معاني فرهنگ

الف. مقدمه: يكي از اساسي ترين و رايج ترين مفاهيم در مردم شناسي، مقوله فرهنگ است.

بنابراين ما نيازمند به تبيين و بررسي كامل اين عنصر مهم مي باشيم:

ب. معاني فرهنگ:

  1. معناي لغوي فرهنگ:

در يك مطالعه كلي بطور عموم واژگان فرهنگ در اغلب لغت نامه‌هاي فارسي از دو جزء فر و هنگ تشكيل يافته است.

كه معناي مختلفي از آن استخراج مي شود: خرد ـ دانش ـ دانايي

  1. مفاهيم كلي تر:

مفاهيم كلي تري نيز از واژه فرهنگ استنباط شده و گاهاً به كار گرفته مي‌شود نظير:

معرفت ـ علم ـ بينش ـ شناخت.

  1. متداول ترين برداشت مفهومي از فرهنگ:

به معناي برخورداري فرد يا افرادي از  ادب و اصول  و مباني تربيتي است.

  1. برداشت عمومي در برداشت مفهومي:

در ارتباط با برداشت مفهومي از فرهنگ يك برداشت عمومي نيز خواسته در نزد نخبگان و روشنفكران وجود دارد كه فرهنگ را مترادف با حفظ و رعايت شئون ادبي آداب اجتماعي در محيطهاي مختلف مي دانند.

  1. درجات بعدي از برداشت مفهومي مصاديقي نظير:  

-         رفتار مناسب اجتماعي

-         برخورداري از روابط عمومي و ارتباطات اجتماعي بالا

-         داشتن نوعي خوش مشربي

-          و تعامل سازنده با ديگران                      از جمله مصاديقي است كه در درجات بعدي از مقوله فرهنگ يرداشت مي شود.

ج‌.      تاريخچه مفهوم علمي:

امروزه كلمه فرهنگ در مفهومي كه دانش مردم شناسي و انسان شناسي از آن تفسير دارند متاثر است از مفهوم علمي:

1.       مردم شناسي نخستين بار در كشور انگلستان به كار برده شد.

2.       در سال 1871 م آقاي ادوارد تيلور

3.       در يك كتاب علمي بسيار مشهور براي نخستين بار (فرهنگ ابتدايي) را توصيف نمود

4.       از اين مقطع تاريخي به بعد، كتاب تيلور را به عنوان نخستين سنگ بناي منسجم و قابل اتكاء براي رسته مردم شناسي، مي شناسند.

د. اصطلاح فني در مردم شناسي:

1. در رشته مردم شناسي لغت فرهنگ به عنوان يك اصطلاح فني و كاملاً مكرر وجدايي ناپذير از اين رشته تلقي مي شود.

2. نكته ديگر: فرهنگ در كشورها و كانونهاي تمدني مختلف بشري، داراي تعاريف متفاوتي است

3. ولي آنچه مهم است گرچه به لحاظ تعريفي داراي كثرت در اين مقوله مي باشيم ولي به لحاظ مفهومي تمامي آنان داراي نوعي مشابهت و هماهنگي و همسويي محتوايي مي باشد.

4.  در جهان هستي، هيچ اجتماعي فاقد فرهنگ نيست و هيچ فرهنگي بدون اجتماع وجود ندارد.

5. گرچه ما با تعداد زيادي از تعاريف و مفاهيم فرهنگي روبرو مي باشيم، باعث نگراني در مردم شناسي نيست، زيرا تنها و تنها در دانش مردم شناسي مراد از مقوله فرهنگ و استفاده از آن بعنوان اصطلاح فني صرفاً

پرداختن به كاركردهاي فرهنگ در محيطهاي اجتماعي گوناگون         مي باشد.


زواياي مختلف فرهنگ

فرهنگ به عنوان عمده ترين مقوله مورد توجه ـ تاكيد و عامل تفكيك علم مردم شناسي واقع شده و بدين منظور با وجود توصيف مقوله گفته شده در بحث قبلي ـ  ما نيازمند توصيف و تبيين مقوله فرهنگ از زواياي مختلف ديگري مي باشيم:

 

  1. فرهنگ عام:

فرهنگ عام يعني در هر جامعه اي و به هر نوعي از قبيل

 انواع نظامهاي اجتماعي، نظامهاي اقتصادي،  مجموعه حقوق و قوانين و رسوم و سلائق به طور كلي عادات اجتماعي

 همه و همه تجلي گر يك فرهنگ عمومي و متاثر از يك محيط فرهنگي خاص مي باشد.

 

  1. فرهنگ خاص:

بيانگر آن است كه جوامع صرف نظر از برخورداري از يك فرهنگ عمومي  ـ  بطور حتم  ـ برخوردار از يك سري از خصيصه‌ها و ويژگي هاي كاملاً متفاوت و متمايز چه به لحاظ كمي و كيفي است

كه موجب مي گردد اين فرهنگ خاص جامعه مورد نظر از ساير جوامع تميز داده شود.

فرهنگ خاص در هر جامعه‌اي زائيده گذشته تاريخي آن جامعه برگرفته از يك سري از اعتقادات و باورهاي ريشه دار آن جامعه است كه بعضاً از سوي كارشناسان مردم شناسي از آن تحت هويت فرهنگي نيز نام مي برند.

 

  1. فرهنگ متغير است:

اين عنوان بيانگر اين مطلب است كه فرهنگ و مجموعه فرهنگها از ابتدا تاكنون داراي يك سير تكاملي غيرقابل انكار بوده است به عبارت ساده تر فرهنگها در طول زمان  بر اساس نيازها و همچنين بر اثر ارتباطات  و تعاملات با ساير  فرهنگها دستخوش تغيير و حتي گاهاً دگرگوني كلي شده است.

 

  1. فرهنگ ثابت است:

بدين معناست كه فرهنگ حالتي ايستا و كاملاً ثابت به تعبير فيزيكي آن ندارد، بلكه مراد و منظور ما از ثبات فرهنگي به معناي دوام ـ استمرار ـ هميشگي ـ  و پويايي فرهنگي است.

حتي اگر از منظر تغييرات فرهنگي نيز بدان نگاه كنيم كاملاً متوجه خواهيم شد، روند و شتاب تغيير فرهنگ نسبت به ساير پديده ها و عوامل اجتماعي، بسيار كمتر و بدعي تر بوده است.

بطوري كه مي توان با قاطعيت بيان داشت كه اگر تغييراتي در حوزه فرهنگ بوجود آيد، اين تغييرات حداقل تغييرات بين نسلي است.

 

  1. فرهنگ اجباري است:

بدين معنا و مفهوم كه همانطوري كه چگونگي برخي از ويژگي هاي يا پديده هاي تشكيل دهنده مقوله فرهنگ جنبه اجباري دارد، قسمتهايي نيز جنبه غير ارادي (منظور از غير ارادي بودن، عدم قدرت انتخاب است) دارند؛

نظير پديده هاي بسيار تعيين كننده و موثري مثل دين و مذهب .

 

  1. فرهنگ اجباري نيست:

فرهنگ امري است كاملاً اختياري، بدين معنا كه فرهنگ در برابر درخواستها و تقاضاهاي انسان در يد اختيار اوست

به عبارت دقيق تر انسان در برابر مظاهر فرهنگي و مصاديق ناشي از آن آرام و بي تفاوت  نمي ماند بلكه در طول حيات خود نسبت به اين مظاهر، انتخابهاي اصلي و گزينش هاي خود را برخواهد گزيد.

 

  1. فرهنگ و توسعه:

از مباحث بسيار جديد در رشته مردم شناسي پرداختن به اين مقوله است كه فرهنگ چه نقشي در امر توسعه و توسعه يافتگي در يك جامعه مي تواند داشته باشد، از اين رو به ارتباط ميان برخورداري از سطح توسعه موجود در يك كشور با سطح و تعالي فرهنگي در آن كشور نوعي رابطه مستقيم و معنادار برقرار مي باشد.

به طور كلي از ديدگاه فرهنگي

  1. مجموعه برنامه هاي اجتماعي ـ اقتصادي و صنعتي كه از سوي دولتهاي ملي در جوامع مختلف به مورد اجرا گذاشته مي شود
  2. تا تغييرات و دگرگوني كيفي آن در آن جوامع موثر و تسهيل نمايد
  3. به منزله و در راستاي ارتقاء مولفه هاي اصلي فرهنگ و تمدن يك جامعه است

(علاوه بر اين مولفه ها ـ سرمايه گذاري و برنامه ريزي‌هاي مدون در بخشهاي نظير آموزشهاي پايه، آموزش عالي مهارتي و حرفه اي، توجه به تحكيم بنياد خانواده، ارتقاء كيفيت روشهاي پرورشي و تربيتي ـ افزايش سطح بهداشت رواني آحاد جامعه و...)

همچنين در اثر اين دگرگوني كيفي سطح و مرزهاي تكاملي آحاد جامعه از بعد فرهنگي ارتقاء مي يابد و اين خود يكي از گامهاي توسعه يافتگي است، هرچند ميزان توسعه يافتگي يك جامعه بالاتر باشد، ميزان شكوفايي، باروري و غناي آن جامعه بطور اتوماتيك افزايش خواهد يافت.

پس مي توان نتيجه گرفت: مقوله فرهنگ و توسعه جزء مقوله‌هايي است كه يك وابستگي . پيوستگي غيرقابل انكار را دارا مي‌باشد. هرگونه موفقيت يا عدم موفقيت در برنامه‌هاي توسعه‌اي دولت ها در سطح فرهنگي جامعه اثر مستقيم خواهد داشت.

  1. فرهنگ و محيط:

از جمله مباحث مهم و قابل توجه دانشمندان در رشته مردم شناسي است و درجه اهميت آن از اين بابت است:

اهميت آن از اين بابت است كه دانشمندان مردم شناسي بر اين باورند كه چگونگي تشكيل فرهنگها ارتباط مستقيم با محيط طبيعي و شرايط جغرافيايي آن داشته و دارد.

در همين رابطه مردم شناسان دريافته اند، كه ارتباط مستقيم و معناداري ميان گروههاي انساني با محيط طبيعي زندگي آنان وجود دارد به طوري كه اين رابطه به حدي است كه در چگونگي ظهور، بروز و بلوغ فرهنگ ها تاثيري مستقيم داشته و دارد.

باز مردم شناسان بر اين باورند كه از بررسي هاي به عمل آمده در خصوص ارتباط عامل فرهنگ و محيط جغرافيايي دو نتيجه كلي را در برداشته؛ اين نتيجه گيري موجب شده است كه صاحبنظران علم مردم شناسي تمامي جوامع را از منظر محيطي به دو طبقه‌بندي تفكيك نمايند:

  1. محيط فرهنگي ساده: در واقع محيطي است كه عوامل محيط طبيعي با انسان در ارتباطي كاملاً مستقيم دو سويه و مكمل وجود دارد، عموماً در چنين محيطهايي محيط طبيعي كمتر مورد دخل و تصرف وسيع انسان قرار گرفته و گروههاي انساني و مردمان ساكن در چنين محيطي از زندگي ابتدايي و ساده و اصطلاحاً غيرمدرن و صنعتي برخوردارند(نظير انواع قبائل ـ گروههاي كوچ رو ـ ايلات عشاير)
  2. محيط فرهنگي پيشرفته(مركب): برخلاف محيط فرهنگي ساده در محيط مركب هيچ ارتباط مستقيمي ميان انسان و محيط طبيعي او وجود ندارد. همچنين در محيط فرهنگي مركب در صورتي كه بندرت رابطه اي ميان انسان و محيط طبيعي برقرار شود از طريق دو يا چند واسطه صورت مي گيرد، حتي مي توان چنين بيان كرد، كه ارتباط انسان با محيط طبيعي در جوامع مركب از نوع مصنوعي و انسان ساز است.

محيطهاي فرهنگي خصوصاً محيطهاي پيشرفته و مركب محصول عملكرد متقابل محيطهاي طبيعي و اشكال انسان ساز است، در حوزه محيطهاي انساني يا انسان ساخت، (برج و ساختمان) گرچه اكثر در ميان ساير فرهنگها و ملل جز وجوه اشتراك و مشابه محسوب مي شوند ولي با اين حال نوع برخورد و نحوه دخل تصرف انسان در محيط طبيعي بيانگر برداشت و نگرش خاص ايدئولوژيك حاكم بر آن فرهنگ مي باشد.

   

  1. فرهنگ و تكنولوژي:

در اين ارتباط منظور و مراد ما از تكنولوژي خاص يا ويژه فن آوري هايي است كه توانسته به دانش مردم شناسي كمك نمايد، زيرا يكي از عواملي كه مي تواند در افزايش دامنه اطلاعات و يافته هاي مردم شناسي به ما كمك نموده و موثر باشد، استفاده از فن آوري ها و ابزارهايي است كه بتواند كارشناسان را در كاوشها و تجسسهاي مربوط به مجموعه ي ابزارها، اشياء كه در گذشته مورد استفاده قرار مي گرفته و از پيشينيان به نسلهاي بعدي انتقال يافته است و بعنوان استاندارد و سطح كيفي زندگي مادي ادوار گذشته جوامع را به ما نشان بدهد، مورد توجه قرار دارد.

در همين رابطه مي توان مجموعه ادوات و ابزارآلاتي كه هريك بيانگر وجود كيفيت زندگي مردمان گذشته و نسلهاي پيشين بوده است ما را در مطالعه و بررسي، روند تكاملي و پيشرفت زندگي مادي انسانها به تفكيك جوامع و به تدريج و گذر زمان معين نمايد، همين وسائل است. به عنوان مثال: هر وسيله‌اي به عنوان شاخص يا نمادي از پيشرفت و كيفيت كاربردي آن در شئونات اجتماعي است(مجموعه سلاح ها و ادوات نظامي، مجموعه ابزار مربوط به آشپزخانه، وسائل مربوط به كشاورزي، ابزار آلات مربوط به صنعت و...)

همچنين، ما در بحث استفاده از مظاهر تكنولوژي خاصه در مبحث فرهنگ مادي، جوامع مردم شناسان بر اين باورند كه تكنولوژي و فن آوري پديده اي مشخص و ملموس و شناخته شده كه مردمان هر عصر نسبت به آن در حد دوره تاريخي خود با آن سر و كار داشته اند و هرگز بي‌تاثير در هيچ دوره تاريخي بر فرهنگ و تمدن نبوده است، به عبارتي ديگر مي توان گفت: تكنولوژي يكي از عوامل ظهور و بروز تمدن و همچنين تحكيم و دوام آن است.

از جهت ديگر تكنولوژي به عنوان يك مميزه ملموس و قابل سنجش مي تواند در سطح رفاه و برخورداري جوامع محاسبه گردد.

نظريه‌اي ديگري از قول مردم شناسان در باب ميزان برخورداري و به كار گيري فن آوري و تكنولوژي مطرح است كه به دو زمينه (دو موضوع) اشاره دارد:

1. آن است كه مردم شناسان مي گويند: به هر ميزان بشر و گروه هاي انساني از تكنولوژي و امكانات ناشي از آن برخوردار باشند، مي توانند پديده هاي طبيعي را مهار نموده و يا حداقل در ميزان خسارتي كه از برخي بلاياي طبيعي ممكن است دامنگير جامعه گردد، جلوگيري نمايند. (اداره كردن ـــــ مهار كردن)

 

2. مردم شناسان در رابطه با تكنولوژي بافرهنگ بر اين عقيده اند كه امكانات تكنولوژي و داده هاي فن آوري امكان استفاده جوامع را از مواهب و محصولات جديدتري تبديل كند كه به طور غير مستقيم در افزايش سطح كمي و كيفي بشر تاثير داشته و چنين جوامعي از فرهنگ و امكانات فرهنگي بيشتري برخوردار مي گردد.

فن آوري و بهينه سازي به عمل آمده ناشي از آن محصولات بديع و متنوعي را ابداع مي سازد كه گاهاً هرگز در جوامع قبلي و گذشته(نه خيلي دور) وجود نداشته است و اين قضيه مي تواند گوياي سطح كيفي جوامع را نسبت به يكديگر نشان دهد.

جمع بندي:

دانشمندان علم مردم شناسي در يك جمع بندي كلي متوجه اين نكته شده اند كه:

اصولاً مي تواند تكنولوژي در مقوله فرهنگ به طور مستقيم و محسوس تاثيرگذار بوده و خود عامل تكنولوژي و محصولات و پديده هاي ناشي از آن، به عنوان شاخصي در پويايي و تكامل تمدني يك جامعه فرهنگي منظور نظر باشد.


فرهنگ پذيري

از جمله اصطلاحات فني و تخصصي در علم مردم شناسي به طور كلي مباحث فرهنگي محسوب مي شود و مفهوم آن عبارت است از:

پذيرش جنبه هايي از فرهنگ يك گروه يا يك تشكل انساني به هنگام برخورد و مواجه با گروه‌هاي ديگر از تشكل‌هاي انساني پيراموني با هم جوار.

همچنين مقوله فرهنگ پذيري به لحاظ تاريخ علمي و قدمت و مطرح شدنش در محافل دانشگاهي به كمتر از يكصد سال مي رسد به بيان ديگر فرهنگ پذيري در واقع تماس بين دو فرهنگ است كه نهايتاً پس از اين تماس و ارتباط فرهنگي نوعي تغيير در مفاهيم و كاركردهاي ديگر فرهنگي در هر دو فرهنگ متقابل صورت مي گيرد.

فرهنگ پذيري يك فرآيند كلي و نسبتاً طولاني و زماني است كه بعد از گذشت زمان لازم به وجود مي‌آيد.

شاخه هاي فرهنگ پذيري:

 الف. تغيير از نوع فيزيولوژي                       

اين نكته مبتني بر معتقدات و عقايد ديني و اجتماعي است زيرا دوران حيات انسان ها از زمان انعقاد نطفه محسوب مي شود و تا زمان تولد نوزاد امتداد داشته ولي از مرحله‌ي (محيط فيزيولوژي) به مرحله و فضاي ديگر منتقل مي شود و پا به عرصه ديگر مي گذارد، كه ما به آن محيط زندگي يا فرهنگي مي گوييم، پس انسان ها همگي از ابتدا از يك محيط فيزيولوژيك به يك محيط فرهنگي پا نهادند، همچنين در محيط اجتماعي نيز سير تحول الگانيزم و فيزيولوژيك با سرعتي بيشتر ادامه مي يابد، كه ما به آن سير رشدو نمو مي گوييم.

اين سير ادامه پيدا مي كند تا مرحله عبور از سن بلوغ، در اينجا گرچه محيط زندگي او فرقي نكرده ولي به لحاظ ارگانيسم و مسائل زيست شناسي وارد مرحله ديگر مي شود. بنابراين تغيير فيزيولوژي هر چقدر تكامل ارگانيسمي انسان را رو به تعالي و تكميل شدن مي گذرد او نيز آماده پذيرش شرايط محيط فرهنگي خود شرايط مربوط آن مي سازد.

 ب. تغيير فرهنگ از نظر دوراني (عصري)

در اين زمينه يكي از نمونه هاي بسيار مهم تغيير تدريجي بين دوران ها و عصرهاي تاريخ است زيرا در هر دوره‌اي شكل زندگي، عادات و خصائص مشترك چه در محدوده فاميل و چه در محدوده يك جامعه دستخوش تغيير مي‌گردد و اين تغيير آهنگ تدريجي، غير قابل بازگشت و زاييده تحولات تاريخي دارد، همچنين ما اين پذيرش فرهنگي و تغيير مربوط به آن را در طول دوران نشئت گرفته از تبادلات فرهنـگي در طـول دوران و اعصـار گذشتـه ناشي از پذيـرش فرهنگي و تغييـر در آموزه هاي فرهنگي نسبت به زمان است.

 

حوزه فرهنگي:

حوزه فرهنگي به لحاظ بعد مطالعاتي بيانگر يكي از اصطلاحات كليدي در فرهنگ شناسي و به تبع آ» در رشته مردم شناسي است، فرهنگ شناسي خود گستره اي است كه دلالت دارد بر اين كه هر فرهنگ و تمدني داراي محدوده جغرافيايي است كه آن محدوده گروه ها و طوايف مختلف انساني در آن داراي زندگي مستمر بوده و داراي يك زير ساخت فرهنگي مي باشند. اين قلمرو ويژه به طور كاملاً روشني ويژگي هاي مشترك و بارز فرهنگي كاملاً ملموس مي باشد، به آن حوزه فرهنگي گفته مي شود.

به عبارتي ساده تر حوزه فرهنگي همواره علي رغم وجود تنوع هاي انساني وقبيله اي، ولي ميزان مشتركات و تشابهات فرهنگي بسيار بيشتر و ملموس تر است، به طوري كه اين امكان را به ما مي دهد كه به راحتي اين حوزه فرهنگي را از ساير حوزه ها تميز دهيم. بر اين اساس مي توانيم يك نتيجه گيري ديگري نيز داشته باشيم و آن اين است كه حوزه فرهنگي كاملاً منطبق بر حوزه جغرافيايي است.


هويت فرهنگي

هويت فرهنگي نيز از جمله اصطلاحات تخصصي متداول در ادبيات مردم شناسي است، بر اين اساس هويت فرهنگي عبارت است از:

هويت تاكيد بر خصوصيات و ويژگي هاي فرهنگي، تاريخي و تمدني يك جامعه دارد كه بر اساس آن عوامل هويت ساز و شاخصه هاي بارز هويتي نظير زبان، مذهب، خط و مجموعه سنن و آداب آن شكل مي گيرد و در طول تاريخ اين هويت و شاخصه هاي مربوط به آن موجب تمايز آن جامعه با جوامع ديگر و به تبع آن موجب شناسايي و تفكيك افراد متعلق به آن جامعه، نسبت به ساير مردمان ديگر به لحاظ هويت فرهنگي مي باشد.

پارامترهاي هويت فرهنگي:

همچنين مقوله فرهنگ و به ويژه هويت فرهنگي، همواره از پارامترهاي نسبتاً زيادي تشكيل و تعيين مي‌گردد ولي آنچه كه مسلم است همواره چند پارامتراصلي تعيين كننده (هويت ساز) براي هر جامعه‌اي مطرح مي‌باشد، به عبارت ديگر هويت فرهنگي بر شاخصه هاي بنياديي استوار است كه تمامي هويت هاي فرهنگي بر اساس آن تفكيك اوليه پيدا مي كنند كه شامل دين، مذهب، نژاد، زبان و تاريخ مشترك مي باشد.

نوآوري فرهنگي:

از جمله عواملي است كه همواره زماني به وجود مي آيد كه صرفاً يكي از شرايط لازم مربوط براي به وجود آمدن يا ظهور نوآوري فرهنگي وجود داشته باشد.

بهترين عوامل تعيين كننده در جهت وقوع نوآوري فرهنگي در هر بستر فرهنگي و تمدني:

الف. آرامش فرهنگي   ب. استقرار فرهنگي          مي باشد،‌بنابراين در كانون هاي تمدني و جوامعي كه همواره دچار تلاطم شديد حوادث پي در پي تاريخي و عدم ثبات مي باشند، كمترين زمينه ي بروز نوآوري و ابداعات فرهنگي مهيا نمي باشد.

در ارتباط با مقوله نوآوري فرهنگي اصولاً تجارب موجود بشر دلالت بر اين نكته دارد كه جوامعي توانايي ايجاد نوآوري و ابداعات به خصوص در زمينه فرهنگي داشته اند كه، اين آرامش در سطح اجتماعي شرايطي را به لحاظ ذهني و فطري ، اعتقادي در آن جامعه به وجود آورده كه نياز را به عنوان يك امري پسنديده و ارزش قلمداد نمودند و اين تفكر بر آن جامعه حاكم بوده است كه همواره به سوي تكامل و تعالي گام بردارند. اين امر موجب شده برخي از جوامع تلاش هاي قابل توجه‌اي را در زمينه نوآوري فرهنگي و ارتقاء فرهنگي بر خود نشان دهند. اين نوع جوامع حتي در پذيرش وجوه مثبت ساير فرهنگ ها نيز با تساهل برخورد نموده و از آن استفاده نموده و مقاومت هاي كور و بي پايه‌اي را از خود نشان نداده اند.

بي ترديد جوامعي كه برخوردار از نوآوري فرهنگي و شرايط مربوط به آن باشند هم فرهنگ و تمدني را پوياتر دارا خواهند بود، هم شرايط رسيدن به توسعه را نيز فراهم نموده اند.