خیلی زود دیر شد
هیچ وقت 86.2.31 را فراموش نمی کنم همانند اولین روز ورود به مدرسه در سالهای کودکی بود اضطراب ودلشوره تمام وجودم را فراگرفته بود اولین روز ورود به دانشگاه و آشنایی بادوستانی که نمی شناختم وبعدها این دوستی عمیقتر شد تا انجای که پیشنهاد ساختن این وبلاگ جهت تبادل
اندیشه و یادداشتها گردید ولی وبلاگ هم مانند خاطرات سالهای عمرمان در صندوقچه ی خاطرات خاک خورد وکسی مطلبی برآن ننوشت و....
اندیشه و یادداشتها گردید ولی وبلاگ هم مانند خاطرات سالهای عمرمان در صندوقچه ی خاطرات خاک خورد وکسی مطلبی برآن ننوشت و....
اکنون پس از گذشت 2 سال که زمان فارغ التحصیلی فرا رسده همانند
روزهای اول دلشوره و اضطراب دارم
اما این دلشورگی کجا وآن دلشورگی روزهای اول کجا . الان دلتنگ
روزها وساعتهای درون کلاس واذیت کردن همدیگر وشیطنت های دوستان
هستم ای کاش هیچ وقت تمام نمی شد ولی....
شیخی
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 17:43 توسط مشاور2
|