة زندگي در ارتباط تنگاتنگ با فضاهاي اجتماعي و وضعيت اقتصادي و همچنين در ارتباط بلاواسطه با سليقة فرهنگي و از اين طريق با كلاهاي فرهنگي مورد استفادة فرد، قرار داردو به طور كلي مي توان گفت بدون شناخت نسبي از گروه هاي مخاطبين نمي توان با آنها رابطه اي پويا و پايا برقرار كرد.

 منبع: کتاب اقناع، چاپ معاونت مطبوعاتی و تبلیغاتی وزارت ارشاد اسلامی

تشکر از همکلاسی هایم

عطر دل انگیز محبت شما دوستانم

 لحظه  به لحظه شادی و غرور  را در خاطرم می پراکند.

امیدوارم در آینده ای نزدیک لطف همکلاسی هایم را جبران نمایم. 

فعلا این هدیه پیشکش :

ارادتمند همه ی همکلاسی هایم: علی بهرامی

 

جنگ رسانه ها در غزه

ما دانشجویان روابط عمومی نیز

ضمن عرض تسلیت و احساس همدردی با مردم غزه

 جنایات صهیونیست های مزدور را محکوم می نماییم.

جنگ غزه و رسانه

 باوجود این که  تلاش رسانه هاي بيگانه براي کم اهميت نشان دادن فاجعه انساني به وقوع پيوسته در غزه، عمق فاجعه به حدي است که با تمام ترفندها و سانسورهاي رسانه اي اين فاجعه همچنان به عنوان مطرح ترين و با اهميت ترين سوژه در 10 روز اخير در سطح بين المللي بوده است. به طوري که حتي رسانه هاي تحت سيطره صهيونيسم نيز مجبور به اقرار در مورد شدت و گستردگي آن شده اند.
شبکه تي اس ار سوييس در اين باره گزارش داد زندگي روزمره فلسطينيان در غزه به جهنم تبديل شده است.
همچنين به گزارش شبکه يورونيوز گروهي از خانواده هاي فلسطيني که در بمباران هاي رفح خانه خود را از دست داده اند به دفتر سازمان ملل در اين شهر پناه برده اند.
يکي از اين پناهندگان مي گويد هيچ کس به ما کمک نکرده است و هيچ کس نگران سرنوشت ما نبود به همين علت اينجا پناه آورده ايم.
اين گزارش به بررسي پنج محوراصلي عمليات رواني غرب مي پردازد که در مورد حمله نظامي رژيم صهيونيستي به مردم بي دفاع غزه از سوي رسانه هاي غربي در يک هفته اخير مطرح و برجسته سازي شده است.
عمده ترين محورهاي مورد بررسي عبارتند از:

*** محور اول عمليات رواني :ادعاي حمايت جهاني از جنايت هاي رژيم صهيونيستي در غزه
رژيم اشغالگر اسرائيل براي توجيه اقدامات وحشيانه خود در حمله به ملت بي دفاع غزه مي کوشد تا طبق روال خود با مظلوم نمايي اجماع جهاني را با خود همراه کرده و افکار عمومي جهاني را تحت تاثير قرار دهد.
در اين رابطه روزنامه جروزالم پست مدعي شد «بنظر ميرسد اسرائيل از حمايت مطلوبي در سطح جهان در عملياتش در غزه برخوردار است.»
به گزارش اين روزنامه صهيونيستي «کشورهايي از قبيل استراليا، کانادا، دانمارک، فرانسه، المان، هند، ايتاليا، ژاپن، کره جنوبي، امريکا، و اتحاديه اروپا و ناتو با اسرائيل روابط گرم و نزديکي داشته اند.»
به ادعاي اين روزنامه «علاوه بر اين خيلي از کشورهاي اروپاي شرقي و اعضاي بلوک شوروي سابق که تفاوت بين يک کشور دمکرات و يک گروه تروريستي ديکتاتورپرست طرفدار عقايد و سياستهاي افراطي را درک ميکنند نيز از حاميان و دوستان اسرائيل بشمار ميروند، انها هم سياست دفاع از خود تل اويو در برابر تروريستها را تصديق کرده اند. از ميان اين کشور ها ميتوان به جمهوري چک جمهوري اذربايجان گرجستان ليتواني و لهستان اشاره کرد.»
اين روزنامه به دروغ مي نويسد: « بيشتر کشورهاي زيرصحرا و بيشتر کشور هاي اسيايي و امريکاي لاتين هم از حاميان اسرائيل بشمار ميروند. از کشور هاي ديگري که با اسرائيل روابط حسنه اي دارند ميتوان به چين، روسيه و ترکيه اشاره کرد.»
«اکثر کشورهاي جهان از عمليات اسرائيل در غزه عملا حمايت کرده اند که اين امر حايز اهميت است. تنها عده معدودي از انها به انتقاد لفظي از اين عمليات پرداخته اند که البته اهميت چنداني هم ندارد. تل اويو واقف است که کشورها ديگر تمايلي ندارند از جنگي طولاني و يا فتح دوباره نوار غزه حمايت کنند. اما اينها جزو اهداف اسرائيل نيستند سوال اصلي اينجا مطرح ميشود ايا اين کشورها ميتوانند سهمي در توافقهاي امنيتي جديدي داشته باشند توافقهايي که با کمک انها در عمل از حملات حماس به اسرائيل در اينده ممانعت شود.»
همچنين به گزارش شبکه فرانس‏24‏ "مارک دو شالورون" خبرنگار اين شبکه در بيت المقدس گفت: «اسرائيل عقيده دارد واکنش جامعه بين المللي نوعي هديه اي الهي است و رژيم صهيونيستي از واکنش جامعه بين المللي به حملاتش به غزه بسيار خرسند است.»

***محور دوم عمليات رواني: ادعاي حمايت نظامي جمهوري اسلامي از نيروهاي مقاومت در غزه و جلوگيري از ايجاد صلح در منطقه

رسانه هاي غربي ادعا دارند که ايران در تلاش است از بحران غزه براي تغيير صف آرايي منطقه اي استفاده نمايد.رسانه هاي بيگانه با ارايه گزارش ها وتحليل رسانه اي به منظور به حاشيه راندن جنايات صهيونيست ها درنوار غزه ميکوشند از اين موضوع به عنوان دستاويزي براي اختلاف افکني ميان ايران وکشورهاي عرب منطقه بهره برداري نمايند و از اين منظر سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را تنش زا معرفي کنند.
"عليرضا نوري زاده" ضد انقلاب مقيم لندن در گفتگو با بخش فارسي صداي امريکا درباره سياست ايران نسبت به فلسطيني ها گفت: « دولت هايي مثل جمهوري اسلامي و سوريه هر زمان اميدي به دستيابي به يک صلح پايدار پيدا شده است با تحريک به آشوب و واداشتن گروه هاي تندرويي که به آنها وابسته اند مانع از تحقق صلح شده اند و جمهوري اسلامي مسبب اصلي مسائل فلسطيني هاست.»
روزنامه آمريکايي لس آنجلس تايمز نيز با ذکر اينکه دشمن اصلي رژيم صهيونيستي در غزه ايران است ، تاکيد کرد که حملات ارتش اين رژيم تا شکست عامل نفوذ ايران در اين منطقه، يعني حماس بايد ادامه يابد‏.‏
رسانه هاي عربي نيز هماهنگ با رسانه هاي غربي به طور گسترده به ادعا هاي آنان دامن زدند.
‏روزنامه الاهرام چاپ مصر نيزادعا کرد‏:‏ «غزه بين چکش اسرائيل و سندان ايران قرار گرفته است و ايران در تلاش براي تسويه حساب هاي خود با استفاده از ملت فلسطين و به ضرر آنان و يا کشورهاي منطقه خليج (فارس) است‏.‏»
‏‏ روزنامه کويتي الوطن با چاپ کاريکاتوري، ايران را به بهره برداري از تحولات و کشتار مردم غزه متهم کرد‏.‏ اين کاريکاتور، ايران را در حال ايستاده بر روي اجساد مردم غزه و ترسيم نموداري نشان مي دهد که سيري صعودي دارد‏.‏
همچنين روزنامه الاهرام چاپ مصر ادعا کرد‏:‏ تمايل ايران به تسلط بر منطقه، عامل حوادث غزه است
روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن در مقاله اي ادعا کرد ‏:‏ ايران به طور غير مستقيم، اما اساسي در حوادث اسفبار غزه نقش دارد و از اين جريان بيش از ديگران سود مي برد‏.‏
اين روزنامه در مطلب ديگري ادعا کرد حماس براي اجراي برنامه هاي ايران ساکنان غزه را قرباني طمع ورزي هاي تهران کرد.
الشرق الاوسط همچنين در گزارش ديگر خود ادعا کرد ايران از بحران غزه عليه مصر استفاده مي کند.
همچنين به ادعاي روزنامه النهار ايران از جنگ غزه براي افزايش شکاف بين اعراب استفاده کرده است.

همچنين رسانه هاي خارجي با جوسازي هاي غير حرفه اي خود سعي دارند تمامي فعاليت ها و تحرکات ديپلماتيک جمهوري اسلامي را در مدت زماني که تجاوزات اسرائيل به غزه و براي پايان دادن به جنايات صهيونيستها آغاز شده است را وارونه نمايي کرده و اين اقدامات را در راستاي صف بندي هاي منطقه اي نشان دهند!
از جمله اين اقدامات تخريب گرانه رسانه اي مي توان به سياه نمايي سفر "سعيد جليلي" دبير شوراي عالي امنيت ملي به سوريه و لبنان، سفر "نوري المالکي" به ايران، سفر آتي "علي لاريجاني" رييس مجلس شوراي اسلامي به دمشق و نيز تهديد ايران به قطع صادرات نفت به کشورهاي حامي رژيم صهيونيستي اشاره کرد.
روزنامه الحيات در اين باره نوشت: «ايران تلاش ديپلماتيک گسترده اي را درباره اوضاع نوار غزه آغاز کرده است.
اين روزنامه به نقل از منابع لبناني افزود: «پس از سفر سعيد جليلي دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران به لبنان و سوريه که اغاز اين تلاشهاست علي لاريجاني رئيس مجلس ايران هم در چند روز اينده به دمشق سفر خواهد کرد.»
اين رسانه ها مي کوشند رويکرد تهران در قبال تحولات غزه وحملات رژيم صهيونيستي به اين منطقه را نه در راستاي پايان دادن به آن بلکه در راستاي تغيير صف آرايي هاي منطقه اي نشان دهند.
در اين باره شبکه تلويزيوني اي بي سي نيوز به نقل از شيمون پرز رئيس رژيم اشغالگر قدس با تکرار ادعاهاي پيشين خود در خصوص حمايت ايران از حزب الله و حماس مدعي شد اين دو گروه به بهاي امنيت و جان مردم خود دستورات ايران را اجرا مي کنند.
پرز در گفتگو با شبکه تلويزيوني اي بي سي نيوز گفت: «آنان (حماس) نمي توانند اين را پنهان کنند که بر اساس دستورات ايران رفتار مي کنند. ايران دو پيرو در خاورميانه دارد که يکي حزب الله در لبنان و ديگري حماس در غزه است. اين دو گروه به بهاي امنيت و زندگي مردم و کودکان خودشان به يک کشور خارجي ايران خدمت مي کنند.‏ »
طي اين مدت رسانه هاي غربي در پروژه عملياترواني خود تلاش دارند تحولات منطقه را براساس استراتژي پيشدستانه ايران، يعني انتقال چالش وجنگ به زمين حريف با حمايت از مقاومت فلسطين معرفي کرده تا خطرات احتمالي رژيم صهيونيستي براي تهران را به حداقل برسد!
به اين ترتيب به نظر ميرسد امپراتوري رسانه اي غرب با اين رويکرد در صدد هستند مردم فلسطين را قرباني بازي قدرت بين ايران و اسرائيل نشان دهند وبا اين شگرد کشورهاي عربي را عليه جمهوري اسلامي ايران تحريک نمايند.
روزنامه فيگارو نيز در مقاله اي با عنوان ايران در پس موشک هاي حماس به قلم جرج مالبرونو نوشت : «حماس به کمک ايران در عرصه نظامي پيشرفت کرده است.»
- راديو اسرائيل در تفسير سياسي طولاني خود به قلم "مناشه امير" ضمن انتقاد شديد از سياستهاي جمهوري اسلامي ايران در حمايت از ملت مظلوم فلسطين مدعي شد تهران از بحران غزه براي انحراف افکار عمومي از برنامه هسته اي خود سوء استفاده مي کند

***محور سوم عمليات رواني :جدا نشان دادن مردم غزه از نيروهاي مقاومت فلسطين
رسانه ها ي غرب با اتخاذ رويکردي هدفمند تلاش کردند با تمايز قايل شدن ميان مردم غزه و مقاومت فلسطين به نوعي مقاومت را نيروي غيرمردمي معرفي نمايند. از اين منظر ابراز نگراني ظاهري و دروغين برخي مقامات کشورهاي غربي درباره وضعيت مردم بي دفاع غزه در اين رسانه ها بزرگنمايي شده است. اين رسانه ها تلاش کرده اند به نوعي بر موضع حمايتي غرب از رژيم اشغالگر قدس سرپوش گذاشته و خواسته برخي از اين کشورها مبني بر برقراري اتش بس را برجسته نمايند و تلاش کنند دولت هاي غربي را از همکاري با صهيونيست ها در کشتار مردم غزه مبرا سازند.

*** محور چهارم عمليات رواني : موجه جلوه دادن تجاوزات اخير رژيم صهيونيستي به غزه
رسانه هاي بيگانه از ابتداي يورش وحشيانه رژيم غاصب اسرائيل به غزه در صدد القاء اين نکته بوده اند که هدف از تجاوزات اخير اسرائيل ، دفاع از خود و از بين بردن نظاميان و نيروهاي مقاومت فلسطيني که مخالف صلح هستند، مي باشد.
اين رسانه ها همچنين حول اين محور مي کوشند وقايع و فجايع حمله به غزه را وارانه نشان داده به طوري که گويي رژيم صهيونيستي ناگزير براي دفاع از خود چنين اقدامات ددمنشانه از را انجام مي دهد.
به طوري که شبکه تلويزيوني فرانس بيست و چهار در گزارشي مغرضانه حملات وحشيانه اين رژيم را توجيه کرد.
اين شبکه تلويزيوني با گزارشي جهت دار درباره حملات راکتي مبارزان فلسطيني به شهرک هاي يهودي نشين جنوب سرزمينهاي اشغالي با نشان دادن گريه زنان صهيونيست هدف از اين حملات را تامين امنيت مردم اسرائيل اعلام کرد.
در اين گزارش امده است: « در برخي مناطق شهرهاي اسرائيلي پناهگاه هايي ساخته شده است و به دنبال اعلام وضع فوق العاده مردم تنها پانزده ثانيه فرصت دارند به اين پناهگاه ها بروند. يک زن صهيونيست ساکن شهرک سديروت که از راکت هاي مبارزان فلطسيني ترسيده بود در اين باره گفت پناه ها به منزل ما بسيار دور است و به همين دليل نمي توانيم از اين پناهگاه استفاده کنيم. وي گفت در زمان انفجار من به زمين افتادم و شروع به گريه کردن کردم و ديگر نتوانستم حرکتي انجام دهم.»
روزنامه الماني زود دويچه نيز در مطلبي به قلم "تورستن اشميتس" مي نويسد:
«فلسطيني ها تاکنون در هفت سال گذشته بيش از ده هزار موشک و خمپاره به اسرائيل شليک کرده اند.»
اشميتس با اشاره به اينکه با تحويل راکتهاي جديد حماس جان بيش از يک ميليون اسرائيلي را تهديد مي کند مدعي مي شود: « تروريستهاي فلسطيني در هفت سال گذشته حدود ده هزار و پانصد راکت و خمپاره به اسرائيل شليک کرده اند»
به ادعاي اين روزنامه «تاکنون ‏32‏ اسرائيلي بواسطه اين موشکهاي کوتاه برد کشته و بيش از ششصد شهروند ديگر نيز مجروح شده اند. چندين راکت نيز ظرف چند روز گذشته به شهرهاي اسدود و بئرالسبع که در چهل کيلومتري باريکه غزه قرار دارند اصابت کرده اند. به گفته پليس اسرائيل بر اثر اصابت اين موشکها جان يک ميليون نفر در جنوب اسرائيل در خطر قرار دارد»
اين روزنامه همچنين به نقل از يک کارشناس نظامي اسرائيل مي نويسد: « با وجود حملات هوايي سنگيني که حماس اين روزها دريافت کرده است اما به شليک موشکهاي خود همچنان ادامه مي دهد بنابراين ارتش اسرائيل بايد بر شدت حملات خود بيفزايد.»
به نوشته اين روزنامه ياناتان فايگل از موسسه مبارزه با تروريسم هرتسليا در آلمان در اين باره اظهار داشت: «حماس هنوز هم هزاران فروند موشک ديگر در اختيار دارد که انها را در مناطق مسکوني پنهان کرده است. وي افزود به همين خاطر است که نيروي هوايي اسرائيل نمي تواند انبارهاي تسليحاتي حماس را بدون برجاي ماندن انبوهي از قربانيان غير نظامي منهدم کند. در واقع اين مساله ضرورت حمله نظامي اسرائيل و شناسايي و انهدام اين انبارها را نشان مي دهد.»
همچنين به گزارش خبرگزاري رويترز "يري پوتوزنيک" سخنگوي دولت کشور چک به عنوان رييس دوره اي اتحاديه اروپا، گفت‏:‏ «در اين لحظه با لحاظ وقايع چند روز گذشته، ما پي برديم اين اقدام نظامي اسراييل، اقدامي تدافعي است نه تهاجمي‏.»‏
"ديويد هوروويتس" سردبير روزنامه صهيونيستي جروزالم پست در مصاحبه با شبکه تلويزيوني بي بي سي گفت: «هدف اسرائيل از حملات کنوني به غزه پيشگيري از قدرت گرفتن حماس و تبديل شدن ان به نيروئي همانند حزب الله است»
وي ادعا کرد: «حماس به هيچ وجه حاضر به صلح با اسرائيل نيست و هدف خود را نابودي اسرائيل قرار داده است و اسرائيل با اگاهي از مسائل و مشکلاتي که حمله زميني به غزه در پي خواهد داشت ناگزير شده است تا براي از ميان بردن توان موشکي حماس نيروي زميني خود را به داخل غزه روانه کند.»
راديو رژيم صهيونيستي نيز در گزارشي نوشت: « در هشتمين روز از نبرد اسرائيل با گروه هاي خرابکاري در غزه تروريستهايي که عاملان هزاران مورد حملات راکتي و موشکي به سوي مردم در جنوب اسرائيل بودند روز شنبه در حاليکه ارتش دفاعي اسرائيل در راستاي دفاع از مردم کشور خود مقرها و ساختمانهاي وابسته به تروريستها در غزه را هدف قرار ميداد نيروهاي دشمن نيز تلاش مي کردند که به حملات موشکي و راکتي به خاک اسرائيل ادامه دهند.»
به گزارش مغرضانه شبکه تلويزيوني سي ان ان نيز «نيروهاي حماس به خوبي مسلح و بسيار با انگيزه هستند. آنها تفنگ و نارنجک دارند برخي از انها جليقه ضد گلوله سلاحهاي ضد تانک و موشک اندازهاي دوش پرتاب دارند گفته مي شود حماس دهها هزار راکت کوتاه ميان و دوربرد دارد که مي تواند تا فاصله چهل کيلومتري را هدف قرار دهد البته شمار نيروهاي حماس مشخص نيست اما براورد مي شود شمار نيروهاي امنيتي حماس به بيست و پنج هزار نفر برسد و هزاران نفر از طرفداران حماس را نيز بايد به اين نيروها افزود .»

*** محور پنجم عمليات رواني : متهم کردن حماس به استفاده تبليغاتي از قربانيان غزه
رسانه هاي غربي که در راستاي دولت هاي متبوع خود از انعکاس گسترده و بي سابقه جنايات رژيم صهيونيستي در غزه و واکنش هاي افکار عمومي جهان، واهمه دارند، مي کوشند چنين وانمود کنند که پخش تصاوير و گزارش هايي تکان دهنده از نسل کشي صهيونيست ها در غزه جنبه تبليغاتي داشته و حماس مي کوشد از آن استفاده سياسي جهت محق نشان دادن خود نمايد!
شبکه تلويزيوني فاکس نيوز به نقل از "ليز تروتا" نويسنده و روزنامه نگار امريکايي درباره پوشش رسانه اي تحولات غزه مدعي شد: «حماس از پوشش تصويري قربانيان حملات اسرائيل بهره جويي مي کند تا خود را مظلوم نشان دهد.»
اين نويسنده آمريکايي ضمن انتقاد از به کارگيري واژه هايي چون "تهاجم" يا "بحران" ادامه مي دهد: «وقتي دو طرف درگيري به سوي همديگر تيراندازي مي کنند در واقع "جنگ" روي داده است.»
به گفته وي «يکي ديگر از سخنان کليشه اي که در اين جنگ به کار مي رود "غير نظاميان بي گناه" است»
به گزارش اين رسانه که مانند ساير رسانه هاي غربي که ادعاي پوشالي بي طرفي دارد، همچنين شعار داده شده است که اين گونه "روزنامه نگاري و تصويردهي بين المللي بد است".
ادعاي مضحک ديگري که در اين به اصطلاح روزنامه نگاربه نقل از "آسوشيتدپرس" مطرح مي کند، اين است که «اسرائيلي ها تا جايي پيش رفته اند که پيش از حمله به يک نقطه با تلفن به ساکنان ان اطلاع مي دهند.»
جالب آنکه اين نويسنده که خود از ناقضين حقوق و اخلاق رسانه اي است در ادامه
دم از اخلاق رسانه اي زده و مي گويد: «اخلاق رسانه اي در اينجا کجاست و کدام رسانه در اين باره پوشش مي دهد؟ انان فقط در اين باره که چه شمار از مردم غزه در اين حملات کشته شده اند گزارش مي دهند.»
اين نويسنده ضمن انتقاد از پوشش گسترده رسانه ها در مورد قربانيان غزه مدعي مي شود: «پخش تصاوير زنان و کودکان گريان در خيابان ها در غزه ناراحت کننده است ولي اين را هم بايد توجه داشت که حماس براي اينکه نشان دهد مظلوم واقع شده است در به راه انداختن اين تصاوير در رسانه هاي امريکايي مهارت دارد.»

 مقاله دوم 

شكست جنگ رواني غربي‌ها

درهمين حال نشريه آلماني "اشپيگل" هم‌راستا با سياستهاي دولتمردان اين کشور براي سرپوش گذاشتن بر نسل‌کشي صهيونيستها در غزه،اين اقدام را دفاع تل آويو از خود قلمداد کرده و بر لزوم توقف شليک حماس به شهرک‌هاي صهيونيست نشين تاکيد کرد.

در حالیکه مبارزان حماس با مقاومت در برابر نظامیان صهیونیست از پیشروی آنها جلوگیری کرده اند، گروه دیگری از مسلمانان در دنیای رسانه به رویارویی با رژیم صهیونستی برخاسته اند.

 پوشش کامل اخبار اعتراضات جهانی به حملات غزه، پرده برداشتن از جنایات در حال روی دادن در این منطقه و نشان دادن ضعف و ناتوانی نیروهای نظامی صهیونیست در نبرد با حماس، از جمله اقداماتی است كه وحشت تکرار شکست در برابر مقاومت را در دل سران صهیونیست انداخته است.

 به گزارش "جهان" در پی عدم موفقیت رژیم اشغالگر قدس برای سانسور خبری حمله به غزه،نیروهای امنیتی این رژِیم اقدام به دستگیری دهها تن از خبرنگاران مستقر در شهرهای همجوار با غزه کرده اند. همزمان با این اقدام که برای جلوگیری از انتشار اخبار مربوط به جنایات نظامیان صهیونیست در غزه صورت گرفته، صدها تن از مخالفان جنگ در سرزمینهای اشغالی نیز دستگیر شده اند.

 دولت اولمرت که تلاش دارد ناکامیهای نظامی خود در غزه را کتمان کند، اقدام به سرکوب مخالفتهای صورت گرفته در اسرائیل کرده است.

 روزنامه صهيونيستي "معاريو" نوشت براساس نظرسنجي ها 91 درصد شهرک نشينان صهيونيست با حمله نظامي ارتش رِژيم صهيونيستي به زنان و کودکان فلسطيني موافق اند! اما سرنوشت 9 درصد مخالف جنگ برخورد شديد نيروهاي امنيتي و بازداشت و زندان است.

 بر اين اساس از آغاز حمله وحشيانه صهيونيستها به نوار غزه که اعتراضات جهاني از جمله مخالفت گروهي از ساکنان سرزمينهاي اشغالي را در پي داشت، تا کنون دست کم 600 اسرائيلي دستگير شده و براي 225 تن از آنان قرار زندان صادر شده است.

 این در حالی است که ناتوانی تل آویو در برابر حقایق حمله نظامی به غزه و فشارهای جهانی موجب شده صهیونیستها از در دیگری وارد شده و دست به فرافکنی در رسانه های وابسته به خود بزنند. آنها در اقدامی هماهنگ اتهامات واهی را به پوشش دهندگان اخبار جنایات غزه وارد کرده و در ادعایی تمسخر آمیز تصاویر و صحنه های خونین این جنایات را غیرواقعی دانسته اند.

 خبرگزاري فرانسه در خبرهاي روز گذشته خود ادعا کرد تصاويري که از زنان و کودکان به خاک و خون کشيده شده فلسطيني منتشر شده متعلق به حمله سال 2005 صهيونيستها به غزه است. اين روزنامه همچنين مدعي شد شبکه تلويزيوني "الاقصي" متعلق به حماس تصاوير غيرواقعي از وقايع اتفاق افتاده در غزه پخش مي کند.

 روزنامه فيگارو چاپ پاريس نيز با جنايتكار ناميدن "حماس"! و با انتشار تصاويري از محل اصابت موشکهاي قسام در شهرکهاي صهيونيست نشين به مظلوم نمايي براي رژيم اشغالگر قدس پرداخت.

 درهمين حال نشريه آلماني "اشپيگل" همراستا با سياستهاي دولتمردان اين کشور و سرپوش گذاشتن بر نسل کشي صهيونيستها در غزه،اين اقدام را دفاع تل آويو از خود قلمداد کرده و بر لزوم توقف شليک موشکهاي قسام به شهرکهاي صهيونيست نشين تاکيد کرد.

 اين هفته نامه در کمال شگفتي حماس را متهم به سانسور خبري و انتشار تصاوير گزيده از وقايع غزه کرد و نوشت: نيروهاي حماس بر نحوه انتشار تصاوير مربوط به غزه نظارت مي کنند. اين ادعا در حالي مطرح مي شود که نظاميان رژيم صهيونيستي از حضور خبرنگاران براي تصوير برداري از جنايات آنها در غزه خودداري کرده و در عوض تصاوير زخمي شدن سربازان و شهروندان اسرائيلي را به وفور در رسانه هاي ديداري و نوشتاري منتشر کرده اند.

 گفتني است علي‌رغم سانسور شديد خبري در رسانه‌هاي غربي و ايجاد جنگ رواني عليه حماس در اين رسانه‌ها افزايش موج نفرت عمومي از رژيم صهيونيستي و دولت‌هاي حامي آن باعث شگفتي بسياري تحليل‌گران شده است.

طرح روي جلدتايم:چرا اسراييل نمي تواند پيروز شود(اشاره به محدوديت هاي فراواني كه در اسراييل و نوارهاي مرزي اعمال مي شود)

يك جنبه ي كمتر معرفي شده در دوران جنگ غزه؛ نقش «رسانه»ها در اين جنگ است .چندي پيش مطلبي نوشتم در مورد رويكرد نشريات امريكايي در مورد تحولات غزه و اينكه چطور برخي از اين نشريات رسوایي هاي مقامات اسراييلي را لاپوشاني مي كردند( مانند آن سخن«شيمون پرز» كه گفته بود :در اين حملات خواب را ازچشم فلسطینیان خواهیم گرفت .اين سخن اگرچه در نيويورك تايمز و لس انجلس تايمز و واشنگتن پست سانسور شد اما در برخي نشريات به چاپ رسيد و اين سوال را ايجاد كرد كه مگر مقامات اسراييلي ادعا نمي كنندكه اين جنگ براي مقابله با حماس است، پس «ربودن خواب از چشم فلسطيني ها »چه معنايي جز اعمال «مجازات جمعي» دارد؟).آن مطلب را چاپ نكردم چون احساس كردم به تنهايي نمي تواند ملاك رويكرد تمامي نشريات امريكايي قرار بگيرد، ضمن آنكه روند سريع تحولات، پرداختن به موضوعات مهم تري را ايجاب مي كرد.

الجزيره:آنچه كه مي بينيد، لهيب آتش بمب هايي است كه بر مردم بيگناه غزه مي بارد!

امروز مي خواهم به شكل گذرا به چند نكته رسانه اي كه در اين چند روز برايم جالب بوده اشاره كنم و بالشخصه اين پست را يك تنفس وبلاگي مي دانم :
اول:متاسفانه نه سواد سينمايي خوبي دارم و نه سواد موسيقايي اما يكي از جذاب ترين كليپ هاي خبري عمرم را چند روز پيش در«شبكه الجزيره»ديدم كه به كنايه نشان مي داد يك رويداد و يا تصويرخبري تا چه حد،قابليت استحاله و تحريف دارد .در اين كليپ 3 دقيقه اي بمب هاي فسفري و خوشه اي به زيبايي هرچه تمام تر و با پخش يك موسيقي آرامبخش كه هارموني شديدي با نحوه پخش پاره هاي آتش بمب ها در آسمان داشت و بدان شكل رمانتيكي بخشيده بود ؛نمايش داده مي شد. لحظه اي بعد آهنگ گوشنواز قطع و اين عبارت نمايش داده شد:«آنچه كه ديديد تصاوير يك نورافشاني خاطره انگيز نيست»وبعد تصاوير اجساد كودكان و زنان به نمايش درآمد و در انتها اين عبارت نقش بست:« آنچه كه مي بينيد، لهيب آتش بمب هايي است كه بر مردم بيگناه غزه مي بارد»!

دوم :خانم «يونيت لوي»Yonit Levi مجري جوان و پرطرفدارشبكه۲تلويزيون اسراييل است .لوي به چند ويژگي خاص، در جامعه اسراييل شناخته شده است:خونگرمي،جديت،اعتماد به نفس بالا،توانايي مديريت و ارايه برنامه ها،جلب توجه و اعتماد مخاطبين،انجام مصاحبه هاي جسورانه با مقامات عاليرتبه با رعايت ادب و انصاف ونيزتوانايي بالابردن آمار مخاطبين برنامه ي مختلف .

يونيت لوي،مجري شبكه ۲ اسراييل

اما طي چند روز گذشته اتفاقي افتاده است كه اين خانم مجري با انتقاد فراواني مواجه و بيش از ۳۰هزار نفر درقالب امضاي بيانيه و مانند آن ،خواستار اخراج او شده اند.خانم لوي اين روزها از طرق مختلف تهديد مي شود و هر روز بيانيه اي شديد الحن از سوي نهادهاي دولتي و مردمي عليه او صادر مي شود .

ماجرا از اين قرار است كه وقتي تلويزيون اسراييل، صحنه هاي كوتاهي از اجساد زنان و كودكان غزه و سپس صحنه اي از بارش تركش هاي شعله ور بر سر شهروندان عادي غزه را پخش کرد،خانم مجري كه به شدت متاثرشده بود، خطاب به بيننده هاي اسراييلي خود گفت:«به نظر من، وقتي در ازاي هر اسراييلي ،۳۵۰فلسطیني به خاك و خون كشيده مي شود؛ اقناع مستدل و منصفانه مردم جهان، در مورد اين جنگ؛ دشوار خواهد بود».

دفتر روزنامه يديعوت احرونوت در تل آويو

پس از این اظهارنظر ،نهادها و موسسات و نشریات مختلف اسراییلی هر یک به بیان آرای سلبي و ايجابي خود در مورد خانم لوي پرداخته اند و «هارتس»نيز در اين باره نوشت:«...خانم لوي -به شكل حرفه اي- فقط ديدگاه خود را بيان كرد ،او نه ارتش را زير سوال برد ،نه موضعي ضد جنگ گرفت و نه مقامات كشور را به دروغگويي متهم كرد ،ليكن به اين واقعيت توجه نداشت كه اسراييل امروز، نمي خواهد به جز صداي طبل پيروزي چيز ديگري را بشنود».

در اسراييل ،سه روزنامه«يديعوت احرونوت»Yedioth Ahronoth ،«معاريو»Maariv و«هارتس»Haaretz (همگي داراي سايت دوزبانه عبري و انگليسي)مهم و تاثيرگذارتر از ديگر روزنامه ها هستند.يديعوت احرونوت،تيراژ بالايي دارد و به دليل حضور ديدگاه هايي از طيف هاي مختلف،خوانندگان متنوعي دارد. معاريو،روزنامه اي راست گرا محسوب مي شود اما در ماه هاي اخير كمي معتدل تر شده است و هارتس نيز اگرچه تيراژ دو روزنامه پيشين را ندارد،اما اعتبار و تاثيري بيشتر از دو روزنامه ديگر دارد،زيرا خوانندگان اين روزنامه را نخبگان سياسي و اقتصادي تشكيل مي دهند.

هارتس،روزنامه اي منتقد است و در به نقد كشيدن هيچ مقام و مسوولي از خود ملاحظه و احتياط نشان نمي دهد

هارتس،روزنامه اي منتقد است و در به نقد كشيدن هيچ مقام و مسوولي از خود ملاحظه و احتياط نشان نمي دهد و درواقع اين هارتس بود كه براي اولين بار عملكرد اولمرت (نخست وزير)،دان حالوتس(رييس ستاد مشترك ارتش)،(عمير پرتز)،اريه ادرعي(وزير كشور)،آبرهام هيشنزون(وزيراقتصاد )و شلومو عزري (وزير بهداشت)،درجنگ 33 روزه (و ديگر زمينه ها)،به تيغ نقد كشيد و در افت شديد محبوبيت اولمرت،استعفاي حالوتس،كناره گيري پرتز و بازداشت چهارنفر اخير ،نقش غير قابل انكاري داشت.

يك قانون كلي و نانوشته در اسراييل وجود دارد و آن اينكه،عليرغم تلاش براي دموكرات نشان دادن فضاي رسانه اي اين كشور؛هرگونه انتقاد به ارتش -اگرچه معمولا به توقيف روزنامه منجر نمي شود-اما هزينه هاي گزافي را براي آن روزنامه در پي خواهد داشت و به قيمت محروميت از مصاحبه و اخبار وگزارش هاي مهم و تاثير گذار تمام خواهد شد،زيرا بخش مهم و عمده اخبار در اسراييل به نحوي با حوزه جنگ و نظامي گري مرتبط است.بنابراين، روزنامه ها سعي مي كنند كه در ايام جنگ،جانب نظاميان را داشته باشند و حالت همراهي و جنگ طلبانه خويش را حفظ كنند ليكن باز هم اين روش منجر به چراغ سبز ارتش به آنها نمي شود چنانكه در جنگ اخير، ارتش به بهانه حفظ سلامت خبرنگاران ، اجازه نداد تا آنان در صحنه نبرد حضور داشته باشند.

ممانعت از ورود خبرنگاران به غزه،مورد اعتراض صنف خبرنگاران قرار گرفت و مساله به دادگاه قانون اساسي كشيده شد با اين همه بازهم تنها شمار اندكي از رونامه نگاران اجازه ورود به غزه(آن هم با تاييد ارتش)را گرفتند و از همه جالب تر وضعيت خبرنگار فلسطيني يكي از شبكه هاي اسراييل بود كه منزل مسكوني وي مورد حمله هواپيماهاي اسراييل قرار گرفت و هرچند ارتش در انتقال فرزندان مصدوم وي به بيمارستاني مجهز در اسراييل همكار ي كرد اما از نظر اصحاب رسانه دراسراييل، همين اقدام،چندان هم بي معنا و اتفاقي نبود.

يك قانون كلي و نانوشته در اسراييل وجود دارد و آن اينكه،عليرغم تلاش براي دموكرات نشان دادن فضاي رسانه اي اين كشور؛هرگونه انتقاد به ارتش -اگرچه معمولا به توقيف روزنامه منجر نمي شود-اما هزينه هاي گزافي را براي آن روزنامه در پي خواهد داشت (صفحه اول يديعوت احرونوت)

شالوم بروشلمي ،روزنامه نگار مشهور و قديمي اسراييل،هفته گذشته طي يادداشتي در هارتس در باره رويكرد جديد ارتش درقبال خبرنگاران  نوشت:«در ابتدا ما محدوديت هاي اعمال شده ارتش براي حضور در صحنه را پذيرفتيم چون آنها به گزارشي از كميته وينوگراد اشاره مي كردند كه به صراحت اذعان داشت كه نيروهاي حزب ا... لبنان با تحليل گزارش خبرنگاران و شنود تماس هاي تلفني خصوصي خبرنگاران و سربازان اهداف خود را شناسايي مي كردند اما با گذشت بيش از ۲۰روز از آغاز جنگ و شرايط كاملا متفاوت غزه ،از نظر بسياري خبرنگاران ؛محدوديت هاي بكار رفته كاملا بي مورد بود زيرا خبرنگاران شبكه هاي عربي حضوري گسترده در صحنه نبرد داشتند و پخش تصاوير ارسالي آنان از اجساد كودكان و زنان بيگناه نشان داد كه دليل ممانعت ارتش، تنها حفظ سلامت خبرنگاران و يا عدم تكرار شكست لبنان نيست».

در اسراييل همچنين سه شبكه تلويزيوني ،مهم و پرمخاطـب تر از ديگر شبكه ها هستند.شبكه يك، كه شبكه اي رسمي است و بودجه آن از ماليات عمومي تامين مي شود (اين شبكه هرچند رسمي است اما بالنسبه اخبار را به شكل آزادانه تري پخش مي كند)،شبكه دو و ده،كه شبكه هايي تجاري با آزادي و وسعت پخش خبر بيشتري هستند و نيز شبكه مخصوص ارتش اسراييل و يك دوجين شبكه خصوصي و محلي ديگر كه به اندازه موارد ذكر شده مخاطب ندارند.

شالوم بروشلمي ،روزنامه نگار مشهور  اسراييل: پخش تصاوير ارسالي خبرنگاران عرب از اجساد كودكان و زنان بيگناه نشان داد كه دليل ممانعت ارتش(از ورود به غزه)، تنها حفظ سلامت خبرنگاران و يا عدم تكرار شكست لبنان نيست

در روزهاي اخير ،هرچندآتش جنگ به تدریج رو به خاموشي مي رود اما رفته رفته انتقادها در رسانه هاي اسراييل نسبت به موارد متعدد نقض آزادي رسانه ،روند رو به رشدي را طي مي كند و روزنامه ها علاوه بر انتقاد به رويه تند دولت و نظامياني كه چهره اي زشت از اسراييل را در جهان به نمايش گذاشتند،به روش هاي مستبدانه و محدود كننده اي انتقاد دارند كه به بهانه جنگ و شرايط خاص مورد استفاده ارتش و دولت قرار گرفت و بعيد نيست كه دولت اولمرت ،اين بار بيش از آنكه بواسطه عملكرد خود در قبال غزه مورد شماتت قرار گيرد-دست كم در داخل اسراييل-به دليل زير پا گذاشتن آزادي رسانه ها با انتقاد شديد تري از انتقادهاي دوران پس از جنگ لبنان مواجه شود.


زمان شروع حملات اسرائیل، هیچ خبرنگار خارجی اجازه ورود به نوار غزه را نداشته و تنها آماری که از شمار زخمی‌ها و کشته‌شدگان در دست است، از سوی دو جناح این درگیری‌ها اعلام شده است. این منابع خبری تا چه اندازه دقیق هستند؟

آن سوی مرزهای غزه، جایی که این روزها آسمان و زمینش هر لحظه به لرزه در می‌آیند، برای خبرنگاران خارجی، منطقه‌ای ممنوعه است که ورود به آن به هیچ روی امکان‌پذیر نیست. همه‌ی آنچه که درباره‌ی شمار کشته‌شدگان در رسانه‌های سراسر جهان مخابره می‌شود، آماری هستند که از سوی حماس یا ارتش اسرائیل در دسترس خبرنگاران قرار گرفته‌اند. هیچ کس از درستی این آمار و خبرها اطمینان ندارد و هر لحظه هم یکی از طرفین درگیری خبر اعلام شده از سوی جناح مخالف را رد می‌کند.

 

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  نمونه چنین خبرهای ضد و نقیضی، گروگان گرفته شدن دو سرباز اسرائیلی و کشته شدن چند اسرائیلی دیگر از سوی نیروهای حماس بود که با تکذیب ارتش اسرائیل روبرو شد. هنگامی که بنیامین روتلند سخنگوی ارتش اسرائیل در برابر پرسش خبرنگارشبکه هفت تلویزیونی اسرائیل قرار گرفت که از او جوابی را درباره صحت این شایعه، که به طور وسیعی پخش شده بود، می‌خواست، تنها به گفتن این امر بسنده کرد که: «در این لحظه تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که به ما هیچ خبری مبنی بر گروگان گرفته شدن سربازان نرسیده است. حماس به طرز تمسخر آمیزی از رسانه‌ها سوء استفاده می‌کند و تمام مدت هم دروغ می‌گوید.»

 مشابه اظهار نظرهایی از این دست که توسط سخنگوی اسرائیل بیان شده‌اند، به طور چشمگیری در اینترنت به چشم می‌خورند. پیش از آغاز حمله‌های زمینی اسرائیل به نوار غزه، ارتش اسرائیل "حمله‌‌ای اطلاعاتی" گسترده‌ای را در اینترنت به راه انداخت که در این راه بیشترین بهره را هم از سایت اینترنتی "یوتوب" برد.

 اگر اسرائیل‌، حماس را متهم به فریب دادن رسانه‌ها و جوسازی سیاسی می‌کند، خود به خوبی از قدرت و نفوذی که رسانه‌ها در این بحران ایفا می‌کند، آگاه است. روتلند این موضوع را انکار نمی‌کند و می‌افزاید: «علاوه بر همه عملیات‌های زمینی و هوایی، ما به رسانه‌ها به چشم یک خط مقدم نگاه می‌کنیم. جبهه‌ای که در خاک آن، می‌توان به انواع مختلف بازنده یا برنده این جنگ بود.»

 مقاله سوم

اینترنت ابزاری برای انتشار "حقیقت"

 یکی از نمونه‌های تبلیغاتی اسرائیل، تصویرهای ویدیویی هستند که خلبانان جنگنده‌های اسرائیلی آن‌ها را ضبط کرده‌اند. در این فیلم‌ها سقف مدارس یا مکان‌های عمومی دیده می‌شوند که حماس از آنها به عنوان سکوی پرتاب موشک‌هایش استفاده می‌کند. هدف اسرائیل با نشان داده این تصاویر این است که ثابت کند چگونه حماس از غیرنظامیان برای رسیدن به اهداف خود سود می‌جوید. با این همه این استراتژی اسرائیل همیشه هم کارساز نبوده است.

 در یکی از همین فیلم‌ها که به تازگی منتشر شد، دو کامیون در حال جا به جا کردن موشک‌های حماس دیده می‌شوند. یکی از سازمان‌های حقوق بشری اسرائیل موفق شد تا این فیلم را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهد. نتایج به دست آمده حاکی از آن بود که این موشک‌ها چیزی نیستند به جز لوله‌های معمولی‌ای که متعلق به مالک یک کارگاه واقع در غزه بودند که از ترس حمله‌های هوایی اسرائیل در صدد مخفی کردن آنها در جایی امن بود.

 به محض پخش شدن این خبر، فیلم ویدیویی مربوطه به سرعت از روی یوتوب برداشته شد اما پس از مدتی دوباره بر روی سایت قرار گرفت. در پنج روز اخیر، به گفته سخنگوی ارتش اسرائیل، بیش از دو میلیون کلیلک در یوتوب نصیب اسرائیلی‌ها شده است.

 پخش شدن خبرهای جنگ نه از طریق رسانه‌ها یا خبرنگاران، بلکه از طریق طرفین درگیری، ان هم در اینترنت، روشی است تازه که دست‌کم در دو جنگ بزرگ سال‌های پیش روی نداده بود.

 جنگ کویت تحت سانسور شدید آمریکایی‌ها و عراقی‌ها پیش رفت. در جنگ آمریکا با عراق هم‌، آمریکایی‌ها از روش به کارگیری خبرنگاران از پیش تعیین شده استفاده کردند که این امر مورد انتقاد شدید و همه جانبه رسانه‌ها در همان زمان قرار گرفت.

 حال در این درگیری جدید، اینترنت تبدیل به مکانی شده است که سراغ خبرهای جنگ را در آن باید گرفت و به اصطلاح "حقیقت" در آن منتشر می‌شود. اما نکته مهم در این میان این است که در جنگ‌ها همیشه اولین چیزی که جان خود را از دست می‌دهد حقیقت است.

جنگ رسانه اي سرکنسولگري هاي ايران و اسراييل در هنگ کنگ

پکن - روزنامه "ساوت چاينا مورنينگ پست" از جمله پرمخاطب ترين روزنامه هاي هنگ کنگ در مقاله اي به قلم "آلکسي لو" نويسنده ارشد روزنامه با اشاره به بحران غزه نقش طرف هاي درگير در اين مناقشه را بلحاظ " تلاش در اقناع افکار عمومي بنفع خود " مورد نقد و بررسي قرار داد.

 

به گزارش روز جمعه ايرنا به نقل از سرکنسولگري ايران در هنگ کنگ، نويسنده مقاله جنگ رسانه اي براي اقناع افکار عمومي بين دو سرکنسولگري ايران و اسرائيل در هنگ کنگ را مورد اشاره قرار داده و گفته است: از ابتداي شروع بحران خونين در غزه و بمب باران اراضي فلسطيني ها در هفته گذشته سرکنسولگري اسرائيل در هنگ کنگ به بمب باران خبري گسترده در خصوص اين بحران در هنگ کنگ پرداخته است .
نويسنده در ادامه اين مقاله آورده است سرکنسولگري اسراييل در هنگ کنگ تلاش فشرده اي کرده تا ديدگاه هاي کشورش را توجيه کند و اين تلاش ها به شکل ارسال ايميل، ملاقات هاي کنسول اسراييل و ارايه توضيحات و کنفرانس هاي تلويزيوني بوده است .
از طرف ديگر سرکنسولگري ايران در هنگ کنگ نيز اقدام تبليغاتي مشابه اي را براي محکوم کردن اقدام نظامي اسرائيل هدايت نموده است .
در ادامه نويسنده مقاله اين اقدامات را بخشي از يک جنگ رسانه اي بين المللي اعلام کرده است که ديپلمات ها در خط مقدم آن هستند و برخي اوقات جنبه سرگرم کننده به خود مي گيرد چرا که به عنوان سرکنسولگري اسرائيل تعدادي عکس به دفتر روزنامه فرستاده است که سريازان اسرائيلي را در غزه در حال نوازش گربه، بازي با کودکان، کمک به سالخوردگان و حتي دست دادن يک افسر ارشد اسرائيل با همتاي فلسطيني خود نشان مي دهد .
در حاليکه سرکنسولگري ايران در اقدامي قابل پيش بيني عکس هاي دلخراشي از کودکان زخمي يا کشته شده بواسطه حملات اسرائيل در غزه را به روزنامه ارسال نموده است .
نويسنده مقاله وقوع چنين جنگ رسانه اي در هنگ کنگ را غير معمول دانسته و آورده است بسياري از مردم هنگ کنگ توجه کمي به اين درگيري داشته و درک کمي از آن دارند هنگ کنگ و پکن از روابط خوبي با تمامي کشور هايي که منافعي در اين درگيري دارند برخوردارند و لذا يک جبهه ايدئولوژيک محوري در اين بحران محسوب نمي شوند.
نويسنده در پايان مقاله خود آورده است شايد دنياي کنوني يک دنياي همواره مرتبط با هم باشد ولي جنگ در عصر کنوني هنوز مه آلود است و آسيب پذيرترين قربانيان آن کودکان و حقيقت مي باشد .
شايان ذکر است روزنامه انگليسي زبان ساوت چاينا مورنينگ پست مهمترين روزنامه انگليسي زبان در هنگ کنگ با سابقه انتشار يکصدساله در هنگ کنگ و جنوب چين است که مخاطبين فراوان در منطقه دارد.
خارجيان مقيم هنگ کنگ و نيز نخبگان و تحصيلکردگان هنگ کنگي مخاطبان اصلي اين روزنامه مي باشند.
شبد**آساق**275 **1456

مقاله چهارم

اقتدار رسانه اي خاورميانه و بحران غزه  

 ابوالفضل فاتح - از جنگ جهاني اول و دوم گرفته تا ويرانگري ابر قدرت ها در ويتنام و افغانستان، از نسل کشي هاي بالکان، از ده ها سال رنج و درد ملت بي پناه و مظلوم فلسطين و به خاک و خون کشيده شدن غير نظاميان و زنان و کودکان بي دفاع صبرا، دير ياسين، شتيلا، قانا و جنين تا جنگ 33 روزه لبنان، از کشاندن نبردها به منازل مسکوني و موشک باران شهرها و هدف قرار دادن تاسيسات شهري و مردم بي دفاع ايران توسط ارتش متجاوز عراق تا فاجعه حلبچه، همه و همه کشتارها و خون ريزي هاي بي حساب را در جريان منازعات منطقه اي و فرا منطقه اي شاهد بوده ايم. ليکن نوع و ميزان واکنش افکار عمومي به هر يک از حوادث ياد شده به شدت تحت تاثير چگونگي هم پيماني قدرت ها يا تنازع آنها در برهه هاي زماني مختلف بوده است. هر زمان قدرت هاي جهاني در پديداري فاجعه هم پيمان بوده و اشتراک منافع داشته اند، رسانه هاي مسلط جهاني به آرامي و اغماض و سکوت از کنار دهشتناکترين فجايع گذشته و کمتر افکار عمومي را با خبر نموده اند. نمونه بارز اين بي عدالتي و رفتار غير حرفه اي و مغاير با اخلاق رسانه اي پذيرفته شده در کنوانسيون هاي بين المللي در مواجهه با حجم وسيع کشتار مردم بي دفاع ايران و عراق به دست رژيم جنايتکار صدام ديده مي شود که در سانسور خبري رسانه هاي مسلط جهاني کسي را چندان تکان نمي دهد. يا حتي حلبچه با همه عمق و سياهي فاجعه به تعارف مي گذرد. اما اگر حادثه با منافع يکي از قدرت ها به ويژه غربي ناسازگاري داشته به عنوان نمونه حوادث گرجستان عليرغم همزماني با بازي هاي المپيک 2008 پکن، موضوع به سرعت به تيتر اول رسانه هاي جهان تبديل و تلاش گرديده تا به شدت افکار عمومي جهان به آن معطوف شود. غزه از جمله فجايع و تراژدي هاي دست ساخت بشر مدعي مدرنيسم است که به دليل شرايط زماني که جهان مواجه با تغييرات فراوان در عرصه سياست و خلا» تصميم گيري بود و همچنين به دليل هم پيماني بسياري از قدرت هاي جهاني و منطقه اي در همراهي با اشغالگران قدس شريف مي توانست به سرنوشتي چون حلبچه دچار شود و تا مدت ها در غبار بي خبري و سکوت باقي بماند. سمپاتي کشورها و رسانه هاي غربي و ساختار معيوب سازمان هاي بين المللي به نفع اشغالگران صهيونيست بر کسي پوشيده نيست. همين گونه است وضعيت بسياري از دولت هاي بي عمل و وابسته کشورهاي اسلامي نظير مصر و سعودي که در بلوک سازش قرار گرفته اند. رژيم اشغالگر نيز منطقه غزه را منطقه بسته نظامي اعلام کرده و حتي رسانه ها غربي مثل بي بي سي هم اجازه ورود به منطقه و پوشش خبري را ندارند، مگر تحت فرماندهي و هدايت ارتش اشغالگر. حال چگونه است که غزه، حلبچه نمي شود و فراتر از واکنش ها به جنگ لبنان، حتي افکار عمومي بسياري از ملت هاي غير اسلامي و دولت هاي سکولار را نيز چنين تحت تاثير عميق قرار مي دهد. پاسخ سوال فوق علاوه بر بيداري ملت ها و وقوفشان به توجيهات و توطئه هاي قدرت ها، در تحول رسانه اي جهان و ويژگي هاي امروز ارتباطي منطقه خاورميانه نهفته است. خاورميانه به لحاظ رسانه اي تحول چشمگيري از خود نشان داده است. رسانه هاي منطقه قدرتي فرا منطقه اي پيدا کرده اند و توانسته اند حداقل در اين موضوعات که رسانه هاي غربي به دلايل سياسي و سنتي چندان قدرت مانور ندارند، به شدت رسانه هاي مسلط جهاني را به چالش بکشند و ويژگي هاي حرفه اي تاثيرگذارتري از خود بروز دهند. به عنوان مثال شبکه هاي تلويزيوني الجزيره، المنار، العالم، پرس تي وي، و .... به رغم ضعف ها با پوشش زنده و شبانه روزي خود از غزه و تصاوير جنايات جنگي، شرايط جديدي ايجاد کرده اند که تحت فشار قرار دادن المنار در مصر و العالم و پرس تي وي در غزه و تخريب دفاتر اين دو رسانه را نيز بايد در راستاي خشم از اين تاثيرگذاري ارزيابي کرد. اينترنت دنياي ارتباطات را تغيير داده و ديگر صرفا اين قدرت ها نيستند که درباره جريان خبر تصميم مي گيرند. حتي رسانه هاي غربي نيز ديگر نمي توانند به همان روش گذشته ادامه دهند. رسانه هاي انگليسي زبان منطقه ادبيات جديدي را به فضاي رسانه اي غرب افزوده اند و بسياري از مردمان اين کشورها خواهان اطلاعات دقيق تر و کامل تري از وقايع هستند و حداقل در اين گونه وقايع ديگر اعتماد مطلق گذشته را به رسانه هاي مسلط خودشان ندارند. همين چند روز پيش هزاران تن در انگلستان با انتقاد شديد از بي بي سي فرياد "شرم بر تو اي بي بي سي" سر دادند و از اين بنگاه رسانه اي مي خواستند که حقيقت را بگويد. لذا اين رسانه ها نيز براي واگذار نکردن ميدان رقابت به رسانه هاي نو ظهور رقيب يا به منظور راضي نگه داشتن ماليات دهندگان خود ناچارند به هر طريق ممکن حداقل بخشي از واقعيت ها را منتشر نمايند ولو آنکه بخواهند در لابلاي تحليل هاي جهت دار خود و فرصت هاي بي شماري که در اختيار سران رژيم اشغالگر مي گذارند و با سانسور شديد ديدگاه هاي مقاومت فلسطين واقعيت هاي تلخ و سياه غزه را توجيه نمايند و جنايات ماشين جنگي اشغالگران را دفاع از خود معرفي نمايند و هرگز نپرسند که براستي اگر به فرض مثال ملت انگلستان يا هر يک از ملت هاي غربي ديگر ده ها سال تحت اشغال بودند و ده ها هزار تن از مردمانشان بيگناه کشته شده يا به اسارت مي رفتند و اگر سال ها محاصره بودند و در معرض گرسنگي و تشنگي و تحقير، به راستي با اشغالگران چه مي کردند؟ و تا چه اندازه از امنيت شهروندان ارتش اشغالگر سخن مي گفتند؟ که امروز از مردمان غزه انتظار مدارا دارند و آنان را به اتهام بي ثبات کردن امنيت شهروندان ارتش اشغالگر مستحق چنين بي رحمي و کشتاري مي دانند. واکنش هاي مردمي در اقصي نقاط جهان و در همين کشورهاي غربي نشان داد که همان ميزان خبر و تصوير که از سيستم فيلترينگ رسانه ها عبور کرده و در اختيار مخاطبان قرار گرفت، کافي بود که جهان را تکان دهد. رسانه ها هر تحليلي مي خواهند داشته باشند، مهم اصل خبر است که افکار عمومي جهان از آن مطلع شده و اساس تحليل مخاطبان را تشکيل داده است که البته بسيار متفاوت از تحليل و خواست دولت ها، قدرت ها و رسانه هاي مسلط است. آلام و مظلوميت فلسطينيان، تشنگي و گرسنگي روز افزودن، تن هاي پاره پاره از آتش مستقيم هواپيماها و تانک ها و بمب هاي فسفري و فوق مدرن، قلب هاي پاره شده کودکان بي پناه از گلوله مستقيم اشغالگران، چهره رنج کشيده رنجيده اما مقاوم، خاکستر ويراني هاي غزه و خون بر زمين ريخته مردمي که سال ها تحت اشغال بوده و با دست خالي در معرض بي رحمي ارتشي سر تا پا مسلح و ويرانگر قرار گرفته اند، همان ميزان که به رسانه ها راه يافت، خبر از ددمنشي بي حد و توحش مدرن اشغالگران صهيونيست و ادعاهاي دروغين حاميان آن ها مي دهد که خارج از تحمل عواطف و احساس مردم عادي از هر کيش و مسلکي است. از اين روست که ليوني وزير خارجه اشغالگران از کانال تلويزيوني الجزيره مي خواهد تا از انتشار فيلم و تصاوير عملکرد اشغالگران خوداري کند تا آنان بتوانند ماموريت ضد بشري خود را بدون حساس کردن افکار عمومي جهانيان به انجام برسانند. شايد برخي از صحنه ها و تصاوير بسيار تکان دهنده و خارج از تحمل مخاطب باشند، اما فاجعه آنقدر عظيم است که نمي توان آن را به تصوير نکشيد و جهانيان را هشيار نکرد. اين همان چيزي ست که اشغالگران به شدت از آن واهمه داشته و سعي در سانسور حقيقت و اصلاح چهره کريه و رسوا شده خود دارند. ليوني مي خواهد که تصاوير اطفالي که به مرگ لبخند زده اند منتشر نشود. ليوني مي خواهد که تصاوير قرانياني که سرهايشان با راکت هاي هوشمند از تنشان جدا شده است نشان داده نشود تا همچنان خود را به جهان قرباني معرفي کنند، اما نمي تواند. چرا که در دنياي جديد ارتباطات، رسانه هاي نو ظهور و آلترناتيو منطقه اي، تسلط رسانه هاي صاحب سبک و مسلط غرب را عملا به چالش کشيده اند و مخاطبين قدرت يافته اند که اطلاعات را آنچنان که مي خواهند به گردش درآوردند، نه آنچنان که صرفا رسانه ها مسلط تعبير، تفسير و ديکته مي کنند. اکنون هر رسانه منطقه اي و محلي يا هر سايت، وبلاگ، پيامک و ايميلي مي تواند نقشي تاثيرگذار ايفا نمايد. در کنار ساز و کار رسانه اين محتوا و عناصر پيام است که نقشي جدي ايفا مي کند. اين که رسانه هاي آلتروناتيو فضاي جديدي ايجاد کرده اند، همواره مورد قبول بوده همچنان که در جنگ دوم خليج فارس يا انتخابات اخير آمريکا شاهد بوديم، اما اينکه بتوانند تسلط رسانه هاي اصلي و رسمي جهان را بشکنند مورد سوال بوده است. ماجراي غزه نه تنها از منظر انساني، بلکه از منظر رسانه اي به ويژه نقش رسانه هاي آلترناتيو و تاثير تصوير که خود رسانه اي مستقل است نيز اتفاق مهمي در جهان رسانه است. در عين حال به رغم واکنش مثبت تعداد قابل توجهي از دولت هاي نسبتا مستقل، ممکن است رسانه ها و افکار عمومي تاثير تعيين کننده مورد توقع بر ساخت فعلي قدرت و نظام غير عادلانه به تراتژدي غزه را در حال حاضر مشاهده نکنند و سياستمداران دولت هاي بزرگ و هم پيمانانشان در لابلاي تعارفات ديپلماتيک، کم اعتنا به حساسيت هاي رو به گسترش مردمي و رسانه اي، همچنان راه گذشته خود را پيموده و به راه حل هايي کمتر از حمايت نهايي از جريان سلطه و اشغال و سازش راضي نشوند، همچنان که در جريان تصويب قطعنامه غير منصفانه سازمان ملل به رغم خيزش مردمي در سطح جهان شاهد بوديم. اما بي ترديد تا همين جا نيز نشانه هاي تاثيرگذار جريان جديد رسانه بر افکار عمومي و نظام تصميم سازي آشکار شده است. اگر جريان رسانه هاي آلترناتيو شاخصه هاي متمايز گفتماني خود را حفظ نموده و تداوم بخشند، مي توان انتظار داشت که همبستگي معنوي ملت ها، آرايش فکري و متعاقبا نظام و جغرافياي سياسي آينده به ويژه در منطقه به شکل معنا دارتري از عملکرد و گفتمان رسانه ها نو ظهور جهاني و منطقه اي و اکفار عمومي تاثير پذيرد و از سوي ديگر رسانه هاي مسلط فعلي جهاني وادار به تغيير مشي يا دچار چالش هاي جدي با اعتماد مخاطبان خود شوند.

 

عکس یادگاری همکلاسی ها

مجموعه ضوابط تولید آگهی های رادیویی و تلویزیونی

 

درس حقوق ارتباطات جمعی

استاد: دکتر جعفری

گذاشته شده توسط: علی بهرامی خرسند

الف : متن حاضر دستورالعمل و مجموعه ضوابط تولید آگهی‌های رادیویی و تلویزیونی است که به وسیله اداره کل بازرگانی صدا و سیما تهیه شده و در اختیار سازندگان و سفارش دهندگان آگهی‌ها قرار می گیرد. این دستورالعمل در دو بخش مقدمه و اصول کلی تنظیم گردیده است . مقدمه شامل بندهای (الف تا ک ) و اصول کلی شامل ( 81 اصل ) است .
ب : این دستورالعمل با رعایت قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران ناظر بر موضوع، عرف تبلیغات و ملاحظه قوانین تبلیغات برخی از کشورها تدوین شده است .
ج : صاحبان آگهی، تولید کنندگان آگهی و سفارش دهندگان آگهی باید آگهی خود را با رعایت کامل این دستورالعمل تولید نمایند. در صورت اعلام شکایت از طرف اشخاص حقیقی یا حقوقی حسب مورد نامبردگان پاسخگو خواهند بود.
د : رعایت این دستورالعمل برای پخش آگهی از کلیه شبکه های رادیویی و تلویزیونی جمهوری اسلامی ایران الزامی است .
ها : مد نظر داشتن و رعایت سیاست های کلان دولت جمهوری اسلامی ایران در زمان ساخت و پخش آگهی ضروری است .
و : در جریان تولید و ساخت آگهی های رادیویی و تلویزیونی باید کلیه مواد تبلیغاتی با رعایت قانون حمایت از حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان و آئین نامه های مربوط به آن ساخته شده باشد. تولیدکننده و سفارش دهنده آگهی مسئول پرداخت هرگونه خسارت در ازای اعتراضی که از ناحیه هر شخص حقیقی و یا حقوقی نسبت به محتوای آگهی از حیث آهنگ، شعر، تصویر و .....وارد شود خواهد بود. چنانچه آثار استفاده شده متعلق به سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران باشد در آن صورت سازمان یاد شده اقدام قانونی به عمل خواهد آورد.
ز : چنانچه آگهی ارائه شده حسب ظاهر مغایرتی با این دستورالعمل نداشته باشد، ولی پس از پخش ایجاد زیان و خسارتی نماید و خسارت ناشی از تقصیر و تخلف سفارش دهنده و سازنده باشد، سفارش دهنده و سازنده آگهی حسب مورد مسئول جبران خسارت خواهد بود.
ح : مواد این دستورالعمل در مورد آگهی های درون برنامه ای نیز صدق می کند.
ط : تفسیر این دستورالعمل و ارائه نظرات مشورتی به عهده اداره کل بازرگانی صدا و سیما بوده و اداره کل بازرگانی صدا و سیما بر رعایت کامل دستورالعمل مذکور نظارت نموده و از پخش آگهی های مغایر با مفاد دستورالعمل حاضر جلوگیری می کند.
ی : در مورد هر نکته‌ای که در این دستورالعمل مبهم به نظر رسد و یا بطور صریح در مورد آن صحبت نشده باشد باید قبل از ساخت برنامه از اداره کل بازرگانی صدا و سیما کتباً نظرخواهی و استفسار شود.
ک : در هر مورد که این دستورالعمل مسکوت به نظر رسد و یا موضوع جدیدی مطرح شود که در این دستورالعمل در باره آن صحبت نشده باشد حسب مورد ماده یا مواد جدیدی از طرف اداره کل بازرگانی صداو سیما به شرکت های تبلیغاتی ابلاغ و در ویرایش بعدی به این دستورالعمل ملحق خواهد شد.
 

ý     اصل 1- آگهی‌ها باید از هر جهت منطبق بر موازین قانونی جمهوری اسلامی ایران باشد و با رعایت ادب اجتماعی، احترام افراد و صداقت تولید شود.

ý     اصل 2- در آگهی باید به حساسیت های بینندگان توجه شود و به سلیقه های افراد و اقشار در آن توهین نشود.

ý     اصل 3- در آگهی های رادیویی و تلویزیونی باید به ادیان رسمی کشور آداب، رسوم، قومیت ها، لهجه‌ها و گویش های مختلف بدیده احترام نگاه شود.

ý     اصل 4- آگهی نباید مروج عقاید خرافی بوده و یا با بهره گیری از آن تهیه شود.

ý     اصل 5- آگهی های رادیویی و تلویزیونی نباید اسباب رنجش گروه هایی از بینندگان را مانند افرادی که از معلولیت‌ها رنج می برند فراهم کند.

ý     اصل 6- در آگهی های رادیویی و تلویزیونی نباید از تصاویر و یا نام افراد بدون کسب اجازه قبلی استفاده شود در مواردی که در یک آگهی از تصاویر و یا نام فرد یا افرادی بدون اجازه استفاده شده باشد، در صورت اعتراض، پخش آگهی متوقف و جبران خسارات احتمالی به عهده سفارش دهنده و یا سازنده خواهد بود.

ý     اصل 7- آگهی‌ها باید از نظر اجراء و سبک به نحوی ساخته شوند که بینندگان و شنوندگان به سادگی آنها را از برنامه های تلویزیونی و رادیویی تمیز دهند.

ý     اصل 8- سفارش دهندگان و سازندگان آگهی‌ها باید مستندات لازم قانع کننده و قانونی برای ادعاها و استدلال های موضوع آگهی را ارائه کنند.

ý     اصل 9- در آگهی یک کالا و یا خدمت خاص نباید تلویحاً و یا تصریحاً کالا و خدمت مشابه دیگری نفی شود و یا تلاش شود که موضوع آگهی در مقايسه با دیگر کالاها و خدمات اثبات شود.

ý     اصل 10- در آگهی‌ها نباید به صراحت و یا تلویح محصولات تولید داخل در مقايسه با انواع خارجی در سطح پایین تری نشان داده شود.

ý     اصل 11- آگهی نباید به هیچ وجه متضمن فریب بوده و فراتر از واقعیت کالا یا خدمات مورد نظر را با ادعای خلاف واقع معرفی کند. همچنین از اغراق باید پرهیز شود.

ý     اصل 12- استفاده از عبارات و قیود تکراری اخباری چون اطلاعیه، اطلاعیه – توجه، توجه – مژده، مژده – اطمینان، بخش – مطمئن، کاملاً سالم – کاملاً بهداشتی و ....در آگهی مجاز نیست . استفاده از صفات مطلق ساز و اغراق آمیز نیز جایز نیست .

ý     اصل 13- آگهی نباید با استفاده از ذکر صفات تفضیلی و عالی به صورت صریح و یا بکارگیری هر شیوه دیگری در نگارش یا قرائت متن، مفهوم برتر یا برترین بودن موضوع آگهی را القاء کند.

ý     اصل 14- در آگهی نباید با استفاده از تمهیدات فنی و با قصد گمراه کردن بیننده ویژگی های کالای موضوع آگهی برتر از واقعیت آن به تصویر کشیده و نشان داده شود.

ý     اصل 15- در آگهی‌ها نباید با استفاده از تمهیدات فنی و یا بکارگیری تصاویر با زمان های کوتاه و یا شیوه های دیگر ضمیر ناخودآگاه مخاطب تحت تاثیر قرار گیرد و پیام مورد نظر بدون دادن آگاهی لازم به بینندگان منتقل شود و اذهان آنان را تحت تاثیر قرار دهد.

ý     اصل 16- چنانچه اطلاعاتی به صورت نوشتار به تنهایی و یا بر روی تصاویر دیگر حک شود، باید به قدر کافی بر روی صفحه تلویزیون باقی بماند تا بینندگان عادی بتوانند تمامی پیام را بخوانند.
تبصره : رهنمودها و توضیحات بیشتر در مورد استاندارد نوشته و نوع خط و ابعاد پیام های زیر نویس به صورت جداگانه ابلاغ خواهد شد.

ý     اصل 17- تاکید بر روی کالا و محصول باید متناسب با اهمیت آن محصول باشد و آگهی های تولید شده نباید بیش از اندازه پر سر و صدا و هیاهو باشند به نحوی که بیننده بدون دریافت آگاهی لازم تحت تاثیر واقع شود.

ý     اصل 18- استفاده از صحنه های استعمال دخانیات و موارد مشابه دیگر که مضر به سلامت انسان بوده و یا اعتیادآور باشند در آگهی‌ها مجاز نیست .

ý     اصل 19- در آگهی های رادیویی و تلویزیونی نباید رفتارهایی نمایش داده شود که برای بهداشت و ایمنی فردی و اجتماعی زیان آور باشد.

ý     اصل 20- آگهی نباید القاء وحشت و خشونت کند.
تبصره : در جریان آگهی های تلویزیونی نباید آزار دیدن هیچ جانداری به تصویر کشیده شود و یا به نظر رسد که برای ساخت آگهی، جاندار حاضر در آگهی آزار دیده است .

ý     اصل 21- در آگهی‌ها بهنگام نشان دادن رانندگی با اتومبیل و سایر وسایل نقلیه باید رعایت کامل مقررات راهنمایی و رانندگی مانند سرعت مجاز، ملاحظه قوانین جاده‌ها و بزرگراه ها، در نظر داشتن ضوابط ایمنی برای سرنشینان بدقت رعایت شود.

ý     اصل 22- نمایش مجسمه کامل در آگهی مجاز نمی باشد.

ý     اصل 23- آگهی نباید مروج تجمل گرایی باشد.
اصل 24- آگهی نباید به گونه ای طراحی و ساخته شوند که در آن مردم به مصرف بیش از نیاز و اسراف در استفاده از امکانات تشویق شوند.

ý     اصل 25- تعیین جایزه برای تشویق مخاطبین آگهی به خرید و مصرف بی رویه مجاز نیست .

ý     اصل 26- در آگهی اعلام تخفیف در صورتی مجاز است که قیمت کالا نیز طبق تایید مراجع ذیصلاح در آگهی با صراحت اعلام شود.

ý     اصل 27- در صورتیکه موضوع آگهی مواد خوراکی غیر متناسب با فرهنگ ایرانی باشد، آگهی نباید تداعی کننده این باشد که موضوع آگهی غذای غالب خانواده های ایرانی است .

ý     اصل 28- پوشش و آرایش شخصیت های مورد استفاده در آگهی باید متناسب با عرف جامعه بوده و با موقعیت سنی و اجتماعی آنهای متناسب باشد.

ý     اصل 29- آگهی های مربوط به فیلم های سینمایی باید از تطابق کافی با محتوای فیلم مورد آگهی برخوردار باشند. بر این اساس هنگام ارائه آگهی باید خلاصه موضوع فیلم برای اعلام نظر اداره کل بازرگانی نیز تسلیم شود.

ý     اصل 30- نشان دادن تاثیر آنی استفاده از وسایل درمانی مانند لاغر شدن فوری و یا به تصویر کشیدن فرآیند تاثیر داروها، شامپوها، مواد شوینده، روغن ها، بر بدن انسان به هر شیوه ای از آن جمله تمهیدات انیمیشن مجاز نمی باشد.

ý     اصل 31- در آگهی های تولید شده با موضوع کالاها و لوازم بهداشتی، بازیگر آگهی نباید درنقشی غیر واقعی مانند پزشک ظاهر شود.

ý     اصل 32- پخش آگهی رادیو و تلویزیونی مربوط به انتشار اوراق مشارکت – فروش سهام – جوایز بانک‌ها – اعلام پیش فروش و موارد مشابه – نیاز به مدارک لازم و ارائه مجوز مراجع ذیصلاح دارد.

ý     اصل 33- در متن و گفتار آگهی باید از واژه‌ها و کلمات فارسی استفاده شود و همچنین اسامی کالاها و اماکنی که در متن آگهی ذکر و یا در تصویر نمایش داده می شود باید فارسی باشد. چنانچه به هر دلیلی از اسامی خارجی استفاده شود باید دلایل کافی و توجیهی برای قانع شدن اداره کل بازرگانی صدا و سیما ارائه شود.

ý     اصل 34- استفاده از اصطلاحات عوامانه و غیر ادبی در آگهی‌ها ( مانند همساده – چسبید در عبارت خیلی چسبید...) صحیح نمی باشد.

ý     اصل 35- اعلام نشانی‌ها چه در گفتار و چه در تصویر باید طبق صورت رسمی باشد و قبل از نام خیابان‌ها و میدان‌ها ذکر کلمه خیابان و میدان ضرورت دارد. مانند خیابان شهید استاد مطهری – نبش خیابان شهید مفتح .

ý     اصل 36- در آگهی های رادیو تلویزیونی اعلام بیش از دو شماره تلفن و دورنگار مجاز نمی باشد شماره های اعلام شده نیز باید به صورت صحیح خوانده شود برای مثال در تهران برای تلفن های هفت شماره ای سه رقم اول با هم و برای تلفن های شش شماره ای ابتداء دو رقم اول خوانده شود.

ý     اصل 37- به منظور رعایت احترام، در آگهی های رادیو تلویزیونی استفاده از آیات قرآن کریم باید به شکل مستقل باشد.

ý     اصل 38- در آگهی‌ها تصویر نقشه ایران باید به صورت کامل استفاده شود و دریاهای خزر – عمان و خلیج فارس به وضوح دیده شود.

ý     اصل 39- در صورت اقتضای موضوع آگهی برای استفاده از پرچم جمهوری اسلامی در آگهی باید شئونات ملی بدقت رعایت شود.

ý     اصل 40- استفاده از تصاویر شخصیت های تاریخی و فرهنگی و مقامات رسمی کشور و یا استفاده از صدا و بکارگرفتن تکیه کلام های آنها در آگهی های رادیو تلویزیونی ممنوع است .

ý     اصل 41- آگهی کالاهاي مشمول استاندارد اجباری تنها با ارائه گواهی معتبر از مراجع ذیصلاح پذیرفته می شود، سازنده و سفارش دهنده در مورد اصالت گواهی ارائه شده مسئول است .

ý     اصل 42- استانداردهای سری 9000 تاییدیه کیفیت محصول نیست، لذا نباید این استانداردها به شکل ثبت شده بر روی محصول و کالای تولید شده در آگهی نشان داده شوند.

ý     اصل 43- سازنده و سفارش دهنده آگهی در مورد اعلام هرگونه اطلاعات در خصوص کیفیت کالا و خدمات پس از فروش مسئولیت دارند.

ý     اصل 44- آگهی نباید شامل منتخبی از مطالب برنامه های صدا و سیما بوده و یا با استفاده از تصاویر و موسیقی متن این برنامه‌ها ساخته شده باشد.

ý     اصل 45- استفاده از تصاویر خبری با کسب مجوزهای لازم و در قالب «گزارش آگهی» امکان پذیر است .

ý     اصل 46- در آگهی‌ها نباید به برنامه خاصی از شبکه های رادیویی و تلویزیونی اشاره شود.

ý     اصل 47- تقلید از یک برنامه رادیویی و تلویزیونی نیاز به مجوز خاص دارد. هرگاه یک آگهی با کسب مجوزهای لازم مبادرت به تقلید نماید این آگهی همزمان با آن برنامه و یا میان آن برنامه پخش نخواهد شد.

ý     اصل 48- سازندگان آگهی چنانچه قصد استفاده از صدا و تصویر چهره های شاخص برنامه های صدا و سیما در آگهی را داشته باشند باید قبلا مجوز لازم را از اداره کل بازرگانی صدا و سیما اخذ نمایند.
تبصره 1- استفاده از افرادی که بصورت منظم به گویندگی خبر و یا اعلام برنامه اشتغال دارند مطلقاً جایز نیست .
تبصره 2- آگهی هایی که با کسب مجوز لازم در آنها از تصویر و یا صدای چهره های برنامه های صدا و سیما استفاده شده باشد در زمان های نزدیک به برنامه آن چهره‌ها پخش نخواهد شد.

ý     اصل 49- در آگهی های رادیویی و تلویزیونی نباید از آهنگ‌ها و آثار متعلق به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بدون مجوز استفاده شود.

ý     اصل 50- استفاده از موسیقی و توصیف موضوع آگهی بصورت آهنگین گرچه به آگهی های رادیو تلویزیونی جاذبه می بخشد ولی استفاده نابجا از این شیوه می تواند موجب وارد شدن لطمه اساسی به موضوع آگهی باشد، لذا بین موضوع آگهی و توصيف آهنگین آن باید تجانس و تشابهی وجود داشته باشد که تشخیص این موضوع با اداره کل بازرگانی صدا و سیما می باشد.

ý     اصل 51- در تولید آگهی های آهنگین ( موزیکال ) رعایت دقیق شئون و موازین جمهوری اسلامی ایران ضروری است . این اصل برای پرهیز از هرگونه ابتذال باید مورد توجه سازندگان و سفارش دهندگان قرار گیرد.
تبصره : موسیقی آگهی نباید از حیث محتوی و اجراء تداعی کننده موسیقی های مبتذل باشد، از ریتم های رقص گونه در آن پرهیز شود، حتی الامکان از ملودی های کوتاه استفاده شده و ترانه گونه نباشد و با تصاویر استفاده شده همگون و متناسب باشد.

ý     اصل 52- چنانچه سازنده آگهی قصد داشته باشد موضوع آگهی را با شعر و یا نظم و با اجرای آهنگین و همراه با موزیک مطرح کند باید شعر و نظم از استحکام کافی برخوردار باشد، با قواعد ادبی مغایرت نداشته و با آهنگ به صورت مناسب تلفیق شود.

ý     اصل 53- استفاده از کلمات و تصاویری که بار منفی دارند در متن آگهی مجاز نیست .

ý     اصل 54- استفاده از تصاویری که القای رقص نماید در متن آگهی مجاز نیست .

ý     اصل 55- در آگهی‌ها باید معیارها و ملاحظات فنی از جنبه های گوناگون آن مانند تصویربرداری تدوین، صداگذاری، تناسب موسیقی و صدا بدقت رعایت شود.

ý     اصل 56- زن در نظام مقدس اسلامی از موقعیت ویژه ای برخوردار است و قوانین و احکام مقدس اسلام برای زن جایگاه رفیعی را قائل است، لذا استفاده از حضور خانم هادر آگهی های رادیو تلویزیونی مستلزم اعمال دقت های خاصی می باشد و باید جایگاه زن مسلمان و شئون او مد نظر باشد.

ý     اصل 57- حضور خانم‌ها و دختر خانم‌ها در آگهی های رادیو تلویزیونی در صورت اقتضاء موضوع مورد آگهی بدون آرایش و با رعایت کامل حجاب اسلامی امکان پذیر است .

ý     اصل 58- حضور خانم‌ها در آگهی هایی که وضعیت کالا و مصارف آن با نقش خانم‌ها بستگی نداشته باشد مجاز نیست .

ý     اصل 59- آگهی های رادیو تلویزیونی نباید تداعی کننده این امر باشد که اشتغال و تلاش زن ایرانی محدود به امور منزل است و در عرصه های علمی و فرهنگی حضور ندارد و بطور کلی زن مسلمان ایرانی نباید تحقیر شود.

ý     اصل 60- آگهی نباید تداعی کننده ترجیح بین جنس مذکر و مونث باشد.

ý     اصل 61- در آگهی هایی که در آن خانواده حضور دارند نباید نقش یکی از اعضاء اعم از زن شوهر و فرزندان دختر یا پسر تحقیر شود.

ý     اصل 62- آگهی‌ها نباید تداعی کننده این فکر باشد که زن‌ها از مردها ناتوان ترند و نقش هر کدام باید کامل و بی نقص مشخص شود.

ý     اصل 63- در آگهی نباید حسب تعبیر عوامانه رفتارهایی مانند غیبت کردن، صحبت کردن طولانی با تلفن و ....به زنان نسبت داده شود یا به تصویر کشیده شود.

ý     اصل 64- آگهی نباید موجب بدآموزی کودکان شود و از زود باوری، حس عاطفی و کم تجربگی آنان در تشخیص واقعیت‌ها سوء استفاده شود.

ý     اصل 65- در آگهی نباید از کودکان با صراحت درخواست شود محصولی را خریداری کنند و یا از والدین خود و دیگران چنین درخواستی کنند و نباید خرید موضوع آگهی برای کودکان و یا ترغیب دیگران به این امر به عنوان انجام یک وظیفه مطرح شود.

ý     اصل 66- در آگهی های تلویزیونی نباید کودکان به تنهایی هنگام خرید و یا مذاکره با فروشنده برای خرید و یا مبادله پول با فروشنده نشان داده شوند.

ý     اصل 67- آگهی‌ها نباید به کودکان القاء کنند که چنانچه کالای موضوع آگهی را نداشته باشند یا خریداری نکنند، از دیگر کودکان پایین تر هستند و یا احتمالاً موردتمسخر و استهزاء واقع می شود.

ý     اصل 68- در آگهی‌ها نباید از کودکان برای خرید از طریق پست یا تلفن دعوت شود.

ý     اصل 69- هنگام پخش برنامه های ویژه کودکان پخش آگهی های مربوط به مواد غذایی، کبریت، محصولاتی با خواص دارویی و حاوی ویتامین، غذاهای کمکی کودکان، وسایل و اسباب لاغری و شیوه های درمانی آگهی فیلم‌ها با صحنه های وحشتناک و خطرناک و خطرآفرین ممنوع می باشد.
تبصره : در آگهی های تلویزیونی نباید کودکان هنگام خوردن دارو، ویتامین و غذاهای کمکی در غیر حضور والدین نشان داده شوند.

ý     اصل 70- در آگهی فرآورده هایی که شباهت به دارو دارند باید به روشنی تفاوت کالا با دارو نمایش داده شود.

ý     اصل 71- در کلیه آگهی‌ها به ویژه در آگهی هایی که مخاطب آنها کودکان هستند با رعایت ضوابط و مقررات راهنمایی و رانندگی از جمله عبور از محل های خط کشی شده باید به دقت مد نظر واقع شود.

ý     اصل 72- کودکان نباید در شرایطی به تصویر کشیده شوند که با توجه به اقتضای سن آنان خطرناک محسوب می شود.

ý     اصل 73- کودکان نباید در حال استفاده از مواد ضدعفونی کننده گندزدا و یا سمی نشان داده شوند.

ý     اصل 74- کودکان نباید در حال بازی با کبریت یا هرگونه گاز – بنزین – پارافین – وسایل متصل به منبع الکتریسيته و یا مکانیکی که احتمالا منجر به سوختگی – شوک الکتریکی و یا جراحت می شوند نشان داده شوند.

ý     اصل 75- چنانچه در صحنه های آتش سوزی کودکی نشان داده می شود همواره باید یک آتش نشان در صحنه به وضوح قابل رویت باشد.

ý     اصل 76- در آگهی نباید کودکان برای وارد شدن به مکان های ناآشنا و خطرناک و گفتگو با غریبه‌ها ترغیب شوند.

ý     اصل 77- در آگهی های تلویزیونی نباید کودکان عریان یا نیمه عریان نشان داده شوند در شرایطی که موضوع آگهی نشان دادن کودکان را در این گونه شرایط ایجاب کند با تصویب قبلی فیلمنامه ممکن است .

ý     اصل 78- از کودکان نباید برای معرفی کالا و خدماتی استفاده شود که از آنها انتظار نمی رود خود مصرف کننده آن کالا و یا خدمت باشند و یا آنرا بخرند و نیز در آگهی کودکان نباید در مورد هرگونه کالا یا خدمت به صراحت اظهار نظر کنند.

ý     اصل 79- در هیچ صحنه ای از آگهی‌ها افراد نباید در حال پرخوری و یا خوردن با حرص و ولع نشان داده شوند.

ý     اصل 80- هنگام آگهی محصولات غذایی نباید از افراد به ویژه کودکان چاق برای القاء این موضوع که مصرف محصول مورد آگهی سلامتی بخش است استفاده شود.

ý     اصل 81- محل بازی کودکان در آگهی‌ها باید محل های مجاز باشد.

 

ديجيتالي شدن به سبك ايراني و ايراني شدن به سبك ديجيتال

 نوشتة دكتر نعمت الله فاضلي

درس مبانی ارتباطات جمعی

استاد: جناب آقای ابراهیم جعفری

تدوین و صفحه آرایی: علی بهرامی خرسند


مقدمه

نظريه پردازان اجتماعي و خصوصاً محققان مطالعات فرهنگي در توصيف فرهنگ معاصر و روندهاي اصلي تحول آن، مجموعه اي از فرايندهايي را نام مي برند كه اين فرايندها در همه عرصه‌هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي و در همه يا اغلب كشورهاي جهان با نسبتهاي مختلف در حال وقوع است. برخي از اين فرايندها عبارتند از جهاني يا جهان/محلي شدن، عرفي شدن، دموكراتيك شدن، رسانه‌اي شدن، بصري شدن، اطلاعاتي شدن، ديجيتالي شدن يا مجازي شدن، تجاري شدن، فرهنگي شدن، زيبايي شناسانه شدن، تكنولوژيك شدن، عامه پسند شدن، غير سياسي شدن و زنانه شدن. اين فرايندها از نظر دروني به يكديگر وابسته و همبسته هستند و محصول تحول كليت فرهنگ معاصرند. همچنين مي توان گفت تحول فرهنگ معاصر حاصل مجموعه فرايندهاي مذكور است. از اين‌رو درك و شناخت هر يك از ابعاد جامعه و فرهنگ معاصر نمي‌تواند فارغ از شناخت فرايندهاي مذكور باشد.

دربارة هريك از روندها يا فرايندهاي فرهنگي مذكور، انبوهي از كتابها و مقالات نوشته و منتشر شده است و هر يك از اين فرايندها «گفتمان دانشگاهي» گسترده‌اي را ايجاد كرده اند. حتي برخي از اين فرايندها مانند جهاني شدن و ديجيتالي شدن در «گفتمان عمومي» ـ يعني شيوه‌اي كه مردم درباره زندگي روزمره شان سخن مي گويند - نفوذ كرده است و در مطبوعات، رسانه ها و حتي گفتگوهاي روزانه مردم هم وارد شده است. اما با وجود نفوذ و تاثير گسترده رايانه ها و اينترنت در ابعاد مختلف جامعه ايران و زندگي ايراني معاصر، مطالعات تجربي با نگرش كل نگر و جامع دربارة آن به‌ندرت انجام شده است؛ هر چند تعداد پايان نا‌مه‌ها، مقالات و كتابهاي ترجمه شده در زمينه رايانه، جامعه اطلاعاتي و عصر ديجيتال هم كم نيست. اغلب مطالعات ايراني موجود درباره ديجيتالي شدن يا به كاركردهاي اقتصادي رايانه و اينترنت اشاره مي كنند كه باعث تسهيل، تسريع و كاهش هزينه‌هاي اقتصادي در انجام كارها مي‌شود، يا اين‌كه جنبه‌هاي اخلاقي و تأثيرات منفي دسترسي به سايتهاي پورنو و در نهايت نيز محدوديتهاي سياسي كاربران مورد توجه قرار مي‌گيرد. ضمن اين‌كه موضوعات مذكور نيز حائز اهميت‌ هستند، بايد در نظر داشت كه تأثيرات اجتماعي و فرهنگي ديجيتالي شدن به مراتب گسترده تر از موضوعات مذكور مي تواند باشد. براي اين‌كه تصويري از اهميت و گستردگي موضوع ارائه كنم برخي مسئله‌ها و پرسشهاي موجود در اين زمينه را فهرست مي كنم. پرسشهايي كه كم‌و‌بيش در اين مقاله نيز به آنها اشاره مي‌كنيم.

به‌كارگيري رايانه و اينترنت يا ديجيتالي‌شدن چه تأثيري در جهت‌گيريهاي اجتماعي، ارزشي و سياسي كاربران دارد؟
ديجيتالي‌شدن چه تأثيري بر روابط و تعاملات بين شخصي و زندگي فردي افراد مانند نوع روابط دوستي، گذران اوقات فراغت، روابط بين نسلي فرزندان و والدين، خويشاوندان و امثال اينها گذاشته يا مي‌گذارد؟

گسترش رايانه‌ها و فرايند ديجيتالي‌شدن در تمام عرصه‌هاي خانه و خانواده، مؤسسات آموزشي و اداري و جامعه چه نوع فرهنگ يا نظام ارزشي و معنايي را تقويت و چه نوع نظام ارزشي و معنايي را تضعيف مي كند؟

ديجيتالي‌شدن با ساختار سنت و فرهنگ تثبيت شده ايراني ـ يعني اسلام شيعي و ارزشهاي تاريخي ملي، خانواده و خويشاوندي ـ چه رابطه اي دارد؟

ديجيتالي شدن با نظام سياسي حاكم بر ايران چه نسبتي دارد؟

جامعه ايران طي چند دهة اخير تحولات فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي بسياري را تجربه كرده است. اين تحولات با ديجيتالي شدن چه نسبتي دارند و ديجيتالي شدن تا چه ميزان در اين تحولات تأثير گذاشته است؟

ديجيتالي‌شدن يك فرايند جهاني است، اما در عين حال هر كشور و جامعه‌اي اين فرايند را در درون بستر تاريخي، اجتماعي و فرهنگي خاص خود تجربه مي‌كند. با توجه به اين امر، ديجيتالي‌شدن به سبك ايراني و در چاچوب بستر فرهنگ معاصر ايران چه ويژگيهايي دارد؟

 و چه تفاوتها و شباهتهايي بين ديجيتالي شدن ايراني و غير ايراني وجود دارد؟
ديجيتالي‌شدن چه چالشهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي در جامعه ايران به‌وجود آورده است و چرا؟
ديجيتالي شدن چه تاثيري بر جنبه‌هاي احساسي، عاطفي و زيباشناسانه ايراني مي‌گذارد؟

هر‌يك از پرسشهاي مذكور، موضوعات مهمي هستند كه بايد به نحو دقيق بررسي و مطالعه شوند. به اعتقاد نگارنده، براي پاسخ دادن به پرسشهاي مذكور بايد ابتدا نقش و تاثير ديجيتالي‌شدن در كليت فرهنگ ايراني مطالعه شود بيش از آنكه در عرصه اجتماعي مشخصي مانند آموزش، بانكداري، سازمانها و غيره محدود شود. اگرچه هنوز تا كامل شدن فراگيري گستره نفوذ رايانه ها و فرايند ديجيتالي شدن به تمام عرصه هاي زندگي اقتصادي،اجتماعي و فرهنگ ايراني فاصله زيادي داريم اما اين فرايند هر لحظه رو به گسترش است و با گذشت زمان بتدريج تمام ابعاد زندگي روزمره و ساختارهاي خرد و كلان اجتماعي و فرهنگي جامعه ايران را در بر خواهد گرفت.

همچنين قبل از شروع بحث، لازم است چند نكته روش‌شناسانه را توضيح دهم. نخست اين‌كه تحليلهايي كه در اين مقاله ارائه مي شوند براساس مشاهدات و تجربيات زيسته نگارنده به مثابه مردم‌نگار در جامعه ايران است. از اين‌رو، محدوديتهاي زيادي دربارة اين تحليلها بايد در نظر داشت و در بسياري موارد نمي توان اين تحليلها را به‌صورت كامل به تمام جامعه ايران تعميم داد بلكه هدف نگارنده بيشتر بيان روندهاي شكل گرفتة كنوني است. برخي از اين روندها جنبه غالب دارند و برخي ديگر در حال گسترش هستند. در هر حال هيچ‌كدام مطلق نيستند. همچنين تنوعات قومي، مذهبي، سياسي، و متغيرهاي اجتماعي مانند سطح تحصيلات، سن، شغل، درآمد، پايگاه اجتماعي و امثال اينها هر كدام مي توانند در نوع و چگونگي استفاده و فهم ابزارهاي ديجيتال تاثير گذارند. در اين مقاله هيچ‌كدام از اين عوامل را به‌صورت مستقل در نظر نگرفته ايم بلكه همان طور كه ذكر كرديم تأكيد بر تحولات كلي فرهنگ ايراني است.

نكته ديگر اين‌كه دربارة برخي از اين روندها، داده‌هاي تجربي هر چند اندك موجود است اما از آنجا كه هدف نگارنده بيان تجربيات مردم‌نگارانه و تحليل كيفي مسائل است، از داده هاي آماري و بررسيهاي پيمايشي سود نبرده‌ام. به هرحال، اين‌گونه بررسيها نيز مي‌توانند به فهم ما از چگونگي ديجيتالي‌شدن فرهنگ ايراني كمك مي‌كنند. آخرين نكته اين‌كه هريك از رويدادها و تحولات تشريح شده دربارة ديجيتالي‌شدن فرهنگ ايراني، مي‌تواند موضوع مقاله و مطالعه‌اي مستقل باشند و در واقع نيز براي شناخت همه جانبة هريك از موضوعات به چنين مطالعه مستقلي نياز داريم. اما در اينجا با‌توجه به هدف اصلي مقاله مبني برارائه نوعي تصوير و نگرش جامع از ابعاد فرايند ديجيتالي‌شدن، از بيان و تحليل جزئيات هريك از روندهاي بحث شده اجتناب ورزيده‌ايم تا امكان بررسي كلي‌تر تمام روندهاي اصلي ميسر شود.

بنيان نظري بحث من در اين مقاله اين است كه گسترش ابزارهاي ديجيتال، يعني رايانه، اينترنت، تلفن و به‌خصوص تلفنهاي همراه و ابزارهاي ديجيتال خانگي، بر نهادهاي اصلي جامعه ايران يعني فرهنگ، سياست، خويشاوندي، روابط اجتماعي افراد و آموزش تاثير گذارده است و فرايند ديجيتالي شدن در حال شكل دادن فرهنگ خاص خود است. البته اين سخن به معناي آن نيست كه اين اتفاق اكنون به كمال رسيده است. بلكه منظور شكل‌گيري روند تحول به‌سوي فرهنگ ديجيتال است. همان‌طور كه گفتيم روند در سراسر كشور و در بين تمام گروهها و اجتماعات ايراني يكسان نيست. در عين‌حال، تأكيد براين نكته ضروري است كه اگرچه ديجيتالي‌شدن، خود مستلزم و مولد فرهنگ خاصي است، اما اين سخن به معناي نفي امكان استفاده از ابزارهاي ديجيتال در خدمت ارزشهاي گوناگون نيست. ابزارهاي ديجيتال مي‌توانند به تقويت فردگرايي، ارزشهاي دموكراتيك، مشاركت بيشتر مردم در عرصه‌هاي عمومي، تقويت و بسط آزاديهاي اجتماعي، گسترش مصرف و ارزشهاي سرمايه‌دارانه، تقويت نهادهاي مدني، كاهش نابرابريها و تبعيضهاي قومي، جنسيتي، مذهبي و نژادي، تقويت ارزشهاي چند فرهنگي شدن مانند بسط روحيه تسامح و تساهل، گسترش گفت‌وگو و امثال اين ارزشها بپردازند. اما در عين‌حال، ابزارهاي ديجيتال مي‌توانند تا حدودي در خدمت ارزشها و ساختارهاي غير دموكراتيك، اقتدارگرايانه، محافظه‌كارانه و سنت‌گرايانه نيز قرار گيرند. نكته مهم در اين زمينه آن است كه ماهيت و ساختار فرهنگي و فني ابزارها و رسانه‌هاي ديجيتال به‌گونه‌اي است كه با ارزشهاي دستة نخست سازگاري بيشتري دارد. از اين‌رو، كاربرد اين ابزارها در ساختارهاي غير دموكراتيك، محافظه كارانه و سنت‌گرايانه، اگرچه امكان‌پذير است اما در درازمدت اين ساختارها را دستخوش تغيير و چالش مي‌كند.

در اين مقاله ابتدا به تعريف منظور ما از ديجيتالي شدن مي پردازيم. سپس به بررسي اين پرسش مي‌پردازيم كه آيا ابزارهاي ديجيتال صرفاً ابزارهاي انتقال پيامند و عملكرد آنها تابع شيوة استفادة ماست، يا اين‌كه اين ابزارها خود مولد نوع خاصي از فرهنگ هستند؟ بعد از بررسي اين نكات به توضيح و تحليل ديجيتالي‌شدن در ايران مي‌پردازيم. در بخش پاياني، چالشها و نقدهاي فرايند ديجيتالي‌شدن در ايران را بررسي مي‌كنيم.

ديجيتالي شدن چيست؟

در زبان انگليسي اين E تعبيري رواج يافته است كه مي گويند «اِ (منظور الكترونيك) براي همه چيز» . اين عبارت كنايه از فرايندي است كه جامعه‌شناسان از آن به «ديجيتالي‌شدن» يا «الكترونيكي»شدن مي‌نامند. الكترونيكي يا ديجيتالي شدن فرايندي است كه انسان از طريق ابزارها، فنون و رسانه‌هاي ديجيتالي مانند شبكه اينترنت و رايانه به توليد، تكثير، اشاعه و انتشار نمادها و معاني مي‌پردازد و از طريق آنها زندگي خود را سامان و معنا مي‌بخشد. در نتيجه رشد و گسترش رسانه‌هاي ديجيتالي و الكترونيكي و افزايش كاربرد آنها در تمام ابعاد زندگي روزمره ـ از فعاليتهاي تجاري بزرگ بانكي، خريد و فروش رايانه‌اي و آموزش از راه دور رايانه‌اي گرفته تا آشپزي و كارهاي جزئي درون‌خانه ـ فرايند ديجيتالي‌شدن نيز گسترش يافته است و در حال تغييردادن عادات بنيادين ما در زمينه هاي مختلف فعاليت هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي است. براي مثال، در آموزش، دانش‌آموزان و دانشجويان، متقاضي استفادة هرچه بيشتر تكنولوژيهاي آموزشي ديجيتالي هستند و كلاسهاي بدون تصوير و صدا و بدون كاربرد پاور پوينت براي آنها ملال‌آور و بهتر است بگوييم غير‌قابل تحمل شده است. در آشپزخانه‌ها نيز سالهاست كه «ماكرويو و ماشين لباسشويي و ديگر وسايل كاملاًً مجهز به برنامه‌ها و دستورهاي از پيش تعيين شده كامپيوتري براي انجام فعاليتهاي خود شده اند و ديگر نيازي به تنظيم دستي آنها نيست. درباره بانكها و سازمانهاي ديگر نيز نيازي به توضيح نيست زيرا هر يك ما لاجرم هر روزه شاهد نقش رايانه ها در آنها هستيم. شايد تلفن هاي همراه بيش از هر ابزار ديگر رايانه و اينترنت را به زندگي روزمرة ما وارد كرده است. كافي است يك روز تلفن همراه ما قطع يا به هر دليلي از دسترس ما خارج شود، دچار احساس غريبي مي شويم. چون مادري كه فرزندش را گم كرده يا فردي كه در جزيره‌اي گم افتاده است، احساس تنهايي و غربت مي‌كنيم. اين احساسي است كه در نتيجه خروجِ ما از مدار دنياي ديجيتال به ما دست مي‌دهد.

رسانه،  مولد فرهنگ خاص

شايد درك اين نكته كه تكنولوژيهاي ارتباطي ديجيتال مي‌توانند مولد نوع فرهنگ خاصي باشند، در ابتدا كمي دشوار به نظر آيد زيرا مي‌توان اين‌گونه تلقي كرد كه اين تكنولوژيها صرفاً ابزارهاي ايجاد ارتباط و انتقال پيام هستند و نقشي در تعيين محتوا يا توليد پيام ندارند. به تعبير ديگر، اينترنت رسانه است و چگونگي كاركرد و تاثير آن، تابع محيط و نحوة استفاده از آن است و محتواي فرهنگي اينترنت همان بازتوليد فرهنگ موجود است. اما مارشال مك لوهان (1964) با طرح اين ايده كه «رسانه همان پيام است» اين نحوه تلقي را سالها پيش به چالش كشيد و نشان داد كه هر رسانه‌اي نوع خاصي از پيامها را گزينش مي‌كند و در فرايند انتقال پيام هم تأثيرات بسياري بر شكل و محتواي پيام مي گذارد. به اعتقاد مك لوهان «رسانه همان پيام است زيرا اين رسانه است كه ميزان و شكل كنش و تعامل انساني را كنترل مي‌كند و شكل مي‌دهد» (31 :1964 McLuhan). مك لوهان با تفكيك دو نو رسانة سرد و گرم نشان مي‌دهد كه چگونه هر يك از رسانه‌هاي مذكور، پيام خاص خودشان را توليد و عرضه مي‌كنند.

از اين‌ منظر، براي مثال نمي‌توان از تلويزيون براي انتقال هر پيامي استفاده كرد زيرا بصري و فراگير‌شدن يك پيام از طريق رسانة تلويزيون، مي‌تواند معناي متفاوتي براي آن پيام به‌وجود آورد. امروز تحت‌‌تاثير رسانه‌هايي مانند تلويزيون، دوگونة متفاوت از اغلب پديده‌هاي زندگي به‌وجود آمده است. يكي گونه رسانه‌اي شده، و ديگري گونه واقعي؛ براي مثال فوتبال رسانه‌اي و فوتبال واقعي. تلويزيون از طريق بازنمايي فوتبال و تكثير و انتشار بازنمايي مجازي به‌صورت گسترده و فراگير، واقعيت بازي فوتبال را كه در جمع محدودي و تحت شرايط خاصي صورت مي‌گيرد، كاملا دگرگون مي‌كند. بخش مهمي از ارزشها و معاني سياسي، ايدئولوژيك، اجتماعي و اقتصادي كه امروز در فوتبال شكل گرفته است، حاصل رسانه‌اي شدن اين بازي است. بنابراين، پخش بازي فوتبال از تلويزيون صرفاً نمايش دادن اين بازي نيست، بلكه تغيير و تبديل‌كردن آن به‌صورت پديده‌اي ديگر است. اين امر دربارة تمام رسانه‌ها صدق مي‌كند. از اين‌رو، رسانه‌هاي ديجيتال صرفاً به انتقال پيام نمي‌پردازند بلكه در مسير انتقال دادن، پيام تازه‌اي توليد مي كنند و نظام معاني خاصي به‌وجود مي‌آورند.

ريموند ويليامز از بنيانگذاران رشته مطالعات فرهنگي در مقاله‌اي با عنوان «ابزارهاي ارتباط به مثابة ابزارهاي توليد»                (1980 Williams) استدلال مي‌كند كه «ابزارهاي ارتباط خودشان ابزارهاي توليد هستند. اين يك واقعيت است كه ابزارهاي ارتباط از ساده‌ترين اشكال ارتباط جسماني زبان تا پيشرفته‌ترين اشكال ارتباط تكنولوژيكي، همواره از نظر اجتماعي و مادي توليد و بازتوليد شده‌اند. اما در عين‌حال، اينها نه تنها صورتها بلكه ابزارهاي توليد نيز هستند. از آنجا كه ارتباط و ابزارهاي مادي آن ذاتيِ تمام اشكال نيروي كار و سازمان اجتماعي است، بنابراين به نحو اجتناب‌ناپذيري سازنده عناصر نيروهاي توليد و روابط اجتماعي توليد هستند» (50 ibid). ويليامز اين ايده را كه ابزارهاي ارتباط صرفاً رسانه‌اي براي انتقال اطلاعات و پيام بين فرستنده و گيرنده‌اند به چالش مي‌كشد. به اعتقاد او اين نحوه نگرش، بستر يا بافت فرهنگي و اجتماعي و تاريخي را كه ابزارهاي ارتباطي، گيرنده و فرستنده در آن قرار دارند ناديده مي‌گيرد. همچنين اين نحوه نگرش تفاوتهاي اجتماعي، فرهنگي و تاريخي كه بين گونه‌هاي مختلف ابزارهاي ارتباط طبيعي، مكانيكي و الكترونيكي وجود دارد را ناديده گرفته و همه آنها را به‌صورت رسانه‌هاي ناقل پيام و اطلاعات در نظر مي‌گيرد. در حالي‌كه اين ابزارها در دوره‌هاي تاريخي و شرايط اجتماعي متفاوت، به اشكال متفاوتي ايفاي نقش مي‌كنند و هر يك مجموعه گسترده و متفاوتي از روابط اجتماعي را توليد مي‌كنند.

تولید  انواع روابط،  توسط رسانه های دیجیتال

اكنون پرسش اين است كه در بستر شرايط اجتماعي امروز، رسانه هاي ديجيتال چه نوع روابط اجتماعي و فرهنگي را توليد مي‌كنند؟ مسلماً بررسي همه جانبة اين موضوع، نيازمند بررسي زمينه‌ها و مسائل مختلفي است كه در اينجا تنها به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم.

رسانه های دیجیتال و هویت

شايد مهمترين تاثير رسانه‌هاي ديجيتال را بتوان در توليد و بازتعريف هويت يا هويتهاي اجتماعي انسان امروزي بيان كرد. هويتهاي جنسي، قومي، ديني، نژادي، طبقاتي و اجتماعي ديگر به‌شدت تحت‌تأثير رسانه‌ها و ابزارهاي ديجيتالي در حال شكل گيري، بازتعريف و دگرگوني هستند. از اين‌رو مي‌توان گفت مهمترين توليد اجتماعي ابزارهاي ديجيتال توليد هويتهاست. اين نكته نيازمند اندكي تأمل نظري است. هويتِ انسان معاصر به روايت آنتوني گيدنز و بسياري از نظريه‌پردازان اجتماعي ديگر خصلت «باز انديشانه يا بازتابي » دارد. بازتابندگي هويت به معناي سيال بودن هويت و تغيير آن در نتيجه تغيير شرايط فرهنگي و اجتماعي و ظهور دانشها، دانستنيها و به‌خصوص تكنولوژيهاي ارتباطي و رسانه‌اي جديد است. به تعبيري ديگر، آن تلقي يا تصور هويت به مثابة امري ثابت و ازلي و ابدي، به پايان رسيده است. از اين‌رو ديگر مفهوم «هويت ايراني» نيز اگرچه در مقايسه با هويت فرانسوي يا آمريكايي قابل تفكيك و تمايز است و تفاوتهايي بين آنها وجود دارد اما هويت ايراني رنگهاي مختلفي به‌خود گرفته و مي‌گيرد و متناسب شرايط تازه اشكال تازه‌اي از آن ظهور و بروز مي‌يابد. ما هر روز در معرض آگاهيها و شناختهاي تازه‌اي در زمينه‌هاي مختلف تغذيه، بهداشت، درمان، مسكن، پرورش كودك، اشتغال، پوشش و لباس، آموزش‌و‌پرورش و ديگر موضوعات زندگي هستيم. اين فرايند تدريجاً باعث تغيير «سبك زندگي» ما و تغيير عادات و روحيات ما مي‌شود. نه تنها سبك زندگي به سبك ديجيتال در‌حال تغيير است بلكه لايه‌هاي عميق‌تري از فرهنگ و هويت ايراني در معرض ديجيتالي‌شدن است. در گذشته، ايرانيان مانند ديگر ملتها عمدتاً به‌صورت رو در رو و چهره به چهره با يكديگر ارتباط برقرار مي‌كردند و از طريق فرايندهاي ارتباط مستقيم چهره به چهره نيازهاي خود را تأمين و زندگي خود را سامان مي‌دادند. فعاليتهاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي عمدتاً منوط و متكي به روابط چهره به چهره دو يا عده اي از افراد بود. براي مثال، روابط بين دختران و پسران، سرگرميهاي كودكان، ارائه و ارسال پيام و و انتقال دانش، مبادلة احساسات، خريد و فروش، مسابقه و رقابت و تمام اشكال ديگر روابط و كنشهاي اجتماعي مستلزم گونه هاي مختلف روابط چهره به چهره دو يا تعداد بيشتر افراد بود. اما ورود رسانه‌ها و تكنولوژي رايانه‌اي و ديجيتال باعث تغيير الگوي روابط سنتي چهره به چهره به روابط با واسطه و با ميانجي رسانه‌ها و اينترنت شده است. اين تغيير دو الگوي روابط، بر نوع و چگونگي هويت و فرهنگ تمام جوامع از جمله جامعة ايران تأثير مي‌گذارد. در الگوي سنتي روابط چهره به چهره، حجم ارتباط بسيار محدود تر و از نظر كمي كم شمارتر بود زيرا هر كس تنها در محدودة شبكه خويشاوندان، آشنايان و افرادي كه اطراف او هستند امكان مراوده داشت. اما طبق الگوي جديد روابط با واسطه ابزارهاي رسانه‌اي و رايانه‌اي، فرد نه تنها با نزديكان و آشنايان بلكه با هر كس در هر گوشة جهان، امكان مبادله پيام و مراوده دارد. در نتيجه حجم ارتباط افراد به‌شدت گسترش يافته و افراد مي‌توانند در گستره‌اي جهاني دوستان مناسبِ حال خود را انتخاب كنند. از طرف ديگر، فرد قادر است با استفاده از امتيازات فني ارتباطات رايانه‌اي و اينترنتي، با آزادي بيشتر و به نحو سليقه‌اي‌تري عمل كند و بسياري از تابوهاي اجتماعي و سياسي را بشكند و روايت دلخواهانه‌تري از خويشتن خود را شكل دهد. همچنين قابليتها و گستردگي ميدان عمل اينترنت اين امكان را براي فرد فراهم مي‌سازد تا هر روز بتواند نيازهاي بيشتري را از طريق اينترنت پاسخ دهد. مجموعه اين عوامل باعث مي‌شود تا انسان ايراني اين بار نه از طريق روابط گرم چهره به چهره بلكه از طريق روابط با واسطه صنايع رسانه هاي فني مانند اينترنت به شكل دادن و بازتعريف خويشتنِ خود بپردازد. من اين فرايند را «ايراني شدن به سبك ديجيتال» مي‌نامم.

ديجيتالي شدن فرهنگ ايراني

جامعه و فرهنگ ايراني و به تبع آن انسان ايراني مانند ديگر جوامع، فرهنگها وانسانها تحت‌تأثير ظهور تكنولوژيهاي ارتباطي و اطلاعاتي جديد، در حال ديجيتالي يا الكترونيكي شدن است. هر چند در اين مسير ممكن است كمي لنگان لنگان راه را پيموده باشيم اما جهت و جادة انسان ايراني در راه آينده همان بزرگراه ارتباطي الكترونيكي شدن است.

ايرانيان بخش وسيعي از فضاي مجازي اينترنت را شكل داده اند و حجم وسيعي از وب سايتها و شبكه‌هاي اينترنتي به ايران، ايرانيان و مسائل مرتبط با جامعه و فرهنگ ايراني اختصاص دارد. در حال حاضر «اجتماعات مجازي ايراني» گسترده‌اي در زمينه‌هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي شكل گرفته است و بسياري از «اجتماعات واقعي» نيز از طريق رسانه اينترنت ارتباطات خود را سامان مي‌دهند. تنها يك گذر فوري به «اتاقهاي گفت‌وگو» در ياهو يا «پال تاك» يا در شبكه «اوركات» نشان مي‌دهد كه خيل انبوهي از كاربران و فعالان اين اجتماعات ايرانيان هستند. در اين شبكه‌هاي ارتباطي شاهد نوعي الگوي زيستن هستيم كه در آن تمام اشكال زندگي را مي‌توان يافت. مشاوره‌هاي پزشكي، مبادله تجربه‌هاي زندگي، درددلها و همدليها، يادگيري زبان خارجي، انتخاب دوست، انتخاب همسر، بازي و سرگرمي، گوش دادن به موسيقي، فعاليت تجاري، خريد و فروش كالا و هزاران صورت ديگر فعاليت فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي كه ما در گذشته تنها از طريق روابط چهره به چهره انجام   مي داديم، اكنون از طريق اينترنت صورت مي‌گيرد.

به هرحال، اكنون بسياري از ما ايرانيان نيز مانند مردمان شمال در آن‌سوي آبها به دنياي ديجيتال خو كرده و معتاد شده‌ايم. اين اعتياد از بازيهاي رايانه‌اي در دنياي كودكي شروع مي شود و با اعتياد به وبلاگ‌نويسي و خواندن مطالب آن لاين به كمال مي‌رسد. براي همين است كه حتي در دنياي جديد نه تنها توانايي خواندن و نوشتن بلكه آشنايي با رايانه و كار با آن جزئي از مهارتهاي ضروري زندگي شناخته شده است و ناآشنايان با «سواد رايانه اي» جزء گروه «بي‌سوادان» طبقه‌بندي مي‌شوند. به دليل فراگيري و گستردگي فرايند ديجيتالي‌شدن در تمام عرصه‌هاي زندگي، من اين فرايند را در كنار فرايندهايي مانند جهاني‌شدن، رسانه‌اي‌شدن، مجازي‌شدن، تجاري شدن، زنانه‌شدن و فرهنگي‌شدن يكي از فرايندهاي اصلي تحول فرهنگ معاصر مي‌دانم و معتقدم براي شناخت جامعه معاصر، لاجرم نيازمند درك و چگونگي اين فرايند در درون هر جامعه هستيم. من در اينجا به برخي از ويژگيهاي چگونگي تجربه ديجيتالي‌شدن جامعه و فرهنگ ايران اشاره مي كنم؛ اگرچه شرح و تحليل دقيق هر‌يك از اين نكات نيازمند شرح و بسط بيشتري است.

ویژگی های دیجیتالی شدن جامعه ایران

-  نخستين و قابل توجه‌ترين نكته در زمينة ديجيتالي‌شدن جامعه ايران، مقاومت اندك مردم و فرهنگ ايران در برابر ورود رايانه‌ها و اينترنت ـ به‌درون جامعه و حتي خانه‌هاي ايران ـ است. تاريخ تحولات يكي دو قرن اخير نشان مي‌دهد مردم ايران مانند ديگر ملتها اغلب در برابر ورود تكنولوژيهاي روزآمد و جديد مقاومتهاي جدي نشان داده‌اند و ساليان سال از پذيرش آن سرباز زده‌اند. جعفر شهري در كتاب تاريخ اجتماعي تهران مثالهاي متعددي از مقاومت ايرانيان در برابر تكنولوژيهاي روز مانند عكاسي، چرخ خياطي، قطار، راديو، تلويزيون، دوچرخه، چراق برق و امثال اينها ارائه و ثبت كرده است. ايرانيان اغلب مصنوعات صنعتي جديد را با عناوين چون فرنگي، ارمني، اجنبي و نجس طبقه بندي كرده و از پذيرش آن تا مدت ها سرباز زده است. اما ورود رايانه در خانه هاي ايراني با مقاومت جدي روبه‌رو نشد و اگرچه ترديدهايي درباره برخي جنبه هاي اينترنت وجود داشت و هنوز نيز وجود دارد اما كليت رايانه به مثابه ابزاري مشروع، پذيرفته شده است. درحالي مردم ايران از نظر فرهنگي مشروعيت فرهنگي رايانه را پذيرفته‌اند كه اين ابزار به مراتب بيش از چرخ خياطي و دوچرخه داراي كاركردها و پيامدهاي فرهنگي براي آنهاست. اين‌كه چرا و چگونه مردم بدون مقاومت، حضور رايانه در منازل و محل كارشان را پذيرفتند، نيازمند بررسيهاي تجربي است. اما به‌گمان من سرعت تغييرات فرهنگي و اجتماعي به اندازه اي است كه مجال انديشيدن به مردم را نمي دهد و مردم در برابر تكنولوژي هاي جديد مانند ماهواره، تلفن همراه، اينترنت و رايانه مجال چند و چون كردن را از دست داده‌اند. به‌علاوه بنيادهاي مدرنيتة ايراني قوام بيشتري يافته است و مردم آمادگي بيشتري براي سازگاري و قبول محصولات مدرن دارند.

- ويژگي ديگر ديجيتالي‌شدن جامعه و انسان ايراني، فراگيري اين فرايند در سراسر كشور و در بين تمام گروههاي اجتماعي است. ورود اغلب مصنوعات و محصولات مدرن در ايران مانند اتومبيل، موتورسيكلت، دوربين عكاسي، راديو، تلويزيون و لوازم خانگي برقي اين‌گونه بوده است كه ابتدا تا مدتها تنها گروهها و طبقات اجتماعي بالا و اعيان و اشراف امكان برخورداري از آن را مي يافتند. روستاييان، عشاير، زنان و كودكان اغلب آخرين گروه هايي بودند كه امتياز برخورداري و بهره‌برداري از آنها را به‌دست مي‌آوردند. اما رايانه‌ها و تكنولوژيهاي جديد ديگر بسيار سريع فراگير شدند و در مدت اندكي خصلت طبقاتي خود را از دست دادند. موبايل براي مدت كوتاهي خصلت طبقاتي داشت. اما اين نيز ديري نپاييد و امروزه كارگر و كارفرما و زن و مرد و حتي كودكان و نوجوانان داراي تلفن همراه هستند. عموميت رايانه شايد بيش از تلفن همراه است زيرا مدارس، دانشگاهها و مراكز عمومي و دولتي، خدمات رايانه‌اي را در اختيار همه قرار مي‌دهند و آنها كه در منزل دسترسي به رايانه ندارند، در محل كار مي توانند از رايانه استفاده كنند. در اين زمينه علاقه كودكان، نوجوانان و زنان به رايانه بسيار قابل توجه است. مدرنيتة ايراني كه اغلب مذكر و بزرگسال سالار بوده است، به نظر مي‌رسد در زمينه تكنولوژيهاي جديد ديجيتالي خصلت دموكراتيك تري دارد و به نحو عادلانه تري بين همة گروهها نفوذ كرده است. با وجود اين، نبايد از نظر دور داشت كه هنوز رايانه نتوانسته است به روستاها راه يابد و دنياي ديجيتال ايراني همچنان خصلت «شهري» دارد. البته در اين زمينه روستاهايي هستند كه به دنياي اينترنت وصل شده اند و هستند خانه‌هايي كه رايانه به آنها راه يافته است. اما اين موارد همچنان استثنا هستند و بخش كوچكي از جمعيت روستايي ايران را در بر‌مي‌گيرد.

- نكته سوم نحوه استفاده و كاربردهاي ايراني ابزارهاي ديجيتال و رايانه اي است. بهره برداري كامل و قابل قبول از امكانات و خدمات رايانه‌اي، مستلزم مجموعه‌اي از تحولات زيرساختي است كه دسترسي به رايانه يكي از آنهاست. هنوز مردم ايران، آشنايي كامل با امكانات و خدمات رايانه ندارند، و دسترسي به رايانه نيز كم هزينه نيست و از سويي هنوز دلبستگيها و عادتهاي بسياري به روشهاي سنتي انجام امور دارند. در نتيجه اين عوامل و عوامل بسيار ديگر، هنوز رايانه‌ها نتوانسته اند تمام زندگي روزمرة مردم را تصاحب كنند. براي بسياري، رايانه صرفاً ابزاري براي شنيدن موسيقي، تماشاي فيلم، بازي يا ارسال ايميل است.

بسياري نيز هنوز از نزديك شدن به رايانه وحشت دارند و چگونگي استفاده و كار با آن را اصلاً نمي‌دانند. برخي ديگر نيز رايانه را جزء وسايل فرزندان مي‌دانند و آن را از دنياي بزرگسالان بيرون گذاشته‌اند. عده اي نيز آن را در «اتاق پذيرايي» گذاشته و رايانه را جزء كالاهاي لوكس طبقه‌بندي كرده اند. در حالي‌كه برخي رايانه را ابزاري مدرن و سكولار مي‌دانند، برخي ديگر به سي دي‌ها و وب‌سايتهاي مذهبي عادت كرده و دنياي مذهبي مجازي بزرگي به‌وجود آورده اند. كاربردهاي سنتي، مدرن، شبه مدرن و شبه سنتي رايانه در جامعه ايران امكان طبقه بندي فرهنگي اين ابزار را از بين برده است. همچنين همان‌طور كه گفتيم امكان طبقه‌بندي جنسيتي، قوميتي، اقتصادي و اجتماعي نيز براي اين ابزار كمتر وجود دارد. البته همچنان ممكن است بتوان به طور كم‌رنگ تمايزهايي در اين زمينه مشاهده كرد. ولي هنوز داده‌ها و بررسيهاي تجربي لازم در اين زمينه در اختيار نداريم تا بتوانيم تصوير روشني از ابعاد قوميت، جنسيتي، فرهنگي و اقتصادي ديجيتالي شدن در ايران ارائه كنيم.

پيامدهاي ديجيتالي شدن

نكته مهم ديگر ديجيتالي شدن به سبك ايراني ، پيامدهاي ديجيتالي شدن است. گسترش رسانه‌ها به‌خصوص رسانه‌هاي تصويري، و گسترش اينترنت و بازيهاي رايانه‌اي مجموعة گسترده اي از پيامدهاي فرهنگي گوناگون در جامعه معاصر به‌وجود آورده است.

بصری شدن فرهنگ معاصر

يكي از اين پيامدها «بصري شدن» فرهنگ معاصر است. دنياي امروز ما مملو از ايماژها شده است. نه تنها رسانه‌ها، بلكه تبليغات شهري، موزه‌ها، گالريها و هرچيزي كه محيط ما را اشغال يا بخشي از محيط ماست، حاوي انبوه‌اي از نشانه‌ها و ايماژهاست. انسان امروزي در فضاي انباشته از تصاوير، به‌تدريج به تصاوير خو كرده و شيوه انديشيدن او بيش از هر زماني در تاريخ، وابسته به تصاوير شده است. ما ديگر به‌كمك تصاوير مي‌انديشيم. اين همان فرايند بصري‌شدن فرهنگ معاصر است كه عمدتاً رسانه‌ها، رايانه‌ها و اينترنت نقش اساسي در آن داشته‌اند. نسل جوانتر ايران كه سر و كار و آشنايي بيشتري با رايانه دارد، به‌تدريج تحت‌تاثير رايانه‌ها، بصري مي‌انديشد و به زندگي آن لاين و نگريستن به صفحه مونيتورها بيش از چيزهاي ديگر خو كرده است. تلاش براي آن لاين كردن همه چيز تا حدودي به دليل تقاضاي اجتماعي است كه نسل ديجيتال به‌وجود آورده است.

براي مثال، امروزه مدارس، دانشگاهها و مراكز آموزشي در سراسر جهان تلاش مي كنند تا منابع علمي و آموزشي خود را به‌صورت ديجيتال و الكترونيكي ارائه كنند. اين امر هم باعث سهولت تكثر و عرضة آن مي‌شود، هم مي‌تواند به نحو گسترده‌تري مخاطبان و مشتريان خود را پيدا كند، و هم دانش‌آموزان و دانشجويان اقبال بيشتري به مطالب الكترونيكي نشان مي‌دهند. از اين‌رو صاحبنظران آموزش عالي، دانشگاه جديد را «دانشگاه ديجيتال» مي‌نامند.

- همچنين انتشار روزنامه‌ها به‌صورت آن لاين نيز پاسخي به اين تقاضاست. اگرچه مجموعه وسيع امتيازهاي فني و اجتماعي انتشار آن لاين روزنامه مانند سهولت و گستردگي جهاني دسترسي به مطالب، كم هزينه بودن انتشار، سرعت انتشار، سهولت آرشيو مطالب، سهولت خواندن مطالب، قابليت دسترسي دائمي، سهولت به‌كارگيري رنگها و طراحيهاي رايانه‌اي در صفحه‌آرايي، انعطاف پذيري و قابليت بسيار در طراحي، صفحه‌آرايي و تنوع بيشتر فونتها و رنگها، و قابليت بيشتر ارتباط دو سويه با مخاطبان جملگي باعث شده است كه روزنامه ها هر روز بيش از گذشته به‌سوي آن‌لاين شدن حركت كنند؛ اما همچنان تعداد روزنامه هاي آن لاين ايران كم شمار است و روزنامه هاي موجود اغلب همان نسخه چاپي خود را به‌صورت آن لاين نيز ارائه مي كنند.

- تغيير فرهنگ شفاهي به فرهنگ مكتوب و نوشتاري را شايد بتوان يكي ديگر از بارز ترين توليدات فرايند ديجيتالي شدن بدانيم. ايرانيان اگرچه از نظر تاريخي از ملتهايي هستند كه پيشينه‌اي غني از نظر ميراث و فرهنگ مكتوب دارند اما توانايي خواندن و نوشتن همواره محدود به عدة اندك شمار ميرزاها، ملاها، كاتبان و نخبگان و نجبا بوده است و عامه مردم به چنين توانايي تجهيز نمي‌شدند. در نتيجة پايين بودن ميزان سوادآموزي، عدم دسترسي به امكانات لازم براي خواندن و نوشتن، عدم نياز به ارتباطات مكتوب و عوامل ديگر، به نحو تاريخي همه جوامع بشري از جمله ايران نوعي فرهنگ شفاهي مبتني بر نظام ارتباط شفاهي شكل داده اند. انقلاب صنعتي، پيدايش دولت ـ ملتهاي مدرن و به‌طوركلي مدرنيته و فرايندهاي مختلف آن از آغاز قرن نوزدهم زمينة گسترش و عمومي شدن سوادآموزي در كشورهاي غربي را فراهم كرد. با مدرن شدن جوامع ديگر، اين فرايند سوادآموزي در تمام جهان گسترش يافت. در ايران از نيمه قرن نوزدهم تاكنون، در نتيجه گسترش نهادهاي مدرن از جمله نظام بوروكراسي نوين و نظام مدرسه‌اي جديد و اخيراً توسعه ارتباطات رايانه‌اي، فرهنگ شفاهي همواره در حال تحول يافتن به‌سوي فرهنگ مكتوب بوده است. در نتيجة نظام مدرسه اي جديد به‌تدريج ميزان باسوادي در كشور افزايش يافته است، به‌نحوي كه در حال حاضر نزديك به نود درصد جمعيت كشور توانايي خواندن و نوشتن دارند. در مقايسه با يك قرن پيش كه كمتر از ده درصد باسواد و نود درصد بي‌سواد در كشور وجود داشت يك انقلاب سوادآموزي تمام عيار در ايران رخ داده است. اين انقلاب زيرساخت لازم براي بسياري از تحولات ديگر از جمله تحول فرهنگ شفاهي به فرهنگ مكتوب را فراهم ساخت.

- همچنين نظام اداري جديد و الزامات نهادي آن، كه از يك قرن پيش تا امروز در حال توسعه يافتن بوده است، دومين تحول بنيادين براي توسعه فرهنگ و ارتباطات مكتوب در ايران بود. بوروكراسي مستلزم ارتباطات مستند و مكتوب است. از اين‌رو اكثريت نيروهايي كه در نظام بوركراسي جديد فعاليت مي كنند، حتماً بايد سواد خواندن و نوشتن را در درجات مختلف داشته باشند. در واقع، بخشي از گسترش سوادآموزي در ايران به دليل نياز و ضرورتهاي نظام بوروكراسي بوده است زيرا اگر نظام بوروكراسي نبود افراد قادر به استفاده عملي از مهارت هاي سوادآموزي خود نبودند. به‌هرحال، مدرك تحصيلي ـ در مقاطع مختلف ـ براي نظام ديوان سالاري حكم سندي براي اعطاي شغل و حقوق و مزاياي مختلف است. اين امر، شرايط عيني مناسب را براي ترغيب افراد به تحصيل فراهم ساخت.

 

پیامد ظهور اينترنت و مجموعه امكانات و الزامات

اكنون با ظهور اينترنت و مجموعه امكانات و الزاماتي كه ايجاد كرده است، زمينه مناسب ديگري براي تقويت فرهنگ مكتوب به‌وجود آمده است. استفاده از رايانه و اينترنت مستلزم سواد خواندن و نوشتن و سواد رايانه‌اي است. در عين حال استفادة بيشتر از رايانه، به تقويت مهارتهاي مختلف سواد خواندن و نوشتن و سواد رايانه‌اي مي‌انجامد. شايد يكي از ساده‌ترين كاربردهاي رايانه و اينترنت، ايميل باشد. لازمه استفاده از ايميل علاوه بر توانايي كار با رايانه، نوشتن پيام است. از آنجا كه استفاده از پست الكترونيك يا ايميل نيز عموميت يافته و بسياري از جمعيت قشر متوسط شهرنشين از طريق پست الكترونيك مراودات خود را انجام مي‌دهند، مي‌توان به تأثير اينترنت بر تحول الگوي شفاهي به الگوي مكتوب ارتباطات ايراني بيشتر توجه كرد. مكتوب شدن نظام ارتباطات ايراني را تلفن همراه نيز تقويت مي‌كند. به‌خصوص اين‌كه تلفن همراه و سيستم ارسال پيام آن، كه خود نوعي ارتباط الكترونيكي است، باعث توليد حجم كمي و كيفي بسيار گسترده‌اي از پيامهاي مكتوب و تصويري شده است.

علاوه براين، سيستم پست الكترونيك تأثيرات ديگري نيز دارد و سرعت و حجم مراودات و ارتباطات اجتماعي بين افراد را افزايش مي‌دهد. اين امر خود باعث توليد مجموعه وسيعي از روابط اجتماعي مي‌شود كه در گذشته هرگز سابقه نداشته است. پست الكترونيك توانسته است در روابط اجتماعي و سازمانهاي اجتماعي مانند دانشگاهها و سازمانهاي اداري، تجاري و ...تأثير آشكاري بگذارد و رابطه تازه‌اي بين استاد و دانشجو، كارمند و رئيس، و .. به‌وجود آورد. در نتيجة اين تحول الگوهاي سنتي رابطه اجتماعي در حال تغيير تدريجي است و در برخي زمينه‌ها ارزشهاي سنتي نيز دستخوش چالش شده‌اند. براي مثال، رابطه خشك استاد و دانشجو يا كارمند و رئيس به‌واسطه ارتباطات الكترونيك مي‌تواند منعطف شود. تبريك روز تولد، اعياد مذهبي و ملي، ارسال پيامهاي تسليت يا مطالب جذاب خواندني مثل طنز يا خبرهاي جالب از طريق ايميل يا تلفن همراه روز به روز در حال گسترش است و مي‌تواند بين افراد و گروههايي كه به شدت براساس نظم سلسله مراتبي سامان گرفته نيز نفوذ كند و اين نظم را بشكند. من خود به عنوان استاد دانشگاه كه در عين‌حال مسئوليت و پست اداري و دانشگاهي داشته‌ام، با كارمندان و دانشجويانم ارتباطات ايميلي گسترده دارم. در اين ارتباطات از مشاوره‌هاي علمي تا مسائل اجتماعي، سياسي و شخصي پيام مبادله مي‌كنيم. در عين‌حال، اين احساس را دارم كه بخشي از ارتباطات تنها به كمك و به‌واسطة رسانه ايميل و سيستم پيام تلفن همراه امكان پذير شده است.

علاوه براين، اينترنت و به‌خصوص سيستم ايميل در حال شكل‌دادن يك تجربه بين فرهنگي در بين مردم جهان و از جمله ايرانيان است. امروز در دفترچة آدرسهاي پستي ايميل افراد فهرست طولاني از افراد از مليتها، كشورها، گروهها و قوميتهاي مختلف وجود دارد كه در گذشته نزديك تصور اين امر ناممكن مي‌نمود. دسترسي به وب سايتها و وبلاگهاي مختلف از سراسر جهان در كنار امكان مراوده و مكاتبه الكترونيكي باعث مي‌شود شهروند ايراني در يك بستر چندفرهنگي مجازي زندگي كند. اين تجربه مجازي از طريق شبكه متعدد تلويزيوني ماهواره‌اي و برنامه‌هاي تلويزيوني داخلي درباره ساير فرهنگها كامل‌تر مي‌شود. علاقه ايرانيان براي آشنايي با فرهنگهاي ديگر را مي توان از انبوه وبلاگهايي كه ايرانيان خارج از كشور براي معرفي فرهنگهاي ديگر ايجاد كرده‌اند مشاهده كرد.

تنوع روابط اجتماعي از طريق ايميل، آشنايي با فرهنگ ديگر از طريق وب سايتها و وبلاگها تأثير بسزايي در بسط روحيه چندفرهنگي، شكل‌گيري تفكر و بينش چندفرهنگي و گسترش روحيه تساهل و تسامح دارد. امروز رسانه‌هاي ديجيتال، تجربه ميان فرهنگي گسترده‌اي براي افراد به‌وجود مي‌آورند بدون‌اين‌كه لازم باشد فرد به سرزمينهاي ديگر سفر كند. اين تجربه ميان فرهنگي، شهروند ايراني را براي همزيستي بهتر و بيشتر با افراد، فرهنگها، گروهها و مليتها و قوميتهاي مختلف آماده‌تر مي‌سازد. در گذشته نه‌چندان دور تفاوتهاي فرهنگي در نتيجه محدوديتهاي شناختي، ضعف مراودات بين فرهنگي و فقدان تجربه بين فرهنگي كمتر تحمل مي‌شد. ميل و اشتياق امروز ايرانيان براي مهاجرت و سفر در كشورهاي ديگر تا حدودي نيز ناشي از تجربه‌هاي بين فرهنگي مجازي است كه رسانه‌هاي ديجيتال براي آنها فراهم كرده‌اند.

گسترش ديجيتالي شدن تنها به بسط تجربه ميان فرهنگي ايرانيان و توسعه روحيه تسامح و تساهل آنها نمي انجامد، بلكه متقابلاً امكان مشاركت و حضور ايرانيان و فرهنگ ايراني در سرزمينها و فرهنگهاي ديگر را نيز افزايش مي‌دهد و اين امر مي‌تواند به تقويت هويت جهاني ايراني بودن كمك كند. امروز حجم انبوهي از دانستنيها و تصاوير درباره تاريخ، فرهنگ، جغرافيا، جمعيت، اقتصاد، مكانهاي توريستي و ديگر جنبه‌هاي ايران و مردم آن در شبكه جهاني اينترنت وجود دارد. اگرچه به دليل تعارضات سياسي ايران و غرب، طي چند دهة اخير، ايران نوعي انزواي بين المللي را در دوره‌هاي مختلف تجربه كرد و به دليل محدوديت سفرهاي توريستي، كمتر مورد بازديد مستقيم مردم جهان بود، اما بدون ترديد در هيچ لحظه اي از تاريخ به اندازه امروز دانش فرهنگي درباره ايران در دسترس ملتهاي مختلف نبوده است. انبوه مهاجران ايراني خارج از كشور با توجه به‌سرمايه فرهنگي و اقتصادي قابل توجهي كه دارند، و با توجه به‌انگيزه و نيازي كه براي تبليغ و ترويج فرهنگ ايراني به مثابه مباني هويت خود دارند، در سالهاي اخير انبوهي از وب سايتهاي مختلف را به زبانهاي گوناگون به‌ويژه انگليسي درباره آداب رسوم ايراني، زبان و ادبيات فارسي، ايران شناسي و .. ايجاد كرده اند. اين فعاليتها در كنار مجموعة گسترده فعاليتهاي اينترنتي است كه دولت و مردم ايران در داخل كشور انجام داده‌اند.

ديجيتالي شدن و  نگرش جنسیتی

ديجيتالي شدن نقش برجسته اي در روابط اجتماعي بين دو جنس زن و مرد در ايران به‌جاي گذاشته است و در حال شكل‌دادن به نگرش جنسيتي تازه‌اي است. اين تأثير را در زمينه تغيير آگاهي جنسيتي زن و مرد، گسترش روابط بين دو جنس، فراهم شدن زمينه‌ها و امكانات بيشتر براي مشاركت زنان در عرصه عمومي، تاثير اينترنت بر گسترش چشم گير روابط بين زنان و شبكه‌هاي دوستي و حمايتي زنانه، جهاني‌تر شدن زن ايراني و امثال اينها مي‌توان ديد. در اينجا امكان بررسي و بيان دقيق تمام اين تأثيرات وجود ندارد اما به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم.

اولين تأثير را بايد با توجه به سهمي كه رسانه‌هاي ديجيتال در زمينة گسترش فرايند «زنانه شدن» دارند بررسي كرد. زنانه شدن به فرايند گسترش كمي و كيفي حضور، نقش و تأثير زنان و خواستها، علايق و ويژگيهاي آنها در ابعاد و زمينه‌هاي مختلف حيات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي جامعه معاصرگفته مي‌شود. اينترنت به اشكال مختلف به گسترش حضور زنان ايراني در جامعه كمك كرده است. شايد مروري بر فهرست و تعداد وب سايتها و وبلاگهاي زنان ايراني، وب‌سايتهايي كه مختص مسائل زنان است، وب سايتهايي كه زنان ايراني از طريق آنها فعاليتهاي تجاري، اجتماعي و سياسي مي‌كنند و وب‌سايتهايي كه به معرفي محصولات فكري و اجتماعي زنان ايراني اختصاص دارد، بتواند بخشي از گستردگي نقش اينترنت در فرايند زنانه شدن را نشان دهد. فعلاً چنين آماري در دسترس نيست ولي به‌سهولت مي توان انبوه و بزرگي حجم اين وب‌سايتها و وبلاگها را با مختصر جست‌وجو مشاهده كرد.

علاوه بر اين، اينترنت توانسته است به يكي از بزرگترين محدوديتهاي اجتماعي زنان ايراني يعني محدوديت ارتباط با محيط بيرون از خانه و به‌خصوص محدوديت ارتباط با مردان تا حدودي پايان دهد. سيستم ايميل، سيستم پيام‌گذاري وبلاگها، سيستم پيام فرستي تلفن همراه، اتاقهاي گفت‌وگوي ياهو و پال‌تاك و امثال آن و اجتماعات مجازي مانند اوركات اين امكان را براي زنان ايراني فراهم كرده است تا بتوانند بدون آن‌كه از خانه بيرون بيايند و بدون در نظرگرفتن محدوديت هاي فرهنگي و اجتماعي سنتي با ديگران و به‌خصوص مردان به مراوده و داد و‌ستد بپردازند و نه تنها از چهار ديوار خانه كه حتي از مرزهاي كشور نيز خارج شوند. امروز بسياري از زنان و دختران ايراني دوستان و آشناياني از آمريكا، اروپا، آفريقا و سراسر آسيا دارند. در نتيجه، زيست جهان زن ايراني ـ يا لااقل گروههايي از زنان ـ در حال تغيير كردن است و تجربه‌هاي روزمره زن ايراني ديگر به آب و جارو كردن خانه و آشپزي، شوهرداري و تربيت فرزند محدود نمي‌شود. زن ايراني همگام با توسعه و عمومي شدن امكانات ديجيتالي جامعه، كم كم زيست جهان خود را نه در مكان بلكه در فضاي مجازي جست‌و جو مي‌كند زيرا در فضاي مجازي از آزادي، استقلال و امنيت بيشتري برخوردار است.

علاوه بر تغيير و بسط زيست جهان، زنان ايراني به كمك اينترنت اكنون به مجموعه وسيعي از آگاهيهاي جنسيتي در زمينة حقوق اجتماعي، خانوادگي و سياسي، آگاهي هاي پزشكي در زمينه سلامتي، بدن، مسائل جنسي و زيبايي دسترسي پيدا كرده‌اند كه اين آگاهي هرگز در اختيار آنها نبوده است و حتي امروز نيز نمي‌توانند آنها را از طريق نهادهاي رسمي مانند مدارس، دانشگاهها يا حتي كتابهاي موجود در بازار به‌دست آورند. اين آگاهيها تمام ابعاد عاطفي، اجتماعي و خانوادگي و فردي زنان ايراني را تحت‌تأثير قرار مي‌دهد و به‌تدريج مي‌تواند به بازتعريف هويت زنانه در بستر دنياي مدرن و مدرنيته منجر شود. امروز مردان و زنان ايراني به مراتب بيش از گذشته از دنياهاي يكديگر آگاهي و شناخت دارند. دنياي زنانه و دنياي مردانه همواره توسط حصارهاي بلندي به روي جنس مخالف بسته بوده است. اما به كمك اينترنت ورود به اين دنياها براي هر دو جنس آزادتر شده است. از‌اين‌رو بسياري از دختران امروز روحيات، خواستها، ويژگيها و مشكلات مردان را مي‌توانند بهتر بشناسند هر چندگاهي اين شناخت ممكن است به دليل مجازي بودن نتواند با تمام واقعيت دنياي مردانه منطبق باشد.

‌تأثير ديجيتالي شدن و شبكة خويشاوندي

يكي ديگر از عرصه‌هاي اجتماعي ايران كه تحت‌تأثيرديجيتالي شدن قرار دارد، خانواده و شبكة خويشاوندي است. رايانه‌ها، اينترنت و تلفن همراه در تمام سطوح روابط والدين و فرزندان، فرزندان با يكديگر، خانواده و بستگان تأثير مي‌گذارد. امروز والدين و فرزندان بخش زيادي از وقت خود را به بازيهاي رايانه‌اي، گوش دادن يا تماشاي سي‌دي‌ها، اينترنت (جست‌وجو در سايتها و وبلاگها)، SMS فرستادن، يا گفت‌وگو درباره اين موضوعات و پي‌گيري نتايج و پيامدهاي روابط اينترنتي اختصاص مي‌دهند. در اين شرايط مجال گفت‌وگو و تعامل گسترده بين والدين و فرزندان يا حتي فرزندان با يكديگر به‌شدت كاهش مي يابد. علاوه براين، پيوندها و تعاملات خويشاوندي مانند سر زدن به عمه‌ها، عموها، دايي‌ها و بستگان دور و نزديك به شدت محدود مي‌شود زيرا اعضاي خانواده ترجيح مي‌دهند اوقات فراغت را از طريق اينترنت و ابزارهاي ديجيتال پر كنند. از آنجا كه اينترنت فضاي اجتماعي بسيار گسترده‌اي براي افراد فراهم مي‌كند تا بتوانند مطابق خواست و فرديت‌شان گزينه دلخواهشان را انتخاب كنند، ديگر تمايل چنداني به مراوده با خويشاونداني كه تنها پيوند خوني و نسبي عامل اصلي ارتباطشان است ندارند. اينترنت و رسانه‌هاي ديجيتال بر ترجيحات ارزشي افراد تأثير مي‌گذارد و باعث مي شود تا حدودي ارزشهاي فردگرايانه بر ارزشهاي اجتماع‌گرايانه غلبه پيدا كنند. در نتيجه فرزندان كه آشنايي بيشتري با دنياي ديجيتال دارند، بيشتر تمايل دارند اوقاتشان را با دوستان، چت كردن، SMS بازي، بازيهاي رايانه‌اي و امثال اينها بگذرانند تا به ديدار اقوام و خويشان بروند و به رسم سنت، صلة ارحام به‌جاي بياورند. فرزندان همچنين ترجيح مي‌دهند وقت خودشان را صرف فراگيري مهارتهاي ديجيتالي كنند و كلاسهاي رايانه بروند تا مهارتهاي سنتي مانند خياطي، گلدوزي، بافتني و آشپزي ياد بگيرند. مجموعة اين ترجيحات، شكاف ارزشي نسلها يعني فرزندان و والدين را عميق‌تر مي‌كند و تنشهاي ميان آنان را افزايش مي‌دهد.

‌تأثير ديجيتالي شدن و عرصه سیاست

يكي ديگر از عرصه‌هاي مهم ايران كه ديجيتالي‌شدن آن را متأثر ساخته است، عرصه سياست است. ديجيتالي شدن امر سياست لايه‌هاي مختلفي دارد و نمي‌توان آن را به نحو مختصر شرح داد. اما محورهاي اين امر را مي توان در سه عرصه مشاهده كرد. عرصة نخست ديجيتالي‌شدن مديريت و سازماندهي است كه آن را «دولت الكترونيك» نيز مي‌نامند. دوم، استفاده از شبكه‌هاي اينترنت و امكانات ديجيتال براي فعاليتهاي سياسي توسط فعالان و گروههاي سياسي اعم از گروههاي سياسي حاكم و گروههاي سياسي مخالف است. سوم كاربردهاي تكنولوژيهاي ديجيتال در مناسبات اجتماعي قدرت در سطح خرد مانند فعاليتهاي اقوام، اقليتها، گروههاي اجتماعي مثل زنان، جوانان، و گروههاي حرفه‌اي مانند «سازمان هاي غير دولتي» است.

امروزه «اجتماعات مجازي ايرانيان» در شبكه جهاني اينترنت بسيار متنوع و گسترده است. اين اجتماعات هدفهاي سياسي خرد و كلان را دنبال مي‌كنند و تلاش مي‌كنند با بهره‌گيري از اينترنت ارتباطات توده‌گير، سريع و ارزان و مؤثر با مخاطبان خودداشته باشند. ايرانيان خارج از كشور كه هم از نظر جمعيتي و هم از نظر دانش و ثروت مجموعه نسبتاً گسترده اي هستند، عمدتاً به كمك اينترنت در تلاش براي توسعه و حفظ هويت خود در بستر جوامع و فرهنگهاي بيگانه يا سرزمينهاي ميزبان خود هستند. در عين حال، گروههاي سياسي دگرانديش نيز امروز بيش از هر چيز به كمك رسانه‌هاي ديجيتال فعاليتهاي خود را سامان مي‌دهند. انبوه وبلاگهاي فارسي، وب سايتهاي نشريات و مراكز فرهنگي و سياسي و انبوه اطلاعات و دانشي كه اين گروهها در شبكه جهاني توليد و توزيع كرده اند، نشان‌دهنده شكل تازه اي از فعاليت سياسي در بستر جامعة پسامدرن امروزي است. «اتاقهاي گفت‌وگو» در ياهو و «پل تاك» انباشته از گفت‌و‌گوهاي گروههاي سياسي ايراني است. نفوذ ديجيتالي شدن باعث گسترش گروههاي سياسي دگر انديش شده است. زيرا به كمك اين رسانه هم كنترل و نظارت بر فعاليت آنها دشوار است و هم هزينه ناچيزي براي اين گروهها دارد. برخي از گروههاي سياسي صرفاً هويت مجازي دارند و در صورت حذف آنها از شبكة جهاني اينترنت عملاً وجود خارجي ديگري نخواهند داشت. نه تنها گروههاي سياسي دگرانديش، بلكه دولت نيز به نحو گسترده‌اي در تلاش بوده است تا روشها و فعاليتهاي خود را الكترونيكي كند. ظهور «دولت الكترونيك» بيش از هر چيز ديگر، ديجيتالي شدنِ عرصة حكومت و مديريت در لايه‌هاي مختلف آن را نشان مي دهد. امروز بخش مهمي از فعاليت وزارتخانه‌ها و سازمانهاي دولتي به كمك «شبكه»‌هاي الكترونيكي انجام مي‌شود و يكي از هدفهاي مهم دولت در برنامه سوم و چهارم توسعه بسط، دولت الكترونيك بوده است. همچنين در زمينه فعاليتهاي سياسي كه در درون چارچوب دولت صورت مي‌گيرد مانند انتخابات و فعاليت گروهها و احزاب سياسي رسمي، نيز مي توان نفوذ ديجيتالي شدن را مشاهده كرد. براي مثال، مديريت و رقابتهاي انتخاباتي امروز به‌شدت ديجيتالي شده است. در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري تمام كانديدها داراي وب سايتهاي فعال بودند و از طريق وب سايتها تبليغ و اطلاع رساني مي‌كردند. اكنون نيز كه انتخابات شوراهاي شهر در شرف برگزاري است شاهد توليد انبوه داده‌ها و اطلاعات دربارة كانديدها از طريق وب سايتهاي آنها يا خبرگزاريها در شبكه جهاني اينترنت هستيم.

تأثير ديجيتالي‌‌شدن بر توسعه

مي‌توان مجموعه تحولات و تأثيرات مذكور را به صورت تأثير ديجيتالي‌‌شدن بر توسعه و تثبيت مدرنيته ايراني نيز بررسي كرد. رايانه و اينترنت از جمله محصولات تكنولوژي جديد و عقل مدرن هستند كه در بستر فرهنگي و اجتماعي دنياي مدرن پديد آمده‌اند. به تعبير ديگر منبع فرهنگي كه ابزارهاي ديجيتال معاني خود را از آنها اخذ مي‌كنند، تا حدود زيادي دنياي مدرن است. دنياي مدرن نيز با ارزشها و فرايندهاي فردگرايانه، عقلانيت، عرفي يا سكولار شدن، دموكراتيك شدن و صنعتي‌شدن همراه بوده است. رايانه و اينترنت خود نشانه‌اي ازكمال تكنولوژي روز و مدرن است و سر و كار داشتن با آن نيز نوعي مدرن بودن شناخته مي شود. از اين‌رو در بين اجتماعات، گروهها، خانواده‌ها و افرادي كه سازگاري و همسويي بيشتري با مدرنيته دارند، رايانه و اينترنت نفوذ و تأثيرگذاري بيشتري دارد. و بالعكس، اجتماعات، خانواده‌ها، گروهها و كساني كه جهت‌گيري ارزشي و خاستگاه اجتماعي سنتي‌تري دارند، رايانه و اينترنت و به‌طوركلي ابزارهاي ديجيتال از نفوذ كمتري برخوردار است. اگرچه اين سخن به معناي تعارض يا ناسازگاري منطقي ديجيتال و سنت نيست. شايد نتوان اصولاً ربط منطقي بين اين مقوله يافت. اما در اين‌جا من از واقعيت تجربي صحبت مي‌كنم نه از ربط منطقي و نظري. نفوذ و حضور كمتر رايانه‌ها در روستاها، عشاير و اجتماعات كوچك سنتي تنها به دليل عدم دسترسي اين گروهها و اجتماعات نيست، بلكه مهمتر از آن به دليل عدم تناسب فرهنگي صنعت ديجيتال با ساختار فرهنگي و اجتماعي اين اجتماعات است. حتي اگر روزگاري تمام روستاهاي كشور به خطوط اينترنت دسترسي پيدا كنند، باز عده كم شماري از اين ابزار بهره گيري خواهند كرد؛ مگر آن‌كه تحولات فرهنگي ديگري در ساختار اجتماعات روستايي به‌وجود آيد.

تأثير ديجيتالي‌‌شدن بر فعالیت های فرهنگی،  دینی و...

مي‌توان گسترش و نفوذ فرايند ديجيتالي شدن در فعاليتهاي فرهنگي، ديني، هنري و آموزشي در ايران را نيز مشاهده كرد. امروز نه تنها دانشگاهها، مراكز عالي آموزشي و پژوهشي بلكه مدارس و ادارات آموزش و پرورش، آموزشگاههاي كوچك و بزرگ خصوصي، فرهنگسراها، موزه‌ها، گالريها، نمايشگاهها، كتابخانه‌ها، كتابفروشي، ناشران، سينماها و مراكزهنرهاي نمايشي، سالنهاي سخنراني و جشنواره‌ها و تالارهاي موسيقي ، هتلها، مراكز تبليغ و ترويج ديني مانند مسجدها، زيارتگاهها، مراكز ديني اقليتها، و همچنين هنرمندان و فعالان فرهنگي، همه داراي وب سايت، وبلاگ و برخوردار از امكانات ديجيتال هستند. تاكنون بررسيهاي تجربي لازم دربارة ميزان ضريب نفوذ فرايند ديجيتالي شدن در عرصه‌هاي مذكور انجام نشده است اما مي‌توان براساس تجربه زيست و معرفت عقل سليم پذيرفت كه اولاً روند ديجيتالي شدن در اين عرصه‌ها رو به گسترش است، ثانياً ديجيتالي‌شدن نمي‌تواند در اين عرصه‌ها بي‌تأثير باشد. براي مثال، امروز اغلب مراجع تقليد دين داراي وب سايت هستند و به‌صورت آن لاين به پرسشهاي ديني مردم و مراجعان اينترنتي خود پاسخ مي‌دهند. اين امر نه تنها باعث گسترش عرصه نفوذ مراجع تقليد ديني مي‌شود، بلكه مي‌تواند باعث باز شدن قلمرو پرسشهاي ديني شود كه مردم در گذشته نمي‌توانستند آنها را از طريق رابطة رو در رو به دليل تابوهاي اجتماعي يا سياسي مطرح كنند. همچنين ديجيتالي شدن بر چگونگي آموزش دانشگاهي نيز تأثير مي‌گذارد. دانشگاهيان ايران امروز به مجموعه گسترده اي از دانش جهاني دسترسي دارند و مي توانند درصورت تمايل با همكاران خود در سراسر جهان مراوده داشته باشند. روشهاي تدريس نيز به كمك وسايل و تكنولوژي سمعي و بصري ديجيتال در دانشگاههاي كشور در حال دگرگوني است.

مواجهه انتقادي با ديجيتالي شدن

تا اينجا تلاش كرديم تا برخي از وجوه ديجيتالي شدن در ايران و پيامدهاي فرهنگي آن را شرح دهيم. اما پرسشهاي بسياري وجود دارد كه به آنها نپرداختيم. از جمله اين‌كه آيا ديجيتالي‌شدن با چالشهاي فرهنگي يا سياسي روبه‌رو بوده است يا خير؟ ديگر اين‌كه اگر از منظر آسيب‌شناسانه نگاه كنيم، ديجيتالي‌شدن چه پيامدهاي مخرب يا منفي در جامعه ايران داشته است؟ البته تعيين مصداق براي اين‌كه چه چيزي مخرب است يا سازنده دشوار است زيرا معيار قطعي براي تعيين اين موضوع وجود ندارد و بسته به اين‌كه از چه زاوية ديد و ديدگاهي به مسائل نگاه كنيم، قضاوت ما ممكن است تغيير كند . علي‌رغم توسعه قابل توجه تكنولوژيهاي ديجيتال، ايران همچنان با چالشهايي رو به روست. براي مثال، ايران نه تنها در مقايسه با كشورهاي توسعه يافته غربي بلكه در مقايسه با كشورهاي همطراز خود مانند تركيه و مالزي نتوانسته است نرخ دسترسي به اينترنت يا ميزان دسترسي به خطوط پر‌سرعت افزايش دهد. همچنين، مسئله ابعاد سياسي دسترسي به اينترنت همچنان به‌صورت يك چالش در جامعه ايران مطرح است؛ در حالي‌كه دولت خواهان نظارت و مديريت بر اين عرصه است، تقاضاي اجتماعي براي برخورداري آزاد از فضاها و امكانات ديجيتال وجود دارد. از نظر اخلاقي و اجتماعي نيز مسئله كنترل و محدودسازي استفاده‌هاي غير اخلاقي از شبكه جهاني اينترنت در جامعه ايران با توجه به ماهيت ديني حكومت با ابعاد سياسي فرايند ديجيتال شدن درهم آميخته و موضوع را پيچيده كرده است. استفاده از شبكه جهاني اينترنت و امكانات رايانه‌اي در ايران با اين مشكل نيز مواجه است كه عملاً استفاده از رايانه و اينترنت هنوز نتوانسته است در ميان همة گروههاي اجتماعي به يك نسبت نفوذ كند و بسياري از گروهها همچنان براي كار با رايانه و استفاده از اينترنت از نظر داشتن مهارت، دانش، بينش و سرمايه فرهنگي و اقتصادي لازم مشكل دارند. در نتيجه، كار با رايانه همچنان خصلت طبقاتي دارد و عمدتاً اقشار اجتماعي كه سرماية فرهنگي و اقتصادي بيشتري دارند مي توانند از رايانه به نحو مطلوب بهره برداري كننند. همان‌طور كه اشاره كرديم جامعة ايران در برابر رايانه و اينترنت مقاومت فرهنگي چنداني از خود نشان نداده است و اغلب كساني كه توانايي و امكان دستيابي به آن را داشته‌اند، آن را پذيرفته‌اند. اگرچه به نحو آشكاري نسل جوان بيش از نسلهاي قديمي‌تر پذيراي رايانه بوده اند. مقاومت نسلهاي قبلي بيش از آن‌كه جنبه فرهنگي داشته باشد، ناشي از فقدان سواد رايانه‌اي و ناتواني از بهره‌برداري از رايانه در ساختار زندگي خود است. مهمترين چالشي كه رسانه‌ها و ابزارهاي ديجيتال در جامعة ايران به‌وجود آورده‌اند، ناشي از تقابل آشكاري بين ارزشها و جهت گيريهاي مدرن اين ابزارها با ارزشهاي سنتي است. در حالي‌كه جامعه ايران جامعه‌اي با ارزشهاي اجتماع گرايانه است، ابزارهاي ديجيتال £همان‌طور كه گفتيم به تقويت ارزشهاي فردگرايانه مي پردازند. 

منابع:

پي‌نويسها:
1. E (electronic) for everything
2. digitalisation
3. electeronization
4. پخش سريال امام (ع) از تلويزيون مثال روشني در اين زمينه است. برخي از بينندگان اين سريال به اين نتيجه رسيدند كه از طريق جلوه‌هاي بصري دادن به شخصيتهاي قدسي مانند حضرت علي (ع) و ياران او، و همچنين مجموعه تكنيكهايي كه كارگردان براي جذاب تر و مخاطب پسندتر كردن سريال به‌كار بسته است، باعث تقدس زدايي از زندگي و شخصيت قدسي حضرت علي (ع) شده است.
5. reflexivity
6. chat rooms
7. feminisation
8. culturalization
9. visualization

جزوه درس حقوق

معاني حقوق

الف. معاني لغوي:

حقوق جمع كلمه‌ي حق است. حق در زبان فارسي به معناي سزاوار ـ ثبوت ـ ثابت ـ روا و در مقابل آن باطل است. در زبان عربي نيز معادل همين معنا به كار رفته است. آنجا كه قرآن كريم مي فرمايند: جاء الحق و زهق الباطل

نتيجه مي گيريم در زبان فارسي به دو معني به كار مي رود:

  1. به مجموعه قواعدي كه بر اشخاص حكومت مي كند.
  2. امتياز و توانايي كه  قواعد حقوق  براي تنظيم روابط اشخاص براي برخي از آنان در برابر برخي ديگران ايجاد مي كند.

ب. معاني كلي:

v     همان توانايي ، اختيارات، صلاحيت و شايستگي است كه قانون به اشخاص و افراد مي دهد؛ كه اين توانايي و اختيارات گاهي نسبت به:

  1. شخص(قانون حق زوجين)
  2. شيء (قانون مالكيت)
  3. امري (قرارداد كارگر و پيمانكار)

v     گاهي هم به معني برقراري نظم و امنيت اجتماعيبراي  تحقق عدالت به كار مي رود.

v     گاهي هم به معني تركيب جمع به كار مي رود. (حقوق اسلام ـ حقوق مدني).

v     گاهي به معني حقوق و دستمزد به كار مي رود.

v     به معني دانش و علم هم مي باشد.

ج. معاني اصطلاحي:

1. حقوق عيني: به مجموعه قواعدي است كه براي برقراري نظم و امنيت و تحقق عدالت و رشد معنوي و مادي جامعه كه از طرف مقام صلاحيت دار وضع مي شود.

2. حقوق شخصي: حقوقي است كه قانون آن را براي اشخاص قايل است و آن را به رسميت مي شناسد و ديگران نسبت به رعايت آن ملزم هستند و تكليف دارند.

3. علم حقوق:  مجموعه قوانين و قواعدي است كه حقوق شخصي و عيني را مورد ارزيابي قرار مي دهد.

4. فن حقوق:  مرز بين جنبه نظري و عملي (مرز بين علم و فن) حقوق است كه در اختيار قضات ـ وكيل و... است.

  حقوق سياسي و اجتماعي در اسلام  جلسه (2)

 

حق

تعريف حق:

حق عبارتست از توانايي كه حقوق هر كشور به اشخاص مي دهد و آن را به  رسميت مي شناسد تا حقي كه براي آن ايجاد شده بتواند:

ü      بطور مستقيم استفاده كند يا

ü      آن حق را به ديگران انتقال دهد و

ü      يا انجام كاري را از شخص ديگري بخواهد.                                       بعنوان مثال: شخص مالك

در برابر هر حقي كه براي شخص ايجاد مي‌شود، براي شخص مقابل تكليف ايجاد مي‌شود، اين تكليف از دوحال خارج نيست:

  1. شخص مقابل مكلف است كه حق ايجاد شده شخص را مورد احترام قرار دهد(رعايت كند)
  2. شخص مقابل تكليف دارد كه حق ايجاد شده را مورد تجاوز قرار ندهد.

مبنا و جوهر حق:

  1. برخي از نويسندگان، مبنا و جوهر حق را اراده مي دانند و حق را اينگونه تعريف مي كنند:

حق توانايي و يا امتيازي است كه به اراده اشخاص داده مي شود.

  1. گروهي ديگر معتقدند كه مبنا و جوهر حق منفعت است، و حق را اينگونه تعريف مي كنند:

حق عبارت است از منفعتي كه به اشخاص داده مي شود.

  1. گروهي مبنا و جوهر حق را از شخصيت جدا نمي دانند، چه شخص حقيقي باشد چه حقوقي اين گروه اين گونه استدلال كرده اند:

حق براي همه قابل احراز (اثبات) است بر مبناي اصل اهليت تمتع .

اين گروه فاقد اهليت استيفاء هستند. (دخل و تصرف توسط نماينده قانوني است) اين گروه فاقد اراده هستند و حق دخل و تصرف را ندارند.

فرق حق بودن و حق داشتن:

1. حق بودن

ü      به معني درست بودن ـ خوب بودن ـ راست بودن ـ سزاوار بودن است.

ü      در نقطه مقابل حق باطل قرار دارد.

ü      وقتي سخن از حق بودن مي كنيم در اينجا با محتواي كلام سركار داريم يعني ملاك عمل محتواي كلام است .

ü      و اينجا فرقي نمي كند چه از جنبه ديني ـ اجتماعي ـ فرهنگي ـ اقتصادي باشد.

2. حق داشتن

ü      به معناي دارا بودن يك امتياز است، يك اختيار و يا يك صلاحيت و قدرت است. يعني آنچه را كه براي يك فرد يا يك گروه به رسميت شناخته شده باشد،

ü      بعنوان مثال وقتي ما از حق داشتن آزادي بيان صحبت مي كنيم ما به محتواي كلام يعني درست بودن و يا نادرست بودن و يا خوب بودن و بد بودن آن نظري نداريم.

حقوق بر دو نوع است: يا كلي است يا فردي

 1. حقوق كلي:

  1. حقوق وضعي و قراردادي:

ü      حقوقي هستند كه به موجب اراده قانونگذار و يا بر اساس قول وقرار آدميان رسميت مي يابند.

ü      اين حقوق ره آورد تدبير و انديشه انسانها در جوامع مختلف است.

ü      در گذشته بصورت نانوشته بود(عرف و عادت بود)

ü      در اين حقوق زمان و مكان تاثير دارد

ü      و وضع كردن و رفع كردن آن در دست اشخاص و افراد و حكومتهاست.

  1. حقوق فطري و طبيعي:

ü يك سري حقوقي است كه برگرفته از سرشت و فطرت انسانهاست كه انسانها به حكم انسان بودن از آن بهره گيري و استفاده مي‌كنند.

ü      و از طرف ديگر چون منشاء فطري و ذاتي و طبيعي دارند قابل سلب نمي باشد.

ü      و وضع كردن و رفع كردن آن در دست اشخاص و افراد و حكومتها نيست.

ü      در اين حق زمان و مكان تاثير دارد

ü      و از نظر تاريخي اين حقوق جاودانه و حقيقي است

ü      و از نظر جغرافيايي اين حقوق جهاني است يعني متعلق به اشخاص و افراد نيست. مثل (معدن ـ حق حيات)

   حقوق سياسي و اجتماعي(3)

 حقوق فردي

اقسام حقوق فردي:

1.حق سياسي: اختياري است كه شخص براي شركت در قواي عمومي و سازمانهاي دولت دارد.(حق انتخاب كردن يا شدن در سياست)

2. حق عمومي: مربوط به شخصيت انسان است، و ناظر بر روابط دولت و مردم است. مثل حق حيات ـ حق آزادي بيان

3. حق خصوصي: اختياري است كه هر شخص در برابر ديگران دارد و قانون آن را به رسميت مي شناسد، حق مالكيت ـ حق انتفاع

حقوق خصوصي دونوع است:

1. حق غير مالي: امتيازي است كه هدف آن رفع نيازمندي هاي عاطفي و اخلاقي آدمهاست، ارزش داد و ستد ندارد، قابل خريد و فروش نيست، بطور مستقيم قابل ارزيابي به پول و مبادله نيست، مثل: حق زوجه ـ گاهاً پيش مي آيد در حق غير مالي، حق مالي هم در درونش موجود باشد مثل: حق وراثت ـ مهريه ـ نفقه

2. حق مالي: حقي يا امتيازي است كه حقوق هر كشور به منظور تامين نيازهاي مادي اشخاص به آنها مي دهد و اين حق قابل خريد و فروش و قابل داد و ستد است و بطور مستقيم قابل ارزيابي به پول است.

حق مالي بر دو نوع است:

 1. حق عيني: توانايي و يا قدرتي است كه شخص نسبت به چيزي پيدا مي كند و شخص مي تواند به طور مستقيم و بدون واسطه آن را مطالبه كند. اين حق داراي دو ركن است 1. موضوع حق           2. صاحب حق (شخصي كه صاحب حق مي شود فرقي نمي كند شخص حقوقي و يا حقيقي باشد) مثال: حسن آپارتماني در كرج خريده؛ حسن صاحب حق و آپارتمان موضوع حق است.

حق عيني بر دو نوع است:

 الف. حق عيني اصلي: به شخص اختيار استفاده و يا انتفاع از چيزي را بطور كامل و يا ناقص مي دهد، به عنوان مثال كاملترين حق عيني اصلي مالكيت است كه به موجب آن مالك هرگونه انتفاع و تصرف را در آن ملك پيدا مي كند و

شاخه هاي مالكيت عبارتند از:

1. حق انتفاع : حقي است كه به موجب آن شخص مي تواند از مالي كه عين آن ملك ديگري است يا مالك خاصي ندارد، استفاده كند. مانند اينكه با شخصي قرار داد اجاره منعقد كنيم(ملك مال ما نيست)

 2.حق ارتفاق: حقي است كه به موجب آن صاحب ملك به اعتبار مالكيت خود مي تواند از ملك ديگري استفاده كند.(حق عبور ـ حق بردن آب)

 ب. حق عيني تبعي: آن است كه عين معيني وثيقه طلب قرار گيرد؛ و به طلبكار حق مي دهد در صورت خودداري مديون از پرداخت دين، طلب خود را از مديون بگيرد، در اين حالت حقي را كه طلبكار بر وثيقه دارد تابع طلب اوست و با پرداختن طلب دين از بين ميرود و به همين جهت حق عيني تبعي گفته مي شود.

 فرق مابين حق عيني اصلي و يا فرعي و تبعي:

  1. در حق عيني اصلي صاحب حق بطور كامل و ناقص مي تواند از منافع مال استفاده كند ولي در حق عيني تبعي منافع وثيقه به مديون تعلق دارد. و شخص طلبكار فقط مي تواند در صورت خود داري مديون از دين طلب خود را از محل وثيقه استيفاء كند.
  2. حق عيني تبعي مستقل نيست، (دائمي و هميشگي نيست) و در صورت پرداخت دين از بين مي رود ولي حق عيني اصلي تابع هيچ ديني نيست و اصالت دارد و هميشگي است.

 2.حق ديني: حقي است كه شخص نسبت به ديگري پيدا مي كند و به موجب آن مي تواند انجام كار را از او بخواهد و اين داراي سه ركن است: 1. دائن (طلبكار)                   2. مديون (بدهكار)            3. موضوع حق

به عنوان مثال: موضوع حق  در حق عيني از سه حال خارج نيست: 1. انتقال مال   2. انجام كار    3. عذم انجام كار

1. تعهد به انتقال يك سند داشته باشيم؛  يعني به فرد ديگري انتقال دهيم. 2. پيش فروش آپارتمانها 3. يك فردي كه  لوازم يدكي دارد، سرقفلي مغازه را بفروشد و شرط كند كه آنجا كسي لوازم يدكي نزند.

   تقسيم بندي حق به اعتبار موضوع آن:

  1. حق غير منقول:

آن است از محل به محل ديگر نتوان انتقال داد كه اين انتقال باعث خرابي ظاهري خواهد شد. مثل:(كلاس درس)

  1. حق منقول:

آن است كه بتوان آن را از يك محل به محل ديگر انتقال داد. مثل: (صندلي)

برخي حق را اين گونه تعريف كرده اند:

1. حق منقول تبعي                       2. حق منقول غير تبعي

بيائيم ببينيم آن شي كه موضوع حق مي شود چيست؟ اگر منقول تبعي بود بگوئيم حق منقول تبعي و اگر غيرمنقول تبعي  بود مي گوييم حق غير منقول تبعي. يعني از موضوع تبعيت مي كند.

فايده تقسيم بندي حق به اعتبار موضوع:

فايده اين تقسيم بندي(منقول و غيرمنقول) جهت تعيين محاكم قضايي است كه باستناد قانون آيين دادرسي مدني، دعاوي بر دو قسم است: 1. دعاوي منقول      2. دعاوي غير منقول.

ماده 21 و 22 قانون آيين رسي مدني:

اگر طرفين دعوايي داشته باشند و آن چيزي كه مورد دعواست منقول باشد، براي اقامه دعوا بايد به محل سكونت شخص خوانده مراجعه و از محل آن دادگاه اقامه دعوا نمايد. اگر حق غير منقول باشد بايد براي رسيدگي در صلاحيت محاكمي است كه مال در آن محل واقع است. مثال: اگر دعوا در كرج است و ملك در مشهد است، صلاحيت با دادگاه مشهد است.

حق به اعتبار مقيد بودن به عوارض آن:

 حق معلّق و منجّز:

حقي است كه وجود آن و يا تحقق آن منوط به امر ديگري نباشد ولي حق معلق حقي است كه تحقق آن و به وجود آوردن آن وابسته به تحقق امري باشد. مثال: اگر كسي مالي را بدون قيد و شرط به كسي ببخشد، حقي كه بر شخص ثاني تعلق مي گبرد منجز است ولي اگر پدري با فرزند خود شرط كند اگر در اين امتحان و يا پايان ترم با معدل 20 قبول شوي يك اتومبيل مي خرم، حق فرزند حق معلق است.پس تحقق حق، وابسته به تحقق شرط است.

  1. حق مؤجّل و حال:

حق حال حقي است موجود و قابل مطالعه و شخص هر زمان مطالبه كند مي تواند اجراي آن را بخواهد. مثال: اگر شخصي چك روز داشته باشد هر آن حق مطالبه را دارد.

ولي حق موجّل حقي است بوجود آمده، نهادينه شده، ولي فعلاً قابل مطالبه و اجرا نيست، يعني بايد زمان آن فرارسد. مثال: اگر شخصي چك مدت دار داشته باشد بايد صبر كند تا زمانش فرا رسد.

فرق مابين حق موجّل و معلّق:

حق موجل حقي است كه به وجود آمده و نهادينه شده ولي فعلاً قابل وصول نيست و وضعيتش روشن است و موجود.

ولي حق معلق حقي است كه هنوز به وجود نيامده و كامل نشده و بيش از تحقق شرط وضع آن روشن نيست.

  1. حق موقّت و دائم:

حق دائم حقي است كه هميشگي است و وجود آن محدود به زمان نمي باشد و يا به عبارت ديگر محدوده ي زماني ندارد. مانند: حق مالكيت ـ حقي است هميشگي كه حتي پس از مرگ مالك اين حق به قائم آن منتقل مي شود.

ولي حق موقت حقي است كه وجود آن محدود به زمان خاصي است و محدوده ي زماني دارد و پس از مدتي از بين مي رود. مانند: حق مستاجر ـ حق انتفاع.

  1. حق ثابت و متزلزل:

حق ثابت حقي است كه به آن حق مستقر هم مي گويند، حقي است كه هيچ كس بدون رضايت صاحبش نمي تواند آن را از بين ببرد. مانند: حقي است كه وارث بعد از مرگ مورث دارد و جز با رضايت صاحب حق از بين نمي رود.

حق متزلزل حقي است كه به وجود آمده ولي شخص ديگري مي تواند آن را تا مدت معيني ساقط كند. مانند: تازماني كه بايع و مشتري از مجلس عقد خارج نشده اند و يا از مجلس هنوز متفرق نشده اند، اختيار به هم زدن معامله را دارند.

مثال2. اگر مبلغ مشخص شود براي زمان خاص، يا اينكه طرفين شرط كنند براي پرداختن ثمن شرط نمايند، اگر تا آن زمان معين مبلغ پرداخت نشود، معامله فسخ است.

مثال 3. اگر حادثه اي را سبب انحلال قرار داد قرار دهند، مثل تولد فرزند براي ارث.(اگر تا 5 سال فرزند دار نشدم اموال به شما ارث مي رسد)


   حقوق سياسي و اجتماعي در اسلام     جلسه (6 )

حقوق فطري و طبيعي: (حق حيات ـ حق امنيت ـ آزادي انديشه)

1. حق حيات:  

نظر قرآن كريم در خصوص حق حيات يا زندگي انسان ها:

حق حيات يك حق فطري و طبيعي است و اين حق را پايه و اساس تمام حقوق بشر مي توان دانست، زيرا بهره مند شدن از ساير حقوق در سايه همين حق ميسر خواهد بود.قرآن كريم اين حق بنيادين بشر را اين گونه محترم مي شمارد كه مي فرمايد:

(هركس ديگري را بجز قصاص يا افساد در زمين بكشديا به قتل رساند به منزله آن است همه آدم ها را كشته است. و هركس كسي را احياء كند بمنزله آن است كه همه آدم ها را نجات داده است، و بر همين اساس است كه قرآن كريم، نسبت به هر گونه تعرض ناروا به حق زندگي هشدار مي دهد (سوره مائده ـ آيه 179).

نظر مفسران در خصوص حق حيات:

علامه طباطبايي در الميزان(ج5 ـ ص319) مي فرمايند: « هرفرد انسان، حامل حقيقت واحدي است كه اين حقيقت در تمام انسانها موجود است و آن حقيقت، حقيقت انسانيت است و همين دليل كشتن يك انسان، كشتن نوع انسان تلقي مي گردد، و زنده كردن يك انسان به منزله زنده نمودن همه انسانهاست». وقتي انسان ها همگي از يك حقيقت انساني برخوردار باشند هركس انسانيتي كه در يك فرد قرار دهد، در حقيقت انسانيتي كه در تمام انسان ها موجود است، آن را هدف قرار داده است.

2.  اعدام:

در بسياري از كشورها مجازات اعدام لغو گرديده و آنان اين گونه دليل آورده اند و مي گويند: « حق حيات يك حق ذاتي است، چون حق ذاتي است قابل سلب كردن از اشخاص نيست».  اسلام با آنكه از حق حيات بالاترين دفاع را نموده و نسبت به كساني كه حق حيات ديگران را مورد تجاوز قرار مي دهند، واكنش شديد نشان مي دهد در مواردي نه تنها مجازات اعدام را جايز بلكه واجب مي داند و بدون شك هيچ كس نمي تواند مدعي باشد، در پاسداري و حفاظت از حقوق انسان ها از خداوند نسبت به بندگان دلسوزتر و رئوف تر است. در انديشه الهي كسي مي تواند از اين حق بهره مند شود كه هويت انساني خود را حفظ كند. بنابراين يكي از مشكلات حقوق بشر معاصر كه با آن مواجه شده است، اين است كه هر موجود دو پا به ظاهر انسان را، انسان و بشر فرض مي كند و ما اساساًً در تعريف بشر به توافق نرسيديم. قرآن كريم مي فرمايد: « اين گروه همانند حيوان هستند ـ گروهي كه از حق حيات فاصله گرفتند ـ بلكه گمراه تر و پست تر از حيوانات، آنهايي كه داراي دلهايي هستند كه بي معرفت هستند (ادراك و شناخت) و همچنين داراي چشمهايي كه داراي نور در آن نيست بلكه آنها مانند چهار پاپايان هستند». بنابراين در آنچه گفته شد، نتيجه مي گيريم فلسفه قصاص در اسلام تضمين كننده حيات ديگر انسانهاست و اين حكم به جنايتكاران هشدار مي دهد كه حق حيات انسان ها را به بازي نگيرند و براي كسي كه جنايتكار است هيچ عاملي مانند مرگ و محدوديت از حيات نمي تواند عامل بازدارنده باشد، قرآن در اين خصوص مي فرمايد: « اي صاحبان خرد شما را در قصاص زندگاني است» يا به عبارت ديگر حكم قصاص براي حفظ حيات شماست تا شايد از قتل يكديگر پرهيز كنيد.

3. استثنائات حق حيات:

عبارتند از: 1. قصاص       2. دفاع از جان و ناموس   3. سلب كردن امنيت اجتماعي و افساد در زمين         4. مرتد شدن

مرتد:  كسي است  كه بعد از مسلمان بودن از دين اسلام برگردد، مرتد دو نوع است:

مرتد فطري: آن است كه پدر شخص مسلمان باشد.

مرتد ملي: پدر شخص مسلمان نيست و بعد از اينكه شخص مسلمان شد دوباره خارج شود.

شرايط مرتد:

  1. مرتد بايد بالغ باشد
  2. عاقل باشد
  3. اختيار داشته باشد(با اكراه نباشد)
  4. قصد نبود شبهه (احتمال)

مجازات مرتد:

  1. كشته شدن، در صورتي كه تبليغ و مبارزه و جنگ كند. (توبه در مرتد ملي پذيرفته مي شود)
  2. فسق نكاح
  3. تقسيم اموال( اگر فطري باشد بين ورثه و اگر ملي باشد اموال موقت نگه داشته مي شود)

4. جهاد براي رفع فتنه

   حقوق سياسي و اجتماعي در اسلام  جلسه ( 7 )

 آثار حق حيات:

1. التزام به حقوق فرعي ديگر:

حق حيات در بردارنده حقوق ديگري است مانند بهداشت و تغذيه مناسب، زيرا حق حيات و زندگي، وقتي معنا و مفهوم پيدا مي كند كه انسان از زندگي سالم و بانشاط كه در شان اوست برخوردار باشد و فرد و جامعه از نبود محيط سالم و تغذيه خوب و سالم و بهداشت كافي به شدت رنج مي برد و همين عامل باعث مي شود كه حق حيات آسيب پذيري در معرض خطر بيشتر باشد و وجود ميليون ها آدم گرسنه و بيمار، هيچ سودي براي جامعه نخواهد داشت و در اين قسمت دو گروه ملزم مي باشند كه حقوق فرعي را رعايت كنند تا حق حيات در معرض خطر واقع نشود.اين دو گروه عبارت است

  1. خود شخص: خود شخص وظيفه دارد كه حقوق فردي را كه همان تغذيه، بهداشت و محيط سالم است را رعايت كند.
  2. اشخاص ديگر و حكومت ها: ديگران و حكومت ها و دولت ها و يا قدرت ها اين تكليف را دارند و ملزم هستند كه حقوق فردي ديگران را رعايت كنند تا عدم آن موجب نشود حق حيات در معرض خطر واقع شود.

 2. ساقط شدن برخي از تكاليف در صورت تزاحم با حق حيات:

هرگاه انجام احكام شرعي و تكاليف ديني باعث وارد آمدن ضرر جسمي يا ضرر روحي به انسان گردد، آن تكليف از انسان ساقط خواهد شد. در اسلام تكليف به اندازه توان و قدرت انسان هاست و مازاد بر آن تكليف نخواهد بود. به عنوان مثال در ماه مبارك رمضان بر ما تكليف شرعي است كه روزه بگيريم، اگر در اين ماه ما دچار عارضه بيماري شويم، اين تكليف شرعي از ما ساقط مي گردد، چون همين عامل باعث مي شود، آسيب پذيري ما در مورد خطر بيشتر مي شود؛ به عبارت ديگر، هر كس به هر ميزان توانايي دفع ضرر از حيات خود و حيات ديگران را داشته باشد بايد اقدام نمايد، وگرنه مستحق مجازات است و اين يك تكليف شرعي است.

البته آنجا كه اساس ديني و نواميس ديني در خطر باشد، به لحاظ اهميت موضوع، فدا كردن جان و زندگي و سلامتي يك وظيفه است.

3. حرمت خون:

در حقوق اسلام انسان نمي تواند، براي نجات جان خود در صورتي كه كشتن ديگري مجبور شود، اقدام نمايد، زيرا اگر قرار است خوني ريخته شود يا ضرر و زياني متوجه كسي شود، به استناد حق حيات خود، حق ديگران را ناديده بگيرد. در روايت متعددي گفته شده است: « تقيه در هركجا كه روا باشد در چنين جايي روا نيست».

روايتي از امام باقر(ع):  «تقيه فقط براي حفظ خون مقرر شده است».

معناي لغوي تقيه: يعني خودداري و پرهيز كردن. خودداري از اظهار عقيده و مذهب خويش، در مواردي كه ضرر جاني و مالي و حيثيتي و آبرويي متوجه شخص باشد.

معاني اصطلاحي تقيه: مسلمان مي تواند از باب مماشات (همراهي كردن، مدارا كردن) عمل به قانون شرع را ترك كند.

4. حرمت خودكشي:

اين عمل در اسلام به شدت مورد نكوهش قرار گرفته، همانگونه كه قبلاً گفته شد حق حيات، از حقوقي است كه قابليت ساقط شدن را ندارد، زيرا حق حيات يك حق ذاتي است و ممنوع بودن خودكشي در اسلام از آن سبب است كه روح و جان به عنوان امانت الهي در اختيار بشر قرار گرفته است و اين روح و جان كه در اختيار انسان ها قرار گرفته، يدش يد اماني است نه مالكانه، و به همين سبب است كه انسان نمي تواند، مدعي باشد كه من مالك جان و روح خود مي باشم، زيرا در حقوق اسلام، حيات و زندگي، امانتي است خدادادي كه خداوند به انسان ها ارزاني داشته و بنابراين هم وظيفه ديگران مي باشد كه از اين روح و جان حفاظت كند، علاوه ببر ديگران خود شخص دارنده حق حيات هم ملزم است كه از روح و جان خود محافظت كند.

نظر قرآن كريم در خصوص خودكشي:

«خودتان را نكشيد، همواره خداوند با شما مهربان است، هر كس از روي ستم و تجاوز، چنين كند، به زودي وي را در جهنم قرار خواهيم داد و اين براي خداوند كاري ندارد» سوره نساء ـ آيه 29-30.

دو روايت از امام باقر(ع):

«شخص مومن به هر آزمايشي مبتلا مي گردد و به هر نوع مرگي مي ميرد ولي هرگز دست به خودكشي نمي زند».

« هر كس با آگاهي و علم به اينكه اين كار حرمت دارد، چنين كاري كند، در آتش جهنم ماندگار خواهد شد».

روايت از پيامبر اكرم(ص):  «هركس خودش را به هر طريقي به قتل رساند، در قيامت معذب خواهد بود».

   حقوق سياسي و اجتماعي در اسلام       جلسه (8)

 5.  سقط جنين:

اين امر مورد اتفاق همه فقهاي اسلام است، احاديث متعددي بر حرمت سقط جنين دلالت مي كند، در حقوق اسلام هركس موجب سقط جنين شود قاتل محسوب مي شود، حق حيات تنها اختصاص به زمان بعد از تولد ندارد، بلكه به قبل از تولد هم برمي گردد،

و جنين نيز حق زندگي دارد و هيچ كس حتي پدر و مادر حق ندارند، اين حق را از او بگيرند.

در حقوق اسلام با توجه به ميزان رشدي كه جنين در رحم مادر دارد و مقدار زماني كه از انعقاد نطفه در رحم مادر مي گذرد ـ اگر شخصي مرتكب عمل سقط جنين شود ـ محكوم به پرداخت ديه خواهد شد، اسلام نه تنها در چنين حالتي از زندگي يك فرد دفاع مي كند، يا  به عبارت ديگر علاوه بر اينكه برايش حق حيات قائل است،‌ حق مالكيت هم برايش قائل است. به عنوان مثال: اگر شخصي از دنيا برود و اين شخص يك زوجه دارد و زوجه در رحم خود نطفه و جنين دارد، وارثان بايد براي تقسيم ارث صبر كنند تا جنين زنده به دنيا بيايد و بعد تقسيم ارث نمايند و اگر صبر ندارند، بايد ميزان سهم دو پسر را كنار بگذارند. خود حمل(بارداري) نيز مانع ارث است.

به استناد ماده 487 قانون مجازات اسلامي:

ديه نطفه اي كه در روز اول در رحم زن مستقر شود:     20 دينار   ــــــ   ديه نطفه اي كه در تبديل به نقطه خون شود:    40 دينار

ديه نطفه اي كه در تبديل به تكه اي  گوشت شود:           60 دينار   ــــــ   ديه جنيني كه در تبديل به استخوان شود:         80 دينار

ديه جنيني كه در كامل شود:                         100 دينار ــــــ    ديه جنيني كه روح در بدن او دميده شده است كامل است.

به استناد ماده 488 قانون مجازات اسلامي:

هرگاه در اثر كشتن مادر جنين بميرد و يا سقط شود، جنين در هر مرحله رشد باشد ديه جنين به ديه مادر اضافه مي شود.

به استناد ماده 489 قانون مجازات اسلامي:

هرگاه زني جنين خود را سقط كند، ديه آن در هر مرحله‌اي از رشد باشد، بايد ديه را پرداخت نمايد و خود از اين ديه سهمي نمي برد.

به استناد ماده 490 قانون مجازات اسلامي:

هرگاه چند جنين در يك رحم باشند، هريك از آنها يك ديه جدا  دارند و ديه جنين به ديه مادر اضافه مي شود.

به استناد ماده 622 قانون مجازات اسلامي:

جاني، عالماٌ و عاملاٌ از روي ضرب يا اذيت و آزار باعث اين شود كه زن باردار سقط جنين كند علاوه بر پرداخت ديه يا قصاص، به حبس از يك سال تا سه سال محكوم است.

به استناد ماده 623 قانون مجازات اسلامي:

كساني كه مادر را در اين امر عالماً و عاملاً معاونت كرده اند، يا كمك كنند از دارو و وسايل ديگر استعمال كند به 3 تا 6 ماه حبس محكوم خواهد شد. مگر آنكه ثابت شود اين اقدام براي حفظ حيات مادر است.

به استناد ماده 624  قانون مجازات اسلامي:

جاني، پزشك، ماما يا فروشنده دارو و يا هر شخص ديگري مبادرت به سقط جنين كند در اين حالت علاوه بر پرداخت ديه به حبس از دو تا پنج سال محكوم مي شوند.

شخصي  از امام علي(ع) سؤال كرد، آيا مي شود با خوردن داروي خاص سقط جنين نمود؟

امام در پاسخ جواب منفي داد و چون براي سوال كننده علت حرمت آن واضح نبود لذا در جواب امام به  اعتراض گفت: جنين انسان نطفه اي بيش نيست. امام در جواب فرمودند: نطفه، شروع آفرينش است.

نظر قرآن كريم در خصوص حرمت سقط جنين:

فرزندان خود را به خاطر ترس از فقر نكشيد، ما شما را و آنها را روزي مي دهيم، به يقين كشتن آنها گناهي بزرگ است. (اسراء 31) .

فرزندان خود را از تنگدستي نكشيد، شما را آنها را روزي مي دهيم. (انعام 151).

موارد مجاز سقط جنين در دنيا:

  1. وقتي كه بارداري براي مادر خطر داشته باشد.
  2. با ادامه حاملگي نوزاد ناقص به دنيا بيايد يا عقب ماندگي باشد.
  3. بارداري در نتيجه تجاوز و زنا باشد.

موارد مجاز سقط جنين از ديدگاه اسلام:

  1. اگر جنين در رحم فوت كند.
  2. با ادامه بارداري خطري حيات مادر را تهديد كند.
  3. زماني كه سلامت مادر در خطر باشد.
  4. حمل و ولادت هرج شديد براي مادر ايجاد كند.
  5. نطفه از راه زنا منعقد شده باشد.

   حقوق سياسي و اجتماعي در اسلام      جلسه (9)

 حق امنيت:

تعريف: منظور از امنيت اين است كه فرد از هرگونه تعرض و تجاوز (قتل ـ حبس) و ساير مجازات هاي غير قانوني و خود سرانه و يا عملي كه منافي شئون و يا حيثيت انساني اوست (فحشاء) در امان باشد، بدون شك بعد از حق حيات هيچ حقي از حقوق انساني ارزش حق امنيت را دارا نيست. و اين حق بنياد همه آزادي هاي بشر است و با از بين رفتن آن آزادي در هيچ بعدي از آ» معنا و مفهوم نخواهد داشت.

از پيامبر گرامي اسلام(ص) نقل شده است ارزش در نعمت بر مردم پنهان است:   1. امنيت            2. عافيت(حيات)

از امام علي (ع) در خصوص امنيت مي فرمايند: يكي از اهداف حكومت برقراري امنيت است.

پروردگارا!

تو مي داني آنچه كه ما انجام داده ايم نه براي اين بود كه حكومت و پادشاهي به دست آوريم و بخواهيم از اين طريق متاع پست دنيا را تهيه كنيم، بل كه هدف ما اين بود كه نشانه هاي از بين رفته دين را بازگردانيم و صلح و آرامش را در شهرهايت آشكار سازيم تا بندگان ستم ديده ات در امنيت قرار گيرند و قوانين و مقرراتي را كه به دست فراموشي سپرده شد، بار ديگر علني گردانيم. (خطبه 131)

مصاديق امنيت:

1. امنيت جاني و حيثيتي: انسان همان موجودي است كه آفرينش وي در زيباترين شكل ممكن صورت گرفته و خداوند خود را نسبت به اين آفرينش تحسين كرده و تاج كرامت را بر سرنهاده است و در نگرش الهي به انسان يك آفرينش جايگاه و قدرت ويژه داده است تا اين موجود از حقوق ويژه بهره مند شود كه از جمع آنان صيانت و حيثيت و شرف و آبروست.

پيامبر(ص) به ياران خود مي فرمايند:

آگاه باشيد، خون ، مال و آبروي شما محترم است

و جبرييل به رسول خدا عرضه داشت كه شرافت مومن به نماز شب و عزت او به تعرض و حيثيت مردم است.

اص 39 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بر اين اساس حتي در مورد كساني كه تحت تعقيب قرار گرفته و بازداشت شده اند مي گويد:

هتك حرمت و حيثيت كسي كه به حكم قانون دستگير يا بازداشت و يا تبعيد شده و به هر صورت كه باشد، ممنوع و موجب مجازات است.

2. امنيت مالي:

v     روايت از امام علي(ع) در مورد ماموراني كه خراج گرفتندو در خطبه ذيل آنها ر ا به ترك اموال و دارايي سفارش مي كند:

v   شما خزانه داران مردم و وكلاي امت و سفيران رهبرانتان هستيد و به خاطر گرفتن خراج و ماليات از بدهكار، لباس تابستاني و يا زمستاني و مركب مورد نياز به حراج نگذاريد و به خاطر گرفتن درهمي كسي را تازيانه نزنيد و براي جمع آوري بيت المال به مال احدي چه مسلمان و چه غير مسلمان دست نزنيد.

v   آنگاه كه به آبادي رسيدي بر كنار آب فرود آ، و داخل خانه هاي آنها نشو، و با آرامش به سوي آنها برو، آنگاه به آنان بگو بندگان خدا، ولي خدا مرا به سوي شما فرستاده است تا حق خدا را كه در اموالتان هست بگيرم، آيا در اموال شما حقي است كه آن ذا به نماينده‌اش بپردازيد، و اگر كسي گفت نه ديگر به او مراجعه نكن. و اگر پاسخ آري داد، بدون آنكه اورا بترساني و تهديد(وحشت) ايجاد كني همراهش برو.

3. امنيت مسكن:

منظور آن است كه خانه، اتاق شخصي نظاير اينها از تعرض افراد، مصون باشد و بدون اذن مالك يا مستاجر نمي توان وارد محيط زندگي و خلوت افراد شد.

قرآن كريم اين حق انسان را اين گونه مطرح نموده است:

v   اي كساني كه ايمان آورده ايد به خانه هايي كه از شما نيست داخل نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن سلام كنيد، اين براي شما بهتر است اگر پند گيريد.  و اگر كسي را نيافتيد، پس داخل آن نشويد تا به شما اجازه داده شود، اگر به شما گفتند برگرديد، برگرديد. و اين براي شما بهتر است و خداوند بر شما آگاه تر است.(سوره بقره ـ نحل)

v     خداوند براي شما از خانه هايتان محل سكونت و آرامش قرار داد و كار نيك آن نيست از پشت خانه ها وارد شويد.

 در ماده 138 قانون مجازات اسلامي چنين مقرر شده، هركس در منزل يا مسكن ديگري به عنف يا تهديد وارد شود، به مجازات شلاق تا 74 ضربه محكوم خواهد شد.

عنف: يعني اقدام و واداشتن كسي را به كاري بدون رضايت او.

اصل 22 قانون اساسي بر همين مبنا تصويب شده، كه در خصوص امنيت مسكن مي گويد:

حيثيت، جان، مال، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است، مگر در مواردي كه قانون تجويز كند.

روايتي از امام علي(ع):

ورود به منازل مردم تنها از درب آن، البته با اجازه مشروع مي داند، و ورود به منازل مردم از راه غير در، را عمل دزد و سارق توصيف كرده اند.

 4. امنيت مكاتبات، مكالمات و محاورات:

اين حق از آن سبب به رسميت شناخته شده است كه انسان ها در بهره‌گيري از اين امكانات و ابزار امور خصوصي زندگي خود را منعكس مي كنند.

در اسلام تجسس و فاش نمودن اسرار مردم منع گرديده و قرآن كريم خطاب به مومنان مي فرمايد:

اي كساني كه ايمان آورده ايد، از بسياري از گمان ها پرهيز كنيد كه برخي از آنها گناه است و جاسوسي نكنيد.

بر اين مبنا اصل 25 قانون اساسي تدوين شده است كه مي گويد:

بازرسي و نرساندن نامه ها و ضبط و فاش كردن مكاتبات تلفني و استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع مي باشد، مگر به حكم قانون.

 5. امنيت قضايي:

دستگاه قضايي هر حكومتي بايد پيام آور عدالت و تامين كننده آرامش مردم به ويژه طبقه ضعيف باشد و پاسداري از حقوق مردم و رسيدگي به شكايات آنان با متجاوزاني كه جان، مال و آبروي افراد را مورد تعرض قرار مي دهند از وظايف دستگاه قضايي است .

و بر همين مبنا اصل 33 قانون اساسي مي گويد:

دادخواهي حق مسلم هر فرد است و هر فرد مي تواند به منظور دادخواهي به دادگاهي كه صلاحيت رسيدگي دارند، رجوع كنند. و از سوي ديگر بر مبناي حكم عقل و شرع اصل بر برائت است و هيچ فردي مادامي كه جرم او در دادگاه صلاحيت دار ثابت نشده باشد، مجرم تلقي نمي گردد؛ و مصون بودن افراد از سوي حكومت به خصوص قوه قضايه بايد تضمين شود.

بر مبناي اصل 166 قانون اساسي:

هرحكمي كه صادر مي شود، بايد داراي دليل باشد و مستند به مواد قانون و اصولي باشد كه بر اساس و برمبناي آن حكم صادر مي شود و به اين ترتيب است كه مردم نسبت به تعرضات احتمالي صاحبان قدرت آسوده خاطر مي گردند.

روايتي از امام علي (ع) در خصوص انتخاب قضات:

از ميان مردم بهترين فرد را براي قضاوت انتخاب كن كسي كه:

v     مراجعات فراوان او را در تنگنا قرار نمي دهد و حوصله او را سر نمي برد و برخورد طرفين دعوا او را به خشم وادار نمي كند.

v     در اشتباهات پافشاري نمي كند، و به هنگام شناخت حق بازگشت به آن بر او سخت نمي باشد.

v     طمع را از دل بيرون كند

v     و در فهم حقيقت به تحقيق اندك اكتفا نكند و در جايي كه شبهه است احتياط كند و در يافتن دليل و حجت از همه مصر تر و خستگي او در برابر مراجعات شاكي كمتر باشد.

v     و ستايش و تملق فراوان او را فريب ندهد و مدح مداحان او را به سمت آنان متمايل نسازد؛

البته چنين افرادي بسيار اندكند.

امنيت اخلاقي:

تامين و تبين چنين امنيتي حق مردم و تكليف صاحبان قدرت هاست اين حق مردم است كه اخلاق و معنويت در جامعه مورد تعرض قرار نگيرد و حريم فضايل و ارزشهاي انساني در جامعه حفظ گردد و هر كس از اين جهت احساس امنيت و آرامش نمايد.

فیلتر در اینترنت (خلاصه 4 مقاله)

گردآوری: علی بهرامی خرسند

اینترنت در ایران

بر اساس برخی آمارهای موجود، ایران با حدود هفتاد میلیون نفر جمعیت، بیست و سه میلیون کاربر اینترنت دارد که بالغ بر ۳۴ درصد کل جمعیت است. سهم ایران از تعداد کاربران اینترنت در خاورمیانه بیش از ۵۰ درصد است و میزان رشد اینترنت در آن ۹٬۱۰۰ درصد است که بالاترین سهم و میزان رشد را در خاورمیانه دارد زیرا تنها در فاصله هفت سال از دسامبر ۲۰۰۰ که میزان کاربران اینترنت ۲۵۰ هزار نفر بود تا ۲۰۰۸ رشدی چشمگیر داشته‌است. بر اساس آماری دیگر به نقل از گاردین، ايران زمانی با داشتن نزديک به هفت ميليون و ۵۰۰ هزار مصرف کننده اينترنت بعد از اسرائيل بالاترين ميزان استفاده از اينترنت را در خاورميانه داشته‌است.

پیشینهٔ اینترنت در ایران

اینترنت از حدود سال‌های ۱۹۹۳ (معادل ۱۳۷۲ خورشیدی) برای استفاده‌های دانشگاهی وارد ایران شد.  در سال ۱۳۶۸ پس از افتتاح مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات، بنا بر درخواست استادهای دانشگاه که در خارج از ایران با پست الکترونیکی آشنا شده بودند، فکر برقراری این ارتباط شکل گرفت. طی تماس‌های محمد جواد لاریجانی با عبدالسلام، رئیس مرکز تحقیقات فیزیک نظری ایتالیا، مرکز مشابه در ایران به مرکز آکادمیک و تحقیقات اروپا (EARN) معرفی شد تا دسترسی به شبکهٔ بیت‌نت برای این مرکز فراهم شود. شبکهٔ بیت‌نت با شبکهٔ اینترنتی که امروز استفاده می‌شود تفاوت‌های بسیار داشت. استفادهٔ اصلی که از آن می‌شد دریافت و ارسال نامه‌های الکترونیکی بود. سیاوش شهشهانی، قائم مقام آن زمان مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات ایران، در مصاحبه‌ای می‌گوید: «وقتی عضویت ما را تصویب کردند یک بند جدید هم به تعهدات اعضا اضافه کردند و آن اینکه از شبکه برای تبلیغات مذهبی استفاده نشود!» یکی دیگر از تعهدات این بود که هیج عضوی نباید جلوی عبور اطلاعات از کشوری به کشور دیگر را بگیرد. محمد جواد لاریجانی فردی بود که تعهدات لازم برای برقراری این اتصال را پذیرفت و توافق‌نامه را امضا کرد. مرکز در ابتدا از طریق اتصال با شماره‌گیری (dial-up) و با استفاده از خط تلفن به دانشگاهی در اتریش متصل شد. پس از آن یک خط استیجاری (leased line) با دانشگاه وین برقرار شد. این اتصال از سال ۱۹۹۳ به شکل رسمی در آمد. شبکهٔ بیت‌نت تنها از طریق سیستم‌عامل‌های آی‌بی‌ام و بر روی کامپیوترهای VAX قابل استفاده بود. پس از آگاهی از پروتکل اینترنتی TCP/IP، مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات ایران به سمت استفاده از اینترنت گام برداشت و از طریق همان دانشگاه وین به اینترنت نیز متصل شد.

رشد اینترنت در ایران با سرعت قابل توجهی اتفاق افتاده است و در حال حاضر بر اساس آمار ژوئن ۲۰۰۸، ضریب نفوذ اینترنت در ایران حدود ۳۴٫۹ درصد برآورد می‌شود که آن را در خاورمیانه در رتبهٔ چهارم قرار می‌دهد. همین آمار تعداد کاربران اینترنت در ایران را ۲۳ میلیون نفر قلمداد می‌کند (ضریب رشد از ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۸ برابر با ۹٬۱۰۰ درصد) که به این معنی است که بیش از نیمی از کاربران اینترنت در خاورمیانه، در ایران هستند.

محدودیت دسترسی

محدودیت دسترسی به برخی پایگاه‌های اینترنتی که در ایران با اصطلاح «فیلترینگ» از آن یاد می‌شود، به طور جدی در ایران دنبال می‌شود. اصلی‌ترین مرجع مسئول در این رابطه شورای عالی انقلاب فرهنگی و پس از ان شورای عالی اطلاع‌رسانی است. به گفتهٔ گاردین، ایران از نظر تعداد وبگاه‌هایی که در آن فیلتر شده‌اند، در دنیا پس از چین در رتبهٔ دوم قرار دارد.[

از سوی دیگر، محدودیت دسترسی گاهی به شکل معکوس نیز ارائه می‌شود به این معنی که برخی وبگاه‌های اینترنتی به دلیل الزامشان به تبعیت از قوانین کشوری خاص (به طور خاص ایالات متحده) مجبور به محدود کردن خدماتی که به کاربران ایرانی ارائه می‌شود هستند.

 

تاریخچه سانسور در ایران                                                                                                   امید . م
سانسور در ایران مقوله ی جدیدی نیست و از دیرباز به طرق مختلف وجود داشته است . اولین باری که سانسور در مطبوعات ایران رخ داد در سال 1254 بود که نشریه ای به نام میهن در اولین و اخرین شماره ی خود واقعیاتی از فساد در بین سران مملکتی را افشا کرد و طبیعتا مزاج ناصرالدین شاه را خوش نیامد و دستور توقیف نشریه را صادر کرد.به علت افزایش مجلدات در ان دوره چه انهایی که در داخل چاپ می شد و چه انهایی که در خارج چاپ می شد و به ایران فرستاده می شد،ناصرالدین شاه در سال 1263 به راهنمایی محمد حسن خان صنیع الدوله ملقب به اعتمادالسلطنه که وزیر انطباعات بود ، دستور تاسیس اداره ی سانسور زیر نظر وزارت انطباعات را صادر کرد . اوضاع به همین منوال ادامه داشت تا اینکه در مرداد ماه سال 1285 قانون نویسان مشروطه که خود از اهالی مطبوعات بودند اصل سیزدهم این قانون را به مطبوعات و ازادی قلم و بیان اختصاص دادند و انرا به امضای مظفر الدین شاه رساندند . و چه حیف که عمر این ازادی کوتاه بود و به بهانه های مختلف اعم از توهین به سران نظام ، توهین به قوم صاحب قران و . . . دوباره نشریات مختلف با توقیف روبه رو می شدند البته بدیهی است در حکومتی که مجلس به توپ بسته می شود نباید انتظار ازادی قلم و بیان را داشت .در دوران رضاشاه نیز مقررات سانسور به طور جدی تری زیر نظر شخصی به نام محرمعلی خان پیگیری شد تا اینکه در شهریور 1320 محمدرضا شاه روی کار امد .در این مدت تا کودتای 28 مرداد جو ارامی بر مطبوعات حاکم بود ولی فشارهای وارده از سوی انگلیس و روسیه باعث شد تا دوباره در سال 1334 قانون مطبوعات اجرا شود و جو سانسور و اختناق تا پایان عصر پهلوی ادامه یابد . فضای کشور در سالهای اولیه ی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به گونه ای بود که مجال پرداختن به موضوع مطبوعات را نمی داد . در دوران دفاع مقدس نیز به علت وجود دشمن خارجی در کشور دایره ی معتمدان نظام طیف وسیعی از بزرگان را در خود جای داده بود ولی با پایان گرفتن جنگ این دایره تنگ تر و تنگ تر شد و معتمدان به منتقدان تبدیل شدند و حرفهایشان مهر سانسور خورد . در سال 1378 تعداد زیادی از روزنامه ها توقیف شده بودند و منجر به حادثه ی کوی دانشگاه شد .
در سال های اخیر بحث سانسور جنبه ی جدیدی هم پیدا کرده و ان هم فیلترینگ سایت های اینترنتی است . اکنون مراجع ذی صلاح جهت تعیین خط قرمزها در این مقوله عبارت اند از:قوه ی قضاییه ، کمیته ی تعیین مصادیق پایگاه های غیر مجاز اینترنتی(که ساخته ی دست دولت نهم است) و بانک اطلاعاتی نرم افزار پالایش .این مراجع تا کنون بیش از ده میلیون سایت را فیلتر کرده اند واکنون نیز روزانه هزار سایت جدید با مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکانپذیر نمی باشد رو به رو می شوند .البته فیلترینگ در دیگر کشورهای جهان هم به دلایل سیاسی ، اجتماعی ، امنیتی و اخلاقی صورت می گیرد چنانکه عربستان در این بین جایگاه ویژه ای دارد که حتی به دلایل مذهبی ، دفاع از حقوق زنان و دلایل مختلف دیگر هم فیلترینگ انجام می دهد  . کانادا و چین هم از میزان فیلترینگ بالایی برخوردارند . ولی اینها دلیل نمی شود که فیلترینگ در کشور ما هم به این وسعت و با این روش بسیار ابتدایی (فیلتر کردن کلمات) انجام پذیرد . تا جایی که به علت ابتدایی بودن روش بارها وبارها سایت های معتبر و وبلاگ های اشخاص معتبر فیلتر شده است یا در روز جهانی مبارزه با ایدز سایتی که به این روز اختصاص داده شده فیلتر شده است .
فیلترینگ راه مقابله با مشکل موجود در فضای اینترنت نیست فقط مسکنی است برای فرو پوشاندن درد .درست ان است که مردم فرهنگ استفاده ی صحیح از اینترنت را یاد بگیرند . ویدئو های خانگی هم در سال های اول دهه ی هفتاد جرم محسوب می شد ولی اکنون به چه وسعتی در تلویزیون دولتی تبلیغ می شوند که این به خاطر پیدا کردن راه حل بهتر برای مبارزه با مشکل  ویدئو ها و عوض کردن مسکن با دارو بود . امید است برای اینترنت هم دوایی پیدا شود تا با سرپوش گذاشتن روی درد شاهد عود کردن یکباره ی بیماری نباشیم .

اینترنت در ایران: چالش‌های انقلاب و دمکراسی ارتباطات

امید حبیبی‌نیا،‌ پژوهشگر ارتباطات

 سی آوریل ۱۹۹۳، سازمان تحقیقات فیزیک هسته ای اروپا CERN ، مستقر در سوییس اعلام کرد که دسترسی همگانی به شبکه جهانی اینترنت که حاصل چندین سال تحقیق آن سازمان بود، آزاد است.

تاریخ پیدایش اینترنت و دسترسی همگانی به آن را می‌توان به صورت قرارداری، همین زمان به حساب آورد. تیم برترزلی که سرپرست تیم ابداع کننده اینترنت در CERN بوده‌، اخیراً در آستانه پانزدهمین سال دسترسی همگانی به اینترنت گفت، به آینده این رسانه نوین خوش‌بین است. زیرا اینترنت توانسته نقش موثری در تعامل و نظارت اجتماعی بیابد.

اگرچه اینترنت به فاصله کوتاهی وارد ایران نیز شد، اما راه‌اندازی سایت‌های فارسی‌زبان و دسترسی همگانی به آن چند سالی طول کشید.

برخورد نظام حاکم با اینترنت نیز همچون سایر رسانه‌های جدید، توام با نگرانی و محدودسازی بود. سیاست رسانه‌ای حذف، که از دیرباز در ایران معمول بوده است، در مورد اینترنت نیز همچون رادیو، تلویزیون، سینما، ویدیو و شبکه‌های ماهواره‌ای به کار رفت.

از سال ۱۳۷۲ که اینترنت به تدریج و به کندی در ایران رشد یافت، تا زمانی که قانونگذاران مسوولیت ساماندهی و نظارت آن را به شرکت مخابرات ایران سپردند، کمتر از دو سال طول کشید. یعنی زمانی که شمار شرکت‌های ارایه‌دهنده خدمات اینترنتی، از شمار انگشتان دست تجاوز نمی کرد‌، شمار کاربران دولتی و خصوصی اینترنت، کمتر از دویست هزار نفر برآورد می‌شد و تعداد سایت های خبری فارسی داخل کشور بسیار محدود و تقریباً سایت خبری فارسی زبانی در خارج از کشور وجود نداشت.

تصویب چندین لایحه و طرح از آن زمان تاکنون که شمار کاربران اینترنت با بالاترین میزان رشد در خاورمیانه، به نزدیک به سی درصد جمعیت کشور رسیده است و فیلترینگ کامل، میلیونه‌ا سایت و وبلاگ فارسی و غیر فارسی؛ نشانگر عمق هراسی است که در جمهوری اسلامی ایران در برابر این رسانه جدید قابل ردیابی است.

در برابر رسانه‌های قرن بیستمی چون سینما، رادیو و تلویزیون و ویدیو، شاید اینترنت به دلیل ماهیت ذاتی خود برای حاکمیت توتالیتر خطرناک‌تر جلوه کند. زیرا اینترنت:

- رسانه‌ای قابل دسترسی توسط همگان است
- بهره‌وری از آن وابسته به زمان یا مکان نیست

- سریع، ارزان و نامتمرکز است

- امکان جستجو و بازیابی اطلاعات را دارد

- شبکه‌ای متصل به یکدیگر است

- کاربر می‌تواند به سادگی در تولید محتوای آن و افزودن اطلاعات مشارکت کند

- کاربر می‌تواند به راحتی با فرد یا گروهی از کاربران دارای علایق مشترک پیوند یابد

- اخبار و اطلاعات آن می‌تواند به راحتی به منبع یا سوژه‌ای برای پیگیری برای دیگران (روزنامه‌نگاران) یا حتی رسانه‌های جریان اصلی بدل شود

- میزان کنترل، سانسور و محدود‌سازی آن به دلیل وجود راه‌های فراوان برای دور زدن محدودیت‌ها بسیار کمتر از سایر رسانه‌های سنتی است

- چند‌صدایی است و دگردیسی و نوآوری، بخشی از ذات آن است

و بالاخره منبع اصلی خبری و اطلاعاتی بسیاری از مردم است

همین ویژگی‌های اینترنت سبب شده است تا بسیاری از نظریه‌پردازان ارتباطات، این رسانه تازه را به چشم شمایلی برای دمکراسی دیجیتال بنگرند.

در برابر این ویژگی‌های اینترنت به عنوان یک رسانه نوین، سیاست‌های رسانه‌ای جمهوری اسلامی در عرصه اطلاع‌رسانی به عنوان دولتی توتالیتر مبتنی بر این اصول است:1
- برخورد حذفی/ کنترلی در برابر پدیدارهای رسانه‌ای تازه

- رشد رسانه‌های دولتی و وابسته‌سازی رسانه‌های ظاهراً مستقل

- کنترل و ارعاب روزنامه‌نگاران‌، مهار فعالیت‌های آنان

- برقراری نظام اخذ امتیاز، پروانه و تصویب برای هر گونه فعالیت رسانه‌ای

- سازمان‌دهی و تشویق جریان‌های موازی رسانه‌ای برای رقابت با جریان‌های نامطلوب

- طبقه‌بندی اطلاعات، مهار دسترسی همگانی به اطلاعات

- سیاست دورازه‌بانی خبری حامی دولت

- اعتقاد به قدرت جادویی رسانه‌های خودی، برای القای نگرش‌ها و آرای همسو با حاکمیت

- اعتقاد به نقش القایی و از بالا به پایین رسانه

- تولید انبوه برای رقابت با رسانه‌های نامطلوب و کپی‌برداری و بهره‌برداری از قالب‌ها

- اعتقاد به کنترل مخاطب و ورود به دایره حریم خصوصی او از منظر دین، اخلاقیات و ارزش‌های حاکم

- کلان‌نگری، تمرکز‌گرایی، تک‌صدایی و محدودیت منابع خبری

- کیش شخصی، تقدس‌گرایی و رواج باورهای سنتی و مذهبی

با توجه به این ویژگی‌ها، آشکار است که چرا اساساً اینترنت در ذات خود با مفاهیم و ارزش‌های بنیادین نظام فرهنگی جمهوری اسلامی همخوان نیست.

وجود نزدیک به هشتصد هزار وبلاگ فارسی و هزاران سایت خبری فارسی آلترناتیو که در کمترین زمان ممکن خبر، گزارش، تصویر و فیلم هر رخدادی را که رسانه های دولتی جمهوری اسلامی مایل به بازتاب آن نیستند، منتشر می‌کنند، تقابل تازه‌ای در جبهه رسانه‌های رسمنی سنتی و اینترنت نشان می‌دهد.

ایران با حدود هفتاد میلیون نفر جمعیت، هجده میلیون کاربر اینترنت دارد که بالغ بر ۲۷/۵ درصد کل جمعیت است. سهم ایران از تعداد کاربران اینترنت در خاورمیانه ۵۳ درصد است و میزان رشد اینترنت در آن ۷/۱۰۰ درصد است که بالاترین سهم و میزان رشد را در خاورمیانه دارد زیرا تنها درفاصله هفت سال از دسامبر ۲۰۰۰ که میزان کاربران اینترنت ۲۵۰ هزار نفر بود تا دسامبر ۲۰۰۷ رشدی چشمگیر داشته است.2

این در حالی است که سرعت اینترنت در ایران از حدود ده سال پیش که مصارف خانگی و شخصی آن معمول شد تا‌کنون فرق چندانی نکرده است و در حالی که در ده سال گذشته سرعت اینترنت در جهان به صدبرابر افزایش یافته است، این میزان در ایران حداکثر پنج برابر بوده است.

پایین نگه داشتن سرعت اینترنت در ایران، تمهیدی برای مهار و محدود کردن استفاده از چند رسانه‌ای‌ها و به ویژه بارگذاری یا پیاده کردن فیلم از اینترنت تلقی شده است، تاکتیکی که البته با توجه به گستردگی انتشار فیلم‌های خبری و حتی فیلم‌های حاوی روابط خصوصی توفیقی نیافته است.

با وجود تقاضای بسیار برای بهره‌وری از اینترنت در ایران، کابردهای آن به دلیل ماهیت سرکوب‌گرانه حاکمیت به رفع نیازهای اطلاعاتی و سرگرم‌کنندگی محدود مانده است.

با این حال به دلیل سانسور گسترده و ریشه‌دار، اینترنت به رسانه‌های شخصی مجال بروز داده است، نزدیک به هشتصد هزار وبلاگ فارسی بیش از شصت و پنج درصد از محتوای وب فارسی را تشکیل داده‌اند که می‌توان آن را تجلی نوینی از مفهوم رسانه و گزارشگری در قرن حاضر دانست.

اینترنت در جوامعی همچون ایران، مفهوم رسانه را تغییر داده است، نظریه‌های ارتباطات در اوایل قرن بیستم در آلمان از رسانه‌های خبری انتطار داشتند تا: آینه جامعه باشند، سبب اتحاد جامعه شوند، افکار عمومی را به عنوان رهبری جامعه معرفی کنند، افکار عمومی را شکل دهند، زمینه‌های ارتباط و تبادل اندیشه بین رهبران و توده را فراهم آورند، نیازهای اطلاعاتی را برآورده سازند، آینه جامعه باشند و وجدان جامعه باشند (هاردت، ۱۹۷۹).

تعاریف فوق با آن‌که خصلتی کلان‌سالار داشت، قابل بهره‌برداری توسط نظام نازی، استالین و حتی لیبرال‌های غربی بود و در بهترین شکل اصلاح یافته جمهوری اسلامی نیز برخی از ویژگی‌های آن می‌تواند جزو انتظارات از رسانه های درون کشور باشد.

با این حال انقلاب ارتباطات که می‌توان اینترنت را معرف آن خواند، با شخصی ساختن، ساختارشکنی، جزء نگری و تنوع و گستردگی، به چنین انتظاراتی پایان داد.

وظیفه روزنامه‌نگار قرن بیست و یکمی بیش از هر چیز در سه اصل: سهیم ساختن مردم در ساختار قدرت، زمینه سازی برای تنوع دیدگاه ها و کنترل داده ها و اطلاعات (Fact Checking) است.

اینترنت بهترین مجرا برای انجام این وظایف برای روزنامه نگارو کاربرانش است. اگر فوکو اکتون زنده بود دیگر از کنترل ارتباطات توسط دولت برای نظارت بر توده‌ها واهمه نداشت (‌فوکو، نظم و تنبیه، ۱۹۷۹) زیرا عملاً در مرکز‌گریزی رسانه نوین، شیوه‌های کنترل دولت‌ها از کارآیی گذشته برخوردار نیست.

اینترنت به دلیل همین خاصیت نظم‌ناپذیری‌اش، رسانه‌ای برای برقراری تعادل جنسی و رشد اندیشه‌ها و خرده فرهنگ‌های مرکز گریز شده است.

با این‌که هنوز اکثریت محتوای اینترنت توسط مردان تامین می‌شود و این امر با وجود (وضعیت بهتر و ) غیرقابل مقایسه بودن وضعیت محتوای فارسی وب با اغلب کشورهای توسعه نیافته، اما مهم‌ترین عامل رشد جنبش‌های نوین فمنیستی در جهان و شنیده شدن صدای زنان تلقی شده است ( اسپندر، ۲۰۰۸).

در زمینه ارایه اخبار، اطلاعات و مواضعی که رسانه‌های جریان اصلی نیز مایل به بازتاب آن‌ها نییستند، اینترنت تجلی واقعی رسانه آلترنایتو (چامسکی، ۱۹۹۰) شده است.

با این‌که تا به امروز جهان به دو طبقه دارا و نادار اینترنتی تقسیم شده است، اما شکی نیست که رشد اینترنت در کشورهای مختلف در دهه آینده شتاب بیشتری خواهد گرفت و بلوغ «رسانه نوین» سبب منسوخ شدن مفهوم قرن بیستمی «رسانه‌های همگانی» و بدل شدت آن به «خرد رسانه‌ها» خواهد شد (دنیس مک کوائیل، ۲۰۰۷)3

اینترنت به دلیل ویژگی‌های ذاتی خود در خط مقدم جبهه مقاومت در برابر سانسور، سرکوب و رسانه‌های سلطه‌جو جای گرفته است. سرعت تحول و نوآوری و دامنه بازخودهای وسیع و تاثیراتی که در عرصه سیاست، فرهنگ و اجتماع برجای می‌گذارد،‌ آن چنان گسترده است که قابل مقایسه با هیچ رسانه دیگری نیست، این دگردیسی و در هم ریختن نظم سنتی راوی- مخاطب سبب شده است تا فضای تازه‌ای شکل بگیرد که دمکراسی دیجیتال مشخصه آن است.

نوع تازه‌ای از دمکراسی که از تعامل و پویایی شبکه ها و تقسیم دانایی شکل گرفته و چنان پرشتاب و مدام در حال تغییر است که تا پنج سال آینده بسیاری از چشم اندازهای کنونی ما از نظام ارتباطات را تغییر خواهد داد.

پانویس‌ها:

1- Habibbinia,Omid: Media War in Iran, IRI media policy toward Alternative Media, IAMCR 24th Congress, Porto Alegre, International Association for Media and Communication Research, 2004.
2-
میزان کاربران اینترنت در خاورمیانه

3- Mc Quail, Denis : Mass Communication Theory,5 ed, Sage 2007.

شما در منطقه ممنوعه هستید!

گزارش فاطمه ملکی در روزنامه اعتمادملی در مورد توسعه خاموش تحریم‌های اینترنتی علیه کاربران ایرانی ـ  خرداد87

(متاسفانه به دلیل پیروی از سیاست‌ها و قوانین حاکم بر کشور، قادر به ارائه سرویس و پاسخگویی به درخواست شما نیستیم.)  این جمله‌ای است که این روزها بسیاری از کاربران اینترنت با آن روبه‌رو می‌شوند.این عبارت حکایت از سیاست‌های جدیدی روی اینترنت دارد که بسیاری از کاربران اینترنت روزانه برای به‌روز کردن، دانلود کردن و یا استفاده از برخی سرویس‌های محبوب اینترنتی اجازه استفاده از آن را ندارند.

اخیرا با گسترش تحریم‌های سیاسی علیه ایران و در پیش‌گرفتن سیاست‌های جدید کشورهای مختلف در برابر ایران، این تصمیم‌ها به محیط اینترنت نیز کشیده شده و در این میان ایران مورد غضب شرکت‌های اینترنتی نیز قرار گرفته است.

گسترش تحریم‌های اینترنتی برخلا‌ف تحریم‌های سیاسی و اقتصادی این روزها بی‌صدا و آرام درحالی صورت می‌گیرد که علی‌رغم گستره اینترنت، صدایی از آن بلند نمی‌شود.

اکنون کمپانی‌هایی همچون گوگل، نوکیا، نورتن از جمله کمپانی‌های بزرگ و معروفی هستند که علی‌رغم گستره جهانی و محبوبیت خود ناچار به پیروی از قوانین کشورهای مبدا خود هستند که در راستای آن می‌بایست تحریم‌های علیه ایران را نیز عملی کنند.

این شرکت‌ها به دلیل مشمول قوانین حکومتی شدن و همچنین محدودیت در ارسال کالا‌ به کشور مقصد، از ارائه سرویس‌های خود سر باز زده‌اند.

<چنانچه این اخطار به اشتباه برای شما ارسال شده، لطفا با ما در میان بگذارید.> این عبارت نیز در انتها تنها جمله‌ای است که هیچ نویدی برای کاربران ایرانی ندارد، چراکه هیچ اشتباهی در کار نیست.

ایران در منطقه ممنوعه‌ای قرار دارد که کاربران می‌بایست به ناچار این سیاست‌ها را بپذیرند و با تحریم‌ها خود را سازگار کنند. طوری که در بدترین حالت، شاید روزی فرا برسد که IP های ایرانی نیز بسته شده و جنگ اطلا‌عاتی نیز رخ دهد که به‌طور قطع موافقان و مخالفان زیادی خواهد داشت.

پیش از این نیز با آغاز دور جدیدی از تحریم‌های بین‌المللی آمریکا علیه ایران، یاهو و مایکروسافت در اقدامی غیرمنتظره ایران را از فهرست خدمات‌دهی خود خارج کردند.

در این میان یاهو در بیانیه‌ای اعلا‌م کرد که به منظور پیروی از محدودیت‌های اعمال‌شده از سوی آمریکا بر ارائه خدمات به کشورهای خاص، در خدمات‌دهی خود تجدیدنظر می‌کند.

این شرکت افزوده بود: بر اساس این سیاست، کاری را که درحال حاضر انجام می‌دهیم، این است که ثبت‌نام‌های ایمیل کشورهای مشمول این محدودیت را نپذیریم.

گرچه مایکروسافت تاکنون اظهارنظر رسمی در این باره نکرده است اما نام ایران از فهرست خدمات این غول نرم‌افزاری نیز خارج شده است.

در این میان گوگل که تقریبا در بسیاری از موارد زیر بار چنین دستوراتی از سوی مقامات آمریکایی نرفته است، هنوز ایران را در لیست خدمات خود دارد و اعلا‌م کرده است که گمان نمی‌کند حفظ نام ایران در فهرست کشورهایش، ناقض این تحریم‌ها باشد و شرکت خدمات اینترنتی <گوگل> به عنوان گزینه‌ای برای کاربران جی‌میل ایرانی باقی می‌ماند.

این ادعای گوگل درحالی است که در روزهای اخیر بسیاری از کاربران اینترنتی برای دانلود کردن سرویس چت این کمپانی با محدودیت روبه‌رو هستند و کاربران با IP های ایران نمی‌توانند از خدمات این شرکت استفاده کنند.

این شرکت هنوز هم به صراحت درباره سیاست‌های خود سخن به میان نیاورده اما به نظر می‌رسد روش‌های دیگری را برای دست به سر کردن کاربران ایرانی برگزیده است و آنها را با اخطارهایی همچون <خطا در دانلود> و... مواجه می‌سازد.

در این میان نورتن، برنامه آنتی‌ویروسی که از محبوبیت و مقبولیت فراوانی در میان کاربران برخوردار است و طیف گسترده‌ای از کاربران ایرانی به استفاده از آن گرایش دارند نیز این روزها سیاست جدیدی را در پیش گرفته است که چنانچه نسبت به، به‌روز کردن آنتی‌ویروس نورتن خود اقدام کنید، با پیام <کشور ممنوعه> روبه‌رو می‌شوید و بدین‌ترتیب استفاده از نورتن نیز در این میان از لیست نرم‌افزارهای مورد استفاده ایران خارج می‌شود.

البته بر اساس برخی اطلا‌عات غیررسمی و مستند نیز شنیده شده که آمریکا برخی از IP های ایران را نیز مسدود کرده است و با استفاده از آنها امکان دسترسی به برخی سایت‌ها وجود ندارد.

با وجود تنش‌های بسیاری که سر مسائل هسته‌ای ایران وجود دارد، ایالا‌ت متحده با اعمال برخی تحریم‌ها قصد دارد تا فشار علیه ایران را افزایش دهد تا آنطور که می‌خواهد مذاکرات هسته‌ای را به نفع خویش پیش ببرد.

در همین راستا علا‌وه بر تحریم‌های اقتصادی و سیاسی، این مواضع به محیط اینترنت نیز ورود یافته است و با استفاده از این ابزار اطلا‌عاتی که امروزه به یکی از ارکان توسعه کشورها مبدل شده، قصد دارد تا عرصه را بر ایران تنگ‌تر کند.

سلطه آمریکا روی فضای مجازی در حالی در روزهای اخیر شکل متفاوتی به خود گرفته است که در روزهای برگزاری اجلا‌س جامعه جهانی اطلا‌عاتی، موضوع حاکمیت اینترنت و تسلط و اداره اینترنت توسط این کشور، یکی از داغترین موضوعات این اجلا‌س بود.

گرچه این اجلا‌س قصد داشت تا حاکمیت اینترنت و فضای مجازی را از دست آمریکا خارج کند، اما علی‌رغم متفق‌القول بودن بسیاری از کشورها دنیا بر سر این موضوع، این مساله بی‌نتیجه ماند و همچنان این کشور علا‌وه بر سلطه بر دنیای اینترنت و غول‌های اینترنتی، قصد دارد تا افسار بزرگ‌ترین غول‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری دنیا را در دست خود بگیرد.

البته نمی‌توان حضور پررنگ آمریکا در اینترنت و سایر شرکت‌های ارائه‌دهنده نرم‌افزار و سرویس‌های اینترنتی را نادیده گرفت اما سیاست‌های این کشور قدرت‌طلب موجب شده تا مواضع این کشور و اعلا‌ن جنگ آن نسبت به ایران در سکوت شنیده شود و در محیط پهناور وب خودنمایی کند.

شاید یکی از دلا‌یل این تحریم‌های بی‌سر و صدا، تعداد اندک کاربران اینترنتی ایرانی است که چون استفاده از اینترنت در امور روزمره مردم هنوز جای خود را باز نکرده و به یکی از ابزارهای ضروری امور روزانه مبدل نشده است، آنچنان که باید و شاید خودنمایی نمی‌کند.

شاید با این روند که شرکت‌های عرضه‌کننده خدمات اینترنتی خارجی در برابر ایران پیش گرفته‌اند، به تدریج شاهد تحریم‌های بیشتری باشیم اما نکته جالب توجه این است که این محدودیت‌ها و محرومیت‌ها با حداقل بازتاب رسانه‌ای روبه‌رو است که روند پیشبرد سیاست‌های جدید را تسهیل می‌کند و تسلط آمریکا بر این رسانه بزرگ را بیش از پیش افزایش می‌دهد.

 

معرفی شبکه الجزیره

معرفی شبکه الجزیره

گردآوری: علی بهرامی خرسند

درس روابط بین الملل

استاد: جناب دکتر مینایی

مقدمه:

جنگ هاى مختلف در اقصى نقاط جهان ، برگزارى مسابقات و رقابتهاى ورزشى و اجلاسهاى سياسى ، رويدادهاى طلايى براى رسانه هاى گروهى ، ارائه اخبار ، گزارشات لحظه به لحظه و ايجاد يك رقابت شديد رسانه اى و جذب مخاطب بيشتر وآگهى بيشتر ،باعث شده از دير باز و از هنگام تولد تلويزيون بين شبكه ها و برنامه ها رقابت باشد.

پخش مستقيم اخبار از شبكه هاى ماهواره اى كه معمولا توسط خبرنگاران اختصاصى شبكه هاى راديو و تلويزيونى صورت ميگيرد ، همواره جذابيت خاصى در بين مخاطبان رسانه هاى جمعى داشته است و صاحبان آگهى هاى تبليغاتى اين شبكه ها ، علاقمندند دقايقى پس از پخش چنين برنامه هايى ، شاهد پخش تيزرهاى خود باشند. رشد گسترده ابزارهاى مخابراتى و ارتباطى فراگير سبب شده است تا امروز هر نقطه جهان ، خود مركز جهان تلقى شود و بر روى نقاط ديگر تاثير گذار باشد. با انكه ابزارهاى ارتباطى و رسانه اى گسترده اى امروزه در دنياى ارتباطات عرضه شده است ، اما تلويزيون اين گسترده ترين ابزار ارتباطات جمعى و جعبه جادويى قرن بيستم ، هنوز گوى رقابت را از ديگر ابزارهاى ارتباطى نظير راديو، مطبوعات و حتى اينترنت ربوده است.

الجزیره نام شبکهٔ تلویزیونی خبری ماهواره‌ای است که از جمله شبكه هاي تازه به ظهور رسيده است كه در ابتداي راه با رشد تصاعدي همراه بوده است در اين تحقيق با تاريخچه ـ چگونگي بوجود آمدن شبكه ـ نوع شبكه ـ امكانات و ...آشنا مي شويم.

تاریخچه

این کانال پخش برنامه خود را از اواخر سال 1996 آغاز نمود. در آوریل همان سال، شبکه تلویزیونی سرویس جهانی بی بی سی به زبان عربی با درخواستهاي سانسور از سوی دولت عربستان مواجه شد، و پس از دو سال کار آن شبکه تعطیل شد. تعدادی از گروه سابق کارمندان سرویس جهانی بی بی سی به الجزیره پیوستند. در آغاز، الجزیره کوشید تا به وسیله عرضه دیدگاه های متضاد در ارتباط با برخی از دولتهای کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله عربستان سعودی، بحرین و قطر؛ و نیز رابطه سوریه با لبنان؛ و قوه قضائیه مصر موجب جذب بیشتر بینندگان خود شود. برنامه مستند نمایش لحظه به لحظه جنگ داخلی لبنان در سالهای 2001-2000 موجب جهش نرخ بینندگان این شبکه گردید. اما، این مسئله واقع نگردید تا این که در اواخر سال 2001 الجزیره زمانی که سخنرانی ویدئویی رهبران القاعده را پخش نمود، به شهرت جهانی دست یافت.

نوع برنامه و كانالها

هم‌اكنون الجزيره داراي هشت كانال مي‌باشد كه اخبار‌، ورزشي‌، مستند‌، طبيعت و كودكان از مهمترين اين كانالهاي مي‌باشند.

الجزیره کانالهای متعدد خاص تلویزیونی را علاوه بر کانال اخبار بکار گرفته است. این کانالها شامل، یک کانال زبان انگلیسی، کانال مستند الجزیره، کانال ورزشی الجزیره، یک کانال عمومی ورزشی به زبان عربی، پخش زنده الجزیره، که همایشها را در زمان واقعی خود بدون هیچگونه ویرایش یا اعمال نظر پخش می کند، و نیز یک کانال تلویزیونی برای بچه ها می باشد.

موقعيت جغرافيايي و سياسي:

در نقشه جغرافيايي جهان كشور قطر به شكل نقطه نمايش داده مي شود. قطر، كه شبه جزيره اي با وسعت تقريبي 5/11 هزار كيلومتر مربع همه پوشيده از صخره و شن وتعدادي قله است، جز منابع تمام شدني نفت و گاز چيز زياد ديگري براي مطرح شدن در جهان ندارد. قطر در سال 1971 به استقلال رسيده، حكومت آن وابسته به امير است. حزب سياسي ندارد و انتخابات در آن باوجود لحاظ شدن در قانون اساسي انجام نمي شود. همين موقعيت نه چندان قابل اعتنا باعث شد امير حمد بن خليفه آل ثاني كه در سال 1995 پس از يك كودتاي بدون خونريزي به جاي پدر نشسته بود به فكر ايجاد يك رسانه مستقل و آزاد در ميان ديكتـاتوري هاي جهـان عرب بيفتد. اين جزيره رسانه اي الجزيره نام گرفت. هيچ جزيره اي نمي توانست جذاب تر، پر سروصداتر و شهرت آورتر از شبكه تلويزيوني الجزيره باشد در دل اين شبه جزيره كوچك.

امكانات ، منابع انساني و مالي

الجزیره کار خود را با دریافت سرمایه ای به مبلغ 150 ملیون دلار آمریکا از فهرست امیر قطر آغاز نمود. هدفش آن بود که از طریق پخش آگهی در سال 2001 به خودکفائی نائل شود، اما زمانی که در رسیدن به آن ناکام گردید، امیر قطر با ادامه اعطای یارانه بر مبنای سالانه 30 ملیون دلار آمریکا، در سال 2004 موافقت نمود.

 اين شبكه سالا‌نه 400 تا 500 ميليون يورو هزينه در بر دارد كه امير آل ثاني همه آن را پرداخت مي‌نمايد.

بر طبق گزارش آرنود دو برچگریو. دیگر منابع اصلی تامین درآمد عبارتند از پخش آگهی، هزینه های اشتراک شبکه، پخش معاملات بین شرکتهای دیگر و فروش تولیدات پخش (بر طبق گزارش "پراودا "  " الجزیره 20000دلار به ازای هردقیقه سخنرانی بن لادن دریافت می نمود.") در سال ، 2000 ،40% کل درآمدهای این ایستگاه تلویزونی را پخش آگهیها تشکیل داده است.

الجزیره مدعی است که تنها ایستگاه تلویزیونی غیروابسته از لحاظ سیاسی، در خاورمیانه می باشد. هم اکنون با داشتن مخاطبانی در حدود 50ملیون بیننده در سراسر جهان با شبکه بی بی سی رقابت می کند.

رئيس الجزيره، حامد بن ثامر الثاني، يکي از عموزادگان دور امير قطر حامد بن خليفه الثاني است. اخيرا" الجزيره عمليات نوسازي را بر روي اين شبکه انجام داده و شبکه اي را ايجاد نموده که شامل همه کانالهاي مختلف ديگر مي باشد. وداح خانفر، مدير عامل شبکه عربي به عنوان مدير کل شبکه الجزيره منصوب گرديد. او همچنان مدير عامل شبکه عربي نيز هست. او توسط احمد شيخ، سردبير، و امين جبله حمايت مي شود. مدير عامل الجزيره انگليسي نيجل پارسونز مي باشد. سردبير وبسايت عربي عبدالعزير المحمود ، و رئيس بخش ويرايش محمود داود هستند. اين شبکه بيش از 100 کارمند در بخش ويرايش دارد. سردبير سايت زبان انگليسي ، راسل مريمن است که در اوت 2005 اين مقام را بر عهده گرفته است. او جايگزين عمر بک شد که پس از خروج مدير ويرايش شبکه، اليسون بالهاري، سرپرستي اين سايت را برعهده گرفت. مسئولان سابق اين بخش، خوآن تاکر و احمد شيخ بودند. از جمله شخصيتهاي سرشناس و ممتاز اين شبکه ميزبان برنامه گفتگوي " جهت مخالف " بوده فيصل القاسم است.

الجزيره داراي 700 نفر نيروي انساني و 20 دفتر نمايندگي در اقصي نقاط عالم. پخش با كيفيت بالا‌ براي آنكه اين شبكه بتواند در زمينه تكنولوژي نيز به رقابت بپردازد.  الجزيره ژورناليست‌هاي بنام انگليسي زبان زيادي را شكار كرده است. در صدر اين ليست نام داويد فروست ستارهBBC در لندن و رياض خان از آمريكا به چشم مي‌خورد. تعداد اين روزنامه نگاران به چهار صد تن مي رسد.

الجزيره‌ در آسيا، در دوحه‌ قطر و کوالامپور مالزي‌،‌ در اروپا، در لندن‌ و در امريکا در شهر واشنگتن‌ دفترهاي‌ اداري‌ دارد‌.

 پيوستن خبرنگاران به شبكه

ورونیکا پدروسا، مجری خبری کانالهای سی ان ان و بی بی سی و روزنامه نگار برنده جایزه (روزنامه نگاری) و دیوید فراست، مجری کهنه کار بریتانیایی نیز به این گروه پیوسته اند و درکنار آنها رضوان خان، مجری خبری سابق سی ان ان که اخیرا" میزبان برنامه نمایش گفتمان سی ان ان در Q&A بوده، تولید کننده برنامه سی ان ان جیمز رایت، کییران بیکر، سردبیر و تولید کننده سابق سی ان ان که اخیرا" مدیر کل، شرکت ارتباطات و عمومی برای ICANN بوده، از جمله این افراد می باشند.

در 2 دسامبر 2005، استفان کوول، مجری ماهر در شبکه جهانی بی بی سی و ارائه کننده برنامه کلیک آنلاین، اعلام کرد که به الجزیره بین المللی می پیوندد. .[۶] این شبکه در 12 ژانویه 2006 اعلام کرد که دیوید مارش، گزارشگر سابق برنامه نایت لاین، همکار استودیو این کانال در واشینگتون می شود. او مقام خبری خود را به عنوان " جالبترین شغل روی زمین " تشریح نموده است. "در6 فوریه 2006، اعلام شد که راجح عمر گزارشگر سابق بی بی سی میزبان یک سری برنامه های مستند خبری شبانگاهی و هفتگی تحت عنوان " شاهد " می شود. با وجود تاثیر و فراگیری فزاینده و جهانی الجزیره، برخی معتقدند که آنها به عنوان یک منبع " رسانه ای دیگر " اذهانشان را تغییر داده اند.

روش و سياست در  برنامه ها

"جهان بر پاشنه جنگ خبري مي چرخد." اين انديشه كمپاني الجزيره براي رقابت با شبكه هاي بزرگ خبري جهان يعني سي ان ان و بي بي سي است.

مسؤلان شبكه مي گويند الجزيره تنها يك ايستگاه خبري است و بنابراين با اخبار به صورت حرفه اي و با صداقت برخورد مي كند. الجزيره خود را ملزم نمي بيند طبق نظر نظام هاي سياسي رفتار كند.

برنامه هاي الجزيره غالباً حاكمان كشورهاي محافظه كار عرب را از جا به در مي برد. الجزيره اخبار كشورهاي عربي را تا حد زيادي بدون سانسور پخش مي كند و به سليقه و خواست مخاطبان عربش اهميت زيادي مي دهد. فعاليت هاي شبكه معمولاً با واكنش حكومت هاي محافظه كار عرب، احضار سفراي قطر و تسليم اعتراض به خاطر عملكرد شبكه و آلت دست رژيم صهيونيستي خواندن آن و اتهام تفرقه افكني بين اعراب و سرانجام تعطيلي دفاتر الجزيره در اين كشورها همراه است.

برنامه هاي كلان و مهم براي چند ماه بعد چيده مي شوند. هرماه برنامه ريزي ديگري براي همان ماه انجام مي شود و هر دو هفته هم انجمن برنامه ريزان تشكيل مي شود تا برنامه ها و اخبار مرور و نقاط ضعف و قوتشان به طور اساسي بررسي شود وتغييرات لازم انجام گيرد. اما دو جلسه روزانه هم تشكيل مي شود كه در آنها ميزان اهميت اتفاقات تعيين مي گردد. بن جدو مي گويد:" هر روز نمايندگان شبكه ها در اين برنامه ريزي شركت مي كنند. آنها در كار خود استقلالي غيرطبيعي دارند."

 مثلاً برنامه اي تدوين مي شود تا مشخص شود در مورد اتفاقات عراق بايد چه كاري انجام دهند و از چه كساني براي مصاحبه  دعوت كنند. بن جدو مي گويد:"ما اصلاً در الجزيره بوروكراسي نداريم."

 شكل كار در الجزيره به گونه اي ست كه افراد و جريان هاي مختلف در هر كشور مي توانند به طور آزادانه نظرشان را بيان كنند. به همين خاطر است كه بن لادن يك طرف دعوا و آمريكا طرف ديگر آن شمرده مي شود و نظرات هر دو در شبكه پخش مي شود.

 رسانه هاي غرب مي گويند الجزيره شبكه اي غير حرفه اي و غير استاندارد است. اما كارشناسان عرب طرفدار الجزيره اعتقاد دارند بحث بر سر غير حرفه اي بودن نيست. بلكه غربي ها مي خواهند الجزيره از مواضع آنها پيروي كند.

 الجزيره در پاسخ به همه انتقادات مي گويد كه "هميشه همه عقايد و نظرات را لحاظ مي كند و اگر انتقادي از خط مشيي وجود دارد، جايي براي طرح نظر طرف مقابل هم در نظر گرفته مي شود... ." حكومت تحت امراميرقطربارها گفته به استقلال سردبير احترام مي گذارد.

در حالي الجزيره اين سبك كاري را برگزيده كه به گفته كارشناسان عرب، تلويزيون هاي كشورهاي عربي تا كنون اخبار را با كيفيت نازلي ارايه مي دادند و همين باعث شده بود مردم براي كسب اطلاعات به شبكه هاي بيگانه مراجعه كنند. براين اساس الجزيره كوشيد كادر خود را از ميان خبرنگاران حرفه اي جهان عرب ببندد. خود مدير شبكه "جاسم العلي" دوره هايي را در زمينه ارتباطات در ژاپن، فرانسه و آمريكا گذرانده است.

 غسان بن جدو عضو هيأت انتخاب كننده نيرو براي شبكه مي گويد:"ما با خبرنگاران مشهور و حرفه اي جهان غرب و خارج از آن كار مي كنيم. شيوه گزينش نيرو به اين ترتيب است كه از افراد حرفه اي درخواست همكاري مي كنيم. ولي نيروهاي علاقه مند با سابقه دو تا چهار سال هم مي توانند در امتحانات ورودي شركت كنند. انتخاب نيرو دو بار در سال انجام مي شود و مدير، سردبير و نماينده مدير شبكه در آن دخالت دارند. كساني كه وارد كادر مي شوند بايد در رشته هاي تبليغات و خبرنگاري تحصيل كرده باشند و يا دراين زمينه ها به طور تجربي كار كرده باشند."

 وي درباره ميزان الگوبرداري از شبكه هاي غربي مي گويد:"البته اين كار را انجام مي داديم ولي حالا به شيوه خودمان كار مي كنيم." شبكه الجزيره در 37 كشور و اكثراً كشورهاي عربي نمايندگي دارد. 15 تا 20 نفر از نيروهاي الجزيره كساني هستند كه با بسته شدن بخش بي بي سي عربي به استخدام شبكه در آمدند. بودجه سالانه الجزيره در حال حاضر 60 ميليون دلار است كه نيمي از آن توسط امير قطر تأمين مي شود. اين بودجه در مقايسه با بودجه يك ميليارد دلاري سي ان ان رقم زيادي محسوب نمي شود. با وجود اين شبكه مي كوشد با پرداخت دستمزدهاي مناسب انگيزه كاركنانش را بالا نگه دارد. هر چند كه ميزان دستمزد پرداختي هم در مقايسه با دستمزدي كه شبكه هاي مشهور غربي مي پردازند چندان زياد نيست.

چگونگي راه اندازي الجزیره انگلیسی

در 4 ژولای، 2005، الجزیره بطور رسمی برنامه های خود را برای تاسیس یک سرویس ماهواره ای جدید به زمان انگلیسی تحت عنوان الجزیره بین المللی، اعلام نمود. الجزیره درتلاشی جهت اقدامی بلند مدت در نظر دارد اخباری را درباره جهان عرب، به خصوص اسرائیل، از چشم انداز خاورمیانه ای آن تهیه نماید. این کانال جدید در 15 نوامبر 2006، تحت عنوان الجزیره انگلیسی آغاز به کار نمود و مراکز پخشی در دوحه (مقرها و مرکز پخش فعلی الجزیره)، آتن، بوینس آیرس، لندن، کوآلالامپور و واشینگتون دی سی دارد. این کانال 24 ساعته، در 7 روز هفته اخبار را طی 12 ساعت از دوحه و چهار ساعت از هریک از مراکز لندن، کوآلالامپور، و واشینگتون دی سی پخش کرده است. در سپتامبر 2005، جاش روشینگ به کانال بین المللی الجزیره ملحق گردید. او یک مامور مطبوعاتی برای ستاد مرکزی آمریکا طی حمله به عراق در سال 2003 بود، و در برنامه مستند " اتاق کنترل"نقش آفرینی نموده است. روشینگ در دفتر واشینگتون دی سی کار خواهد کرد. او اظهار می کند که " در زمانی که رسانه های آمریکا این چنین ملی شده اند، من خیلی مشتاق هستم که به سازمانی ملحق شوم که واقعا" می خواهد یک منبع اطلاعاتی جهانی باشد...

جذب بینندگان

این یک عقیده در سطح بین المللی است که به ساکنان جهان عرب، اطلاعات محدودی از حکومتها و رسانه هایشان دریافت می کنند، و آنچه هم که منتقل می شود به سوی دیدگاه های دولتهایشان تمایل دارد. بسیاری از مردم به عنوان یک منبع قابل اعتماد تر اطلاعاتی به دولت و کانالهای خارجی توجه می کنند.

بطور فزاینده ای، مصاحبه های انحصاری الجزیره و پخش برنامه های دیگر آن در شبکه های ایالات متحده، انگلستان و دیگر کانالهای رسانه های غربی همچون سی ان ان و بی بی سی مجددا" پخش می شود. در ژانویه 2003، بی بی سی اعلام کرد که برای سهیم بودن در امکانات و اطلاعات، و از جمله پخش اخبار، با شبکه الجزیره توافق نامه ای امضاء نموده است. هم اکنون الجزیره به عنوان یک شبکه رسانه ای عمده جریان اصلی محسوب می شود، اما بیش از همه شبکه ها جنبه جدال آمیز دارد. در ایالات متحده، پخش ویدئویی از شبکه عمدتا" به نمایش ویدئویی بخشهایی از (عملیات ) گروگانگیری و گروگانها محدود می شود. پخش برنامه الجزیره در سراسر دنیا از طریق سیستم های مختلف ماهواره ای و تلویزیونی قابل دسترسی است. در ایالات متحده می توان از طریق اشتراک تلویزیون ماهواره ای به آن دسترسی پیدا نمود. الجزیره را به راحتی می توان از طریق دستگاه دریافت کننده DVB-S در اروپا، شمال آفریقا، و خاور میانه که بر روی ماهواره های سیس آسترا| آسترا و هات بیرد پخش شده، مشاهده نمود. در بریتانیا، از تاریخ 29 سپتامبر 2006 نی توان این شبکه را از طریق کانال اسکای دریافت کرد. سرویس انگلیسی الجزیره بطور رسمی کار خود را از ساعت 12 به وقت گرینویچ GMT در 15 نوامبر، 2006 آغاز نمود و برای تماشاچیان آمریکای شمالی بر کانال اینتل ست 5 آمریکا روی باند Ku ، دریافتگر ماهواره ای 16 (GHz 999/11) در فرمت DVB قابل دریافت است. این برنامه به سرویس دیجیتال اسکای بر روی کانال 514 ارسال می شود. سرویس شبکه ای الجزیره بدون هیچگونه حق اشتراکی در سراسر دنیا قابل دسترس است، اما بخشهای انگلیسی و عربی ظاهرا" بطور بارزی با گزینشهای خود از اخبار و نظرات (موجود) ویرایش می شوند.

كشورهاي ديگر و الجزيزه:

 دولت ایالات متحده

با این که پیش از واقعه 11 سپتامبر سال 2001، دولت آمریکا الجزیره را به دلیل نقش خود به عنوان یک مجموعه رسانه ای مستقل در خاورمیانه مورد تمجید قرار داده بود، اما از این پس، سخنگویان دولت آمریکا اغلب اظهار کرده اند که بر این باورند پوشش خبری الجزیره دارای یک نوع تمایل قوی ضد آمریکائی است. در سال 2004، ایستگاه ماهواره تلویزیونی عربی زبان الحره با سرمایه گذاری دولت آمریکا راه اندازی شد.

در 30ژانویه 2005، "نیویورک تایمز" گزارش نمود که دولت قطر تحت فشار دستگاه (حکومتی) بوش، در نظر دارد به سرعت این ایستگاه خبری را بفروشد. . در 22 نوامبر 2005، مجله اغراق آمیز بریتانیایی " دیلی میرر" داستانی را منتشر نمود با این ادعا که یک یادداشت فاش شده سیاسی از شماره خیابان داون استریت بیان می کند که جرج دابلیو بوش رئیس جمهور آمریکا در نظر داشته مراکز الجزیره را در دوحه در آوریل 2004 بمب گذاری کند، زمانی که (نظامیان) نیروی دریایی آمریکا حمله ای خشونت بار را به فلوجه هدایت می کردند. " برای بررسی جزئیات بیشتر، نگاه کنید به موضوع اصلی توافق نامه بمب گذاری در الجزیره." در پرتو این ادعا، الجزیره این پرسش را داشته که آیا در گذشته عمدا" هم مورد هدف قرار گرفته است - ؛ دفتر الجزیره در کابل در سال 2001 بمبگذاری شد و یک موشک هم به دفتر آن در بغداد اصابت نمود و طی حمله به عراق طارق یعقوب گزارشگر این شبکه کشته شده بود. با وجود این که هر دو حمله رخ داده بودند، الجزیره نسبت به فراهم ساختن مکانهایی جهت دفاتر شبکه در آمریکا اقدام نمود. فیلم بردار الجزیره سامی الحاج در هنگام انتقال به افغانستان تحت عنوان یک "دشمن متخاصم" در دسامبر 2001 دستگیر شد، و هم اکنون بدون هیچگونه اتهامی در اردوگاه دلتا در خلیج گوانتانامو در حبس بسر می برد.

جنگ عراق

در 4 مارس 2003، طی زمانی درست پیش از حمله به عراق، بازار سهام نیویورک، الجزیره را (و نیز تعدادی از سازمانهای خبری دیگر که نامشان فاش نشده است) بطور نامحدودی ازحق مصاحبه تجاری اش با بیان " دغدغه های امنیتی" به عنوان دلیل رسمی آن، محروم نمود. این اقدام به سرعت توسط مسئولین بازار سهام نسداق مقابله به مثل شد. طی جنگ عراق، الجزیره با همان محدودیتهای مربوط به تهیه گزارش و حرکتی که دیگر سازمانهای خبری همکار داشتند، مواجه گردید. علاوه بر این، تیسیر علونی، یکی از گزارشگران آن، از سوی وزارت اطلاعات عراق، از ورود به کشور منع شد، در حالی که دیار العمری، نیز از تهیه گزارش در عراق محروم شده بود (هردو تصمیم بعدها لغو گردید). در 30 آوریل 2003، الجزیره روزنامه نگاران خود را با بیان این که دخالتهای غیرمنطقی از سوی ممقامات عراقی صورت گرفته، از آن کشور خارج نمود. همچنین در آستانه جنگ، پنتاگون در آمریکا گروه رندون را برای هدف قرار دادن و احتمالا" تنبیه گزارشگران الجزیره به خدمت گرفت که در آنجا باقی نمانده بودند. .[۱۹] در 8 آوریل 2003، دفتر الجزیره در بغداد از سوی نیروهای آمریکا مورد حمله قرار گرفت، که به کشته شدن طارق ایوب گزارشگر و مجروح شدن افراد دیگر انجامید، با وجود آن که پیش از وقوع حادثه از طریق هماهنگیهای دقیق دفتر مزبور به آمریکا راجع به این مسئله اطلاع داده شده بود. همینطور، در 13 نوامبر 2001، طی حمله خود به افغانستان و نیز پس از اطلاع از مکان آن، آمریکا به دفتر الجزیره در افغانستان حمله موشکی نمود. فیلمبردار الجزیره، تبعه سودانی، سامی الحاج از آغاز سال 2002 توسط نیروهای آمریکایی در تنگه گوانتانامو، کوبا به زندان افتاد. در 23 نوامبر 2005، وکیل سامی الحاج، کلایو استافورد اسمیت، گزارش نمود که طی 125 دفعه مصاحبه از مجموع 130مورد، مسئولین آمریکایی از سامی پرسیده اند که آیا الجزیره نماینده القاعده است. دلایل دیگر دستگیری وی نامعلوم است، اما اظهارات مقامات آمریکایی در مورد این زندانیان حاکی از آن است که آنها تهدیدهایی برای امنیت محسوب می شوند.

در ماه می 2003، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا CIA در داخل کنگره ملی عراق اسنادی را منتشر ساختند که بطور ضمنی نشان می داد که جاسوسان عراقی در الجزیره نفوذ کرده اند، و و از سوی برخی مقامات عراقی این موضوع بخشی از تلاش تبلیغاتی آنها محسوب می شد. براساس گزارش ساندی تایمز، از سوی یک مقام اجرائی الجزیره جاسوسان مورد ادعا دارای نقش بسیار اندکی بوده اند و هیچگونه دخالتی در تصمیمات سردبیر آن نداشته اند.

در23 سپتامبر2003، عراق الجزیره (و العربیه) را به مدت دو هفته از تهیه گزارش از فعالیتهای رسمی دولت معلق نمود زیرا که آن مجمع به عنوان پشتیبان حملات اخیر به اعضای خود و نیروهای ائتلافی اشغالگر معرفی شده بود. این اقدام پس از بیان اظهاراتی از سوی عراقیهایی انجام گرفت که اعلام نموده بودند این کانال موجب تحریک خشونت ضد اشغالگری ( با مبالغه کردن اظهارات رهبران مقاومت عراق)، افزایش تنشهای نژادی و قومی، و پشتیبانی از مقاومت شده است.

طی سال2004، الجزیره نوارهای متعدد ویدئویی را از قربانیان ربوده شده ای پخش کرد که به (دفتر) شبکه ارسال شده بود. این نوارهای ویدئویی پس از ربودن گروگان، توسط آن گروه ها فیلم برداری شده بود. این گروگانها در حالی که خوهان آزادی خود بودند، اغلب باچشمان بسته نشان داده می شدند. آنها معمولا" مجبور بودند که متنهایی را که قبلا" توسط ربایندگان تهیه شده بود، بخوانند. الجزیره در تلاش برای آزادی قربانیان ربوده شده، از مقامات کشورهای موطن این قربانیان کمک تقاضا می نمود. این مسئله شامل پخش درخواستهای اعضای خانواده و مسئولین دولتی نیز می شد. برخلاف برخی از ادعاها، از جمله اظهارات مکرر گزارش شده دونالد رامسفلد در 4 ژوئن 2005، الجزیره هرگز تاکنون منظره های سربریدن (آنها) را که اغلب در وبسایتهای اینترنتی نمایش داده شده، پخش نکرده است. .[۲۰] در7 اوت 2004، دولت عراقی ایاد علاوی، دفتر الجزیره را در عراق با بیان این ادعا تعطیل نمود که این شبکه مسئول ارائه تصویری منفی از عراق بوده و این شبکه را به دامن زدن به خشونتهای ضد ائتلاف محکوم نمود. الجزیره اعلام کرد که به تهیه گزارش خود از داخل عراق ادامه می دهد. عکسهای خبری نشان می داد نیروهای نظامی آمریکا و عراق در نزدیک این دفتر با یکدیگر همکاری می کنند. .[۲۱] در ابتدا این دفتر به مدت یک ماه بسته شد، و سپس بطور نامحدودی در سپتامبر 2004 تمدید شد، و دفاتر آن پلمب گردید.

 ايران و الجزيره

 هم اكنون شبکه‌ الجزيره‌ در تهران‌ به‌ علت‌ تهيه‌ و پخش‌ گسترده‌ گزارش‌ هاي‌ خبري‌ از خوزستان‌ و ايجاد تفرقه‌ ميان‌ قوميت‌ هاي‌ منطقه‌‌ توهين‌ به‌ علماي‌ شيعي‌ مثل‌ آيت‌ الله‌ سيستاني، ‌‌پخش‌ گزارش‌ هاي‌ مخرب‌ متعدد درباره‌ جزاير سه‌ گانه‌ خليج‌ فارس‌، ‌تنب‌ بزرگ‌‌، تنب‌ کوچک‌ و ابوموسي‌‌ و همچنين‌ خط مشي‌ ضد ايراني‌ عرب‌ و به‌ سخره‌ گرفتن‌ اعتراض‌ ايرانيان‌ درباره‌ نشنال‌ جيوگرافي‌ و تغيير نام‌ خليج‌ فارس‌ تعطيل مي باشد وقابل‌ اعتماد نيست.

كارهاي تخريبي الجزيره در ايران:

- پروژه تغییر نام خلیج فارس

- ساخت انیمیشن جهت تمسخر ملت ایران

- القاء دخالت ایران در امور عراق

- تبلیغات ساختگی درباره تولید سلاح های كشتار جمعی در ایران

- تبلیغ دروغین روی علاقه مندی مردم خوزستان به صدام و انتخاب نام جلاد بغداد برای فرزندانشان!

... و اینك پروژه تجزیه ایران از طریق تحریك اقوام عرب زبان ایرانی!

الجزیره برای این پروژه آخر سرمایه گذاری كلانی كرده است، از یك سو تاریخ را جعل كرده است از سوی دیگر جغرافیا را!

الجزیره در تداوم پروژه اشغال مناطق نفتی خاورمیانه توسط آمریكا و اسرائیل، «اهواز» را «الاحواز» نامیده و مدعی است نخستین چاه نفت در سال 1925 در این منطقه كشف گردید!

الجزیره «الاحواز» را متعلق به عراق می داند، الجزیره، جز تاریخ و جغرافیا، نامه نیز جعل می كند و با این جعل شورش و درگیری های قومی به راه می اندازد. به هموطنان خوزستانی و عرب زبان ما می گوید شما را می خواهند از منطقه تان بیرون كنند!

الجزیره ای كه برای بیرون راندن جهان آراها از خانه و سرزمینشان همدست صدام بوده است و هم اینك در رویای تجزیه خوزستان و اشغال آن توسط آمریكا لحظه شماری می كند به هزاران هزار جهان آرایی كه هریك به تنهایی لشگری را پشت مرزها متوقف می كنند می گوید مادرتان می خواهد شما را از خانه تان بیرون بریزد!!

 شبكه جهاني و الجزيره

‌ پايگاه‌ اينترنتي‌ عربي‌ زبان‌ الجزيره‌ به‌ عنوان‌ نخستين‌ پايگاه‌ عمده‌ خبري‌ اينترنتي‌ عرب‌ زبان‌ در سال‌ ‌2002‌ توانست‌ حدود ‌161‌ميليون‌ بازديد کننده‌ داشته‌ باشد که‌ هم‌ اکنون‌ جز ‌50‌ پايگاه‌‌ پربيننده‌ خبري‌ دنيا ازنظر بازديدکننده‌ است‌‌.

نمودارها و اطلاعاتى كه چندى پيش بر روى سايت اينترنتى اين شبكه منتشر شد نشان داد كه در سال 2002 ، يعنى دومين سال اغاز به كار اين سايت اينترنتى خبرى ، بيش از 811 ميليون بار ايندكس سايت مورد بازديدكاربران از سراسر جهان قرار گرفته است. متوسط 2 ميليون هيت در روز ، متوسطى است كه تقريبا 95 درصد سايتهاى اينترنتى ، توانايى كسب چنين رتبه اى را ندارند. قرارگيرى مناسب اخبار و تصاوير با ارشيو و جستجوى راحت و عدم قرارگيرى تبليغات سنگين و خسته كننده در صفحات اين سايت باعث شده است تا كاربران بتوانند از خبرهاى منتشره مختلف اين سايت ، به راحتى استفاده كنند. هاستينگ قوى سايت الجزيره نشان ميدهد كه روزانه صدها گيگا بايت ، ميزان ترانسفر اين سايت ميباشد كه رقم بسيار بالايى قلمداد ميشود. مديريت الكترونيكى اين سايت و وجود ديتابيسى قوى و مطمئن ، اگر چه با هكهاى گسترده اى هم روبرو بوده است ، اما دركسب موفقيتهاى ارزنده اين سايت خبرى عربى ، مثمر ثمر بوده است. سايت شبكه تلويزيونى الجزيره در ژانويه سال 2001 تاسيس گرديد و توانست ظرف مدت كوتاهى ، در توليد و انتشار اخبار گسترده و تفسيرهاى خبرى روز در جهان عرب و كشورهاى مختلف ، تاثير گذار باشد. اكثر پسوندهاى قابل ثبت اين پايگاه به سرعت ثبت شده اند و ديگر نميتوان تحت نام الجزيره ، پايگاهى را بر اساس پسوندهاى مختلف ، به ثبت رساند. البته پسوندهاى كشورى الجزيره باز هستند . لكن براى ثبت انها نيازمند مجوز اختصاصى از مسئولان الجزيره مى باشيم .

بلافاصله پس از تاسیس کانال، سایت مورد حمله هکرهایی قرار گرفت که حملات جلوگیری از ارائه سرویس را آغاز نموده و توجه ناظران این شبکه را با نمایش دادن پرچم آمریکا منحرف می کردند. در نوامبر2003، ژان ویلیام ریسین دوم، که به عنوان ژان بوفو نیز شناخته شده ، به انجام 1000 ساعت خدمت به جامعه و 2000 دلار جریمه به خاطر ایجاد اختلالات در (شبکه) آنلاین محکوم گردید. اسناد دادگاه بیان می کرد که ریسین به عنوان یک کارمند الجزیره با دریافت کلمه عبوروارد سایت شبکه شد، سپس بینندگان را متوجه صفحه ای کرد که خود ایجاد کرده بود که در آن پرچم آمریکا همچون نقشه آمریکا به همراه یک شعار وطن دوستی، نمایش داده می شد. در ژوئن2003، ریسین به دلیل تقلب مخابراتی و مداخله غیرقانونی در مخبرات الکترونیک مقصر شناخته شد.

نوع پشتیبان الجزيره در شبکه

این سایت به کرات، طبق نظر خود آن با فشار سیاسی، مجبور به تغییر دادن پشتیبان میزبانی شبکه شده است. در ابتدا سایت انگلیسی زبان آن از طریق دیتاپایپآمریکایی پشتیبانی می شد که هشدار داد به زودی از فناوری های آکامای استفاده خواهند کرد. [۲۳] آنها سپس به شاخه فرانسوی ناولینک تغییر مکان دادند، و سپس به سرویس شبکه جهانی AT&T پیوستند.

  مستند سازي در الجزيره

پوشش خبری الجزیره در عراق نقطه تمرکز فیلم مستند " اتاق کنترل " بود که توسط تهیه کننده مصری-آمریکائی آن جهان نجیم، برنده جایزه 2004 فیلمهای مستند شد. در ژولای2003، کانال BPS یک فیلم مستند به نام "منحصر به الجزیره " بر روی برنامه " (سری تلویزیونی) زاویه باز| زاویه باز " پخش نمود. [۲۴] فیلم مستند دیگر الجزیره، "الجزیره، ندای عرب برای آزادی یا عوام فریبی؟ سفر UNC " بود [۲۵] که دو ماه پس از واقعه حمله تروریستی11 سپتامبر2001 فیلم برداری شد.

افتخارات الجزيره

در نوامبر2005، به دلیل " شهامت در غلبه بر سانسور کردن و کمک به تبادل آزاد اطلاعات در جهان عرب " از سوی (گروه) فهرست سانسور به دریافت جایزه نائل شد.

در آوریل 2004، وبی اواردز، الجزیره را به عنوان یکی از پنج وبسایت بهتر جهان در کنار بی بی سی نیوز، ژئوگرافیک نشنال، راکت نیوز، و اسموکینگ گان معرفی نمود. بر طبق نظر تیفانی شالین، بنیانگذار وبی اواردز، این موجب تقابلی [با دیگر سازمانهای رسانه ای] می شود که " آن را به عنوان یک سایت ریسک پذیر احساس می کردند.".

در دسامبر 1999، صندوق ابن رشد (Averoes) برای آزادی اندیشه در برلین " جایزه ابن رشد " را در مورد رسانه ها و روزنامه نگاری در این سال به الجزیره اعطاء نمود.

در سال 2004، الجزیره از سوی خوانندگان خود به عنوان پنجمین نشان تجاری نافذ پس از اپل کامپیوتر، گوگل، ایکیا و استارباکس در براندچانل.کام، مورد رای گیری قرار گرفت.

رقباي رسانه اي الجزيره:

از سال ۲۰۰۲ دولت بوش ۳۰ ميليون دلار در راديو خاورميانه نيويورك كه بيشتر به راديو ساوا مشهور است سرمايه گذارى كرده است. به هر حال نفوذ راديو ها بسيار محدود است و برنامه هاى عربى بى بى سى نيوز و راديو مونت كارلو نمى توانند بيش از اين اتفاقات سياسى را تغيير دهند. روز ۱۴ فوريه ۲۰۰۴ شبكه ماهوار ه اى الحره در اسپرينگ فيلد در چند كيلومترى واشنگتن راه اندازى شد. اين شبكه توسط يك آژانس دولتى كنترل مى شود كه مسئول راديو صداى آمريكا نيز هست و مديريت آن را شبكه تلويزيون خاورميانه بر عهده دارد كه كنگره آمريكا بودجه اى معادل ۶۵ميليون دلار براى نخستين سال پخش آن اختصاص داد. حال اين سؤال مطرح است كه اگر شبكه الحره تهديد چندانى براى الجزيره به حساب نمى آيد آيا ديگر شبكه هاى عربى مى توانند رقيبى براى آن باشند در حال حاضر بيش از بيست شبكه عرب زبان جهانى و ملى وجود دارند كه در اين بين مى توان از شبكه هاى MBC و MBC2 نام برد كه شبكه اى انگليسى زبان در كشور بحرين است. اين شبكه ها به يك گروه سعودى، كويتى و لبنانى موسوم به گروه ميدل ايست نيوز (اخبار خاورميانه) تعلق دارند كه سرمايه آن به ۵۰۰ ميليون دلار مى رسد. به عنوان نخستين رقيب مى توان از ابوظبى تى وى نام برد كه از سال ۱۹۸۴ از امارات پخش مى شود. بيشتر برنامه هاى اين شبكه را اخبار و تصاوير جمع آورى شده از سراسر جهان تشكيل مى دهند.

مهمترين رقبا

اما مهمترين رقيب موجود براى الجزيره شبكه العربيه است كه از عربستان پخش مى شود كه به گفته مدير آن هدف از تأسيس العربيه ايجاد شبكه اى جايگزين براى الجزيره با لحنى ملايم و بدون تحريك كنندگى است. در جنگ ۳۳ روزه يك قدرت نوظهور هم در رسانه هاى خاورميانه قد برافراشت و آن شبكه تلويزيونى عربى المنار متعلق به حزب الله بود واز لبنان پخش مى شود. نام اين شبكه زمانى به زبان ها افتاد كه در سال ۲۰۰۳ مقامات آمريكايى سعى كردند از پخش يك سريال كه تاريخ يهوديان را حكايت مى كرد ممانعت به عمل آورند. اما شهرت آن زمانى بود كه وارد رقابت با شبكه هاى افسانه اى يهوديان در جنگ تابستان ۲۰۰۶ شد. تولد المنار از اين نظر يك اتفاق مهم در دنياى رسانه وديپلماسى شد كه در اين ايده كه سرمايه و پول چاشنى تحول در رسانه است ترديد انداخت.

 

ارتباط القاعده با شبکه الجزیره

"ابو عبدالرحمن"، مسؤول بخش اطلاع‌رسانی و ارتباطات در سازمان "قاعده جهاد در کشورهای مغرب عربی" که دستگاه اطلاعاتی مراکش او را بازداشت کرده و به الجزایر تحویل داده است، اطلاعاتی خطرناک مبنی بر ارتباط سازمان تروریستی "القاعده" با دفتر شبکه قطری الجزیره در شهر الرباط داده است که این ارتباط با هماهنگی دوحه پایتخت قطر صورت گرفته است.

برخی منابع اعلام کردند که دلیل اینکه "ایمن الظواهری" نفر شماره دو شبکه القاعده، شیوه ارتباط با طرفداران افراطی خود را تغییر داده توانایی‌، تجربه و فناوری پیشرفته شبکه الجزیره است که امکانات خود را در اختیار الظواهری قرار داده است تا از طریق نامه‌های الکترونیک با آنها ارتباط برقرار کند.  

این گزارش به نقل از منابعی در بازداشتگاه ابو عبدالرحمن می‌افزاید که الظواهری از نیروهای باقی‌مانده القاعده در عراق خواسته است که حوزه فعالیت خود را به لبنان منتقل کنند.

الجزيره‌ را مي‌ توان‌ به‌ جد يکي‌ از مرموزترين‌ شبکه‌ هاي‌ تلويزيوني‌ دانست‌‌ شبکه‌ اي‌ که‌ با يک‌ واسطه‌ با رهبران‌ ارشد القاعده‌ و در طرف‌ مقابل‌ با کمترين‌ زحمت‌ مي‌ تواند با مقامات‌ ارشد ايالات‌ متحده‌ ارتباط برقرار کند‌.

 پخش‌ انحصاري‌‌ فيلم‌ هاي‌ رهبران‌ ارشد القاعده‌ در اين‌ شبکه‌ تلويزيوني‌ و سخنراني‌ هاي‌ آنها در فيلم‌ ها،‌ دليلي‌ بر اين‌ مدعاست‌‌.

نقد و تقابل

يکي از انتقادهاي ناصحيح اما بطور گسترده گزارش شده راجع به الجزيره، مربوط به نمايشهاي ويدئويي از تروريستهاي نقابداري بوده که در حال قطع کردن سر گروگانهاي غربي مي باشند. زماني که اين موارد در رسانه هاي معتبر گزارش مي شود، الجزيره مي کوشد تا خود را از اين جريانها کنار بکشد. . اين ادعا مجددا" از سوي فاکس نيوز در آمريکا در روز افتتاح سرويس انگليسي الجزيره، در 15 نوامبر2006 مطرح گرديد.

الجزيره‌ در غياب‌ و يا اثر کمرنگ‌ شبکه‌ هاي‌ خبري‌ معروف‌ جهاني‌ مثل‌ بي‌ بي‌ سي‌ و سي‌ ان‌ ان‌ و رويترز در عرصه‌ خاورميانه‌ و پوشش‌ خبري‌ نامناسب‌ و گاه‌ جهت‌دار آنان‌ به‌ مسائل‌ خاورميانه‌‌ توانست‌ در ميان‌ مردم‌ عرب‌ منطقه‌ و حتي‌ عرصه‌ جهاني‌ به‌ سرعت‌ جايگاهي‌ ثابت‌ داشته‌ باشد‌ .

 هر چند الجزيره‌ ادعا مي‌ کند مستقل‌ ترين‌ شبکه‌ خبري‌ منطقه‌ است‌ اما وابستگي‌ شديد آن‌ به‌ کمک‌ هاي‌ مالي‌ امير قطر و نيز تفکر شديد پان‌ عربيستي‌ مسئولان‌ و طراحان‌ برنامه‌ هاي‌ اين‌ شبکه‌‌ ترديدها را درباره‌ اهداف‌ و شعارهاي‌ مديران‌ اين‌ شبکه‌ در ذهن‌ پرورانده‌ است‌‌.

 اين‌ شبکه‌ با تمام‌ محبوبيتي‌ که‌ در ميان‌ مردم‌ منطقه‌ به‌ ويژه‌ عرب‌ زبان‌ ها داشت‌ در برنامه‌ هاي‌ از پيش‌ طراحي‌ شده‌ خود قصد داشت‌ تا ‌5‌ سال‌ بعد يعني‌ سال‌‌2001‌ با جذب‌ اگهي‌ ها و پيام‌ هاي‌ تبليغاتي‌ از نظر مالي‌ مستقل‌ شود که‌ در اين‌ راه‌ با شکست‌ رو به‌ رو شد‌.

 به‌ اين‌ ترتيب‌ باز هم‌ امير قطر به‌ کمک‌ الجزيره‌ شتافت‌ و موافقت‌ کرد هر سال‌ مبلغي‌ بيش‌ از‌30‌ميليون‌ دلار به‌ اين‌ شبکه‌ کمک‌ کند‌.

 البته‌ از جمله‌ عوامل‌ درآمدزاي‌ اين‌ شبکه‌ مي‌ توان‌ به‌ پخش‌ و فروش‌ فيلم‌ هاي‌ کوتاه‌ خبري‌ و همچنين‌ مبالغ دريافتي‌ از مشترکان‌ خود اشاره‌ کرد به‌ طوري‌ که‌ اين‌ شبکه‌ براي‌ هر دقيقه‌ پخش‌ سخنان‌ بن‌ لادن‌ ‌20‌هزار دلار دريافت‌ کرده‌ است.‌‌

الجزيره پشت پرده صهيونيست

الجزيره را در بسیاری از مجامع مسلمان و كشورهای عربی «الجزیرة الصهیون» می نامند!

الجزیره قطر بعد از بازی یازدهم سپتامبر آمریكا و پیامدهای آن، دستش رو شد!

غائله یازدهم سپتامبر كه برپا گردید، تنها منبع و مرجعی كه اعلام كرد این حملات كار بن لادن و گروه القاعده است شبكه الجزیره بود. مجوز حمله به افغانستان نیز با استناد به گزارش الجزیره صادر شد. مداركی كه جرج بوش به كنگره آمریكا و هم پیمانان اروپایی اش ارائه داد تا مجوز حمله به افغانستان را بگیرد متكی به اخبار شبكه الجزیره بود.

الجزیره در همان ساعات اولیه حمله به آمریكا اعلام كرد: بن لادن مسئول این حملات است زیرا سه هفته قبل به طور اختصاصی با مسئول این شبكه مصاحبه كرده است و به وی گفته است طی چند هفته آینده ضربات سنگینی را به منافع ایالات متحده وارد می سازد!

مصاحبه های اختصاصی بن لادن را شبكه الجزیره منتشر و منعكس می كند!

بن لادن از بین صدها خبرگزاری عربی و غیرعربی جهان تنها به شبكه خبری الجزیره اعتماد دارد و اطلاعیه هایش را توسط این شبكه به گوش جهانیان می رساند!

سر بریدن آمریكایی ها را شبكه الجزیره به نمایش گذاشت!

الجزیره تنها مرجعی است كه از بن لادن خبر دارد!

اما آمریكایی كه كره زمین را برای پیدا كردن بن لادن زیر پا گذاشته است، عراق و افغانستان را به خون كشیده و ویران كرده است، حتی یك بار از این شبكه نحوه دریافت خبر و مصاحبه اختصاصی و گزارش از بن لادن و القاعده را جویا نشده است!!

الجزیره تریبونی است كه برای تخریب چهره اسلام و نمایش سناریوهای ایالات متحده و اسرائیل از بطن جوامع اسلامی به افكار عمومی بین المللی كارایی یافت.مأموریت الجزیره دامن زدن به هیجانات جهان اسلام و تهییج انگیزه های اسلامی با جهت گیری های خاص طالبان و القاعده در همسویی با سیاست های آمریكاست. طالبان و القاعده و بن لادن را «الجزیره» به جهان اسلام و افكار عمومی بین المللی معرفی كرد. برنامه های جهت دار و پوششی الجزیره اعتماد گروه های مبارز اسلامی را جلب نمود و آنان را از گروه های پراكنده و نامنظم در سرزمین های اسلامی به تشكیلاتی منسجم و منظم تحت محوریت القاعده مجتمع و متمركز نمود تا به راحتی شناسایی شده و در دسته جات چندصد نفری در پروژه های از پیش طراحی و هماهنگ شده با بن لادن، به سوی كشتارگاه های آمریكا در نواحی مرزی پاكستان و نقاط گوناگون افغانستان و عراق روانه شوند!

بازی الجزیره تنها با ملت عرب نیست، بلكه با كل مسلمانان است و از هر طرف كه كشته شوند، به سود اسرائیل است! مسلمان عراقی، مسلمان افغانی، مسلمان ایرانی و... و برای كشتن، «فتنه» مهمترین ابزار است و برای «برپایی فتنه» پروژه های متنوع مورد نیاز است.

 نتيجه گيري:

آينده‌ الجزيره‌ را با تمام‌ رفتارها و زواياي‌ پيدا و پنهان‌ آن‌ در برخورد با رويدادهاي‌ مهم‌ جهاني‌ و به‌ ويژه‌ منطقه‌ با توجه‌ به‌ رفتارهاي‌ تحريک‌ آميز و دوگانه‌ و دوپهلوي آن‌ به‌ بهانه‌ شفاف‌ سازي‌ و افکار و عقيده‌ پان‌ عربيستي‌ الجزيره‌ در برخورد با رويدادها در منظر آگاهان‌ چندان‌ روشن‌ به‌ نظر نمي‌ رسد.‌

 هرچند الجزيره‌ توانست‌ اعتماد و نظر طبقه‌ عام‌ مردم‌ منطقه‌ به‌ ويژه‌ اعراب‌ را به‌ خود جلب‌ کند و با پخش‌ گزارش‌ ها و اخباري‌ که‌ به‌ علت‌ سانسور شديد خبري‌ دولت‌ هاي‌ عرب‌ روزنه‌ اي‌ به‌ خانه‌ ها و تلويزيون‌ هاي‌ اعراب‌ داشته‌ باشد و نيز هرچند الجزيره‌ به‌ عنوان‌ رسانه‌ اي‌ از شرق‌ و جهان‌ دوم‌ توانست‌ در ميان‌ رقيبان‌ قدرتمند غربي‌ خود جايگاهي‌ مناسب‌ پيدا کند اما بايد اشاره‌ کرد که‌ رفتارهاي‌ خبرنگاران‌ و مديران‌ الجزيره‌ در برخورد نامناسب‌ و خارج‌ از عرف‌ حرفه‌ اي‌ خود باعث‌ کمرنگ‌ شدن‌ اين‌ اعتماد در ميان‌ بينندگان‌ خود در دراز مدت‌ و حتي‌ ميان‌ مدت‌ خواهد بود‌.

منابع:

ویکیپدیای انگلیسی

http://en.wikipedia.org/wiki/Image:Aljazeera.svg

www.tebyan.net

http://www.roozneveshtha.com/

ترجمه مقاله هفته نامه نوول ابزرواتور

هفته‌نامه لبنانی "المحرر العربی

http://harfroz.blogfa.com

 

برای تعجیل آقاصاحب زمان(عج) و متبرک شدن وبلاگ

 

تقويم را ورق بزن و انتخاب كن

اين جمعه ها بخاطر تو تعطيل مي شود

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي

اي مرد با وقار چرا دير كرده‌اي

 

اي آخرين توسل خورشيد بامها

اي نام تو ادامه نام امامها

 

مي خواستم بخوانمت اما نمي شود

لكنت گرفته اند زبان كلامها

 

ما آن سلام اول ادعيه تواييم

چشم انتظار صبح جواب سلامها

 

حالا چگونه دست توسل نياوريم

وقتي گدا به چشم تو دارد مقامها

 

از جانماز روبه خداي بهشتي ات

عطري بياوري براي مشامها

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي

اي مرد با وقار چرا ديركرده اي

 

اي التماس و خواهش بالا دوازده

ظهر اذان عقربه ما دوازده

 

من حقم است هشت گرفتم چرا

كه من يك جمله هم نساختم با دوازده

 

با چند نمره باشد اگر رد نمي شوم

يك دو سه پنج هفت هشت دوازده

 

بي تو تمام اهل قيامت رفوزه اند

اي نمره قبولي دنيا دوازده

 

ثانيه هاي كند توسل مي آورند

يا صاحب الزمان خدا يا دوازده

 

حالا كه ساعت تو و  چشم خدا يكي است

آقا چقدر مانده زمان تا دوازده

 

امروز اگه نشد ولي يك روز مي شود

ساعت به وقت شرعي زهرا دوازده

 

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي

اي مرد با وقار چرا ديركرده اي

 

چشمان خيس ما به در انتظار دوخت

هرشب كنار پنجره هاي وصال تو

 

حرف تو بود و آمادني كه قرار بود

آن روزها كه بوي تو در سال مي وزيد

پاييز هم براي درختان بهار بود

حتي نگاه كردن خورشيد جمعه هم

نذر ظهور دولت چشم نگار بود

 

جمعيتي به ناله ي ما گريه مي شدند

از بس كه آه ندبه ما گريه دار بود

ایل پاپی (از عشایر لر- منطقه غرب ایران) قسمت دوم

تحقیق درس مردم شناسی

 استاد: جناب آقای دکتر مینایی

دانشجو: علی بهرامی خرسند

دانشجوی رشته کاردانی روابط عمومی

 

 

خانواده، مالكيت، حقوق:

در يك خانوار، پول دارائي مشترك است و وقتي پسرهاي خانواده پولي بدست مي‌آورد بايد آنرا به پدر و در صورت فوت پدر به برادر بزرگتر بدهند. كسي كه پول در اختيارش است در موقع احتياج برادرها بخشي از پول را در اختيار آنها مي گذارد.

دارايي داراي دو معني مي باشد دارائي منقول و قابل انتقال مثل دام و كالا  كه در اختيار رعيت بوده است و دارائي هاي غير منقول مثل زمين و منزل كه جزء مِلك به حساب مي آيد و معمولاً‌ در دست خوانين است و در محل اقامت و يا نزديك آن مي باشد.

 

معیشت و اقتصاد:

دامداري: مهمترين نوع كسب درآمد پاپي ها دامداري است، آنها تمام دارائي خود را در گله هاي اصلي سرمايه گذاري مي كنند، گله هاي اصلي شامل اسب، گوسفند، بز، گاو، سگ و ماكيان مي باشد. قسمت اعظم گله پاپي را گوسفند تشكيل مي دهد، دامهاي آنها در قرارگاه نگهداري مي شوند كه داراي يك حصار (كورنگ) مي باشد.

با توجه به اهميتي كه گله بعنوان عامل اقتصادي دارد، واضح است كه چوپان جاي مهمتري را در اجتماع اشغال كرده است، به شبانان گله دامهاي بالغ (چوپو) و به شبانان گله بره ها و بزغاله ها (بَرگَلون) مي گويند، روزي دوبار چوپانان گله را براي شير دوشي به خانه مي آورند.

محصولات دامي: محصولات دامي پاپي ها شامل شير ـ ماست ـ پنير ـ كره ـ كشك ـ دوغ مي باشد كه ماست و دوغ بيشترين مصرف را در سبد غذايي آنها دارد.

اسب:  اسب در بين ايل اهميت بسياري دارد و براي آنها ارزش بالايي دارد، نژاد اسبهاي ايل عـربي مي باشد، و آنها سعي در ازدياد آن دارند. اسب براي شكار، سواركاري، بازي هاي محلي و بعضي آداب و رسوم(مثل جشن ها، عروسي... مورد استفاده قرار مي گيرد.

شكار:  شكار آنها بزكوهي و پرندگان(كبك)مي باشد، براي شكار بزكوهي از تفنگ استفاده مي شود و

پرندگان با تله(تلا) شكار مي گردند.

كشاورزي: مزار ع محدودي در منطقه پاپي ديده مي شود كه به خاطر شرايط آب و هوايي و كوهستاني بودن و همينطور كوچ نشيني كمتر به زراعت پرداخته مي شود ولي ايل پاپي گندم و غلات مورد مصرفي خود را توليد مي نمايند و فقط برنج را از شهر خريداري مي كنند. از مناطقي كه در آنها زراعت ديده شده مي توان قلعه كپي و گريت را نام برد، چون در اين مناطق زمين هاي هم سطح بسيار ديده مي شود.

نان:  دو نوع نان غالباً در بين آنها پخته مي گردد، (بردياري ـ گردَه) كه از گندم پخته مي شود و (چِزَنَل ـ کَلوا ) كه نازكتر بوده و خمير آن ر ا با شير درست مي كنند.

غذا:  آنها سه وعده غذايي دارند كه شامل: ( آب گوشت ـ گوشت آب پز با برنج ـ چَر كه قطعه هاي چربي و دمبه گوسفند است كه برشته شده ـ نان و ماست ـ برنج و ماست ـ كباب و برنج ـ نيمرو ...) مي باشد.

نوشيدني ها:  مهمترين نوشيدني دوغ و چاي مي باشـد كـه با هر وعـده غذايي حتي صبـح ها ميـل مي گردد.


 

صنعت و مبادلات:

قسمت مهمي از كارهايي كه صنعتگران انجام مي دهند، توسط افراد خانواده لرها انجام مي گير د. اين موضوع در مورد توليد فرآورده هاي خوراكي، آماده كردن پشم، ريسندگي و بافندگي، آماده كردن پوست، دوختن رويه و زيره گيوه و... صدق مي كند. لرها اشيائي را مي فروشند كه توسط خودشان بافته شده است مثل (قالي و خرجين) و چيزهايي مثل (چوقا، كلاه نمدي ، فرش نمدي و ابزارهايي كه با آهن ساخته مي شود) را از شهر مي‌خرند.

 

شكل مسكن:

خانه هاي زمستاني:

اين خانه ها در فصل زمستان در منطقه قشلاقي انديمشك ساخته مي شدند، غالباً از گل (گاهي سنگ)و چوب بست چوبي تشكيل مي گشت و روي آن يك سقف صاف از چوب پوشانده مي شد، شكل كلي خانه ها بصورت مستطيل و داراي طول بسياري بود ، ورودي هاي بسياري در آن وجود دارد كه باعث مي شود جمعيت بسياري امكان زندگي در آن را داشته باشند.

اين خانه ها داراي پنجره هاي بسيار كم هستند در نزديك در ورودي اجاق قرار دارد و در وسط خانه تيغه اي مي باشد كه آن ر ا از آغل گوسفندان جدا مي كند.

 

خانه هاي تابستاني:

كولا:

نوع مشخص خانه تابستاني كلبه اي است كه از شاخ و برگ درختان ساخته شده است و آنرا (كولا) مي نامند.چون براي ساختن آن شاخ و برگ زيادي لازم است لذا اين كلبه ها را بيشتر در جنگلهاي كوهها مي بينيم، ولي در فصل تابستان از اين كلبه ها بيشتر جاهاي لرستان مشاهده مي شود.همين امر باعث مي شود كه از خود بپرسيم براي يافتن شاخ و برگ لازم چه كاري انجام داده اند.مسلم اسيت كه از ني ها و شاخ و برگ درختان بلوط،شاخ و برگ درخت بيد و گياهاني از اين نوع راي استفاده در سقف آن مي توان استفاده نمود.

برش افقي كولا بشكل مربع مستطيل است.در دو طول آن و گاهي نيز در وسط آن ستونهائي وجود دارد كه در زمين فرو برده اند (كول-ستون).در هر رديفي سه تا چهار عدد از اين ستونها را مي شود ملاحظه نمود.اين ستونها از شاخه هاي كلفت و يا تنه هاي نسبتا راست درخت بلوط تشكيل شده اند و از روي زمين تا زير سقف در حدود 2 متر طول دارند.انتهاي اين ستونها به دو شاخه كوتاهي منتهي مي شوند.سقف آن از لايه هاي متعددي از شاخه ها تشكيل شده است و هر لايه جديدي از شاخه هاي باريكتر تشكيل مي شود و روي لايه قبلي مي‌آيد.شاخه هاي اولين لايه باندازه كافي ضخيم هستند،مي توانند در جهت طول خانه قرار گيرند به نحوي كه انتهاي هر كدام از آنها در ميان دو شاخه ستون واقع شوند.سپس لايه ديگري از شاخه هاي كوتاهتر روي شاخه هاي اول قرار مي گيرد و لايه سوم باز هم روي اينها و در جهت طول خانه واقع مي شوند. روي همه اينها با شاخه هاي برگدار پوشانده مي شوند.يك ضلع طولي و دو ضلع عرضي خانه را نيز با ديواري از شاخ و برگ مسدود مي كنند و يا اينكه با اين (چيت) حصيري از ني است كه از ساقه هاي نوعي ني بنام علمي (آروندوددوناكس –Arundo donax ) تشكيل شده است كه بطور موازي در كنار يكديگر قرار گرفته اند و توسط بندهائي از پشم قهوه اي رنگ به هم متصل گرديده اند اين بندهاي پشمين نقش و نگارهاي مختلفي را بوجود مي آورند.ارتفاع هر چيت 120 سانتيمتر است و قسمت بالاي ديوار بصورت باز باقي ميماند.در بيشتر لبه هاي اين چيت،حلقه هائي وجود دارد كه از بندهاي پشمين تشكيل شده اند.اين حلقه ها را به سونهائي مي بندند كه به زمين فرورفته اند،به نحويكه (چيت) مستقيم و صاف مي ايستد.

لذا ديواره هاي خانه كاملا قابل تغيير هستند.هنگاميكه هوا خوب است،كما اينكه در فصل تابستان هميشه همينطور است،مي توان چوبها را جابه جا كرد و محدوده خانه را بزرگتر نمود .در طول ديوار پشتي (كولا)احتمالا روي قسمتي كه از سنگ به صورت برجسته درست شده است خورجين هاي را قرار مي دهند كه حاوي وسايل خانه و پشم است و نيز لحافها و باشهايي را قرار مي دهند كه براي مهماناني كه شب در آنجا مي مانند مورد استفاده قرار مي گيرند .بعنوان وسايل خواب،علاوه بر قالي و فرشهاي نمدي از لحافهاي آستردار دوخته شده استفاده مي كنند كه در حال حاضر آنها را از شهرها مي خرند .كلبه ساخته شده از شاخ و برگ را گاهي با يك تيغه و يا يك پرده به دو بخش تقسيم مي كنند كه يكي براي مردها و ديگري براي زنهاست .حتي اگر حايل يا تيغه و يا پرده ايي هم وجود نداشته باشد،زنها معمولا در بخشي از كلبه جاي ميگيرند كه غالبا درآن قسمت آشپزي مي نمايند .غالبا دو عدد اجاق وجود دارد و ترجيح مي دهند كه اين دو عدد اجاق را در طرف باز كلبه درست كنند و هميشه هم اين دو اجاق اندكي با هم فاصله دارند .يكي مخصوص زنهاست و ديگري ويژه استفاده مردها.در قسمت مربوط به زنها سه پايه ايي از چوب وجود دارد كه (مشك دوغ)از آن آويخته مي شود براي اينكه هميشه آب تازه و خنك در اختيار داشته باشم،در صورت امكان چاله ايي نيز در كنار(كولا)درست مي كنند.

 

 

سياه چادر ها:

سياه چادرها بطور كلي بدست زنان عشاير از کرک بز بافته مي شود. آنطور كه خودشان مي گفتند علت اينكه سياه چادرها را از کرک بز انتخاب مي كنند اينست كه اولاً دوامش بيشتر است ، ثانياً خطر بيدزدگي ندارد، ثالثاً موقع بارندگي چون از جنس کرک است اولين قطرات باران باعث انبساط رشته ها و ريسمان هاي تابنده مي گردد و آنها به هم فشرده مي شوند و باران كمتر نفوذ مي كند و همچنين در اثر گرما کرک منقبض مي شود و بادگيري اش بيشتر و هواي درون چادر خنكتر.

روش بافتن چادر:

موي بز را مي چينند و كرك آنرا جدا مي كنند و دقت زيادي براي جدا كردن كرك بكار مي برند. چون اگر چنين نكنند بيد به كرك مي زند وباعث از هم پاشيدگي رشته هاي تابيده شده مي شود. اين کرک را با دوك بصورت ريسمان باريكي در مي آورند و از تابيدن سه چهار لا از اين ريسمانهاي باريك بوسيله همان دوك ريسمان ضخيمتري بدست مي آيد. ريسمانهاي تابيده شده را بصورت تاروپود، روي «تمدار – tamdar » (دار گليم بافي زميني) مي بافند. قطعات اين تكه هاي بافته شده معکرکلاً به عرض پنجاه سانتيمتر وطول آن بسته به طول چادري است كه در نظر است بافته شود. در انتهاي تكه هاي بافته شده منگوله هاي كوچكي از جنس همان کرک بز براي تزئين مي گذارند. هر تخته اي كه بافته مي شود خودشان «لت – lat » مي نامند.

از تركيب چند «لت» سياه چادر بوجود مي آيد و طريقه آن دوختن «لت» ها از پهنا بهم است. اين «لت» ها كمي پس و پيش دوخته مي شوند كه موقع برپا كردن چادر قسمتهائي از «لت» ها از دو سوي پهناي چادر آويخته شود و سايه بياندازد. هر سياه چادر از پنج «لت» كمتر وسيزده «لت» بيشتر نيست و اگر هم باشد من نديدم.

قطعات لازم براي برپا كردن چادر:

1 – چند ميخ چوبي به بلندي تقريباً شصت سانتيمتر كه اگر برايشان مقدور باشد معمولاً سر آن دو شاخه است وشاخه كوچكتر كه در حدود ده سانتيمتر است رو به پائين يعني بعد از كوبيدن ميخ ها رو به زمين قرار ميگيرد كه طناب از آن فرار نكند. اين ميخهاي چوبي را خودشان «مي – mi » مي نامند.

2 – به تعداد ميخ ها نوار پهن بافته شده لازم است. اين نوارها كه پهني اشان باندازه پنج سانتيمتر است بدست زنان عشاير بافته مي شود و جنس بافت آن تركيبي است از پشم گوسفند و کرک بز كه تارها از کرک بز است و پودها از پشم و بيشتر نقشينه است، يا سفيد وسياه و يا اينكه پشم را رنگ مي كنند و نقش و نگارها رنگين مي نمايد. نام محلي اين نوارها «وريس – Veris » است.

3 – باز هم به تعداد اين «وريس» ها چوبهائي لازم است باندازه تقريبي 120 سانتيمتر كه خودشان «پيش – Pica » مي نامند.

4 – به نسبت درازي يا كوتاهي چادر، چند چوب بارتفاع تقريب دو متر لازم است كه چادر را سرپا نگهدارد. اين چوبهاي بلندرا كه در حكم ستون چادر است خودشان «سِتيم – S tim » مي نامند. يك سر اين ستونها كه در بالا قرار مي گيرد دو شاخه است.

5 – به تعداد ستونها، چوبهائي لازم استكه بلندي آنها در حدود يكمتر است و نقش تير حمال چادر را ايفا مي كند. خودشان آنرا «منتل – mantal » مي گويند. اين «منتل» ها معمولاً كمي خميده هستند.

6 - «لت» ها كه توضيحش گذشت و ار تركبي آن ها اساس ساختمان سياه چادر بوجود مب آيد.

7  - مقداري سنگ كه بايد در يك سمت درازاي چادر چيده شود كه مجموع چيده شده آن را «چُل – col »      مي گويند.

8 – در زمينهاي نرم و بيشتر براي پشت چادر به تعداد نوارهاي پشت چادرهاي نرم كه معمولاً دو شاخه اش را انتخاب مي كنند و دو سر دو شاخه زير سنگ سنگين جاي ميگيرد، بجاي ميخ استفاده مي كنند. اين شاخه ها را خودشان كه در اينجا نقش همان ميخ ها را ايفا مي كنند «هركه – hareka » مي نامند. اين وسائل كه آماده شد، ميتوان سياه چادر را برپا كرد .

طريقه برپا كردن آن چنين است:

 قبل از هر چيز، از مجموع سنگهاي تهيه شده سكوئي بارتفاع بيست سانتيمتر و پهناي تقريباً هفتاد سانتيمتر كه درازايش باندازه درازاي چادر است روي زمين مي سازند. يكي دو جا از اين سنگ چين را خالي مي گذارند كه ماست و مشك راتوي آن قرار دهند كه محفوظ بماند. اين سنگ چين را خودشان «چُل – col » مي نامند و هميشه در قسمت عقب چادر روبروي در ورودي قرار دارد. اين «چل» محل چيدن خورجينها و رختخوابها و ساير خرت وپرت زندگي است و براي اينكه اين وسائل دور از چشم باشد و چادر نمائي پيدا كند، روي سرتاسر آن گليمي پهن مي كنند كه آنهم بدست زنان پاپي بافته مي شود و خودشان آنرا «لي – ley » مي نامند. البته چيدن اثاثيه بعد از برپا كردن چادر صورت مي گيرد. بعد از چيدن سنگها چادر را روي زمين پهن مي كنند و در قسمتي كه قرار است در چادر باشد، باندازه نيم متر در حاشيه آن ميخهاي چوبي را روي زمين مي  كوبند و «وريس» ها را كه يك سرش به چادر متصل است به ميخ ها مي بندند و «وريس»هاي پشت چادر را به «هركه»ها قلاب مي كنند و دو سر «هركه» ها را زير سنگها   مي گذارند. چون پشت چادر در اثر چيدن خورجينها و رختخوابها گرفته مي شود و مانع نفوذ آفتاب مي گردد، معمولاً قسمت جلوي چادر يك يا دو «لت» اضافه تر بايد داشته باشد. با درنظر گرفتن اين محاسبه «منتل» ها را به زير چادر مي گذارند و دو شاخه ستونها را به ميان «منتل» ها تكيه مي دهند و چادر را برپا مي كنند. اگر قدرت كشش «وريس» ها زياد بود آنها را كمي شل مي كنند. باين ترتيب چادر برپا مي شود و با قرار گرفتن «پيش» ها دروازه چادر بالاتر مي ايستد كه بشود به راحتي داخل و خارج شد و سپس اثاثيه روي چل جابه جا مي گردد. يك چاله كوچك توي چادر و يك چاله بيرون چادر براي درست كردن آتش و آماده كردن چاي و خورد و خوراك نيز مي كنند كه همان اجاقشان است. و باين طريق اين چادر كه اكنون نامش «بهون – bohun » است، آماده براي مأواي يك خانواده پاپي است و براي برپا كردن آن بيش از دو نفر لازم نيست و يك زن و يك مرد بختياري در عرض چند دقيقه اين كار را به سهولت انجام ميدادند. معمولاً در يك سوي پهناي چادر بكمك «ني چيت – n ey cit » كه از ني هاي در كنار هم قرار گرفته و بوسيله ريسمان به هم متصل شده بوجود آمده است، محلي مي سازند كه شبها بره ها و بزغاله هاي خيلي كوچك را در آن جاي دهند.

 

چادر متفاوت:

كلانتران و سركردگان طوايف براي پذيرائي از مهمان چادري برنگ سفيد مي زنند كه كاملاً بين سياه چادرها مشخص است. دو تكه فرش تويش مي اندازند و يك يا دو دست رختخواب (بسته به تعداد مهمان) در آن قرار ميدهند كه نقش پشتي را نيز بازي مي كند.

 

صنايع دستي: (پشم ـ بافندگي ـ پوست)

پشم: پشم گوسفندان و کرک بزها را در فصل بهار و اوائل تابستان ميچينند، قيچي پشم چيني را (چَرا) و پشم گوسفند را همان پشم و کرک بز را(مي) مي گويند.

پشم را در آب رودخانه مي خوابانند و بعد از خشك كردن بطرق مختلف به هم مي تابانند، ابتدا کرک بز و پشم را از هم باز مي كنند و بعد چيزي به شكل طناب درست مي كنند و به دور يك چوب آن را مي پيچند و سپس به وسيله دوك ها نخ پشم و مو را مي ريسند، همه موارد توسط زنان انجام مي گيرد،

بافندگي:

با کرک بز سياه چادرها را مي بافند ـ  با نخ هاي بافته شده طناب هاي ضخيم تر مي بافند كه مورد استفاده در بستن چادرها و آويختن مشك دوغ و... بكار مي رود ـ با طنابهـاي ضخيـم تر نوعـي تـور مي بافند كه به آن (شَوَك) مي گويند و مورد استفاده براي نگهداري كيسه ها و وسائل دارد ـ قالي بافي نيز در بين زنان ايل انجام مي گيرد كه براي رنگرزي از محصولات گياهي استفاده مي شود ، اين قالي ها معمولاً درست بافت و رنگ نسبتاً تيره دارند و  از طرحهاي هندسي در آن استفاده مي كنند.

پوست: پوست گوسفند و بز براي مشك آب و يا ظروفي كه براي مواد خوراكي هستند بكار مي روند، كه به آن(همون) گويند و براي درست كردن آن حتماً لازم است پوست را سالم در بياورند.

مشك دوغ مانند مشك آب ساخته مي شود ولي محكم تر آن را مي سازند ـ با پوست بره ها (پوتين) دباغي مي كنند.

پوشاك:

 پوشاك زنان: بنا به موقعيت اجتماعي ، اقتصادي و از طرفي شرايط سني از ويژگيهاي مشخصي برخوردار است. پوشاك زنان جوان لر با پارچه هاي الوان در رنگها و طرح هاي شاد با سربندهاي زيبا و رنگي مي باشد. ( كه البته اين تنوع رنگي همراه با تزئينات آن به وضعيت اقتصادي خانواده بستگي دارد.) زنان مسن تر پارچه هائي به رنگ تيره و طرح اي ساده و سربندي سياه و سفيد را ترجيح مي دهند.

پيراهن زنان لر داراي برشي ساده ، بلند و گشاد است با طرح هاي گلدار و رنگهاي الوان.

جُومَه: نوعي پيراهن زنان لرستان که بصورت آزاد , بلند وبدون يقه مي‌‌باشد.

کُلَنجِه: بالاپوش يراق دوزي شده‌اي است که در بسياري موارد رويه جلوي آن را سکه دوزي وتزيين مي‌کنند.

تره و گل وَني: تره پارچه ابريشمي مخصوصي است که زنان لر به سر مي‌‌بندند و به لري آن را (ساوه)مي‌گويند. تره را در حالت عادي مي‌‌بندندو براي شرکت در مراسم وجشن و سور، نوعي از آن را به نام (گل وني)که رنگين است روي تره مي‌‌بندند.

روسري هاي زنان لر كه در زبان محلي به آن (( گل وني )) مي گويند. زيبائي خاصي به سر زنان لر مي دهد. اين روسريها كه معمولاً ابريشمي مي باشند و در طرح ها و رنگهاي مختلف به كار مي روند. با گره زيبائي به دور سر پيچيده مي شود گوشه هاي آن هم به صورت آويزان بر پشت سر قرار مي گيرد.

شلوار پوشاك زنان لر از لحاظ تركيب و جنس پارچه دو قسمتي و دو رنگي است. معمولاً از دمپا تا حدود بالاي زانو ُهاي ديگري بر روي پيراهن زنان قرار مي گيرد از جمله (( كلنجه )) كت مخملي كه در جلوي بدن بسته مي شود ، بقيه و لبه هاي دم آستين و دور شكاف آن يراقدوزي و نواردوزي شده است.

پوشاک مردان:

 شال: پارچه بلند وسفيدي است به عرض ۹۰-۶۰ سانتيمتر و به طول ۹-۶ متراز جنس چلوار، که آن را چند دور به کمر مي‌‌پيچانند و علاوه بر آن در مواقع ضروري ازآن به عنوان کفن، پيچاندن جاي زخم ويا طناب از آن استفاده مي‌شود.

سِتره: قباي مخصوصي است که اندازه آن تا زير زانو بوده، بيشتر در مواقع رسمي از آن استفاده مي‌شود و از قديمي‌ترين نوع پوشاک ايران است.

کلاه نمدي: کلاه مدور بدون لبه‌اي است که ازنمد ساخته شده است.

کِپَنَک يا فرجي: يک نوع قباي نمدي پشمي محكم است كه معمولاً مورد استفاده چوپانان مي‌‌باشد.و در مواقع جنگ از آن به عنوان لباس رزم استفاده مي‌شود, زيرا ترکيب بسيار فشرده‌اي درساخت آن به کار رفته است.

گيوه: نوعي کفش دست ساز محلي که کف آن چرم و يا پلاستيک ضخيم ومحکمي است که رويه آن به وسيله نخ تابيده بافته مي‌شود .

 سرداري: كه پوششي است بلند تا به پشت پا ، جلوي آن بدون دگمه است با آستيني تا آرنج كه اغلب از مخمل با الوان مشكي ، سبز و قرمز تهيه مي شود. دوره هاي آستين و دامن آن به پهناي دو تا سه انگشت يراقدوزي و نواردوزي شده است.

كت: كه نيم تنه را مي پوشاند ، نواردوزي ندارد و با دكمه در جلو بسته مي شود.

جليقه: كه هميشه باز است و دكمه ندارد و در قسمت جلوي آن يراقدوزي ، سكه دوزي شده است.

مردان داراي پوشش ساده اي مي باشند. جنبه هاي تزئين آن كمتر مي باشد. شلوار آنان به طرح و هيبت شلوارهاي كردي است. پيراهن آنان با برش ساده و اغلب به رنگ سفيد و گاه رنگين مي باشد. قسمت ديگر آن ( ستره ) است كه در طرح هاي گلدار و شاد براي مراسم شادي و جشن و طرح هاي ساده با رنگهاي كم مايه در انجام مراسم تشريفاتي و عزا بكار مي آيد.

مذهب و باورهاي اعتقادي:

پاپي ها مثل اكثر ايراني ها مسلمان و شيعه هستند. آنها به امامزاده شاهزاده احمد خيلي معتقد و احترام خاصي قائل هستند، اين امامزاده مهمترين و بزرگترين امامزاده مي باشد كه در منطقه ايل پاپي قرار دارد . نگهبانان امامزاده عمامه قرمز به سر دارند و بيشتر شغلشان كشاورزي است. هنگام ورود به امامزاده آنها كلمه (سلام عليكم) و هنگام خروج (مرحمت زياد) را مي گويند. آنها حاجات خود را به امامزاده مي گويند و از او مي خواهند حاجاتشان را برآورده كند.

آنها اعتقاد دارند امامزاده به هنگام توقف در آن محل چوبدستي خود را در زمين فرو كرده است و آن چوبدستي به درختان تنومند و بزرگ تبديل شده است و همينطور امامزاده به هنگام توقف شبي را در آن محل گذرانده است و پس از رفتن او چشمه هاي آب به بركت امامزاده جاري گشته است.

علاوه بر امامزاده شاهزاده احمد امامزاده ديگري در گريت است كه (سيد سيبه) و ديگري (محمود علي) نام دارد.

آنها براي سلامتي خود به دعا كردن اعتقاد دارند، بخش مهمي از اعتقادات و گرايشهاي پاپي ها به امامزاده هايي مربوط مي شود كه در اطراف آنهاست. آنها نمي گذارند افرادي كه مسلمان نيستند وارد اين امامزاده ها شوند.

 بجا آوردن نماز روزانه معمول است ولي نه توسط همه كس و نه در همه جا، در بعضي جاها رئيس خانواده نماز مي خواند.

پاپي‌ها گوشت اسب و گوشت خوك نمي خورند و آن را عيب مي دانند معني (عيب) در آن ها يعني لمس نكردن كه سه چيز را در فرهنگ آنها مي توان نام برد: 1. خوك 2. ظف غذاي سگ(لاوك) 3. دست زدن به زن نامحرم

بيشتر افراد خانواده باسوادند و نوشتن و خواندن مي دانند به كسي كه اطلاعات كافي در خواندن و نوشتن داشته باشد و مسائل ديني را خوب بلد باشد (ملا) گويند.

به افرادي كه از اولاد پيامبر باشند (سيد) مي گويند اين سادات بر خلاف جاهاي ديگر عمامه هاي آبي تيره رنگ بر سر دارند. پاپي ها به زيارت اماكن مقدس شيعيان مي روند به افرادي كه مشهد رفته باشند (مشدي) گويند.

 مراسم محرم:

در محرم و روزهاي حسيني نوعي حالت روحي در آنها ظاهر مي شود كه كاملاً شكفت انگيز است. ملاها علم ها و پرچم هاي امامزاده را مي آورند، اين پرچمها با پارچه هاي قرمز پوشيده شده اند مردم دور پرچم ها حلقه مي زنند و نوحه خواني كرده ، در حاليكه سرخود را گل مالي كرده اند به سر، صورت  و سينه مي زنند.(شايد مراسم آنها وقتي محرم با فصل زمستان مقارن شود فرق نمايد).

اعتقادات  در مورد روزهاي هفته:

آنها روز جمعه را روز خوبي براي شست و شوي تن و بدن و حمام كردن مي دانند و روز شنبه رابراي شكار مناسب مي دانند.

روز يكشنبه را براي هر كاري خوب مي دانند و روز دوشنبه را چندان خوب نمي دانند.

روز سه شنبه براي برپايي عروسي‌ها خوب مي باشد و چهارشنبه براي كار كردن در مزارع و امور زراعي خوب است. روز پنجشنبه روز چندان خوبي نيست و جمعه اگر بارندگي شود شنبه روز خوبي است.

اگر در عروسي ها رگبار شديد ببارد، نشانه خوبي است.


 

اعتقاد در مورد باران:

مسئله آب براي لرها بسيار مهم است، آنها اگر باران نيايد مشك پر آبي را مي آورند و از پشت چادر آنرا روي چادر خالي مي كنند و در اين حال مي گويند:

هلاً هلا يونكي، از خدا مي خوام بارونكي، اي اي آونكي. (هل هل اي پسر، از خدا باران مي خواهم، آهان اين هم باران)

در خلال همين مراسم در چادر نان مي پزند و در يكي از نان ها دكمه و يا شيي شبيه آن مي گذارند، سپس نان ها را بين مردها تقسيم مي كنند، دكمه در نان هر كسي بود او مامور طلب باران است، آن فرد را گل مالي كرده و آن قدر مي زنند تا بگويد كه كي باران خواهد آمد، آنها معتقدند در آن روز باران خواهد باريد. و اگر در وعده گفته شده باران نبارد، دوباره فرد مذكور را به روش گفته شده مي زنند.

رسم و عادات:

زايش:

در مورد امور مربوط به زايمان، زنها خودشان آشنايي كامل دارند و به يكديگر كمك مي كنند.

اگر نوزاد پسر باشد، مهماني كوچكي برپا مي شود، و اگر دختر باشد چنين ضيافتي وجود ندارد، واژه عام براي دختر همان كلمه فارسي (دختر) است ولي براي پسر واژه (كُر) را به كار مي برند كه با واژه عام فارسي متفاوت است. نوزادان را در گهواره (گَهبَرِه ـ گُوَر) مي خوابانند. گهواره از چوب و بصورت مستطيل و خيلي سبك مي سازند، در گوشه عرضهاي گهواره  طنابي بسته شده است كه گهواره را با آن آويزان مي كنند،  بچه را قنداق مي كنند و درون گهواره قرار مي دهند.

براي نام گذاري كودكان مادر تصميم مي گيرد، بعضي از بچه ها را بعد از بيست روز نام گذاري مي كنند ولي معمول چنين است كه كودك را بعد از يكسال و نيم نامگذاري مي كنند. روز نام گذاري جشن كوچكي برپا مي كنند ولي مهمان دعوت نمي كنند.

دختر و پسر را ختنه مي كنند و اين كار توسط لوطي ها انجام مي گيرد كه نوازدگان دوره گرد هستند. آنها اعتقاد دارند كه پيامبر به آنها گفته است اين كار را انجام دهند. به عمل ختنه كردن(كئيل بريدن) گويند، بعد از ختنه كردن لوطي ها موسيقي شادي همانند موسيقي عروسي و جشن مي زنند.

ازدواج:

موقعيكه چندين برادر به سن ازدواج مي رسند، آنها به نوبت و بر اساس سن ازدواج مي نمايند، هميشه پدر و يا برادر بزرگتر باب مذاكره را باخانواده عروس باز مي كند، بمحض اينكه با اساس ازدواج موافقت بعمل آمد، پولي بين آن ها رد و بدل مي شود(شيربها) ، احتمال دارد زوج جوان نيز به يكديگر هدايايي تقديم كند مثل دو دست لباس. از جمله اشيايي كه براي نامزدي مي خرند، شال و سربند زنانه است.

در مورد بستن قرارداد ازدواج واجب است از ازدواج با بعضي از درجات خويشاوندي پرهيز كرد. ازدواج داخل ايل مجاز نيست از جمله با فرزندان برادر و خواهر نمي شود ازدواج كرد. رسم بر اين است بعد از ازدواج دختر به ايلي مي رود كه شوهرش به آن تعلق دارد. اگر مردي بميرد و زن بيوه‌اي از خود بر جاي بگذارد معمول است كه يكي از برادرهاي متوفي با اين زن ازدواج كند.

تعدد زوجات در بين خانواده خوانين و رعايا وجود دارد و امري كاملاً عادي است و با ازدواج و خويشاوندي به ايل هاي ديگر پيوند مي خورند و رابطه نزديك تري پيدا مي كنند.

نوع جشن به وضع اقتصادي و طبقه اجتماعي آنها دارد، اگر از خانواده خوانين باشد مرسوم چنين است كه سواران زيادي، روز قبل عروسي از اقامتگاه داماد به اقامتگاه عروس مي آيند و در آنجا سواركاران حركات موزوني با تفنگ انجام مي دهند و بعد از جشن صبح روز بعد عروس را مي برند. از صبح موسيقي نواخته مي شود، عروس بالاپوشي به رنگ سبز بر تن دارد كه تمام حاشيه هاي آن با سكه هاي نقره‌اي تزيين شده است.

لوطي ها با سه نوع وسائل موسيقي مي نوازند(در بخش موسيقي توضيح داده شده است) دو نفر رقاص مرد كه لباسهاي ابريشمين برتن دارند رقصي را اجرا مي نمايند و در دستان خود صفحات كوچكي از برنج دارند كه آنها را به صدا در مي آورند بعد از رقص يكي از پسرهاي رقاص براي جمع كردن پول به سراغ ميهمانان مي رود.

بعد از مراسم صبح عروسي، ميهمانان با ناهار پذيرايي مي گردند، ناهار اغلب برنج و گوشت آب پز و نان مي باشد، بعد از صرف غذا مردها با نواي آهنگ رقص دسته جمعي مي نمايند كه طبق سنت لرها بصورت منظم مي باشد. سپس اسبها را جمع مي كنند زين آنها را بر مي دارند و سوار بر آن مي شوند.

همه افراد چه سواره و چه پياده عروس را تا خانه داماد همراهي مي كنند ، عروس سوار بر اسبي است كه با يك شال بزرگ پوشيده شده است، پدر عروس به دختر خود در خداحافظي مي گويد: خير ببيني.

نواها و موسيقي:

موسيقي هاي محلي لرستان همچون موسيقي کردستان از غناي فرهنگي بسياري برخورد دار است . سازهاي محلي لرستان : ني،سرنا، دهل، تنبک دوزله و تميره که ساز مخصوص افراد اهل حق مي باشد . آهنگ ها و ترانه هاي لري بيشتر جنبه حماسي دارد . از آن جهت که اين ايل بيشتر به دلاوري و رشادت مشهور هستند , به همين روي موسيقي ها و آهنگهاي محلي شان نيز جنبه حماسي دارد و کمتر موسيقي هاي عاشقانه ديده مي شود.

نواها و آوازهايي كه در عروسي ها و جشن ها و عروسي ها شنيده مي شود، نشان مي دهد لرها عاشق آواز خواندن هستند شعر آن عاميانه  مي باشد ، معمولا خواندن با دست زدن همراه است.

آواز خواندن وسيله اي براي ارتباط برقرار كردن از راه دور است مثلا وقتي نزديك چادر مي رسند آواز سر مي دهند و از اين طريق اهل خانه را از آمدن خود مطلع مي سازند. لرها اطلاعات خود را نيز با فريادهاي بلندي به فاصله هاي دورتر مي رسانند، كلماتي كه در فريادها رد وبدل مي كنند: (پي آ آ آ هو هو هو هو) مي باشد. (پيام اين آواز اين مي باشد كه مردي نامحرم به چادر نزديك مي شود)

لوطي ها

در مراسمهاي جشن ها و عروسي ها اجراي موسيقي به عهده لوطي ها است اين كلمه در زبان فارسي به افراد شاد گويند ولي در لرستان به طبقه اي از مردم گويند، آنها دوره گرد هستند ، دين آنها اسلام است ،  جز ايل بشمار نمي آيند بجز نوازندگي مسئوليت ختنه و خالكوبي را بعهده دارند.

سازهاي لوطي ها شامل:

1. كمانچه ايراني، شبيه ويلون استو آن را (زَمبَرا) گويند.

2. ساز بادي كه شبيه شيپور است.

3. تنبكي كوچك كه آن را (تومبك) ـ (لونِمك) مي گويند.

4. يك طبل بزرگ و تخت كه به آن (دهل)، (دوملي)، (جونگَلي)گويند.

 


 

رقص لري:

لرها با آهنگها و آوازهاي خود بهتر مي رقصند تا با آهنگهاي لوطي ها. آنها براي رقصيدن يك صف تشكيل مي دهند و هركدام بازوي بغل دستي خود را مي گيرند ، يعني بازو در بازو مي اندازند. كسي كه در انتهاي اين صف قرار مي گيرد، دستمالي را تكان مي دهد و در مكان كوچك بصورت دايره مي رقصند، اين رقص را فقط مردها انجام مي دهند و در هنگام رقص به جلو و عقب مي روند.

آداب مرگ و مير:  وقتي كسي مي ميرد، جسد آن را در رودخانه مي شويند و در كفن سپيدي مي پيچند، اعتقاد دارند كسي كه به مرده كفن دهد مثل آن است كه به آدم تشنه در گرماي شديد آب داده است. بعد از كفن ماده اي به نام سدر و كافور در كتف و زير بغل ميت مي گذارند و گوري به اندازه ميت مي كنند و آن را به نحوي كه به سوي مكه باشد مي خوابانند.بعد از اينكه سنگ لحد را گذاشتند قبر را با شاخه هاي گياه مورد مي پوشانند، و سپس خاك مي ريزند.  دو عدد سنگ در بالا و پايين قبر بصورت عمودي فرو مي كنند ، هميشه تاريخي  در پايين سنگ قبر مي گذارند، آن را براي تشخيص سن قبر مي گذارند. بعد از 20 سال مي توان عضو ديگري از خانواده را در همين گور دفن كرد. بر روي سنگ قبر شكل پرندگان  و بزكوهي ديده شده و همين طور مردي كه قليان مي كشد. گورستان آنها در قلعه كپي و دره كشور قرار دارد، يعني در ييلاق و قشلاق عشاير پاپي.

سوگواري:

بعذ از دفن ميت، همگي يك جا جمع شده و مويه كنان ناله اي سر مي دهند كه نوعي زمزمه مخصوص است و هم زمان بر صورت خود مي زنند. هر فرد به نشانه عزا دست هاي خود را در هم مي چرخاند به اين عمل (دست قِر دايَه) مي گويند، و براي اين كه نشان دهند عزا دار هستند، گل بر سر مي مالند به اين كار هم (خَرّه) گويند. آنها تا زماني كه صاحب عزا در غم مي باشد، در اطراف او هستند و نمي گذارند فرد مذكور در مورد مراسم و يا مخارج اقدامي نمايد.

آداب اجتماعي:

پاپي ها نيز مثل تمام ايراني ها مردمان بسيار مودبي هستند. اگر كسي به سياه چادري نزديك شود، رييس خانه به پيشواز مي آيد. به همديگر (سلام عليكم) مي گويند، سپس از تازه وارد مي خواهند به كولا يا چادر وارد شود و فرشي براي نشست بر آن گسترده مي شود و متكائي زير بازوي تازه وارد مي گذارند و بلافاصله چاي دم مي كنند.

پاپي ها به شيوه هاي گوناگون به يكديگر سلام مي كنند و احترام مي گذارند. غالباً بعنوان سلام دست راست خود را بلند مي كنند، و اين روش سلام كردن رعايا به خوانين است . نوع ديگر بردن دست راست به روي چشم راست است كه در همان حال مي گويند(پا ميان چشمم) .

جملات متفاوتي براي سلام و اداي احترام رد و بدل مي شود كه چند نمونه در زير ذكر مي گردد:

مُلك مبارك                                            (زمين زراعي شما مبارك باشد)

مُلك شما بخير                                       (زمين زراعي شما خير باشد)

منزل بخير                                             (خير و بركت در منزل شما باشد)

منزلتان مبارك                                       (خانه شما مبارك)

خدا قوت                                                            (خدا به شما نيرو دهد)

عمرت زياد                                            (عمر شما طولاني گردد)

نوش جان                                              (در هنگام خوردن نوشيدني ها گويند)

دشمن بي جان                                       (دشمن شما بي خطر و مرده باشد)

موقعي كه دور آتش نشسته اند و مردي كه داراي احترامات خاصي است از راه مي رسد همه از جا برمي خيزند. اگر يكي از اين افراد براي مدت كوتاهي از اين جمع دور شود و دوباره بازگردد همه به احترام او مجدداً از جا برمي خيزند.

بازيهاي محلي:

لرها معمولاً توسط معماها و چيستانها خود را سرگرم مي كنند. آنها شوخي كردن و مزاح كردن را بسيار دوست مي دارند. بازي هاي اين منطقه  به دو دسته بازي هاي شبانه و بازي هاي روزانه تقسيم مي شوند.چون در زندگي  عشايري و روستايي همه افراد خانواده  در انجام امور جاري دخالت دارند به همين علت اغلب سرگرمي و بازي هاي آنها نيز  بصورت گروهي اجرا مي شوند.

 بازي هاي شبانه :

1- گُُل زِر     2 -  دارّ و  دارّ و              3- كِشْكِلَه شيره

بازي هاي روزانه :

1-  الك چو                              2 -جوميله زِر                         3 – بوته بازي              4- گو لو

5- جو زو                            6 - طاق بي گردله                7- چِل پارِكي     8 -   دست چاله 

9 - دال پلو

بازي هاي انفرادي :

1–تَم ياتيك              2 – سِر يا دُم

 

بازي جو زو :

جو زو  يك  بازي گروهي است كه  در زمان هاي گذشته منطقه پاپي بسيار رايج بوده و علاوه بر نوجوانان و جوانان حتي گاهي اوقات بزرگتر ها  هم  در آن شركت مي كردند ولي   امروزه  به علت    گسترش وسايل و امكانات  ارتباط جمعي  و مشغله زياد   استقبال چنداني از آن نمي شود و در حال فراموش شدن است . هدف از اين نوشته اين است كه حداقل اسم اين بازي  براي آيند گان   بماند.

شرح بازي جو زو :

1- تعداد نفرات هر گروه : تعداد افراد اين بازي متفاوت است و هر گروه مي تواند حداقل چهار و حداكثر هشت نفر باشد

2 -شروع بازي :  ابتدا  سر گروه ها ( يا سر مرد ها )  با خط يا شير و  يا هر روش ديگر شروع كننده بازي را مشخص مي كنند  سپس گروه  بازنده بصورت  يك حلقه دايره اي پشت به هم مي نشينند و گروه دوم   بايد  با دست دادن  يكي  يكي   نفرات    گروه   نشسته را از جمع جدا كرده و به اصطلاح از  دور خارج كنند .دفاع گروه نشسته به اين شكل است كه دست  يا  پاي افراد گروه مهاجم را گرفته و به داخل دايره   (كه حريم مجاز براي حمله  گروه  ها  در آن مشخص شده است  و بايد  رعايت شود ) مي كشانند  با كتك زدن يا گاز گرفتن او را مجبور مي كنند كه با صداي بلند كلمه »» « جوز» را  سه بار تكرار كند   كه  گفثن كلمه   جوز  يعني تسليم و به معناي باخت گروه است و در اين لحظه يك دور بازي تمام شده و امتياز به گروه نشسته داده مي شود و بايد جاي دو گروه با هم عوض شود . ولي اگر افرا د مهاجم  تمام افراد نشسته را از دور خارج كنند  امتياز براي گروه مها جم محسوب مي شود و گروه نشسته دوبار ه  بايد بنشينند و اين بازي   هفت  دور اجرا مي شود و جايزه  ي  آن توافقي است .  يكي از جوايز  مرسوم آن سواري دادن گروه  بازنده  به گروه بر  نده است و مسافت اين سواري توسط  دو گروه قبل از شروع بازي تعيين مي گردد .

بازي دال پلو : 

 دال پلو يكي از بازي هاي مفرح و شاد منطقه پاپي از توابع  استان لرستان است كه اكثر مردم لرستان با آن آشنايي دارند .لازم به ذكر است كه اين بازي در سراسر استان با اندكي تغيير در نحوه شمارش امتياز اجرا مي شود و تاريخ دقيقو شخص يا اشخاص  ابداع كننده  آن معلوم نيست . اين بازي نيازي به وسايل و لوازم خاصي ندارد وفقط از سنگ هاي فراوان موجود در طبيعت منطقه استفاده مي شود و يك بازي گروهي است كه تعداد افراد هر تيم متغير بوده و با توجه به تعداد افراد ، هر گروه مي تواند از حداقل دو تا حد اكثر هفت يا هشت نفر باشد .

طريقه بازي :

1-يار كشي - در بين افراد دو نفر به عنوان سر گروه ( يا سرمرد ) كه معمولا   بزرگتر هاي  جمع هستند  اتنخاب مي شوند و اين دو نفر با توافق يا با خط يا شير يا هر طريق ديگر مشخص مي كنند كه چه كسي بايد اول يار انتخاب كند .سپس بصورت نوبتي هر كس افراد ي را ازبين گروه انتخاب كرده تا افراد به دو گروه مساوي تقسيم شوند . اگر تعداد كل افراد فرد باشد و نتوان آنها را به دو گروه مساوي تقسيم كرد ، گروهي كه يك نفر كمتر دارد حق دارند كه يك سنگ اضافي پرتاب كي كند كه به پرتاب كنند سنگ اضافي« جيك » مي گويند .

2- كاشتن دال – هر گروه سه قطعه سنگ به عنوان دال انتخاب مي كنند و هر دال را به فاصله تقريبي يك متر بصورت يك رديف پشت سر هم روي زمين مي كارند . در ضمن فاصله بين دال يك گروه با گروه ديگربا يد  حدودا  15 تا 20 مترباشد . به شكل زير

 

3- اجراي بازي – با خط ياشير كردن مشخص مي كنند كه كدام گروه ابتدا بايد بازي را شروع كند . بعد از مشخص شدن افراد هر گروه بصورت نوبتي حق دارند كه  از كنار دال شماره يك خوديك سنگ بسوي دال هاي طرف مقابل پرتاب كنند اگر سنگ به دال بخورد و دال بيفتند شخص پرتاب كنند ه اجازه دار سنگ ديگري را بعنوان جايزه پرتاب كند و به اين ترتيب همه افراد  هر گروه  به نوبت بسوي دال هاي گروه مقابل سنگ پرتاب مي كنند .

4- امتيازات بازي :بازي بصورت دوره اي اجرا مي شود و هر دوره جاي گروه ها عوض مي شود ولي دال ها ثابت هستند  تا گروه ها موقعيت مساوي داشته باشند

الف )حد اكثر امتياز بصورت توافقي در اول بازي و با توجه به زماني كه در اختيار است مشخص مي شود . مثلا توافق مي كنند كه هر كس زود تر به امتياز 50 رسيد برنده مي باشد .

ب)شمارش امتيازات هر دال كه بيفتد يك امتياز براي گروه پرتاب كننده  سنگ  منظور مي شود . مثلا اگر يك دال از گروه اول و هر سه دال گروه دوم بيفتند امتياز گروه دوم برابر  3و امتياز گروهاول برابر 1 ميشود و اگر سه دال يك گروه بيفتد و هيچ كدام از دال هاي گروه ديگري نيفتندو براي چنين حالتي امتياز« نرفت» كه برابر سه است به گروه زننده دال ها مي دهند و در اين صورت براي جبران عقب ماندگي گروه مقابل فقط يك نفر از گروه برنده حق دارد كه يك سنگ بسوي دال هاي طرف بازنده پرتاب كند و اين كار تا سه دوره پرتاب گروه بازنده ادامه دارد ولي اگر فرد مجاز گروه برنده يكي از دال هاي طرف بازنده را بيندازد همه افراد گروه طبق معمول اجازه پرتاب  سنگ پيدا  مي كنند . به مرحله فوق يعني محروم شدن از پرتاب سنگ حال خواب ( يا حرام بودن ) مي گويند

ج – امتياز ويژه – اگر در يك دوره همه دال ها بيفتد و فقط يك دال باقي بماند و دال باقي مانده «كِل » ناميده مي شود و هر دو گروه به نوبت بسوي آن سنگ پر تاب مي كنند البته اول گروهي شروع مي كنند كه يك دال مانده به آخر را انداخته اند . و هر گروهي كه دال « كـل » را بيندازد 5 امتياز دريافت مي كند . در ضمن  گروه زنند« كل » مانند امتياز «نرفت » بجز فرد  پرتاب كننده سه دوره يا تا انداختن يك دال توسط فرد  زننده «كل » در حالت خواب هستند .

اين بازي با توجه به امتيازات كسب شده در هر نوبت  مي تواند در حدود 20 تا 25 دوره  اجرا شود. جايزه برنده با توافق طرفين تعيين مي گردد.

 

بزرگان ايل:

1.  بعد از پاپي مراد كه پدر اين ايل محسوب مي شود، حاج احمد خان پاپي ازشخصيت هاي مهم وسفره دار منطقه پاپي بوده است كه حدود يكصد وده سال راپشت سرگذاشت. حاج احمدخان دربين مردم لرستان به حاج احمدخان جعفري معروف بوده است وتا چند سال اخير نيز در قيد حيات بود.

2. يك ديگر از بزرگان اين ايل هنرمند بزرگ  علی اکبر شکارچی موسیقیدان معاصرمتولدچم سنگر ازبخش پاپی میباشد.

3. دکتر هرمز اسدی :

دکتر هرمز اسدی، استاد دانشکده محیط زیست، متولد 1326 در ایل «پاپی» بود. او در دانشکده «مینوسوتا» آمریکا، زیست‌شناسی حیات‌وحش و مدیریت پارک‌ها و تفریحات طبیعی و در دانشکده «گوتنبرگ» آلمان، در مقطع دکتری، اکولوژی حیات وحش خواند.

او در طول حيات خود سمت‌ها و مسئولیت‌های متعددی در زمینه حفظ حیات وحش در ایران و دیگر کشورها داشت. از جمله: مدیرکل محیط زیست استان هرمزگان در سال 61، به عنوان عضو و مشاور صندوق جهانی حیات وحش، اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت، موسسه کنترل معاملات بر روی گونه‌های جانوری و گیاهی (ترافیک) و... او برای دولت ایالتی کوئینزلند در استرالیا، دولت فدرال هند در پروژه ببر بنگال نیز کار کرد. همین طور دکتر اسدی، زماني مشاور حیات‌وحش ولیعهد و وزیر دفاع دوبی و... بود. دکتر اسدی در زمینه حفظ و نگهداری حیات وحش، معاملات قاچاق حیوانات و حیوانات خانگی تخصص داشت. هرمز اسدی ، تنها کسی بود که سالها روی فک دریای خزر مطالعه و پژوهش کرد تا علت مرگ و میر فک ها را دریابد . هرمز اسدی یکی از کارشناسان صاحب نظر بویژه در بخش گوشتخواران بود.

4. نوازنده و شاعر لرستان نورمحمد پاپي:

نورمحمد پاپي از پيشكسوتان آواز محلي لري بود،  كه يكي از مشهورترين خوانندگان محلي لرستان بود گر چه هيچ گاه به طور رسمي (استوديويي) اثري را ارايه ننمود اما صاحب آثار فراواني است كه به صورت خانگي ضبط گرديده و در ميان مردم دست به دست منتشر شده است. آن مرحوم اشعار آوازها يش را خود مي سرود و توانايي اش در ارايه ي اين اشعار طنز و هزل اجتماعي با تسلط به سبكي ويژه در آواز محلي سبب شهرت و مقبول عام بودن آثارش بود. شيوه ي ارايه ي آواز هاي اجتماعي ي مرحوم پاپي "روايي" بود و بسياري از آثار ايشان به گونه اي است كه روايتي در ميان روايت اول مي آورد و سپس به ادامه روايت اول مي پرداخت. آهنگ آثارش همواره با نوازندگي كمانچه و تمبك نوازندگان محلي لرستان (لوتي ها) همراه بود و از اين نظر آثار وي يكي از بكرترين نمونه هاي موسيقي نواحي ايران به شمار مي آيد. نورمحمد پاپي كه آثار به جاي مانده از ايشان در خانه هاي بسياري از لرها دست به دست مي گردد آوازخواني محلي به طور كامل و وابسته به فرهنگ جغرافيايي لرستان بود كه محتواي اشعار و موسيقي ي آثارش مانع از آن مي شد كه مراجع رسمي تلاش و توجهي براي ضبط و انتشار آنها از خود نشان دهند، اگر چه ايشان و اطرافيانش نيز كوششي براي ارايه ي رسمي ي برخي از اين آثار انجام ندادند.

 
ديدني های پاپی:

آبشار وارك

اين آبشار در بخش پاپي و دهستان كشور واقع شده و يكي از زيباترين آبشارهاي كشور است . فاصله آن تا شهر خرم آباد حدود ۶۰كيلومتر مي باشد . سرچشمه آبشار يك صخره سنگي است و پس از طي حدود ۱۵متر از صخره دوم فرو ريخته و آبشار دوم را به وجود مي آورد .

در فصل كم آبي ارتفاع قسمت اول ۷متر با عرض حدود ۱۲متر و قسمت دوم ۱۵/۵متر با عرض ۵/۵۶متر يكي از زيباترين منظره ها را در اين منطقه مي توان ديد . حداكثر ارتفاع آن به ۵۷متر مي رسد و عرضي معادل ۵۰متر را در بر مي گيرد .

بارگاه شاهزاده احمد(ع):

 امامزاده احمد ابن موسي الكاظم(ع) (شاهزاده احمد ) در 105 كيلومتري شمال دزفول و انديمشك پذيراي خيل عاشقان اهل بيت(ع) در منطقه اي سرسبز و كوهستاني است. این حرم مطهر از دیر باز مورد تو جه مردم این خطه است ومردم به این امامزاده کریم اعتقاد زیادی دارند .

این امام زاده در دل کوهستان است ودارای مناظر زیبایی میباشد مزار منور این امام زاده کریم درالوار گرمسیری اندیمشک است .

سد دز

سد دز بر روی رودخانه دز در 23 کیلومتری شمال شرق اندیمشک قرار دارد. که دسترسی آن از طریق محور اندیمشک به خرم آباد صورت می گیرد. این سد دیدنی نخستین سد از رشته سدهای چند منظوره است که عملیات احداث آن از بهمن 1338 مورد بهره برداری قرار گرفت.

آب رودخانه دز از ارتفاعات اشتران کوه و بخشی از سلسله کوههای زاگرس سرچشمه می گیرد. در پشت این سد دریاچه ای به طول 65 کیلومتر با گنجایش 3 میلیارد متر مکعب آب وجود دارد.
از اهداف احداث این سد می توان به کنترل سیلاب ها و تنظیم آب مصرفی کشاورزان و تولید انرژی برق اشاره کرد.

به منظور کنترل سیلاب ها دو تونل سر ریز در ضلع شرق دریاچه ساخته شده است که قطر یکی 14 متر و دیگر 6/12 متر است که هر یک قادر به تخلیه 300 متر مکعب آب در ثانیه هستند. حداکثر خروجی هر یک از تونل های آبگیری اصلی برابر با 240 متر مکعب در ثانیه است.

  منابع تحقيق:

1.        کارل گونار فیلبرگ (Carl Gunnar Fielberg) انسان شناس دانمارکی، از اولین انسان شناسان است که به صورت نظام مند و علمی به بررسی فرهنگ جامعه ایران، خصوصا منطقه فرهنگی لرستان، پرداخت. این انسان شناس متولد 1894 میلادی در سال 1314 هجری شمسی در ایران به تحقیق میدانی مشغول بود، به عقیده دکترعلی بلوکباشی پژوهش های انسان شناسان نسل فیلبرگ در ایران، باب پژوهش های روشمند میدانی در ایران را گشود، يكي از كتابهاي او ایل پاپی : کوچ نشینان شمال غرب ایران
ترجمه اصغر کریمی، تهران :  فرهنگسرا    ,1369 ،  304ص .: مصور، جدول ، نمودار، نقشه ؛
کتابنامه :ص . 293-294
Les Papis : Tribu persan de nomades montagnardes du Sud ouest de I`Iran
مشخصات کتاب به زبان اصلی :
‏‎I Kommission Hos Gyldendalske boghandel, Nordisk Forlag: Kobenhavn: 1952=1321.
فیلبرگ برای این تحقیق، از فروردین تا اوایل مرداد ماه را در لرستان اقامت داشته (براي ساخت راه آهن) و در این مدت در ایل پاپی به تحقیق مشغول بوده است. وی در این مدت اشیایی نمایانگر فرهنگ مادی این ایل را نیز جمع آوری نموده که هم اکنون در موزه ملی دانمارک موجود می باشد. این کتاب شامل سه بخش است. در بخش اول درباره جغرافیای طبیعی منطقه تردد ایل بحث می شود (ص 17 – 78 ) در بخش دوم درباره زندگی اقتصادی و فرهنگ مادی این ایل نکاتی ذکر می گردد. ( ص 79 – 232 ) و در بخش سوم فرهنگ اجتماعی و معنوی پاپی ها مرود اشاره قرار می گیرد ( 233 – 279 ) در پایان کتاب یادداشتها، کتابشناسی ها، فهرستها و اعلام به کار رفته در متن مورد اشاره قرار می گیرد.
2.   مراد حسین پاپی ، شناخت ایل پاپی ، قم 1371ش .

3. مركز آمار ايران

4. مركز مطالعات سازمان عشايري استان تهران

5.  سايت لور (مخصوص استان لرستان)

6. سکندر امان اللهي بهاروند، کوچ نشيني در ايران : پژوهشي دربارة عشاير و ايلات تهران 1367ش.

7. يوسف مجيدزاده،آگاهي‌هايي درباره ايلها و طايفه‌هاي لرخرم‌آباد: دوره 2، مرداد 43: ص 2-7، تصوير.



 

ایل پاپی (از عشایر لر- منطقه غرب ایران) قسمت اول

تحقیق درس مردم شناسی

 استاد: جناب آقای دکتر مینایی

دانشجو: علی بهرامی خرسند

دانشجوی رشته کاردانی روابط عمومی

 مقدمه:

قلمرو زيست عشاير كوچ‏رو ايران عمدتاً در امتداد سلسله جبال زاگرس و در استانهاي آذربايجان شرقي و غربي، باختران، خوزستان، لرستان، ايلام، چهارمحال بختياري و كهكيلويه و بويراحمد، فارس و خراسان و سيستان و بلوچستان و سمنان و نقاط مركزي ايران است.

هریك‌ از گروههای‌ چادرنشین‌ بزرگ‌ ایران‌ دارای‌ یك‌ دستگاه‌ حكومتی‌ با ساختار مشخص‌ در نظام‌ انشعابی‌ بود كه‌ در تمام‌ شعب‌ و شاخه‌های‌ ایل‌ نفوذ داشت‌ و كم‌وبیش‌ در رأس‌ این‌ هرم‌ انشعابی‌ و در دست‌ ایلخان‌، متمركز می‌شد و اگر عوامل‌ خارج‌ از ایل‌ دخالت‌ نمی‌كردند، قدرت‌ ایلخان‌، به‌ طور موروثی‌، به‌ پسرش‌ منتقل‌ می‌شد.  سیاست‌ دولت‌ در مورد سركوبی‌ عمومی‌ ایلات‌ و عشایر ایران‌ در 1332 ش‌ به‌ تمام‌ نقشهای‌ ملی‌ و منطقه‌ای‌ خانها پایان‌ داد و همه خانها از رأس‌ قدرت‌ هرم های‌ ایلی‌ حذف‌ شدند و فقط‌ كلانتران‌ و كدخدایان‌ باقی‌ ماندند كه‌ در نظام‌ قدیم‌، مراحل‌ میانی‌ این‌ سلسله‌مراتب‌ را تشكیل‌ می‌دادند. براساس اطلاعات سرشماري در تيرماه 1366 در كل مناطق عشايري استانهاي كشور 96 ايل و 547 طايفه مستقل سرشماري شده اند. تعداد جمعيت كوچنده كشور در سال 1366 برابر 1152099 نفر بوده است.  بنا بر نتایج‌ سرشماری‌ تیر 1377، تعداد چادرنشینانی‌ كه‌ در كوچ‌ ییلاقی‌ خود بیش‌ از سی‌ كیلومتر را طی‌ كردند، 719 ، 910 تن‌ بودند كه‌ از این‌ تعداد، 844 ، 471 تن‌ مرد و 875 ، 438 تن‌ زن‌ بودند. در سرشماری‌ 1377 ش‌، از صد ایل‌ چادرنشین‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌ كه‌ بزرگ‌ترین‌ آنها ایل‌ بختیاری با 172، 27 خانوار و 505 ، 181 تن‌ جمعیت‌  و كوچك‌ترین‌ آنها ایل‌ شهریاری‌ كرمان‌ با شش‌ خانوار و 52 تن‌ جمعیت‌ بود. در این‌ سرشماری‌، از 592 طایفه مستقل‌ نیز نام‌ برده‌ شده‌ كه‌ بزرگ‌ترین‌ آنها طایفه مستقل‌ كوهْمَره‌ سرخی فارس‌ با 017 ، 1 خانوار و 669 ، 6 تن‌ جمعیت‌ و كوچك‌ترین‌ آنها طایفه‌های‌ مستقل‌ یك‌ خانواری‌ با پنج‌ تن‌ جمعیت‌ بود.

تحقيق حاضر درسه فصل به ساختار اجتماعي ، اقتصاد، آداب و رسوم و باورهاي اعتقادي، ايل پاپي  می پردازد، لغت نام دهخدا اين ايل را اين چنين معرفي كرده است:

«پاپي نام یکی از طوایف ایل پیشکوه از قبائل کرد ایران تقریباً دارای 1000 خانوار که در سیزار و کوههای هشتادپهلو و قیرآب و شمال دزفول مسکن دارند.»

در منابع ديگر در مورد قوم هاي شهر انديمشك اين چنين آمده:

«پاپی یکی از طوایف بزرگ قوم لر می‌‌باشد. . شاید نزدیک به هفتاد درصد شهرستان اندیمشک در استان خوزستان پاپی باشند و از نظر جغرافیایی از جنوب شرقی خرم آباد تا شمال اندیمشک درخوزستان پراکنده‌اند».

در تحقيقي كه پيش رو داريد احتمال دارد بعضي نقص ها و يا اطلاعاتي غير واقع ديده شود ، كه  مي توان مطالب  ذيل را دليل آن عنوان نمود:

1.  ايل پاپي يكي از ايلهايي است كه متاسفانه كمتر مردم شناسان كشورمان در مورد آن كار كرده اند و منابع كمي در مورد مردم شناسي اين ايل وجود دارد .

2. اين ايل در حال حاضر كمتر بصورت عشايري ديده شده است و بعضي اطلاعات براي سالهاي قبل از انقلاب مي باشد و اطلاعات روز ممكن است مطالب ديگري را نشان دهد.

3. دامنه و مسير حركت اين ايل در دو استان كشورمان انجام مي گيرد (لرستان و خوزستان) و بايد از دو استان اطلاعات جمع آوري  مي گشت كه بعضي اطلاعات با هم تفاوت دارد.

4. محقق خود اهل اين قوم نبوده و احتمال دارد بعضي واژه ها را با تلفظ اشتباه و... آورده باشد.

 

تعاريف ومفاهیم:

لر: دسته‌هائي از ايرانيان كه در بخشي از باختري و مركز ايران مي نشينند «لر» ناميده ميشوند. لرها به دو دسته بزرگ بخش ميشوند يكي دسته‌اي كه همه طايفه‌هاي بختياري را در برمي‌گيرند و لر بزرگ ناميده ميشود و ديگر دسته اي كه لرهاي لرستان و خوزستان را در بر مي گيرد و لر كوچك ناميده ميشود. مرز ميان اين دو دسته رودخانه بختياري است. شهر خرم‌آباد مركز لر كوچك و همچنين مركز فرمانداري كل لرستان است.

ايل:  ايل واژه‏اي است مغولي و تركي به معناي دوست، يار، همراه و هم قبيله.

عشيره:  عشيره كه مترادف با ايل استعمال شده، واژه‏اي است عربي به معناي بني اعمام و نزديكان از جانب پدر كه جمع آن عشاير و عشيرات است. عشيره اسم فارسي ماخوذ از زبان عربي به معناي خويشان، نزديكان، تبار، اهل خانه، و طايفه است.

ايلات:  ايلات (جمع ايل) براي نخستين بار در زبان فارسي در زمان ايلخانيان به كار رفته كه منظور از آن طوايف صحرانشين و نيمه صحرانشين است.

عشايري: در ايران جمعيتي را عشايري به حساب آورده‏اند كه داراي وابستگي ايلي بوده به زندگي كوچ روي با معيشت غالب شباني اشتغال دارند. اين جمعيت را به سه گروه عمده تقسيم كرده اند. كوچ نشينان، نيمه كوچ‏نشينان و رمه‏گردانان.

كوچ نشينان: شامل افرادي هستند كه در ييلاق سرپناه ثابتي ندارند وابستگي آنان به زمين زراعي بسيار اندك، كشت و كارشان ديم و قلمرو زيستي آنان در اراضي حاشيه‏اي يكجانشينان است.

نيمه كوچ‏نشينان: جمعيتي عشايري‏اند كه عمدتا قشلاق را در ساختمان و يا در آباديهاي قشلاقي و ييلاق را در چادر به سر مي برند اين گروه نسبت به كوچ‏نشينان وابستگي بيشتري به زمين دارند. خصوصاً در قلمرو قشلاقي خود داراي آب و زمين زراعي بوده و در قشلاق در آباديها ساكن اند و مانند روستاييان زارع و باغدار هستند.

رمه گردانان: از مراتع طبيعي ييلاق استفاده مي كنند و به پرورش دام با بردن رمه ها به مراتع بدون همراهي اعضا  خانواده اشتغال دارند در اين شيوه دامها همراه چوپان يا بعضي از اعضاي  خانوار به مراتع برده مي شوند پس از پايان دوره بهره‏برداري از مراتع دامها به آباديهاي قشلاقي مراجعه و دوره قشلاقي را در طويله و از طريق تعليف و تغذيه دستي مي گذرانند.

تيره:  در ساختار اجتماعي عشاير، تيره از مجموع چند واحد كوچكتر مانند دودمان، بنكو، تش، اوبا و ... تشكيل مي شود كه بعد از طايفه قرار دارد و ركن اصلي طايفه و ايل بحساب مي آيد. اساس تيره مبتني بر پيوندهاي خويشاوندي و اصل و نسبي است كه همبستگي سياسي، اجتماعي اقتصادي و دفاع از منافع افراد عضو را به عهده دارد.

زيست بوم عشايري: محدوده اي است از سرزمين و قلمرو رده هاي ايلي كه علي الاصول شامل: ييلاق، قشلاق و مسير بين اين دو باشد.

 ييلاق يا سردسير:محدود زيست و قلمرو جغرافيايي كه عشاير، تمام يا قسمتي از فصول بهار و تابستان را در آن مي گذرانند.

 قشلاق يا گرمسير: محدوده زيست و قلمرو جغرافيايي كه عشاير، تمام يا قسمتي از فصول پائيز و زمستان را در آن مي گذرانند.

 ميانبند: به گذرگاهها و اطراقگاههاي موقت در مسيرهاي كوچ بين ييلاق و قشلاق اطلاق مي گردد.

كوچ عشايري: عبارت است از حركت خانوارهاي عشايري از نقطه اي به نقطه ديگر با هدف استفاده از مراتع براي چراي دام كه معمولاً با همه اعضاي خانوار، باروبنه، سرپناه قابل حمل و همراه با ايل، طايفه يا رده هايي از آن انجـام مي گـردد. كوتاه يا بلنـد بودن مسير كوچ تغييري در مفهوم كـوچ  نمي دهد.

مسير كوچ: به خط سير كوچ حداقل كوچكترين رده ايلي از ييلاق به قشلاق و بالعكس اطلاق مي گردد.

كوچ سنتي: كوچ سنتي به شيوه اي از كوچ اطلاق مي گردد كه خانوار طي مسير كوچ به همراه دام حركت نموده و در اطراقگاههاي مشخصي توقف داشته و در اين جابجايي تمام باروبنه زندگي بوسيله چهارپايان حمل مي گردد.

كوچ ماشيني : كوچ ماشيني به شيوه اي از كوچ اطلاق مي گردد كه در جريان كوچ خانوار و باروبنه بوسيله وسائط نقليه موتوري حمل مي گردد. در اين شيوه ممكن است دام خانوار نيز بوسيله وسايل نقليه موتوري جابجا گردد.

لوطی: دوره گردان آوازه خوان، كه در بخش موسيقي مفصل توضيح داده خواهد شد.

كولا: نوعي مسكن عشايري است كه در فصل تابستان بنا مي گردد.

تاريخچه:

تاریخچه . تا پیش از دورة قاجار نامی از ایل پاپی به میان نیامده است؛ در این دوره پاپی مراد، بنیانگذار و جدّ هفتم خوانین پاپی ، برای اولین بار شماری از تیره ها و طوایف این منطقه را متحد کرد و به صورت ایلی واحد درآورد. پس از پاپی مراد، ایل پاپی بین فرزند و برادرزاده اش براساس قراردادی در 1228 تقسیم شد.

در 1303 ش نبرد سختی میان ارتش و ایلات لرستان رخ داد که حسینقلی خان با دیگر سران ایلات بالاگریوه در آن شرکت داشتند، اما سرتیپ شاه بختی با میانجیگری میرزارحیم خان معین السلطنه ، از کارگزاران دولتی اواخر قاجار، و شیرمحمدخان ایلخانی سگوند با بعضی از سران بالاگریوه چون حسینقلی خان پاپی و حسین خان بهاروند ارتباط نزدیک برقرار کرد که در نتیجة آن جنگ را رها کرده تسلیم شدند.

پس از استقرار دولت در لرستان در حدود 1308 ش ، ایل پاپی همانند دیگر ایلات لرستان به دستور دولت یکجانشین شد، اما سران ایل به عنوان رابط بین دولت و ایل موقعیت خود را حفظ کردند. محدودة ایل پاپی درزمان حکمرانی پهلوی گسترش یافت.

به هنگام احداث سدّ دز در دهة 1330 ش ، افراد ایل در تأسیسات سدّ به مشاغل گوناگون هرچند در رده های پایین گمارده شدند.

پس از اصلاحات ارضی ، مالکیت سنّتی و ساختار سیاسی سنّتی ایل دگرگون شد. اکنون خوانین امتیازات گذشته را از دست داده و بسیاری از آنها منطقه را ترک کرده اند.

وجه تسميه

وجه نامگذاری این ایل بدرستی مشخص نیست . پاپی در فارسی یعنی پیروی پی پای کسی رفتن. همانطور که گفته شد دهخدا می گوید که پاپی ازطوایف کرد وایرانی تبار هستند وهیچ منبع خاصی دال بر از هند آمدن آنها نداریم وامابنا بر اطلاعات کتاب آقای پاپی چاپ قم که چندین بار تجدید چاپ شده طایفه های دیگر این ایل خورشیدوند دوزقی درویشوند کشوری ومدهنی ومالزیری میباشد.

براساس روایت محلی ، اطلاق واژة پاپی بر این مردم و سکونتگاه آنان با وجود بقعة شاهزاده احمد در این منطقه ارتباط دارد، زیرا خدام این بقعه «پاپی » نامیده می شوند. نیز گفته می شود هنگامی که شاهزاده احمد، از اعقاب امام موسی علیه السلام ، وارد این منطقه شد، مردم از وی پیروی کردند و ازین رو، واژة پاپَی (به معنای پیرو) به آنها اطلاق شده است، اما چون تلفظ این واژه برای مردم سنگین بوده است آن را به صورت کنونی درآورده اند.این روایت به دلیل نامعلوم بودن زمان زندگی شاهزاده احمد و فاصلة زمانی او تا امام موسی علیه السلام نمی تواند مفید و قابل اعتنا باشد.

به نظر می رسد که واژة پاپی در اصل پاپا به معنای جدّ بوده است . اصولاً در لرستان واژة بابا (جدّ) به عنوان احترام به صورت پیشوند به نام صاحبان بعضی از بقعه ها چون بابابزرگ ، باباخوارزم ، بابازید، باباخلیل و... اضافه شده است ، هر چند همة اینان از «اهل حق » بوده اند، در منطقة پاپی نیز هنوز بقعه ای با عنوان پاپاانار (دینار) وجود دارد. سابقة واژة پاپی و زمان اطلاق آن بر این منطقه مشخص نیست . با این حال ، این واژه برای اولین بار به صورت پیشوند همراه با نام «مراد»، جدّ هفتم خوانین و بنیانگذار ایل پاپی ، ذکر شده است.

بنابراین ، دست کم واژة پاپی در اوایل حکمرانی قاجاریه به شماری تیره و طوایف کوچک که اغلب منشأ متفاوتی داشته اند و به رهبری پاپی مراد به صورت ایل کوچکی متحد شده بودند، اطلاق گردیده است. ازایل پاپی به ایل مست قل هم یاد می شود.

مسیر حرکت  ايل پاپي:

سرزمین پاپی در شرق لرستان قرار گرفته و از شمال به قلمرو ایل سگوند، از شرق به رودخانة دز (سِزار) و خاک بختیاری، از غرب به قلمرو بهاروند و قلاوند و از جنوب به سرزمین قلاوند محدود، و منطقه ای کاملاً کوهستانی است . ایل پاپی در بخش پاپی از توابع خرم آباد است که مرکز آن سپیددشت که حدود 1306 کیلومتر مربع مساحت دارد و در جنوب شرق لرستان واقع شده است.

مهمترین مناطق پاپی از شمال به جنوب گِریت ، کاشَرَف ، سپیددشت ، گازِه ، طاف ، کِشْوَر، سیرُم ، و منطقة مازو است . در تقسیمات جدید بخشهایی از منطقة جنوبی پاپی جدا، و به بخش الوار گرمسیری اضافه شده است.

سرزميني كه ايل پاپي در آن رفت و آمد مي كنند نسبتاً وسيع است. فاصله جنوبي تا شمالي آن بيش از 70كيلومتر و فاصله شرقي تا غربي آن در بعضي جاهابه 30 كيلومتر مي رسد.

سرزمین پاپی از برکت کوه های پربرف و نیز ارتفاع زیاد و جنگل های انبوه آب و هوای ییلاقی دارد و قسمت بسیاری از راه های آن در زمستان به علت برف زیاد قابل عبور نیست و چون هوای سردسير دارد پایگاه خوبی برای سکونت ساکنان کوچ نشین آن که زمستان ها را رد پیرامون شهرستان های اندیمشک و بخش الوار گرمسیری می گذرانند.به اين ترتيب سرزمين ييلاقي آن در جنوب شرقي خرم آباد و سرزمين قشلاقي آن در شمال انديمشك قرار دارد.

پوشش گياهي بخش پاپي

اين منطقه داراي پوشش گياهي متنوعي باشد و همين تنوع پوشش گياهي اين بخش را به يكي از بهترين و با نشاط ترين تفريح گاههاي تابستاني استان لرستان مبدل كرده است . جنگل هاي سرسبز آن شامل درختان جنگلي و بوته ها و درختچه هاي : بلوط – كيكم – گيرچ( زالزالك ) شن – ارجن – گلابي وحشي ( مرو )- پسته وحشي – گون – شاپسند – وزم – تاك –نارون – آلبالوي وحشي – گردو – انجير- انار – گيلاس وحشي – زبان گنجشك – بادام – توت – وناو- و دهها درخت ديگر است  .

انواع نباتات داروئي و گياهان معطر مانند : خاكشير – گل بنفشه – ريحان – گل گاوزبان – گل محمدي – گل سرخ – شقايق- گل لاله – گل نرگس – بيد مشك در اين منطقه به وفور يافت مي شود . البته نباتات خوراكي زيادي مانند : كنگر – پاقزان – ريواس – پونه – نعناع – فياله – آب نول  و انواع قارچ هاي خوراكي در فصل بهار زينت بخش اين ديار مي باشند .

طبقات و سازمان ايل:

واحد اجتماعی ایل به این صورت میباشد:                         طایفه ← تیره ←  دودمان یا اولاد

ایل پاپی ، همانند سایر ایلات لرستان ، به دو قسمت خوانین و هُمساها (رعیتها و وابستگان ) تقسیم می شد. در حدود پنج قرن پیش ریاست ایل پاپی بر عهده ی شخصی به نام پاپی مراد بوده است وایل پاپی به نام وی نام گذاری شده است.پس از وی دو عموزاده به نام های مناصر و هادی ریاست ایل را بر عهده گرفتند و از نسل آنان دو تیره بوجود آمد. ریاست ایل را به صورت موروثی به دست گرفتند .ازاین جهت است که که دو شعبه ی ایل، خوانین مناصر و خوانین هادی به نام این دو تیره نام گذاری شده اند.در زير به شعب طوایف و تیره های ایل پاپی اشاره می شود:


 .1شعبه ی هادی : شامل طوایف یاقوند و خدمه می باشد که وابسته به خوانین هادی و زیر آنان اداره می شدند.

الف)طایفه یاقوند: شامل تیره های: ملکعلی وند،سوز علی وند،چپ،قاسم علی ،سراوی
ب)طایفه خدمه: شامل تیره های: تاجدی وند، سیدوند،بلبون،خیزوند

  .2شعبه ی مناصر: بزرگتر از شعبه ی هادی بوده است و شامل طوایف :مدهنی،لیریایی،گراوند،کشوری و مال زری می باشد
الف)طایفه مدهنی : شامل تیره های:جمال ،ملا ،داراوند
ب)طایفه ی لیریایی: شامل تیره های:خورشیدوند،منجری ،رگی
ج) طایفه ی گراوند: شامل تیره های:پسیر و شوادر میباشد
د) طایفه ی کشوری شامل تیره های:رئیسوو شهر میر میباشد
هـ) طایفه ی مال زری : شامل تیره های:درشوند وتاوه ای

3. اقلیت‌های غیر لر: (سادات)

نظام سیاسی ایل پاپی امزوره دگرگون شده است و ایل به عنوان یک واحد سیاسی دارای کاربرد نمی‌باشد .در حال حاضر هر تیره به صورت مستقل وبدون دخالت خان امور خود را اداره می کنند .

 

ايل هاي خرم آباد

ايل بالا گريوه

ايل پاپي

ایل باجولوند

 

ایل بختياري

 

شعبه  هادي

 

شعبه  مناصر

 

اقليت هاي غير لر

 

طايفه 

ياقوند

 

 طايفه

خدمه

 

تيره هاي:

ملکعلی وند

سوز علی‌وند

چپ

قاسم علی

سراوی

تيره هاي:

تاجدی وند سیدوند

بلبون

خیزوند

طايفه  مدهني

 

 طايفه ليريايي

 

طايفه  گراوند

 

 طايفه مال زري

 

 طايفه كشوري

 

تيره هاي:

جمال

ملا

داراوند

  تيره هاي:

خورشيد وند

منجري

ركي

 تيره هاي:

پسير

شوادر

 تيره هاي:

درشوند

تاوه اي

 تيره هاي:

رييسو

شهرمير             

  سادات

تيره هاي:

طباطبایی زرونی

جمعيت:

جمعیت ایلات خرم آباد ، مشتمل بر پاپی و سه ایل دیگر  در سال 1254،6000خانوار و جمعیت ایل پاپی را در 1300 بالغ بر 950 خانوار دانسته اند.

در گزارشی دیگر که احتمالاً در حدود 1315 ش نوشته شده است شمار خانوارهای پاپی 1582 خانوار ذکر شده است. در گزارش حوزة حکومتی بروجرد و لرستان در 1306ش،  جمعیت پاپی 1008خانوار برآورد شده است.

 ستارمنش در 1333 ش جمعیت پاپی را حدود پنج هزار خانوار نوشته است. پس از او، جمعیت این ایل را در 1334 ش، حدود 1000 خانوار گزارش کرده است . ساکی در اوایل دهة 1340ش جمعیت مناطق پاپی را بر روی هم حدود 11000 تن نوشته است . اما جمعیت ایل پاپی در آن زمان احتمالاً بیشتر از رقم یاد شده بوده است ، زیرا به احتمال قوی آن عده از پاپی ها که در تأسیسات سدّ دز مشغول کار بوده اند به طور جداگانه آمارگیری شده اند.

طبق سرشماری عشایری در سال  1366 ش ، جمعیت چادرنشین پاپی بالغ بر 1166 خانوار برآورد شده است که جمعاً مالک 103807رأس انواع چارپایان حلال گوشت بوده اند.

بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت بخش پاپی در سال ۱۳۸۵ برابر با ۱۷۱۱۱ نفر بوده است که از این میان ۸۸۲۷ نفر مرد و بقیه زن بوده اند. این بخش ۳۳۸۵ خانوار دارد، از آنجایی که در سالهای اخیر بسیاری از پاپی ها به شهرها مهاجرت کرده اند و تاکنون کسی آماری جداگانه از آنها تهیه نکرده است ، هرگونه رقمی براساس حدس و گمان خواهد بود.

زبان و ادبيات:

مردم لر به دو زبان لري و لكي صحبت مي كنند كه اولي زبان اكثر شعبات قوم لر مي باشد و دومي در بين برخي از طوايف لر بخصوص مناطق شمالي لرستان (مناطق الشتر _ كوهدشت _ نور آباد ) رايج است .

ايل پاپي، آخرین منطقه گویش لری خرم آبادی ودر مرز گویش لری بختیاری است. مردم اين سرزمين به دو گويش جداگانه لكي و لري سخن مي‌گويند كه با يكديگر از نظر دستور و هم از نظر واژه‌ها فرق فراوان دارند.

بر اساس مطالعات زبان شناسي ، زبانهاي لري و لكي جزو زبانهاي هندو ـ اروپايي به شمار مي آيند.

زبانهاي ايراني شامل زبانهاي ايراني شرقي ، و زبانهاي ايراني غربي مي باشد .لكي و لري جزو زبانهاي ايراني غربي محسوب مي شوند .

 بسياري از واژه هاي لري اغلب ريشه هاي باستاني دارند و به احتمال تعداد زيادي از اين واژه ها مربوط به زبانهاي كاسي و عيلامي مي باشد .گفته مي شود زبان پارسي در زمان امپراتوريهاي هخامنشي ، اشكاني و ساساني در لرستان گسترش يافته است .

در بين زبانهاي جنوب غربي ايران ،زبان (گويش)لري بزرگترين رابطه را با زبان فارسي دارد. كه هر دوي آنها دنباله پارسي ميانه، زبان پارتيان قرن هشتم بعد از ميلاد هستند ،و همانگونه كه مي دانيم پارسي ميانه، زبان پارتيان و ساسانيان بود كه به تدريج تغيير شكل داده و به صورت زبان فارسي نزديك است كه بعضي معتقدند اين زبان در گذشته نه چندان دور از فارسي منشعب شده است .

 طايفه‌هائي كه در بخشهاي شمالي شهرستان خرم آباد مي نشينند به گويش لكي، و طايفه هائي كه در بخشهاي جنوبي(از جمله منطقه پاپي در جنوب شرقي) آن زندگي مي كنند به گويش لري سخن       مي گويند.

بعضی واژه هاي رایج:

گاهي مواقع روشن كردن وضع مناسبات و خطوط خانوادگي بين لرها دشوار است، كلمه (برادر) در مفهوم وسيعي ( دوستان و مردم آن محل) بكار مي رود. لرها خويشاوندان خود را با زبان محلي خود نام مي برند براي مثال چند نمونه ذكر  مي نمائيم:

پدر= بوآ   ـ  مادر= دا  ـ  عمو= تاتا     ـ   عمه= كاسي   ـ دائي= هالو    ـ   خاله= هاله

ترانه های لری «تصنیف ها»

ترانه های لری به دو دسته تقسیم می شوند . نخست ترانه هایی بسیار قدیمی که ساخته و پرداخته ذوق و تفکر سالم صحرانشینان گمنامی است که خالق این الحان هستند ، زمان ساختن آهنگها و سازنده آنها معلوم نیست و از نسل ها سینه به سینه یادگار مانده است .

دسته دوم ترانه هایی هستند که به وسیله اشخاص و مخصوصا نوازندگان محلی که در اصطلاح به آنان (لوطی) اطلاق می گردد خلق و ابداع شده که بعضی از این آهنگها با اینکه فاقد توالی منظم از نظر پرده و نیم پرده و فراز می باشند لیکن از نظر جوهر و فطرت آهنگین قابل توجه است . از ترانه های قدیمی و دلکشی که آوازه آن مرزهای لرستان را درنوردیده و در اکثر شهرهای ایران هم خواهان بسیار دارد آهنگ معروف « دایه دایه» است که ترانه ای حماسی و پرشور می باشد و یادآور جنگها و شجاعتهای قوم لر می باشد نخستین بیت آهنگ این است :

زین برگم بونیت وو مادیونم        خورمه بوریتو سی هالوونم

ضرب المثل ها:

1.       تو پولا  و  مو  پولا  جا مون  نی  زیر  یک  کولا.

يعني: من و تو از یک جنس هستیم و در زیر یک آلاچیغ ( سقف ) جا نمی شویم

كاربرد: برای افرادی بکار می رود که می خواهند نزدیکان و بستگان خود را دور بزنند و احساس برتری نسبت به نزدیکان خود دارند .

2.  یا مِیِدون  نرو  یا  دالکَه   دالکَه  نکن

یا کاری را شروع نکن  و یا اظهار عجز نکن .

برای افرادی بکار می رود که کاری را با اختیار و اصرار  خود شروع می کنند و بعد  در وسط کار شروع به  غر زدن می کنند و اظهار ناتوانی می کنند.

 3.  پو پله رَ شَه مهمون یک روز  دو روز  خَشَه .

ای خروس خوش رنگ  میهمان یک یا  دو  روز عزیز است .

برای افرادی  به کار میرود که بیکار هستند و همیشه سربار دیگران هستند و هنگامی که میهمان کسی می شوند تا چند روز بدون اینکه کاری داشته باشند همان جا چتر باز می کنند .

 4. پشخَه  وِ دست  چَرم  نِشینه

يعني: پشه اطراف چیز  های چرب و شیرین جمع می شود .

كاربرد: هم معنی این شعر معرف خداوند سخن سعدی شیرازی  است

«این دغل دوستان که می بینی        مگسانند گرد شیرینی »

لالایی پاپی (قلعه خانجانی):

به سهم زندگي كودك از زندگي ساده ي روستايي مبتني بر دام و طيور اشاره دارد. مادر در اين لالايي چنان از نيمروي ساده سخن مي گويد كه گويي خوشمزه ترين غذاها را براي كودكش فراهم مي آورد.

لالا لالا لا لا لا لا لا ئيه
(بخواب! بخواب! بخواب، بخواب فرزند دلبندم)

سي روله كم كنم نون و خائي نه

(براي فرزندم نان و خاگينه اي مي پزم)

 

مصاحبه و گزارش سفر  مانوئل کاستلز به ایران(۲)

تحقیق درس مبانی ارتباطات جمعی

 استاد: جناب دکتر جعفری  دانشجو: علی بهرامی خرسند

 

دیدگاه ها

رسانه پیام است؛ مصاحبه‌ با مانوئل کاستلز

ترجمه: مقداد مهرابی

این مصاحبه که به صورت مقاله در مجله "Global Media and Communication" توسط انتشارات "Sage" در فوریه سال 2005 به چاپ رسیده است، بررسی دیدگاه‌های "مانوئل کاستلز" (manual castles)درباره "مارشال مک‌لوهان" (marshal mcluhan) و نظریه ی جامعه شبکه‌ای خود وی است. اساساً " کاستلز" را به عنوان استاد تجزیه و تحلیل عصر اطلاعات بشمار می آورند. آنچه در پی می آید خلاصه این مصاحبه است.

بررسی دیدگاه‌های "کاستلز" نسبت به "مک‌لوهان" و برخی مفاهیم وی

"مانوئل کاستلز" تأثیر "مک‌لوهان" را بر خود تصدیق می کند و به فراست وی مبنی بر اینکه تلویزیون پایان چاپ است، اشاره می کند. "مانوئل کاستلز" در سال 2001 کتابی با عنوان " کهکشان اینترنت (Internet Galaxy) نوشت، که آن را کرنشی در برابر کتاب " کهکشان گوتنبرگ" (1968) می نامد. ی در مصاحبه در باره "مک لوهان" می گوید: " مک لوهان هیچ گاه توجه ای کافی به جمله معروف خود که " رسانه پیام است "نکرد. اما این صحیح نیست که بگوییم او خود این جمله را نگفته است. "مک لوهان" چیزهای بسیار دیگری هم نوشت و مفاهیم پایه ای بسیاری تولید کرد. با این حال تنها چیزی که عده بسیاری ازوی می دانند برخی جملات جذاب [ وی] مانند" رسانه پیام است" و " رسانه های سرد و گرم" است.

مصاحبه‌گر به مفهوم بسیار معروف مک‌لوهان با عنوان "دهکده جهانی" اشاره می کند و نظر "کاستلز" را جویا می‌شود. دهکده جهانی در زمانی که مطرح گردید، موضوع قدرتمند و جالب توجهی بود. اما پیش بینی کاملاً غلطی بود. یک دهکده نیست، بلکه یک شبکه (Network) جهانی با کومه‌های فردی است، که چیز کاملاً متفاوتی از آنچه "مک‌لوهان" در نظر داشت است.

هنگامی که مصاحبه گر نظر "کاستلز" را درباره‌ی جمله‌ی "مک لوهان" که "رسانه پیام است"، جویا می‌شود و از وی می‌پرسد که آیا با او موافق است؟ او چنین جواب می دهد: « "رسانه پیام است" مک لوهان، به‌شدت هوشمندانه است. هر چندکه- این جمله- با رسانه های جمعی سازگار است. دلیل هوشمندانه بودنش آن است که به جنبه های تکنولوژیک فرهنگ رسانه ای توجه می‌کند. به این حقیقت می پردازد که هنگامی که شما از یک تکنولوزژی استفاده می کنید، همواره کارهایی هستند که شما می‌توانید انجام دهید و کارهایی هستند که نمی‌توانید انجام دهید،و همواره کارهایی هستند که بهتر می‌توانید انجام دهید. به عنوان مثال چیزهایی هستند، که شما بدون اینترنت نمی‌توانید انجام دهید. اما این به معنی آن نیست که اینترنت تنها عامل تعیین کننده است. "رسانه پیام است" بر پویایی درونی تکنولوژی در ایجاد زمینه ای از اضطرارات و امکان ها تاکید می کند».

"کاستلز"، "مک لوهان" را نابغه می داند. اما به نظر وی چون مک لوهان یک محقق تجربی نبود بلکه نظریه پرداز بود، به عده ای این اجازه را داده بود که تصور کنند می‌توانند عقاید وی را به راحتی رد کنند. "کاستلز" می گوید:« من امروز می‌توانم بگویم که " رسانه پیام است". زیرا آنچه می خواهیم ارائه کنیم نوع پیام، با دامنه ای از امکان ها و قابلیت اجرایی میانی(Interoperativity) تمام رسانه های میانجی است،که در واقع شیوه ای که ما پیام را برای یک رسانه یا ارتباط پردازش می کنیم، معین می کند.

"کاستلز" قبلاً بیان کرده بود، که " رسانه خُرد گونه ارتباط است". با توجه به این جمله، مصاحبه‌گر از "کاستلز" می پرسد: که آیا باید "رسانه پیام است" مک لوهان را عمیقاً مورد بازبینی قرار دهیم و بگوییم "ارتباطات پیام است"؟ یا اینکه عقیده خود شما را که می گویید "پیام ارتباطات است" پیگیری کنیم؟

"کاستلز" در پاسخ چنین توضیح می دهد: « "رسانه پیام است" به معنی آن است، که مادیت (Materiality) یعنی سازمان دهنده فراگرد ارتباط، به شیوه‌هایی که قرار است پیام دریافت شود، جهت می‌دهد. اگر می گوییم " پیام رسانه است"، به معنی آن است که محتوای پیام است که فراگرد ارتباط را سازماندهی می کند.همانگونه که قبلاً بیان شد"ارتباطات نیز پیام است". به عنوان مثال مطالعات گوناگونی وجود داردکه نشان می دهند، همبستگی‌های ضعیفی بین آگهی های تجاری ورفتارهای واقعی مصرف کننده وجود دارد. با این حال میلیاردها (دلار) صرف آگهی ها می‌شود. چرا؟ زیرا شخص دیگری این کار را می کند؟ همه این کار را می کنند. در موقعیتی که در آن همه این کار را می کنند، اگر شما آگهی نکنید وارد منطق دوگانه (Binary Logics) متفاوتی می‌شوید. منطقی دو سویه، ارتباطات و غیر ارتباطات. اگر شما در مدار منطقی ارتباطات زندگی نکنید، مشکل دارید. هر کسی ترجیح می دهد در محدوده ی ارتباطات به سر برد و این سود واقعی است و در برابر سود حاشیه ای که برای تبلیغ کننده بسیار ناچیز است،قرار می گیرد. غیر ارتباطات، به جای ارتباطات، اهمیت بیشتری می‌یابد.

تأثیر مدل‌های شبکه‌ای بر مدل‌های ارتباطات

چارچوب تحلیلی برای "کاستلز"، مفهوم او درباره جامعه‌ی شبکه‌ای است. هر چند در اثر وی با عنوان "ظهور جامعه شبکه‌ای" (1996) جهانی شدن و جامعه شبکه‌ای دوشادوش یکدیگر حرکت می کنند، اما موضع او متفاوت از نظریه پردازان مطلق جهانی شدن است. نقطه شروع برای وی جهانی شدن نیست، بلکه جامعه‌ی شبکه‌ای و تأثیر جهانی آن است. جامعه شبکه‌ای عمیقاً شیوه‌هایی را که درآن نهاد‌ها و افراد با یکدیگر تعامل می کنند، تغییر داده است. برای "کاستلز" جهانی شدن یک مفهوم تحلیلی این چنینی نیست، بلکه یکی از پیامدهای جامعه‌ی شبکه‌ای جهانی است.

یکی از تأثیرات "کاستلز" بر مطالعات ارتباطات را می‌توان دقیقاً در مدل شبکه‌ی وی یافت. مدل وی به جای داشتن زنجیره یک سویه‌ای که با فرستنده آغاز شود و به گیرنده ختم شود، بیانگر چندین گره (Node) با چندین نقش در تحقیق ارتباطات است. وی درباره نظریه شبکه‌ای چنین می گوید: یک رشد کامل در نظریه‌های شبکه‌ای، به‌ویژه در ایالات متحده وجود دارد که مدل‌های خطی اولیه را به چالش می کشد. به نظر من امروزه بدون نظریه شبکه‌ای، نمی‌توان نظریه‌ی مطرحی در ارتباطات داشت. به اعتقاد من، نظریه شبکه‌ای، قلب نظریه ارتباطات است. زیرا امکان دیدن، مثلاً همگرایی، چند وجهی و تعامل را فراهم می‌کند. به عنوان مثال سؤال این است که چرا اتاق‌های خبری به اینترنت وابسته هستند؟ و اینکه چگونه پیغامی در تلویزیون جهانی و محلی ترکیب می شوند؟ تمام اینها نتایج شبکه‌ای شدن فرایندهای ارتباطات است.

از "کاستلز" چنین سؤال می‌شود: که آیا مفهوم نظریه وی درباره جامعه‌ی شبکه‌ای تا اندازه‌ای افراطی نیست؟ آیا مفهوم آن چنین نیست که تمایز بین فرستنده و گیرنده منسوخ و متروک شده است؟ وی در پاسخ می گوید: دو چیز وجود دارد که تفکر ما را اساساً تحت تأثیر گذاشته است. نخست حوزه مطالعات تلویزیون و نظریه‌های مخاطب تعاملی است. نظریه مخاطب تعاملی اساساً نظریه‌های تأثیر را با تمام پیامدهای سیاسی‌اش به چالش کشیده است. این نظریه می‌تواند در رسانه‌های جدید بکار رود. مثلا یک زبان مشترک وجود دارد و آن زبان فرامتن (Hypertext) است. هر معنای تعیین شده فوراً منسوخ می‌شود،و توسط هزاران دیدگاه مختلف و رمزگان‌های جایگزین مجدداً پردازش می‌شود. تکه‌تکه شدن فرهنگ و چرخه ای بودنِ بازگشتیِ (recurrent circularity) فرا متن، منجر به فردی شدن معنای فرهنگی در شبکه‌های ارتباطات می‌شود. شبکه‌ای شدن تولید، تمایز مصرف، نامتمرکز شدن قدرت و فردی شدن تجربه از سوی تکه‌تکه شدن معنا در آینه شکسته فرامتن الکترونیکی انعکاس یافته، تقویت شده و مدون گردیده است،و در اینجاست که تنها معنای مشترک، معنای به اشتراک گذاری شبکه است.

از طرف دیگر، تحلیل اینترنت، نگاهی مبنی بر این بوجود آورده است، که استفاده کنندگان تکنولوژی نیز تولید کنندگان آن هستند. می‌توانیم نشان دهیم،که اکثریت گسترده‌ای که تکنولوژی نرم افزاری اینترنت را می سازند، مصرف کنندگانشان اغلب جوانان هستند واین نرم افزار ها توسط آنها گسترش می یابد. شبکه پایای تعامل بین دنیای تولید کننده و مصرف کننده همگی در هم ریخته است و شبکه‌ها بوجود آمده‌اند. از این رو، تحقیق تجربی یا مشاهده حقیقی، هنگامی که عاقلانه و خردمندانه بکار رود،مهمترین شیوه‌هایی هستند که می‌توانند مدل‌های موجود اندیشیدن را به چالش بکشند.

مدل‌های بسیار جوامع شبکه‌ای: موارد غیر غربی

"کاستلز" به رغم بسیاری از نظریه پردازان غربی، همواره به جوامع غیر غربی علاقمند بوده است. او تحقیقات میدانی بسیاری در جوامع غیر غربی زیادی به‌ویژه در کشور روسیه انجام داده است. از وی سؤال می‌شود که جوامع شبکه ای به‌ویژه روسیه، متفاوت از جوامع غربی است؟ به نظر وی جامعه شبکه‌ای، یک شکل خاص از ساختار اجتماعی است. همانگونه که در مورد جوامع صنعتی صادق است، یک جامعه شبکه ای می‌تواند ساختار سیاسی کاملاً متفاوتی داشته باشد. جامعه شبکه ای در روسیه یا برخی بخش های آن جامعه در ارتباطات با دیگر بخش های جامعه است. یکی از ویژگی های جامعه شبکه ای آن است که می‌تواند در جوامعی وجود داشته باشد، که از نظر داخلی از هم پاشیده اند. فضای دولت ـ ملت‌ها، آن‌گونه که از نظر تاریخی تعریف شده است و فضای جامعه شبکه ای لزوماً با یکدیگر منطبق و هماهنگ نیست. می‌توان جوامع شبکه ای شدیداً متمرکز و متصل داشت و همچنین می‌توان جوامع شبکه ای کمتر تمرکز یافته ای داشت. به عنوان مثال برخی از اجزای بسیار قدرتمند جامعه روسیه بصورت جهانی بیشتر به یکدیگر پیوسته‌اند یا حتی کاملاً پیوسته‌اند. در حالی که در آن واحد اغلب روسیه غیر متصل است. یکی از ویژگی های جامعه شبکه ای- در هر جایی- اتصال و عدم اتصال آن است.

از "کاستلز" چنین سؤال می‌شود: که آیا جوامع مختلف به‌ویژه کشورهای غیر غربی و در حال توسعه بیشتر می‌توانند صرفه جویی های اطلاعاتی خود را داشته باشند، یا مجبورند به دلیل جامعه شبکه‌ای جهانی از مدل غربی پیروی کنند؟ از نظر وی هیچ مدلی برای جوامع شبکه ای وجود ندارد. پس هیچ دلیلی برای پیروی یا طرح سؤالاتی اینچنین وجود ندارد. نظر وی درباره شکاف دیجیتال آن است که شکاف دیجیتال درباره دسترسی جهانی است. اما آنچه برای وی اهمیت بیشتری دارد آن است که چه زمان دسترسی وجود دارد؟ کجا و چگونه می‌توان آن چیزها را یافت؟ و با اطلاعاتی که یافت می‌شود چه باید کرد تا اطلاعات به تولید دانش اجرای وظایف منجر گردد؟ چنین بیان می کند، که از مفهوم شکاف دیجیتال به‌صورت تحلیلی بهره نمی‌گیرد، بلکه درباره عدم دسترسی و فقدان دسترسی با کیفیت صحبت می کند. افراد به دنبال اتصالات هستند. جناح‌های سیاسی نیز به دنبال اتصالات هستند و می‌کوشند آنها را ایمن نگه دارند. در این صورت کل جهان متصل است. اما مفهوم جهانی شدن در کشورهای مختلف بسیار متفاوت است. حتی امروزه بخش های وسیعی از دنیا به آن متصل نیستند.

ظهور جهان چهارم :

سرمايه اطلاعاتی، فقر و حذف اجتماعی :  در پايان اين هزاره آنچه بيشتر جهان دوم (دنيای دولت سالار) ناميده می شد، فروپاشيده و يارای مقابله با عصر اطلاعات را ندارد. جهان سوم نيز به عنوان هويتی معنادار ناپديد شده و مفهوم جغرافيايي-سياسی اش را از دست داده. جهان اول نيز به جهان فراگير اسطوره های نوليبرالی تبديل نشده زيرا جهانی جديد از دل سياه­چاله های متعدد حذف اجتماعی در سرتاسر جهان پديدار شده است:جهان چهارم. که مناطق وسيعی از کره زمين مانند کشورهای افريقايي زير خط صحرا و مناطق روستايي و مناطق روستايي و فقرزده امريکای لاتين و آسيا را شامل می شود

3. پيوند منحط: اقتصاد جنايي جهانی :  شبکه سازی سازمان­هی جنايي قدرتمند و همدستان آنها، پديده­ای جديد است که تأثيرات شگرفی بر اقتصاد، سياست، امنيت و در نهايت کل جوامع ملی و بين المللی می گذارد.

کسانوسترای سيسيل، مافيای امريکا، کارتل­های کلمبيا ، کارتل­های مکزيک، شبکه های جنايي نيکاراگوئه، ياکوزای ژاپن، تراياد چينی، مجموعه مافياهای روسيه ، قاچاقچيان هروئين در ترکيه، پوسس جامائيکا و ...

4. توسعه و بحران در کشورهای آسيايي حوزه اقيانوس آرام: جهانی شدن و دولت :  در عرض تقريبا سه دهه، کشورهای آسيايي حوزه اقيانوس آرام به يکی از مراکز عمده انباشت سرمايه، بزرگترين توليد کننده صنعتی، رقابتی ترين منطقه تجاری، يکی از دو مرکز اصلی نوآوری و توليد تکنولوژي اطلاعات(مرکز ديگر امريکا است)، و به بازاری تبديل شد که از سريعترين سرعت رشد برخوردار بود. جهانی شدن نفوذ دولت های توسعه گرا را از بين خواهد برد و بعد ديوانسالارانه آن که در جهان کنونی نقطه ضعف تلقی می شود باقی گذاشت و اين يعنی بحران.

5. اتحاديه اروپا: جهانی سازی، هويت و دولت شبکه ای:

چيزی به اسم هويت اروپايي وجود ندارد ولی نه در تضاد بلکه مکمل هويت­های ملی، منطقه ای و محلی است . اين تشکل در کنار توسعه چشمگير کشورهای آسيايي حوزه اقيانوس آرام به چند قطبی شدن قدرت های اقتصادی، سياسی و فرهنگی در جهان می انجامد.

نتيجه : جهانمان را شناختن : جهانی نو در پايان هزاره در حال شکل گيری است و لزوم حيات در آن يک ساختار نوين اجتماعیمسلط يعنی جامعه ای شبکه ای است. يک اقتصاد نوين، يعنی اقتصادی اطلاعاتی-جهانی. يک فرهنگ نوين يعنی فرهنگ مجاز واقعی را به عرصه وجود آوردن.منطق اين اقتصاد و اين فرهنگ ، زيربنای کنش و نهادهای اجتماعی در سرتاسر جهان به هم پيوسته است. عصر اطلاعات - ج 3 - مانوئل کاستلز

آیا شما یك شهروند الكترونیك هستید؟

مانوئل كاستلز محقق اسپانیایی‌الاصل آمریكایی معتقد است: « شهر اطلاعاتی نیازمند شهروندان اطلاعاتی است.

كاستلز معتقد است بازسازی سرمایه‌داری به همراه فناوری‌های نوین، منجر به تحولی اجتماعی و در نتیجه تحول شهر شده است. این تحول شهر دو قطبی (Dual City )، را جایگزین شهرهای سنتی می‌كند. مجموعه تحولات بزرگی كه در جامعه بشری اتفاق می افتد، شهروند جامعه را به سمتی سوق می‌دهد تا مهارت زیستن در چنین جامعه را داشته باشد. اینجاست كه مفهوم شهروند الكترونیكی نمود پیدا می‌كند.

شهروند الكترونیكی كه زاییده زندگی در جامعه اطلاعاتی و شبكه‌ای است دارای این پیام است كه آدمیان برای زندگی در یك جامعه اطلاعاتی با چالش‌ها و چشم اندازهای جدیدی مواجه می‌شوند. در هر حال دستاوردهای علمی و تكنولوژی بشر در قرن بیست و یكم نیازمند تربیت شهروندی با ویژگی‌های جدید است.

در واقع امروزه شناسایی شهروندهای جدید و آماده سازی نظام تعلیم و تربیت برای توجه به این فناوری‌ها در دستور كار بسیاری از مجامع علمی بین‌المللی قرار دارد. آنچه مهم می‌نماید، این است كه باید اقدامات تربیتی در چنین جامعه‌ای كه به سرعت پیشرفت می‌كند، به طور دقیق مدنظر نظام آموزشی جامعه قرار گیرد تا شهروند الكترونیك از همان ابتدا بیاموزد كه همراه ورود به عرصه یك تكنولوژی، باید رفتار متناسب با آن را نیز داشته باشد.

جامعه شبکه ای کاستلز

[ انچه در زير مشاهده مي كنيد خلاصه اي از سه فصل اول جلد دوم كتاب عصراطلاعات مانوئل كاستلز است.طي چند روز گذشته فرصتي دست داد و به مناسبتي آن را مطالعه كردم. چكيده اي از ديدگاه هاي او را در اينجا آورده ام اميدوارم براي علاقه مندان به نظريات اين دانشمند كه احيانا كمتر ممكن است فرصت مطالعه پيدا كنند، مفيد واقع شود.]

جامعه شبكه اي كاستلز چه مي گويد؟

- دنيا و زندگي ما به دست جريانهاي متضاد و جهاني شدن و «هويت» شكل مي گيرد.
- انقلاب تكنولوژي اطلاعات و بازسازي ساختار سرمايه داري، شكل تازه اي از جامعه شبكه اي را پايه گذاري كرده است.
- وجه بارز اين جامعه، جهان شمول شدن آن دسته از فعاليت هاي اقتصادي است كه اهميت استراتژيك قاطعي دارند.
- شبكه اي شدن سازمان/ بي ثباتي و فردي شدن نيروي كار/ فرهنگ مجازي كه از نظام رسانه اي فراگير/ به وجود آمده است، از جمله مشخصه هاي جامعه شبكه اي است.
كاستلز معتقد است كه اين شكل نوين سازمان اجتماعي با جهان شمولي خود در سراسر جهان منتشر خواهد شد و سرمايه داري صنعتي و دشمن همزاد ان يعني دولت سالاري صنعتي در قرن بيستم را زيرو رو خواهد كرد.
اين سازمان هاي نوين / نهادهاي اجتماعي را به لرزه در خواهد اورد / فرهنگ ها را دگرگون خواهد ساخت/ ثروت خواهد آفريد/ و فقر نيز به دنبال خواهد آورد/ حرص و آز و نوآوري و اميد برخواهد انگيخت/ اما مرارت هاو سختي ها هم خواهد داشت و نااميدي نيز در كام زندگي خواهد ريخت/به هر حال خوب يا بد، اين دنيايي تازه است.
درباره جلد دوم مي گويد:« در كتاب حاضر به دنبال كشف همين جهان هستيم و كانون توجه اصلي ما نهضت هاي اجتماعي و سياست ها است زيرا آنها برخاسته از فعل و انفعال متقابل ميان جهان شمولي ناشي از تكنولوژي، قدرت هويت ( هويت جنسي، ديني، ملي، قومي، منطقه اي، اجتماعي – زيستي ) و نهادهاي دولت هستند.»
« در اين كتاب تاكيد زيادي بر تكثر فرهنگي داشته ام و جلوه هاي سياسي و اجتماعي گوناگون در سرتاسر جهان را بررسي كرده ام. چنين رهيافتي ناشي زا اين ديدگاه است كه فرايند جهاني شدن فني- اقتصادي كه شكل دهنده دنياي ماست ، از چند جبهه، يعني فرهنگ ها، تاريخ ها و جغرافياي گوناگون به چالش خوانده شده و بالاخره در اين چالش دگرگون خواهد شد.»
كاستلز مي گويد: از آنجايي كه ساخت هويت اجتماعي در بستر روابط قدرت صورت مي پذيرد، سه صورت و منشاء براي ساخت هويت قائل است:
هويت مشروعيت بخش- كه توسط نهادهاي غالب جامعه ايجاد مي شود، تا سلطه آنها را بر كنشگران اجتماعي گسترش دهد و عقلاني كند.
هويت مقاومت- اين هويت به دست كنشگراني ايجاد مي شود كه در اوضاع و احوال يا شرايطي قرار دارند كه از طرف منطق سلطه بي ارزش دانسته مي شود و يا داغ ننگ بر آن زده مي شود.
هويت برنامه دار- هنگامي كه كنشگران اجتماعي با استفاده از هرگونه مواد و مصالح تعريف مي كند و به اين ترتيب در پي تغيير شكل كل ساخت احتماعي هستند، اين نوع هويت تحقق مي يابد. مثال وقتي فمنيسم،‌مرد سالاري را به چالش مي كشد.
ملي گرايي در عصر جهاني شدن
قبل از اين مرگ سه جانبه ملي گرايي اعلام شده بود:
- مرگ در اثر جهاني شدن اقتصاد و بين المللي شدن نهادهاي سياسي؛
- مرگ در اثر جهان شمولي فرهنگ مشتركي كه از طريق رسانه هاي الكترونيك، آموزش و پرورش، كتابت، شهري شدن و نوسازي انتشار مي يابد؛
- مرگ در اثر يورش علمي به خود مفهوم ملت‌ها كه در شكل معتدل نظريه ضد ملي گرايي از آن‌‌ها به عنوان « اجتماعات تصوري » ياد مي شود.
كاستلز معتقد است :عصر جهاني شدن عصر خيزش دوباره ملي گرايان است. و مي گويد اين واقعيت را مي توان در مبارزه با دولت‌هاي ملي مستقر و در بازسازي فراگير هويت بر پايه مليت مشاهده كرد كه همواره در برابر يك اجنبي از آن دفاع مي شود.
بنابراين وقتي از ملي گرايي معاصر صحبت مي كنيم بر چهار نكته تحليلي تاكيد مي كنيم :
اول: ملي گرايي معاصر ممكن است معطوف به برساختن حاكميت دولت مستقل ملي باشد ممكن است چنين نباشد و بنابراين ملت‌ها به لحاظ تاريخي و تحليلي هستارهايي مستقل از دولت هستند.
دوم: ملت‌ها و دولت‌هاي ملي، محدود به دولت ملي مدرن نيستند.(انقلاب فرانسه)
سوم: ملي گرايي پديده‌اي نيست كه ضرورتا مربوط به نخبگان باشد و در واقع ملي گرايي امروز غالبا واكنشي است عليه نخبگان جهاني.
چهارم: از آنجا كه ملي گرايي معاصر بيشتر واكنشي است تا خودجوش، بيشتر به فرهنگي بودن گرايش دارد تا به سياسي بودن؛ بنابراين بيشتر متوجه دفاع از فرهنگي است كه پيشاپيش نهادينه شده نه متوجه ايجاد يا دفاع از يك دولت.
كاستلز نتيجه مي گيرد كه دو پديده، ويژگي بارز دوره تاريخي فعلي هستند:
نخست: فروپاشي دولت‌هاي چند مليتي است كه مي كوشند حاكميت كامل خود را حفظ كنند يا تكثر مولفه هاي ملي خود را نفي كنند. مثال : شوروي،‌ يوگسلاوي و....
دوم: ما شاهد ايجاد مللي هستيم كه در آستانه تبديل به دولت متوقف ماده اند ، اما دولت سلف خود را وادار به سازش و واگذاري بخشي از حاكميت مي كنند. مثال: كاتالونيا، ايالت باسك، اسكاتلند و كبك، و .... من اين مورد را شبه دولت‌هاي ملي مي نامم.
هويت‌هاي منطقه‌اي
كاستلز معتقد است: مردم در برابر فرايند فردي شدن و تجزيه اجتماعي مقاومت مي كنند و مايل به گرد هم آمدن در سازمان‌هاي اجتماع گونه‌اي هستند كه در طول زمان احساس تعلق و در نهايت، در موارد بسيار هويتي فرهنگي و همگاني ايجاد مي كند.
به اعتقاد كاستلز، براي اينكه چنين چيزي رخ دهد، فرايندي از بسيج اجتماعي ضرورت دارد. يعني، مردم بايد درگير نهضت‌هايي شهري شوند ( نه كاملا انقلابي) تا از طريق آن منابع مشترك كشف و از آن دفاع شود، شكلي از سهيم شدن در زندگي پديد آيد،‌و معناي تازه اي توليد شود.
كاستلز عقيده دارد كه بنيادگرايي ديني، ملي گرايي فرهنگي و جماعت‌هاي منطقه‌اي روي هم رفته واكنش‌هاي تدافعي هستند. واكنش در برابر سه تهديد بنيادي كه در پايان اين هزاره، در تمامي جوامع اكثر ابناء بشر آنها را حس مي كنند.
1. واكنش عليه جهاني شدن كه خود مختاري نهادها، سازمان‌ها و نظام‌هاي ارتباطي موجود در محل زندگي مردم را مضمحل مي سازد.
2. واكنش عليه شبكه‌بندي و انعطاف‌پذيري كه مرزهاي عضويت و شمول را تيره و تار مي‌كند/ روابط اجتماعي توليد را فردي مي كند/ موجب بي ثباتي ساختاري كار، مكان و زمان مي شود.
3. واكنش عليه بحران خانواده (پدرسالاري)
نهايتا نتيجه مي گيرد كه :
وقتي جهان بزرگتر از آن مي‌شود كه بتوان آن را كنترل كرد، كنشگران اجتماعي در صدد بر‌مي‌آيند تا دوباره جهان را به حد و انداره قابل دسترسي خود تكه تكه كنند. وقتي شبكه‌ها زمان و مكان را محو مي كنند. مردم خود را به جاهايي متصل مي كنند و حافظه تاريخي خود را به ياري مي‌خوانند.
كاستلز مي‌گويد:
از آنجايي كه فرايندهاي سلطه جديدي كه مردم در برابرشان واكنش نشان مي دهند در جريان اطلاعات تجسم مي‌يابد، بناسازي خود مختاري به ناچار با اتكا بر جريان‌‌هاي معكوس اطلاعات صورت مي پذيرد. خدا، ملت، خانواده اجتماع قوانيني به دست مي دهند كه خدشه ناپذير است و براساس آن مي توان عليه فرهنگ مجاز واقعي اقدام به ضد حمله كرد.
نهضت‌هاي اجتماعي عليه نظم نوين جهاني
سه نكته روش شناسي درباره نهضت‌هاي اجتماعي از ديدگاه كاستلز:
1. نهضت‌هاي اجتماعي را بايد از زبان خود آنها شناخت. يعني ماهيت نهضت‌ها همان است كه خودشان مي گويند.
2. نهضت‌هاي اجتماعي ممكن است به لحاظ اجتماعي محافظه‌كار، انقلابي، يا هردو باشند.
3. هدف اجتماعي- هدف اجتماعي به ديدگاه و چشم انداز نهضت از نوع نظم اجتماعي يا سازمان اجتماعي اشاره مي كند كه مي خواهد در افق تاريخي كنش جمعي خود بدان نايل آيد.
 نهضت محيط زيست

كاستلز معتقد است كه اگر بنا باشد نهضت هاي اجتماعي را بر اساس نيروي مولد تاريخي آنها، يعني تاثير آنها بر ارزش هاي فرهنگي نهادهاي جامعه ارزيابي كنيم ، نهضت محيط زيست ربع پاياني قرن بيستم جايگاه ويژه اي در چشم انداز تاريخ كسب مي كند.
بعد اشاره دارد كه از دهه 60 به بعد اصولا محيط زيست گرايي ديگر صرفا دلمشغولي تماشاي پرندگان، نجات جنگل‌ها، و پاكيزه سازي هوا نبوده است. اقداماتي عليه دفع زباله هاي سمي، حقوق مصرف كنندگان، اعتراض‌هاي ضد هسته اي ، فمنيسم و شماري از مسائل ديگر با دفاع از طبيعت تركيب شده‌اند تا ريشه‌هاي اين نهضت را در جهان گسترش دهند.
در دهه 90 بخاطر پايان جنگ سرد و به دليل موفقيت اعتراض‌ها تاحدي اين اعتراض‌ها به حاشيه رانده شد. اما مسائل اجتماعي متعددي به صورت بخشي از يك نهضت محيط زيست در آمده‌اند.
و البته كاستلز تاكيد مي كند كه:
« منظورم اين نيست كه شهروندان خير خواه و اصيل و تازه اي در سطح بين المللي پديد آمده اند. هنوز نه. اما مي خواهم بگويم كه پيوندهاي نوپاي ميان نهضت‌هاي مردمي و بسج‌هاي نمادين براي عدالت محيطي، حامل نشانه برنامه هاي بديل است. اين برنامه ها نشانه پشت سرنهادن نهضت‌هاي اجتماعي به بن بست رسيده جامعه صنعتي و از سرگيري ديالكتيك قديمي سلطه و مقاومت، سياست واقعي و آرمانشهر، و بيم و اميد در شكل‌هاي تاريخي مناسب است.»
منبع: جلد دوم از مجموعه سه جلدي عصر اطلاعات با نام قدرت هويت «اقتصاد، جامعه و فرهنگ»
نويسنده:مانوئل كاستلز / مترجم: حسن چاووشيان

مصاحبه و گزارش سفر  مانوئل کاستلز به ایران(1)

تحقیق درس مبانی ارتباطات جمعی

 استاد: جناب دکتر جعفری  دانشجو: علی بهرامی خرسند

زندگینامه:

مانوئل كاستلز يكي از مشهورترين انديشمندان و نظريه پردازان اجتماعي جهان، در نهم فوريه 1942 در شهر كوچكي در اسپانيا به دنيا آمد. سال هاي نوجواني را در بارسلونا گذراند و وقتي شانزده ساله بود وارد دانشگاه شد. علاقه اصلي او به ادبيات و تئاتر بود اما آن طور كه خود مي گويد صحبت از هنر در دوران خفقان فرانكو، آدمي را گرفتار پليس سياسي مي كرد. درايام دانشجويي به عنوان فعال سياسي برضدجنبش فرانكو فعاليت كرد. اما بالاخره تصميم گرفت كه به پاريس برود. او در پاريس از راهنمايي هاي آلن تورن استفاده كرد و به رشته جامعه شناسي روي آورد. رفته رفته تورن به پدر فكري كاستلز تبديل شد. او مي گويد: «تمام حيات فكري من، حرفه من و زندگي من، به دست تورن شكل گرفته و از طرف او حمايت شده است. بي وجود او من هرگز نمي توانستم از سركوب ايدئولوژيك فرانسوي هاي اهل آكادمي جان سالم به در ببرم.»

      پس ازدريافت دكتراي جامعه شناسي ازدانشگاه «پاريس»، به تدريس دردانشگاه هاي پاريس بين سال هاي 1967 تا 1979 پرداخت، درسال 1979 به عنوان استاد جامعه شناسي و رشد و توسعه شهري به دانشگاه «كاليفرنيا» دربركلي رفت.

      در سال 2001 به دانشگاه «اوبرتاكاتالونيا» در كشور زادگاهش بازگشت و دو سالي را در آنجا به تدريس و تحقيق پرداخت. درسال 2003 به دانشگاه «كاليفرنياي جنوبي» ملحق شد كه عنوان استاد ارتباطات كرسي ارتباط و تكنولوژي به او اعطا شد. كاستلز عضو پيوسته «مركزديپلماسي عمومي» و «شبكه بين المللي ارتباطات» است. او همچنين عضو «شبكه تحقيق ارتباطات بين المللي» است.

    
    كاستلز با وجود بيش از 20 جلد كتاب، در سال هاي اخير با انتشار كتاب سه جلدي «عصر اطلاعات» سال ها تحقيق و پژوهش خود را در جامعه شناسي ثبت كرد. او تا امروز در دانشگاه هاي معتبر آمريكا، انگلستان، ژاپن، كانادا، روسيه، مكزيك، آرژانتين، آفريقاي جنوبي، هلند و ... تدريس و تحقيق كرده است.

        جالب است، بدانيم كه كاستلز از محبوبيت زيادي نيز نزد مردم برخوردار است. هم اكنون تعداد زيادي از سياستمداران، مديران اقتصادي، رهبران اتحاديه هاي كارگري، فعالان سازمان هاي غيردولتي، روزنامه نگاران و سازندگان افكار عمومي، به آثار او _علاقه مندند. در اكتبر 2000 روزنامه آبزرور، او را صد و سي و نهمين شخص صاحب نفوذ و مؤثر در بريتانيا معرفي كرد در حالي كه جايگاه محبوبيت و نفوذ او از بارونس تاچر و خيل رهبران دنياي تجارت، سياست و رسانه ها بالاتر برآورد شد.

    
تالیفات:  

  تاليفات و پژوهش هاي او درباره موضوعات متنوعي چون زندگي شهري، جامعه اطلاعاتي، مسلمانان اروپا، اقتصاد جهاني، قدرت، جنبش هاي اجتماعي و تكنولوژي بوده است. در عين حال، مقالات اخير وي بر مدلولات اجتماعي، اقتصادي و سياسي اينترنت متمركز شده و كتابي نيز با عنوان كهكشان اينترنت: تاملاتي بر اينترنت، تجارت و جامعه به زبان انگليسي از وي منتشر شده است.

    
عصر اطلاعات

    مهم ترين كتاب او «عصر اطلاعات: رشد جامعه شبكه اي» در سه جلد است _19966 19988) كه به وسيله احمد عليقليان و حسن چاوشيان و با سر ويراستاري علي پايا از سوي انتشارات طرح نو به فارسي منتشر شد. اين كتاب هم اينك به عنوان كتابي كلاسيك درتحليل جامعه مدرن شناخته شده و بسياري آن را شاخص ترين اثر پس از كتاب «سرمايه» ماركس ارزيابي مي كنند.

    مانوئل كاستلز در ويراست دوم از عصر اطلاعات از ايلكا تومي به عنوان پروفسور تومي در اثر حاضر كه نتيجه گفت وگو با جمع زيادي از انديشمندان و كارشناسان مربوط در ژاپن، اروپا و امريكا است، تلاش دارد نقشه گذار به الگوي «جامعه دانايي» را براي پژوهشگران علاقهمند ترسيم كند و مسايل جديد پژوهشي را علامت گذاري كند. او با استفاده از مفهوم «جامعه دانايي» مي كوشد چرخش از الگوها و رويكردهاي فني و سخت افزاري به الگوهاي فرهنگي و نرم افزاري را نشان دهد. در جامعه دانايي، داده ها و اطلاعات هم در بانك هاي اطلاعاتي وجود دارند و هم در ميان مردم و در زندگي روزمره آنان نقش دارند. دو مدل ارتباطي هاليوودي و عضو به عضو كه در اين اثر معرفي شده اند، مي توانند استعاره خوبي براي بيان تفاوت ميان جامعه اطلاعاتي و جامعه دانايي باشند. در جامعه اطلاعاتي، الگوهاي توليد و توزيع اطلاعات بي شباهت به الگوهاي توليد و توزيع قدرت و ثروت در جامعه صنعتي نيست اما در جامعه دانايي، بسياري از مسايل فني و تكنولوژيك، بديهي فرض شده و در پرانتز قرار مي گيرند و به جاي آن، موضوعاتي از قبيل پردازشگرهاي انساني، شبكه هاي پردازش اجتماعي اطلاعات و الگوهاي اجتماعي توزيع و مصرف اطلاعات در كانون توجه قرار مي گيرند.

 
    مقاومت دربرابر ظهور مجدد و بازتوليد منطق و سرمشق حاكم بر دوران صنعتي در جامعه دانايي و از جمله، اجتناب از روش هاي تك منطقي و توليد توده اي و صنعتي بسته ها و كالاهاي فرهنگي، دغدغه اصلي فعالان اين عرصه است. آنان تلاش مي كنند سازوكارهايي براي پاسخ پذير كردن پيام هاي فرهنگي ايجاد كنند. به بياني ديگر، در همه جوامع امروزي، مي توان صورتي از جدال ميان دو الگوي صنعتي و ارتباطي (يا هاليوودي و عضوبه عضو) را مشاهده كرد. از يك سو، سرمشق صنعتي كه در برخي موارد توانسته است بخشي از سنت را هم به استخدام خود در آورد، سخت مشغول تهيه بانك هاي گسترده و پيچيده اطلاعاتي از منابع توليد، بازارهاي مصرف، راه هاي دستكاري در علايق مصرف كنندگان و طراحي راهبردهاي تجاري نوين است و از سوي ديگر، سرمشق ارتباطي توانسته است جاده هاي ارتباطي جديد را براي توليد و توزيع اطلاعات و دانش در ميان نهادها، سازمان ها و افراد به كار گرفته و زيرساخت ها و گذرگاه هاي عيني و ذهني بسياري را براي رفت وآمد جريان هاي اطلاعاتي و ارتباطي، آماده و هموار سازد. طرفداران الگوي ارتباطي، از فروپاشي ديوارهاي اطلاعاتي ميان سطوح متفاوت هرم هاي سازماني و اجتماعي استقبال مي كنند و بر اين باورند كه همه مردم توانايي و گفتن و شنيدن دارند. آنان اينترنت و كاربردهاي آن را ابزاري مي دانند كه بايد در خدمت توزيع فراگير و عادلانه اطلاعات و ايجاد شبكه هاي اجتماعي، حرفه اي و مردمي براي بازتوليد، پردازش و توزيع اطلاعات باشد.

مانوئل کاستلز در ایران (خرداد 1385)

قدرت و جامعه شبکه‌ای

مانوئل کاستلز، اندیشمند اسپانیایی تبار در ایران با کتاب پر اهمیت و حجیم ”جامعه اطلاعاتی“ خود معروف است، این کتاب که با سرویراستاری دکتر علی پایا به انتشار رسیده است، تحلیلی گسترده را از جوامع انسانی پس از به وقوع پیوستن انقلاب موسوم به انقلاب اطلاعاتی(انفورماتیک) ارائه می دهد. از این لحاظ باید کاستلز را یکی از تاثیرگذارترین متفکران علوم اجتماعی در سالهای اخیر دانست. وی که پس از دورانی از تدریس و پژوهش در فرانسه و در مدرسه عالی مطالعات اجتماعی پاریس این کشور را به مقصد ایالات متحده ترک کرد، در جایگاه جدید خود توانست نظریه ”جامعه شبکه‌ای“ خویش را تا اندازه زیادی گسترش و تعمیق دهد و با استفاده و تکیه زدن بر آن به تحلیل جهان کنونی بپردازد. در حال حاضر نیز کاستلز از یک سو در اسپانیا و از سوی دیگر در امریکا به تدریس و پژوهش اشتغال دارد و همانگونه که بیان می کند بزرگترین پروژه مورد علاقه اش به انتشار رساندن کتاب مهمی درباره رابطه میان قدرت و جامعه شبکه ای است که سالهاست به مثابه محور اصلی کار علمی اش او را به خود مشغول داشته است. کاستلز در هفته گذشته به دعوت چند موسسه علمی در ایران به سر می برد و به همین مناسبت سخنرانی ها و جلسات متعددی داشت. یکی از این برنامه ها روز سوم خرداد ماه به ابتکار انجمن جامعه شناسی ایران و با همکاری دانشگاه تهران در محل باشگاه دانشجویان این دانشگاه به اجرا درآمد که در طول آن اعضای هیئت مدیره انجمن جامعه شناسی از جمله دکتر محمد امین قانعی راد و ناصر فکوهی و همچنین سرویراستار ترجمه کتاب کاستلز، دکتر علی پایا که نقش مهمی در سازماندهی سفر اخیر وی نیز داشته است، و برخی از اساتید دانشگاه تهران و سایر علاقمندان توانستند با اندیشمند اسپانیایی ملاقات و گفتگو داشته باشند. خلاصه ای از این گفتگو ها را در زیر می خوانیم.


مصاحبه اول:

در ابتدای جلسه ناصر فکوهی، عضو هیئت مدیره انجمن جامعه شناسی ایران به نمایندگی از طرف انجمن ضمن خوشامد گویی به پروفسور کاستلز به عنوان یکی از چهره های تاثیر گذار کنونی در جهان اندیشه، گزارشی کوتاه را درباره موقعیت ایران و به ویژه وضعیت علوم اجتماعی در کشور ارائه داد. فکوهی بر این نکته تاکید کرد که دوبرابر شدن جمعیت کشور در طول سالهای پس از انقلاب اسلامی و جوان بودن این جمعیت که در حد بیش از 60 در صد در رده های سنی زیر 25 سال قرار دارند، نیازهای آموزشی بسیار بزرگی را به وجود آورده است که نظام دانشگاهی ایران در دو سیستم دولتی و خصوصی تلاش می کند آنها را برآورده کند. در حال حاضر بیش از دو میلیون دانشجو در این نظام مشغول به تحصیل هستند که نیمی از آنها را دختران تشکیل می دهند. تقسیم بندی نظام آموزش همچنین گویای آن است که نزدیک به نیمی از دانشجویان در ایران در رشته های علوم انسانی تحصیل می کنند. هر چند سهم علوم اجتماعی در این میان بسیار کمتر است. با این وصف تمایل دانشجویان نسبت به رشته های علوم اجتماعی و نوآوری ها و تغییرات اساسی که در ساختار دروس در سالهای اخیر به انجام رسیده است گویای وجود نیاز به این رشته ها در کشور ما است. کشوری که مطالعه ای کوتاه بر آن نشان دهنده گسترده بودن تنوع فرهنگی در آن و همچنین وجود مسائل اجتماعی گوناگونی است که بدون دخالت علوم اجتماعی و کنشگران و اندیشمندان این حوزه نمی توان امید به یافتن راه حل های پایدار و مناسب برای آنها بود. دکتر فکوهی در سخنان خود ضمن معرفی انجمن جامعه شناسی ، این انجمن را یکی از انجمن های علمی بسیار مهم در عرصه علوم اجتماعی توصیف کرد که توانسته است با بیش از 300 عضو فعال اکثریت اعضای هیئت های علمی دانشگاه های کشور در زمینه علوم اجتماعی را در خود جذب کند. وجود این انجمن و انجمن های دیگری که در سالهای اخیر در حوزه های دیگر علوم اجتماعی تاسیس شده اند هر چه بیشتر امکان تفویض بخشی از اختیارات و تصدی گری های دولتی را به کالبد علمی کشور فراهم آورده است. و انجمن جامعه شناسی امیدوار است که با گسترش فعالیت های خود در سطح کشور و همچنین در سطح بین المللی بتواند از این موقعیت بیشترین بهره را برای گسترش و تعمیق اندیشه اجتماعی و تاثیر گذاری آن بر حوزه های اجرایی داشته باشد.

پس از دکتر فکوهی، دکتر غلامعباس توسلی، به عنوان یکی از بنیان گذران علوم اجتماعی و از نخستین موسسان انجمن جامعه شناسی ایران، به کاستلز خوشامد گفت و پرسش خود را به آخرین تحولاتی که در نظریه کاستلز درباره جهان کنونی انجام شده است اختصاص داد.

پس از این بحث و معرفی مقدماتی، کاستلز در شروع صحبت های خود بیش از هر چیز بر بعد بین رشته ای بودن در کار خود تاکید کرد. وی بر این نکته انگشت گذاشت که در هنگام شروع کار خود در پاریس بیشتر از گرایش جامعه شناسی مارکسی و همچنین از الن تورن تاثیر می پذیرفت اما در تداوم کار خود این گرایش ها را به کنار گذاشته و بیشتر بر یک پرسمان (پروبلماتیک) اساسی متمرکز شده است که موضوع قدرت و روابط پیچیده آن با حوزه رسانه ها و شبکه ای شدن جهان با محوریت فرایندهای مبادله اطلاعات و داده ها را بررسی می کند. کاستلز بر این باور است که قدرت و بازتولید آن در جوامع انسانی محوری ترین عاملی است که تفکر اجتماعی باید بر آن تامل کرده و در موقعیت های فناورانه جدید به آنها بپردازد.

نخستین بحث پس از سخنان اولیه کاستلز به وسیله یکی دیگر از اعضای انجمن جامعه شناسی، دکتر محمد توکل، دبیر کل کمیسیون ملی یونسکو در ایران و استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، مطرح شد. توکل ضمن تاکید بر نابرابری کشورهای جهان در دسترسی به اطلاعات و وجود هژمونی های قدرت در نظام های رسانه ای جدید و غالب بودن الگوی سرمایه داری در این رسانه ها،‌بر این امر انگشت گذاشت که در این شرایط نمی توان ، لااقل در مورد کشورهای در حال توسعه، نگاه کاملا خوش بینانه ای به تحولات کنونی در سطح این فناوری ها داشت و نظر کاستلز را در این مورد جویا شد.

کاستلز پیش از هر چیز تاکید کرد که هدف کنشگران علوم اجتماعی نمی تواند این باشد که درباره اهمیت یا عدم اهمیت فناوری های اطلاعاتی قضاوت کنند، واقعیت آن است که رشد این فناوری ها فراتر از اراده این کنشگران قرار دارد و وظیفه آنها بیشتر آن است که این موقعیت ها را تحلیل کنند.

کاستلز همچنین تاکید کرد که امروزه نظام سرمایه داری به نظامی جهانی تبدیل شده است که همه کشورهای جهان بر اساس آن اداره می شوند و طبعا در این نظام گرایش عام و بسیار رایج تمایل به بازتولید قدرت و سلطه است و این اصولا چیزی است که در تمام جوامع انسانی از آغاز با آن روبرو بوده‌ایم. اما آنچه امروز اهمیت دارد آن است که ما بتوانیم با دقت و موشکافی به شناخت و تحلیل سازوکارهای طریف این نظام های سلطه بپردازیم و به خصوص از امکانات فناورانه ای که در دسترسمان است برای این امر استفاده کنیم. برای تحقق یافتن این امر نیاز به افزایش مهارت ها وجود دارد، مهارت هایی که بدون آنها لزوما ما حاشیه ای شده و نمیتوانیم تاثیری بر روند مسائل داشته باشیم.

دکتر فرهاد خسرو خاور، استاد مدرسه عالی علوم اجتماعی پاریس و همکار مرکز تحقیقات علمی کشور، پرسش بعدی را مطرح کرد که در آن ضمن اشاره به کتاب ” مساله شهری“ کاستلز و تاثیر پذیری زیادی که کاستلز در ابتدای سالهای 1970 از گرایش مارکسی و به ویژه از پولانتزاس داشت و اینکه وی در روند کاری خود به سوی پرسمان های کاملا تازه ای رسیده است، بر این نکته تاکید کرد که مساله اساسی در جوامع کنونی انسانی شاید بیش از هر چیز موضوع هویت باشد. از این دریچه خسرو خاور شناخت و تحلیل جنبش های اجتماعی را برای درک سازوکارهای جدید هویت سازنده در جوامع انسانی مهم دانست و همچنین این پرسش را مطرح کرد که چرا کاستلز کمتر در نوشته های خود به پدیده دین و اهمیت آن در فرایندهای فرهنگ ساز اشاره کرده است.

کاستلز تاکید کرد که او همواره به پرسمان هویت در کار خود اهمیت ویژه ای داده است و به خصوص براین نکته انگشت گذاشت که یکی از مشکلات کنونی ما آن است که موضوع هویت در جهان حاضر را عمدتا در قالب مفهوم ”هویت ناشی از مقاومت“ می بینند و ارزیابی می کنند در حالی که بحث هویت های فراافکنانه نیز می تواند به همان اهمیت باشد و این امری است که فناوری های اطلاعاتی آن را ممکن می کنند. وی وجود جنبش های اجتماعی را عاملی اساسی در بحث هویت دانست و معتقد بود که بسیاری از هویت ها به دلیل این جنبش ها و از خلال آنها شکل می گیرند، هر چند که نباید این شکل گیری را حاصل مکانیکی به نتیجه رسیدن یک جنبش دانست و می توان آن را در فرایند حرکت پویای جنبش به دست آورد. به همین دلیل نیز این جنبش ها هر چند ممکن است در کوتاه مدت بازنده باشند و به شکست بیانجامند در دراز مدت مسلما تغییراتی اساسی به وجود می آورند. بحث اساسی دیگری که کاستلز در این مورد بر آن تاکید کرد، اهمیت مفهوم ”پراکنش“ به مثابه موقعیتی برای گریز از نابودی هویتی در جهان کنونی بود. به عقیده او در حالی که ما با گرایش های سلطه طلب بزرگ در جهان روبرو هستیم در صورتی که هویت کاملا متمرکز و در نقطه خاصی ایستا باشد ، این گرایش ها می توانند آنها را زیر بمباران تبلیغاتی و یا واقعی خود بگیرند در حالی که پراکنش در چنین حالتی می تواند به حفظ هویت و جنبش اجتماعی یاری رساند. بنابراین کاستلز بر آن تاکید کرد که بهترین حالت در این زمینه یک ”وحدت نمادین“ و در عین حال یک سازماندهی شبکه ای است. درباره دین نیز کاستلز بر آن بود که این پدیده اهمیت بسیار بالایی دارد زیرا به جز در اروپای غربی در سراسر جهان رو به قدرت گرفتن هر چه بیشتر است. کاستلز با این وصف معتقد است که باید بین پدیده بنیادگرایی دینی و هویت دینی تفکیک قائل شد و چندان نمی پذیرد که نسبت به این مساله بی تفاوت بوده است.

پرسش بعدی در این جلسه را دکتر کارو لوکس، استاد دانشکده فنی دانشگاه تهران مطرح کرد. دکتر لوکس بر اهمیت استفاده از فناوری های جدید برای دگرگون کردن نظام های طراحی در سطح جامعه اطلاعاتی تاکید کرد و همچنین این نکته را که در تحلیل روابط شبکه ای در کشور ما با نوعی عدم تقارن یعنی رقم بسیار بزرگتر داده های دریافت شده نسبت به داده های ارسال شده روبرو هستیم را نوعی ضعف در مبادله تلقی کرد و همچنین بر اهمیت رابطه ای که می توان میان حوزه بیـولوژی و فـناوری های اطلاعات داشت نیز تاکید کرد.


کاستلز در این رابطه به خصوص بر اینکه علوم اجتماعی باید هر چه بیش از پیش با حوزه بیولوژی روابط علمی داشته باشند تاکید کرد و به نظر او اصولا این حوزه های علمی را نمی توان حوزه های قابل تفکیکک به شمار آورد. چشم انداز علمی به باور او چشم اندازی است که کار بین بخشی و بین رشته ای و کنش متقابل میان رشته ها را به مثابه تنها روش ممکن تفکر علمی به ما تحمیل می کند. تنوع و تکثر مهم ترین موضوع هایی هستند که جوامع ما با آنها سروکار دارند. این جوامع نه تنها در حال حاضر بسیار متنوع هستند ، بلکه حرکت آنها نیز هر چه بیشتر به سوی تنوع یافتن هر چه بیشتری است و اگر این واقعیت را نپذیریم خود را در موقعیتی بحرانی قرار داده ایم. برای مثال در حال حاضر کشورهای اروپای غربی با یک موقعیت تکثر فرهنگی سروکار دارند که تا حدی مایل به پذیرفتن آن نیستند و به همین جهت نیز خود را با بحران روبرو کرده اند.

پرسش بعدی به وسیله دکتر حسین راغفر، استاد اقتصاد دانشگاه الزهرا مطرح شد که در آن به نظریه شهری کاستلز اشاره شد. دکتر راغفر بر این نکته تاکید کرد که ایران در حال حاضر یکی از مهم ترین تجارب خود را در زمینه گسترش شهرنشینی می گذراند که همراه با تغییرات گسترده ای نیز در زمینه اجتماعی و فرهنگی و تقسیم کار در این زمینه ها نیز هست. بنابراین نیاز به سیاستگذاری های مناسب در این زمینه ها امروز بیش از هر زمان دیگری برای کشور ما اهمیت دارد. او بر این اساس نظر دکتر کاستلز را درباره فرایند های شهرنشینی و به خصوص مهاجرت های روستا شهری جویا شد.

کاستلز تاکید کرد وی همواره موضوع شهر و شهرنشینی را به عنوان یکی از مهم ترین محورهای مطالعاتی خود حفظ کرده است. البته مسائلی چون مهاجرت به شهرها و بالا رفتن دائم نرخ شهر نشینی اموری جهانی هستند که نشانه آنها را در ایران همچون در بسیاری دیگر از کشورهای جهان نیز می بینیم. با این وصف کاستلز تاکید کرد که ما با پدیده ای به عنوان مازاد جمعیت در جهان و اینکه جهان کنونی آکنده از جمعیبت باشد روبرو نیستیم، بلکه برعکس با جهانی سروکار داریم که بیشتر از پهنه های خالی تشکیل شده است که تنها برخی از نقاط آن تراکم های بسیار بزرگ جمعیتی را در خود نشان می دهند. بسیاری از مردمان در جهان کنونی درون این نقاط متراکم که باید آنها را نوعی تله ارزیابی کرد به ناچار فرو می افتند و دچار مشکلات و مسائل متعدد می شوند و مشکلات ناشی از مهاجرت از آن جمله است . با این وجود جوامع همواره از این فرصت برخوردارند که با بازپردازش خود راه حل هایی برای گریز و جبران این موقعیت ها بیابند. کشور ایران از این نقطه نظر به باور کاستلز در آغاز راه است و در سالهایی آینده با مسائل بی شماری در زمینه شهر و شهرنشینی روبرو خواهد شد که از همین امروز باید در فکر تدبیر آنها باشد.

یکی از دانشجویان دختر حاضر در جلسه با تاکید بر حضور گسترده دختران در دانشگاه ها و به خصوص در علوم اجتماعی که نزدیک به 70 درصد پذیرفته شدگان را تشکیل می دهند از دکتر کاستلز نظرش را درباره موقعیت زنان و تبعیض هایی که درباره آنها اعمال می شود سئوال کرد.

کاستلز با تاکید مجدد بر بحث خود بر تاثیر بخشی دراز مدت جنبش های اجتماعی بر جوامع انسانی، به خصوص به جنبش زنان اشاره کرد که به باور او باید آن را از فمینیسم جدا کرد و بر این نکته تاکید کرد که پویایی حاصل از این جنبش می تواند و تاکنون توانسته است تاثیر عظیمی بر دگرگونی موقعیت زنان داشته باشد. کاستلز از بسیاری از زنانی نام برد که در زندگی روزمره خود بدون آنکه نام فمینیست بر خود داشته باشند نوعی ”فمینیست های عملی“ هستند یعنی با اعمال و تجربه این زندگی در حال تغییر دادن موقعیت خود و دیگر زنان هستند و به نظر او همین زنان و نه لزوما فعالان سیاسی یا اجتماعی هستند که بیشترین دگرگونی ها را به وجود خواهند آورد. در این میان اینترنت می توان تاثیر بسیار زیادی بر شکل گیری جنبش ها و حرکت های اجتماعی داشته باشد حتی در مناطقی که به ظاهر ما با سطح پایینی از فناوری و دسترسی سروکار داریم. کاستلز به مثالی در مکزیک اشاره می کند که در آن زنان دانشگاهی که به زبان انگلیسی آشنایی داشته و مهارت های لازم را برای استفاده از اینترنت دارند به کمک زنان دیگر، حتی زنان بی سواد می آیند تا آنها را با حلقه های دیگری از زنان که بر شبکه وجود دارند مرتبط کرده و تبادل فرهنگی در این زمینه را افزایش دهند.

پرسش بعدی را دکتر پویا علاء الدینی استاد برنامه ریزی دانشکده علوم اجتماعی مطرح کرد. علاء الدینی ضمن پر اهمیت بودن فناوری های اطلاعاتی آنها را لزوما دارای کاربرد مثبت ندانست و این پرسش را مطرح کرد که به خصوص در کشورهای جهان سوم می توان شاهد نوعی کاربرد بی فایده و برای مثال پر کردن اوقات فراغت به بی حاصل ترین شکل ممکن با این فناوری ها بود. او به خصوص به پدیده وبلاگ ها اشاره کرد که در آغاز تصور می شد که می توانند انقلابی ایجاد کنند اما امروز در بسیاری موارد به نوعی وقت گذرانی سطحی بدل شده اند.

کاستلز در این زمینه بر این باور است که تاثیر گذاری فناوری ها را نمی توان به یک وسیله و به یک نوع استفاده از آن وسیله تقلیل داد و باید موضوع را به صورتی گسترده تر دید. رابطه با شبکه ممکن است به خودی خود و در کوتاه مدت چندان تاثیر گذار نباشد اما در میان و دراز مدت همه رفتارها را دگرگون می کند.

گروهی دیگر از اساتید حاض در جلسه نیز سئوالات و اظهار نظرهای متفاوتی را مطرح کردند و به خصوص بر این نکته تاکید شد که امروز ما در کشور خود بیش از هر زمانی نیاز به تبادل افکار با اندیشمندان جهانی داریم و این گونه جلسات و حضور این متفکران در ایران به خصوص در حوزه های علمی مختلف و جدید می تواند بسیار تاثیر گذار باشد.

فکوهی در انتهای بحث، ضمن تشکر مجدد از حضور پروفسور کاستلز در ایران و آرزوی آنکه چنین جلساتی بتوانند تداوم یابد و همچنین با تاکید مجدد بر اهمیتی که انجمن جامعه شناسی ایران برای گسترش روابط علمی بین المللی قائل است به طرح برخی از پرسش های خود درباره نظریه کاستلز پرداخت. فکوهی ابتدا بر دو مفهوم اساسی که کاستلز مطرح کرده است اشاره کرد نخست مفهوم ”فقر اطلاعاتی“ و یا دسترسی اندک و نابرابری که امروزه چه میان کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته و چه درون هر یک از این کشورها میان افراد جامعه وجود دارد و بر موقعیت های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آنها موثر است. ما در حقیقت با موقعیت هایی سروکار داریم که در آنها هر چه بیشتر ”پهنه های اطلاعات“ با ”پهنه‌های اطلاعات نادرست“ و ”پهنه های بی خبری“ در تعامل و تاثیرگذاری متقابل قرار می گیرند. او سپس به مفهوم شکل گیری های پیوندی و اختلاط میان اشکال شهر نشینی با سایر اشکال زیستی که یکی دیگر از نظریه های مهم کاستلز است اشاره کرد و سرانجام به این پرسش پرداخت که با توجه به تنوع فرهنگی – محلی بسیار زیادی که در کشورهایی چون ایران وجود دارد و با توجه به اهمیت فرایندهای ملت سازی و دولت سازی در آنها آیا نباید استفاده بهتری از روابط میان سطح هویتی محلی و ملی در این کشورها کرد و سطح هویت ملی را به صورتی پویا با توجه به تکثر فرهنگ و نه بر پایه یکپارچگی و یکسان بودگی تعریف کرد؟

کاستلز به عنوان نتیجه گیری و همچنین در پاسخ به این مباحث بر این نکته تاکید کرد که مساله دسترسی را نباید به اینترنت محدود کنیم او افزود که امروزه در جهان یک میلیارد استفاده کننده از اینترنت داریم و 2 میلیارد استفاده کننده از تلفن های همراه یعنی تقریبا نیمی از جمعیت جهان مستقیما با وسایلی سرو کار دارند که کاملا می توان آنها را به شبکه های اطلاعاتی و جهان مرتبط کند، بنابراین نمی توان دیگر تصور کرد که امکان انفراد چندانی وجود داشته باشد. او تاکید کرد که حتی در مناطقی بسیار غیر توسعه یافته از جهان مثل افریقای سیاه نیز گاه ما با ابتکارهای بومی بسیار جالب سروکار داریم که امکان دسترسی را ایجاد می کنند بنابراین لازم است که در این رابطه به صورت کمی و کیفی به اندیشیدن بپردازیم. البته نباید فراموش کرد که نابرابری به دسترسی در حقیقت نوعی نابرابری در فرایندی متداوم است که از امکانات و مهارت ها برای دسترسی شروع و به امکان استخراج و پرردازش اطلاعات و استفاده های بعدی از آنها منتهی می شود. در زمینه اشکال پیوندی، کاستلز معتقد است که این اشکال اشکال عادی و رایج و قاعده در جهان کنونی هستند و دیگر نمی توان هیچ شکل خالص و نابی را در زمینه هایی چون هویت گروهی مشاهده کرد که طبعا شهرنشینی و اشکال آن نیز شواهدی از این امر هستند. کاستلز همچنین در مورد رابطه هویت ملی و هویت های محلی بر این نکته تاکید کرد که تجربه کشورهای توسعه یافته کنونی در این زمینه بسیار خشونت بار بوده است: کشوری که بیشترین موفقیت را در زمینه ایجاد یک هویت ملی یکپارچه داشته است فرانسه است اما همین کشور نیز بیشترین تجربه خشونت آمیز را در تحمیل این هویت در قرن نوزده داشته است زیرا می دانیم که در هنگام انقلاب فرانسه فقط 13% مردم این کشور به زبان فرانسوی سخن می گفتند. مثال دیگری را نیز کاستلز از کشور زادگاهش اسپانیا می آورد که در منطقه کاتالونیا تنها بنایی که برای بزرگداشت شهدا بر پاشده است و تنها مراسمی که در این زمینه انجام می شود در واقع بنایی است که به شهدای کاتالونیا در جنگ با اسپانیایی ها اختصاص دارد. بنابراین او معتقد است که لزوما باید به سراغ ایجاد سطوح ترکیبی میان هویت های ملی و محلی رفت و از دست زدن به خشونت و تحمیل چه در یک جهت و چه در جهت دیگر در این زمینه ها خودداری کرد. به باور کاستلز جامعه جدید با امکاناتی که در زمینه فناوری های اطلاعاتی در اختیار ما می گذارد امکان چنین تبادل و ایجاد ترکیب هایی را در زمینه فرهنگ فراهم می کند . هر چند که او در پایان بار دیگر بر پدیده قدرت و نقش محوری آن تاکید می کند.


دولتها، کليدي‌ترين عامل توسعه

کاستلز در پاسخ به اين پرسش كه چه مدل توسعه‌اي را براي كشورهاي جهان‌سوم مناسب مي‌داند، مدل توسعه‌اي سرمايه‌داري را به کشورهاي جهان سوم پيشنهاد نمي‌کند و مي‌گويد:«  نمي‌توان مدل واحدي براي توسعه کشورهاي جهان ارايه کرد اما به نظر من توسعه کشورهاي جهان سوم با ژاپن و چين کاملا متفاوت است. راهکار چين براي توسعه هرچه بيشتر آمريکايي شدن و مصرف کردن است. در واقع در چين حاکمان حزب کمونيست براي اينکه محبوبيت ازدست رفته‌شان را ترميم کنند، سعي دارند باز هم براي خود محبوبيت فراهم کنند. چين فرهنگ مصرف و مصرف را برگزيده است اما کشورهاي خاورميانه نبايد تنها مصرف‌کننده باشند.»

 کاستلز به گفته‌اي از «تن شيائوپينگ» اشاره مي‌کند که مي‌گويد ثروت داشتن افتخار‌آفرين است در حالي که قبلا معتقد بود کمونيسم افتخار‌آفرين است.

او به تجربه‌اش در کشورهاي عربي مانند دوبي و شارجه اشاره مي‌کند:« دوبي و شارجه با يک پل به يکديگر متصل شده‌اند. اگرچه مدل توسعه در دوبي توليد، توليد و مصرف، مصرف است در شارجه اينگونه عمل نمي‌کنند و اهميت بسيار زيادي به ارزشهاي اسلامي مي‌دهند.»

استاد دانشگاه بارسلونا تاکيد مي‌کند:« آنچه مردم فکر مي‌کنند، مهم است. چون باورهاي مردم است که ريشه تغيير است.»

کاستلز از سوي ديگر تاکيد مي‌کند که اگر قرار باشد يک عنصر کليدي را براي توسعه کشورهاي جهان سوم عنوان کند آن عامل "دولتها" هستند. او مي‌گويد:« اکثر دولتها در کشورهاي جهان سوم فاسد هستند. بيشتر دولتهاي آفريقايي کلاهبرداري مي‌کنند و امکان رشد و توسعه را از مردم مي‌گيرند. آنها از مردم دزدي مي‌کنند و مردم را استثمار مي‌کنند، جنگهاي قبيله‌اي در کشورهاي آفريقايي به راه مي‌اندازند اما داراييهاي خودشان را در بانکهاي سوييس سرمايه‌گذاري مي‌کنند.»

كاستلز در پاسخ به خبرنگاري كه پرسيد:"شما فرهنگ را مهمترين توسعه مي دانيد آيا اين اثرگذاري در فرهنگي در انتخاب دولتها بيشتر جلوه نمي كند؟"، مي گويد:« البته ذهنيت انسانها باعث تجديد نظر در انتخابها مي شود. اما اين مورد هم وابسته به عملكرد دولتها است.»

ايران، جامعه اي برخوردار

کاستلز معتقد است مردم دنيا تصوير مشخصي از ايران ندارند و رسانه ها مي توانند به عنوان پل ارتباطي نه تنها در معرفي ايران بلکه در انتقال اطلاعات صحيح به دنيا مؤثر باشند تا مردم بدانند که ايران جامعه اي برخوردار از استانداردهاي جهاني است.

کتاب جديد کاستلز در راه است

وي مي گويد تحت تأثير نقش زنان در جامعه ايران و تعداد دانشجويان و رسانه هاي جمعي در ايران قرار گرفته ولي معتقد است با اينکه ايران در مورد گسترش تلفن همراه کارهاي زيادي انجام داده هنوز از برخي از کشورهاي منطقه عقب تر است. اين در حالي است که به عقيده او اهميت ارتباطات تلفن همراه از تلويزيون بيشتر است. او در اين نشست از انتشار کتاب جديدش در ماه نوامبر نيز خبر مي دهد. نام اين کتاب، "ارتباطات تلفن همراه در جامعه" است.

 اينترنت را دوست ندارم

 کاستلز مي گويد:« براساس آمار سال 2002 در حدود 62 درصد از کاربران اينترنت از امريکاي شمالي بودند در حالي که اين ميزان در حال حاضر به 28 درصد تقليل پيدا کرده که اين روند بيانگر توسعه اينترنت در کشورهاي ديگر به ويژه کشورهاي در حال توسعه است.» او به توليد 9 مقاله در هر ثانيه در اينترنت اشاره مي کند:« به نظر من در دنياي امروز فن آوري حاکم است اما توليدکنندگان اطلاعات نيز همچنان نقش تعيين کننده اي دارند.»

کاستلز اگرچه شخصا به اينترنت علاقه ندارد و ترجيح مي دهد وقتش را به تحقيق و پژوهش بپردازد اما تاکيد مي کند که  "دنياي امروز کاملاً وابسته به اينترنت است."

او شکاف ديجيتالي را موضوعي جدي مي داند:« با شکل تازه اي از شکاف نسل ها روبه رو هستيم. غالباً افراد بالاي 50 يا 60 سال تونايي استفاده از اينترنت را ندارند و به طور مثال در اسپانيا 70 درصد از استفاده کنندگان از اينترنت افراد زير سي سال و تنها 10 درصد بالاي 50 سال هستند.»   

تاثيرات متقابل دين و سياست

به عقيده كاستلز، اخيرا كشورهاي غربي مانند انگليس و آمريكا دين را در تصميم گيري هاي سياسي خود داخل كرده اند:« ‌در كشورهاي اسلامي معمولا دين در صحنه سياست حضور چشمگيري دارد و اگرچه در كشورهاي غربي اينگونه نيست اما اخيرا دولت بوش و بلر ويژگيهاي ديني را در تصميمات سياسي خود لحاظ كرده اند.»

قضاوت در مورد رسانه هاي آمريکا

کاستلز در پاسخ به سؤال خبرنگار واحد مركزي خبر در مورد تصوير نادرست رسانه هاي امريکا از ايران تأکيد مي کند :« نبايد به سادگي در مورد رسانه هاي امريکا قضاوت کرد. به طور مثال راديوي امريکا موضع خوبي نسبت به ايران دارد گرچه در ميان رسانه ها و دولتمردان امريکايي ديدگاه هاي خصمانه اي هم نسبت به ايران ديده مي شود. در عين حال مردم چيزي را که دوست دارند مي شوند. حتي امبرتو اکو دانشمند و نويسنده ايتاليايي مقاله جالبي با عنوان " آيا مردم بر تلويزيون تأثير مي گذارند؟" که در آن به تأثيري که مخاطبان بر تلويزيون دارند مي پردازد.»

او توضيح مي‌دهد:« حساسيت آمريكا نسبت به ايران از اشغال سفارت آمريكا آغاز شد اگرچه ديدگاه دولت ايران نسبت به اسراييل كه در آمريكا طرفداران زيادي دارد نيز در روابط ايران و آمريكا بسيار موثر است.»

مقاله :

انقلاب رسانه‌هاي نوين

خبرگزاري فارس: جوامعي كه در آنها شبكه‌هاي ارتباطي در تمام سطوح، از جهاني به محلي و از محلي به جهاني گسترش يافته‌اند. در نتيجه، رابطه با قدرت حاكم كه عامل شكل دهنده تمام جوامع و عنصر تعيين كننده در تحول آنهاست، بيش از پيش در حيطه ارتباطات است كه شكل مي‌گيرد.

امروزه بيش از يک ميليارد نفر کاربر اينترنتي اند و نزديک به ٢ ميليارد نفر داراي تلفن همراه مي باشند . دوسوم ساکنان کره زمين امکان ارتباط با تلفن حتي در جاهايي که برق نيست را دارند. شکل اجتماعي جديدي از ارتباط بر قرارکردن به وجود آمده که هر چند وسيع است اما به طور انفرادي توليد و دريافت مي شود و تاثير مي گذارد.

اطلاعات و ارتباطات همواره يکي از محورهاي تسلط قدرت حاکم و در عين حال جريان هاي بديل و مقاومت و تغييرات اجتماعي بوده است. تسلط بر افکار مردم که ارتباطات امکان آن را فراهم مي آورند موضوعي است مرکزي. تنها از راه کل دادن به افکار توده هاست که قدرت ها بر جامعه تسلط مي يابند و در عين حال از همين مجرا ست که تحول و تغيير پديد مي آيد.

سرکوب فيزيکي و فکري بي شک يکي از ابعاد اساسي قدرت حاکم است. اما اگر خلقي به طور عميق تصور خود را از مسائل تغيير دهد و به شيوه ديگري و به ويژه توسط خود بيانديشد، هيچ قدرتي توانايي مقابله با آن را ندارد. شکنجه تن بسيار کمتر از شکل دادن به انديشه موثر است و از اين روست که ارتباطات مخوف ترين ابزارهاي قدرت اند. تفکر جمعي ( که جمع رياضي تفکر افراد در ارتباط با هم نيست بلکه انديشه اي است که همه چيز را از درون جامعه جذب و سپس در آن پخش مي کند) در بستر ارتباطات است که شکل مي گيرد. در واقع ازاين بستر است که تصاوير، اطلاعات و نقطه نظرها نشئت مي گيرند و تجربه به واسطه سازو کارهاي ارتباطاتي در سطح عمومي منتقل مي شود و پخش مي گردد.

همه آنچه ذکرشد با شدت تمام در مورد جوامع ما صادق اند. جوامعي که در آنها شبکه هاي ارتباطي در تمام سطوح از جهاني به محلي و از محلي به جهاني گسترش يافته اند. درنتيجه رابطه با قدرت حاکم که عامل شکل دهنده تمام جوامع و عنصر تعيين کننده در تحول آنهاست، بيش از پيش در حيطه ارتباطات است که شکل مي گيرد.

در جوامع معاصر، سياست بلافاصله بعدي رسانه اي پيدا مي کند. موضوعات مورد توجه سيستم سياسي و تصميماتي که از آن بيرون مي آيد، صحنه نمايشي براي رسانه هاست که به دنبال همراه کردن شهروندان با خود و يا کم کردن دشمني آنان با خويش هستند.

اين نه به معني آن است که قدرت به طور مطلق در دست رسانه هاست و نه اينکه تصميمات توده ها فقط در ارتباط با مطالب آنها شکل مي گيرد.تمام تحقيقات انجام گرفته در مورد ارتباطات از مدتها پيش نشان داده اند که تا چه اندازه مردم در اين رابطه « فعال » عمل مي کنند و نه « غير فعال».

از سوي ديگر، رسانه ها، در درون خود داراي سيستمي براي سنجش ميزان توانايي شان در تحت تاثير قرار دادن مردم هستند. آنها بيش از هر چيز شرکت هايي با الزام داشتن سودآوري اند و بايد هرچه بيشتر مخاطب داشته و مرتب بر تعداد آنها بيافزايند. آنها عموما داراي عملکردي متنوع اند ودر رقابت با هم قرار دارند و بايد به ميزان رقباي خويش داراي اعتبار باشند. علاوه بر اين، آنها براي خود الزام هاي ديگري از نوع اخلاق حرفه اي و روزنامه نگاري نيز قائل اند (واسطه هاي بين رسانه ها، مردم* و کميته هاي اخلاقي و غيره). در نتيجه يک رسانه تنها به دنبال پيچيده کردن و يا دستکاري و عوض کردن اطلاعات نيست.

با اين همه ما بايد توجه خود را بر روي ٢ گرايش متمرکز کنيم. از يک سو، روزنامه نگاري متعهد، رسانه را همچون ابزاري ايدئولوژيک استفاده مي کند. اين امر مدتها يک نقص به حساب مي آمد چرا که باعث از  بين رفتن خاصيت « واقع بيني » يک رسانه و  منجر  به از دست دادن مخاطب هاي آن مي شد. از اين رو روزنامه هايي که خود را « ارگان احزاب » معرفي مي کردند عملا همگي يا از بين رفته اند و يا داراي مشکلات بنيادين انتشار هستند. با اين همه به نظر مي رسد که اين وضع در حال تغيير است و تعهد عميق ايدئولوژيکي مي تواند خيلي سودآور هم باشد. به عنوان مثال Fox News، يکي از کانال هاي اصلي تلويزيون در ايالات متحده (شعبه New Corps که به Ropert Murdoch تعلق دارد) بخش بسيار با اهميتي از مخاطبين محافظه کار آمريکا را با دفاع دربست از تزهاي نئومحافظه کاران طرفدار حمله به عراق در سال ٢٠٠٣ از آن خود کرد.

گرايش دومي که امروز مشاهده مي شود مربوط به از دست دادن استقلال روزنامه نگاران حرفه اي است در مقابل صاحب کارانشان. در همين جاست که بخش بزرگي از بازي پيچيده فريب و تحت تاثير قرار دادن رسانه اي نهفته است.

يک بررسي در نيمه سال ٢٠٠٤ (١) سعي در توضيح اين مسئله داشت که ٤٠ درصد امريکايي ها هنوز در آن زمان بر اين باور بودند که صدام حسين و القاعده با هم همکاري نزديک داشته و داراي سلاح هاي کشتار جمعي در عراق هستند و اين مسئله يکسال پس از آن که تمام شواهد خلاف اين امر با جزئيات تمام در دسترس بود. اين بررسي ارتباط هاي مابين ماشين تبليغاتي دستگاه اداري بوش و توليدات سيستم رسانه اي را روشن کرده و نشان داده بود که بعضي از دستکاري هاي خبري بدون اينکه سانسور و يا دستور مستقيمي براي تغيير محتوي در ميان بوده باشد، اتفاق افتاده بودند.

تمام اينها البته فقط بخش قابل رويت کوه يخ است. چرا که نفوذ رسانه ها بر روي سياست فقط به دليل آنچه که انتشار مي يابد نيست بلکه به دليل آن چيزهايي است که منتشر نمي شود. همان هايي که پنهان نگاه داشته شده و از روي آن با سکوت عبور مي شود. فعاليت رسانه اي بر عملکردي دوجانبه استوار است : در ذهن مخاطبان (مردم) تنها آن چيزي مي ماند که در رسانه ها حضور دارد. قدرت اصلي رسانه ها در توانايي آنان در پنهان کردن و پوشاندن اطلاعات و نهايتا پديد آوردن عدم آگاهي عمومي است .

ضرورت مطرح بودن در رسانه ها براي حضور در صحنه سياسي رابطه ارگانيک با زبان رسانه اي که هم در تلويزيون و راديو و هم در نشريات و اينترنت رايج است به وجود مي آورد. رسانه ها زبان ويژه خود را دارند که البته کاملا سبک تکلم مستقلي نيست اما چيزي شبيه به آن است.

ساده ترين و در عين حال قوي ترين پيام رسانه اي تصوير است و ساده ترين پيام تصويري چهره آدمي است. رابطه اي ارگانيک مابين رسانه اي کردن سياست و محور قرار دادن افراد (شخصيت ها) در رسانه ها و در سياست وجود دارد. وقتي در سرنوشت سياسي يک فرد با انبوه تصاوير آن غرق مي شويم که اغلب با دستکاري و فريب هاي رسانه اي نيز همراه است، ديگر نظرات و برنامه هاي سياسي اهميت خود را از دست مي دهند و هيچ کس به آنها (شايد هم به حق!) توجهي نمي کند.

پيروزي سياست در « حول شخصيت » ها باعث مي شود که قانع کننده ترين شکل مبارزه ايدئولوژيک حمله به افرادي باشد که سمبل يک پيام هستند. دروغ و شايعه پراکني بدين ترتيب به هنر مسلط در سياست تبديل مي شود. يک پيام منفي پنج بار بيش از يک پيام مثبت تاثير مي گذارد. تمام احزاب در اين منجلاب فرو مي روند و به خبرسازي و دستکاري اخبار مشغول مي شوند. و آنهم بي آنکه اين رسانه ها باشند که آنها را به اين کار وا دارند. اين امر بيشتر توسط واسطه ها و شرکت هاي متخصص در اين کار (officines) انجام مي پذيرد.

با اين همه، رابطه اي مستقيم مابين رسانه اي کردن سياست و « حول شخصيت » ها قرار دادن آن با رسوايي ها و يا به کارگيري افتضاحات سياسي وجود دارد که عمومي شدن آن در پانزده سال گذشته باعث قتل نمايندگان مجلس، بحران هاي دولتي و يا حتي بحران رژيم شده است.

همه اين ها باعث بحران عميق مشروعيت سياسي کنوني در سطح جهاني شده است. چرا که رابطه اي روشن واستوار و هرچند نه يگانه، مابين به کارگيري افتضاحات، رسانه اي شدن افراطي صحنه سياسي و عدم اطمينان شهروندان به سيستم وجود دارد. اين بدگماني خود را در نظرسنجي اي نشان داد که توسط سرويس هاي سازمان ملل متحد انجام گرفت که بر اساس آن دوسوم ساکنين کره خاکي دولت هاي خود را نماينده خويش نمي دانند.

در واقع ما در مقابل يک بحران مشروعيت قرار داريم. اما در شرايطي که دولت ها و مسئولين سياسي و احزاب مورد اطمينان نيستند هنوز اکثريتي از مردم وجود دارند که معتقدند مي توانند کساني را که به نام آنها سخن مي گويند تحت تاثير قرار دهند. آنها در ضمن بر اين باورند که قادرند جهان را تنها توسط اراده و ابزارهاي خويش تغيير دهند. شايد همين ها باشند که در حال توسعه شگفت آور آن چيزي در جهان ارتباطات هستند که من آن را ارتباطات توده اي انفرادي (Mass Self Communication) ناميده ام.

از لحاط تکنيکي اين ارتباطات توده اي انفرادي هم شامل اينترنت مي شود و هم شبکه درحال گسترش تلفن هاي همراه. امروز مي بايست حدود يک ميليارد کاربرد اينترنتي و دو ميليارد مشترک تلفن هاي همراه وجود داشته باشد. دوسوم ساکنين کره زمين مي توانند حتي در جاهايي که برق و خطوط تلفني وجود ندارد توسط تلفن همراه ارتباط برقرار کنند. در فاصله زماني کوتاه، انبوهه اي از شکل هاي نوين ارتباط پديد آمده است. افراد سيستم هاي ارتباطي خود را آفريده اند : پيام تلفني (SMS)، وبلاگ (blogs) و... . ارتباط رايانه به رايانه (P٢P) (٢) انتقال هر نوع داده ديجتالي را امکان پذير مي سازد. بين ماه هاي ژانويه و مه ٢٠٠٦ رقم وبلاگ ها از٢٦ ميليون به ٣٧ ميليون رسيده است. به طور متوسط هر ثانيه يک وبلاگ به وجود مي آيد يعني ٣٧ ميليون در هر سال. مطالب ٥٥ درصد از وبلاگ ها سه ماه پس از گشايش هنوز به روز مي شود. مقدار وبلاگ ها امروز ٦٠ برابر سال پيش ارزيابي مي شود. رقمي که هر شش ماه دو برابر خواهد شد.

در حالي که زبان انگليسي در آغاز زبان مسلط بر روي اينترنت بود، امروز تنها زبان يک سوم سايت ها است. زبان هاي چيني و سپس ژاپني، اسپانيايي، روسي، فرانسوي، پرتغالي و کره اي به مرور جاي خود را باز کرده اند. آن چيزي که در اين مورد اهميت دارد تنها وجود وبلاگ ها نيست بلکه ارتباطاتي است که مابين آنها به وجود آمده و سبب پيوند آنها به يکديگر از يک سو و تماسشان با ديگر حوزه هاي ارتباطي مي شود (يعني همان چيزي که تکنولوژي RSS امکان پذير مي سازد (٣).

اين پديده شکل اجتماعي نويني از ارتباطات را به وجود آورده است که در عين حال توده اي است اما به طور انفرادي توليد و دريافت مي شود و تاثير مي گذارد. با اين همه در سرتاسر جهان به ابزاري در خدمت جنبش هاي اجتماعي تبديل مي شود اگرچه اين جنبش ها تنها استفاده کنندگان اين ابزار جديد بسيج و سازماندهي نيستند. رسانه هاي سنتي به نوبه خود با استفاده از توان تجاري و رسانه اي شان به اين جريان پيوسته ودر حال به وجود آوردن وبلاگ هاي هرچه افزون تري حول خويش اند. با اين همه اين واقعيت وجود دارد که جنبش هاي اجتماعي و مقاومت هاي فردي توان آن را يافته اند که بر رسانه هاي بزرگ تاثير گذاشته، اطلاعات را کنترل کنند و در صورت لزوم آنها را تکذيب کرده و يا حتي توليد نمايند.

جنبش جهاني شدن بديل (آلترموندياليست) بر عليه سرمايه داري حاکم، از سالها پيش اينترنت و تمام امکانات ارتباطي را نه تنها همچون ابزاري براي سازماندهي بلکه محلي براي گفتگو و تبادل نظر به کار مي گيرد. اين جنبش بدين ترتيب توان تاثيرگذاري بر روي رسانه هاي حاکم را يافته است. امري که از جمله توسط Indymedia و يا مجموعه اي از شبکه هاي اجتماعي امکان پذير گشته.

به وجود آمدن شبکه هاي مستقل ارتباطي حتي مورد توجه رسانه هاي سنتي تر قرار گرفته است. تلويزيون هاي مستقل، مثل OrfeoTV در بولونيا ايتاليا، leaTVZa در پاريس، Occupen las Ondas در بارسلون، TV Piquetera در بوينس آيرس و همچنين تعداد زيادي از رسانه هاي بديل که در ارتباط شبکه اي با يکديگر قرار دارند، يک سيستم جديد اطلاعاتي را به وجود آورده اند.

حتي معاون رئيس جمهور سابق آمريکا، آقاي آلبرت گور نيز به اينکار اقدام کرده و يک شبکه شخصي تلويزيوني به وجود آورده است که ٤٠ درصد برنامه هاي آن توسط مخاطبين اش تهيه مي گردد. مبارزات انتخاباتي براي رياست جمهوري نيز تحت تاثير اين جنبش رسانه اي قرار گرفته اند. بين سال هاي ٢٠٠٤ - ٢٠٠٣، آقاي هوارد دين، کانديداي رياست جمهوري در امريکا، افزايش محبوبيت اش را مديون توان سازماندهي خود توسط اينترنت مي باشد (٤)

موضوع مهم ديگر « بسيج سياسي عمومي و ضربتي ناگهاني » توسط تلفن همراه است که از ده سال پيش به پديده اي تعيين کننده تبديل شده است (٥). اين ابزار بسيج کننده که همچون تيغي برنده عمل مي کند و بر شبکه ارتباطي بين تلفن هاي همراه استوار است، تاثيرات قابل توجهي در کره جنوبي، فيليپين، اوکراين، تايلند، نپال، اکوادور و فرانسه گذاشته است. در مواردي اين تاثيرگذاري فوري بوده است مانند برکناري نخست وزير تايلند آقاي بومي بول آدول يادژ (Bhumibol Adulydej) در آوريل گذشته، يا در اسپانيا هنگام شکست حزب مردمي آقاي خوزه ماريا آزنار در انتخابات مارس ٢٠٠٤ در روز بمب گذاري هاي مادريد، زماني که تحت تاثير شوک اين حادثه و عزاي جامعه، به نظر مي رسيد که هرگونه حرکت سياسي غيرممکن باشد، ميليون ها پيام بر روي تلفن هاي همراه، که افشاگر تلاش دولت براي گذاشتن مسئوليت اين حوادث بر گردن جنبش استقلال باسک (ETA) بودند، سازماندهي تظاهرات عظيمي را امکان پذير ساختند.

تمام اين ها البته به اين معني نيست که در يک سو رسانه هاي در خدمت قدرت قرار دارند و در سوي ديگر آنهايي که با جنبش اجتماعي همراه اند. زيرساخت هاي تکنولوژيکي در خدمت هر دوي آنها هستند. اما وجود و گسترش شبکه هاي الکترونيکي براي جامعه امکان کنترل و نظارت بهتر و دخالت را فراهم مي آورد : امري که بسيار پرتوان تر از سازماندهي سياسي براي جريان هايي است که در سيستم سنتي شرکت ندارند.

در حالي که دمکراسي رسمي و ظاهري درگير بحراني بنيادين است، و شهروندان ديگر به نهادهاي دمکراتيک شان اعتقادي ندارند، آنچه در جلوي چشم ما با ظهور اين ارتباطات توده اي انفرادي شکل مي گيرد به يک بازسازي مدل هاي سياسي شباهت دارد. هرچند نمي توان به راحتي درباره آينده آنها نظر داد.

اما مي توان از يک چيز مطمئن بود : سرنوشت نبرد در عرصه ارتباطات تعيين مي شود و گوناگوني نوين ابزارهاي تکنولوژيکي بر آن تاثيري اساسي دارند. در واقع اين نبرد، کهن ترين درگيري تاريخ بشر است که از همان آغاز، دلمشغولي رهايي انديشه هاي ما را دارد.

پاورقي ها

١) NDLR. براساس تحقيق انجام گرفته توسط دانشگاه ماري لند در اکتبر ٢٠٠٣، ٦٠ درصد امريکايي ها و ٨٠ درصد آنهايي که Fox News را نگاه مي کنند، فکر مي کردند که لااقل يکي از مسائل زير حقيقت دارد : - سلاح هاي کشتار جمعي در عراق پيدا شده است. - شواهد جدي همکاري بين القاعده و عراق وجود دارد. - افکار عمومي جهاني از دخالت نظامي آمريکا در عراق حمايت مي کند.

Lire Eric Klinenberg, “ Contestation de l’ordre médiatique américain ”, Le Monde diplomatique, avril 2004,

٢) NDLR. P٢P به مدل شبکه رايانه اي گفته مي شود که در آن بر عکس شبکه هاي سنتي هر عضو در عين حال نقش مشتري و يا سرويس دهنده را بازي مي کند.

٣) NDLR. يک جريان RSS (Really Simple Syndication)، يک استاندارد براي همراه کردن (در ارتباط با هم قرار دادن) محتوي سايت هاست. اين امر روزتر شدن سريع وبلاگ ها و يا سايت هاي اطلاعاتي را امکان پذير مي سازد. http://fr.wikipedia.org/wiki/P2p

٤) NDLR. آقاي دين که در سال ٢٠٠٤ پرطرفدارترين کانديداها در درون حزب دمکرات براي انتخابات رئيس جمهوري از سوي حزب محسوب مي شد و از جان کري شکست خورد.

٥) Voir Manuel Castells, Jack Linchuan Qui, Mireia Fernández Ardevol et Araba Sey, Mobile Communication and Society, A Global Perspective, MIT Press, Boston, 2006, 392 pages, 25,01 euros.

نوشته: مانوئل کاستلز : پرفسور ارتباطات در دانشگاه کاليفرنياي جنوبي
 برگردان: شروین احمدی
لوموند دیپلماتیک/ اکتبر ٢٠٠٦
http://ir.mondediplo.com

 

اکسیژن دموکراسی ـ آزادی اطلاعات و حق دسترسی

تحقیق درس حقوق ارتباط جمعی  استاد: جناب آقای دکتر جعفری

گردآوری: علی بهرامی خرسند (دانشجوی دوره کاردانی روابط عمومی) آبان87


 

مقدمه:

پیشرفت روزافزون و حیرت آور وسایل ارتباط جمعی در جهان و امکان دستیابی به تازه ترین خبرها و گزارشهای نوشتاری و شنیداری و تصویری از دورترین مناطق جهان و استفاده بهینه از رسانه ها و ابررسانه ها، برخی از متفکران و صاحبنظران غربی وسایل ارتباطی نوین جهانی را به عنوان بسترساز تحقق شتابان و بی وقفه پروسه جهانی شدن دانسته اند. در واقع تکنولوژی های نوین ارتباطاتی در جهان، ایده موسوم به دهکده جهانی را تحقق عینی بخشیده و مردم هم اینک در جهانی زندگی می کنند که از هر لحاظ تحت دیده تیزبین یکدیگر قرار دارند. چه بسا اصطلاح "آکواریوم جهانی" و یا "جهان شیشه ای" زاییده همین تصور باشد.

عصر جدید را که عصر جهانی شدن می گویند، در ادامه‌ی رشد دنیای مدرن و صنعتی متولد شده است. این عصر نه به درخواست کسی متولد شده است، و نه به درخواست کسی ‌متوقف خواهد شد. تولد تکنولوژی‌های مخابراتی و انفورماتیک به این پدیده شتاب بخشیده است. در ستون فقرات این عصر جدید کمپانی‌های فرا ملیتی‌ای قرار دارد که باید بتوانند، آزادانه در سراسر دنیا به تولید و توزیع پرداخته، با یکدیگر رقابت کنند. روزانه بیش از هزار میلیارد دلار پول در دنیا جابه جا می شود. ماهواره و اینترنت سرعت انتقال وقایع و حوادث را به لحظه کاهش داده اند. چرخش آزاد ثروت و اطلاعات از مهمترین مشخصات این عصر است ولی این وقتی اتفاق می افتد که چرخش آزاد قدرت نیز با آنها همراه شود . بنابراین اقتصاد آزاد، حقوق بشر و دموکراسی سه جز جدایی ناپذیر این عصر هستند. حقوق شهروندی جدید بر این سه پایه تعریف می شود. نقش سنتی دولت‌های ملی در حال کاهش است. مرزهای ناسیونالیستی، خط کشیهای قومی و مرزبندیهای مذهبی همگی در حال رنگ باختن در یک هویت جدید بشری و تعریف جهانی از حقوق شهروندی هستند. دنیای آینده دنیایی است که افراد بر اساس حقوق شهروندی جدید در نهادهای مدنی بین المللی از حقوق فردی خود در مقابل سازمان‌های بین المللی اجرایی محافظت می کنند.

در ميان بنيان ‌هاي دموكراسي، جريان آزاد اطلاعات يا آزادي اطلاعات در سال ‌هاي اخير توجه ويژه‌اي را به خود جلب كرده‌ و از آن به‌ عنوان اكسيژن دموكراسي نام برده مي شود. حق دسترسي عموم به اطلاعات رسمي يا توانايي شهروندان در دسترسي به اطلاعاتي كه در اختيار حكومت است را آزادي اطلاعات مي گويند. بر اساس قانون آزادي اطلاعات، دولت از قانون گذار مي خواهد كه امكان دسترسي به اسناد، مدارك و گزارش ها را براي مدت زمان تعيين شده فراهم سازد، كه البته اين حق بي قيد و شرط نيست و رعايت موازيني براي آن پيش بيني شده است.

تعریف اطلاعات

سه نوع اطلاعات ازمنظر ایوکوریه محقق بخش اطلاع سازمان یونسکو :

الف – دادها :معرف مقدارها هستند

ب- اطلاعات یا رویدادها که با کاربرد زبان طبیعی انسان بیان می شوند

ج-دانایی ها که مجموعه ی دانشها ی نظری یا علمی مربوط به یک موضوع معین را تشکیل می دهند

 

تعریف آزادی اطلاعات :

دراصل به معنای جست وجو ،جمع آوری ،انتقال ،انتشار ودریافت آزادانه ی اخبار و عقاید است.به لحاظ تاریخی حق دسترسی به اطلاعات (right of access to information)از جمله اجزای آزادی اطلاعات(freedom of information) است که تا حدودی مترادف یکریگر به کار می روند

مترادفات این عبارت

1-آزادی دسترسی به اطلاعات freedom of access to information

2-حق دانستن right of knowledge

3-شفافیت اداری و اجرایی administrative transparency

محدوده آزادی اطلاعات یعنی حق دسترسی شهروندان به اطلاعاتی است که در اختیار دولت است و آن را تضمین می کند.

 

سيستم گردش اطلاعات (ابزار اطلاعات)

اطلاعات (Information) هر نوع داده، سند، فايل و اطلاعي است که قابل ارايه و انتقال به ديگري باشد.
از نظر حقوقي اطلاعات يا مجاني است ( تبليغات) و يا داراي ارزش اقتصادي و موضوعيت مالي ( حقوق مالکيت‌هاي فکري و شعب مختلف آن، سهام، اوراق بهادار و پول ديجيتال) و يا داراي ارزش مقدماتي براي مبادله است ( تبادل اطلاعات تجاري و بازرگاني) و يا جزو حريم خصوصي اشخاص و يا در نهايت اطلاعات دولتي است (طيف وسيعي از اطلاعات بوروکراتيک و مرتبط با امنيت ملي).

تاریخچه ی آزادی اطلاعات

ارسطو :دسترسی شهروندان را به اطلاعات برای تحقق یک حکومت پاسخ پذیر ضروری می دانست از گروهی که عموم مردم را به دلیل برخوردار نبودن از ابزارهای فنی ناتوان از فهم اطلاعات می دانستند انتقاد می کرد .

آندروس چی دنیوس :پدر آزادی اطلاعات درمعنای امروزین است .که نخستین بار خواستار اصلاحات دمکراتیک شد .مهم ترین مسائل مورد بحث وی :1.لغو محدودیت های اعمال شده بر تجارت 2.لغو سانسور آزادی  مطبوعات 3.تثبیت دسترسی به اطلاعات به عنوان یک حق 4 .اداره ی جامعه براساس آزادی و مسئولیت شخصی

سال 1948 در ژنو، كنفرانس بين المللي آزادي اطلاعات برگزار شد. در اين كنفرانس نمايندگان 51 كشور دنيا كه در آن زمان عضو سازمان ملل متحد بودند، ماده 19 اعلاميه جهاني حقوق بشر را تدوين كردند. در اين ماده كه در دسامبر همان سال در مجمع عمومي سازمان ملل تصويب شد، ضرورت تحقق آزادي اطلاعات و ارتباطات پيش بيني شده است و با توجه به اين امر در سراسر دنيا، هر فردي حق دريافت، جست و جو، انتقال و انتشار اطلاعات را داراست. بر همين مبنا در دهه 50 ميلادي، سازمان ملل متحد به كمك يونسكو به تحقيق در مورد وضع آزادي مطبوعات و اطلاعات در جهان پرداخت. تحقيقات بر اين اساس بود كه تا وقتي وسائل ارتباط جمعي و رسانه هاي همگاني در دنيا به حداقل توسعه يافتگي نرسند، نمي توان انتظار داشت كه جريان آزاد اطلاعات به وجود آيد.
        طي دهه 1990 و با رشد و توسعه فناوري اطلاعات، موضوع دسترسي به جريان آزاد اطلاعات، شكل جديدي به خود گرفت و سرانجام در اولين اجلاس جهاني سران درباره جامعه اطلاعاتي كه آذرماه سال 1382 در ژنو برگزار شد، سران كشورهاي جهان با امضاي بيانيه اصول، متعهد به ايجاد جامعه اطلاعاتي در هزاره جديد شدند.

با يك بررسي تاريخي در خصوص سابقه جريان آزاد اطلاعات متوجه مي شويم كه نخستين تجربه مشخص قانون گذاري در زمينه آزادي اطلاعات به كشور سوئد و سال 1776 ميلادي بر مي گردد.
هدف از تصويب اين قانون كه در ابتدا قانون آزادي مطبوعات نام داشت، ايجاد يك جامعه باز بود كه در آن حتي اسنادي چون نامه هاي رؤساي کشورهاي ديگر به نخست وزير نيز بايد تحت نظارت عموم قرار بگيرد؛ قاعده اي که تا امروز نيز پابرجاست.

كلمبيا پس از سوئد دومين كشوري است كه قانون آزادي اطلاعات در آن به تصويب رسيده است.
قانون آزادي اطلاعات اين كشور (مصوب 1888 ميلادي)، دسترسي به اطلاعات و اسناد و مدارك دولتي را حق مردم مي دانست. بر اساس اين قانون هر فرد مي توانست با دادن تقاضا به اسناد دولتي دسترسي داشته باشد، مگر در مواقعي که قانون اين دسترسي را محدود کرده باشد. قانون اساسي كنوني كلمبيا نيز همچنان حق دسترسي به اطلاعات در اختيار دولت را تضمين کرده است.
فنلاند، سومين كشوري است كه قانون آزادي اطلاعات آن در سال 1919 به تصويب رسيد. ايالات متحده در سال 1996 قانون آزادي اطلاعات خود را تصويب كرد و حق شهروندان در مورد دستيابي به اسناد و مدارك دولتي را گسترش بخشيد. پس از آن دانمارك و نروژ در سال 1970 فرانسه و هلند در سال 1978 و كانادا، استراليا و نيوزيلند در سال 1982 به طرح و تصويب اين قانون دست زدند.
به طور كلي مي توان گفت كه رويكرد جهاني كنوني، تصويب قانون آزادي اطلاعات و برخورداري شهروندان از حق دسترسي به اطلاعاتي است كه به طور سنتي در اختيار دولت ها قرار داشته است.
البته با وجود دستاوردهاي قابل توجه در عرصه آزادي اطلاعات، نبايد از ياد برد كه صرف وجود قانون، همواره به معني وجود امكان دسترسي نيست. هنوز برخي از دولت ها از انتشار اطلاعات مورد نياز شهروندان خودداري مي كنند و يا زير ساخت هاي فني دسترسي به اطلاعات در اين كشورها وجود ندارد.    

اسلام و آزادی اطلاعات

از منظر اسلام، مقدس بودن حکومت اسلامی، ربطی به تقدیس حکام ندارد و آنها را از نقد و امر به معروف و نهی از منکر بی‌نیاز نمی‌کند. شهید مطهری این امر را به عنوان یکی از علل دوری اروپائیان از دین و گرایش به مادیگری برشمرده است، چرا که حکام مسیحی، خود را مقدس معرفی کردند و خطاهای آنها به پای دین نوشته شد. استاد مطهری، رواج این اندیشه در میان مسلمانان را نیز مرتبط با عملکرد خلفا و سلاطین دانسته است و آن را خطرناک و گمراه‌کننده ذکر می‌کند. بنابراین در حکومت اسلامی نیز امر به معروف و نهی‌ازمنکر حکام با عنوان «النصیحة لأئمة المسلمین» تأکید و در زمره‌ی واجباتی چون صوم و صلات آمده است.

پرواضح است که وجوب مقدمه‌ی واجب، اقتضا دارد تا افراد بتوانند بر عملکردِ مسئولین حکومتی اطلاع یابند تا بتوانند به وظیفه‌ی خود در امر حکام به معروف و نهی‌شان از منکرات عمل نمایند. این امر در اصل هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، با عنوان «وظیفه» مردم بر امر به معروف و نهی از منکر نسبت به دولت بیان شده است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام، درنامه‌ای که به فرماندهان سپاه خویش نوشته‌اند، به صراحت فرموده‌اند: «بدانید حق شماست بر من که چیزی را از شما نپوشانم جز راز جنگ که از پوشاندن آن ناگزیرم.»

آزادی اطلاعات از منظر جهانی (جوامع اطلاعاتی)

 بسیاری بر این اعتقادند كه دسترسی به اطلاعات یك حق بنیادین بشری است. به باور آنان، منشأ این باور را می‌توان در ابزارهای بین‌المللی تضمین كننده حقوق بشر یافت. مهم‌ترین این ابزارها اعلامیه جهانی حقوق بشر است كه در سال 1948 به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید. بر اساس ماده 19 این اعلامیه:

«هركس حق آزادی عقیده و بیان را داراست؛ این حق شامل آن است كه از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در كسب اطلاعات و اندیشه‌ها و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممكن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد»

مفاد ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر در ماده 19 میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، كه در سال 1966 به تصویب رسید، بار دیگر تصریح شده است:

1 ـ هیچكس را نمی‌توان به مناسبت عقایدش مورد مزاحمت قرار داد.

2 ـ هر كس حق آزادی بیان دارد و این حق شامل آزادی جست‌وجو و كسب و اشاعه اطلاعات و اندیشه‌ها از هر قبیل بدون توجه به سرحدات، خواه شفاها یا به صورت نوشته یا چاپ یا به صورت هنری و یا به هر وسیله دیگر به انتخاب خود می‌باشد.

از منظر دسترسی آزادانه به اطلاعاتی كه در اختیار حكومت است، عبارات اساسی مورد توجه در ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی حق آزادی «جست‌و جو»، «دریافت» و «انتشار» اطلاعات و اندیشه‌هاست. در واقع كلمه‌های «جست‌وجو»، «دریافت» و «انتشار» در اعلامیه جهانی حقوق بشر همچون اجزای تشكیل دهنده حقی تقسیم ناپذیر به شمار رفته‌اند.
از سوی دیگر دسترسی آزادانه به اطلاعات به عنوان یكی از عناصر تحقق آزادی بیان تلقی می‌شوند و از آن تفكیك‌ناپذیرند. به‌ویژه كه پیش‌فرض آزادی بیان، متضمن وجود چیزی برای بیان كردن است. در حقیقت مادام كه چیزی برای بیان كردن وجود نداشته باشد، آزادی بیان بی‌معناست.
البته همچنان كه در بند «الف» و «ب» ماده 19 میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی تأكید شده است، تحقق اصل آزادی اطلاعات و مؤلفه‌های آن، از جمله حق دسترسی به اطلاعات، در تخالف با احترام و حیثیت دیگران و یا حفظ امنیت ملی نیست.

دسترسی به اطلاعات در ایران

متأسفانه علی‌رغم توجه قانون اساسی و شرع به آگاهی مردم از اطلاعات، مشکل اساسی این است که در این موضوع، جامعیت در نگاه قانونگذار ایرانی دیده نمی‌شود. در حل هر معضل حقوقی، فقط به ساده‌ترین راه و شاید قدیمی‌ترین آنها می‌پردازد. بدون آنکه، پاسخ را بر اساس مبانی و اصول پذیرفته شده در آن موضوع ارائه کند، به صورت مصداقی قانون می‌نویسد.

در باب قوانین مربوط به رسانه‌ها و اطلاعات نیز این معضل وجود دارد. ما هنوز فاقد قواعد اصولی در باب نحوه‌ی برخورد با رسانه‌ها -به عنوان مهمترین ابزارهای کسب و انتشار اطلاعات- هستیم. یعنی در برخی رسانه‌ها، نظام‌های احتیاطی و پیشگیرانه را به عنوان راهکار اصلی پذیرفته‌ایم-چنان‌چه درباره‌ی کتاب انجام می‌شود-، گاه نظام‌های تعقیبی و تنبیهی -که درباره‌ی مطبوعات اعمال می‌شود- و گاه ممنوعیت کامل دسترسی -که درباره‌ی ماهواره چنین قانون وضع شده است-. گاه برخوردها را به دستگاه قضا سپرده‌ایم و گاه امر نظارت را بر عهده‌ی دستگاه‌های اداری و اجرایی نهاده‌ایم. در برخی موارد محدودیت‌ها را بر گیرنده اعمال کرده‌ایم، مثلاً درباب اینترنت فیلترینگ محدودیت در دسترسی است و نه بیان، و گاه بر فرستنده نظارت می‌شود که در مطبوعات چنین است.

در ذیل به عملکردهای قانونی انجام شده در زمینه آزادی اطلاعات در ایران می پردازیم:

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در بند دوم اصل سوم «بالا بردن‏ سطح‏ آگاهي‏ هاي‏ عمومي‏ در همه‏ زمينه‏ هاي‏ با استفاده‏ صحيح‏ از مطبوعات‏ و رسانه‏‌هاي‏ گروهي‏ و وسايل‏ ديگر» و در بند ششم، «محو هر گونه‏ استبداد و خودكامگي‏ و انحصارطلبي‏» را وظیفه‌ی دولت دانسته است و در بند هفتم دولت را موظف می‌کند تمام امکانات را برای «تأمين‏ آزادي‌هاي‏ سياسي‏ و اجتماعي‏ در حدود قانون‏» به کار گیرد.

اصل 23 قانون اساسی، می‌گوید: «هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد...» این اصل را به عنوان تأئیدی بر آزادی بیان نیز دانسته‌اند، چرا که عقیده امری است درونی و تا بروز نداشته باشد، اصولاً نمی‌توان وجود آن را فهمید. پس حق آزادی عقیده، باید حق بیان را نیز شامل شود.

اصل بیست و چهارم قانون اساسی نیز مطبوعات و نشریات را در بیان مطالب آزاد می‌داند و اصل 175 قانون اساسی، اشعار می‌دارد: «در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلام و مصالح کشور باید تأمین گردد...» این اصل نشان‌دهنده‌ی اهتمام و توجه جدی نویسندگان قانون اساسی به موضوع آزادی بیان و دسترسی آزادانه به اطلاعات برای همه‌ی مردم است.

اصل 175قانون اساسی موضوع آزادی در صدا و سیما :

در صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران،آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تامین گردد

و اصلاحیه قانون مطبوعات که در 30 فروردین 1379 به تصویب مجلس رسید توجه به کسب و انتشار اخبار به این صورت بیان می شود :

کسب و انتشار اخبار داخلی و خارجی که به منظور افزایش آگاهی عمومی و حفظ مصالح جامعه باشد.

 

طرح پیش نویس قانون "انتشار و دسترسي آزاد به اطلاعات"

لایحه آزادی اطلاعات اولین بار توسط دولت خاتمی در مرداد 1384 به مجلس فرستاده شد و بعد از سه سال در مرداد 1387 توسط مجلس تصویب گردید.

ـ بر اساس مصوبه مجلس هر شخص ایرانی حق دسترسی به اطلاعات عمومی را دارد مگر آنکه قانون منع کرده باشد. بر این اساس استفاده از اطلاعات عمومی یا انتشار آنها تابع قوانین و مقررات مربوط خواهد بود.

ـ  همچنین هر شخصی حق دارد از انتشار یا پخش اطلاعاتی که به وسیله او تهیه شده ولی در جریان آماده سازی آن برای انتشار تغییر یافته است جلوگیری کند، مشروط به آنکه اطلاعات مزبور به سفارش دیگری تهیه نشده باشد که در این صورت تابع قرارداد بین آنها خواهد بود.

ـ بر اساس بخش دیگری از مصوبه مجلس اجبار تهیه کنندگان و اشاعه دهندگان اطلاعات به افشای منابع اطلاعات خود ممنوع شد مگر به حکم مقام صالح قضایی. این امر نافی مسئولیت تهیه کنندگان و اشاعه دهندگان اطلاعات نمی‌باشد.

ـ مجلس همچنین موسسات خصوصی را موظف کرد با رعایت مقررات این قانون اطلاعات مورد نیاز افراد را که برای اجراء حقوق یا حمایت از حقوق آنها ضروری است در دسترس آنان قرار دهد..

ـ از مواردي كه حذف شدند مي توان به ماده 4 اشاره كرد كه مي گويد:" هر شخص ايراني حق دارد آشكارا با رعايت قوانين از فعاليت هاي اركان و اجزاي مختلف حكومت و فعاليت ماموران آنها انتقاد كند" و ماده 5 كه مي گويد: "اجبار تهيه كنندگان و اشاعه دهندگان اطلاعات به افشاي منابع خود ممنوع است و اين امر نافي مسووليت تهيه كنندگان و اشاعه دهندگان اطلاعات نيست."

 

آثار عملی دسترسی آزاد به اطلاعات

 جلوگيري ازفساد اداري: قانونمند کردن جريان اطلاعات دولتي به شفافيت فعاليت اقتصادي و سياسي منجر خواهد شد و خطوط قرمزي که امروز با سليقه افراد تعيين مي شود، از طرف بالاترين سطوح قانونگذاري کشور معين و مشخص خواهد شد.

انتشار اطلاعات مربوط به برگزاري مناقصه ها و مزايده ها بر روي وب سايت اينترنتي سازمان ها باعث مي شود که علاوه بر دسترسي عموم به اين اطلاعات امکان نظارت عمومي بر عملکرد دولت نيز پديد آيد که اين مساله مهمترين عامل کاهش فساد اداري خواهد بود.    

چندي قبل رئيس سازمان بازرسي کل کشور گفته بود:

(يکي از موارد فسادآور، نبود گردش آزاد اطلاعات است. مردم به طور مساوي به اطلاعات دسترسي ندارند و رانت اطلاعاتي به وجود مي آيد. مردم بايد فرآيندها و تصميمات را بدانند و در مورد برگزاري مناقصه ها به طور مساوي از اطلاعات برخوردار باشند... )

جلوگیری از فساد اقتصادی :

هزینه‌های مالی و نرخ بهره کاهش می‌یابد. نقدینگی اعتبارات، امنیت و اطمینان سیستم‌های مالی افزایش می یابد. اطلاعات موجود به مؤسسات مالی امکان می‌دهد، تا به نحوی مناسب جلوی فعالیت‌های نامشروع را بگیرند، از مشتریان حمایت کنند، از نیازهای مشتریان آگاهی یابند و در جهت توسعه و بهبود تولیدات و خدمات خود، گام‌های اساسی بردارند.

تکنولوژی‌های اطلاعاتی و ارتباطی باعث می‌شود، نیاز به سرمایه‌های کلان در جهت تولید کالاها و خدمات مشابه کاهش یابد، و شرکت‌ها و مؤسسات، سرمایه خود را در زمینه‌ی توسعه ابداعات و خلاقیت‌ها صرف کنند.

جریان آزاد اطلاعات باعث می‌شود، که بازار بر اساس نیازها و خواسته‌های مشتریان تداوم داشته باشد.

فرهنگ:

یکی از تأثیرات جریان اطلاعات، توسعه‌ی صنایع فرهنگی بوده است. شبکه عظیم "آنژیت" که قبلاً برای مبادله اطلاعات بین دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقی و ادارات دولتی آمریکا تاسیس شده بود، امروزه وسعت جهانی پیدا کرده است و یکی از مهمترین بزرگراه‌های ارتباطی و اطلاعاتی نه تنها در خدمت تحقیقات مختلف علمی و تبادل پژوهشهای دانشگاهی است، بلکه از طریق مؤسسات تبلیغاتی، تجاری و تفریحی وسیله‌ی مهمی در بازاریابی و خرید و فروش است.

بسیاری از کشورهایی که از لحاظ اطلاعات فقیر هستند، عدم توازن اطلاعات جهانی را تنها موجب تداوم فقر فن‌آوری نمی دانند، بلکه آن را تهدیدی برای استقلال فرهنگی ارزیابی می‌کنند. به طورکلی عادات، آداب و رسوم، سنن، زبان‌ها، گویش‌های محلی و اشکال مختلف نهادهای فرهنگی با ورود امواج محصولات فرهنگی و کالاهای مصرفی خارجی نابود شده تلقی می شوند و موجب زوال تفاوت‌های فرهنگی و ایجاد یکسان سازی فرهنگی می شود .

ما از نفوذ جریان فرهنگ غربی به داخل کشورمان با عنوان "تهاجم فرهنگی" نام می‌بریم. در حالی‌که ما به جای اصطلاح "تهاجم فرهنگی" باید از "تداخل فرهنگی" صحبت کنیم، که در دو شکل مثبت و منفی به کار برده می‌شود. شکل منفی تداخل فرهنگی است، که ما آن را تهاجم فرهنگی می‌نامیم. شهید" آوینی" می‌گفت: ما نباید از امواج بترسیم بلکه باید خود را در برابر آن تقویت کنیم. گزارش کمیسیون حکومت جهانی می گوید: قرار گرفتن در معرض فرهنگها و روشهای زندگی خارجی از طریق رسانه ها، می تواند هم بر انگیزننده و هم بی ثبات کننده، هم مایه درک و هم مایه حسد شود . نگرانی از اینکه سلطه رسانه های فراملی می تواند، باعث همگن شدن فرهنگ شود و به فرهنگ بومی لطمه بزند، به کشورهای غیر غربی محدود نمی شود.

قوانین:

جریان آزاد اطلاعات، حقوق مولفان، ناشران، هنرمندان و مالکان آثار علمی را تغییر داده است. نه تنها آثار نویسندگان، هنرمندان و دانشمندان از طریق شبکه‌های فضایی و الکترونی جمع آوری، تقسیم و توزیع می شود، بلکه بانکهای اطلاعاتی با دسترسی به اطلاعات موجود محصولات مخلتفی را تهیه و به مشتریان جهانی ارائه می‌کند، که کاملاً خارج از حدود کنترل عهد نامه ها و مقررات مربوط به حق چاپ و توزیع دهه های قبلی می باشد.

دانش و ارتباطات: با توسعه بزرگراه‌های اطلاعاتی، امکان نقل و انتقال و دسترسی به دانش و دانستنی‌ها، علم و هنر، کتابخانه ها، دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی به طور قابل توجهی افزایش یافته است.
سلطه رسانه‌ای و جریان فزاینده اطلاعات، ضمن برخورداری از توانایی کافی برای کنترل و اعمال نفوذ بر منابع خارجی از قابلیتی مضاعف در شکل‌دهی به نظرات سیاسی بهره‌مند است. بنابراین از این حیث مسئله امنیتی جدیدی محسوب می‌شود، که مختص به پیشرفت‌های فن‌آوری اطلاعات است و جنبه جهانی دارد.
جریان آزاد اطلاعات باید دو طرفه باشد . تمرکز خبرگزاریها، تسهیلات مخابراتی، رسانه های جمعی، منابع اطلاعاتی و سازندگان تجهیزات ارتباطی در کشورهای پیشرفته جلوی هر گونه فرصت یک جریان آزاد را میان شرکای متساوی الحقوق می گیرند. مفهوم جریان آزاد اطلاعات در عمل به سود کسانی کار کرده است، که دارای بزرگترین منابع ارتباطاتی اند. در ذیل نمونه ای از طبقه بندی کشورها از نظر سطح دسترسی به اطلاعات دیجیتال بیان می گردد:

طبقه یک

طبقه دو

طبقه سه

طبقه چهار

در سطح 85 درصد دسترسی تا سطح 70 درصد

در سطح 69 درصد تا 50 درصد

در سطح 49 درصد تا 30 درصد

در سطح 29 درصد تا صفر درصد

بهداشت و درمان: یکی از مهم‌ترین فاکتورهای جریان آزاد اطلاعات گسترش بهداشت و سلامتی و به‌کارگیری منابع دست نخورده در این زمینه می باشد. سازمان‌های بهداشت و درمان از طریق جریان اطلاعات بر روی پروژه‌های زیر ساختی متمرکز می‌شوند، تا بر تعداد مراکز بهداشت و کلینیک‌ها افزوده، بیماری‌ها و امراض را ریشه کن می‌کنند. فن آوری " پزشکی از راه دور " - استفاده از مخابرات الکترونیکی و فن آوری اطلاعات برای تأمین و پشتیبانی خدمات پزشکی از راه دور - در تلاش است، دسترسی به نیازهای اولیه و پایه پزشکی و بهداشتی را برای ملت‌های سراسر جهان فراهم کند. با استفاده از سیستم‌های تله کنفرانس و مشاهده از راه دور، پزشکان می توانند رو در رو با یکدیگر بحث و تبادل نظر کنند و نتیجه تحقیقات و آزمایشات را با یکدیگر مبادله کنند. بهداشت و درمان از راه دور که دامنه وسیع‌تری از پزشکی از راه دور است.

در سال 2003 پیمان توسعه جهانی "USAID " مبلغ یک میلیون دلار برای توسعه شبکه تله پزشکی در آمریکای لاتین و کارائیب سرمایه‌گذاری کرد. همچنین شرکت مخابرات جهانی " اینتلست" امکانات ماهواره‌ای و باند پهن مورد نیاز را در این زمینه اهدا کرد .

تحدید حاکمیت ها:عبور جریان آزاد اطلاعات، دخالت‌های نظامی بشر دوستانه، اعمال تحریم‌های مختلف، تعمیم قوانین بین المللی و ... اقتدار حاکمیت‌ها را محدود کرد، مرزهای آنان را مورد تجاوز و تعدی قرار داد. با توسعه‌ی فن‌آوری رسانه‌های جمعی، ماهواره‌های مخابراتی و تلویزیونی و شبکه‌های اینترنتی باعث عبور بدون مانع اطلاعات به درون مرزهای ملی، آن هم علیرغم مخالفت و نارضایتی حاکمان شد و عملاً فرسایش و فرو ریختن مرزها آغاز گشت. امروزه هیچ ملتی نمی تواند بارش اطلاعات را در اطراف مرزهای ملی‌اش متوقف کند.

مهاجرت: گسترش اطلاعات موجب آگاهی توده های مردم- در دورافتاده‌ترین نقاط جهان - نسبت به امکانات و زندگی بهتر در نقطه‌ای دیگر از جهان پیرامونشان شده است. مهاجرین گاهی در کشور میزبان به نیروهای مخالف دولت متبوعشان تبدیل می شوند و در مواقعی با نفوذ در سیستم علمی، سیاسی و فرهنگی کشور پذیرنده، خصوصاً در کشورهای توسعه یافته - برخلاف میل آنها - اطلاعات علمی و فنی را که اساس برتری آنهاست به کشورهای جهان سوم منتقل می‌کند. این مهاجران در انتقال سرمایه ها از خارج به داخل کشورشان نیز نقش مهمی به عهده دارند. کنترل قلمرو و جمعیت که به طور کلاسیک مبنای حاکمیت بودند، بواسطه جریان فراملی سرمایه، نیروی کار، تولیدات مادی و معنوی در حال فرسایش هستند.

از سویی دیگر این جابه جایی مرزها، کشورهای پذیرنده را دچار دوگانگی در رفتارها کرده است . از یک طرف ایده همگرایی و جهانی شدن ارزشها ترویج می شود، که شاید این ایده ها با پیش فرض غالب شدن فرهنگ غرب به کشورهای توسعه نیافته و یا به اصطلاح " انتر لیبرالیسم جهانی" قوت گرفته باشد. ولی امروزه با حضور جوامع کوچک فرا ملی و رشد و توسعه فرهنگ جوامع توسعه نیافته در جهان غرب، جریان برعکس شده است.

موانع جریان آزاد اطلاعات:

جریان اطلاعات را می توان منحرف نمود یا برای مقصدی خاص یا به نفع گروه های معین به جریان انداخت. همچنین موانع و مشكلات بسیاری در تغییر اثربخشی اطلاعات در مقیاس جهانی وجود دارد. برخی از موانع جریان آزاد اطلاعات عبارتند از:

1-  انفجار اطلاعات: حجم سرسام آور اطلاعات مشكلات متعددی در امر انتخاب، گردآوری،آماده سازی و اشاعه اطلاعات به وجود آورده است.
2- زبان: از نظر صاحب نظران اساسا دانش و زبان كه اموری فی نفسه اجتماعی محسوب می شوند، قابل تفكیك نیستند، زیرا زبان از ساخت نمادین دانش به شكلی قابل انتقال است و از آن جا كه زبان عاملی برای تبادل دانش است، می تواند هم دانش فردی و هم دانش گروهی را شكل دهد. انتشار نتایج تحقیقات به زبان های مختلف صورت می پذیرد. حقیقت كاملا آشكار این است كه ملت های جهان هر یك بر زبان ملی خود تاكید می ورزند. حتی در برخی كشورهای بزرگزبان های محلی اهمیت دارند و این امر مشكل را پیچیده تر می كنند. با توجه به این كه ظرفیت فردی برای یادگیری زبان محدود است، بنابراین زبان مانع بزرگی بر سر راه جریان آزاد اطلاعات محسوب می شود.
3- آلودگی اطلاعات: كیفیت اطلاعات بستگی به میزان بصیرت و آگاهی تولید كنندگان آن دارد. اندازه گیری و كنترل كیفیت اطلاعات كاری دشوار است. گرچه ایجاد نظام داوری برای تعیین كیفیت و اعتبار اطلاعات امری شایسته است، اما مشكل عمده در حجم زیاد اطلاعات است. این مساله باعث اختلال می شود، به طوری كه جستجوی مدرك مورد نظر مستلزم صرف وقت زیادی می شود و بعضا شبیه جستجوی سوزنی در انبار كاه است. در جامعه اطلاعاتی هر چه داده ها، اطلاعات و دانش بیشتری مورد استفاده قرار گیرد، آگاهی یافتن از واقعیات و حقایق برای همگان دشوارتر می گردد. تشدید جریان اطلاعات در جوامع، پدیده ای به نام اضافه بار اطلاعاتی را به وجود می آورد. در این حالت، ازدیاد اطلاعات به آهنگی آن چنان تند می رسد كه شهروند معمولی باید برای جذب آن تلاشی فوق العاده انجام دهد و چنانچه نتواند آن را جذب كند، یا احساس سرگردانی و بیگانگی می كند و یا این كه به حالتی كنش پذیری باز می گردد.

4-   محدودیت های مالی: رشد قیمت مدارك حتی كشورهای ثروتمند را با محدودیت هایی در تهیه مدارك مواجه ساخته است. فقدان منابع مالی در كشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته، برنامه توسعه كتابخانه ها را تحت تاثیر قرار داده است. هزینه های مستقیم و غیرمستقیم منابع كتابخانه ای، به طور مداوم در حال افزایش است. بنابر این، بسیاری از مدارك سودمند در دسترس جامعه استفاده كننده قرار نمی گیرند. عامل اقتصادی یكی از موانع جدی و رو به رشد در جریان آزادی اطلاعات محسوب می گردد.

5- زمان: به دلیل رشد سریع اطلاعات و شكل گیری آن در قالب انواع مدارك، قدرت كنترل كتابشناختی كمتر و یا با دشواری مواجه شده است. بین زمان انتشار، پردازش، جست و جو، دسترسی و بازخورد، خلاء و فاصله زمانی زیادی وجود دارد. در جهانی كه با سرعت برق حركت می كند، خلاء و تاخیر زمانی، ارزش اطلاعات را كاهش داده و از جریان آزاد اطلاعات جلوگیری می كند.

زمان پيش‌بيني شده براي ارائه اطلاعات از سوي دستگاه‌هاي دولتي در برخي قوانين آزادي اطلاعات به اين شرح است:

• كانادا: 30 روز
• آفريقاي جنوبي: 30 روز
• سوئد: «فورا يا هر چه زودتر»
• تايلند: «يك دوره زماني مناسب»
• مجارستان: 8 روز
• ايالات متحده آمريكا: 20 روز

6- اطلاعات رایانه ای شده: تمام بهره گیران با شیوه های عرضه اطلاعات رایانه ای شده آشنا نیستند و این مانعی در راه آزادی اطلاعات محسوب می گردد.
7. هزینه اطلاعات: هزینه بدست آوردن اطلاعات می تواند مانعی برای بدست آوردن هرگونه اطلاعات می باشد.

نرخ‌هاي دسترسي به اطلاعات در برخي كشورها چنين پيش‌بيني شده است:
• كانادا: حداكثر 25 دلار كانادا
• سوئد: رايگان
• آفريقاي جنوبي: موردهاي متفاوت را قانون تعيين كرده است
• تايلند: قانوني در اين زمينه وجود ندارد
• مجارستان: هزينه ارائه اطلاعات
• ايالات متحده آمريكا: «هزينه مناسب» كه قانونا از سوي نهادها تعيين مي‌شوند. در مواردي كه موضوع منفعت عموم در ميان است، هزينه‌ها تا صفر نيز تقليل مي‌يابد.

ارتباط قدرت و آزادی اطلاعات:

میان قدرت و اطلاعات، ارتباطی مستقیم و مستحكم وجود دارد. لازمه تحقق یك حكومت باز، كاستن از دامنه قدرت دولت در برابر شهروندان است. در عین حال اعمال قدرت از سوی مردم و كاستن از خودرأیی حكومت تنها در شرایطی میسر است كه مردم از آنچه حكومت بدان مشغول است آگاه باشند. از همین رو حق دسترسی به اطلاعات،‌ هم ساز و كاری لازم برای اعمال قدرت آگاهانه شهروندان در جهت تحقق حقوق خود و هم تضمینی برای درستكاری حكومت، رفتار مبتنی بر قانون و اعمال مشروع قدرت عمومی از سوی آن است.

همچنین اگر قرار باشد افراد جامعه نقش فعالانه‌تر و مسؤولیت‌های بزرگ‌تری را در سازماندهی جامعه برعهده بگیرند، لاجرم باید ابزار این كار را نیز در اختیار داشته باشند. آنان باید بتوانند بر پایه اطلاعات قابل اتكاء و جامع، آزادانه اندیشه كنند و به تبیین و تدوین نظرات خود بپردازند. این رویكرد مستلزم تغییراتی در نقش تاریخی دولت است. پیش از این دولت‌ها به طور انحصاری و صرفا بنا بر هدف‌های خود به تجزیه و تحلیل داده‌ها می‌پرداختند، در حالی كه اكنون باید دانش خود را با عموم به اشتراك بگذارند.

آزادی اطلاعات متضمن برگذشتن از یك قاعده مرسوم نیز هست: شهروندان ضرورتی به اثبات حق خود در دسترسی به اطلاعات ندارند، بلكه به عكس این حكومت‌ها هستند كه باید هر گونه امتناع از در اختیار عموم نهادن اطلاعات را توجیه كنند. از همین رو «رفتار آشكار» اصل راهنمای دولت مدرن شمرده می‌شود. آزادی اطلاعات دولت‌ها را از نهادهایی كه سنتا كار خود را در خفا انجام می‌دادند به نهادهای شفاف تغییر ماهیت می‌دهد.

آزادي اطلاعات و حق دسترسي و تحقق مفهوم شهروندي

همچنان كه مي دانيم يكي از موضوعات اصلي در گفتمان دموكراسي مشاركتي تحقق مفهوم شهروندي است. بر پايه اين مباحث آنچه به مفهوم شهروندي تحقق مي‌بخشد، برخورداري افراد جامعه از حقوق مدني، سياسي و اجتماعي و فرهنگي است. گستره حقوق فرهنگي نيز حق تجربه كردن، حق مشاركت،‌ حق آگاهي و حق اطلاعات را شامل مي‌شود. در پرتو همين رويكرد است كه دموكراسي معنايي فراتر از برگزاري صرف انتخابات و برخورداري از حق رأي دادن يافته، فراهم آوردن امكانات لازم براي مشاركت هر چه بيشتر شهروندان را در تصميم‌‌گيري‌هايي كه بر سرنوشت‌شان تأثير مي‌گذارد شامل مي‌شود. به بيان دقيق‌تر جامعه مدرن بر پايه رضايت شهروندان آگاه و مشاركت آگاهانه آنان در فرايندهاي سياسي بنا شده است. در اين ميان حق دسترسي به اطلاعات، به شهروندان امكان مي‌دهد كه از آنچه در درون حكومت مي‌گذرد مطلع شوند و بر بنيان اين آگاهي به حسابرسي كنش‌ها و يا بي‌كنشي سياستگذاران جامعه بپردازند و براي اداره جامعه تصميم‌هاي درست‌تري اتخاذ كنند.
در عين حال نيك‌دانسته شده است كه اشتباهات حكومت‌ها در فضاي پنهانكاري رخ مي‌دهند و تداوم مي‌يابند. از همين رو به اعتقاد برخي صاحب‌نظران، بهترين راه پيشگيري از اشتباهات و كاستن از دامنه آن‌ها آن است كه سياست‌ها و سياستگذاري‌ها در برابر ديدگان عموم قرار بگيرند. در حقيقت هنگامي مي‌توان از يك حكومت انتظار داشت كه در رفتارهاي خود خردورزي پيشه كند و به مشورت با شهروندان بپردازد كه بتوان به حسابرسي در رفتار آن پرداخت و آن را واداشت كه در باره كنش‌هاي خود به مردم توضيح دهد.

از منظر رابطه ميان مردم و قدرت سياسي نيز توجه به مفهوم آزادي اطلاعات و حق دسترسي حائز اهميت ويژه است. ميان قدرت و اطلاعات، ارتباطي مستقيم و مستحكم وجود دارد. لازمه تحقق يك حكومت باز، كاستن از دامنه قدرت دولت در برابر شهروندان است. در عين حال اعمال قدرت از سوي مردم و كاستن از خودرأيي حكومت تنها در شرايطي ميسر است كه مردم از آنچه حكومت بدان مشغول است آگاه باشند. از همين رو حق دسترسي به اطلاعات،‌ هم ساز و كاري لازم براي اعمال قدرت آگاهانه شهروندان در جهت تحقق حقوق خود و هم تضميني براي درستكاري حكومت، رفتار مبتني بر قانون و اعمال مشروع قدرت عمومي از سوي آن است.

 حدود آزادی:

بعنوان دسترسی به اطلاعات دولتی از مهمترین اصول است. به طوریکه اگر کشوری به لحاظ ساختار حکومتی نمی‌تواند دسترسی آزاد آحاد جامعه به اطلاعات را تضمین کند، در زمره‌ی کشورهای ناقض حقوق بشر محسوب می شود. بدیهی است که حق دسترسی نامحدود نیست. اصولی وجود دارد که به موجب آن بعضی موارد استثناء شده‌اند. این محدودیت‌ها در سه گروه اصلی قرار دارند که عبارتند از:
1- حمایت از منافع کشور( امنیت ملی و نظم عمومی)
2- حمایت از اشخاص ثالث ( حریم خصوصی افراد و اسرار تجاری شرکتها )
3- حمایت از فراگردهای تصمیم گیری و اجتناب از هزینه و فعالیت اداری زیاد

بعضی از قوانین در مورد حدود آزادی اطلاعات:

ماده 26: مصونيت قانوني
در صورتي که اطلاعاتي براساس رويه‌هاي قانوني داراي مصونيت باشد، يک نهاد مي‌تواند از اعلام اين که سوابقي در اين زمينه دارد يا ندارد، يا از ارائه آن اطلاعات خودداري بورزد، مگر اين که شخص صاحب حق مصونيت، از اين حق چشم بپوشد.
ماده 27: اطلاعات تجاري و محرمانه
يک نهاد مي‌تواند از ارائه اطلاعات خودداري بورزد اگر که:
الف ـ اطلاعات از طريق يک شخص ثالث به دست آمده باشد و ارائه کردن آن به ديگران يک نقض عهد قابل پيگرد قانوني باشد.
ب ـ اطلاعات با جلب اعتماد شخص ثالث به دست آمده باشد و:
ــ حاوي يک راز تجاري باشد؛ يا
ــ ارائه آن موجب خسارت جدي به منافع تجاري يا مالي شخص ثالث يا بالا رفتن احتمال خسارت شود؛ يا
ــ اطلاعات با جلب اعتماد يک کشور ديگر يا يک سازمان بين‌المللي به دست آمده باشد و ارائه آن موجب وارد آمدن خسارت جدي يا بالا رفتن احتمال خسارت به روابط با آن کشور يا آن سازمان بين‌المللي شود.
ماده 28: سلامتي و ايمني
چنانچه ارائه اطلاعاتي باعث به خطر افتادن جان، سلامتي يا ايمني هر کسي شود، يک نهاد مي‌تواند از اعلام اين که سوابقي از آن اطلاعات در اختيار دارد يا ندارد يا از ارائه آن اطلاعات خودداري بورزد.
ماده 29: اجراي قوانين
چنانچه ارائه اطلاعاتي باعث خسارت جدي يا بالارفتن احتمال خسارت به موارد زير شود، يک نهاد مي‌تواند از اعلام اين که سوابقي از آن اطلاعات در اختيار دارد يا ندارد يا از ارائه آن اطلاعات خودداري بورزد:
الف ـ کشف يا پيشگيري از يک جرم؛
ب ـ دستگيري يا تعقيب متخلفان؛
پ ـ اجراي عدالت؛
ت ـ ارزيابي يا جمع‌آوري هر گونه ماليات يا عوارض؛
ث ـ عمليات کنترل مهاجرت؛ يا
ج ـ ارزيابي‌هاي هر نهاد عمومي در مورد اين که آيا رويه‌هاي مدني يا جنايي، يا اجراي مقررات پيرو تصويب هر قانوني، عادلانه هست يا نيست.
ماده 30: دفاع و امنيت
چنانچه ارائه اطلاعاتي باعث لطمه جدي به دفاع و امنيت ملي [در اينجا نام کشور درج مي‌شود] يا افزايش احتمال آن شود، يک نهاد مي‌تواند از اعلام اين که سوابقي از آن اطلاعات در اختيار دارد يا ندارد يا از ارائه اطلاعات خودداري بورزد.
ماده 31: منافع اقتصادي همگاني
(1) چنانچه ارائه اطلاعاتي باعث لطمه جدي به توانايي دولت در اداره اقتصاد [در اينجا نام کشور درج مي‌شود] يا بالا رفتن احتمال آن شود، يک نهاد مي‌تواند از اعلام اين که سوابقي از آن اطلاعات در اختيار دارد يا ندارد يا از ارائه اطلاعات خودداري بورزد.
(2) چنانچه ارائه اطلاعاتي باعث يا احتمالاً باعث لطمه جدي به منافع مشروع تجاري يا مالي يک نهاد عمومي شود، يک نهاد مي‌تواند از اعلام اين که سوابقي از آن اطلاعات در اختيار دارد يا ندارد يا از ارائه اطلاعات خودداري بورزد.
(3) تبصره‌هاي (1) يا (2) در مورد تقاضاهايي که به نتايج آزمايش‌ها بر روي هر گونه محصول يا آزمايش‌هاي زيست‌محيطي مربوط است و در مورد اطلاعاتي که به مخاطرات جدي ايمني و زيست‌محيطي عمومي مربوط است مصداق ندارد.
ماده 32: سياست‌گذاري و عمليات نهادهاي عمومي
(1) چنانچه ارائه اطلاعاتي باعث يا احتمالاً باعث موارد زير شود، يک نهاد مي‌تواند از اعلام اين که سوابقي از آن اطلاعات در اختيار دارد يا ندارد يا از ارائه اطلاعات خودداري بورزد:
الف ـ وارد آمدن لطمه جدي به شکل‌گيري يا فرمولبندي مؤثر يک سياست دولتي؛
ب ـ ناکام ماندن جدي يک سياست به خاطر افشاي پيش از موقع آن؛
پ ـ تضعيف شديد فرايند تعمق و تأمل در يک نهاد عمومي به خاطر مانع شدن از ارائه مشاوره‌ها يا تبادل آراء آزادانه و صريح؛ يا
ت ـ تضعيف چشم‌گير اثربخشي يک رويه حسابرسي يا آزموني که توسط يک نهاد عمومي به کار گرفته مي‌شود.
(2) تبصره (1) در مورد داده‌هاي فني، آمار و ارقام تحليل‌ها و يا اطلاعات آماري مصداق ندارد.
ماده 33: مهلت‌ها و محدوديت‌هاي زماني
(1) آنچه در ماده‌هاي 26 تا 31 در نظر گرفته شده تنها تا آنجا مصداق دارد که آسيب احتمالي که در نظر گرفته شده، در آن زمان يا بعد از زماني که در تقاضا ذکر شده به وقوع بپيوندد.
(2) ماده‌هاي 27(پ)، 29، 30 و 31 در مورد سوابقي که به بيش از 30 سال پيش برمي‌گردند مصداق ندارد.
بعنوان مثال یکی از این استثناها مورد بررسی قرار می گیرد:

حریم خصوصی:

به رسميت شناختن حريم خصوصي ريشه‌اي عميق در تاريخ دارد. در قرآن مجيد، در سوره‌هاي نور و الحجرات و در کلام حضرت محمد(ص) بر ضرورت احترام به حريم خصوصي تأکيد شده است. در انجيل نيز اشاره‌هاي فراواني به حريم‌خصوصي شده‌اند. در احکام يهوديان نيز از ديرباز مفهوم رهايي از مراقبت به رسميت شناخته شده است. در يونان باستان و چين کهن نيز حمايت‌هايي از اين حريم وجود داشته‌اند.‌

حريم‌ خصوصي‌ را مي‌توان‌ به‌ چهار حوزه‌ مجزا، اما مرتبط به‌ يكديگر تقسيم‌ كرد:
حريم‌ اطلاعات‌، كه‌ شامل‌ قوانيني‌ است‌ كه‌ اطلاعات‌ شخصي‌ نظير اطلاعات‌ مالي‌، پزشكي ‌و دولتي‌ افراد را تحت‌ كنترل‌ قرار مي‌دهد. اين‌ حوزه‌ به‌ «حفظ‌ اطلاعات» هم‌ معروف‌ است‌.
حريم‌ جسماني‌ كه‌ به‌ حفاظت‌ از جسم‌ افراد در مقابل‌ آزمايش‌هاي‌ ژنتيكي‌، دارويي‌ و نظاير آن‌مربوط مي‌شود.

حريم‌ ارتباطات‌ كه‌ به امنيت‌ پست‌هاي‌ الكترونيك‌، تلفنها، پست‌ و ساير اشكال‌ ارتباطات‌ توجه دارد.
حريم‌ مكاني‌ كه‌ به‌ اعمال‌ مجموعه‌اي‌ از محدوديت‌ها و نظارت‌ها در محيط كار و زندگي‌ افراد وهمچنين‌ اماكن‌ عمومي‌ مربوط مي‌شود. حريم‌ مكاني‌ معمولا توسط نظارت‌ ويدئويي‌ و يا چك‌ كردن‌هويت‌ افراد، مورد تجاوز قرار مي‌گيرد

نتیجه گیری:

درپایان بحث به سه مقوله می پردازیم؟

1. آزادی اطلاعات  حق یا امتیاز؟

تفكیك «حق» و «امتیاز»، چندان ساده نیست چراكه در قریب به اتفاق منابع ترمینولوژی حقوقی، در تعریف «حق» از عبارت «امتیاز» استفاده شده است. آنچنان كه گفته شده:  حسام ایپكچی: حق، امتیاز و قدرتى است كه یك فرد در مقابل دیگران در زندگى اجتماعى دارد و از آن مى‏تواند استفاده كند، مثل حق آزادى، حق مالكیت، حق رأى و... حقوق در این معنا معادل كلمه انگلیسى Rights و واژه فرانسوى Droits subjectife مى‏باشد.

در واقع حق، نوعی از امتیاز است كه فرد می تواند دیگران را ملزم به تبعیت از آن نماید، اما امتیاز می تواند فاقد قید الزام بخشی باشد و در آن صورت، ضرورتی به تبعیت و یا احترام دیگران نسبت به این امتیاز وجود ندارد.

به عنوان مثال، نتیجه عملی این تفكیك را می توان در اظهار نظر اخیر نماینده آمریكا در اجلاس جهانی جامعه اطلاعاتی دید. او در این اجلاس بیان داشت : «اینترنت حق نیست، بلكه امتیازی است كه ما به بقیه می‌دهیم و هر وقت بخواهیم آن را می‌گیریم»

تاملی كوتاه در این عبارت می تواند عمق تفاوت این دو واژه را در عرصه عمل نشان دهد. كافی است تصور فرمایید میلیاردها ریال سرمایه كشور در شبكه جهانی اینترنت، ممكن است توسط مبتكر آن، به سادگی ویران شود. آنگاه است كه تفاوت «حق» تا «امتیاز» فاش خواهد شد.
حال موضوع این یادداشت، طرح پرسش در مورد «آزادی اطلاعات» (freedom of information) است. آیا دسترسی آزاد به اطلاعات و دانستن، برای شهروندان یك جامعه «حق» محسوب شده و حاكمیت مكلف به تامین این حق است؟ یا آنكه امتیازی است كه می تواند برآورده شود و یا برآورده نشود؟

با عنایت به مجموع مباحث مطروحه، تردیدی باقی نمی ماند كه امروزه، آزادی در دسترسی به اطلاعات و حق انتشار و جستجوی آزاد آن، نه به عنوان یك امتیاز ساده، بلكه به عنوان یك حق الزام آور، مورد مطالبه عمومی قرار گرفته است.

كثرت قوانین متعدد ملی در كشورهای مختلف كه در راستای اسناد بین المللی به تثبیت حق آزادی اطلاعات می پردازند خود مهمترین ثمره این درخت است.

سوالی كه در این مقوله مطرح میگردد آن است كه آزادی اطلاعات در قوانین موضوعه ایران چه جایگاهی دارد؟ آیا بررسی قوانین و مستندات حقوقی داخلی نیز، دلالت بر «حق» بودن آزادی اطلاعات دارد؟

2. رانت اطلاعاتي
بخش زيادي از اطلاعات موجود در دستگاه‌هاي دولتي، به دليل تشخيص مدير مربوطه و يانگرش سنتي نسبت به موضوع، انتشار اطلاعات به بايگاني ثابت سپرده مي‌شود، هنگامي که اصل آزادي دسترسي -طبق قانون- به رسميت شناخته نشده است. مسئول سازمان و نهاد دولتي خود تصميم مي‌گيرد که چه چيزي را در دسترس قرار دهد و چه مدرکي محرمانه و سري باشد.

منتشر نشدن اطلاعات توسط دستگاه‌هاي دولتي در برخي موارد منجر به ايجاد رانت اطلاعاتي مي‌شود.
رانت‌اطلاعاتي يعني دسترسي ويژه يک فرد يا گروه به اطلاعات و پنهان نگه داشتن آن از دسترس عموم.
البته بديهي است که حق دسترسي مردم به اطلاعات نبايد نامحدود باشد. اصولي وجود دارند که به موجب آن بعضي موارد مستثني هستند. اين محدوديت‌ها در سه گروه اصلي قرار دارند. 1- حمايت از منافع کشور ( امنيت ملي و نظم عمومي) 2- حمايت از اشخاص ثالث (‌حريم خصوصي افراد واسرار تجاري شرکت‌ها) 3- حمايت از فرايندهاي تصميم‌سازي و اجتناب از هزينه وفعاليت اداري زياد.

به راستي دشمن جريان آزاد اطلاعات كيست؟

هم اكنون كشورهاي بسياري در جهان به علت نقض حقوق بشر و رعايت نكردن استانداردهاي بين المللي مورد انتقاد واقع مي شوند و كشورهايي مانند چين، ويتنام، عربستان سعودي و تونس تا كنون بارها از سوي سازمان هاي بين المللي در اين زمينه با انتــقاد مواجـه شده اند. اين كشورها البته اينترنت را ابزاري براي تبليغ منافع و سياست هاي خود مي دانند و آن را به عنوان عاملي براي رشد اقتصادي به كار مي گيرند و در عين حال همين ابزار را به عنوان عامل توسعه دموكراسي، محــدود و مسدود مي كنند. از زمان حوادث يازدهم سپتامبر، دشمنان اينترنت از رويكرد جهاني جنگ با تروريسم استفاده كرده و كنترل نظارت بر اينتــرنت را تشديـد كرده اند. اينان از عنوان جنگ عليه تروريسم سوء استفاده كرده و از آن براي خفه كردن صداي منتقدان استــــفاده مي كنند. 

البته اينترنت تنها در كشورهاي در حال توسعه و كشورهاي داراي رويكرد مخالف آزادي بيان تهديد نمي شود. بلكه آزادي اين ابزار در غرب نيز كه خود را مهد دموكراسي مي داند نيز به صورت وسيعي در خطر است. تصويب قوانين متعدد به بهانه مبارزه با تروريسم كاربران اينترنت را به شدت تحت فشار قرار داده است. دولت هاي غربي درصددند تا email هاي كاربران را مشاهده و مطالب منتشره توسط كاربران در اينترنت را توسط نرم افزارهاي مختلف كنترل كنند. به دستور دولت هاي اروپايي، ISPها موظف به نصب نرم افزارهاي خاصي شده اند كه در نهايت اين شركت ها را تبديل به نيروي پليس اينترنت مي كند. اين نوعي از سوء استفاده از قدرت و به معناي آن است كه كليه شهروندان در مضان اتهام قرار دارند، مگر اين كه خلاف آن ثابت شود. 

آمريكا، انگليس، فرانسه، آلمان، اسپانيا، ايتاليا، دانمارك، پارلمان اروپا، شوراي اروپــا و گروه G8 هـمــه آزادي هاي سايبر را به چالش كشيده اند. اين در حالي است كه اين كشورها همه داعيه آزادي و دموكراسي دارند و شهروندان اين كشورها مدت هاي مديدي براي تحقق آزادي و در جهت دستيابي به حقوقي مانند حق آزادي بيان مبارزه كرده اند. اما هم اكنون حقوق مدني آنان توسط دولت هاي منتخب خودشان نقض مي شود. 

جنگ رواني و فريبكاري رسانه‌ها

آزادي نشر با آزادي دريافت اطلاعات و اخبار صحيح، كامل و جامع تفاوت بسيار دارد. براي مثال در كشور آمريكا كه داراي عظيم‌ترين بنگاه‌هاي رسانه‌اي در جهان است، مطبوعات و رسانه‌ها به خصوص در جريان بحران‌ها و جنگ‌ها، در انجام اصلح‌ترين وظايف خود يعني تبيين وقايع روز بر اساس حقايق تاريخي، سياسي و اجتماعي و همچنين انتشار اخبار و عقايد متنوع كوتاهي مي‌كنند.

رسانه‌ها و مطبوعات مسلط غرب در طول اين قرن از منافع استثماري اروپا و آمريكا دفاع و پشتيباني كرده‌اند و رسانه‌ها و مطبوعات سيستم سوسياليستي و كمونيستي در انحصار حزب حاكم به رشد و نمود خود ادامه داده‌اند. در جهان به اصطلاح سوم غيراروپايي و آمريكايي نيز مطبوعات و رسانه‌ها و زيرساخت‌هاي ارتباطي مدرن اغلب در اختيار و كنترل مقلدان، دست‌نشاندگان، مزدوران و نخبگان مرعوب بوده است. رسانه‌هاي مستقل و مبارزي كه جدا از اين الگوها فعاليت داشته‌اند در تاريخ معاصر داستان بسيار كوتاه و پراكنده‌اي دارند. با تشكل بين‌المللي نظام «ملت ـ دولت»، مطبوعات و رسانه‌ها بيش از هر زمان ديگر در تاريخ به ابزارآلات پروپاگاند و استقرار استكبار داخلي و خارجي تبديل شده‌اند اين حقيقتي است كه كمتر مي‌توان آن را انكار كرد.

يكي از خصايص مطبوعات و رسانه‌هاي ليبراليسم اين است كه حقيقت را فداي منفعت و سوداگري مي‌كنند و رسانه‌ها به ويژه در زمان جنگ و كشمكش‌هاي بين‌المللي براي حفظ مخاطبان برنامه‌هاي خود را تغيير داده و با تكيه به شعارهاي مردم‌پسند براي جلب آگهي‌ها و مخاطبان بيشتر رقابت مي‌كنند. در جريان حمله به افغانستان و عراق سياست جنگ‌طلبانه دولت آمريكا مورد حمايت بسياري از شبكه‌هاي تلويزيوني قرار گرفت و شبكه تلويزيون فاكس آمريكا كه متعلق به سرمايه‌دار و غول بزرگ رسانه‌اي روپرت مورداك است در «وطن پرستي» و «آزادي عراق» حتي از ژنرال‌ها و كاخ سفيد نيز جلوتر افتاد چنان كه عبارت «عمليات براي آزادي عراق» در طول اين مدت هميشه بر صفحه تلويزيون شبكه فاكس ظاهر بود. اين شبكه در دو سال اخير به ويژه در حمله آمريكا به عراق با تكيه بر احساسات ملي و نظامي‌گرايانه آمريكايي‌ها تعداد بينندگان خود را دو برابر افزايش داده است.

آزادي مطبوعات و رسانه‌ها در چهارچوب ليبراليسم، آزادي ناشران و صاحبان سرمايه است نه الزاماً آزادي گردش اطلاعات در جامعه و توان دسترسي مردم به اطلاعات متنوع و مفيد و صحيح. آزادي نشر با آزادي دريافت اطلاعات و اخبار درست و كامل و جامع، كاملاً تفاوت دارد و اين شكاف و فاصله در عصر هژمونيك و سلطه‌گرايي، علي‌رغم توسعه و اختراعات جديد فناوري، عميق‌تر شده است. مطبوعات و رسانه‌هاي مبتني بر الگوي ليبراليسم محدوديت ارتباطي و اطلاعاتي و اجتماعي خود را كاملاً آشكار كرده‌اند و در تأمين نيازهاي يك جامعه سالم به بن‌بست رسيده‌اند. جوامع بشري امروز بيش از هر زمان ديگر به مردم‌سالاري اصيل و الگوي اطلاع‌رساني و رسانه‌اي سالمي كه احتياجات مادي و معنوي بشريت را در نظر گرفته و از قدرت‌گرايي و سلطه‌گرايي كنوني عبور كرده باشد نياز دارند. اطلاعات و ارتباطات رگ‌هاي حياتي يك جامعه و داراي اخلاق خاص خود هستند. بستر مبارزات و چالش‌هاي آينده بين‌المللي و جهاني بدون ترديد در اين مسير خواهد بود.

 منابع:

 ماهنامه دنیای مخابرات و ارتباطات/ش48 موريس فرانكل   (IEILS) .1

2.  ترجمه كاظم حافظيان رضوي [ حسن نمك‌دوست تهراني]
برگرفته از دايرة المعارف كتابداري و اطلاع‌رساني،
http://portal.nlai.ir/daka 3. نوشته موريس فرانكل، ترجمه كاظم حافظيان رضوي

4. نمک دوست تهرانی، حسن، «مطالعه حق دسترسی آزادانه به اطلاعات و نقش آن در پیشبرد دموکراسی»، رساله دکتری علوم ارتباطات، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، 1383

5. ماده 19، مبارزات جهاني براي آزادي بيان
Lancaster House, 33 Islington High Street, London N1 9LH, UK
سایت های خبری - آی تی ایران : فصل نامه - پژوهش و سنجش - 1382 - سال دهم، شماره 34، تابستان 6. مک براید، شن، یک جهان چندین صدا، ترجمه ایرج پاد، سروش، 1375
7. حقوق بین المللی و پخش مستقیم برنامه های ماهواره ای، گروه مطالعات حقوقی سازمان صدا و سیما، سروش، تهران، 1380
8.  آزادی اطلاعات و حق دسترسی: بنیان دموکراسی، پژوهش و سنجش، شماره 42، سال دهم، زمستان 1382
9.  مولانا، حمید، اطلاعات و ارتباطات جهانی، ترجمه اسدا.. آزاد و حسن زاده و مریم اخوتی، نشر کتابدار، 1384
10.  مسایل سیاست جهان، ترجمه کمال سروریان، پژوهشکده مطالعات راهبردی غیر انتفاعی، زمستان 1381، ص213
11.  فصلنامه رسانه، سال ششم، شماره 4، زمستان 1374، ص 25-17
- فصلنامه رسانه، سال هفتم، شماره 2، تابستان 1375، ص 19
- فصلنامه رسانه، سال چهاردهم، شماره 3، پاییز 1382، ص 24
- فصلنامه رسانه، سال پانزدهم، شماره 3، پاییز 1383، ص 25
12. بیات، محمود، دیپلماسی دیجیتالی، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، پاییز 1385
13. محسنیان راد، مهدی، ایران در چهار کهکشان ارتباطی، سروش، 1384

 

 

پارسی بنویسیم 2  برگرفته از روزنامه دنیای اقتصاد

ننویسیم

در عوض

بنویسیم

جاي

درخصوص

درباره

درنهايت

در پايان

دستورالعمل

دستور كار

دموكراسي

مردم سالاري

ذيل

زير، پايين

راجع به

درباره

راحت

آسان

راندمان

بهره‌وري

رزق

روزي

رسول

پيامبر

رضايت

خشنودي

رطوبت

نم

رعب و وحشت

ترس و هراس

رفاقت

دوستي

رفاه

آسودگي، آسايش

رفيق

دوست

رييس

سرپرست

زبان محاوره‌اي

زبان گفتاري

زوال

فروپاشي

زياد

بسيار، فراوان

سابق

پيشين

سابقا

پيش‌ترها

سابقه

پيشينه

سال شمسي

سال خورشيدي

سال شمسي

سال خورشيدي

سال‌جاري

امسال

سايرين

ديگران

سرقت

دزدي

سريع‌السير

تندرو

سعادت

بهروزي، خوشبختي

سعي

كوشش

سمبل

نماد

سمبليك

نمادين

سوابق

پيشينه

سوال

پرسش

سهولت

به آساني

شاهد

 گواه

شايان ذكر

گفتني است

شجاع

دلير شيردل

شديدا

به سختي

شط‌العرب

اروند‌رود

شكايت

گلايه

صبور

بردبار، شكيبا

صحبت

گفت‌وگو

صحيح

درست

صرف‌نظر كردن

چشم‌پوشي كردن

صلاحيت

شايستگي

صورت

چهره

ضايعات

پسماند

ضدعفوني

گندزدايي

ضدعفوني كردن

گندزدايي

ضربان

تپش

ضرر

زيان

ضميمه

پيوست

ضيافت

ميهماني

طالع

سرنوشت

طباخ

آشپز

طبخ

پختن

طبقه‌بندي

دسته‌بندي

طبل

كوس

طعم

مزه

طفوليت

بچگي، كودكي

طمع

آز

طول

درازا

طومار (يوناني تازي شده)

نامه

طي كردن

پيمودن

ظرفيت

گنجايش

ظن

گمان

ظهر

نيمروز

عاقبت

سرانجام

عبادت

نيايش ، پرستش كردن

عبث

بيهوده

عبور و مرور

آمد و شد

عبوس

اخمو، ترش‌رو

عجولانه

شتابزده

عدم موفقيت

ناكامي

عديده

پرشمار

عزادار

سوگوار

عزل

بركناري

عصبانيت

خشم

عظيم

بزرگ، سترگ

عقايد

باورها

عقل

خرد

عقيده

باور

عكس‌العمل

واكنش

علاقه

دلبستگي

علاقه‌مند

دوستدار

علامت

نشانه

علاوه‌بر اين

افزون بر اين

علم

دانش

علي‌الخصوص

به‌ويژه

علي‌رغم

با اينكه، با وجود اينكه

عمق

گودي، ژرفا

عواقب

پيامدها

عودت دادن

پس‌دادن، پس فرستادن

عيان

آشكار، هويدا

عيد

جشن

غالب مردم

بيشتر مردم

غريب

ناآشنا

غلط

اشتباه

غيرقابل انعطاف

نرمش‌ناپذير

غيرقابل باور

باورنكردني

غيرممكن

نشدني

فائق‌آمدن

پيروزشدن،

فاتح

پيروز،

فاكس (انگليسي)

دورنگار

فاميل (فرانسوي)

خانواده، خاندان

فايده

سود،

فجيع

ناگوار

فرار

گريز

فستيوال (فرانسوي)

جشنواره

فسيل (فرانسوي)

سنگواره

فعال

پركار

فعلا

هم‌اينك

فعلي

كنوني

فقدان

نبود، نيستي

فكر

انديشه

فلذا

بنابراين، پس

فورا

بي‌درنگ

فوقاني

بالايي

في نفسه

به خودي خود

في‌الفور

در دم

في‌المثل

براي نمونه

في‌الواقع

راستي

في‌نفسه

خودي خود

قابل توجه

چشمگير

قاچ قاچ (تركي)

ترك‌ترك

قادر

توانا

قاراشميش (تركي)

درهم‌برهم

قبض

رسيد

قبلا

پيشتر

قدرتمند

نيرومند

قدما

پيشينيان

قديم

از ديرباز

قديم‌الايام

پيشترها، گذشته‌ها

قديمي

كهنه

قريب‌الوقوع

زودهنگام

قسم

سوگند

قصور

كوتاهي

قصه

داستان

قضاوت

داوري

قطعا

بي‌گمان، بي‌ترديد

قلمرو

گستره

قنات

كاريز

قيمت

بها

كادو (فرانسوي)

چشم‌روشني، پيشكش

كانديدا

نامزد

كثرت

فراواني

كثيرالانتشار

 پرشمارگان

كذب

دروغ

كريدور (ايتاليايي

دالان، ‌راهرو

كسب علم

دانش‌اندوزي

كلا

روي هم‌رفته

كلام

سخن

كلمه

واژه

كلينيك (فرانسوي)

درمانگاه

كماكان

همچنان

كم‌نظير

بي‌مانند

كنگره

همايش

كهولت

پيري

گالري

نگارخانه

لااقل

دست كم

لباس

پوشاك- جامه

لذيذ

خوشمزه

لغت يا كلمه

واژه

ماحصل

دستاورد

مادام‌العمر

هميشگي

ماضي (فعل)

گذشته

متفق‌القول

يكزبان، همزبان

متمول

پولدار

متوالي

پياپي

مجاني

رايگان

مجرم

گناهكار

مجروح

زخمي

مجهول‌الهويه

ناشناس

محتاج

نيازمند

محدود

اندك

محسوس

چشمگير

محصل

دانش‌آموز

مدام

هميشگي

مدتي است

چندي است

مذكور

ياد شده

مراجعت

بازگشت

مرتبا

پي در پي

مساوي

برابر

مستهلك

فرسوده

مشورت

رايزني

مطمئنا

بي‌گمان

معروف

نامي

معروف

سرشناس

معلم

آموزگار

مقابل

روبه‌رو

مقاله

نوشتار

مقبره

آرامگاه

مقرري

دريافتي، ماهيانه

مكانيزم

سازوكار

مكث

درنگ

ملحق شدن

پيوستن

ممانعت به عمل آوردن

جلوگيري كردن، بازداشتن

ممكن و مقدور

شدني

منحصر‌به‌فرد

بي‌مانند،بي‌همتا.

من‌حيث‌المجموع

روي هم رفته

منزل

خانه

منزوي

گوشه‌گير

منطقه آزاد

آزادگاه

منظره

چشم‌انداز

منفعت

سود

مواخذه

بازخواست

موفقيت

كاميابي

مولف

نويسنده

مهيا

آماده

ميثاق

پيمان

ميلاد

زادروز

نادر

كمياب

نادم

پشيمان

ناطق

 سخنران

نامه واصله

 نامه رسيده، نامه دريافتي

ندرتا

گاهي

نسبتا

كمابيش

نصف

نيم، نيمه

نفع و ضرر

سود و زيان

نفيس

با ارزش، گرانمايه

نقطه‌نظر

ديدگاه

نقطه‌نظر

ديدگاه

نقيصه

كاستي

نهايتا

سرانجام

وحشت

هراس، بيم،

وساطت

ميانجيگري

وسط

ميان، مياني، ميانه

وطن

ميهن

ويلچر (انگليسي)

صندلي چرخدار

هرج و مرج

آشفتگي

هم وطن

هم‌ميهن

همهمه

جنجال‌كردن

هيچ‌‌وقت

هيچگاه

ياس

نااميدي

ياغي (تركي)

سركش، نافرمان

يقينا

بي‌گمان

يك طرفه

يك سويه

يكه و يالغوز (تركي)

بي‌همسر

يوميه

روزانه